صفحه اصلي

November 03, 2007

پشت پرده ی انتخاب بهترین وبلاگهای فارسی زبان

دوستی در کامنتی برای یاداشت قبلی من مواردی را مطرح کرده است که من را بر آن داشت که بر خلاف میل باطنی ام مواردی را درباره مسابقه ی انتخاب بهترین وبلاگ های فارسی زبان بیان کنم . کامنت مورد نظر اینچنین است :

- ادبیات وزین و دوری از توهین و ناسزا و افترا
- تابو شکنی و مقابله با سانسور
- سابقه لااقل شش ماه وبلاگ نویسی
- شناخته شدن وبلاگ در میان خوانندگان وبلاگستان فارسی
- منتقد وضعیت اجتماعی و سیاسی و آزادی بیان در ایران
- تداوم در بروز رسانی وبلاگ

موارد بالا معیارهایی است که داور ایرانی مسابقه وبلاگی دویچه وله برای انتخاب 10 کاندید برتر وبلاگهای فارسی زبان در نظر داشته اند...از آنجا که همه سیصد و اندی یادداشت رازنو را مطالعه کرده ام، به جرات می توانم بگویم که همه موارد یاد شده را در رازنو دیده ام...متاسف و متعجبم که جای رازنو در بین کاندیدا ها خالی است...

* * * * * * * * * *

هدف از نوشت این یاداشت آن است که علاوه بر این خواننده ی محترم ، دوستان دیگری هم در این روزها سوالاتی از من درباره ی این مسابقه داشته اند .

جریان از این قرار است که خبرگزاری دویچه وله در مسابقه ای سالانه بهترین وبلاگ ها را به زبانهای مختلف از جمله انگلیسی ، چینی ، آلمانی ، فارسی و ... در کنار بهترین پادکست ، بهترین ویدئو بلاگ و ... معرفی می کند .

در این معرفی کاریران ابتدا وبلاگ های معرفی شده را در سایت دویچه وله معرفی کرده و سپس داوران دویچه وله در هر بخش ده وبلاگ برتر را معرفی کرده و کاربران از بین ده وبلاگ معرفی شده در هر بخش بهترین وبلاگ را معرفی می کنند .

اینکه بعضی دوستان من در این روزها به من لطف داشته و اعتقاد داشته اند در مقایسه ی ده وبلاگ فارسی زبان معرفی شده در بخش فارسی ، راز نو نیز می توانست یکی از این ده وبلاگ باشد بسیار سپاسگزارم ، اما آنچه که من را بر آن داشت که نکاتی را درباره ی این انتخاب اعلام کند به دلایل زیر است :

هنگامی که باخبر شدم داور بخش وبلاگ های فارسی زبان مسابقه ی دویچه وله چه شخصی است ، خود را پیشاپیش از این مسابقه خارج شده دانستم ! جریان از این قرار است که ابتدا از طرف دویچه وله " مسیح علی نژاد " عزیز به عنوان داور بخش فارسی معرفی گردید اما پس از امتناع مسیح علی نژاد از پذیرش این مسوولیت ، مسوولان دویچه وله فردی را به عنوان داور بخش فارسی معرفی کردند که اگر تنها یک نفر از وبلاگ رازنو به دلیل بیان و افشای سابقه و نحوه تفکر او کینه و عقده ای داشته باشد ، همین داور مورد اشاره است .


blog.JPG


به مسوولان دویچه وله انتقادی نیست که تصور می کنند که هر کسی که به اسم فعال اجتماعی - سیاسی از ایران خارج می شوند ، حتما قابلیت آن را دارد که داور عادلی باشد . زیرا آنها نمی دانند که نیمی از لشکر عریض و طویل فعال جنبش زنان و فعال اجتماعی و سیاسی که در ایران سینه چاک دموکراسی بوده اند و هستند ، همه ی این تلاشهایشان تنها برای گرفتن همان پناهنده گی از کشورهای اروپایی و آمریکایی بوده است و داور مورد اشاره نیز چنین حکایتی دارد .

خانم فرناز سیفی داور مورد اشاره ی مسابقه دویچه وله پس از اینکه در ایران به عنوان فعال جنبش زنان ، نقش تخریب چی مرکز فرهنگی زنان - زنستان - را بازی می کرد ، با موفقیت در گرفتن پناهنده گی هلند ، عطای فعالیت در ایران را به لقای اروپا نشینی بخشید و دوستان دویچه وله هم تصور کرده اند که او حتما به عنوان کسی که چند سالی وبلاگ نویس بوده و عنوان فعال اجتماعی را بر خود نهاده است می تواند داور صالحی برای این مسابقه باشد .

خانم فرناز سیفی همان فردی است که هنگامی که کمتر از یک سال قبل در اینجا اتهامات و توهین های بی شرمانه ی ایشان را به یکی از مهمترین و قدیمی ترین فعالان جنبش زنان منتشر کردم ، به روشهای گوناگون از گریه و زاری پایه تلفن تا تهدید و ... از من خواستند که آن یاداشت را بردارم و هنگامی که من از این کار اجتناب کردم ، بنده را تهدید به تلافی کردند و شاید داوری ایشان در این مسابقه تلافی حقیرانه ای برای افشاگری اینجانب درباره حرفهای توهین آمیز ایشان باشد .

فارغ از وبلاگ راز نو که شاید شایسته ی انتخاب بین ده وبلاگ برتر این مسابقه نباشد اما آنچه برای من جالب است آن است که این نگاه حقیرانه تنها معطوف به راز نو نبوده است . در بین این ده وبلاگ معرفی شده ، وبلاگی هست که بیش از نیمی از مطالب آن درباره مسائل پرنو و جنسی است و جالبتر آنکه که نویسنده و صاحب این وبلاگ در سالهای قبل با خانم فرناز سیفی رابطه ای صمیمانه و ... داشته اند و علاوه بر این وبلاگ ، حداقل رابطه ی شخصی سه وبلاگ دیگر از این ده وبلاگ با خانم سیفی را می توان در صورت لزوم به روشنی بیان کرد .

با آنکه این مسابقه و مسابقه های اینچنین هرگز معیار مهمی برای بهتر بودن وبلاگ ها نیست که هر وبلاگی مخاطبین خاص خود را دارند . اما مهم آن است که آنهایی که خود را در طی سالها سینه چاک دموکراسی و آزادی و ... می دانستند ، چگونه هنگامی که خود بر مسند انتخاب و داوری می نشینند ، بر طبق صحبتهای مطرح شده از جانب خودشان به بعضی دوستان درباره ی لزوم بایکوت این وبلاگ و بعضی وبلاگهای دیگر در این مسابقه ، اینچنین کودکانه ، سلائق و کینه های درونی خود را هویدا می کنند .

آنچه برای من سوال است آن است که چگونه مسوولان این مسابقه بدون آگاهی از پیشینه و پشت پرده ی این افراد ، آنها را به داوری بر می گزینند ، هر چند که گذشت زمان نشان داده است که اقبال اینچنین خارج نشینان به ایرانیان تازه مهاجرت کرده دیری نخواهد پایید و دیر یا زود آنان نیز همانند اسلافشان فراموش می شوند .

فارغ از این نگاه تنگ نظرانه ، حقیقتا خوشحالم که بعضی از بهترین دوستانم از این نظارت استصوابی به سلامت عبور کرده اند و از همه مخاطبین راز نو می خواهم که آنها را در این انتخابات همراهی کنند ؛ به همه ی دوستانم پیشنهاد می کنم که به اینجا بروند و به این دو عزیز رای بدهند :

در بخش بهترین وبلاگ فارسی زبان : وبلاگ مهدی محسنی عزیزم ( جمهور )

در بخش بهترین وبلاگ در بین تمامی وبلاگها : وبلاگ دکتر علیرضا مجیدی ( یک پزشک )

October 29, 2007

خدا را شکر که مولانا دق کرد و مرد !

جای جالبی زندگی می کنیم ! جایی که همه چیزمان سیاسی است . اینقدر سیاسی که گاهی حالم به هم می خورد... بعد از کلی سلام و صلوات ،نذر و نیاز و بعد ‏از اینکه اینقدر همسایه های شرقی و غربی مان به مناسبت هشتصدمین سال تولد مولانا همه ‏جور برنامه برگزار کردند ، مسوولان به اصطلاح فرهنگی ایران بالاخره تصمیم گرفتند که کنگره ای به همین ‏نام برگزار کنند .‏..!

اما آنچه که برایم جالبتر است ، آن است که در کنگره مولانا و درباره مولانا ، " احمدی نژاد " ، " ‏حداد عادل " و " صفار هرندی " سخن می گویند اما اجازه داده نمی شود تا مقاله ی مولوی ‏شناس برجسته ،دکتر " عبدالکریم سروش "، خوانده شود ‏. حقیقتا تنگ نظری تا چه اندازه ... ؟

آقای احمدی نژاد، با فرض داشتن دکترای حمل و نقل و ترافیک ، چه آگاهی نسبت به ‏شخصیت عظیم مولانا دارد که کنگره ی مولانا با کلام او آغاز می شود . نمی دانم چرا ‏مسوولان ما تصور می کنند که حق دارند درباره ی هر پدیده ای سخن رانی کنند . آیا نمی توان ‏برای ارزش گذاشتن به شخصیت مولانا ، مسوولان کشوری در سمیناری درباره مولانا ساعتی ‏بنشینند و تنها مستمع سخنان مولانا شناسان باشند ...؟ به یاد نکته ای که دوستی برایم نقل کرده می افتم که ‏می گفت ، جواهر لعل نهرو نخست وزیر فقید هند ، برای اینکه ارزش و احترام خود به دانش را ‏نشان دهد ، ساعت ها بدون آنکه سخنی بگوید، و بدون آنکه خود را محق بداند در هر زمینه ای ‏سخن بگوید ، تنها در سمینار های علمی می نشسته و با آنکه شاید مطلب خاصی از مباحث مطرح ‏شده نمی فهمیده، اما ساعتها مستمع متخصصان بوده است .‏

و اینک احمدی نژاد و حداد عادل و صفار هرندی درباره ی مولانا سخن می گویند ولی ‏اجازه داده نمی شود مقاله دکتر سروش با نگاه تنگ نظر مسوولان که حتی تحمل شنیدن ‏مقاله ای از این مولوی شناس برجسته را ندارند خوانده شود و جالب تر آن است که در ‏توجیه این رفتار خود می گویند :

آقاي سروش مقاله اي با عنوان «قيامت عشق» به كنگره فرستاده اند اما از آنجا كه ‏كميته تصميم گرفت كه مقالات مهمانان خارجي (!! ) كه به كنگره نيامده اند خوانده نشود ‏، مقاله دكتر سروش نيز در كنگره قرائت نمي‌شود.‏

تصور می کنم بی شک اگر مولانا خود نیز در زمان ما می زیست ، ‏او را هم به کنگره ی بزرگداشتش راه نمی دادند! در کنگره ای که این همه آدم ‏حکومتی درون آن هستند و به ظاهر به به و چه چه می ‏گویند ، حتماً و قطعاً برنامه های امنیتی و حفاظتی اطراف کنگره آنقدر شدید است که حتی خود ‏مولانا را هم به کنگره ی خودش راه ندهند !‏

باید خدا را شکر کرد که مولانا همان هشتصد سال قبل دق کرد و مرد که اگر هم اکنون زنده بود با تنگ نظری ها و کوته بینی های این روزگار مطمئنم به دلیل شوریدگی ، دیوانگی ، عاشقی و از همه مهمتر پشت کردن به فقه سنتی و ... کمترین جرمش مفسد فی الارض بود !

و این روز ها که عمیقتر به موضوع ترک تبار شدن مولانا می اندیشم ، حس می کنم که اگر به خود ‏مولانا بیندیشیم باید خوشحال باشیم که مولانا این گونه توسط ترکها بزرگ داشته می شود ، که ‏اگر غیر این بود او هم همانند حافظ و سعدی و فردوسی و هزاران عالم و عارف و شاعر و هنرمند دیگر در این سرزمین مهجور باقی می ‏ماند .‏

و در پایان آنکه تنها چیزی که برای خشم و افسوس همیشگی ام برای آنچه که بر ما می گذرد همانند آبی بر آتش بود ، شاهکار بی نظیر استاد " محمود ‏فرشچیان " با موضوع شمس و مولانا است که این روزها پرده برداری شده است .‏

16_8605130481_L600.jpg

قلمش و هنرش همواره پاینده باد که در این روزگار بی هنری و حماقت پروری ، پدید آورنده ی ‏هنری بی بدیل است .‏


پی نوشت : ساعتی پس از نگارش این یاداشت خبری در خبرگزاری فارس خواندم که ابتدا تصمیم گرفتم پیرو آن خبر ، این یاداشت را از اینجا بردارم که به توصیه بعضی دوستانم از این کار اجتناب کردم و تصمیم گرفتم که این خبر را برایتان روایت کنم .

آیت ‌الله صافي گلپايگاني: برگزاري كنگره مولوي محكوم است .

به گزارش خبرگزاري فارس از قم، آيت‌الله لطف الله صافي گلپايگاني امروز در ديدار برگزار كنندگان كنگره علامه بلاغي گفت: افرادي كه كنگره بزرگداشت مولوي را در ايران برگزار كرده اند و آن حرف ها را بيان نمودند بايد از امام زمان (عج) خجالت بكشند.
وي ضمن محكوم كردن برگزاري اين كنگره ادامه داد: بنده به شدت كنگره مولوي را محكوم كرده و مخالف برگزاري آن بودم.
اين مرجع تقليد افزود: پول هايي كه در اين مراسم هزينه شد بايد در مراسم هاي تبيين شخصيت هاي علمي و ديني هزينه مي گرديد.

حقیقتا چه بگویم ... !

October 22, 2007

حساسيت خودرو به بستني وانيلي !

بخش پونتياك شركت خودروسازي‎ ‎جنرال‎ ‎موتورز شكايتي را از يك مشتري با اين مضمون دريافت كرد‎:

اين دومين باري است كه برايتان مي نويسم و براي اين كه بار قبل‎ ‎پاسخي نداده ايد، گلايه اي ندارم ؛ ‏چراكه موضوع از نظر من نيز احمقانه‎ ‎است! به هر حال ، موضوع اين است كه طبق يك رسم قديمي ، ‏خانواده ما عادت‎ ‎دارد هر شب پس از شام به عنوان دسر بستني بخورد. سالهاست كه ما پس از شام‎ ‎راي ‏گيري مي كنيم و براساس اكثريت آرا، نوع بستني انتخاب و خريداري مي‎ ‎شود. اين را هم بايد بگويم كه ‏من به تازگي يك خودروي شورولت پونتياك خريده‎ ‎ام و با خريد اين خودرو، رفت و آمدم به فروشگاه براي ‏تهيه بستني دچار مشكل‎ ‎شده است‎.

لطفا دقت بفرماييد! هر دفعه كه براي خريد بستني وانيلي به مغازه مي‎ ‎روم و به خودرو بازمي گردم ، ‏ماشين روشن نمي شود؛ اما هر بستني ديگري كه‎ ‎بخرم ، چنين مشكلي نخواهم داشت. خواهش مي كنم ‏درك كنيد كه اين مساله براي‏‎ ‎من بسيار جدي و دردسرآفرين است و من هرگز قصد شوخي با شما را ‏ندارم. مي‎ ‎خواهم بپرسم چطور مي شود پونتياك من وقتي بستني وانيلي مي خرم ، روشن نمي‎ ‎شود؛ اما با ‏هر بستني ديگري راحت استارت مي خورد؟‎

oldpontiaclogo.jpg

مدير شركت به نامه دريافتي از اين مشتري عجيب ، با شك و‎ ‎ترديد برخورد كرد؛ اما از روي وظيفه و تعهد، ‏يك مهندس را مامور بررسي‎ ‎مساله كرد. مهندس جوان شركت ، شب هنگام پس از شام با مشتري قرار ‏گذاشت. آن‎ ‎دو به اتفاق به بستني فروشي رفتند. آن شب نوبت بستني وانيلي بود. پس از‎ ‎خريد بستني ، ‏همان طور كه در نامه شرح داده شد، ماشين روشن نشد!مهندس جوان‎ ‎و جوياي راه حل ، 3 شب پياپي ‏ديگر نيز با صاحب خودرو وعده كرد. يك شب نوبت‎ ‎بستني شكلاتي بود، ماشين روشن شد. شب بعد ‏بستني توت فرنگي و خودرو براحتي‎ ‎استارت خورد. شب سوم دوباره نوبت بستني وانيلي شد و باز ماشين ‏روشن نشد‎!

نماينده شركت به جاي اين كه به فكر يافتن دليل حساسيت داشتن خودرو‎ ‎به بستني وانيلي باشد، تلاش ‏كرد با موضوع منطقي و متفكرانه برخورد كند. او‎ ‎مشاهداتي را از لحظه ترك منزل مشتري تا خريدن ‏بستني و بازگشت به ماشين و‎ ‎استارت زدن براي انواع بستني ثبت كرد. اين مشاهده و ثبت اتفاق ها و مدت‎ ‎زمان آنها، نكته جالبي را به او نشان داد: بستني وانيلي پرطرفدار و پرفروش‎ ‎است و نزديك در مغازه در ‏قفسه ها چيده مي شود؛ اما ديگر بستني ها داخل‎ ‎مغازه و دورتر از در قرار مي گيرند. پس مدت زمان ‏خروج از خودرو تا خريد‎ ‎بستني و برگشتن و استارت زدن براي بستني وانيلي كمتر از ديگر بستني هاست‎.

اين‎ ‎مدت زمان مهندس را به تحليل علمي موضوع راهنمايي كرد و دريافت پديده اي‎ ‎به نام قفل ‏بخار ( vapor lock ) باعث بروز اين مشكل مي شود . روشن شدن خيلي‎ ‎زود خودرو پس از خاموش شدن ‏، به دليل تراكم بخار در موتور و پيستون ها‎ ‎مساله اصلي شركت پونتياك و مشتري بود‎.

‎----------------------

مشتريان ما به زبانهاي‎ ‎مختلفي سخن مي گويند. آنها از ادبيات متفاوتي براي كلام گفتن بهره مي‎ ‎گيرند. ‏اگر حرف مشتري را خوب گوش كنيم ، مي توانيم با توجه به لحن گفتار‎ ‎ايشان درك فراتري از آنچه مي ‏خواهند به گوش ما برسانند، داشته باشيم‎.

آيا همه حرفهاي مشتريان ما بايد منطقي ، اصولي و مرتبط با موضوع‎ ‎باشد؟ اگر مشتري چيزي مي گويد ‏كه به نظر مسخره و بي ربط است ، يا شكايتي‎ ‎عجيب را طرح مي كند، چگونه برخوردي شايسته اوست؟‎

يك اتفاق نادر براي يك مشتري و پيام بظاهر احمقانه او مي تواند روشنگر مسير بهترين و زبده ترين ‏مهندسان‎ ‎جنرال‎ ‎موتورز باشد.
مثال ساده اي كه نقل شد، تاكيد بر اين موضوع دارد كه مشتري‎ ‎بهترين ‏راهنما و كمك ما در بهتر شدن محصول و خدمات شرکت ماست. اگر در پي‎ ‎نوآوري هستيم ، بايد به طور ‏جدي ساز و كار " خوب گوش دادن" و" شنيدن" صداي‎ ‎مشتري را طراحي كنيم. شما مشتريان خود را مي ‏شناسيد؟ صدايشان به گوشتان مي‎ ‎رسد؟‎

بي ربط و با ربط، حرف مشتري گوهر است‎ !!

‎----------------------

پی نوشت : امروز پس از نگارش این یاداشت بعضی از دوستان از من خرده گرفتند که این یاداشت قبلا در جاهای دیگر نیز منتشر شده است . با بررسی که انجام دادم متوجه شدم که یاداشت های دیگری که در این باره نوشته شده است هم تنها ترجمه ی دسته چندم از نسخه ی اصلی است .

هدف از این انتشار این یاداشت بیان نگاه متفاوت در تفکر مشتری مداری در جهان صنعتی امروز بود . بویژه آنکه به شرایط کاری و حرفه ای این روزهای من نیز بسیار نزدیک است ؛ این یاداشت حاشیه های جالبی در محیط کاری من نیز داشت که من آنها را به فال نیک می گیرم زیرا که معتقدم که همیشه از دل تضاد و تضارب اندیشه ها است که نوگرایی بوجود می آید .

این هم نسخه ی اصلی این یاداشت :

The Pontiac that was Allergic to Vanilla Ice Cream

October 17, 2007

منشور یونسکو

از آنجا که جنگ همواره در اندیشه آغاز می شود ، آرمان صلح طلبی را نیز باید در اندیشه بنیان نهاد ... !

این بخشی از مقدمه ی منشور یونسکو است که دو شب پیش از کلام دکتر جلالی نماینده ی سابق ایران در مجمع جهانی یونسکو در جشن خانه ی موسیقی شنیدم !

unesco.jpg

توی این دو شب همین کلام کوتاه ، ذهن من را به شدت درگیر خودش کرده و از لحظه ای که این کلام را شنیدم در برابر خالقین این منشور سر تعظیم فرو آورده ام و به این می اندیشیم که حقیقتا انسانهایی که نزدیک به نیم قرن پیش با چنین تفکر و اندیشه ی والایی منشور یونسکو را نوشته اند ، در حوزه اندیشه و معرفت سالها و سالها از ما و امثال ما جلوتر بوده اند ... !

August 26, 2007

پشت درهای بسته ! ( ضمیمه : جوابیه ای بدون ذکر نام )

در حدود یک سال قبل یاداشتی را در اینجا ‏‏کار کردم با عنوان " مدیریت ایرانی " که در زمان خود ‏حاشیه ها ی زیادی داشت . ‏یاداشت مدیریت ایرانی یک روایت کلی بود که ایرانیزه کردن و ترجمه آن را پارسال ‏برای نقدی به روشهای ‏مدیریت ایرانی انجام دادم .‏

این روزها شرکتی که در آن مشغول به کارهستم ، شباهت های نظیر به نظیر فراوانی با روایت آن ‏یاداشت پبدا ‏کرده است . این شباهت ها به حدی است که بر آن شدم به برخی از شباهتهای فراوان آن ‏داستان با آنچه که این روزها در این شرکت و به ‏طور کلی در بسیاری از مجموعه های اینچنینی شاهدش هستیم ‏اشاره ای کنم !‏

شرکت ما این روزها همانند تیم قایق رانی ایران در آن یاداشت به دلیل عدم موفقیت در گرفتن پروژه های تازه و ‏‏دور شدن از اهداف و برنامه های از قبل اعلام شده ، تیم های آنالیزور مختلفی را به کار گرفته است تا به بررسی ‏‏مشکلات بپردازد ؛ این آنالیزور ها ابتدا به این نتیجه رسیدند که تعداد کاپیتان های شرکت کم است .‏

برای حل این مشکل بخش های جدید ایجاد شد و سرپرست ها ( شما بخوانید کاپیتان ها ) ی تازه تعیین گردیدند و ‏‏جلسات مدیران ارشد و سرپرست ها یه طور مرتب پشت درهای بسته برگزار کردید و ‏قوانین و برنامه ها ‏بازنگری شد و شعارهای رنگارنگ داده شده و ...‏

بعد از چند ماه مشاوران و آنالیزور ها با بررسی شرایط به این نتیجه رسیدند که شرکت باز هم از اهداف و برنامه ‏‏ها دور هست و باز هم همان آش و همان کاسه !‏

مدیران ارشد شرکت بازهم رفتند پشت دربهای بسته و در نهایت به این نتیجه رسیدند که یافتیم ، یافتیم ‏‏... !!‏

مشکل شرکت کارشناسان و مهندسان و کارمندان ( شما بخوانید پارو زن ها ) شرکت هستند و آنها هستند که ‏‏چون راندمان کارشان پایین است ، شرکت به اهداف خود نمی رسد . در نتیجه با اعلام بخشنامه های مختلف قوانین ‏‏تازه ای را برای بالا بردن راندمان کارکنان شرکت تعیین کرده اند !‏

مدیران ارشد شرکت در پشت اون درهای بسته به این نتیجه رسیده اند که با افزایش ساعات کار روزانه ، مکلف ‏‏کردن کارکنان به حضور در شرکت در پنجشنبه ها ، کاهش هزینه ها ی ماموریت کارکنان ، کاهش حداکثر ‏ساعات اضافه کاری کارکنان ، محدود کردن ‏دسترسی کارکنان به اینترنت و .... موجب بالا رفتن راندمان شرکت ‏و رسیدن شرکت به اهداف و برنامه ها ‏و چه و چه می شود ... . ‏

این داستان غم انگیز همه مدیریت های ایرانی است . برای من که روشن است سرانجام این شیوه مدیریت ها ‏‏چگونه خواهد بود اما جالب است که مدیران ارشد همیشه به همه جا فکر می کنند غیر از به همان پشت درهای ‏بسته ‏‏... ! که هرچه هست پشت همان درهای بسته است .‏


* * * * * * * *

پی نوشت : یاداشت زیر کامنتی است که یکی از خوانندگان برای این یاداشت نوشته اند و پیشنهاد کرده اند که هانند ‏نشریات در همان صفحه قرار داده شود . این دوست عزیز فراموش کرده اند که نشریات جوابیه بدون نام را حتی ‏زحمت مطالعه آن را هم به خود نمی دهند و کلا یاداشت و نامه بدون نام کمتر ارزش نگارشی و پاسخگویی ندارد ؛ ‏اما بنا به احترام این یاداشت را که تقریبا کلی گویی های همیشگی است در اینجا می گذارم ؛ اما این دوست عزیز ‏بدون نام بداند که اگر خود را هویدا کند برای تک تک جملاتش حوابیه های مناسب دارم ! جوابیه این دوست بی نام که احتمالا یکی از همان مدیران ارشد پشت درهای بسته است بدین شرح است :‏

قضاوت بسیار آسان است! (لطفاً به سبک قاضی شارع سریال سربداران قرائت فرمایید.)‏
تصور کنید در شرکت ها و سازمان ها بخواهند برای هر موضوعی با آبدارچی تا معاونین مشورت کنند و نظر ‏بخواهند.‏
از آنجا که ما ایرانی ها از هر قشر و طبقه و در هر رده سنی همگی به یکباره سیاستمدار، اقتصاددان، جامعه ‏شناس، مدیر، مدبر، روان شناس، روان کاو، تئوریسین و دارای انواع و اقسام دکترین های مختلف شده ایم به ‏خود اجازه می دهیم در مورد شیر مرغ تا جان آدمیزاد نظرات کارشناسانه و حق به جانب بدهیم.‏
مثلاً بعضی از افراد خود هزار و یک ایراد و مشکل دارند ولی آنچنان دیگران را مورد نقد و انتقاد قرار میدهند که ‏گویی خودشان نعوذبالله انسان کاملند و اگر یک کشور یا وزارتخانه یا سازمان و یا یک شرکت کوچک را به ایشان ‏بسپاری مدینه فاضله ایجاد خواهند کرد. در حالی که اگر دو نفر آدم به ایشان بسپاری که کارهای اونهارو هماهنگ ‏کنند، توش میمونند. چه بسا از پس مسایل روزمره شخصی، خانوادگی، مسئولیتی و کاری خود هم برنیایند. ‏
آیا همگی ما تا به حال در مورد رانندگی و مسایل آن نظر نداده ایم؟ نقد نکرده ایم؟ تحلیل نکرده ایم؟ و نهایتاً راه ‏کار و الگو ارائه نکرده ایم؟ پس چرا به محض پایین آمدن از پشت تریبون همه چیز را فراموش کرده و یکی از ‏همونهایی میشویم که خود چند لحظه پیش نقدشان می کردیم؟
بزرگترین اشکال ما این شده که به آدمهای نقادی تبدیل شده ایم که اگر از ما بپرسند راه کارت برای رفع مشکلی ‏که نقد میکنی چیه، یا اصلاً جواب نداریم و یا نهایتاً راه کاری را که قبلاً هم تست شده رو دوباره پیشنهاد میدیم.‏
از این دست مقولات بسیارند، مطمئناً اگر یک ذره به مغزتون قشار بیارین نمونه های بسیاری پیدا خواهید کرد.‏
ای کاش قبل از اینکه به نقد و نقادی موضوعی بپردازیم از خود شروع کنیم و خودمان را در ارتباط با آن موضوع ‏مورد نقد و بررسی قرار دهیم.‏
آیا ما هم در بوجود آمدن آن موضوع مشارکت نداریم؟
آیا بر ما و رفتار ما در آن موضوع انتقاد وارد نیست؟
آیا ما به همه جوانب موضوع اشراف و تسلط داریم؟ تا بتوانیم نقدش کنیم؟

نقادان امروز ممکن است مسئولین فردا باشند، امید است ایشان بتوانند مشکلاتی را که خود به نقد می کشند، حل ‏کنند.‏

به امید روزی که هر یک از ما عاری از نقد و انتقاد گردیم. مطمئناً در آنروز کار و کاسبی نقادان کساد و کار و ‏کاسبی ارائه دهندگان راه کار بسیار پر رونق خواهد شد.‏

در پاسخ "هستی" باید عرض کنم:‏

آیا نیمه دیگر لیوان را هم در نظر گرفته اید؟ آیا فکر نمی کنید احتمال این که تیم های آنالیز در هر دو شرکت ‏مشترک باشند، خیلی کمتر از آن باشد که کارکنان هر دو شرکت از یک کشور و یک فرهنگ باشند؟‏
یا به جمله "بنفشه" که در نظر خود بکار برده است که "در بیشتر شرکت های ایرانی این مشکل مشترک است"، ‏آیا اندیشیده اید؟ ‏
من که فکر نمی کنم مدیران بیشتر شرکت های ایرانی افراد مشترکی باشند.‏

در پایان پیشنهاد می کنم اگر صلاح بدانید در وبلاگ خود بمانند نشریات در همان صفحه درج گردد. تا همگان ‏بخوانند و نقد و انتقاد بفرمایند.‏

August 18, 2007

آقای سردار انتظامی ! بلوتوث مستهجن و لپ‌تاپ سیستم نمی‌شود !!

اختصاص سالی چند ده میلیارد تومان بودجه برای توسعه فناوری اطلاعات در کشور ، تشکیل ‏سازمان ها ، واحد ها و معاونت های رنگارنگ ‏IT , ICT‏ و ... در سازمان ها و وزارتخانه ها ، برگزاری صدها سمینار و ‏کنفرانس و ایجاد دولت الکترونیک و پلیس الکترونیک و ... هیچ کدام باعث نشده اند تا ‏مدیران ارشد سیاسی و اجرایی ما ذره ای با ساده ترین مفاهیم فناوری های نوین آشنا ‏شده و در گفتگو های خود مباحثی را مطرح نکنند که تنها باعث خنده ی دیگران شوند .‏

رئيس پليس مبارزه با مفاسد اجتماعي امروز در يک نشست خبري از شناسايي برخي مراکز رد و بدل کردن بلوتوث (!!) خبر داده و گفته است :

bluetoothTech.jpg

در اجراي طرح امنيت اجتماعي ، اگرچه اعلام شده است که چيزي ‏تحت عنوان پليس موبايل وجود ندارد؛ اما به اين صورت هم نيست که پليس در مقابل بلوتوث هاي مستهجن و غيراخلاقي بي تفاوت باشد. ‏ وي افزود: در اين ارتباط تاکنون تعدادي از کساني که به صورت گسترده در اماکن عمومي ‏اقدام به ارسال بلوتوث مي کردند بازداشت شده اند و تعدادي نيز تحت تعقيب قرار دارند و ‏پليس در جستجوي افرادي است که در اين بلوتوثها (!!) به اشاعه فساد مي پردازند.‏

مراکز رد و بدل کردن بلوتوث !! آیا سردار عزیز می داند بلوتوث چیست ؟

بلوتوث راه ‏کاری است كه راهی برای ارتباط بین ابزارهای مختلف دیجیتالی پیدا می كند. به عنوان ‏مثال كامپیوترها، موبایل، لپ تاپ، پرینترها و دوربین های دیجیتالی می توانند با این ‏وسیله و با امواج رادیویی كوتاه با یكدیگر ارتباط پیدا كنند.‏

بلوتوث كه در ابتدا برای تلفن همراه طراحی شده بود یك آی سی نسبتاً ارزان است كه ‏روی نوك تلفن های همراه وصل می شود و می تواند امواج را از ۱۰ سانتی متری تا ۱۰۰ ‏متری تشخیص داده و دریافت كند. البته بلوتوث ها سه كلاس مختلف دارند كه همگی ‏توانایی تشخیص ۱۰ تا ۱۰۰ متر را ندارند.‏ از طریق بلوتوث می توان فایل های مختلف نظیر MP3‏ و ‏JPG‏ را منتقل نمود . اكنون تمام شركت های سازنده تلفن همراه از این ‏ابزار استفاده می كنند. بلوتوث از استاندارد شبكه ‏IEEE802‏ استفاده می نماید.‏

آیا منظور رئیس پليس مبارزه با مفاسد اجتماعي از بلوتوث های غیر اخلاقی ، آی سی ‏های غیر اخلاقی آنها است ؟! این حرف به همان اندازه فاجعه بار است که تصور کنید روزی اعلام شود که نیروی انتظامی تلاش دارد تا با کسانی ‏که فیبر نوری غیر اخلاقی ارسال می کنند مقابله کند !‏

نمونه ای دیگری از بی اطلاعی فاجعه بار مسوولان ما از ساده ترین مفاهیم دانش ‏ارتباطات این که یک ماه قبل سردار رادان فرمانده نیروی انتطامی تهران در تشریح مرحله دوم طرح امنیت ‏اجتماعی گفته بودند که : در تشدید مرحله دوم اجرای طرح امنیت اجتماعی از اول مرداد ‏ماه با افزایش گشت ها و‎ ‎مجهز کردن آنان به سیستم لپ تاپ ( !! ) اگر اسامی کسانی ‏که در مرحله اول مورد تذکر قرار‎ ‎گرفته باشند و در این مرحله دوباره مورد تذکر قرار گیرند ‏در این سیستم باشد (!! ) توسط‏ ‎ماموران دستگیر خواهند شد‎.‎

سیستم لپ تاپ !! من حقیقتا نمی دانم که سردار و بقیه مشاوران و معاونان ایشان چه ‏تصوری از لپ تاپ دارند؛ آیا سیستمی به نام سیستم " لپ تاپ " در سیستم های ارتباطاتی وجود دارد ؟! باید گفت اگر فرمانده های نیروی انتظامی هر کدام از ‏گشت های پلیس را به 100 عدد لپ تاپ هم مجهز کنند و اگر سیستمی به نام سیتسم ‏لپ تاپ هم در آنها به وجود آورند باز هم تا چیزی به نام شبکه آن هم با توجه به جابجایی ‏گشت های پلیس ، شبکه جامع بی سیم شهری که قابلیت جابجایی بالایی ‏هم داشته باشد برای این گشتها طراحی نگردد ، این گشت ها اگر تا مرحله دهم طرح ‏هم مشخصات افراد را در لپ تاپ هایشان ذخیره کنند ، هرگز کسی حتی دو بار هم ‏تذکر نخواهد گرفت !‏

اینها تنها نمونه هایی از بی دانشی فاجعه بار مدیران و فرماندهان سیاسی و انتظامی کشور ما است . من حقیقتا نمی دانم که مشاوران و مدیران بخش های فناوری اطلاعات نیروی انتظامی و دیگر سازمان ها ، بودجه های چند صد میلیاردی خود را صرفه چه چیز هایی می کنند اما تنها می توان از آنها خواست تا حداقل هفته ای چند ساعت مشاوره های ابتدایی به مدیران خود ارائه دهند تا اینگونه بی دانشی آنها رخ ننماید !

August 03, 2007

این روزها همه اعدام نگاه می کنند !

ترسم از آن است که با ادامه این روند قبح اعدام هم ماننده خیلی از پلیدی ها و نماندهای خشونت در جامعه ی ما شکسته شود ! امروز به هر سایتی که نگاه می کردم و به خروجی خبرگزاری های داخلی و خارجی که سری می زند ، بیشترین حجم عکس هایی که می دیدم ، سرهای بر بالای دار رفته بود!

چالش حقوقی و قضایی بین موافقان و مخالفان اعدام و لزوم بودن یا نبودن آن بحثی حقوقی و قضایی است که قطعا در تخصص من نیست اما آنچه که مرا می آزارد آن است که دیگر قبح اشد مجازات – اعدام – هم در جامعه ما در حال شکسته شدن است و این برای جامعه خشونت زده ما ، بسیار خطرناک است .

عکسی که در زیر می بینید ، عکسی است که خبرگزاری رویترز ، امروز از یکی از همین مراسم اعدام در تهران منتشر کرده است ! افسوس بسیار خورد از آینده جامعه ی ایران که کودکانش در چنین سنینی شاهدی بر مراسم اعدام می شوند !

r.jpg
اعدام های دستجمعی ، اعدام ارازل و اوباش ، اعدام در ملاء عام و ... اینها واژه ها و تصاویری است که این روزها به کرات از رسانه ها ی تصویری ایران ( صداوسیما ) و خبرگزاری ها منتشر می شود .

آیا نمایش تصاویر مربوط به صحنه های به بالای داربردن و حلق آویز شدن متهمان به اوباش گری و دیگر متهمان در رسانه های فراگیری مانند صدا و سیما و غیره ... برای آن است که دیگران درست عبرت بگیرند ؟

آیا در این میان فکری هم درباره تاثیرات مخرب روانی که نمایش این تصاویر به شدت خشن بر جامعه و بویژه کودکان می گذارد شده است ؟ آیا کودکی که در سن هشت و نه سالگی شاهدی بر اعدام می شود در مورد سلامت روانی آینده اش چه سخنی می توان گفت ؟

جالب آنجاست که در راستای پروژه ی رسانه ای کردن " اعدام " امشب برنامه ی طنز پربینده " چارخونه " که از شبکه سه سیما پخش می شود هم با برنامه ای سفارشی و طراحی هدفمند داستان ، از اعدام و اعدام کردن و طناب دار سخن می گفت !!

بازهم تاکید می کنم که فارغ از نگاه قضایی و حقوقی درباره حکم اعدام ، تنها به این نکته اشاره می کنم که آیا علنی کردن و رسانه ای کردن اجرای حکم اعدام و نشان دادن مکرر این صحنه ها و سخن گفتن و ساخت برنامه تلویزیونی در این باره ، برای سلامت روانی جامعه خشونت زده ی ما و همچنین برای سلامت روانی و ذهنی کودکان این جامعه فاجعه بار به نظر نمی رسد ؟

July 30, 2007

درسهایی که هرگز گرفته نمی شود !

من مطمئن هستم که حکمرانان ایران بویژه سیاستگذاران سیاسی - ورزشی ایران بر خلاف گفته هایشان به شدت آرزو می کردند که عراق قهرمان آسیا نشود ! قهرمانی که بیشتر از هر زمان دیگری کوس رسوایی و بی کفایتی آنهایی که در شعار دادند نه تنها قهرمانی آسیا که قهرمانی جام جهانی را هم فتح کرده اند ، به صدا در آورد !

Iraq.JPG

برای ماهایی که بیست و اندی سال است که فوتبالی بوده ایم و فوتبال ایران و جهان را بطور جدی دنبال کرده ایم ثابت شده است که بی عرضگی و بی لیاقتی مدیران ورزشی – سیاسی ایران آنچنان است که با همه این شکست ها و شاید اندک پیروزی های دیمی آبی از آب تکان نمی خورد .

در جامعه ای که فوتبالش و ورزشش هم مانند همچیزش از سیاست زدگی به استفراغ رسیده است ، قهرمانی برادران عراقی باید هم برای دولتمردان ما قابل هضم نباشد ! تیمی که تنها یک ماه قبل از جام ملتهای آسیا در اردن از تیم " ب " فوتبال ایران شکست خورد ، قهرمان آسیا می شود تا به ما ایرانی ها نشان دهند که لیاقت گوهری است گرانبها که نه بر سر سفره ها آورده می شود و نه می شود آن را به دیگران ورزید !!

سیاستمداران ما از قهرمانی عراق خوشحال نشدند ، چون فوتبالیست های عراق برای اولین بار در تاریخ ورزش خود و آن هنگام که آمریکایی ها در این کشور هستند و کشورشان غرق در خون و ترور است ، قهرمانی را برای مردم درد کشیده اشان به ارمغان آوردند !

عراق قهرمان شد ، تا مربی تیم ملی فوتبال ما " کل یوم " بداند که فوتبال ، ورزش و علمی است که برای پیروزی ها و موفقیت هایش تنها باید به دانش و علم فوتبال تکیه داشت نه به چیزهای دیگر ! . عراق قهرمان شد ، تا بازیکنان از خود راضی ایرانی بدانند و بفهمند که تا سر حد جان برای شادی مردمان جنگیدن یعنی چه ؟!

امروز با شادی بازیکنان عراق شاد شدم و با اشک های بازیکن محبوبم " نشات اکرم " به وجد آمدم و باز هم چون همیشه انگشت حسرت به دهان گرفتم که چرا ما نه ... ؟

به قول دوستی برای قهرمانی در فوتبال هم گویا باید منتظر آمریکایی ها بود ... !

June 29, 2007

تمسخر و توهین به مردان یا دفاع از حقوق زنان ؟

تصویری را که در زیر می بینید تصویر روی جلد آخرین شماره نشریه اینترنتی " زنستان " است که در این شماره ( شماره بیست و ششم ) به بررسی ازدواج موقت و نکوهش آن پرداخته است .

cover26.jpg

با یاداشت ها و گزارش های این شماره زنستان کاری ندارم و تنها امیدوارم که دوباره مجبور نشوند مانند شماره قبل که در اینجا به آن اشاره کردم خودشان یاداشت های خودشان را بردارند ! اما در مورد تصویر صفحه اول تنها می توانم بگویم عمیقا متاسفم ! روشنفکری و نو گرایی و تلاش برای برابری حقوق این دوستان یعنی این ؟!

آیا به تعبییر این دوستان مردان موجوداتی چهارپا هستند ؟! آیا تلاش برای احقاق حقوق زنان یعنی چهارپا پنداشتن مردان ؟ به راستی هدف مسئولین این نشریه از ویرایش این تصویر و انتخاب آن برای روی جلد شماره ای از نشریه که به ازدواج موقت پرداخته چیست؟ من واقعا دوست دارم بدانم مسوولان این نشریه با چه ایده و هدفی این عکس را کار را کرده اند ؟ آیا فمینیسم در مکتب این دوستان یعنی تمسخر و توهین به مردان ؟

تنها امیدوارم که بتوانم توضیحی ازمسوولان این نشریه بشنوم و بیشتر امیدوارم که این بار هم مجبور نشوند که خودشان این توهین را ماستمالی کنند و این عکس را بردارند . در پایان تنها این را بگویم که پرواضح است اگر مردان ایران موجودات چهار پایی هستند ، حتما همه ما ( زنان و مردان ) چهارپا زادگانی بیش نیستیم ... !

در همین زمینه :

توجیهاتی بدتر از گناه ! - راز نو ( نقدی بر جوابیه زنستان )

June 20, 2007

پیروزی بزرگ برای جنبش زنان : اجرای حکم سنگسار متوقف شد

فوری : لحظاتی پیش با استفاده از منابع کاملا موثق در جنبش زنان ایران با خبر شدم ، اجرای حکم سنگسار زن و مرد تاکستانی که قرار بود فردا صبح اجرا شود با پیگیری های همه جانبه فعالان جنبش زنان ایران و با دستور مستقیم آیت الله شاهرودی رییس قوه قضاییه متوقف شد !

این پیروزی بزرگ و دستور توقف حکم سنگسار این زن و مرد در حالی به وقوع پیوست که حتی گودالي را که قرار بود حکم در آن اجرا بشود در بهشت زهرا تاکستان کنده شده بود !! لازم به ذکر است که این خبر در گفتگوی تلفنی با رییس دادگستری شهرستان قزوین نیز تایید شده است !

به همه فعالان جنبش زنان، کوشندگان حقوق بشر و زنان و مردان آزاده این پیروزی بزرگ مدنی و اجتماعی را تبریک می گویم !

تکمه :
خبری که در بالا گفته شد پس از دقایقی توسط خبرگزاری فارس و سایت خبری میدان نیز منتشر شد . درهمین زمینه :

رييس کل دادگستري قزوين: اجراي حکم سنگسار در تاکستان متوقف شد! - میدان

اجراي حكم سنگسار در تاكستان قزوين متوقف شد> - خبرگزاری فارس

June 15, 2007

هرگز حذف بهتر از نقد نیست !

با بررسی اجمالی گروه های فعال در جنبش زنان ایران که در روزگار کنونی ، یکی از فعال ترین جنبشهای مدنی ایران هستند بپردازید ، متوجه خواهید شد که تقریبا 3 تا 4 گرایش و گروه فعال در این جنبش حضور دارند . گروهایی با تمایلات دموکراتیک و اصلاح طلبی که نماد آنها " مجله زنان " است ، گروههایی با کارکردهای حقوقی و مددکاری با نماد موسسه غیر انتفاعی " راهی " و گروههای هم با رویکرد رادیکال و انقلابی با نماد " مرکز فرهنگی زنان " !

من خود را هرگز وارد مباحث درونی جنبش زنان و گروههای فعال در آن نمی کنم و این را نیز به خوبی می دانم که همه ما در حال تمرین فعالیت ها جمعی و رفتارهای مبتنی بر کارکردهای دموکراتیک هستیم ! اما روی سخن من در این یاداشت با دوستان " مرکز فرهنگی زنان " و به ویژه خانم احمدی خراسانی است ! دوستانی که به نظر می رسد همچنان در انقلاب 1917 روسیه مانده اند و کماکان شام خود را با لنین خورده و با چه گوارا عکس یادگاری می گیرند .... !

ادامه "هرگز حذف بهتر از نقد نیست !" »