صفحه اصلي

June 29, 2008

mbc persia ؛ تحولی نو در دنیای رسانه های فارسی زبان ... !

این روزها که در اخبار شنیده ام پخش آزمایشی شبکه mbc peria بر روی ماهواره و بر روی همان فرکانس دیگر شبکه های mbc آغاز شده است ؛ بیشتر و بیشتر این نکته برایم مسجل شده است که دیگر زمان فرو ریختن دیوار هرگونه انحصاری فرا رسیده است .

در شرایطی که در طی سی سال اخیر انحصار حکومتی بسیار قوی در حوزه رسانه های دیداری و شنیداری در داخل ایران وجود داشته و کنترل رادیو تلویزیون با توجه به آگاهی از اثر گذاری های مهم اجتماعی این رسانه ها در تمام این سالها تماما در اختیار حاکمیت بوده است ، این روزها با پیشرفت تکنولوژی ها ی ارتباطی دیگر انحصار در بسیاری از زمینه ها بی معنی به نظر می رسد .

در حالی که در تمامی این سالها حتی امکان راه اندازی یک رادیوی محلی برای پخش آزمایشی با برد بسیار کم نیز هرگز وجود نداشته و راه اندازی شبکه های خصوصی از خطوط قرمز جدی حاکمیت شمرده می شده ، این روزها رسانه های بین المللی با توجه به اثر گذاری برنامه های خود پخش برنامه به زبان فارسی را آغاز کرده اند و یکی پس از دیگری مرزها را در می نوردند .

به نظر می رسد که حاکمیت خود به این نتیجه رسیده است که دیگر امکان مقابله با پدیده کانال های و گیرنده های ماهواره ای وجود ندارد و این پدیده آنقدر فراگیر شده است که دیگر جمع آوری و مقابله با این رسانه به شوخی شباهت دارد . درحالی که با فراگیر شدن ماهواره در ایران مجریان و کارشناسان شبکه های ماهواره ای در بیان توده مردم ایران به شهرت و محبوبیت مجریان شبکه های داخلی رسیده اند ، راه اندازی شبکه ای فارسی زبان از جانب کانالی همانند mbc بسیار قابل بررسی به نظر می رسد.

پس از انتشار کانال ماهواره ای صدای آمریکا ، این روزها صحبت از آغاز کانال بی بی سی فارسی ، یورونیوز فارسی و حالا نوبت به آغاز پخش mbc فارسی رسیده است ، اما در این میان به نظر می رسد با توجه به نوع مخاطبان و هدف گیری برنامه های شبکه ای همانند mbc ، اثر گذاری این شبکه را باید بسیار فراتر از تصور دانست .

پخش فیلم های روز جهان با بالاترین کیفیت تصویری و با زبان اصلی و با زیرنویس فارسی سبب سوق پیدا کردن بخش زیادی از بینندگان تلویزیون ایران به این شبکه خواهد شد و سوالی که در اینباره مطرح است این است که با آغاز به پخش شبکه ی مانند mbc persia چه انگیزه ای برای پی گیری برنامه های تلویزیون های حکومتی ایران وجود دارد ؟!

شاید انتشار mbc persia بیانگر این نکته است که برنامه سازان تلویزیونی امروز دنیا به اهمیت اثر گذاری تبلیغات و بازاریابی برای جمعیت هشتاد میلیونی ایران پی برده اند و بین دولت ایران و مردم ایران فاصله مشخصی را ایجاد کرده اند . به همان دلیل است که این روزها بسیاری از تولیدات کشورهای آسیای شرقی نیز در منوی زبان خود ، ربان فارسی را نیز افزوده اند و این دقیقا بیانگر توجه جدی آنها به بازار ایران و مخاطبان فارسی زبان است .

شبکه ای همانند mbc persia که شبکه های entertainment با بالاترین کیفیت پخش ( HD : High Definition ) و با پشتوانه مالی بسیار قوی می باشد را هزگر نباید با شبکه های ضعیف چند هزار دلاری ایرانیان لس آنجلسی مقایسه کرد و به واسطه همین تفاوت عمده ، حقیقتا اثر گذاری شبکه ای همانند mbc فارسی بیش از گذشته اثرات فرو ریختن دیوار های انحصار رسانه ای را به رخ خواهد کشید . !

آنوس مربوط به شبکه mbc persia را که این روزها از تمامی شبکه های mbc و همچنین بر روی خود این شبکه پخش می شود را از مشاهده کنید :

May 5, 2008

آیا مردم ایران مردمی با فرهنگ ‌اند ... ؟! ( فاجعه‌ سرانه‌ مطالعه در کشور با فرهنگ ایران )

این روزها که نمایشگاه بین المللی کتاب تهران درحال برگزاری است و رسانه های رسمی دولتی از حضور میلیونی مردم با فرهنگ ایران در این نمایشگاه سخن می گویند ، بهتر است دوباره به این بیاندیشم که آیا مردم ایران مردم با فرهنگی هستند ؟

اصولا فرهنگ در همه جای دنیا شاخصه ها و پارامتر های اندازه گیری مشخصی دارد و شاید یکی از مهمترین پارامترهای بررسی میزان فرهنگ در جوامع ، مقایسه آماری شاخص مطالعه و تیراژ کتاب در این کشورها است .

با قاطعیت می توان گفت که ایرانی ها کتاب نمی خوانند ! براساس اعلام رئیس سازمان کتابخانه ملی ایران، هر شهروند ایرانی در شبانه‌روز تنها دو دقیقه از وقت خود را به خواندن کتاب اختصاص می‌دهد که این میزان در مقایسه با کشورهای توسعه یافته همانند ژاپن و یا انگلیس که سرانه مطالعه در حدود 90 دقیقه در روز است و یا در مقایسه با کشورهای در حال توسعه ای همانند ترکیه یا مالزی که این عدد نزدیک به 55 دقیقه در روز است ، سرانه مطالعه در ایران چیزی در حد فاجعه است !

29049BE3F5C34921A9C0780945B727F4.jpg

آری ! مردم با فرهنگ ایران کتاب نمی خوانند ! در مقایسه با کتابخانه ها ، ورزشگاه ها، آرایشگاه ها، گیم نت ها، مناطق گردشی و ... شلوغ و پرترافیک هستند. مردان سرزمین با فرهنگ ایران زمین، قلیان را بر کتاب ترجیح می دهند و فاجعه آمیز تر از سرانه مطالعه در ایران ، سرانه تیراژ کتاب در ایران است ! سرانه تیراژ کتاب در ایران نزدیک به 2000 کتاب برای هر عنوان است که این آمار در کشوری همانند مصر 70 هزار کتاب برای هر عنوان است !

اما برای من آنچه که جالبتر به نظر می رسد آن است که اصولا چرا حضور یک میلیون نفر در نمایشگاه کتاب تهران ، شاخصه فرهنگ در جامعه ایران به شمار می رود . تصور می کنم که حرکت های توده وار و میزان بازدید از یک نمایشگاه هیچگونه ارزش آماری ندارد . اما متاسفانه همانطور که حضور میلیونی در راهپیمایی ها را مسوولان حکومتی ایران نشانه رفراندوم و تایید سیاست های جاری تعبییر می کنند ، حضور پر شور در نمایشگاه و ترافیک های اطراف محل برگزاری نمایشگاه را هم نشانه با فرهنگی مردم ایران می دانند !

اما اگر بخواهیم بی پرده سخن بگوییم ما ایرانی ها چندان مردمان با فرهنگی نیستیم چون در شبانه روز فقط 2 دقیقه زمان برای مطالعه صرف می کنیم . اگر ملاک با فرهنگی مردم ایران همین ابنیه ها و آثار تاریخی باقی مانده از گذشته است که باید گفت ما ایرانی ها مردمان با تاریخی هستیم و نه با فرهنگ !

اصولا ملتی که کتاب نمی خواند در مرداب نا آگاهی و بی فرهنگی فرو می رود و در گذشته خود درجا می زنند. بحران توسعه در ایران رابطه مستقیم با کتابخوانی ایرانیان دارد . چگونه می تواند جامعه ای پیشرفت کند در حالی که مردمان آن زحمت اندیشیدن و مطالعه را به خود نمی دهند؟ متاسفانه واقعیت این است که مغز ایرانی ها سالهاست که زنگ زده است !

اما دلیل این عدم مطالعه چیست ؟ شاید به نوعی می توان گفت که ما ایرانی ها دارای فرهنگ شفاهی هستیم ، اما متاسفانه تعبیر دیگر داشتن فرهنگ شفاهی آن است که ما ایرانی ها فقط حرف می زنیم ! در تمامی این سالها هرگاه که صحبت از توسعه پایدار و لزوم توجه بیشتر به توسعه فرهنگی و اجتماعی به عنوان زیر بنای توسعه سیاسی شده است ، همه این شعارها تنها در حد حرف باقی مانده است .

April 9, 2008

ورزشکار بسیجی و قهرمان اخلاق ایران سرمربی تیم ملی را کتک زد !

جامعه ورزش ایران به عنوان برشی از جامعه ایران ، کم و بیش از مشکلات و نارسایی های آن رنج می برد . شاید یکی از مهمترین نارسایی های امروز جامعه ایران ، بحران اخلاق و خشونت فزاینده در سطح جامعه است و جامعه ورزش ایران نیز متاثر از این بحران از بی اخلاقی های فراوانی رنج می برد .

در تمام این سالها دولتمردان و مسوولان ورزش ایران تلاش کرده اند با ماله کشیدن بر روی این همه این بی اخلاقی ها و فرهنگ بسیار پایین قهرمانان ایران و خشونت جاری در بین آنها ، با برگزاری مراسم مختلف و دادن لقب های گوناگون ، ورزشکاران ایرانی را انسانهایی اخلاق محور و دین دار معرفی کنند .

نمونه آخر این بی اخلاقی ها آن است که " آرش میر اسماعیلی" قهرمان جودو ایران و کسی که پرچمدار ایران در المپیک 2004 آتن بود و کسی که به دلیل خودداری از مبارزه با قهرمان اسرائیلی در المپیک گذشته ، لقب قهرمان نمونه بسیجی و در همان سال به عنوان قهرمان اخلاق ایران در سال 83 در مراسم قهرمان قهرمانان ورزش ایران انتخاب شده بود ، دیروز در تمرینات تیم ملی جودوی ایران توی گوش سر مربی تیم ملی جودوی ایران زده است .

Multimedia_pics_1386_7_Sport_4.jpg

میر اسماعیلی که از امیدهای ایران در مسابقات المپیک گذشته بود در المپیک آتن هنگامی که در دور اول این مسابقات در قرعه کشی با" اهود واکس " قهرمان اسرائیلی مواجهه شد بنا بر قوانین جمهوری اسلامی مبنی بر اینکه ، حتی اگر ورزشکاری در آستانه کسب مدال هم باشد، نباید مقابل حریف اسرائیلی که حکومت ایران آنها را به رسمیت نمی‌شناسد ، به میدان برود ، از رقابت با آن حریف خودداری کرد و در این مسابقات ورزش ایران با زیر پا گدشتن کامل منشور المپیک مبنی بر جدایی کامل ورزش از سیاست و به مریضی زدن میر اسماعیلی برای دور زدن منشور المپیک و عدم مسابقه او با حریف اسرائیلی ، یکی از بخت های خود برای کسب مدال را از دست داد .

میر اسماعیلی که ناخواسته و به اجبار به قهرمان مبارزه با صهیونیسم و قهرمان همدردی با مردم فلسطین تبدیل شده بود ، از فردای آن روز از قهرمانان محبوب و مورد توجه مسوولان دولتی ورزش ایران شد .

به او به دلیل عدم شرکت در برابر حریف اسرائیلی ، پس از مسابقات پاداش صد میلیون تومانی کسانی که مدال طلای المپیک را بدست آورده بودن تعلق گرفت و در این سه سال ، هر ساله به عنوان یکی از مهمترین قهرمانان ورزش ایران در مبارزه با صهیونیسم ، به عنوان قهرمان نمونه بسیجی انتخاب و جوایز گوناگونی نصیب او شد و به همان دلیل نیز در سال 83 قهرمان اخلاق ورزش ایران شد .

اما دیشب در تمرینات تیم ملی ، به دلیل آنکه کادر فنی و سرمربی تیم ملی جودوی ایران بر خلاف او ، حاضر نشده بودند که از کاندیداتوری آقای رضوی برای انتخابات ریاست فدراسیون جودو ، که کاندید مورد حمایت علی آبادی رئیس اصولگرای ورزش ایران است ، حمایت کنند با آنها به بگو مگو پرداخته و در ادامه دعوا بالا گرفته و پس از جر و بحث فراوان ، میر اسماعیلی به سمت مربی تیم ملی حمله کرده و او را مورد ضرب و شتم قرار می دهد

میر اسماعیلی عصر امروز در تماس تلفنی با برنامه " همیشه با ورزش " از رادیو ورزش که خود من با گوشهای خودم شنیدم در کمال وقاحت با تاکید بر اینکه توی گوش مربی خود کاظم ساری خوانی زده است ، گفت : من فردا پیش آقای علی آبادی خواهم رفت و به ایشان و حراست تربیت بدنی خواهنم گفت که مربی های تیم ملی از نظر اعتقادی و اخلاقی مشکلاتی دارند و آنها در تمرین تیم ملی به خاطر علاقه ام به آقای علی آبادی فشار زیادی به من می آورند !!

او مدعی شد من که قهرمان اخلاق ورزش ایران هستم ، مربیان تیم ملی نباید با من مثل بقیه برخورد کنند و عدم حمایت این مربیان از علی آبادی ، بیانگر آن است که آنها با سیاست های دولت در زمینه ورزش مشکل داشته و نیاز به برخورد جدی با آنها می باشند .

این رفتار شاید تنها یک نمونه از بحران اخلاقی و قلدر مابانه ای است که جامعه ورزش ایران و به همین طریق دیگر بخش های جامعه ایران را رنج می دهد .

در همین زمینه :

درگيري در تمرينات تيم ملي جودو ! - ایسنا

April 6, 2008

مجوز شرعی ازدواج موقت دختران صادر شد ... !

این سند امروز از طریق ایمیل به دست من رسیده است . با آنکه از زمان این استفتاء مدت زیادی گذشته است ، اما به دلیل آنکه این فتوا از زوایای مختلف قابل بررسی است ، ترجیح دادم که در اینجا منتشر کنم .

در سوالی از آیت ا… روحانی از مراجع تقلید درباره اینکه آیا دختری که احتمال می دهد اگر ازدواج موقت نکند به گناه می افتد و ازدواج موقت بر او واجب است و از طرفی خانواده دختر مخالف ازدواج او هستند و او می خواند مخفیانه این عمل را انجام دهد اما می داند که با ازدواج موقت بکارت خود را از دست می دهد و بعد از ازدواج دائم شوهر و خانواده او متوجه این عمل او خواهند شد و او را به عنوان یک دختر هوسباز سرزنش خواهند کرد : 1 - آیا بر چنین دختری جایز است که بعد از ازدواج موقت و از دست دادن بکارت با عمل جراحی دوباره صاحب پرده بکارت شود تا کسی از ازدواج موقت مخفیانه او اطلاعی پیدا نکند ؟ 2 - اگر شوهر دائم بکارت دختر را یکی از شروط ضمن عقد قرار دهد آیا می توان این بکارت غیر واقعی را به شوهر به عنوان بکارت واقعی مطرح کرد ؟ ...

تصویر جواب های آیت ... روحالی به این سوال ها به شرح زیر است :

image001.gif
image002.gif

April 3, 2008

سال 87 : سال رکورد تعطیلی های رسمی و نیمه رسمی

سال هشتاد و هفت از هر نظر منحصر بفرد نباشد از نظر تعداد تعداد روزهای تعطیل و نیمه تعطیل اش یکی از سالهای عجیب در تقویم هجری شمسی است .

کافی است نگاهی گذرا به تقویم امسال بیندازید . خواهید دید امسال به غیر از پنجشنبه و جمعه ها ، بیست و پنج تعطیلی رسمی و دوازده روز بین تعطیل وجود دارد ! این دقیقا یعنی سی و هفت (37) روز تعطیلی به غیر از تعطیلی های پنجشنبه و جمعه است .

اینها همه آمار هایی از تعطیلی های رسمی است ، به همه اینها حال و هوای محرم و صفر و ماه رمضان و اسفند ماه و ... را اضافه کنید تا ببینید که امسال کلا همگی تعطیل هستیم !

42-15242540.jpg

همین چند روزی که از سال جدید کاری گذشته ، حداقل به من نشان داده که امسال خدا رو شکر همه چیز تعطیله ! بدون تعارف تا امروز که هیچ کاری هنوز شروع نشده و برای هر کاری هم که از شرکت تماس گرفتم همه من رو به هفته ی آینده حواله دادند و اینها همه نشانه آن است که خدا رو شکر در کشوری که همینجوری همیشه همه چیز تعطیل است امسال قراره که رکورد بشکونیم !

در زمینه اطلاع رسانی و انتشار روزنامه ها و فعالیت خبرگزاری ها که فقط کافی است گشتی در سایتهای خبری و چند قدمی در خیابان های تهران و جلوی کیوسک های روزنامه فروشی بزنید تا ببینید که واقعا چه اوضاع جالبی در جریان است ؛ سه هفته است که همه چیز تعطیل است . تصور می کنم که در عقب افتاده ترین کشورها و کم انتشار ترین روزنامه ها نیز ، سه هفته تطیلی فاجعه باشد اما خدا رو شکر اینجا ایران است و آب از آب تکان نمی خورد

یک اصل مدیریتی وجود دارد که می گوید اگر با بودن و نبودن موقعیتی در یک سیستم هیج اختلالی رخ ندهد ، آن موقعیت خود به خود معیوب است و حالا شما تصور کنید که آیا وقتی در کشوری با سه هفته تعطیلی هیچ اتفاق محسوسی رخ نمی دهد ، آیا همه آن موقعیت ها معیوب است و یا آن سیستم با نذر و نیاز روزگار می گذراند .

اما جدا پیشنهاد من به دولت عزیز اینه که با توجه به اینکه توی این مملکت اگر همه جا باز هم باشد و همه هم باز سر کار خودشان باشند ، باز هم کار خاصی انجام نمی شود و در کشوری که چه کار بکنیم و چه همه تعطیل باشیم ، اموراتش با پول نفت می گذره و اگر هم مردم سر کار می رند یا درس می خوانند برای اینه که سرشون گرم باشه ، رسما کل سال را تعطیل رسمی اعلام کنند که مردم هم همگی دعاگوی دولت باشند و با بنزین آزاد اعطایی دولت برن سفر و حالش را ببرند .

March 21, 2008

هفت سین در کاخ سفید !

نوروز امسال به طرز عجیبی مورد توجه جامعه جهانی و بویژه مقامات آمریکایی قرار گرفته است . این تمرکز به حدی گسترده بوده است که سبب شده در همین روز اول سالی با نگاهی دایی جان ناپلئون وار به ماجرا نگاه کنم و بوی توطئه ای در این میان به مشامم برسد !

تمام اقوام کهن دنیا از چینی ها و ژاپنی ها گرفته تا پارسی ها و بقیه اقوام ، سالهای ملی و میراث معنوی خاص خود را همواره داشته اند . اما آنچه که نوروز ایرانیان را بویژه در امسال با بقیه اعیاد متفاوت کرده است ، توجه جهانی و بویژه مقامات آمریکایی و دیگر کشورها به نوروز بوده است .

جورج بوش رئیس جمهوری آمریکا امروز در مصاحبه ای اختصاصی به مناسبت " نوروز " با تلویزیون صدای آمریکا ضمن تبریک نوروز و سال نوی ایرانی به بیان دیدگاه های خود درباره ایران ، تاریخ و تمدن مردم ایران و اختلافات با حکومت ایران پرداخت است . فارغ از دیدگاه ها و شخصیت جرج بوش ، موقعیت رئیس جمهوری آمریکا در جهان امروز و توجه چنین جایگاه خاصی به آئین نوروز بسیار قابل تامل است .

علاوه بر این لورا بوش همسر رئیس جمهوری آمریکا امروز به مناسبت " نوروز " با برگزاری جشنی در کاخ سفید با برپایی سفره هفت سین در کاخ سفید (!) نوروز را گرامی داشته است :

Norooz.JPG
سفره هفت سین چیده شده در کاخ سفید

سایت کاخ سفید در بیان و توصیف نوروز در زیر عکس سفره هفت سین کاخ سفید نوشته است :

A traditional Haft Sin table celebrating Nowruz, the Persian New Year, is seen set Wednesday, March 19, 2008, in the State Dining Room of the White House. Nowruz is, in Persian and some other cultures, including Kurdish culture, a family-oriented holiday celebrating the New Year and the coming of spring. The Haft Sin table has seven items symbolizing new life, joy, love, beauty and health, sunrise, patience and garlic to ward off evil. White House photo by Chris Greenberg

امروز در خبرها خواندم که گوگل بزرگترین موتور جستجوی جهان نیز به مناسبت " نوروز " لوگوی گوگل فارسی را با نمادهای نوروز در هم آمیخته و لوگوی خود را به شکل هفت سین درآورد است و همچنین در تماسی تلفنی ای نیز متوجه شدم که شبکه چهار تلویزیون سوئد در برنامه ی یک ساعته به بررسی نوروز ایرانیان پرداخته و نخست وزیر سوئد برای اولین بار در این برنامه ، نوروز را به ایرانیان تبریک گفته است .

توجه این چنین به نوروز به عنوان میراث مشترک فارسی زبانان و بویژه ایرانیان در نوروز هشتاد و هفت ، علاوه بر اینکه سبب شادمانی می شود ، نگرانی های خاصی را به همراه دارد . شاید حضور اقلیت قدرتمند ایرانی در آمریکا که در این سالها پست های مهم دولتی و اجرایی را در اختیار گرفته اند یا شاید تلاش برای نزدیکی به مردم ایران برای اهداف و برنامه های آینده سیاسی آمریکا و غیره سبب این توجه ویژه شده است .

اما در این میان آنچه که برای من غرور آفرین است آن است که نام نوروز و رنگ سفره هفت سین به عنوان مهمترین نماد باقی مانده از میراث ایرانی مان در سرتاسر گیتی گسترده شود و حقیقتا این توجه و سخن گفتن از نوروز از هر زبانی که باشد سبب غرور و پر از حس خوشایند است .

January 7, 2008

ایران در محاصره ی برف ؛ تهران فردا یخ می زند !!

حقیقتا این ماجرا که خدا ... شناخت ، شاخش نداد مصداق بارز حال و روز این روزهای ایران است . با آنکه می گویند برودت هوا و سرما و بارش برف و کولاک این روزهای ایران و تهران در پنجاه سال اخیر در ایران بی سابقه بوده اما این سرمای کم سابقه رسما ایران و به ویژه تهران را تعطیل کرده است .


IMG_7551.jpg

خدا رو شکر که ایران کشور گرمسیری است که تصور کنید اگر با این سیستم کشورداری و شهرداری در سرزمینی سردسیر و با دمای میانگین 25- زندگی می کردیم باید شش ماه سال را هیئت محترم وزیران تعطیل رسمی می کرد .

با همه ی این احوال ، برف امروز تهران حقیقتا کم سابقه بوده و بطور میانگین بارش برف به سی سانتیمتر در تهران رسیده است و آنچه که اوج این ماجرا است آن است که اعلام شده است که هوای تهران فردا و پس فردا به کمتر از 10- درجه خواهد رسید و این یعنی فردا اکثر ایران یخ خواهد زد و جالب آن است که دومین دارند ی ذخایر گاز دنیا با کمبود شدید گاز مواجه بوده و بسیاری از شهرها و روستاهای ایران گازشان قطع شده و تقریبا اکثر راه ها و جاده های کشور به خاطر شرایط بد جوی بسته و فرودگاه ها تعطیل شده است .

در هر صورت تمامی مدارس و دانشگاه ها و ادارات و ... تهران و بسیاری از شهرهای ایران ایران فردا و پس فردا تعطیل خواهد بود و ملت عزیز به درون غارهای خودشان می خزند تا انشاا... آفتابی بتابد و حیات به این سرزمین برگردد .

در همین زمینه :

گزارش تصویری از بارش سنگین برف تهران( چند فریم از تهران برفی ) - فتوگراف راز نو
تهران فردا یخ می زند - خبرگزاری فارس
تهران فردا و پس فردا کلا تعطیل شد - ایسنا

December 24, 2007

مدیریت های آبکی با ژست های ارباب رعیتی !!

این روزها که کمتر با " راز نو " همراه می شوم ، بیشتر به آن خاطر است که در طی حدودا سه ماه ‏گذشته ، به طریقی خود خواسته ترجیح داده ام که حجم مهمی از تمرکز ذهنی خودم را بر روی ‏مسوولیت هایم در محیط کاری و تخصصی ام بگذارم ؛ شاید بیشتر به دنبال این بوده ام که بیشتر و ‏بهتر بتوانم آنچه را که در محیط های تخصصی ایران و فعالیت های اجرایی جاری در آنها می گذرد را تا ‏حدود زیادی تحلیل کنم که اگر غیر از این بود باید به سلامت عقلی من شک کرد !

امروز به قطعیت می توانم بگویم تفاوت چندانی در نوع کارکرد سازمان ها یا شرکت های ایرانی نیست ؛ ‏چه شرکت خصوصی باشد چه شرکت دولتی ، چه شرکت آی تی باشد چه شرکت بازرگانی ، آنچه مهم ‏است آن است که می توان لباس واحدی از الگوهای معیوب بر تن این شرکت ها دوخت !‏

همچنان معتقد هستم که با آنکه در ساختار اجتماعی ایران همه چیز به همه چیز می آید ، اما همانطور ‏که بسیاری به آن اذعان دارد ، مهمترین بحران ساختاری ایران ، بحران مدیریت است ؛ به نوعی بحران ‏مدیریت در لایه های مختلف دلیل اصلی نا کارامدی سیستم ها ی اجرایی است . اگر فرض کنیم که ‏اصلاح ساختار ها در سازمان ها و شرکت ها همیشه باید از بالا به پایین باشد ، وقتی در ساختاری ‏مشکل همان در لایه های بالا باشد دیگر حقیقتا به خیر آن مدیریت امیدی نیست ، .... !‏

20491567.JPG

امیدوارم تجربیات مسوولیت هایم در این روزها و ماه ها ، همیشه و در هر جایگاهی که هستم به خاطرم ‏بماند ؛ در طول سالهایی که در بخش خصوصی و در شرکتهای معظمی در حوزه آی تی در سمت های ‏مختلف و مسوولیت ها گوناگون مشغول به کار بوده ام ، مدل های مختلفی از مدیریت دیده ام . مدیرانی ‏با ژست های مدرن و روشنفکرانه ، اما با تفکرات مدیریتی به شدت ارباب و رعیتی ؛ مدیرانی با تفکرات ‏مدیریتی به شدت کارمند پرور که تلاش دارند نیروهای متخصص خود را به سمتی سوق می دهند که ‏تنها ساعات کاری خود را در طی ماه یه طریقی پرکنند و خلاص ! مدیرانی میانی ای که تنها به فکر ‏درآمد زایی های خصوصی خود هستند و ... !‏

کلا مدیریتی که نیروهای متخصص خود را نه به عنوان ارزش افزوده و سرمایه شرکت ، بلکه به عنوان ‏منابع هزینه ای نگاه کند ، چه بلاهایی که به سر نیروهای متخصص خود نمی آورد . آنچه که اوج ضعف ‏سیستم مدیریتی ایرانی است آن است که متاسفانه مدیران و کارفرمایان بخش های خصوصی ایران به ‏دلیل ضعف جدی سیستمها حمایتی و بیمه ای ، از نیازمندی کارمندان خود به حق ماهیانه و کم اطلاعی ‏آنها از قوانین نهایت استفاده را می کنند و آنها را در گوشه ی رینگ با قرارداد ها ی ترکمنچای وار و ماده ‏ها و تبصره ها و خلاء های قانونی ... به محاق فرو می برند . این رفتارها ممکن است در کوتاه مدت به ‏نفع منافع شرکت ها باشد ، اما در بلند مدت جنگ نامحسوسی را بین طیف کارفرما و نیروی کار ایجاد ‏می کند که بازنده این جنگ بی شک کار فرما است . ‏

ژست های مدیریتی را در این سالها شاهد بوده ام که ایده های نو و ابتکارات را آن هنگام که با ‏دایره ی مدیریتی شان در تضاد قرار می گرفت ، برخلاف مصلحت شمرده و به هزاران طریق استحاله می ‏کردند . معتقدم این دایره تنگ مصلحت اندیشی ها و بر خلاف مصلحت بودن ها ، پاشنه ی آشیل مدیریت ‏در تمام لایه های مدیریتی ایران است . آنقدر دایره مصلحت های امنیتی و منافع سهام داران و ... را تنگ ‏فرض کرده اند که گویی مدیریت یعنی مراقبت از اینکه چیزی از این دایره تنگ فراتر نرود .‏

اعتقاد دارم سیستم ها و سازمان هایی که در آن کارمندان خودشان به دنبال حق طبیعی خودشان ‏باشند ، آن سازمان عملا یک سازمان کاملا معیوب است تا چه برسد به آنکه سازمان هایی وجود دارند ‏که نیروهای آن حق خودشان را فریاد می زنند و هیچ گوش شنوایی وجود ندارد و اگر سکوتی هم در برابر ‏نالیاقتی ها و بی کفایتی ها انجام می گیرد آن را به حساب رضایت می گذرند که این نهایت .... !‏

و جالب آن است که در چنین شرکت ها و سازمان ها در حالی که چنین فاصله ی گسترده ای بین ‏مدیریت و کارمند وجود دارد ، گاه می خواهند که نیروهی کار درباره ی فعالیت های جانبی و رفاهی ‏شرکت ها برای تکمیل ویترین سازمان ها شرکت کنند که این به واقع مصدق بارز آن است که :‏

خانه از پاب بست ویران است ‏

خواجه در بند نقش ایوان است ‏

December 8, 2007

چکمه های تحریک آمیز ... ! ( خودنمایی ممنوع ! )

امروز که در خبرها خواندم طرح ویژه ی زمستانی نیروی انتظامی از فردا آغاز می شود ، ابتدا تصور کردم که این طرح ربطی به برف و باران و ستاد های برف روبی تهران و غیره .... دارد !

اما فهمیدم که ماجرا از این قرار است که آقای رادان فرمانده ی نیروی انتظامی با اعلام برنامه های برخورد نیروی انتظامی با خانم های بدحجاب ، استفاده از چكمه‌هاي بلند روي شلوار، استفاده از كلاه به جاي روسري، استفاده از مانتوهاي تنگ و چسبان و استفاده از كاپشن‌هاي كوتاه به جاي مانتو را از جمله مصاديق برخورد با بد پوششي دانسته است .

اما جالب آنجاست که آقای رادان این طرح را دارای مبنای علمی ( !! ) دانسته و گفته اند شروع اين طرح مبناي علمي داشت و انتخاب مصاديق طرح نيز برگرفته از نظرات علمي و نظرسنجي از مردم كه توسط مراكز علمي معتبر انجام شده است صورت گرفته است. من حقیقتا علاقه مندم بدانم که کدام مرکز تحقیقتاتی و دانشگاهی ، خروجی تحقیقاتش این بوده است که چکمه بلند روی شلوار و مانتوی تنگ و چسبان از مصادیق مفاسد اجتماعی و سبب تحریک مردان می شود!!

boot.JPG

اما جالبترین نکته سخنان آقای رادان آن است که رادان در پاسخ به پرسش ديگري مبني بر اينكه رئيس عقيدتي سياسي نيروي انتظامي اعلام كرده‌ است كه در اجراي طرح امنيت اجتماعي ملاك ما شرع است نه عرف و بنابراين پوشيدن چكمه‌هاي بلند چه مشكلي خواهد داشت گفت است : قرار گرفتن شلوار در داخل پوتين‌هاي بلند ايجاد تبرج (خودنمايي به نامحرم) مي‌كند و بنابراين از لحاظ شرعي نيز مشكل دارد !!

مهمترین نکته در این میان آن است که چه کسی موار تبرج را مشخص می کند و دیگر آنکه چه مکانیزمی برای تشخیص موارد تبرج در آینده وجود دارد . آیا غیر از آن است طالبان نیز چهره ی زنان را از موارد تبرج می دانسته است ! پس تفاوت این تفکر با تفکر طالبانی آیا غیر از تشخیص موارد تبرج است ؟ آیا غیر از آن است که ممکن است طی ماههای آینده چهره ی زنان هم در ایران از موارد تبرج دانسته شود و آنان را به زیر پوشیه ها تبعید کنند .

وای به حال مردان این جامعه که آنچنان ضعیف النفس هستند که از دیدن حتی چکمه ی زنان نیز تحریک می شوند و حقیقتا با ادامه این دیدگاه و روند تعیین مصادیق فساد در جامعه ، آیا می توان هدفی دیگری برای اینگونه برخوردهای بدوی جزء هدف هدایت دوباره ی زنان به درون اندرونی ها پیدا کرد ؟

دختران چکمه پوش امروز همگی فرزندان دیروز سیستم آموزشی دینی و اسلامی ای است که سالها دین را با تحکم به آنها تحمیل کرده اند . آیا به جای این بگیر و ببندها به این فکر کرده اند که چه چیز سبب شده است که این چنین با ذره بین به دنبال مصادیق فساد این فرزندان دیروز باشند ؟! سالهاست آنچنان جوانان این سرزمین را به زور و با باتوم و بگیر و ببند و تعهد و ... به سمت بهشت هل داده اند که این نسل عصیان زده از انتهای جهنم به بیرون جهیده اند !

November 3, 2007

پشت پرده ی انتخاب بهترین وبلاگهای فارسی زبان

دوستی در کامنتی برای یاداشت قبلی من مواردی را مطرح کرده است که من را بر آن داشت که بر خلاف میل باطنی ام مواردی را درباره مسابقه ی انتخاب بهترین وبلاگ های فارسی زبان بیان کنم . کامنت مورد نظر اینچنین است :

- ادبیات وزین و دوری از توهین و ناسزا و افترا
- تابو شکنی و مقابله با سانسور
- سابقه لااقل شش ماه وبلاگ نویسی
- شناخته شدن وبلاگ در میان خوانندگان وبلاگستان فارسی
- منتقد وضعیت اجتماعی و سیاسی و آزادی بیان در ایران
- تداوم در بروز رسانی وبلاگ

موارد بالا معیارهایی است که داور ایرانی مسابقه وبلاگی دویچه وله برای انتخاب 10 کاندید برتر وبلاگهای فارسی زبان در نظر داشته اند...از آنجا که همه سیصد و اندی یادداشت رازنو را مطالعه کرده ام، به جرات می توانم بگویم که همه موارد یاد شده را در رازنو دیده ام...متاسف و متعجبم که جای رازنو در بین کاندیدا ها خالی است...

* * * * * * * * * *

هدف از نوشت این یاداشت آن است که علاوه بر این خواننده ی محترم ، دوستان دیگری هم در این روزها سوالاتی از من درباره ی این مسابقه داشته اند .

جریان از این قرار است که خبرگزاری دویچه وله در مسابقه ای سالانه بهترین وبلاگ ها را به زبانهای مختلف از جمله انگلیسی ، چینی ، آلمانی ، فارسی و ... در کنار بهترین پادکست ، بهترین ویدئو بلاگ و ... معرفی می کند .

در این معرفی کاریران ابتدا وبلاگ های معرفی شده را در سایت دویچه وله معرفی کرده و سپس داوران دویچه وله در هر بخش ده وبلاگ برتر را معرفی کرده و کاربران از بین ده وبلاگ معرفی شده در هر بخش بهترین وبلاگ را معرفی می کنند .

اینکه بعضی دوستان من در این روزها به من لطف داشته و اعتقاد داشته اند در مقایسه ی ده وبلاگ فارسی زبان معرفی شده در بخش فارسی ، راز نو نیز می توانست یکی از این ده وبلاگ باشد بسیار سپاسگزارم ، اما آنچه که من را بر آن داشت که نکاتی را درباره ی این انتخاب اعلام کند به دلایل زیر است :

هنگامی که باخبر شدم داور بخش وبلاگ های فارسی زبان مسابقه ی دویچه وله چه شخصی است ، خود را پیشاپیش از این مسابقه خارج شده دانستم ! جریان از این قرار است که ابتدا از طرف دویچه وله " مسیح علی نژاد " عزیز به عنوان داور بخش فارسی معرفی گردید اما پس از امتناع مسیح علی نژاد از پذیرش این مسوولیت ، مسوولان دویچه وله فردی را به عنوان داور بخش فارسی معرفی کردند که اگر تنها یک نفر از وبلاگ رازنو به دلیل بیان و افشای سابقه و نحوه تفکر او کینه و عقده ای داشته باشد ، همین داور مورد اشاره است .

به مسوولان دویچه وله انتقادی نیست که تصور می کنند که هر کسی که به اسم فعال اجتماعی - سیاسی از ایران خارج می شوند ، حتما قابلیت آن را دارد که داور عادلی باشد . زیرا آنها نمی دانند که نیمی از لشکر عریض و طویل فعال جنبش زنان و فعال اجتماعی و سیاسی که در ایران سینه چاک دموکراسی بوده اند و هستند ، همه ی این تلاشهایشان تنها برای گرفتن همان پناهنده گی از کشورهای اروپایی و آمریکایی بوده است و داور مورد اشاره نیز چنین حکایتی دارد .

خانم فرناز سیفی داور مورد اشاره ی مسابقه دویچه وله پس از اینکه در ایران به عنوان فعال جنبش زنان ، نقش تخریب چی مرکز فرهنگی زنان - زنستان - را بازی می کرد ، با موفقیت در گرفتن پناهنده گی هلند ، عطای فعالیت در ایران را به لقای اروپا نشینی بخشید و دوستان دویچه وله هم تصور کرده اند که او حتما به عنوان کسی که چند سالی وبلاگ نویس بوده و عنوان فعال اجتماعی را بر خود نهاده است می تواند داور صالحی برای این مسابقه باشد .

خانم فرناز سیفی همان فردی است که هنگامی که کمتر از یک سال قبل در اینجا اتهامات و توهین های بی شرمانه ی ایشان را به یکی از مهمترین و قدیمی ترین فعالان جنبش زنان منتشر کردم ، به روشهای گوناگون از گریه و زاری پایه تلفن تا تهدید و ... از من خواستند که آن یاداشت را بردارم و هنگامی که من از این کار اجتناب کردم ، بنده را تهدید به تلافی کردند و شاید داوری ایشان در این مسابقه تلافی حقیرانه ای برای افشاگری اینجانب درباره حرفهای توهین آمیز ایشان باشد .

فارغ از وبلاگ راز نو که شاید شایسته ی انتخاب بین ده وبلاگ برتر این مسابقه نباشد اما آنچه برای من جالب است آن است که این نگاه حقیرانه تنها معطوف به راز نو نبوده است . در بین این ده وبلاگ معرفی شده ، وبلاگی هست که بیش از نیمی از مطالب آن درباره مسائل پرنو و جنسی است و جالبتر آنکه که نویسنده و صاحب این وبلاگ در سالهای قبل با خانم فرناز سیفی رابطه ای عاشقانه و ... داشته اند و علاوه بر این وبلاگ ، حداقل رابطه ی شخصی سه وبلاگ دیگر از این ده وبلاگ با خانم سیفی را می توان در صورت لزوم به روشنی بیان کرد .

با آنکه این مسابقه و مسابقه های اینچنین هرگز معیار مهمی برای بهتر بودن وبلاگ ها نیست که هر وبلاگی مخاطبین خاص خود را دارند . اما مهم آن است که آنهایی که خود را در طی سالها سینه چاک دموکراسی و آزادی و ... می دانستند ، چگونه هنگامی که خود بر مسند انتخاب و داوری می نشینند ، بر طبق صحبتهای مطرح شده از جانب خودشان به بعضی دوستان درباره ی لزوم بایکوت این وبلاگ و بعضی وبلاگهای دیگر در این مسابقه ، اینچنین کودکانه ، سلائق و کینه های درونی خود را هویدا می کنند .

آنچه برای من سوال است آن است که چگونه مسوولان این مسابقه بدون آگاهی از پیشینه و پشت پرده ی این افراد ، آنها را به داوری بر می گزینند ، هر چند که گذشت زمان نشان داده است که اقبال اینچنین خارج نشینان به ایرانیان تازه مهاجرت کرده دیری نخواهد پایید و دیر یا زود آنان نیز همانند اسلافشان فراموش می شوند .

فارغ از این نگاه تنگ نظرانه ، حقیقتا خوشحالم که بعضی از بهترین دوستانم از این نظارت استصوابی به سلامت عبور کرده اند و از همه مخاطبین راز نو می خواهم که آنها را در این انتخابات همراهی کنند ؛ به همه ی دوستانم پیشنهاد می کنم که به اینجا بروند و به این دو عزیز رای بدهند :

در بخش بهترین وبلاگ فارسی زبان : وبلاگ مهدی محسنی عزیزم ( جمهور )

در بخش بهترین وبلاگ در بین تمامی وبلاگها : وبلاگ دکتر علیرضا مجیدی ( یک پزشک )

October 29, 2007

خدا را شکر که مولانا دق کرد و مرد !

جای جالبی زندگی می کنیم ! جایی که همه چیزمان سیاسی است . اینقدر سیاسی که گاهی حالم به هم می خورد... بعد از کلی سلام و صلوات ،نذر و نیاز و بعد ‏از اینکه اینقدر همسایه های شرقی و غربی مان به مناسبت هشتصدمین سال تولد مولانا همه ‏جور برنامه برگزار کردند ، مسوولان به اصطلاح فرهنگی ایران بالاخره تصمیم گرفتند که کنگره ای به همین ‏نام برگزار کنند .‏..!

اما آنچه که برایم جالبتر است ، آن است که در کنگره مولانا و درباره مولانا ، " احمدی نژاد " ، " ‏حداد عادل " و " صفار هرندی " سخن می گویند اما اجازه داده نمی شود تا مقاله ی مولوی ‏شناس برجسته ،دکتر " عبدالکریم سروش "، خوانده شود ‏. حقیقتا تنگ نظری تا چه اندازه ... ؟

آقای احمدی نژاد، با فرض داشتن دکترای حمل و نقل و ترافیک ، چه آگاهی نسبت به ‏شخصیت عظیم مولانا دارد که کنگره ی مولانا با کلام او آغاز می شود . نمی دانم چرا ‏مسوولان ما تصور می کنند که حق دارند درباره ی هر پدیده ای سخن رانی کنند . آیا نمی توان ‏برای ارزش گذاشتن به شخصیت مولانا ، مسوولان کشوری در سمیناری درباره مولانا ساعتی ‏بنشینند و تنها مستمع سخنان مولانا شناسان باشند ...؟ به یاد نکته ای که دوستی برایم نقل کرده می افتم که ‏می گفت ، جواهر لعل نهرو نخست وزیر فقید هند ، برای اینکه ارزش و احترام خود به دانش را ‏نشان دهد ، ساعت ها بدون آنکه سخنی بگوید، و بدون آنکه خود را محق بداند در هر زمینه ای ‏سخن بگوید ، تنها در سمینار های علمی می نشسته و با آنکه شاید مطلب خاصی از مباحث مطرح ‏شده نمی فهمیده، اما ساعتها مستمع متخصصان بوده است .‏

و اینک احمدی نژاد و حداد عادل و صفار هرندی درباره ی مولانا سخن می گویند ولی ‏اجازه داده نمی شود مقاله دکتر سروش با نگاه تنگ نظر مسوولان که حتی تحمل شنیدن ‏مقاله ای از این مولوی شناس برجسته را ندارند خوانده شود و جالب تر آن است که در ‏توجیه این رفتار خود می گویند :

آقاي سروش مقاله اي با عنوان «قيامت عشق» به كنگره فرستاده اند اما از آنجا كه ‏كميته تصميم گرفت كه مقالات مهمانان خارجي (!! ) كه به كنگره نيامده اند خوانده نشود ‏، مقاله دك