صفحه اصلي

April 27, 2008

توضیحاتی درباره معرفی وبلاگ " راز نو" در صدای آمریکا

دیروز از طریق بعضی نظراتی که در این وبلاگ قرار داده شده بود ، خبر دار شدم که گویا جمعه شب بخش فارسی صدای آمریکا در برنامه ای به نام شباهنگ ، مطلبی را به نقل از من و وبلاگ راز نو روایت کرده و با نشان دادن یکی از مطالب راز نو در باره مشعل المپیک ، این وبلاگ را به بینندگان خود معرفی کرده است .

شاید معرفی من و وبلاگ و بیان دیدگاه ها اتفاقی معمول در حوزه رسانه باشد اما بر خود لازم می دانم بر این نکته تاکید کنم که معرفی من و نقل یاداشت های اینجانب در رسانه های گوناگون هرگز به معنی تایید تمامی دیدگاه های این رسانه ها از جانب بنده نیست ! همانطور که اگر روزی خبرگزاری فارس و یا روزنامه کیهان مطلبی را از بنده نقل کنند به معنی تایید دیدگاه های آنان نخواهد بود در این زمینه نیز مشخص است که این معرفی هرگز به معنی تایید دیدگاه های این تلویریون از جانب من نیست .

به طور مثال از خط سیر یاداشت های این وبلاگ کاملا مشخص است که با اینکه من ، در بعضی زمینه ها منتقد سیاست های حاکم در ایران هستم اما خط مشی سیاسی و اجتماعی این وبلاگ همواره اعتقاد به روشهایی رفرمیستی و اصلاح طلبانه در داخل ایران بوده است . از این رو با بعضی از سیاست های این شبکه تلویزیونی درباره دیدگاه ها و روشها ی سیاسی در حوزه مسائل ایران اختلاف نظر جدی داشته و هرگز دیدگاه های آنان را تایید نمی کنم .

April 12, 2008

نام خلیج فارس سالهاست که تغییر کرده است ... !

این روز ها که موج دیگری در اعتراض به تغییر نام خلیج فارس به خلیج عربی راه افتاده است و دوستان زیادی برای جمع آوری امضاء برای Petition ای ، متن این اعتراض نامه را از طریق پیام کوتاه و ... برای دیگر دوستانشان برای جمع اوری حداقل یک میلیون امضاء در محکوم کردن اقدام شرکت گوگل در تغییر نام خلیج فارس به خلیج عربی می فرستند ، بهتر دیدم که نکاتی را درباره نام این خلیج بیان کنم .

با همه احترامی که برای عرق میهن پرسی دوستان و ارزش این حرکت های اعتراضی قائل هستم ، اما معتقدم که این حرکت ها همانند کف روی آب می ماند و اثرگذاری آن هم به اندازه عمر یک حباب است !!

شگفت زده نشوید ! در اینکه خلیج فارس همیشه خلیج فارس بوده است و در اینکه در این سالها عرب نشینان حاشیه خلیج فارس به ناحق این نام را جعل کرده اند و نام خلیج و یا خلیج عربی را بر آن نهاده اند شکی نیست . اما صحبت من درباره آن است که در رقابت بین کشور ها در مناسبات سیاسی و همچنین در تعیین جغرافیای سیاسی آنچه که تعیین کننده است قدرت است !

persian%20gulf-1.JPG

اگر روزگاری در قرن های گذشته ، نفوذ و قدرت امپراطوری پهناور ایران از کشورهای کوچک جنوبی خلیج فارس که در آن روزگار بیشتر بادیه نشین بودند بسیار بیشتر بود و به دلیل همین اعتبار و قدرت زیاد همسایه شمالی خلیج ( ایران ) ، نام این خلیج ، خلیج فارس نام گرفته بود ، امروز طبیعی است که به دلیل ضعف و انزوای فراوان همسایه شمالی خلیج فارس ( ایران ) و قدرت و نفوذ همسایه گان جنوبی ، این خلیج ، خلیج عربی نام گیرد .

با آنکه می دانم ایرانیان به شدت نسبت به ملت های عرب به دلیل رشد روزافزون آنها در سالهای اخیر و درجا زدن و عقب گرد ایرانیان در طی چند دهی اخیر موضع داشته و دارند اما بررسی شرایط و معیارهای توسعه ای همانند ،درآمد ناخالص ملی ، جذب سرمایه گذاری های خارجی ، نرخ تورم و بیکاری و .... همه و همه به خوبی نشان می دهد که در اوایل هزاره سوم این عربهای بادیه نشین دیروز ، امروز با درک پارامترهای زندگی در دنیای مدرن و استفاده صحیح از ثروتهای طبیعی و درک معیارهای تامل و رابطه با دیگر کشورها ، اثر گذاری شان در مناسبات سیاسی و اجتماعی جهانی در خیلی جهات از ایران بیشتر است .

اینچنین است که امروز به عنوان مثال ، بزرگترین استادیوم فوتبال در قلب انگستان زادگاه فوتبال به دلیل سرمایه گذاری عرب ها برای ساخت این استادیوم ، امارات نام دارد و خطوط هواپیمایی این کشورها چندین سال است که بالاترین امتیاز را در خطوط و شرکتهای ایرلاین بین المللی دارا هستند و این کشورها سالهاست در صنعت توریسم ، سومین صنعت درآمد زای اقتصاد امروز دنیا، بالاترین نرخ رشد را در سراسر دنیا دارند .

معتقد هستم کافی است که شرایط دو سواحل در دو سمت خیلج فارس را با یکدیگر مقایسه کنید تا خوبی به چنین نتیجه ای برسید که دلیل حمایت شرکتهای بین المللی همانند گوگل از این جعل خلیج فارس چیست ! با همه احترامی که برای این حرکت های اعتراضی قائل هستم و در همه آنها شرکت می کنم اما معتقدم که این حرکات راه به جایی نخواهد برد . برای اینکه خلیج فارس ، همیشه خلیج فارس بماند نگاهمان باید به دیگر سو باشد !

به نظر می رسد به جای آنکه جعل نام خلیج فارس را توسط شرکتی همانند گوگل محکوم کنیم ، تلاش کنیم که ایران را از این انزوا و ضعف خارج کنیم ! تا زمانی که این انزوای بین المللی ادامه دارد و تا هنگامی که تحریم ها ایران را به جزیره ی جدامانده از فرایند های و مناسبات بین المللی تبدیل کرده است ، خلیج فارس که هیچ ، من حتی پیش بینی می کنم که در آینده نزدیک نام تخت جمشید نیز به تخت عربی تغییر کند !

تا زمانی که شرایط سیاسی و بین المللی و اجتماعی ایران اینچنین است و تا وقتی که رشد کشورهای عربی و تاملاتشان با دنیای مدرن به شکل کنونی باشد ، این اعتراض ها تنها دلخوشی ای برای ما و رفع عذاب وجدان از شرایط امروز ایران است . باید تلاشمان را برای رفع تحقیر و انزوای ایران متمرکز کنیم که در غیر این صورت ، در چند سال آینده نام خلیج فارس را باید تنها در کتابهای تاریخ جستجو کرد .

در همین زمینه :

دکتر پیروز مجتهد زاده : سه نکته درباره ماجرای گوگل - در متن اعتراضی چند دروغ نهفته است - خبرگزاری مهر

April 10, 2008

مشعل المپیک حتی از پاکستان هم عبور می کند اما از ایران ... ؟!

دولت چین هنگامی که دو هفته قبل با فرستادن نیروهای مسلح خود به تبت و سرکوب گسترده اعتراض های مردمی در این ایالت جدایی طلب ، 21 نفر از مخالفان را در لهاسا – شهری که اعتراض ها از آنجا آغاز شده بود – کشت ، هرگز تصور نمی کرد که این سرکوب گسترده و تلاش برای بازداشت دالایی لاما رهبر جدایی طلبان تبت ، بازیهای المپیک و بویژه حرکت مشعل المپیک در سراسر دنیا را اینچنین تحت تاثیر قرار دهد .

چین که با برگزاری المپیک و با پیشرفت اقتصادی گسترده در سالهای اخیر پیش به سوی چین مدرن در حرکت بود ، این روزها به شدت به دلیل استبداد و سرکوب گسترده در این کشور ، زیر فشار افکار عمومی جهان قرار دارد . این اعتراض ها با موضع گیری رهبران دنیا آغاز شد و آنجلا مرکل صدر اعظم آلمان و نیکولا سارکوزی رئیس جمهوری فرانسه شرکت در مراسم المپیک را به دلیل نقض حقوق بشر در چین تحریم کردند و این اعتراض ها و موضع گیری ها همچنان ادامه دارد .

pic133.JPG
روشن شدن مشعل المپیک در معبد هیرا در دامنه کوه المپ

اما اوج این اعتراض ها با روشن شدن مشعل المپیک در یونان و آغاز حرکت مشعل به دور دنیا آغاز شد . جایی که در همان مراسم روشن شدن مشعل در خرابه های معبد هيرا در دامنه کوه المپ ، معترضان به نقض حقوق بشر مراسم را با اخلال مواجهه کردند .

طی روزهای اخیر این اعتراض ها هنگامی که مشعل وارد شهرهای اروپایی شد به اوج خود رسید است تا جایی که دیروز در جریان حرکت مشعل المپیک در شهر لندن، اعتراضات مدافعان حقوق بشر به اوج خود رسید . مشعل توسط چند نفر حمل شد و در مهمترین حادثه، زمانی که کانی هاگ، یک مجری شناخته شده برنامه های کودکان در تلویزیون بریتانیا، مشعل را در دست داشت، معترضان تلاش کردند مشعل را از دست او بگیرند و در مقطعی دیگر هم از کپسول آتشنشانی برای خاموش کردن مشعل استفاده کردند .

pic233.JPG
مشعل المپیک

تصور می کنم این اعتراض های گسترده در سراسر دنیا در اعتراض به استبداد و نقض حقوق بشر در چین ، بیش از همه رفتاری به روح المپیک نزدیک است . مدافعان حقوق بشر به درستی مدعی هستند ، کشوری که خود مهمترین اصل منشور المپیک مبنی بر احترام به آزادی و دوستی بین انسانها را زیر پا می نهد نمی تواند میزبان مناسبی برای المپیک باشد .

اما جالب آنجا است که قرار است مشعل المپیک پس از آنکه از پنج قاره عبود کرد وارد چین شده و در چین قرار است از همه ایالت ها از جمله از ایالت تبت برای انتقال به قله اورست عبور کند . باید دید اعتراض هایی که در کشورهای دیگر به اوج خود رسیده است تا جایی که رئیس کمیته ملی المپیک از احتمال توقف حرکت مشعل خبر می دهد در داخل تبت و در زیر نگاه تیز بین جهانیان به شکلی خواهد بود .

pic34.JPG
آغاز حرکت مشعل المپیک از میدان تیان من پکن

pic35.JPG
مراسم میدان تیان من

اما نکته مهم دیگری که درباره مشعل المپیک وجود دارد آن است شما فکر می کنید که آیا واقعا کشوری به نام ایران در نقشه کنونی جهان وجود دارد ؟ با آنکه جغرافیا ی ایران قسمتی از خشکی های کره زمین را به خود اختصاص داده است ، اما رفتارهایی که با ایران می شود ، نشان می دهد که ما حقیقتا در سراسر دنیا طرد شده ایم و اصلا دیده نمی شویم . مشعل المپیک از پنج قاره جهان و از اکثر کشورها عبور می کند اما از ایران ... ؟!

می دانم و می دانید که دلیل این همه تحقیر و منزوی شدن چیست ؟ می دانم و می دانید که ایران و مردم ایران ، امروز هزینه سیاست ها و رفتارهای چه کسانی را پرداخت می کنند اما آنچه که ناراحت کننده است این نیست که چرا مشعل المپیک از لندن و پاریس و سانفرانسیکو عبور می کند ، اما از تهران عبور نمی کند ، بلکه درد آور آنجا است که مشعل المپیک حتی از پاکستان با آن همه آشوب و کشت و کشتار هم عبور می کند اما از جزیره ی ایران نه !

کاش روزی کشتی ای پیدا شود تا این جزیره ی منزوی را به دیگر جاهای دنیا متصل کند و ای کاش روزی فرصتی فراهم شود که فارغ از تحریم ها و سیاست هایی که تنها اثرش فشار و تحقیر بیشتر است ، بتوانیم ما هم در چنین جشن های جهانی ای مانند عبور مشعل المپیک با افتخار به تاریخ و آئین مان شرکت کنیم .

در همین زمینه :

مشعل از پاكستان هم عبور مي كند - خبرگزاری فارس

اخلال در حرکت مشعل المپیک در لندن - بی بی سی

یونان مشعل المپیک را رسما به چین تحویل داد - بی بی سی

آغاز سفر مشعل المپیک به چین ناآرام - دویچه وله

بحران تبت و تحریم بازی‌های المپیک - دویچه وله

April 8, 2008

فارس نیوز از چه می ترسد ؟

خبرگزاری فارس طی ماههای اخیر و با تغییر مدیر عامل و روی کار آمدن " حمیدرضا مقدم فر " به عنوان مدیر عامل جدید این خبرگزاری ، کاملا به ارگان اصلی جریان اصولگرا و سخنگوی دولت کنونی ایران تبدیل شده است .

اگر روزنامه کیهان روزگاری به عنوان ارگان رسمی جریان اقتدارگرای ایران شناخته می شد و اخبار واطلاعات افشاگرایانه آن از پشت پرده پرونده های مختلف و پرونده سازی های سریالی برای بسیاری از منتقدان و دگراندیشان ایرانی در کیهان و عدم هر گونه برخورد قضایی با روزنامه کیهان در تمام این سالها ، دلیل محکمی برای ارگان و وابسته بودن آن روزنامه بود ، به نظر می رسد در ماههای گذشته کیهان کم کم به مهره سوخته اطلاع رسانی جریان اصولگرا تبدیل شده و قسمت مهمی از این وظایف به خبرگزاری فارس واگذار شده است .

تقریبا تمام خبرهای مهم مربوط به دولت کنونی ، اول از همه بر روی خروجی خبرگزاری فارس قرار می گیرد . اخبار تمام توقیف ها و لغو امتیاز ها در شنیده های منابع موثق این خبرگزاری وجود دارد و همه اینها بیانگر آن است که آن طرف خروجی خبرگزاری فارس تنها به تحریریه یک خبرگزاری و خبرنگاران آن متصل نبوده و گویی به پشت درهای بسته فراوانی نیز متصل است .

تنها چند ماه قبل بود که آقای احمدی نژاد در جایی گفته بود در بین خبرگزاری ها خبرگزاری فارس برای من چیز دیگری است و اینچنین بود که خبرگزاری فارس در ماههای گذشته کاملا در جایگاه روابط عمومی دولت قرار گرفت .

به این تصویر که صفحه اول خبرگزاری فارس در تاریخ 19 فروردین ماه 87 ساعت 22:43 را نشان می دهد دقت کنید :

farsnews.JPG

باید پرسید با توجه به ارگان بودن خبرگزاری فارس ، جریان اصولگرا به دنبال نهادینه کردن و ارائه چه پیامی است ؟ تلاش این چنین خبرگزاری فارس برای نشان دادن اختلاف در جریان اصلاح طلبی و آمریکایی و سلطنت طلب نشان دادن بخش مهمی از این جریان از ترس چه چیزی است ؟ تیتر اول بودن صحبتهای فاطمه کروبی برای چندین ساعت در روز گذشته مبنی بر " خاتمي قصد فاصله گرفتن از تندروها را ندارد " و ادامه این خبرسازی ها در خبرهای امروز آیا جزء از ترس به صحنه آمدن دوباره آقای خاتمی برای انتخابات ریاست جمهوری پیش رو است ؟

واضح است که بهترین گزینه برای جریان اصولگرای امروز ، کاندیداتوری شیخ اصلاحات در انتخابات پیش رو است ؛ انتخابات ریاست جمهوری دوسال گذشته به خوبی نشان داد که وی حتی با وعده های پنجاه هزار تومانی هم خطری برای اصولگرایان نیست و این چنین است که خبرگزاری فارس در روزهای اخیر تلاش می کند که فشار به آقای خاتمی و اصلاح طلبان پیشرو را به شدت افزایش دهد .

اما حس می کنم اصلاح طلبانی که تلاش می شود طی ماههای گذشته پسوندهای تندرو و آمریکایی و ... به آنها اطلاق شود و به طور مشخص جبهه مشارکت و سازمان مجاهیدن که هدف اکثر این حمله ها می باشند ، بهتر است به جای سکوت و انفعال در برابر هجمه آنهایی که از اصلاح طلبی فقط عنوانش را به دوش می کشند و در دیدگاه ها و برنامه ها و بده بستانهای پشت پرده و ... هیچ تفاوتی با جریان اصولگرا ندارند ، باید جسورانه بر این نکته تاکید کنند که اختلاف با این جریان دن کیشوت وار اصلاح طلبی نه تنها نشانه ضعف و ناراحتی نیست ، بلکه دقیقا بیانگر آن است که منتقدان جدی دولت درست است که در گذشته اشتباهات و ضعفهایی داشته اند اما هرگز حاضر به معامله و داد و ستد های پشت پرده و ... نشده اند و این اختلاف را نشانه پایبندی به اهداف و برنامه های خود می دانند .

April 2, 2008

بوسه بر گونه های رئیس جمهور آینده ... ؟!

با پایان یافتن تعطیلات نوروزی ، زندگی در تهران از امروز کم کم رنگ جدی تری به خودش گرفته است ؛ هر چند که چهره تهران و بویژه ترافیک آن هنوز به روزهای عادی شباهت ندارد و این نشانه آن است که با توجه به اینکه شروع سال نو کاری با آخر هفته همراه بوده است ، شاید شنبه ای که می آید را باید آغاز جدی سال نو دانست .

امروز به رسم سالهای گذشته در آغازین روز کاری سال نو به دیدن " سید محمد خاتمی " عزیز رفتم و در این دیدار گرم و صمیمی پس از مدت ها فرصتی دست داد تا با بعضی از دوستان گپ و گفت هایی نوروزی و حاشیه ای داشته باشم .

سال هشتاد و هفت را به دلیل آنکه سال تصمیم گیری و شروع برنامه ها برای انتخابات ریاست جمهوری آینده است ، سال بسیار مهمی در حوزه سیاست ایران می دانم و در نگاه کلی معتقدم انتخابات ریاست جمهوری سال آینده به دلایل مختلفی که در آینده بیشتر به آنها خواهم پرداخت در تعیین سرنوشت آینده ی ایران حداقل برای یک دهه آینده بسیار تعیین کننده است .

انتخابات پیش روی آخرین فرصت و شاید تنها امید برای بازگرداندن گفتمان اصلاح طلبی به صحنه سیاست ایران است . گفتمانی که شاید کم هزینه ترین راه برای اصلاح روند موجود در صحنه مدیریت کلان کشور باشد .

باید از همین امروز لابی ها و گفتگو ها برای تعیین تکلیف کاندیدای ریاست جمهوری جریان اصلاح طلبان آغاز کرد و با توجه به شرایط سیاسی امروز ایران شاید بهترین گزینه موجود برای ریاست جمهوری آینده ایران شخص " سید محمد خاتمی " است . بدون هیچ گونه شکی در بین گزینه های موجود در جریان اصلاح طلبی حقیقی و نه از نوع قلابی و ارزشی آن ، تنها گزینه ای که هزینه رد صلاحیت آن بالاتر از بقیه گزینه ها است و تنها کسی که با توجه به شخصیت کاریزماتیک فوق العاده اش همچنان در بین عموم مردم محبوب است و محبوبیت او با توجه به رفتارهای جاری دولتمردان ایران صد چندان شده است ، شخص سید محمد خاتمی است .

امیدوار هستم که دوستان من بار دیگر در چاه شیخ خود خوانده اصلاحات گرفتار نشوند و در مدت باقی مانده یا او را مجاب کنند که رویای از دست دادن ریاست جمهوری در خواب دو ساعته صبحگاهی را به فراموشی بسپارد و یا اینکه دن کیشوت و سانچو پانزا ی اصلاح طلبی را به حال خود رها کنند . در کل معتقدم که در این یک سال و اندی باقی مانده تا انتخابات ریاست جمهوری آینده اگر اصلاح طلبان خود مسیر رقابت را پیچیده نکنند ، شرایط خود به خود به سمت پیروزی سید محمد خاتمی پیش خواهد رفت .

امروز که بر گونه های او برای تبریک سال نو بوسه می زدم ، در ذهنم امیدوار بودم که نه به خاطر شخص او و نه به خاطر ادامه جریان اصلاح طلبی بلکه تنها برای انتخاب مسیری کم هزینه تر برای اصلاح شرایط نامطلوب کنونی و برای بازگرداندن امید در بین مردم این سرزمین برای ساختن آینده ی بهتر برای ایران ، سال آینده این صورت را به عنوان رئیس جمهور ایران بوسه بزنم .

March 18, 2008

سالگرد ملی شدن صنعت نفت ایران

فردا بیست و نهم اسفند سالگرد ملی شدن صنعت نفت در ایران است ؛ نقطه عطف مهمی در تاریخ سیاسی ایران که همواره در زیر سایه فرا رسیدن عید نوروز و جشن ها و تعطیلات سال نو قرار گرفته است .

نهضت ملی شدن نفت نامی است که بر دوره اوج‌گیری مبارزات مردم ایران برای ملی کردن صنعت نفت ایران گذارده شده است. این دوره تقریباً با مطرح شدن خواسته دولت شوروی برای امتیاز نفت شمال در سال ۱۳۲۲ شروع شد، در ۲۹ اسفند ۱۳۲۹ با تصویب قانون ملی شدن صنعت نفت به اوج رسید و با کودتای ۲۸ مرداد ۱۳۳۲ پایان گرفت.

اما آنچه که برای من درباره تصویب قانون ملی شدن صنعت همواره در این سالها جالب بوده است ، آن است که هنوز نمی توانم باور کنم چطور در کشوری مانند ایران که از اول اسفند به بعد تمام ادارات و شرکت های دولتی و خصوصی آن تقریبا تعطیل هستند تا چه برسد به مجلس آن که نمایندگانش هفته های آخر سال قانون گذاری و وکالت مردم را رسما می پیچانند ، در " بیست و نهم اسفند " ماه و باز هم تاکید می کنم در " بیست و نهم اسفند " و تنها در یک روز قبل از عید نوروز ، مجلس در آن زمان یکی از مهمترین مصوبات قانون گذاری تاریخ ایران را تصویب کرده است !!

فضای سیاسی – اجتماعی بسیار حساس آن روزگار در روز 24 اسفند 1329 ( پنج روز مانده به نوروز ) ماده واحده ای راجع به ملی شدن صنعت نفت ایران از تصویب نمایندگان مجلس شورای ملی گذشت و چند روزی بعد و در آخرین روز سال 1329 ( !! ) ، هم مجلس سنا مصوبه مجلس شورای ملی را تأیید کرد. بدین ترتیب روز 29 اسفند 1329 به عنوان روز تاریخی ملی شدن صنعت نفت ایران در حافظه ملت ایران باقی ماند.

خدا پدر و مادر نمایندگان مجلسی را بیامرزد که نمایندگان مردمش در بیست و نهم اسفند هم بر سر کار خود می رفتند و نه مانند دوره ی ما که نمایندگان مجلس ، با فرض نماینده واقعی مردم بودن از چند هفته قبل از نوروز عطای قانون گذاری و دفاع از حقوق مردم را به لقای رسیدن به تعطیلات نوروز خود می بخشند !

به همین مناسبت :

انتشار تمبر به مناسبت ملی شدن صنعت نفت ایران در 29 اسفند ماه 1331 دو سال پس از تصویب مصوبه ملی شدن صنعت نفت در مجلس :

oil53.jpg


تصویر روی جلد مجله تایم به مناسبت انتخاب محمد مصدق به عنوان مرد سال 1951 از سوی مجله تایم :

mm.jpg

March 17, 2008

پیروز واقعی انتخابات مجلس کیست ... ؟!

در حالی که تنها دو روز از برگزاری انتخابات مجلس می گذرد ، با اعلام تدریجی نتایج انتخابات باید بیشتر و دقیق تر به بررسی تحولات سیاسی در انتخابات مجلس پرداخت و با آنکه این روزها با روزهای پایانی سال و حاشیه های آن گره خورده است ، اما باید پرسید که آیا آنچنان که آقای خاتمی گفت بازی اقتدارگرایان را به هم زده ایم ؟!

با اعلام نتایج در شهرستان ها در بهترین حالت به نظر می رسد که از لیست اعلام شده از سوی ستاد ائتلاف اصلاح طلبان در کل ایران حدودا 30 نفر در 102 حوزه ای که امکان رقابت در آنها وجود داشته است ، به مجلس راه پیدا کرده اند . اما سوالی که اینجا مطرح است و به نظر من این روزها به جای انفعال سیاسی باید به دقت به آن پاسخ داد ، آن است که آیا تاکید آقای خاتمی به عنوان ستون خیمه ستاد ائتلاف مبنی بر لزوم حضور همه جانبه در انتخابات و تاکید بر آنکه " باید بازی آنها را به هم بزنیم " امروز به ثمر نشسته است و اگر غیر از این بوده است چرا باز هم در دوره باطل قرار گرفته ایم و باز هم باید تنها شانه هایمان را بالا بندازیم و بگویم که نمی دانیم که چرا اینگونه شد .

khatami.JPG

درباره شهرهای کوچک به نظر می رسد که دلیل عدم موفقیت اصلاح طلبان چندان مهم نباشد که در این شهر ها انتخابات بیشتر از آنکه سیاسی باشد ، انتخاباتی قومی و محلی است . اما درباره انتخابات در شهرهای بزرگ باید این واقعیت را پذیرفت در حالی که نارضایتی عمومی و سنگینی بین مردم طبقه متوسط ایران وجود دارد و در شرایطی که ده ها سوال پاسخ داده نشده از فرصت سوزی ها و کوتاهی ها و ... برای طبقه خاصی از مردم که به امید بهبود شرایط ایران راه دموکراسی را برگزیده بودند همچنان باقی مانده است و با وجود رای های سازمانی و نهاد های خاص و حمایت های اعلنی خاص تر و استفاده از تمام امکانات حکومتی برای محافطه کاران سابق و اصولگریان امروز که انتخابات و دموکراسی ایرانی را به شبه دموکراسی تبدیل کرده اند ، امروز این سوال جدی باقی مانده است که ما در این انتخابات چه بازی ای را به هم زده ایم ؟ آیا ما بازی ای را به هم زده ایم و یا خود در بازی آنها فرو رفته ایم .

به نظر من با توجه به جایگاه سیاسی فوق العاده تهران و تاثیر زیاد منتخبین تهران در هدایت نمایندگان دیگر شهرها در مجلس ، اعلام نمایشی و پیام دار انتخابات در تهران که اولین کاندیدای ستاد ائتلاف در جایگاه سی و یکم قرار دارد به خوبی بیانگر استراتژی در پیش گرفته شده از جانب حاکمیت برای طرد کردن و استحاله اصلاح طلبی چه از نوع تند رو و یا کندروی آن است .

من نه به آنهایی که در این انتخابات شرکت کردنده اند انتقادی دارم که به امید آینده ای بهتر و برای اینکه حتی ذره ای از اقتدار اقتدارگرایان بکاهند از تمام توان و ظرفیت اعمال نظر خود استفاده کرده اند و نه به آنهایی که نه از روی انفعال بلکه از آنجا که ترجیح داده اند تا در یک بازی باخت – باخت در این شبه انتخابات شرکت نکنند انتقادی می کنم ، اما جدا چندین سوال درباره چرایی حضور در این عرصه ، نتایج آن برای ادامه حرکت رفرمیستی در ایران در صورت امکان ادامه حرکت اصلاح طلبی در ایران و ... برای من باقی مانده است .

برای موفقیت در رقابت های آینده امروز باید بطور شفاف به مخاطبین مان پاسخ بدهیم که ما چه بازی و نقشه ای را به هم زده ایم و این همه تلاش برای حضور حداکثری و ارائه لیست سی نفری در تهران ، آیا دستاوردی جز رسیدن به اقلیتی ضعیف تر و نا کارآمد تر از اقلیت مجلس هفتم و تحقیر بیشتر از جانب حاکمیت و نا امیدی بیشتر برای آنهایی که هنوز امید به آینده کشورشان را با اصلاح طلبی گره زده اند ، برای اصلاح طلبان داشت .

اما فارغ از همه این سوالات ، از همین امروز و از فردای انتخابات مجلس باید با همه وجود به انتخابات ریاست جمهوری دوره بعد نگاه کرد ؛ باید مجلس را که در بهترین حالتش هم نشان داده است که جایگاه مهمی در فرایند سیاسی ایران نیست فراموش کرد و با استفاده از تمام ظرفیت ها از آخرین ایستگاه و تنها گزینه باقی مانده برای بازگرداندن بیمار به کما رفته اصلاحات به سطح جامعه و دمیدن امید دوباره در طبقات مخاطب اصلاح طلبی استفاده کرد .

March 9, 2008

نشست وبلاگ نویس ها و نامزدهای اصلاح طلب !

به روال انتخابات گذشته این بار نیز نشست وبلاگ نويسان منتقد و اصلاح طلب با برخی نامزدهاي ائتلاف اصلاح طلبان ( یاران خاتمی ) برای انتخابات مجلس شورای اسلامی ، فردا در ستاد جوانان ائتلاف اصلاح طلبان " برای فردا " برگزار می گردد . لازم به ذکر است اين نشست روز دوشنبه از ساعت 17 در اين ستاد بر پا می گردد .

در اين نشست آقايان دكتر سيدمحمد صدر و دكتر نجفقلي حبيبي و جواد اطاعت از نامزدهاي ائتلاف اصلاح طلبان و همچنين دكتر سيدمصطفي تاج‌زاده رئيس ستاد انتخابات جبهه مشاركت و همچنين سيدمحمد ابطحي حاضر خواهند بود.

دفتر مرکزی ستاد " براي فردا " مستقر در خیابان ولی عصر، بين بهشتي و مطهري، خیابان اتحادیه، پلاک 14 و 16 می باشد.

حضور تمامی وبلاگ نویسان منتقد و اصلاح طلب و همچنین فعالان رسانه های آن لاین در این جلسه بلامانع است .

در همین زمینه :

" بیانیه تحليلي جبهه‌ مشارکت ‌ایران‌ اسلامی در پاسخ به يك سئوال اساسي و مهم : چرا در انتخابات ناعادلانه مجلس هشتم شركت كنيم ؟ "

March 8, 2008

به بهانه نمایش زیر زمینی " سنتوری " : خود شکن ، آئینه شکستن خطاست !

بعد از ظهر یک روز تعطیل و تنهایی من سبب شد که پس از مدت ها کلنجار رفتن با خودم به تماشای " سنتوری " بنشینم . شاید آنچه که بیشتر از همه سبب شده بود که " سنتوری " را با فاصله از موج ایجاد شده درباره آن ببینم ، آن بود که اصولا با انجام کاری به دلیل موج ایجاد شده درباره ی آن مشکل دارم ‍! نگاهم به " سنتوری " و حاشیه هایش را در سه بخش بیان می کنم :

1- بی پرده بگویم که " سنتوری " را بدون حتی ذره ای عذاب وجدان دیدم ! معتقدم که این جریان دیدن یا ندیدن سنتوری و شماره حساب اعلام کردن برای ریختن پول به حساب تهیه کنندگان فیلم تنها و تنها رفتاری نمادین است که اگر قرار بر این بود که به حق صاحبان اثر در مملکت احترامی گذاشته شود ، نباید سالهای سال ، سی سال فعالیت بزرگان موسیقی ایران از شجریان و علیزاده گرفته تا مشکاتیان و ... در یک سی دی mp3 هزار تومانی در سر چهار راه ها به فروش برسد و همه ما هم بدون آنکه ذره ای به این فکر کنیم که این آثار حق مولفی هم دارد ، با هیجان این مجموعه ها را تهیه کرده ایم .

اصولا در زمینه کپی رایت در این مملکت باید با خودمان رو راست باشیم . شاید بیشتر از همه خود ما از نبود قوانین حقوق مولف در مملکت استفاده کرده ایم و روزی که با افتخار نرم افزار های چند صد دلاری را در همین فروشگاه محل زندگیمان با هزار تومان می خردیم باید به آن می اندیشیدیم که این دزدی های شرافتمندانه روزی به خودمان باز خواهد گشت !

santoori.JPG

2- توقیف سنتوری و صحبت های اخیر وزیر ارشاد جمهوری اسلامی مبنی بر اینکه سنتوری هرگز در ایران نمایش داده نخواهد شد باز هم این سوال را به ذهن می آورد که این دوستان از چه می ترسند ؟ شاید همانطور که بعضی از اندیشمندان و هنرمندان ایران در این سالها گفته اند حاکمیت جمهوری اسلامی ایران در سالهای اخیر در حوزه های فرهنگی دیگر مختل شده است .

اما مختل شدن حاکمیت فرهنگی به چه معنا است ؟ به این معنا که به عنوان مثال سنتوری تولید می شود و مخاطبانش هم سنتوری را می بینند و در این چرخه تولید و نمایش و دیده شدن ، حاکمیت نه تنها سنتوری ، بلکه خود را توقیف کرده است ! زیرا سنتوری و سنتوری ها تولید می شود و مخاطبانش هم رو زمینی و یا زیر زمینی آنها را خواهند دید و آنچه که در این میان هیچ کاره به نظر می رسد دولت و مسوولان فرهنگی ما هستند .

باید گفت در این روزگار پر رسانه ، استفاده از روشها و توقیف های دههای شصد و هفتادی ، تنها فیلم و کنسرت ها را از سالنهای سینما و کنسرت ، به تلویزیون و دی وی دی ها و سالنهای زیر زمینی خواهد کشاند و آنکه در این میان ضرر خواهد کرد همانطور که گفته چرخه اقتصادی هنر و بیشتر از آن خود حاکمیت است .

به نظر می رسد جرم " سنتوری " و " پرسپولیس " مرجانه ساتراپی از دید مسولان فرهنگی ایران مشترک است و جرم هر دوی آنها روایت " صادقانه " ای است از آنچه که باز می تابانند . مشکل آن است که در این جامعه آنقدر که نمایش صادقانه و بازتاباندن پلیدی و زشتی جرم محسوب می شود خود آن زشتی ها هرگز جرم محسوب نمی شود .

روایت صداقانه این دو فیلم از " مرجانه " ها و " علی" ها آنقدر واقعی است که مسوولان را یارای دیدنش نیست ! تو گویی آئینه مهرجویی و ساتراپی بدون هیچ غباری ، تمام حقایق درون جامعه ایران را نمایش داده اند که این گونه در تلاش برای شکستنشان بوده اند .

3- و اما سنتوری .... ! سنتوری را دوست داشتم به چندین دلیل . نخست برای آنکه روایتی واقع بینانه و دردناک است از آنچه که در اطرافمان می گذرد . فیلمی که سرگذشت علی سنتوری و علی سنتوری ها ی اطرافمان را به رخمان می کشد که در این کشور استعداد کش ، همه شان را با زدن انگ های مختلف به گوشه ای طرد کرده ایم . یادم نمی رود که " استاد حمید سنمدریان " استاد مسلم تاتر می گفت که با استعداد ترین شاگرد دوره های آموزش بازیگری ایش این روزها در بازار تهران در حال پادویی است ! " سنتوری " مهرجویی دقیقا روایت این نسل سوخته است . نسلی که با توقیف و لغو مجوز و ... آنها را به زیر زمین ها فرستادند و استعداد شان را با خط کش های حلال و حرام به نابودی کشاندند .

بازی " بهرام رادان " را بسیار پسندیدم و خوشحالم که او استعداد خود را به خوبی قدر دانست و خود را از فیلمهایی مانند " آبی " و ... به " سنتوری " رسانده است ؛ هرچند که باز هم این سوال برای من باقی مانده است که چرا بازی در نقش معتاد اینقدر در سینمای ایران چشم نواز شده است . به یاد دارد که همین دو سال قبل دیگر استعداد بازیگری ایران " باران کوثری " هم به دلیل بازی در نقش یک معتاد عنوان بهترین بازیگر ایران را به دوش کشید و حالا " بهرام رادان " . متاسفانه باید گفت " گلشیفته فراهانی " درخطر جدی تبدیل شدن به " تیپ " قرار دارد . تمامی نقش های اخیر گلشیفته یاد آور نقش دیگری از او بوده است و این برای یک بازیگر بسیار خظرناک است و متاسفانه این روند در سنتوری نیز ادامه دارد

باید از موسیقی " سنتوری " بسیار گفت . موسیقی محسن چاوشی بسیار نوگرایانه بود . موسیقی که ادای کسی را در نمی آورد و تلاش نمی کرد که موسیقی سنتی و حافظ و مولانا را با موسیقی مدرن در یک پاتیل بریزد و هم بزند و موسیقی نو به خوردمان بدهد . " چاووشی " موسیقی و حس خود را به زیبایی و سادگی روایت می کند و صدای خش دار و گرمش سبب می شود که موسیقی اش را بسیار دوست داشته باشیم .

علاوه بر موسیقی خوب ، تورج منصوری مدیر فیلمبرداری مانند همیشه کارش بی نظیر بود و علاوه بر او بازی بسیار کوتاه بانو " رویا تیموریان " باز هم نشان داد که تاثیر گذاری بازیگر نه به میزان حضورش در جلوی دوربین که به اثر گذاری بازیش بستگی دارد .

در پایان این را بگویم که اگر " سنتوری " را در محیطی عادی نماش می دادند می شد منتقدانه به آن نگریست و به قولی فیلم را در زمینه های گوناگون از جمله نگاهی که به موسیقی و نوازندگی و ... دارد شلاق زد . اما در این شرایط اکران ناجوانمردانه تنها باید به احترام مفهومی که در پی بیانش بوده است بر پا ایستاد .

March 5, 2008

بزرگترین مجموعه هنرهای مدرن جهان در زیر زمینی در تهران !!

هنگامی که پای هنرهای تجسمی به میان می آید ، آیا می دانید که شگفت انگیز ترین ، مدرنترین و به عبارتی چشمگیرترین مجموعه ای که در جهان وجود دارد در همین تهران و در زیر زمین موزه هنر های معاصر نگه داری می شود !!

مهمترین آثار هنر معاصر از امپرسیونیست ها گرفته تا آثار پیکاسو و اندی وارهول و جکسون پالاک و خوان میرو ... همه و همه در زیرزمینی در بسته و قفل و کلید دار قرار دارد ؛ زیرزمینی در تهران که هیچ راهی برای دیدن آثار ارزشمند موجود در آن برای علاقه مندان هنر مدرن وجود ندارد .

باور نکردنی است ! در تمامی این سالها و در همین تهران زیر زمین موزه هنرهای معاصر تهران جایگاه یکی از ارزشمند ترین و گرانقیمت ترین مجموعه های هنر مدرن در دنیا بوده است . آثاری که حتی در موزه هایی در لندن و یا پاریس و نیویورک هم نمونه هایی از آنها پیدا نمی شود. نقاشی های این مجموعه در تمامی سالهای پس از انقلاب برای دیدن همگان به دیوار آویخته نشده است . برای انداختن نگاهی به آنها و دیدن مدارک مربوط به این آثار باید اجازه ویژه ورود به زیر زمین گرفت تا شاید بتوان به تماشای یکی از چشمگیر ترین مجموعه های هنری جهان رفت . آنچه در آنجا وجود دارد به گفته ی کارشناسان هنر مدرن جهان شگفت انگیز است . ده ها نقاشی از استادان هنر مدرن از پابلو پیکاسو و اندی وارهول تا دیه گو ریورا در کنار هم قرار دارد . اثر" نقاش و مدل او " اثر 1927 پیکاسو یکی از ده ها اثر بی نظیر از گنجینه های بسیار موزه است .

تصورش را بکنید پرتره‌های وارهول از جكی اوناسیس، میك جگر و مرلین مونرو، سلف پرتره‌ای از دیه‌گو ریورا و یك نقاشی كه می‌توان آن را بهترین اثر جكسون پولا‌ك در خارج از آمریكای شمالی قلمداد كرد همه و همه در کنار هم در زیر زمین موزه در محاصره دیوارها و قفل های زیر زمین قرار دارد . این مجموعه که ارزشش فزون از سه میلیارد دلار است بوسیله " فرح دیبا " این در سالهای 1970 جمع آوری شده اما در سالهای پس از انقلاب اسلامی یعنی نزدیک به سی سال در پشت درب های قفل شده ی این زیر زمین در حال خاک خوردن است . ظاهرا برخی از نقاشی ها بحث انگیز تر از آن بوده که به نمایش عمومی گذاشته شود . در تمامی این سالها هنرشناسان در غرب شکوه کرده اند که حق دنیا برای دیدن این مجموعه سلب شده است .

بنا بر بعضی گزارش ها این آثار ممکن است طی دو تا سه سال آینده به صورت نمایشگاه دائمی موزه به نمایش درآید .

pic1.JPG
نقاش و مدل او : اثری از پابلو پیکاسو

pic2.JPG
اثری از اندی وارهول

pic3.JPG
اثری از خوان میرو

pic4.JPG
اثری از ون سان ونگوک


تصاویر و عکس هایی از این آثار بی نظیر را حتما در اینجا ببینید .


در همین زمینه :
احتمال رونمایی از گنجینه یك‌میلیارد دلا‌ری موزه هنرهای معاصر - آفتاب

March 3, 2008

کدام مردم ، کدام مجلس ، کدام مدرس ... ؟!

این روزها در بیلبوردهای تبلیغاتی ائتلاف اصولگرایان برای انتخابات مجلس که در خیابانهای تهران به نمایش در آمده است شعاری " مردم ، مجلس ، مدرس " به عنوان شعار اصلی این ائتلاف برای تبلیغات انتخاباتی در نظر گرفته شده است .

اما حقیقتا کدام مردم ، کدام مجلس و کدام مدرس در نظر این دوستان نقش بسته است ؟ مردمی که مخاطب محافظه‌كاران دیروز و اقتدارگرايان امروز است آیا مردمی هستند که صاحب حق و نظر بوده و نیاز به قیم و صالح برای نشان دادن و تایید صلاحیت کردن نمایندگانشان ندارند و یا مخاطب این دوستان مردمی هستند که به نیاز به صالحانی دارند تا سره را از ناسره برای آنها جدا کنند و آنها همواره حضور در انتخابات را نه حق شهروندی خود بلکه تکلیف و وظیفه ی خود در مقابل صاحبان و اربابان خود می دانند .

و کدام مجلس ، مجلسی که قرار بر آن است که نمایندگانش ته مانده ی لیوان آب رئیس جمهورش را به عنوان تبرک سر بکشند و احسنت احسنت گوی صاحبان قدرت باشند و اربابانشان در مجلس همچون چوپانان راه و مسیر را به آنها نشان دهند و یا مجلسی است که نمایندگانش صدای راستین ملت بوده و در مقابل ظلم و جوری که بر موکلانشان می رود فریاد بر آورده و همچون بورقانی ها و آرمین‌ها مجلس را تبدیل به مکانی برای مقابله با جور و استبداد کنند .

و اما مدرس ! مثل اینکه در این زمانه قرار است همه چیز وارونه نشان داده شود. گویی قرار است که در این دوران همه نمادها و اسطوره ها را استحاله کنند و با سنجاق کردن آنها با گروها و افرادی که بله قربان گوی حاکمیت بوده و عطای نمایندگی مردم را به داد و ستد با قدرت بخشیده اند، آن نمادها را نیز به نابودی کشانند .

همگان میدانند که مدرس نماد شجاعت و صراحت در مقابل استبداد رضاخانی بوده است. حال چه قرابتی بین مدرس و نمایندگان به اصطلاح اصولگرا هست، الله اعلم!

اگر در روزگاری ایستادگی و شجاعت و ابراز مخالفت با سیاستهای نادرست حاکمیت برای مدرسها و ملک الشعرای بهارها نام آنها را در تاریخ مبارزات ایران زنده نگه داشته است، بسیاری از نمایندگان شجاع مجلس شش