صفحه اصلي

October 30, 2007

مستندی درباره مجنون موسیقی ایران محمد رضا درویشی !

امشب فرصتی دست داد تا در دومین هفته فیلم مستند که توسط انجمن مستند سازان سینمای ایران و خانه سینما برگزار می گردد ، دو فیلم بسیار ارزشمند مستند که هر دو نیز حال و هوای موسیقیایی داشت را ببینم ؛

اولین فیلم ، فیلم " لیلی کجاست ؟ " ساخته ی محمد شیروانی بود که درباره ی استاد محمد رضا درویشی آهنگ ساز و پژوهش گر موسیقی نواحی ایران بود و فیلم دوم ، فیلم " نواهای گمشده " ساخته ی علیرضا قاسم خان بود که روایتی از آثار تاریخی در موسیقی ایران به روایت استاد حسین علیزاده بود.

اولین فیلمی که امشب دیدم " لیلی کجاست ؟ " تازه ترین فیلم مستند محمد شیروانی ، معرفی احیاگر غریب عرصه موسیقی ایران است و این تنها مانده ی عالم پر هیاهوی هنر همانطور که پیش تر گفته شد کسی نیست جز محمد رضا درویشی ، که سال‌هاست تمام وجودش را صرف در موسیقی و هنر کرده ، اما غیر از عده ی کمی از اهل موسیقی ، چندان شناخته شده نیست و کمتر سراغی از پژوهش‌ها و احوالات او گرفته می‌شود . او در احیای موسیفی نواحی و مقامی ایران کاری بزرگ را آغازکرده و سی سال است تنهای تنها سعی دارد که موسیقی سنتی نواحی را از زوال برهاند و این میراث کهن را حفظ کند ، اما دریغ از کمترین همراهی و همکاری متولیان و مدعیان پاسداشت فرهنگ ایران . جالب آن است که تازه زمانی که درویشی در سال 2005 نامزد دریافت جایزه موسیقی یونسکو می‌شود عده‌ای متوجه می‌شوند که در نزدیکی‌هایشان گنج نهانی به اسم محمد رضا درویشی وجود دارد.

لیلی کجاست شیروانی ادای دینی است به زحمت‌ها و رنج‌های سی ساله‌ای که درویشی در راه زنده نگه‌داشتن موسیقی نواحی ایران متحمل شده‌است.درویشی خود می‌گوید که سی‌سال پیش حیران ومعلق بین موسیقی گذشته و موسیقی جدید غرب بوده وبرای رهایی از این حیرانی سر به وادی پژوهش و تحقیق می‌گذارد ونتیجه آن کشف گنج‌های نهان موسیقایی در اطراف و اکناف ایران بوده وحفظ این گنجینه‌ها را هدف خود قرار می‌دهد.

فیلم در سیاهی شب وبا مصاحبه تلفنی نماینده یونسکو شروع می‌شود و با گفته‌های درویشی در تاریکی شب به اتمام می‌رسد؛ همچنین وقتی که درویشی از محدودیت‌ها و مشکلات موسیقی در ایران می‌گوید فضا بدون نور و تاریک است، اما بقیه فیلم که درمورد کارها وشخصیت درویشی است روشن است.

در مستند شیروانی، احسان نراقی، احمد رضا احمدی،محسن مخملباف، کیهان کلهر هر کدام از زاویه‌ای کار پراهمیت درویشی را تحلیل می‌کنند و علاوه بر آن‌ها به گفته ی کارگردان قرار بوده که محمد رضا شجریان، بهرام بیضایی، حسین علیزاده و...نیز در این مستند از کار بزرگ درویشی بگویند که برای نسخه فعلی آماده نشده است .

لیلی کجاست عنوان یکی از کتاب‌هایی است که درویشی در زمینه پژوهش موسیقی نواحی نگاسته است.او علاوه بر نگارش ده‌ها کتاب‌ در زمینه تاریخ وتئوری موسیقی دائره‌المعارف ده ‌جلدی‌ای در دست تدوین دارد که به قول خودش اتمامش بیش از سی ‌سال طول می‌کشد و تاکنون یک جلدش منتشر شده.

درویشی لیلی را نماد آمال و آرزوهای انسان ایرانی می‌داند و مجنون را نماد انسان ایرانی و براین باور است که هدف نباید وصال لیلی باشد که تقریباً نا میسر است، بلکه باید هدف جستجوی لیلی باشد.این را می‌‌توان به هر حوزه‌ای تعمیم داد،از جمله موسیقی ، وکار خود درویشی نمونه عینی آن است.


* * * * * * * * * *

فیلم دوم ، فیلم " نواهای گمشده " به واقع مواجهه ی آهنگساز بزرگی از دنیای امروز موسیقی ایران - استاد علیراده - با آثار ، مجسمه ها و دست ساخته های شش و هفت هزار ساله ای از تاریخ باستان ایران است . در این فیلم استاد علیزاده به اتفاق کارگردان به درون گنجینه های موزه ملی ایران باستان رفته اند و این مجسمه ها که همگی نمادی و نشانه های از موسیقی و نوازندگی و ... در ایران باستان دارد به استاد علیزاده نمایش داده شده است و واکنش و نگاه این آهنگساز بزرگ به این نشانه ها و آثار به تصویر کشیده شده است . واکنشی که در طول فیلم همواره با موسیقی های ساخته شده ی استاد علیزاده همراه است .

در نواهای گمشده ، تمامی روایت شاعرانه و موسیقیایی فیلم توسط صدای استاد علیزاده به صورت نریشن ( کلام روی فیلم ) روایت می شود . روایتی که بیانگر پیوند عمیقی است که بین این آهنگساز بزرگ و آن نشانه ها ی چند هزار ساله برقرار است .

جالب آنجاست که به گفته ی کارگردان این فیلم استاد علیزاده کاملا هدفمند از جانب کارگردان ، بدون هیچ گونه پیش زمینه ی ذهنی ناگهان با این اشیاء ارزشمند مواجه می شود و تفسیر ها و حس های بی نظیری از این اشیا که در انبارهای موزه ی ایران باستان قرار دارد در فضایی کاملا شاعرانه و موسیقیایی روایت می کند . موسیقی روی این فیلم ، نریشن این فیلم با صدای استاد علیزاده و کات های زیبا بین این مجسمه های موسیقیایی هفت هزار ساله و نوازندگی امروز استاد علیزاده ، فیلم و روایت زیبایی را ساخته است .


در همین زمبنه :

نگاهی به فیلم لیلی کجاست؟ - رادیو زمانه

October 07, 2007

هیاهویی برای هیچ !

حاشیه های یاداشت قبلی ام که درباره موسیقی محسن نامجو بود فراتر از انتظارم بود و به همین دلیل بر خلاف رویه ی همیشگی ام ، بد ندیدم که اشاراتی به بعضی نکات گفته شده توسط دوستان که اکثرا مخالف نظر من بودند داشته باشم .

مهمترین اشاره من به نکته ی یکی از دوستان در بخش کامنت های آن یاداشت بود که گفته بود امروز صدای آزادی جامعه ی ایران دیگر از حنجره ی شجریان ها بیرون نمی آید و صدای نامجو صدای آزادی خواهی نسل امروز است .

این را بگویم که می دانم که صدایی که از حنجره ی نامجو بیرون می آید صدای بخشی از جوانان نسل امروز ایران است ، اما این صدا بیشتر از آنکه صدای آزادی خواهی امروز ایران باشد ، صدای " آنارشیسم " است . صدایی است که از درون آن هر چه بیرون بیاید هرگز نوای دلنشین آزادی نخواهد بود.

نکته ی دیگر آنکه دوستان من را به مطالعه ی زندگی خصوصی محسن نامجو ارجاع داده اند که همین را بگویم که بهتر است از آنچه که دیده و شنیده ام سخنی نگویم که بگذار تا بیفتد و بیند سزای خویش ... !

و دیگر آنکه در روزگاری که عوام فریبی و عوام گرایی و پوپولیسم بازار سکه ای دارد ، دیگر چه تفاوت دارد که پوپولیست در موسیقی باشد و یا پوپولیست در سیاست ... !

اما من برای موسیقی و روشنفکران جامعه یمان متاسفم که این بار نیز در رویای رسیدن به صدایی متفاوت به قول دوستی به جاده ی خاکی نوگرایی زده اند و به موسیقی کسی علاقمند شده اند که در حالی که هنوز در آغاز سبک به اصطلاح نوگرایانه ی خود به سر می برد ندای هل من ناصرا ینصرنی سر داده است و در مصاحبه با روزنامه اعتماد خود را ناجی موسیقی ایران می داند !

اما دوستان من آینده بین من و شما داور که هر آنچه زود برآید ، دیر نپاید .

October 05, 2007

محسن نامجو ؛ اقیانوسی به عمق یک وجب !

در طي ماههاي گذشته دوستان زيادي از من پرسيدند که چرا چيزي از " محسن نامجو " نمي نويسم و چرا هیچ نظرِِي درباره او ندارم و نداده ام!

کلا عادت ندارم که درمورد موسيقي بدون شناسنامه حرف بزنم و به دلیل آنکه تا همين مدتي قبل موسيقي نامجو اجازه انتشار با مجوز را نداشت و به قولي موسيقي زير زميني بود هرگز اشتياقي براي شنيدن و سخن گفتن درموردش نداشتم که معتقدم موسيقي ای را بايد شنيد که موسيقي ای با شناسنامه باشد و با کيفيت بالا ضبط شده باشد و به قولي موسیقی هويت دار باشد که در غير اين صورت تنها بايد این موسيقي را شنید و عبور کرد .

namjoo1.jpg

در مورد موسيقي نامجو تنها اين را بگويم که موسيقي نامجو مانند بسياري از پديده هاي جاری در جامعه ی ايران ، موفقيتش به دليل همان در توقيف بودنش بوده است . همانطور که به عنوان مثال معتقدم شايد بيشترین استفاده را از شرايط بسته ی اجتماعي ايران در این سالها اميرنشین دبِِي برده است و فضاي اختناق اجتماعي ايران باعث سکه شدن بازار آنان در اين سالها شده است ، موسيقي نامجو و نامجو ها هم مديون همين زير زميني بودن موسیقي شان هستند که اگر مسوولان فرهنگي ايران این حد بلاهت خود را به رخ نمي کشيدند و از آغاز اجازه ي ديده و شنيده شدن قانوني و رو زميني آن مي داند مشخص مي گرديد که موسیقي نامجو همانند خانه اي روي آب است .

موسيقي نامجو نه موسيقي سنتي است و نه موسيقي پاپ است و موسيقِِي نامجو در بهترِِين توصيف موسيقي نسل آشفته و سرگشته ي امروز ايران است . نسلي که براي یافتن هويت خود در تلاش است سنت را با مدرنيسم بياميزد و همانند موسيقِِي سبک jazz سياهان امرِِيکا و با صدای فالش آواز سر دهد و شعر حافظ و نواي سه تار را در هم آمیخته و ملغمه اي را به نام موسيقي نو تحويل دهد .

در اين شک ندارم که موسيقي نامجو ها اگر زير زميني نبودند ، امروز اينچنين بازار سکه اي نداشتند اما مطمئنم که اين بازار سکه نیز دیري نخواهد پایِِيد و دير نيست زماني که تنها خاطره اي از اين موسيقي باقي بماند .

جالب است که اين روزها استقبال ميليوني از موسيقي نامجو و نقد و تعريف نيويورک تايمز و ... از این موسیقی چماقي بر سر منتقدان این موسیقی شده است که مي دانم و مي دانِِيم در جامعه ی اِِيران و در وادي هنر استقبال ميليوني مردم ايران از اثري هرگز معيار ارزشگذارِِي هنري آن نخواهد بود که اگر اينچنين بود خوانندگان لس آنجلسي باربدان امروز موسيقي ما بودند ... !

نامجو و موسیقي نامجو اقيانوسِِي است به عمق يک وجب که رندانه از کوته بيني مسوولان فرهنگِِي این ديار نهايت استفاده را بردند و باز هم مي گويم که اين موسيقي اگر به جاي زير زمِِينِِي ، رو زميني مي شد ، همانند بسیاری دیگر از موسیقی های امروزی خیلی زود فراموش می شد .

ترکیب شعر حافظ و مولانا با نوای موسیقی jazz و نوای سه تار و یک صدای فالش همه ی موسیقی است که بیان کننده موسیقی مورد علاقه ی این روزهای ایران است . این موسیقی ، موسیقی است که ادعای نو آوری دارد اما از نو آوری تنها ادغام بدسلیقه ی سبک های گوناگون موسیقیایی را وام گرفته است .

من از موسیقی نامجو خرده نمی گیرم که موسیقی نامجو بازتابی از آشفته بودن نواها و افکار این روزهای ایران است .

September 30, 2007

آمده ام که سر نهم ...

در سالی که به نام مولانا نامگذاری شده است و در روزگاری که ما چوب حراج به هویت و میراث مان زده ایم و در این روزها که آنان که باید به فکر آینده و گذشته ی ایران باشند در اندیشه ی تاراج این آب و خاک به سر می برند و در حالی که همسایگانمان مولانا را ترک و تاجیک و افغانی و ... می نامند ، تنها به این دلخوش دارم که اگر مولانا تاجیک است ، اگر مولانا ترک است و ... اما کلام عاشقانه هایش با کلام و حس و حال من همیشه درهم آمیخته و همیشه مست شوریدگی و شیدایی نهفته در کلامش بوده ام .


rumi.jpg

امروز از آغازین ساعت های روز به طرز شگفت انگیزی و در حالی که سر در روزمرگی های زندگی ام داشتم ، این نوای مولانا برای ساعتها در گوشم پیچیده بود و ساعتها این نوا را با آوای سحر انگیز استاد شجریان بر روی آن با خود زمزمه می کردم ...

آمده ام که سر نهم عشق تو را به سر برم
ور تو بگوییم که نی ، نی شکنم شکر برم

آمده ام چو عقل و جان کز همه دیده ها نهان
تا سوی جان و دیدگان مشعله نظر برم

گر شکند دل مرا جان بدهم به دل شکن
گر ز سرم کله برد ، من ز میان کمر برم

آنکه ز زخم تیر او کوه شکاف می کند
پیش گشاد تیر او ، وای اگر سپر برم

در هوس خیال او همچو خیال گشته ام
وز سر رشک نام او نام رخ قمر برم

اوست نشسته در نظر من به کجا نظر کنم
اوست گرفته شهر دل من به کجا سفر برم

تصنیف جاودانه ی " در خیال " ساخته مجید درخشانی و با صدای استاد شجریان را از اینجا دانلود کنید .


September 08, 2007

ای همه گل های از سرما کبود ... !

نوای ساز و موسیقی حسین علیزاده همواره برای من غایت لذت بردن از هنر و موسیقی بوده است و به جرات می توانم بگویم که ‏نوای تار حسین علیزاده مرا به چنان اوجی می رساند که هرگز هیچ نیایش و فضایی چنین حسی را برایم به ارمغان نمی آورد . در تمامی این ‏سالها با تک تک مضرابهایش آن هنگام که زخمه هایش بر سیمهای تارمی نشیند زندگی کرده ام . ‏

خشک سیمی ، خشک‎ ‎چوبی ، ‎خشک‎ ‎پوست ‏
از کجا می‎ ‎آید این آوای‎ ‎دوست‎ …‎

این حس و حال و شوق سبب شد که در این سه شب مشتاقانه به دیدار موسیقی اش بروم و هر شب مشتاق تر از شبهای قبل ... !‏

1_8606160337_L600.jpg

علیزاده در این سه شب در بخش نخست کنسرتش و در بداهه نوازی تار و تمبک به شدت قبراق تر از تمامی سالهای قبل نواخت و این ‏حس و حال و مضرابها من را مات و مبهوت خود کرده بود ؛ سه گاه ، افشاری ، بیات ترک و ... همه در اختیار او بودند تا پس از ‏سالها و تاکید می کنم پس از سالها و در تمامی اجراهای همه برزگان موسیقی ایران ، قوی ترین بداهه نوازی را ارائه دهد ! ‏

در مورد مجید خلج نیز چه می توانم بگویم جز آنکه او همانی بود که باید می بود . او همانی بود که علیزاده می خواست . پر از ‏تکنیک و پر از توانایی و مهم تر از همه پر از خلاقیت و نو آوری ! علیزاده آن هنگام که ساز را به آغوش می گرفت و ساز به بخشی ‏از وجودش در می آمد و در کنار حس و حال مشترک و خاصش با مجید خلج ، غایت و نهایت بداهه نوازی را به همه و ‏به آنهایی که تصور می کردند که خداوندگار بداهه نوازی هستند نشان داد .

در مورد بخش هم آوایان کنسرت صحبت زیاد است . نمی خواهم در این حس و حال نگاه نقادانه داشته باشم و تنها این را بگویم که ‏موسیقی پلی فونیک و چند صدایی هم آوایان به نظر من راهی به سوی آینده موسیقی ایران است و بی شک موسیقی علیزاده با هم ‏آوایان فراتر از غالب ها و ساختار های موسیقی سنتی راهی به سوی موسیقی جهان با استفاده از تکنیک ها ی موسیقی سنتی است . ‏

در مورد اجرای اخیر هم آوایان هم شاید می توان گفت که می توانست بهتر و قوی تر از این باشد . در این سه شب به این می اندیشیدم ‏که از اجرای " راز نو " به عنوان آغاز فصل تازه ای از موسیقی آوازی ایران تا این اجرا فاصله ای هایی وجود دارد که شاید دلایل گوناگونی را بتوان برایش ذکر کرد .‏

همه این حرفها باشد به وقتش که من در این سه شب مست موسیقی علیزاده بوده ام و در بین تمامی تصنیف ها و قطعات آوازی اجرا شده ، ‏تصنیف " گل های کبود " برای من چیز دیگری بود و این روزها و شبها همه وجود من سرشار از زمزمه " گل های کبود " فریدون ‏مشیری با موسیقی حسین علیزاده است که بسیار به حس و حال این روزهایمان نزدیک است ‏...

ای همه گل های از سرما کبود ،‏
خنده هاتان را که از لب ها ربود ؟
مهر ، هرگز اینچنین غمگین نتافت
باغ ، هرگز اینچنین تنها نبود‏

روزگاری ، شام غمگین خزان
خوش تر از صبح بهارم می نمود .‏
این زمان ، حال شما حال من است .‏
ای همه گل های از سرما کبود !‏

تاج عشقم عاقبت بر سر شکست ‏
خنده ام را اشک غم از لب ربود .‏
زندگی در لای رگ هایم فسرد .‏
ای همه گل های از سرما کبود .‏


در همین زمینه :

راهی بزن که آهی بر ساز آن توان زد ... ( گزارشی از کنسرت استاد حسین علیزاده ) - راز نو


September 07, 2007

راهی بزن که آهی بر ساز آن توان زد ... ( گزارشی از کنسرت استاد حسین علیزاده )

کنسرت استاد حسين عليزاده به همراه گروه هم آوايان از شب گذشته در تالار بزرگ كشور آغاز شد و نوای تار استاد در این روزهای پایانی تابستان به یادماندنی موسیقیایی امسال در تهران طنین انداز شد .

290859_orig.jpg

کنسرت امسال در بخش نخست با بداهه نوازی استاد حسین علیزاده و مجید خلج آغاز شد . نوای تار استاد حسین علیزاده و تک تک مضرابهای او بر تار ساخته ی استاد یوسف پوریا که علیزاده سالهاست که بسیاری از آثار ماندگار خود از جمله " راز نو " را با نوای این ساز خلق کرده است ، حقیقتا پس از سالها نوای شکوهمند تار را در تالار بزرگ کشور طنین انداز کرد و نوای او در این شب ها بیش از هر چیز یاد آور نوای تار او در برخی آثارش همچون کنسرت نوا ، همنوایی و هجرانی و ... است .

شاید مهمترین نکته قابل توجه در کنسرت امسال استاد علیزاده ، حضور نوازنده توانا و صاحب سبک تمبک " مجید خلج " در این کنسرت است . مجید خلج نوازنده ی توانای تمبک پس از سالها اقامت در خارج از ایران ( فرانسه ) به دعوت حسین علیزاده برای کنسرت امسال به ایران آمد و آنهایی که با توانایی بی نظیر او آشنایی داشتند می دانستد که کنسرت امسال به واسطه ی حضور او اجرای متفاوتی است .

مجید خلج نوارنده تمبک که نوازندگی او به نظر می رسد بیشتر نزدیک به شیوه نوازندگی استاد محمد اسماعیلی باشد در این شبها سبک نوینی از نوازندگی تمبک را ارائه نمود که برای بسیاری از هنرمندان و علاقمندان موسیقی نیز حاوی نوآوری ها و تکنیک های تازه ای در بداهه نوازی ها و دو نوازی با تار استاد حسین علیزاده بود .

نوای تار استاد علیزاده در بداهه نوازی بخش نخست کنسرت امشب در دستگاه سه گاه آغاز شد و بداهه نوازی و همنوازی او با تمبک مجید خلج حقیقتا تجربه ی تازه ای از بداهه نوازی و دو نوازی تار و تمبک برای بسیاری از علاقمندان بود . تصور می کنم تمبک در بداهه نوازی های تار و تمبک استاد علیزاده و مجید خلج دیگر نه تنها به عنوان ساز همراه که خود در بسیاری از موارد ایجاد کننده ریتم است .

در بخش دوم کنسرت ، گروه هم آوایان به سرپرستی استاد حسین علیزاده و با تصنیف " سرمست " با شعری از مولانا آغاز به کار کرد .

ساقیان سر مست در کار آمدند
مستیان در کوی خمار آمدند

پس ازاین تصنیف با در آمد راست ، چهار مضراب " شب چراغ عشق " که همرا با آواز بر روی شعر سایه آغاز شد . نوا و آوای دلنشین " افسانه رثایی " ، " علی صمدپور " ، " پوریا اخواص " ، " راحله برزگری " آن هنگام که در هم می پیچدند ، با صدایی پلی فونیک و آواهایی در هم آمیخته سر دادند که :

چه غم دارد زخاموشی درون شعله پروردم
که صد خورشید آتش برده از خاکستر سردم

سپس با دونوازی رباب و تمبک ، تصنیف " گلبانگ سربلندی " با شعری از حافظ آغاز شد .

راهی بزن که آهی بر ساز آن توان زد
شعری بخوان که با او رطل گران توان زد

ادامه اجرای گروه هم آوایان شامل تکنوازی های علی بوستان ( سه تار ) در گوشه جامه دران بیات ترک و محمد رضا ابراهیمی ( عود ) در بیات راجه بود و پس از قطعه ی آواز رباب بر روی گوشه روح الارواح و همراه با آوازی بر روی شعر مولانا

چه ناله هاست نهان و چه زخم هاست دلم را
زهی رباب دل من به دست چون تو ربابی

تصنیف " گل های کبود " با شعری از فریدون مشیری آغاز شد .

ای همه گل های از سرما کبود
خنده هاتان را که از لب ها ربود ؟

در نهایت با فرود راست ، تصنیف سرود گل با شعری از فریدون مشیری پایان بخش برنامه بود .

با همیت دیدگان اشک آلود
از همین روزن گشوده به دود
به پرستو ، به گل ، به سبزه درود ....

نگاه به کنسرت امسال استاد علیزاده موسیقی دان پیشرو و نوآور که بی شک او نیمای موسیقی ایران است را باید به دو بخش تقسیم کرد . بخش نخست بداهه نوازی و دو نوازی . در تابستانی که متاسفانه هم در کنسرت استاد لطفی که با کم هنری استاد همراه بود و هم در کنسرت استاد شجریان که نوای تار مجید درخشانی نشان دهنده فاصله ی زیاد او از سالهای اوج او مانند " در خیال " بود ، در این روزهای پایانی تابستان بار دیگر نوای تار استاد علیزاده نشان داد که مضراب و سرپنجه های او و سبک و شیوه نوازندگی اش در تمامی این سالها یگانه بوده است .

در بخش دوم ، گروه هم آوایان به نظر می رسد بستری است برای تجربیات متفاوت علیزاده در موسیقی ایران . موسیقی علیزاده به همرا هم آوایان راهی است به سوی آینده موسیقی سنتی و به ویژه موسیقی آوازی ایران و استاد علیزاده خود در اثر ماندگار " راز نو " که هنوز هم معتقدم ماندگار ترین اثر موسیقی نوین آوازی ایران است تاکید دارد که این آوازهای گروهی از درون فرهنگ کهن سنت ها و آئین های این سرزمین شکل گرفته اند ....

لاز است در پایان تبریک و خسته نباشید ویژه ای هم به دو دوست بزرگوارم " محمد رضا ابراهیمی " که با نوای توانای سازش در این کنسرت نقش مهمی در بخش سازی موسیقی هم آوایان داشت و هم چنین " علی صمد پور " عزیز که با نوای کوزه و دمام خود و همراه با آواز گرمش یکی از چهار صدای بخش آوازی گروه هم آوایان بود ، عرض کنم .

290864_orig.jpg

290865_orig.jpg

1335.jpg

290854_orig.jpg

290842_orig.jpg

290844_orig.jpg

Multimedia_pics_1386_6_Photo_1327.jpg


حاشیه :

1- کنسرت استاد علیزاده در این شبها میهمانان ویژه ای داشته است . استاد محمد رضا شجریان ، استاد مشکاتیان ، استاد هوشنگ ابتهاج ، محمدرضا شفیعی کدکنی ، داریوش طلایی ، استاد داوود گنجه ای ، همایون شجریان ، نادر مشایخی رهبر ارکستر سمفونیک تهران ، سعید فرجپوری ، فاضل جمشیدی و .... از میهمانان این شبها بودند ! شجریان و مشکاتیان هم نه به آنکه سالها آسمان میانشان ابری بود و نه اینکه دیگر دست در دست یکدیگر با هم وارد سالن می شوند

2- در پی استقبال کم نظیر مردم ازکنسرت گروه هم آوایان به سرپرستی حسین علیزاده و تمام شدن بلیت های این کنسرت، یک اجرای ویژه برای دانشجویان؛ هنرمندان و کلیه اهالی فرهنگ در روز جمعه برگزار می شود. این برنامه ویژه در ساعت 16 روز جمعه 16 شهریور برگزار می گردد . کنسرت ساعت 4 بعد از ظهر هم عالمی دارد ...

3- در پایان کنسرت و در پی تشویق علاقمندان در تالار وزارت کشور ، گروه هم آوایان دوباره بر روی صحنه برگشته و تصنیف " دل شدگان " که از ساخته های قدیمی علیزاده است را با تنظیم تازه ای اجرا کردند . اجرای دل شدگان در حضور استاد محمد رضا شجریان که نخستیم باز با آواز او شنیده شده است نیز از نکات جالب اجرای امشب بود .

August 30, 2007

فرهاد و رسانه ملی !! ( در آستانه ی سالمرگ فرهاد )

مقدمه : در آستانه 9 شهریور سالگرد در گذشت فرهاد مهراد ، خواننده جریان ساز و توانای موسیقی پاپ ایران ، یاداشت زیر را یکی از دوستان من که از علاقمندان جدی موسیقی فرهاد است برای انتشار در " رازنو " در اختیارم قرار داده است .

far1.jpg

" " از وقتی که یادم میآد عاشق تلویزیون بودم. مادرم میگه، وقتی خیلی بچه بودم و هنوز حرف نمیزدم بهترین راه برای جلوگیری از گریه‌های من این بود که "من رو جلوی تلویزیون روشن بخوابونن، بعد میتونستن به همه کاراشون برسن. ولی این عاشق تلویزیون مدتیه که دیگه تلویزیون جمهوری اسلامی رو نگاه نمیکنه. خیلیا دلیلش رو ازم پرسیدن و خیلیای دیگه هم براشون خیلی عجیب بود وقتی فلان شوخی که باهم میکردن رو متوجه نمیشدم "مگه ((فلان فیلم)) رو نگاه نمیکنی؟" در جواب این دوستان باید بگم که مساله من خیلی گستردست. از اینکه دیگه دروغهای اخبار تلویزیون حالم رو بهم میزنه، از این‌که از برنامه های زنده تلویزیونی و مصاحبه های خیابونی از پیش طراحی شده خسته شدم. از اینکه از فیلمهایی که دختر و پسر فیلم، اول خواهر برادرند و آخر فیلم باهم عروسی میکنن، حوصلم سر رفته. از این‌که در شوخی‌هایی که در چند سال اخیر در برنامه‌های مثلا طنز تلویزیون میشه، چیزی جز اضمحلال روز بروز فرهنگ ایران و ایرانی چیزی نمیبینم تا جایی که زبان برره‌ای بشه زبان جاری مملکت، و خیلی چیزای دیگه. ولی موردی که باعث شد این چند خط رو بنویسم مورد دیگه ‌ای بود.

چند روز پیش از برادرم شنیدم که در تلویزیون برنامه‌ ای با نام "یک شب مهتاب" پخش میشه که اتفاقا آهنگ تیتراژ اولش آهنگ معروف "یه شب مهتاب"، با شعری از شاعر مورد علاقه من " احمد شاملو " و آهنگسازی و خوانندگی آهنگساز و خواننده ی مورد علاقه من " فرهاده " . شنیدن این مطلب من رو یاد دوران کودکی و نوجوانی‌ام انداخت. اون‌موقعی که برای اولین بار در سن هشت سالگی آهنگ‌های فرهاد رو شنیدم و برای تمام عمرم شیفته‌ ی اون شدم. اونموقع که نه تنها تلویزیون که حتی رادیو هم آهنگی از فرهاد پخش نمیکرد. اونموقع که فرهاد اجازه انتشار آلبوم "جمعه" رو نداشت و در نهایت، دیگری و بدون اجازه ‌ی او و با تغییر نام آلبوم به "وحدت" (1) مجوز انتشار گرفت و خدا میدونه که چقدر به جیب زد. اونموقع که قرار بود آلبوم "خواب در بیداری" بعد از 15 سال اجازه انتشار بگیره و ما برای خرید آلبوم روزشماری میکردیم. اونموقع که آلبوم "برف" فرهاد بعد از قطع امید فرهاد از دولتمردان ایران در آمریکا منتشر شد که مشت محکمی بر دهان یاوه‌گویان باشه (2) و.... و اون‌موقعی که برای بار اول در زندگیم از رادیو آهنگی از فرهاد رو شنیدم . درست یادمه 9 شهریور 1381 بود و رادیو " یه شب مهتاب " رو پخش کرد و اولین چیزی که از ذهنم گذشت این بود که " فرهاد مرد " . بله فرهاد در همان‌روز در پاریس مرده بود و در همانجا نیز خاک شد .

از آنروز به بعد، بارها و بارها آهنگ‌های متفاوتی از فرهاد رو از رادیو شنیدم و هر بار از مسئولین رادیو و تلویزیون و آنهایی که چنین سیاستگذاریهایی رو میکنن بیشتر و بیشتر دلگیر شدم. تا اون زمان که این خبر رو در مورد برنامه "یک شب مهتاب" شنیدم و دوباره دیدم که چه ظلمی به این مرد شده. گذشته از تمام مطالبی که گفتم، حتی اگه قانونا هم اصل بر این نباشه که وقتی آهنگی را با اجازه یا بی‌اجازه ‌ی کسی به عنوان آهنگ تیتراژ یه برنامه اونم در رسانه ‌ی مثلا ملی پخش میکنی باید اسمی هم از او بیاری، اخلاقا چی؟ نه اسمی از شاعر، نه اسمی از آهنگساز و نه حتی نامی از خواننده برده نشده شاید مردم فکر کنن که فلان دلقک تلویزیون یا اون مجری که فکر میکنه برای زیبا شدن باید ابروهاشو مثل دخترا درست ‌کنه و معلوم نیست چطوری این تلویزیون ارزشی!! اجازه مجری‌گری بهش داده این آهنگ رو درست کردن و شعرش رو گفتن؟!

همه این‌ها یادم اومد و یادم اومد "اون‌هایی" که خودشون رو خدای موسیقی و ادب و هنر می دونن و کتاباشون، آلبوماشون و بقیه ی آثارشون به سرعت مجوز میگیره، گر و گر کنسرت و نمایشگاه و سخنرانی میذارن و هی پشت سر هم آثارشون از رادیو و تلویزیون جمهوری اسلامی پخش یا تو اون تبلیغ میشه خیلی به خودشون ننازن که جای خیلیای دیگه که بسیار از "اونها" بزرگترند خالیه و شاید اگر اجازه‌ ی کار، گزینشی نبود نامی هم از "اونها" برده نمیشد. " "

سیامک احسانی
شهریور 86

1- آهنگی که در سال اول انقلاب یک آهنگ انقلابی شناخته می‌شد و بارها از رادبو و تلویزیون پخش شده بود.
2- البته این آلبوم یکسال بعد در ایران نیز منتشر شد.

• در مورد این متن باید به دو مساله اشاره کنم. اول اینکه از سیامک خیلی ممنونم که علی رغم نظر شخصیش این متن رو با کمترین ویرایش و طبق سلیقه من منتشر کرد دوم اینکه من خیلی علاقه داشتم که رسم الخط و فونت این متن درست (نزدیک به رسم الخط شاملویی) باشه که متاسفانه به دلیل محدودیت های فنی موجود در وب سایت ها مقدور نبود در نتیجه به این شکل چاپ شد. از همه دوستان عذرخواهی می کنم.

August 20, 2007

لوریس چکنواریان ؛ آهنگسازی از جنس حکومت !

من نمی دونم که آدمها چقدر در وبلاگ شخصی خودشون آزاد هستن ؟ آیا آزاد هستن که بدون دلیل و مدرک ‏خاصی حس خودشون را نسبت به کسی یا جریانی اعلام کنند و یا نه ؟ آیا اگر در وبلاگ هم قرار بر این باشد که ‏برای هر حسی نسبت به کسی و جریانی با منطق و دلیل صحبت کرد ، آیا دیگر فرقی بین وبلاگ و روزنامه ها و ‏رسانه های رسمی می شود قائل شد ؟

همه اینها را گفتم تا بگویم که من نسبت به بعضی افراد و جریان ها حس وابستگی شدید به حاکمیت دارد ؛ ‏وابستگی به حاکمیت یعنی که یا رسانه های رسمی حکومت به شدت از آنها دفاع کرده و می کنند و یا آنچنان مورد ‏استفاده ی این رسانه ها قرار می گیرند که تقریبا لقب حکومتی به خود می گیرند !‏

آیا اصطلاح شاعر حکومتی و یا آهنگساز حکومتی و نویسنده حکومتی تاکنون به گوشتان خورده است ؟ در همین ‏ابتدا بگویم که در خیلی مواقع شخصی که لقب حکومتی به آن اطلاق می شود ، خود هرگز نقشی در این دسته ‏بندی نداشته اما از بس روز و شب توسط رسانه ها و جریان حاکم مورد تبلیغ و در بوغ و کرنا قرار گرفته می شود دیگر حکومتی می شود .‏

بگذارید مثالی بزنم ! در حوزه شعر نو من سهراب سپهری را شاعر حکومتی می دانم و احمد شاملو و فروغ و ‏حمید مصدق و ... را هرگز شاعر حکومتی نمی دانم ! این عنوان نه از جهت وابستگی سهراب به حکومت است ‏که او در سال 58 این دنیا را وداع گفته است ، بلکه از آن جهت که اشعار او در طول سالها تنها و تنها اشعار نویی ‏بوده است که از سوی رسانه ها و مقامات فرهنگی و هنری ما روایت می شد تا آنجا که می شد در طول سالیان تصور ‏کرد که شعر نو یعنی اشعار سهراب سپهری !‏

10_8605200261_L600.jpg

همه اینها را گفتم تا بدین جا برسم که من لوریس چکنواریان را آهنگساز و رهبر ارکستری به شدت حکومتی می ‏دانم ! آهنگساز ارمنی الاصلی که در طول این سالها هرچه سمفونی سفارشی و حکومتی بوده است را به اجرا در ‏آورده و بیشترین حجم قدردانی و سپاس از جانب حکومت در بین تمامی هنرمندان موسیقی از او شده است .‏

تمای سمفونی های مذهبی از جمله همین سمفونی عشق و امید توسط او اجرا می شود . برای من جالب است که در ‏حالی که ارکستر سمفونی تهران رهبران توانایی همچون منوچهر صهبایی و مشایخی را داشته و دارد ، در تمام اجرا ‏هایی که ربطی به حاکمیت دارد رهبر میهمان ارکستر سمفونیک تهران ، چکنواریان است . جالب انکه با آنکه اعلام می شود که تمامی برنامه ‏های تالار وحدت تا انتهای سال پر می باشد ، برای اجرای سمفونی مذهبی او نه تنها برنامه ها خالی شده که برنامه پنج ‏شب هم تمدید می گردد . در تمامی کنسرت های ایران ، چه سنتی ، چه پاپ و چه کلاسیک به یاد ندارم که اجرایی پنج ‏شب تمدید شود ! ‏

در سالهایی که کمتر برنامه ای مجور برگزاری می گرفت ، این استاد ارمنی الاصل هر زمان که اراده می کرد برنامه برگزار می ‏کرد و هر سمفونی که در این سالها ربطی به انقلاب و ایثار و شهادت و ... داشته است تنها توسط او اجرا شده و می شود .‏

امروز در همین زمینه در خبرها خواندم که محمود احمدي‌نژاد رئيس جمهور ، پورمحمدي وزير كشور و صفار هرندي وزير ارشاد و هيئت همراه از ساعت 21 ديشب براي ديدن سمفوني رسول ‏عشق و اميد در تالار وحدت حضور پيدا كردند و رئيس جمهور در پايان اين اجرا به تمجيد از اين حركت بزرگ ‏فرهنگي پرداخت .‏

اینکه چرا در این روزها و شبهای پر موسیقی فقط کارهای لوریس چکنواریان مورد استقبال مقامات دولتی قرار ‏می گیرد و اینکه چرا در بین این همه آثار فاخر موسیقیایی فقط آثار چکنواریان آثار عمیق ، برجسته و تاثیر گذار ‏نامیده می شود را شاید باید در محبوبیت این ارمنی عزیز در بین مقامات سیاسی و فرهنگی دانست !‏

من به یاد ندارم که کنسرت و یا اجرایی این چنین از طریق حاکمیت و مقامات رسمی کشور مورد توجه قرار گیرد و به ‏یاد ندارم که تلویزوین دولتی ایران سی دقیقه از اجرای سمفونی ای را پخش کند ؛ اما همه این اتفاقات با هم می ‏تواند بیفتد اگر که اجرایی از لوریس چکنواریان باشد . ‏

در همین زمینه :

قدرداني رئيس‌جمهور از سازندگان سمفوني رسول عشق و اميد - خبرگزاری فارس


پی نوشت 1 : تعریف هنرمند حکومتی از نظر من ، هنرمندی است که با حکومت رابطه ی بسیار خوبی دارد ، همین و بس ! و حالا اینکه رابطه ی خوب یک هنرمند با حکومت ، برای او حسن محسوب می شود و یا عیب بحثی و نظر دیگری است ... ! اما تصور می کنم با توجه به این تعریف ، در اینکه لوریس چکنواریان هنرمندی حکومتی است برای کسی شکی وجود نداشته باشد .

پی نوشت 2 : : اینها عکس هایی از حضور رئیس جمهور در اجرای سمفنونی عشق و امید است ! تو خود حدیث مفصل بخوان از این مجمل ... !

25_8605290549_L600.jpg


1_8605290549_L600.jpg


4_8605290549_L600.jpg


3_8605290549_L600.jpg

بقیه عکس ها را می توانید از اینجا ببینید !

August 12, 2007

کنسرت استاد علیزاده لغو شد ؛ کنسرت استاد علیزاده لغو نشد !!

HamAvayan.jpg

در راستای اینکه گویا قرار است هیج کنسرتی بدون حرص خوردن و نگرانی علاقمندان از برگزاری و لغو یا عدم لغو آن کنسرت برگزار نشود ، حاشیه های کنسرت " استاد حسین علیزاده " نیز آغاز شده است !

خبرگزاری ایسنا امروز در ساعت 11:12 صبح خبری را با این عنوان کار کرده است : " لغو اجرا؛ كنسرت عليزاده و خلج بدون مجوز ماند " و در این خبر به این نکته اشاره کرده است که بليط كنسرت حسين عليزاده و گروه هم آوايان كه قرار بود با ‌همراهي مجيد خلج، شهريورماه سال جاري برگزار شود، در حالي پيش‌فروش مي‌شود كه هنوز مجوز برگزاري اين كنسرت از سوي مركز شعر و موسيقي وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامي صادر نشده است.

ایسنا در ادامه گفته است : اين كنسرت كه قرار بود روزهاي 14، 15 و 16 شهريورماه سال جاري در تالار بزرگ وزارت كشور در دو بخش بداهه‌نوازي و همراهي خلج و گروه هم آوايان برگزار شود، بنا بر اعلام مسوولان مركز شعر و موسيقي وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامي، به‌علت تراكم برنامه‌هاي موسيقي تابستاني، مجوز دريافت نكرده است و لغو خواهد شد.

یک ساعت بعد ، در ساعت 12:19 خبرگزاری فارس ، خبری را به این شرح منتشر کرده است : مدير كل دفتر موسيقي و شعر ارشاد در گفت‌وگو با فارس خبر داد:

كنسرت «حسين عليزاده» بدون هيچ مشكلي برگزار مي‌شود .

خبرگزاری فارس در ادامه به نقل از محمدحسين احمدي مدیر کل دفتر موسیقی و شعر ارشاد گفته است : خبر لغو كنسرت «حسين عليزاده» كه در برخي رسانه اعلام شده، صحت ندارد چرا كه مجوز كنسرت ايشان قبلا صادر شده است. وي افزود: ما مجوز برگزاري كنسرت‌هاي بزرگان موسيقي را 2 ساعته صادر مي‌كنيم . پس امكان ندارد كه كنسرت آقاي«عليزاده» نيز مجوز نداشته باشد بلكه مجوز ايشان هم به همين روند صادر گرديده است.

«احمدي»بيان داشه است : برگزاري كنسرت«عليزاده»هيچ مشكلي ندارد و موعد مقرر كه از سوي خودشان اعلام شده، اجرا خواهد شد.

اینکه ایسنا منبع خبرش کجا بوده و علت انتشار این خبر آن هم در یک خبرگزاری رسمی چه بوده است ، هنوز مشخص نیست ، اما من عاجزانه از اداره کل دفتر موسیقی و شعر ارشاد ، نیروی محترم انتظامی و اداره اماکن نیروی انتظامی و ... می خواهم که اگر حتی بنا به عدم برگزاری کنسرت هست ، از همین حالا رسما آن را اعلام کنید و حداقل برای یک بار هم که شده این بازی لغو و عدم لغو کنسرت را تا روز برگزاری کنسرت ادامه ندهید .

و در صورت تاکید به برگزاری کنسرت برای من جالب است که بدانم هدف خبرگزاری ایسنا را از انتشار خبر اول چه بوده است ؟!

در همین زمینه :

کنسرت استاد حسین علیزاده ، مجید خلج و گروه هم آوایان - راز نو

August 11, 2007

کنسرت استاد حسین علیزاده ، مجید خلج و گروه هم آوایان

Poster.jpg

بارها به این نکته اشاره کردم که عنوان این وبلاگ برگرفته از آلبوم " راز نو " ساخته ی استاد حسین علیزاده است . بی شک موسیقی جاودانه ی راز نو تاثیر شگرفی بر زندگی من داشته است و شاید انتخاب این نام برای این روزانه ها ، ادای دینی بوده است به این موسیقی و به استاد حسین علیزاده !

حسین علیزاده را همواره نیمای موسیقی ایران می دانم . موسیقی دان پیشرو و نوآوری که نگاهش به موسیقی همراه با دانش بالای او بر روی آهنگسازی در موسیقی ایران و جهان ، از نظر من او را در بسیاری از حوزه ها در موسیقی ایران یگانه کرده است .

در تابستان رویایی امسال که نیمه تیرماه آن با کنسرت استاد لطفی همراه بود و نیمه مرداد ماه با کنسرت استاد شجریان ، در نیمه شهریور ماه آن به استقبال کنسرت با شکوه استاد حسین علیزاده و گروه هم آوایان خواهیم رفت .

استاد حسین علیزاده و گروه هم آوایان ( با حضور نوازنده برجسته تمبک " مجید خلج " ) از 14 تا 16 شهریور ماه در تهران به روی صحنه خواهند رفت . پس از تور بسیار موفق این گروه در ابت