صفحه اصلي

November 06, 2007

تصحیح و توضیح

به دلیل بعضی واکنش ها و به علت صحبتهایی که در اینجا قابل گفتن نیست ، ترجیح دادم یاداشت " شرمگین از تسخیر " را از اینجا بردارم ...

از همه عزیزان و دوستان و بازدید کنندگان این وبلاگ عذر خواهی می کنم .

November 05, 2007

وقتی استکبار جهانی ناک اوت می کند !! ‏

یک شنبه ، ساعت 19:30 ، آقای ارونده گزارشگر رادیو ورزش در ابتدای بازی فوتبال ساحلی بین ایران و ‏امریکا با احترام گذاشتن به منشور المپیک و احترام به جدایی سیاست از ورزش و ... گفتند :‏‎ ‎من ‏امیدوارم که بچه های ما امروز در این مسابقه پیروز بشن و تا یکباره دیگه در روز 13 آبان مثل همیشه ‏مشت محکی به دهن استکبار جهانی بزنیم ... !!

جالبیه ماجرا اونجاست که در این مسابقه ایران از آمریکا شکست خورد و بعد از بازی و پس از ضایع شدن کامل ‏آقای گزارشگر ، همون گزارشگر مثلا محترم فرمودند : خب البته ورزش میدان مهمی برای بیان شایستگی ها نیست ، چونکه ورزش یک ‏سرش برد است و یک سرش باخت (!) اما این مهمه که جوانان ما در دیگر میدان های حق علیه باطل نشون دادند ‏که همیشه مشت محکمی بر دهن استکبار می زنند ... !!‏

دیشب دوست داشتم بهش بگم : آخه برادر من ! آخه گزارشگر وطنی ! برعکس چیزی که توی مخت کردن ، این روزها استکبار جهانی که ‏هیچی ، استکبار سر کوچه تون هم چنان مشت محکمی بر دهنت زده که داری همین جوری دوره ‏خودت گیچ می خوری ! اما مثل اینکه تو هم مثل خیلی ها تو این مملکت هنوز داغی و نمی فهمی ... !

October 16, 2007

آقای پوتین ، خانم مهماندار و حقوق شهروندی !

امروز که برای ساعتی در ترافیک های طولانی تهران به دلیل ورود ولادمیر پوتین رئیس جمهور روسیه و نوچه هایش ( روسای جمهور آذربایجان ، قزاقستان و ترکمنستان ) به مناسبت اجلاس سران کشورهای حوزه دریای خزر به تهران گیر کرده بودم ، داشتم به این فکر می کردم که به قول این قدیمی ها ، خدا خر رو شناخت که شاخش نداد !!

همون بهتر که توی تمام این سالها تحریم بودیم و مهمترین مسوولانی که به ایران اومدند همون روسای جمهور گینه بیسائو و ماداگاسکار و ... بودند ! تصور کنید اگه ایران هم مثل بقیه کشورهای جهان ، جزء جامعه جهانی به حساب می آمد و قرار بود روسای جمهور و مسوولان کشورهای مهم و سران کشورهای اروپایی و امریکایی به ایران سفر کنند ، از در خونه هم بیرون نمی نوتستیم بیایم .

درهر صورت امروز برای اینکه خط سیر آقای پوتین و بقیه همراهانشون باز باشه ، من و هزاران آدم دیگه مثل من ساعت ها در ترافیک زمان و اعصابشان لگدمال شد بدون آنکه بدانیم که چرا باید برای برگزاری نشستی اینچنین که هیچ نفع ملی نیز برایمان ندارد ساعتها به هیج گرفته شویم !

اما به راستی در سفر سال آینده ی آقای احمدی نژاد به روسیه ، آیا شهروندان روسی هم برای عبور آقای احمدی نژاد و هیئت همراه ساعتها مجبور می شوند که در ترافیک بمانند ... ؟! این همون حقوق شهروندی است که در ایران به شوخی بیشتر شباهت دارد .


pootin2.JPG
لحظه ورود پوتين رئيس جمهور روسيه به تهران

توضیح : این خانم مهماندار روس نمی دانم می داند که در زیر آفتاب چه سرزمینی این چنین رخ می نماید یا نه ؟! آفتاب این سرزمین سالهای سال است که چنین چهره هایی را به خود ندیده است . بیچاره خبرنگاران و عکاسان ایرانی که سالهای سال است چنین فریم هایی را در داخل این سرزمین نتوانسته اند بیندازند و این بانوی روس هم اگر جرات دارد پایش را از پله های هواپیما پایین بگذارد تا نشانش دهیم که چگونه در این سرزمین ، به قول رئیس جمهورش تقریبا آزادی کامل وجود دارد .

October 14, 2007

ایران فروشی به بهانه ی انرژی هسته ای ! ( ترکمنچای دوم در راه است )

تاریخ معاصر ایران همواره شاهد حضور بیگانگان در این سرزمین بوده است ؛ با آنکه ایران هرگز استعمار نشده است اما بارها و بارها استثمار شده ایم ؛ روزگاری انگلیسی ها ، روزگاری پرتغالی ها و روزگار ی همسایگان شمالی مان گوشه چشمی به این سرزمین داشته اند !

روسیه تزاری و بعد ها اتحاد جماهیر شوروی سوسیالیستی در مقیاس جفایی که در حق این سرزمین کرده اند و درمقیاس میراث و خاکی که از این سرزمین به یغما برده اند شاید هرگز قابل مقایسه با دیگر ان نبوده است ؛ عهدنامه گلستان و عهدنامه ترکمنچای و ... تنها بخشی از جفای ریشه داری است که این همسایه شمالی سالهای سال در حق این سرزمین روا داشته است ؛ اما چه شده است که در حالی که در سالهای متمادی شعار ضد استبدادی و ضد استعماری مان گوش فلک را کر کرده است ، شعار استبداد و استعمارمان رنگ شرقی نگرفته است ؟ و به قولی دیگر به نظر می رسد در شعار نه شرقی و نه غربی مان در طول سالهای متمادی پایه نه شرقی اش لنگ می زده است و در این سالها هر روز آهسته تر از دیروز نه شرقی اش را فریاد کرده ایم !

در طی روزهای آینده اجلاس سران کشورهای حوزه دریای خزر در ایران برگزار می شوند تا ما به بهانه ی حمایت نیم بند روسیه از برنامه های هسته ای مان ، قسمتی از اراضی این سرزمین را در قالب تفاهم نامه تازه ی همسایگان خزر به آنها پیشکش کنیم .

caspian_sea.JPG

اما ماجرا از چه قرار است ! به موجب قوانین بین المللی، تکلیف دریاچه های مشترک در میان کشورها ، براساس قراردادهای فی مابین معلوم می شود . تکلیف این بزرگترین دریاچه دنیا به موجب قرارداد 1940 میان اتحاد جماهیر شوروی سوسیالیستی و دولت وقت ایران معلوم شده است . اکنون که هر دو رژیم سقوط کرده اند ، جمهوری روسیه تمام تعهدات دولت شوروی را پذیرفته ، همان طورکه صندلی سازمان ملل شوروی و حق وتوی آن در شورای امنیت را بدست آورده و دولت جمهوری اسلامی هم متعهد به انجام تعهدات حکومت قبلی ایران است . به موجب قرارداد 1940 میان دو کشور ، دریای خزر همچون یک دریای آزاد در نظر گرفته شده و طرفین یک حاشیه مرزی دارند و بقیه دریا، رو و زیر آب ، آزاد و بین المللی است . حاکمیت سیاسی بر دریا هم به نسبت 50/50 میان دو کشور تقسیم شده است.

اما پس از فروپاشی شوروی ، ما با چهار کشور آذربایجان ، روسیه، قزاقستان و ترکمنستان در این دریا هم مرز شدیم . اولین ضربه از اینجا بود که این کشورهای نوبنیاد به همراه روسیه مدعی شدند که حاکمیت سیاسی 50 درصدی ایران را قبول ندارند و باید رژیم حقوقی جدیدی برای دریای خزر تعریف شود و حق قانونی ایران را نقض کردند و دولتمردان وقت ایران نیز به سادگی رضایت دادند .

تا آنکه این روزها روسیه طرح شرم آوری را برای حاکمیت دریای خزر معرفی کرده است که در این طرح حاکمیت بر دریا به دو بخش روی آب و زیر آب تفکیک می شود ؛
در بخش روی آبی ، آبهای دریای خزر برای تمام همسایگان مشاع بوده و به قولی زیر دریایی های اتمی روسیه تا نزدیکی سواحل ایران اجازه ی تردد دارند و در بخش زیر آبی ، در طرح روسها آمده است که دو سر ساحل هر کشور را به هم وصل می کنند و منطقه زیر دریا حد فاصل این خط فرضی و ساحل هر کشور سهم آن کشور از زیر دریا است . و بدین ترتیب سهم ایران از دریای خزر تنها 11 درصد خواهد بود . 11 درصدی که تهی از هر گونه ذخایر پر ارزش نفت و گاز این دریا می باشد و منابع مهم انرژی این دریا در خارج از سهم ایران وجود دارد .

این طرح چندین سال است که از با زورگویی و اعمال فشار از طرف روسیه مطرح شده است . در زمان دولت آقای خاتمی ، به دلیل آنکه دولت توان مقابله با روسها را نداشت در تمامی آن سالها به اتلاف زمان پرداخت اما به نظر می رسد روسها در طی یکی دو سال اخیر حمایت نیم بند خود از طرحهای انرژی هسته ای ایران را منوط به اطاعت بی چون و چرای ایران از این طرح سر تا پا استعماری کرده اند .

روسها در طی این سالها بزرگترین برنده ی نزاع ایران با دنیای غرب بوده اند و در این سالها از توپولوف های اسقاطی شان تا هزاران وعده و وعید برای رساندن سوخت هسته ای نیروگاه بوشهر و تکمیل این نیروگاه که به وعده ی سر خرمن می ماند و ... تنها بخشی از جفایی است که در این سالها در حقمان کرده اند ؛ اما برای من جالب است که آنهایی که داعیه ی ضد استبداد و ضد نظام سلطه بودنشان گوش فلک را پر کرده است ، چگونه این چنین در قبال این همه جفا در حق مردم و این سرزمین تنها برای منافع زود گذرشان سرها را در گریبان فرو برده اند ...

به همه دوستانم که همچنان دل در گرو این سرزمین دارند ، پیشنهاد می کنم که به هر طریقی که می توانند حداقل ، حساسیت خود را نسبت به این اتفاق مهم نشان دهند .

September 26, 2007

غرور شکسته شده یک ملت !

در بیست و چهار ساعت گذشته ، حجم کم سابقه ای از اخبار رسانه ها و شبکه های گوناگون دنیا به اخبار ‏سخنرانی آقای احمدی نژاد در دانشگاه کلمبیا اختصاص داشت . فیلم کامل و سانسور نشده ی سخنرانی را از ‏اینجا دیدم و خیلی از اخبار و تحلیل ها در این باره را شنیده و خوانده ام اما در تمامی این ساعت ها و در ‏تمامی لحظاتی که این سخنرانی را می دیدم از آنچه که بر احمدی نژاد در آن سخنرانی گذشت حس خوبی ‏نداشته و ندارم ! ‏

من نمی دانم که آقای احمدی نژاد با چه تحلیلی و با مشاوره با چه کسانی دعوت دانشگاه کلمبیا را پذیرفته است ‏اما این را می دانم که آنچه که در دانشگاه کلمبیا گذشت بیشتر از آنکه توهین به احمدی نژاد باشد ، توهین به ‏یک ملت بود . اینکه چرا رئیس جمهور یک کشور شرایطی را فراهم کرده است که این چنین بیست و چهار ‏ساعت تمام کشورش مورد تمسخر تمامی رسانه های دنیا قرار بگیرید را نمی دانم .‏

در تمامی زمانی که سخنرانی رئیس دانشگاه کلمبیا و سخنرانی رئیس جمهور ایران را می دیدم و می خواندم ‏از اینکه اینچنین به رئیس جمهور ایران توهین می شود ، هرگز حس خوشایندی بهم دست ندادم و هرگز از ‏اینکه این چنین رئیس جمهور ایران از سوی رئیس دانشگاه کلمبیا دیکتاتوری کوچک و بی رحم لقب ‏گرفت و یا او را فردی گستاخ و بی سواد توصیف کرد و یا اینچنین مورد تمسخر و توهین و هو کردن ‏حضار قرار گرفت خوشحال نشدم !‏


image3292047.jpg

اما حقیقتا چرا ؟ آیا احمدی نژاد به حق و یا نا به حق نمی دانست که دو سال است که موضع گیری هایش ، ‏سخنانش ، سیاست هایش ، سوژه ی شماری یک تمامی کاریکاتور های سیاسی جهان قرار گرفته است ؟ چرا ‏این چنین شرایطی را فراهم آورد که به او به عنوان رئیس جمهور ایران بی احترامی شود ؟ براستی چرا در ‏مقابل این چنین توهین آشکاری که توهین به هویت حقوقی او بوده اعتراضی نکرده و جلسه را ترک نکرد ه ‏است ؟‏

آیا در حالی که او هولوکاست را افسانه دانسته است ، بر ادامه برنامه هسته ای تاکید دارد و از آزادی های ‏فراوان در ایران دم می زند ... چرا خود را در شرایطی قرار می دهد که این چنین مورد هو کردن و ‏تمسخر قرار گیرد ؟ آیا کسی نبوده است که به رئیس جمهور ایران بگوید توهین به او ، توهین به هویت ‏شخصی اش نیست و توهین به یک ملت است . ‏

من نمی دانم که آقای احمدی نژاد آیا خود نیز رویاهای خودش درباره ی اینکه که دانشجویان آمریکایی به او ‏علاقه دارند و برای او نامه می نویسند را باور کرده است یا نه ؟ اگر باور کرده بود امیدوارم امروز فهمید ‏باشد که جهانیان چگونه به او نگاه می کنند . ‏

از تمسخر کردن و فحاشی کردن به احمدی نژاد هرگز شادمان نشدم ! من نمی دانم که چرا کسی نزدیکان ‏رئیس جمهور از احمدی نژاد نمی خواهند که کمی بر روی سخنانش فکر کند ؟ براستی احمدی نژاد رویای ‏اینکه مسلمانان چهار صد سال قبل از گالیله ، گردش زمین به دور خورشید را کشف کرده اند را از کجا آورده ‏است ؟ اینکه احمدی نژاد امروز دقیقا 12 بار در سخنرانیش تاکید می کند که من یک استاد دانشگاه هستم ‏حقیقتا جزء تمسخر چیزی برای وی دارد ؟ اینکه ما در ایران همجنسگرا نداریم یعنی چه ... ؟

آیا رئیس جمهور ایران واقعا به تمامی گفته هایش اعتقاد دارد ؟ اینکه در ایران واقعا آزادی ‏داریم و اینکه در ایران به زنان بیشتر از مردان توجه می شود آیا واقعا حقیقت دارد ؟ اینکه در ایران ‏دموکراسی به معنی حقیقی آن وجود دارد و اینکه در ایران زندانی سیاسی نداریم بیان حقیقت است ؟ آیا این ‏سخنان رئیس جمهور بیان حقایق ایران بود یا یک شوی تبلیغاتی برای خوشایند مستمعین دانشگاه کلمبیا ؟

پی نوشت : صدا و سیمای ایران مصاحبه ی احمدی نژاد را با سانسور بی سابقه ی پخش کرد . من نمی دانم ‏که آیا هدف بیان این است که احمدی نژاد برنده سناریو ی دانشگاه کلمبیا بوده است ؟! اما فارغ از تلاش صدا ‏و سیما و خبرگزاری های دولتی ایران ، آنچه که درباره دانشگاه کلمبیا واحمدی نژاد در دنیا گفته می شود ‏حقیقتا چیز دیگری است !‏

September 25, 2007

چرا از جنگ سخنی نمی گوییم !

دوست ناشناسی برای مطلب قبلی من کامنتی گذاشته است که بد ندیدم اشاره ای به بعضی از موارد مطرح شده در آن داشته باشم . کامنت مورد اشاره بدین شرح است :

" آقای سیامک قاسمی شما که این همه حس وطن دوستی در شما موج می زنه برای این وطن چی کار کردید و اگه یک مطلب راجع به آغاز جنگ کار می کردی از کسی چیزی کم می شد ؟ راستی میدونی این روزها چه روزیه مثلاً سالگرد حمله عراق به کشورمونه یعنی این قدر این مطلب ودفاع بچه های این کشور کم اهمیت بود که تو بجاش از کاندیداتوری علی آبادی در انتخابات فوتبال حرف بزنی ؟

شما که به همه چیز حزبی نگاه می کنید ، شما که از کوروش برای انتقاد از احمدی نژاد استفاده ابزاری کردید ، آیا غیر از اینه که هر وقت رفقات توی گند فرو رفتند فقط سکوت کردی ؟ آیا غیر از اینه که حتی از ماه رمضون هم برای انتقاد از دولت استفاده ابزاری کردی(مطلب ربنا) ؟ آیا غیر از اینه که هدف از ایجاد راز نو فقط وفقط همراهی با هزاران سایت دیگه برای تخریب دولت بود ؟

حدود یک سال که تمام مطالبت رو دنبال می کنم و برام جالبه که از کوچکترین فرصت برای کوبوندن دولت برخواسته از مردم استفاده می کنی . اما امیدوارم که اگر روزی دوستانت زمام امور رو در دست گرفتند با همین جدیت مطالبت رو بنویسی البته مطمئنم که اون موقع دیگه واقعاً می ری سراغ گل و بلبل و موسیقی و ... و دیگه کاری به سیاست نداری .

اما کلام آخر بارها دیدم در پاسخ به نظرات بچه هایی که مخالفت بودند می گفتی اگه جرات دارید خودتون رو کامل معرفی کنید وبرام خیلی جالب بود که خودتون اصلی ترین خصوصیت خودتون یعنی دینتون رو معرفی نکردید تا ما هم بدونیم طرفمون مسیحیه یهودیه مسلمونه یا لائیکه ؟ "

* * * * * *

راز نو : دوست عزیز ، چه کنم که اگر گاهی از روی اتفاقی می گذرم و سکوت می کنم نه به خاطر بی توجهی به آن است که به خاطر آن است که به دنبال قیل و قال نبوده و نیستم !

اما اینکه چرا از جنگ نمی گویم برای جناحی بودن حس وطن پرستی من نیست ؛ از جنگ نمی گویم چون شما و دوستان شما جنگ را سالها ی سال است که به نفع خود قبضه کرده اید . از جنگ نمی نویسم چون سالهای سال است که شما و امثال شما هزاران کارتان را پشت بچه ی جنگ بودنتان پنهان کرده اید ؛ از جنگ نمی نویسم چون آنهایی که سینه چاک کرده و خود را نماینده شیرمندان آن روزهای ایران می دانند به نام جنگ و دفاع مقدس با مشت و باتوم و ... سالهای سال گروه های فشار شده اند و به جان جوانان این کشور افتاده اند .

جنگ هرگز برای هیچ کشوری نعمت نبوده و نیست و به واقع جنگ همواره نفرت برانگیز است اما اینکه جوانان این مملکت جانشان را برای دفاع از خاکشان فدا کرده اند همیشه پر ارزش بوده است . اما آنان که در سالهای پس از جنگ تمامی خاطرات و ارزشها ی آن روزها را به نفع خودشان قبضه کرده اند و در طول این سالها خود را تافته جدا بافته ی ملت دانسته اند و به نام ایثارگر و ... برا ی خود حقوق گوناگون قائل شدند و به نام بچه جنگ بودن ظلم ها کرده اند سبب شده اند که از جنگ نوشتن شائبه ی وابستگی به آنان را ایجاد کند

00062.jpg

از جنگ نمی نویسم چون چنان تقدسی برایش قائل شده اید که هرگز نگذاشتید که حقایق جنگ کاملا نمایان شود . هنوز سوال اینکه آیا جوانان ما باید هشت سال جانشان را اینگونه پرپر می کردند و یا اینکه شاید می شد پس از دو سال در اوج اقتدار و پیروزی جنگ را خاتمه داد در ذهن ما باقی مانده است و متاسفانه همه ی اینها را با اختناق پاسخ داده اند .

دوست من ! خلاصه آنکه از جنگ نگفتنم را به حساب آنهایی بگذار که در این مملکت همه ارزش ها را به اعمال و کردارشان سنجاق کرده اند و نگذاشته اند که حسی ملی نسبت به این ارزش ها باقی بماند .

در مورد هدف از ایجاد " راز نو " باید بگویم که اگر شما اطلاعات دقیقتری دارید حتما اعلام کنید ! راز نو با هزینه ی شخصی خودم و به زحمت یکی از عزیزترین دوستانم راه اندازی شده است و هیچ کس با چمدان پر از دلار برای راه اندازی آن برای من هدیه ای نیاورده است .

در مورد نسبت احمدی نژاد و کوروش هم بهتر است که حقیقتا عبور کنیم که مقایسه ی احمدی نژاد با کوروش هماننده مقایسه ی .... ! اما دوست من اگر انتقادی کرده ام نه به دستور کسی بوده است و نه با وعده جناحی ! اگر هم اعتقاد به جریان و حزبی هم داشته باشم هرگز نگذاشته ام که اینجا تریبون حزبی شود ؛ اما چه کنم این روزها به هر طرف که می نگرم دیوار است .

و در پایان اینکه مذهب من چه ربطی به معرفی مخاطبان دارد هم نمی توانم ارتباطشان را کشف کنم . اما دوست من یاد بگیرید که اگر می خواهید دشنام هم بگویید با نام ، ایمیل و نشانی دشنام بگوید . در پشت نام مستعار یا بدون نام دشنام دادن و رویا پردازی در فضای اینترنت هیچ جسارتی نمی خواهد .

در راز نو با نام و نشانی خودم می نویسم چون به حرف هایم اعتقاد دارم و اینقدر جسارت دارم که با نام خودم به بیان دیدگاه هایم بپردازم که معتقدم بدون نام نوشتن و بالاترین دشنام ها را هم دادن همان فرهنگ پشت دیوار توالت نویسی است که نشان دهنده عقب ماندگی فرهنگی ملتها و عدم جسارتشان است .

September 23, 2007

نه امیدی ! چه امیدی ؟ به خدا حیف امید ... !

این روزها که بعضی دوستانم من را به این بازی تازه ی وبلاگی – نوشتن درباره میهن و وطن - دعوت کرده اند ، همچون آتشی که به خرمن زده اند داغ دلم را تازه کرده اند !

میهن ؟! ایران ؟! آینده ؟! اینها بیشتر به شوخی می ماند . این روزها آنچنان سرم را در روزمرگی زندگی ام فرو کرده ام که نبینم ، نشنوم و حس نکنم آنچه را که جلوی چشمانم دارد بر این سرزمین می رود !

" نه امیدی ! چه امیدی ؟ به خدا حیف امید .

نه چراغی ! چه چراغی ؟ چیزه خوبی میشه دید ؟

نه سلامی ! چه سلامی ؟ همه خون تشنه ی هم .

نه نشاطی ! چه نشاطی ؟ مگه راهش میده غم .

دلا از غصه سیاست

آخه پس خونه خورشید کجاست ؟

قفل بازش می کنیم ،

قهر نازش می کنیم ،

می کشیم منتشو ، می خریم همتشو

مگه زوره ؟ به خدا هیشکی به تاریکی شب تن نمیده !

موشه کورم که میگن دشمنه نوره

به تیغ تاریکی گردن نمیده ....

دخترای ننه دریا

کوممون سرد وسیاست

چش امیدمون اول به خدا

بعد به شماست ... "

این روزها از آینده ی ایران ناامیدم و بدتر از نا امیدی ، بی تفاوتم و درباره وطن چیزی ندارم بگویم جزء آنکه وطن ؛ عزیز فراموش شده !

به قول دوستی اگر امروز شاملو زنده بود، به جای آنکه بگوید : " هراس من همه از مردن در سرزمینی است که مزد گورکن از بهای آزادی بیشتر باشد " ، باید می گفت : " هراس من همه مردن در سرزمینی است که مزد حماقت و بلاهت از بهای آزادی بیشتر است ... ! "

September 22, 2007

احمدی نژاد از فوتبال چه می خواهد ؟

کمتر از یک سال قبل آن هنگام که فدراسیون جهانی فوتبال ( فیفا ) فوتبال ایران را به دلیل آنچه که ‏آن را دخالت مستقیم دولت در تصمیمات فدراسیون فوتبال می دانست محروم کرد ، همگان متوجه ‏شدند که روند تصمیم گیری در فیفا همانند شورای امنیت نیست که با وعده و وعید و امروز و فردا ‏کردن بشود به طریقی از تحریم آن شانه خالی کرد .‏

فیفا فوتبال ایران را از شرکت در کلیه رقابت های بین المللی محروم کرد . در آن روزها مسوولان ‏سازمان ورزش ایران دست به دامان چهره های بین المللی فوتبال ایران شد و با وساطت مهندس ‏صفایی فراهانی ، دکتر خبیری و ... که دارای جایگاه بین المللی در فیفا هستند قرار بر آن شد که ‏کمیته ی انتقالی ای شکل گیرد و این کمیته شروع به نوشتن اساسنامه فدراسیون فوتبال مطابق ‏اساسنامه های استاندارد فیفا کنند . ‏

پس از ماه ها اساسنامه نوشته شده به تایید فیفا رسید و قرار بر آن شد که روز 23 مهر ماه انتخابات ‏ریاست و هیئت ریسه ی فدراسیون فوتیال برگزار کردد . شاید مهمترین هدف در اساسنامه های ‏فدراسیون های فیفا آن است که فدراسیون فوتبال کشورهای عضو فیفا را به عنوان یک سازمان غیر دولتی ‏NGO‏ ‏معرفی می کند که باید کاملا مستقل از دولت عمل کرده و مسوولان سیاسی و سازمان ورزش کشورها ‏حق هیچگونه دخالتی را در تصمیم گیری های فدراسیون فوتبال نباید داشته باشند ! اما مگر می شود ‏فوتبال را در ایران به یک نهاد غیر دولتی سپرد ؟!‏

182559_orig.jpg

زمان ثبت نام کاندیداهای ریاست فدراسیون آغاز شد و ناگهان مکان ثبت نام کاندیداها شاهد حضور همه ‏جانبه ی نمایندگان دولت اصولگرا برای ریاست فدراسیون فوتبال بود . باید به این نکته اشاره کرد که ‏چون فیفا ، فدراسیون های فوتبال را به عنوان یک نهاد غیر دولتی ( ‏NGO‏ ) به رسمیت می شناسد ، ‏منعی از ثبت نام افراد دولتی به عنوان اشخاص حقیقی در انتخابات فدراسیون فوتبال غائل نشده است و ‏این مورد چراغ سبزی بود که همه مردان رئیس جمهور با همه وجود در انتخابات شرکت کنند تا ‏ریاست فدراسیون به شخصی غیر همسو به سیاست های رئیس جمهور سپرده نشود !‏

‏در بین ثبت نام کنند گان از همه جالب تر حضور " محمد علی‌آبادی " معاون ‏رییس‌جمهور و رییس سازمان تربیت‌بدنی برای ریاست فدراسیون فوتبال است !! تصور کنید ‏رئیس سازمان ورزش یک کشور برای ریاست فدراسیون فوتبال هم کاندیدا می شود و ‏اعلام می کند که همزمان می توانم همه امور ورزش و فوتبال را با هم هدایت کنم . علاوه بر ‏علی آبادی ، علی سعید لو معاون رییس جمهور ، حسن بیادی عضو شورای شهر تهران و از ‏نزدیکان رئیس جمهور و محمدحسین نژادفلاح نماینده مجلس نیز از دیگر افراد نزدیک به رئیس ‏جمهور است که برای انتخابات ثبت نام کرده اند . اما سوالی که در اینجا مطرح است این است که مگر ‏فوتبال چه چیز دارد که اصولگرایان این چنین با همه وجود در تلاش برای فتح ریاست آن هستند تا ‏آنجا که در اقدانی عجیب رئیس سازمان ورزش را به کاندیداتوری ریاست فدراسیون آن می فرستند .‏

شاید فتح تمام كانون‌هاي قدرت به هر نحو ممکن بارز ترین مشخصه آنان باشد . به نظر می رسد همان ‏سیاستی که حضور در شورای شهر و شهردار تهران شدن را زمانی سکویی برای پرتاب به جایگاه های ‏بالاتر می دانست ، امروز حضور در فدراسیون فوتبال را فرصت مناسبی برای دیده شدن و همچنین ‏استفاده ی تبلیغاتی گسترده از فوتبال و تمام حاشیه های آن را مسیر خوبی برای رسیدن اهداف سیاسی ‏خود می دانند . فدراسیون فوتبال که طی سالهای گذشته به یکی از کانون های اقتصادی نیز تبدیل ‏شده است ، این انگیزه را دو چندان کرده است که اصولگرایان با همه وجود به این کانون سیاسی ، ‏اقتصادی و ورزشی دست پیدا کنند . ‏

باید گفت فوتبال بستری است که با توجه به حاشیه ها و طرفداران میلیونی اش و در کانون توجه ‏همیشگی رسانه ها و روزنامه ها بودن ، بهترین دلیل است برای آنکه همه مردان رئبس جمهور در تلاش ‏برای دیده شدن و استفاده اقتصادی و تبلیغاتی ، برای تصاحب این کرسی هجوم آورند !‏

اما آنچه که در این میان جالب به نظر می رسد آن است که رقیب جدی جریان احمدی نژاد در انتخابات ‏فدراسیون فوتبال ، جریان قالیباف است . مهمترین کاندیدای رقیب نمایندگان دولت در انتخابات " ‏مصطفی آجرلو " مدیر عامل سابق باشگاه پاس و از نزدیکان قالیباف است . به واقع محمود احمدي‌نژاد ‏و محمدباقر قاليباف پس از رقابت مستقيم در انتخابات رياست‌جمهوري نهم ، این بار نيز آن گونه كه از ‏شواهد بر مي‌آيد قرار است در‎ ‎انتخابات فدراسيون فوتبال با هم رقابت كنند.‏

انتخاباتي كه مصطفي آجرلو‎ ‎مدير ورزش شهرداري تهران، طيف متمايل به قاليباف را در آن نمايندگي ‏مي‌كند‎ ‎و محمد علي‌آبادي معاون رئيس‌جمهور و رئيس سازمان تربيت‌بدني با ورود‎ ‎شائبه ‌انگيزش به ‏صحنه انتخابات، تفكر حاميان احمدي‌نژاد را نمايندگي مي‌كند و جالبتر آنکه داور این رقابت و برگزار ‏کنند انتخابات ، مهندس صفایی فراهانی رئیس کمیته انتقالی و همچنین نماینده فیفا در ایران و از ‏چهره های شاخص اصلاح طلب است . ‏

با توجه به این مثلث سه جانبه ی احمدی نژاد – قالیباف – اصلاح طلبان ، پیشنهاد می کنم در ماه ‏جاری تحولات انتخابات فدراسیون فوتبال را به دقت دنبال کنید که بیشتر از یک رقابت ورزشی ، ‏رقابتی تمام عیار سیاسی است .‏

در همین زمینه :

نامزدی علی‌آبادی و مسؤولیت سنگین صفایی‌فراهانی - نوروز

اصولگرايان در زمين فوتبال - اعتمادملي

September 11, 2007

بسوی توقیف فله ای وب سایتها و رسانه های آن لاین !

این مطلب را در سایت خبری نوروز هم می توانید ملاحظه کنید .

امروز در اینجا خبری خواندم مبنی بر اینکه رئیس جمهور لايحه الحاق يك تبصره به ماده (1) ‏قانون مطبوعات ـ مصوب 1379- كه بنا به پيشنهاد مشترك معاونت حقوقي و امور مجلس رئيس جمهور ‏و وزارتخانه‌هاي دادگستري و فرهنگ و ارشاد اسلامي در جلسه هيئت وزيران با قيد دو فوريت به ‏تصويب رسيده براي طي تشريفات قانوني تقديم مجلس شوراي اسلامي كرد.‏

براساس این لايحه الحاقي خبرگزاري‌هاي داخلي و پايگاه‌هاي اطلاع رساني اينترنتي داخلي از حيث ‏حقوقي ، حمايت‌هاي قانوني (!) و جرائم و مجازات‌ها مشمول قانون مطبوعات مي شوند.‏

جالب آن است که در توضیح دلایل ارائه این لایحه آمده است که لايحه دولت براي گسترش حمايت از ‏خبرنگاران و برخورداري خبرگزاري ها و سايت ها از امتياز هيئت منصفه با قيد دو فوريت از سوي رئيس ‏جمهور تقديم مجلس شوراي اسلامي شد !!‏

filter.jpg

بر اساس مقدمه اين لايحه آمده است از آنجا كه در زمان تدوين و تصويب قانون مطبوعات، رسانه‌هاي ‏مجازي و نشريات الكترونيك به وسعت امروز فعاليت نداشته و خبرگزاري‌ها و پايگاه هاي اطلاع رساني ‏به اين شكل گسترش نيافته بودند، از اين رو قانونگذار حمايت‌هاي قانوني و چگونگي رسيدگي به ‏تخلفات احتمالي اينگونه رسانه‌ها را مورد توجه قرار نداده است ؛ اينك با عنايت به رشد روزافزون اين ‏رسانه‌ها و لزوم تعيين حقوق و حمايت‌هاي قانوني و نيز امور كيفري و نحوه دادرسي مراكزي خبري ياد ‏شده اين لايحه براي مراحل قانوني تقديم مجلس شده است

این لایحه ی دولت از دو جنبه قابل بررسی می باشد . یک جنبه نگران کننده ی و دیگری جنبه امیدوار ‏کنند ه این لایحه . جنبه ی امیدوار کننده این لایحه آن است که رسانه های آن لاین و وب سایت ها در ‏سالهای اخیر در کشور ما از چنان اثر گذاری ای برخوردار شده اند که لزوم بستن و توقیف و محدود ‏کردن آنها روز به روز بیشتر احساس می شود . ‏

به نظر می رسد دولت خدمتگزار پس از آنکه در این روزها ، دیگر روزنامه و مطبوعه ای برا ی توقیف ‏وجود ندارد و چون بستن و توقیف کردن و ... برای خدمتگزاران نهادینه شده است ، این روزها به فکر ‏آن افتاده ان که آن بلایی را که به سر مطبوعات کشور در سالهای گذشته آورده شده است را این بار ‏بر سر رسانه های آن لاین بیاورند . ‏

نکته جالب آنجا است که در مقدمه ی این لایحه تاکید چند باره ای به لزوم تلاش برای گسترش ‏حمایت های قانونی از سایت ها شده و این لایحه را تلاشی برای حمایت از سایت ها معرفی کرده اند ‏‏. حال آنکه قانون حمایت از مطبوعات در طول سالیان گذشته نشان داده است که تنها دستاویزی ‏برای اعدام ( توقیف ) فله ای مطبوعات و به زندان فرستادن روزنامه نگاران و خبرنگاران بوده است و اگر ‏دولت در نظر دارد که وب سایت ها را هم از نعمت چنین حمایت هایی برخوردار کند ، باید نگران آینده ‏بود .‏

در ساختار حکومتی ای که دولت خود را قیم روز و شب و نهان و پنهان مردمان بداند و همواره و به هر ‏طریقی تلاش کند که همه چیز را تحت کنترل خود در آورد ، طبیعی است که گسترش روز افزون وب ‏سایت ها بدون طی مراحل حقوقی برای کسب مجوز ها و تایید صلاحیت ها ،همواره از نگرانی های ‏چنین دولت هایی به شمار می رود . در همین راستا دولت و وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی در سال ‏گذشته طرحی را ارائه کرد برای ثبت وب سایت ها و شما بخوانید مجوز دار کردن آنها ! طرح عقیم ‏مانده ثبت وب سایت و وبلاگ ها ، خیلی زود نا کارآمدی چنین روش های کنترلی را که با ماهیت ‏فضای آن لاین در تضاد می باشند را به طراحان خود نشان داد .‏

و امروز با ارائه لایحه تازه نشان می دهد که وزارت ارشاد و دولت که از مجوز دار کردن وب سایت ها نا ‏امید شده اند در نظر دارند تا با سنجاق کردن وب سایت ها به قانون مطبوعات هزینه وب سابت ‏نویسی را بالا برده و نویسندگان وب سایت ها را قانونمند روانه زندانها کرده و یا خود سانسوری جاری ‏در مطبوعات را در فضای آن لاین گسترش دهند .‏

اما نکته مهم آن است که این طرح نیز محکوم به شکست خواهد بود . ماهیت رسانه های آن لاین با ‏فضای مطبوعات تفاوت های بنیادینی دارد. اینترنت و فضای آن لاین ، فضایی است که هیچ محدودیت و ‏کنترلی را بر نمی تابد . در ساختار رسانه های آن لاین اگر سایتی با بالاترین مجازات ( فیلتر ) نیز ‏مواجه شوند ، به راحتی و با ساده ترین روش باز هم قابل دسترسی می باشد . ‏

باید توجه داشت که این طرح و امثال این طرح ها که مهمترین هدفش تهدید نویسندگان وب سایت ها و ‏رسانه های آن لاین است تنها سبب می شود که فرهنگ مخفی نویسی و با نام مستعار نویسی ‏گسترش یاید . اگر تا پیش از این نویسندگان با هویت حقیقی خود ، نظرات خود را بیان کرده و حاضر ‏به دفاع از دیدگاه های خود بودند ، زین پس بدون نام و بدون هیچ گونه منطقی از هر آنچه مایل باشند ‏در فضای آن لاین خواهند نوشت .‏

به نظر می رسد پدیده ی اینترنت و رسانه های آن لاین و ... از مهمترین چالش های دولت هایی با ‏مدل دولت ایران است ؛ با همه تلاش های شبانه روزی برای فیلتر کردن و زندان کردن نویسندگان وب ‏سایت ها و ... ، اما همانطور که گفته شد به دلیل ماهیت اینترنت ، اینترنت و رسانه های آن لاین ‏هرگز محدودیت پذیر نمی باشد .‏

August 19, 2007

کودتای بیست و هشت مرداد ؛ پایان یک فرصت طلایی !

امروز سالگرد کودتای بیست و هشت مرداد سال 32 است ؛ پنجاه و چهار سال از هدر ‏رفتن یکی از فرصت های طلایی ملت ایران برای زیستن ایران و ایرانی در فضایی دموکراتیک و فارغ از ‏استبداد های همیشگی در این کشور می گذرد .‏

در تاریخ معاصر ایران به نظر می رسد چهار حرکت ملی و مردمی برای ایجاد تحول و تغییر و برای گسترش جمهوریت و دموکراتیزه کردن حاکمیت وقت می توان مشاهده کرد و به طرز ‏عجیبی هر چهار حرکت به سرنوشت مشابهی دچار گشته اند ؛ انقلاب مشروطه ، دولت ‏ملی مصدق ، انقلاب اسلامی و دوم خرداد سال هفتاد و شش را چهار حرکت جدی مردم ‏ایران برای برقراری دموکراسی و جمهوریت در تاریخ 100 ساله اخیر ایران می دانم که ‏گویی که هر چهار حرکت در آغاز پیمایش راهشان به دلیل تند روی ها و کند روی های همیشگی و خوردن به دیوار سخت سنت تلف ‏گشته اند .‏

از این چهار حرکت جمهوری خواهی تاریخ معاصر ، دولت ملی مصدق و دولت اول خاتمی ، فرآیند ‏هایی کاملا رفرمیستی و اصلاح طلبانه بوده اند و جالب آن است که شباهت های نظیر ‏به نظیر فراوانی بین این دو حرکت می توان پیدا کرد ، گویی آنکه دیوار سنت در طول این ‏پنجاه سال نه تنها فرو نریخته است که گویا چوبهای حائلی هم برای مقابله با هرگونه تحول و دگرگونی در آن برایش ایجاد شده ‏است . ‏

شاید نزدیک ترین نتیجه گیری از تلف شدن این دو حرکت رفرمیستی آن است که ‏جامعه سنت زده ی ما ، ظرفیت تتفس در فضایی دموکراتیک را هرگز نداشته است ، رفتار ما ‏ایرانی ها در قبال دموکراسی های اندک ایجاد شده ، همانند گرسنه ای بوده است که ‏پس از سالها آن را در مقابل سفره رنگین قرار می دهند ؛ یا آنقدر خورده ایم که تلف شده ‏ایم و یا سفره را کلا پس زده ایم و باز هم تلف شده ایم .‏

دولت ملی مصدق و دولت اول اصلاحات – تاکید می کنم دولت اول اصلاحات ، چون من ‏دولت دوم خاتمی را هرگز دولت اصلاحات نمی دانم که اگر دولت اصلاحات بود از دل آن ‏دولت .... - هر دو بیانگر آن بوده اند که ما ایرانی ها هنوز آداب نشستن بر سر سفره ‏دموکراسی را نمی دانیم و برای همین است که معتقدم بجای تلاش برای چیدن دوباره ‏سفره دموکراسی ، باید تلاش کنیم که آداب نشستن بر سر این سفره را گسترش دهیم ‏‏.

فارغ از همه این ابهامات آنچه که مهم است آن است که ما پس از صد سال ، همچنان " مرغ سحر ‏شام تاریک ما را سحر کن " سر می دهیم !‏


‏پی نوشت : پدرم امروز تو این یاداشت کوتاه به نکته های جالبی درباره بیست هشت مرداد اشاره ‏کرده است و آن اینکه تا قبل از انقلاب اسلامی سال 57 ، حاکمیت وقت 28 مرداد را روز قیام ‏ملت ایران می دانست و پس از انقلاب اسلامی ، حاکمیت جدید 28 مرداد را روز کودتا علیه مردم ایران می داند ‏و دیگر آنکه بالاخره معلوم نشد که این مصدق بوده است که به آیت ا... کاشانی پشت ‏کرد و یا اینکه این آیت ا... کاشانی بوده است که با دربار به توافق رسیده و پشت دولت ‏ملی مصدق را خالی کرد ... ! ‏

August 15, 2007

تو خود حدیث مفصل بخوان از این مجمل

این روزها که دوست و غیر دوست با ارعاب و توصیه و خواهش و بیان عواقب نوشتن بعضی یاداشت ها و لینک دادن بعضی سایت های خبری خاص به برخی مطالب این روزانه ها ، من را از نوشتن موارد زیادی و اشاره به نکات خاصی بر حذر می دارند ، خیلی از یاداشت ها را در درون ذهنم می نویسم و همون جا هم پاکشون می کنم .

خطوط قرمزی که از روز اول برای نوشتن توی این روزانه ها ترسیم کرده بودم روز به روز در حال تنگ تر شدن است ! گویی هر چه من از این خطوط عقبتر می روم ، این خطوط قرمز هم به من نزدیکتر می شوند و این چنین است که همین الان می توانم یک لیست بلند بالا از اتفاقاتی که در این مدت اخیر در پیرامون مان افتاده است و من نظری و حرفی در موردشان داشته ام را در اینجا بیاورم که چیزهایی در موردشان توی ذهنم نوشته ام و بعد همانجا هم سانسورشان کردم ... !

بگذریم ؛ امشب که داشتم اخبار ورزشی ساعت 9:30 شب شبکه خبر را می دیدم ، یک دفعه در میان پخش اخبار ، خبرهای ورزشی را به خاطر پخش زنده ی سخنرانی " سید حسن نصر ا... " رهبر حزب ا... لبنان قطع کردند و تا به خودم آمدم دیدم که تصویر سید حسن نصر ا... کل صفحه تلویزیون مان را پر کرده است !

سید را که دیدم به این فکر افتادم که آیا کسی می داند که سید حسن نصر ا... هم جزء خطوط قرمز هست یا نه ... ؟!

اینها عکس هایی از تجمع امشب طرفداران حزب ا... لبنان در بیروت است ؛ تو خود حدیث مفصل بخوان از این مجمل ...

r2812815342.jpg

r335194647.jpg


پی نوشت : این روزها خبرنگاری در بخش فارسی بنگاه خبرپراکنی بی بی سی شروع به کار کرده است به نام " سیامک قاسمی " !!

در اینجا لازم می دانم اعلام کنم که این فقط یک تشابه اسمی است و اون سیامک قاسمی با این سیامک قاسمی هیچ ربطی به هم ندارند . ما خودمون اینجا به اندازه کافی گرفتاری داریم ...

این هم گزارشی از اون سیامک قاسمی در بی بی سی فارسی !