صفحه‌ی اول روز نو فتوبلاگ عکس نو پادکست نوای نو لینک‌های روزانه
یکشنبه ۹ تیر ۱۳۸۷

mbc persia ؛ تحولی نو در دنیای رسانه های فارسی زبان ... !

این روزها که در اخبار شنیده ام پخش آزمایشی شبکه mbc peria بر روی ماهواره و بر روی همان فرکانس دیگر شبکه های mbc آغاز شده است ؛ بیشتر و بیشتر این نکته برایم مسجل شده است که دیگر زمان فرو ریختن دیوار هرگونه انحصاری فرا رسیده است .

در شرایطی که در طی سی سال اخیر انحصار حکومتی بسیار قوی در حوزه رسانه های دیداری و شنیداری در داخل ایران وجود داشته و کنترل رادیو تلویزیون با توجه به آگاهی از اثر گذاری های مهم اجتماعی این رسانه ها در تمام این سالها تماما در اختیار حاکمیت بوده است ، این روزها با پیشرفت تکنولوژی ها ی ارتباطی دیگر انحصار در بسیاری از زمینه ها بی معنی به نظر می رسد .

در حالی که در تمامی این سالها حتی امکان راه اندازی یک رادیوی محلی برای پخش آزمایشی با برد بسیار کم نیز هرگز وجود نداشته و راه اندازی شبکه های خصوصی از خطوط قرمز جدی حاکمیت شمرده می شده ، این روزها رسانه های بین المللی با توجه به اثر گذاری برنامه های خود پخش برنامه به زبان فارسی را آغاز کرده اند و یکی پس از دیگری مرزها را در می نوردند .

به نظر می رسد که حاکمیت خود به این نتیجه رسیده است که دیگر امکان مقابله با پدیده کانال های و گیرنده های ماهواره ای وجود ندارد و این پدیده آنقدر فراگیر شده است که دیگر جمع آوری و مقابله با این رسانه به شوخی شباهت دارد . درحالی که با فراگیر شدن ماهواره در ایران مجریان و کارشناسان شبکه های ماهواره ای در بیان توده مردم ایران به شهرت و محبوبیت مجریان شبکه های داخلی رسیده اند ، راه اندازی شبکه ای فارسی زبان از جانب کانالی همانند mbc بسیار قابل بررسی به نظر می رسد.

پس از انتشار کانال ماهواره ای صدای آمریکا ، این روزها صحبت از آغاز کانال بی بی سی فارسی ، یورونیوز فارسی و حالا نوبت به آغاز پخش mbc فارسی رسیده است ، اما در این میان به نظر می رسد با توجه به نوع مخاطبان و هدف گیری برنامه های شبکه ای همانند mbc ، اثر گذاری این شبکه را باید بسیار فراتر از تصور دانست .

پخش فیلم های روز جهان با بالاترین کیفیت تصویری و با زبان اصلی و با زیرنویس فارسی سبب سوق پیدا کردن بخش زیادی از بینندگان تلویزیون ایران به این شبکه خواهد شد و سوالی که در اینباره مطرح است این است که با آغاز به پخش شبکه ی مانند mbc persia چه انگیزه ای برای پی گیری برنامه های تلویزیون های حکومتی ایران وجود دارد ؟!

شاید انتشار mbc persia بیانگر این نکته است که برنامه سازان تلویزیونی امروز دنیا به اهمیت اثر گذاری تبلیغات و بازاریابی برای جمعیت هشتاد میلیونی ایران پی برده اند و بین دولت ایران و مردم ایران فاصله مشخصی را ایجاد کرده اند . به همان دلیل است که این روزها بسیاری از تولیدات کشورهای آسیای شرقی نیز در منوی زبان خود ، ربان فارسی را نیز افزوده اند و این دقیقا بیانگر توجه جدی آنها به بازار ایران و مخاطبان فارسی زبان است .

شبکه ای همانند mbc persia که شبکه های entertainment با بالاترین کیفیت پخش ( HD : High Definition ) و با پشتوانه مالی بسیار قوی می باشد را هزگر نباید با شبکه های ضعیف چند هزار دلاری ایرانیان لس آنجلسی مقایسه کرد و به واسطه همین تفاوت عمده ، حقیقتا اثر گذاری شبکه ای همانند mbc فارسی بیش از گذشته اثرات فرو ریختن دیوار های انحصار رسانه ای را به رخ خواهد کشید . !

آنوس مربوط به شبکه mbc persia را که این روزها از تمامی شبکه های mbc و همچنین بر روی خود این شبکه پخش می شود را از مشاهده کنید :

نظرها (12) پی‌نوشت‌ها (0) لینک مطلب
دوشنبه ۱۶ اردیبهشت ۱۳۸۷

آیا مردم ایران مردمی با فرهنگ ‌اند ... ؟! ( فاجعه‌ سرانه‌ مطالعه در کشور با فرهنگ ایران )

این روزها که نمایشگاه بین المللی کتاب تهران درحال برگزاری است و رسانه های رسمی دولتی از حضور میلیونی مردم با فرهنگ ایران در این نمایشگاه سخن می گویند ، بهتر است دوباره به این بیاندیشم که آیا مردم ایران مردم با فرهنگی هستند ؟

اصولا فرهنگ در همه جای دنیا شاخصه ها و پارامتر های اندازه گیری مشخصی دارد و شاید یکی از مهمترین پارامترهای بررسی میزان فرهنگ در جوامع ، مقایسه آماری شاخص مطالعه و تیراژ کتاب در این کشورها است .

با قاطعیت می توان گفت که ایرانی ها کتاب نمی خوانند ! براساس اعلام رئیس سازمان کتابخانه ملی ایران، هر شهروند ایرانی در شبانه‌روز تنها دو دقیقه از وقت خود را به خواندن کتاب اختصاص می‌دهد که این میزان در مقایسه با کشورهای توسعه یافته همانند ژاپن و یا انگلیس که سرانه مطالعه در حدود 90 دقیقه در روز است و یا در مقایسه با کشورهای در حال توسعه ای همانند ترکیه یا مالزی که این عدد نزدیک به 55 دقیقه در روز است ، سرانه مطالعه در ایران چیزی در حد فاجعه است !

29049BE3F5C34921A9C0780945B727F4.jpg

آری ! مردم با فرهنگ ایران کتاب نمی خوانند ! در مقایسه با کتابخانه ها ، ورزشگاه ها، آرایشگاه ها، گیم نت ها، مناطق گردشی و ... شلوغ و پرترافیک هستند. مردان سرزمین با فرهنگ ایران زمین، قلیان را بر کتاب ترجیح می دهند و فاجعه آمیز تر از سرانه مطالعه در ایران ، سرانه تیراژ کتاب در ایران است ! سرانه تیراژ کتاب در ایران نزدیک به 2000 کتاب برای هر عنوان است که این آمار در کشوری همانند مصر 70 هزار کتاب برای هر عنوان است !

اما برای من آنچه که جالبتر به نظر می رسد آن است که اصولا چرا حضور یک میلیون نفر در نمایشگاه کتاب تهران ، شاخصه فرهنگ در جامعه ایران به شمار می رود . تصور می کنم که حرکت های توده وار و میزان بازدید از یک نمایشگاه هیچگونه ارزش آماری ندارد . اما متاسفانه همانطور که حضور میلیونی در راهپیمایی ها را مسوولان حکومتی ایران نشانه رفراندوم و تایید سیاست های جاری تعبییر می کنند ، حضور پر شور در نمایشگاه و ترافیک های اطراف محل برگزاری نمایشگاه را هم نشانه با فرهنگی مردم ایران می دانند !

اما اگر بخواهیم بی پرده سخن بگوییم ما ایرانی ها چندان مردمان با فرهنگی نیستیم چون در شبانه روز فقط 2 دقیقه زمان برای مطالعه صرف می کنیم . اگر ملاک با فرهنگی مردم ایران همین ابنیه ها و آثار تاریخی باقی مانده از گذشته است که باید گفت ما ایرانی ها مردمان با تاریخی هستیم و نه با فرهنگ !

اصولا ملتی که کتاب نمی خواند در مرداب نا آگاهی و بی فرهنگی فرو می رود و در گذشته خود درجا می زنند. بحران توسعه در ایران رابطه مستقیم با کتابخوانی ایرانیان دارد . چگونه می تواند جامعه ای پیشرفت کند در حالی که مردمان آن زحمت اندیشیدن و مطالعه را به خود نمی دهند؟ متاسفانه واقعیت این است که مغز ایرانی ها سالهاست که زنگ زده است !

اما دلیل این عدم مطالعه چیست ؟ شاید به نوعی می توان گفت که ما ایرانی ها دارای فرهنگ شفاهی هستیم ، اما متاسفانه تعبیر دیگر داشتن فرهنگ شفاهی آن است که ما ایرانی ها فقط حرف می زنیم ! در تمامی این سالها هرگاه که صحبت از توسعه پایدار و لزوم توجه بیشتر به توسعه فرهنگی و اجتماعی به عنوان زیر بنای توسعه سیاسی شده است ، همه این شعارها تنها در حد حرف باقی مانده است .

نظرها (32) پی‌نوشت‌ها (0) لینک مطلب
چهارشنبه ۲۱ فروردین ۱۳۸۷

ورزشکار بسیجی و قهرمان اخلاق ایران سرمربی تیم ملی را کتک زد !

جامعه ورزش ایران به عنوان برشی از جامعه ایران ، کم و بیش از مشکلات و نارسایی های آن رنج می برد . شاید یکی از مهمترین نارسایی های امروز جامعه ایران ، بحران اخلاق و خشونت فزاینده در سطح جامعه است و جامعه ورزش ایران نیز متاثر از این بحران از بی اخلاقی های فراوانی رنج می برد .

در تمام این سالها دولتمردان و مسوولان ورزش ایران تلاش کرده اند با ماله کشیدن بر روی این همه این بی اخلاقی ها و فرهنگ بسیار پایین قهرمانان ایران و خشونت جاری در بین آنها ، با برگزاری مراسم مختلف و دادن لقب های گوناگون ، ورزشکاران ایرانی را انسانهایی اخلاق محور و دین دار معرفی کنند .

نمونه آخر این بی اخلاقی ها آن است که " آرش میر اسماعیلی" قهرمان جودو ایران و کسی که پرچمدار ایران در المپیک 2004 آتن بود و کسی که به دلیل خودداری از مبارزه با قهرمان اسرائیلی در المپیک گذشته ، لقب قهرمان نمونه بسیجی و در همان سال به عنوان قهرمان اخلاق ایران در سال 83 در مراسم قهرمان قهرمانان ورزش ایران انتخاب شده بود ، دیروز در تمرینات تیم ملی جودوی ایران توی گوش سر مربی تیم ملی جودوی ایران زده است .

Multimedia_pics_1386_7_Sport_4.jpg

میر اسماعیلی که از امیدهای ایران در مسابقات المپیک گذشته بود در المپیک آتن هنگامی که در دور اول این مسابقات در قرعه کشی با" اهود واکس " قهرمان اسرائیلی مواجهه شد بنا بر قوانین جمهوری اسلامی مبنی بر اینکه ، حتی اگر ورزشکاری در آستانه کسب مدال هم باشد، نباید مقابل حریف اسرائیلی که حکومت ایران آنها را به رسمیت نمی‌شناسد ، به میدان برود ، از رقابت با آن حریف خودداری کرد و در این مسابقات ورزش ایران با زیر پا گدشتن کامل منشور المپیک مبنی بر جدایی کامل ورزش از سیاست و به مریضی زدن میر اسماعیلی برای دور زدن منشور المپیک و عدم مسابقه او با حریف اسرائیلی ، یکی از بخت های خود برای کسب مدال را از دست داد .

میر اسماعیلی که ناخواسته و به اجبار به قهرمان مبارزه با صهیونیسم و قهرمان همدردی با مردم فلسطین تبدیل شده بود ، از فردای آن روز از قهرمانان محبوب و مورد توجه مسوولان دولتی ورزش ایران شد .

به او به دلیل عدم شرکت در برابر حریف اسرائیلی ، پس از مسابقات پاداش صد میلیون تومانی کسانی که مدال طلای المپیک را بدست آورده بودن تعلق گرفت و در این سه سال ، هر ساله به عنوان یکی از مهمترین قهرمانان ورزش ایران در مبارزه با صهیونیسم ، به عنوان قهرمان نمونه بسیجی انتخاب و جوایز گوناگونی نصیب او شد و به همان دلیل نیز در سال 83 قهرمان اخلاق ورزش ایران شد .

اما دیشب در تمرینات تیم ملی ، به دلیل آنکه کادر فنی و سرمربی تیم ملی جودوی ایران بر خلاف او ، حاضر نشده بودند که از کاندیداتوری آقای رضوی برای انتخابات ریاست فدراسیون جودو ، که کاندید مورد حمایت علی آبادی رئیس اصولگرای ورزش ایران است ، حمایت کنند با آنها به بگو مگو پرداخته و در ادامه دعوا بالا گرفته و پس از جر و بحث فراوان ، میر اسماعیلی به سمت مربی تیم ملی حمله کرده و او را مورد ضرب و شتم قرار می دهد

میر اسماعیلی عصر امروز در تماس تلفنی با برنامه " همیشه با ورزش " از رادیو ورزش که خود من با گوشهای خودم شنیدم در کمال وقاحت با تاکید بر اینکه توی گوش مربی خود کاظم ساری خوانی زده است ، گفت : من فردا پیش آقای علی آبادی خواهم رفت و به ایشان و حراست تربیت بدنی خواهنم گفت که مربی های تیم ملی از نظر اعتقادی و اخلاقی مشکلاتی دارند و آنها در تمرین تیم ملی به خاطر علاقه ام به آقای علی آبادی فشار زیادی به من می آورند !!

او مدعی شد من که قهرمان اخلاق ورزش ایران هستم ، مربیان تیم ملی نباید با من مثل بقیه برخورد کنند و عدم حمایت این مربیان از علی آبادی ، بیانگر آن است که آنها با سیاست های دولت در زمینه ورزش مشکل داشته و نیاز به برخورد جدی با آنها می باشند .

این رفتار شاید تنها یک نمونه از بحران اخلاقی و قلدر مابانه ای است که جامعه ورزش ایران و به همین طریق دیگر بخش های جامعه ایران را رنج می دهد .

در همین زمینه :

درگيري در تمرينات تيم ملي جودو ! - ایسنا

نظرها (16) پی‌نوشت‌ها (0) لینک مطلب
یکشنبه ۱۸ فروردین ۱۳۸۷

مجوز شرعی ازدواج موقت دختران صادر شد ... !

این سند امروز از طریق ایمیل به دست من رسیده است . با آنکه از زمان این استفتاء مدت زیادی گذشته است ، اما به دلیل آنکه این فتوا از زوایای مختلف قابل بررسی است ، ترجیح دادم که در اینجا منتشر کنم .

در سوالی از آیت ا… روحانی از مراجع تقلید درباره اینکه آیا دختری که احتمال می دهد اگر ازدواج موقت نکند به گناه می افتد و ازدواج موقت بر او واجب است و از طرفی خانواده دختر مخالف ازدواج او هستند و او می خواند مخفیانه این عمل را انجام دهد اما می داند که با ازدواج موقت بکارت خود را از دست می دهد و بعد از ازدواج دائم شوهر و خانواده او متوجه این عمل او خواهند شد و او را به عنوان یک دختر هوسباز سرزنش خواهند کرد : 1 - آیا بر چنین دختری جایز است که بعد از ازدواج موقت و از دست دادن بکارت با عمل جراحی دوباره صاحب پرده بکارت شود تا کسی از ازدواج موقت مخفیانه او اطلاعی پیدا نکند ؟ 2 - اگر شوهر دائم بکارت دختر را یکی از شروط ضمن عقد قرار دهد آیا می توان این بکارت غیر واقعی را به شوهر به عنوان بکارت واقعی مطرح کرد ؟ ...

تصویر جواب های آیت ... روحالی به این سوال ها به شرح زیر است :

image001.gif
image002.gif

نظرها (21) پی‌نوشت‌ها (0) لینک مطلب
پنجشنبه ۱۵ فروردین ۱۳۸۷

سال 87 : سال رکورد تعطیلی های رسمی و نیمه رسمی

سال هشتاد و هفت از هر نظر منحصر بفرد نباشد از نظر تعداد تعداد روزهای تعطیل و نیمه تعطیل اش یکی از سالهای عجیب در تقویم هجری شمسی است .

کافی است نگاهی گذرا به تقویم امسال بیندازید . خواهید دید امسال به غیر از پنجشنبه و جمعه ها ، بیست و پنج تعطیلی رسمی و دوازده روز بین تعطیل وجود دارد ! این دقیقا یعنی سی و هفت (37) روز تعطیلی به غیر از تعطیلی های پنجشنبه و جمعه است .

اینها همه آمار هایی از تعطیلی های رسمی است ، به همه اینها حال و هوای محرم و صفر و ماه رمضان و اسفند ماه و ... را اضافه کنید تا ببینید که امسال کلا همگی تعطیل هستیم !

42-15242540.jpg

همین چند روزی که از سال جدید کاری گذشته ، حداقل به من نشان داده که امسال خدا رو شکر همه چیز تعطیله ! بدون تعارف تا امروز که هیچ کاری هنوز شروع نشده و برای هر کاری هم که از شرکت تماس گرفتم همه من رو به هفته ی آینده حواله دادند و اینها همه نشانه آن است که خدا رو شکر در کشوری که همینجوری همیشه همه چیز تعطیل است امسال قراره که رکورد بشکونیم !

در زمینه اطلاع رسانی و انتشار روزنامه ها و فعالیت خبرگزاری ها که فقط کافی است گشتی در سایتهای خبری و چند قدمی در خیابان های تهران و جلوی کیوسک های روزنامه فروشی بزنید تا ببینید که واقعا چه اوضاع جالبی در جریان است ؛ سه هفته است که همه چیز تعطیل است . تصور می کنم که در عقب افتاده ترین کشورها و کم انتشار ترین روزنامه ها نیز ، سه هفته تطیلی فاجعه باشد اما خدا رو شکر اینجا ایران است و آب از آب تکان نمی خورد

یک اصل مدیریتی وجود دارد که می گوید اگر با بودن و نبودن موقعیتی در یک سیستم هیج اختلالی رخ ندهد ، آن موقعیت خود به خود معیوب است و حالا شما تصور کنید که آیا وقتی در کشوری با سه هفته تعطیلی هیچ اتفاق محسوسی رخ نمی دهد ، آیا همه آن موقعیت ها معیوب است و یا آن سیستم با نذر و نیاز روزگار می گذراند .

اما جدا پیشنهاد من به دولت عزیز اینه که با توجه به اینکه توی این مملکت اگر همه جا باز هم باشد و همه هم باز سر کار خودشان باشند ، باز هم کار خاصی انجام نمی شود و در کشوری که چه کار بکنیم و چه همه تعطیل باشیم ، اموراتش با پول نفت می گذره و اگر هم مردم سر کار می رند یا درس می خوانند برای اینه که سرشون گرم باشه ، رسما کل سال را تعطیل رسمی اعلام کنند که مردم هم همگی دعاگوی دولت باشند و با بنزین آزاد اعطایی دولت برن سفر و حالش را ببرند .

نظرها (7) پی‌نوشت‌ها (0) لینک مطلب
جمعه ۲ فروردین ۱۳۸۷

هفت سین در کاخ سفید !

نوروز امسال به طرز عجیبی مورد توجه جامعه جهانی و بویژه مقامات آمریکایی قرار گرفته است . این تمرکز به حدی گسترده بوده است که سبب شده در همین روز اول سالی با نگاهی دایی جان ناپلئون وار به ماجرا نگاه کنم و بوی توطئه ای در این میان به مشامم برسد !

تمام اقوام کهن دنیا از چینی ها و ژاپنی ها گرفته تا پارسی ها و بقیه اقوام ، سالهای ملی و میراث معنوی خاص خود را همواره داشته اند . اما آنچه که نوروز ایرانیان را بویژه در امسال با بقیه اعیاد متفاوت کرده است ، توجه جهانی و بویژه مقامات آمریکایی و دیگر کشورها به نوروز بوده است .

جورج بوش رئیس جمهوری آمریکا امروز در مصاحبه ای اختصاصی به مناسبت " نوروز " با تلویزیون صدای آمریکا ضمن تبریک نوروز و سال نوی ایرانی به بیان دیدگاه های خود درباره ایران ، تاریخ و تمدن مردم ایران و اختلافات با حکومت ایران پرداخت است . فارغ از دیدگاه ها و شخصیت جرج بوش ، موقعیت رئیس جمهوری آمریکا در جهان امروز و توجه چنین جایگاه خاصی به آئین نوروز بسیار قابل تامل است .

علاوه بر این لورا بوش همسر رئیس جمهوری آمریکا امروز به مناسبت " نوروز " با برگزاری جشنی در کاخ سفید با برپایی سفره هفت سین در کاخ سفید (!) نوروز را گرامی داشته است :

Norooz.JPG
سفره هفت سین چیده شده در کاخ سفید

سایت کاخ سفید در بیان و توصیف نوروز در زیر عکس سفره هفت سین کاخ سفید نوشته است :

A traditional Haft Sin table celebrating Nowruz, the Persian New Year, is seen set Wednesday, March 19, 2008, in the State Dining Room of the White House. Nowruz is, in Persian and some other cultures, including Kurdish culture, a family-oriented holiday celebrating the New Year and the coming of spring. The Haft Sin table has seven items symbolizing new life, joy, love, beauty and health, sunrise, patience and garlic to ward off evil. White House photo by Chris Greenberg

امروز در خبرها خواندم که گوگل بزرگترین موتور جستجوی جهان نیز به مناسبت " نوروز " لوگوی گوگل فارسی را با نمادهای نوروز در هم آمیخته و لوگوی خود را به شکل هفت سین درآورد است و همچنین در تماسی تلفنی ای نیز متوجه شدم که شبکه چهار تلویزیون سوئد در برنامه ی یک ساعته به بررسی نوروز ایرانیان پرداخته و نخست وزیر سوئد برای اولین بار در این برنامه ، نوروز را به ایرانیان تبریک گفته است .

توجه این چنین به نوروز به عنوان میراث مشترک فارسی زبانان و بویژه ایرانیان در نوروز هشتاد و هفت ، علاوه بر اینکه سبب شادمانی می شود ، نگرانی های خاصی را به همراه دارد . شاید حضور اقلیت قدرتمند ایرانی در آمریکا که در این سالها پست های مهم دولتی و اجرایی را در اختیار گرفته اند یا شاید تلاش برای نزدیکی به مردم ایران برای اهداف و برنامه های آینده سیاسی آمریکا و غیره سبب این توجه ویژه شده است .

اما در این میان آنچه که برای من غرور آفرین است آن است که نام نوروز و رنگ سفره هفت سین به عنوان مهمترین نماد باقی مانده از میراث ایرانی مان در سرتاسر گیتی گسترده شود و حقیقتا این توجه و سخن گفتن از نوروز از هر زبانی که باشد سبب غرور و پر از حس خوشایند است .

نظرها (5) پی‌نوشت‌ها (0) لینک مطلب
دوشنبه ۱۷ دی ۱۳۸۶

ایران در محاصره ی برف ؛ تهران فردا یخ می زند !!

حقیقتا این ماجرا که خدا ... شناخت ، شاخش نداد مصداق بارز حال و روز این روزهای ایران است . با آنکه می گویند برودت هوا و سرما و بارش برف و کولاک این روزهای ایران و تهران در پنجاه سال اخیر در ایران بی سابقه بوده اما این سرمای کم سابقه رسما ایران و به ویژه تهران را تعطیل کرده است .


IMG_7551.jpg

خدا رو شکر که ایران کشور گرمسیری است که تصور کنید اگر با این سیستم کشورداری و شهرداری در سرزمینی سردسیر و با دمای میانگین 25- زندگی می کردیم باید شش ماه سال را هیئت محترم وزیران تعطیل رسمی می کرد .

با همه ی این احوال ، برف امروز تهران حقیقتا کم سابقه بوده و بطور میانگین بارش برف به سی سانتیمتر در تهران رسیده است و آنچه که اوج این ماجرا است آن است که اعلام شده است که هوای تهران فردا و پس فردا به کمتر از 10- درجه خواهد رسید و این یعنی فردا اکثر ایران یخ خواهد زد و جالب آن است که دومین دارند ی ذخایر گاز دنیا با کمبود شدید گاز مواجه بوده و بسیاری از شهرها و روستاهای ایران گازشان قطع شده و تقریبا اکثر راه ها و جاده های کشور به خاطر شرایط بد جوی بسته و فرودگاه ها تعطیل شده است .

در هر صورت تمامی مدارس و دانشگاه ها و ادارات و ... تهران و بسیاری از شهرهای ایران ایران فردا و پس فردا تعطیل خواهد بود و ملت عزیز به درون غارهای خودشان می خزند تا انشاا... آفتابی بتابد و حیات به این سرزمین برگردد .

در همین زمینه :

گزارش تصویری از بارش سنگین برف تهران( چند فریم از تهران برفی ) - فتوگراف راز نو
تهران فردا یخ می زند - خبرگزاری فارس
تهران فردا و پس فردا کلا تعطیل شد - ایسنا

نظرها (5) پی‌نوشت‌ها (0) لینک مطلب
دوشنبه ۳ دی ۱۳۸۶

مدیریت های آبکی با ژست های ارباب رعیتی !!

این روزها که کمتر با " راز نو " همراه می شوم ، بیشتر به آن خاطر است که در طی حدودا سه ماه ‏گذشته ، به طریقی خود خواسته ترجیح داده ام که حجم مهمی از تمرکز ذهنی خودم را بر روی ‏مسوولیت هایم در محیط کاری و تخصصی ام بگذارم ؛ شاید بیشتر به دنبال این بوده ام که بیشتر و ‏بهتر بتوانم آنچه را که در محیط های تخصصی ایران و فعالیت های اجرایی جاری در آنها می گذرد را تا ‏حدود زیادی تحلیل کنم که اگر غیر از این بود باید به سلامت عقلی من شک کرد !

امروز به قطعیت می توانم بگویم تفاوت چندانی در نوع کارکرد سازمان ها یا شرکت های ایرانی نیست ؛ ‏چه شرکت خصوصی باشد چه شرکت دولتی ، چه شرکت آی تی باشد چه شرکت بازرگانی ، آنچه مهم ‏است آن است که می توان لباس واحدی از الگوهای معیوب بر تن این شرکت ها دوخت !‏

همچنان معتقد هستم که با آنکه در ساختار اجتماعی ایران همه چیز به همه چیز می آید ، اما همانطور ‏که بسیاری به آن اذعان دارد ، مهمترین بحران ساختاری ایران ، بحران مدیریت است ؛ به نوعی بحران ‏مدیریت در لایه های مختلف دلیل اصلی نا کارامدی سیستم ها ی اجرایی است . اگر فرض کنیم که ‏اصلاح ساختار ها در سازمان ها و شرکت ها همیشه باید از بالا به پایین باشد ، وقتی در ساختاری ‏مشکل همان در لایه های بالا باشد دیگر حقیقتا به خیر آن مدیریت امیدی نیست ، .... !‏

20491567.JPG

امیدوارم تجربیات مسوولیت هایم در این روزها و ماه ها ، همیشه و در هر جایگاهی که هستم به خاطرم ‏بماند ؛ در طول سالهایی که در بخش خصوصی و در شرکتهای معظمی در حوزه آی تی در سمت های ‏مختلف و مسوولیت ها گوناگون مشغول به کار بوده ام ، مدل های مختلفی از مدیریت دیده ام . مدیرانی ‏با ژست های مدرن و روشنفکرانه ، اما با تفکرات مدیریتی به شدت ارباب و رعیتی ؛ مدیرانی با تفکرات ‏مدیریتی به شدت کارمند پرور که تلاش دارند نیروهای متخصص خود را به سمتی سوق می دهند که ‏تنها ساعات کاری خود را در طی ماه یه طریقی پرکنند و خلاص ! مدیرانی میانی ای که تنها به فکر ‏درآمد زایی های خصوصی خود هستند و ... !‏

کلا مدیریتی که نیروهای متخصص خود را نه به عنوان ارزش افزوده و سرمایه شرکت ، بلکه به عنوان ‏منابع هزینه ای نگاه کند ، چه بلاهایی که به سر نیروهای متخصص خود نمی آورد . آنچه که اوج ضعف ‏سیستم مدیریتی ایرانی است آن است که متاسفانه مدیران و کارفرمایان بخش های خصوصی ایران به ‏دلیل ضعف جدی سیستمها حمایتی و بیمه ای ، از نیازمندی کارمندان خود به حق ماهیانه و کم اطلاعی ‏آنها از قوانین نهایت استفاده را می کنند و آنها را در گوشه ی رینگ با قرارداد ها ی ترکمنچای وار و ماده ‏ها و تبصره ها و خلاء های قانونی ... به محاق فرو می برند . این رفتارها ممکن است در کوتاه مدت به ‏نفع منافع شرکت ها باشد ، اما در بلند مدت جنگ نامحسوسی را بین طیف کارفرما و نیروی کار ایجاد ‏می کند که بازنده این جنگ بی شک کار فرما است . ‏

ژست های مدیریتی را در این سالها شاهد بوده ام که ایده های نو و ابتکارات را آن هنگام که با ‏دایره ی مدیریتی شان در تضاد قرار می گرفت ، برخلاف مصلحت شمرده و به هزاران طریق استحاله می ‏کردند . معتقدم این دایره تنگ مصلحت اندیشی ها و بر خلاف مصلحت بودن ها ، پاشنه ی آشیل مدیریت ‏در تمام لایه های مدیریتی ایران است . آنقدر دایره مصلحت های امنیتی و منافع سهام داران و ... را تنگ ‏فرض کرده اند که گویی مدیریت یعنی مراقبت از اینکه چیزی از این دایره تنگ فراتر نرود .‏

اعتقاد دارم سیستم ها و سازمان هایی که در آن کارمندان خودشان به دنبال حق طبیعی خودشان ‏باشند ، آن سازمان عملا یک سازمان کاملا معیوب است تا چه برسد به آنکه سازمان هایی وجود دارند ‏که نیروهای آن حق خودشان را فریاد می زنند و هیچ گوش شنوایی وجود ندارد و اگر سکوتی هم در برابر ‏نالیاقتی ها و بی کفایتی ها انجام می گیرد آن را به حساب رضایت می گذرند که این نهایت .... !‏

و جالب آن است که در چنین شرکت ها و سازمان ها در حالی که چنین فاصله ی گسترده ای بین ‏مدیریت و کارمند وجود دارد ، گاه می خواهند که نیروهی کار درباره ی فعالیت های جانبی و رفاهی ‏شرکت ها برای تکمیل ویترین سازمان ها شرکت کنند که این به واقع مصدق بارز آن است که :‏

خانه از پاب بست ویران است ‏

خواجه در بند نقش ایوان است ‏

نظرها (4) پی‌نوشت‌ها (0) لینک مطلب
شنبه ۱۷ آذر ۱۳۸۶

چکمه های تحریک آمیز ... ! ( خودنمایی ممنوع ! )

امروز که در خبرها خواندم طرح ویژه ی زمستانی نیروی انتظامی از فردا آغاز می شود ، ابتدا تصور کردم که این طرح ربطی به برف و باران و ستاد های برف روبی تهران و غیره .... دارد !

اما فهمیدم که ماجرا از این قرار است که آقای رادان فرمانده ی نیروی انتظامی با اعلام برنامه های برخورد نیروی انتظامی با خانم های بدحجاب ، استفاده از چكمه‌هاي بلند روي شلوار، استفاده از كلاه به جاي روسري، استفاده از مانتوهاي تنگ و چسبان و استفاده از كاپشن‌هاي كوتاه به جاي مانتو را از جمله مصاديق برخورد با بد پوششي دانسته است .

اما جالب آنجاست که آقای رادان این طرح را دارای مبنای علمی ( !! ) دانسته و گفته اند شروع اين طرح مبناي علمي داشت و انتخاب مصاديق طرح نيز برگرفته از نظرات علمي و نظرسنجي از مردم كه توسط مراكز علمي معتبر انجام شده است صورت گرفته است. من حقیقتا علاقه مندم بدانم که کدام مرکز تحقیقتاتی و دانشگاهی ، خروجی تحقیقاتش این بوده است که چکمه بلند روی شلوار و مانتوی تنگ و چسبان از مصادیق مفاسد اجتماعی و سبب تحریک مردان می شود!!

boot.JPG

اما جالبترین نکته سخنان آقای رادان آن است که رادان در پاسخ به پرسش ديگري مبني بر اينكه رئيس عقيدتي سياسي نيروي انتظامي اعلام كرده‌ است كه در اجراي طرح امنيت اجتماعي ملاك ما شرع است نه عرف و بنابراين پوشيدن چكمه‌هاي بلند چه مشكلي خواهد داشت گفت است : قرار گرفتن شلوار در داخل پوتين‌هاي بلند ايجاد تبرج (خودنمايي به نامحرم) مي‌كند و بنابراين از لحاظ شرعي نيز مشكل دارد !!

مهمترین نکته در این میان آن است که چه کسی موار تبرج را مشخص می کند و دیگر آنکه چه مکانیزمی برای تشخیص موارد تبرج در آینده وجود دارد . آیا غیر از آن است طالبان نیز چهره ی زنان را از موارد تبرج می دانسته است ! پس تفاوت این تفکر با تفکر طالبانی آیا غیر از تشخیص موارد تبرج است ؟ آیا غیر از آن است که ممکن است طی ماههای آینده چهره ی زنان هم در ایران از موارد تبرج دانسته شود و آنان را به زیر پوشیه ها تبعید کنند .

وای به حال مردان این جامعه که آنچنان ضعیف النفس هستند که از دیدن حتی چکمه ی زنان نیز تحریک می شوند و حقیقتا با ادامه این دیدگاه و روند تعیین مصادیق فساد در جامعه ، آیا می توان هدفی دیگری برای اینگونه برخوردهای بدوی جزء هدف هدایت دوباره ی زنان به درون اندرونی ها پیدا کرد ؟

دختران چکمه پوش امروز همگی فرزندان دیروز سیستم آموزشی دینی و اسلامی ای است که سالها دین را با تحکم به آنها تحمیل کرده اند . آیا به جای این بگیر و ببندها به این فکر کرده اند که چه چیز سبب شده است که این چنین با ذره بین به دنبال مصادیق فساد این فرزندان دیروز باشند ؟! سالهاست آنچنان جوانان این سرزمین را به زور و با باتوم و بگیر و ببند و تعهد و ... به سمت بهشت هل داده اند که این نسل عصیان زده از انتهای جهنم به بیرون جهیده اند !

نظرها (54) پی‌نوشت‌ها (0) لینک مطلب
شنبه ۱۲ آبان ۱۳۸۶

پشت پرده ی انتخاب بهترین وبلاگهای فارسی زبان

دوستی در کامنتی برای یاداشت قبلی من مواردی را مطرح کرده است که من را بر آن داشت که بر خلاف میل باطنی ام مواردی را درباره مسابقه ی انتخاب بهترین وبلاگ های فارسی زبان بیان کنم . کامنت مورد نظر اینچنین است :

- ادبیات وزین و دوری از توهین و ناسزا و افترا
- تابو شکنی و مقابله با سانسور
- سابقه لااقل شش ماه وبلاگ نویسی
- شناخته شدن وبلاگ در میان خوانندگان وبلاگستان فارسی
- منتقد وضعیت اجتماعی و سیاسی و آزادی بیان در ایران
- تداوم در بروز رسانی وبلاگ

موارد بالا معیارهایی است که داور ایرانی مسابقه وبلاگی دویچه وله برای انتخاب 10 کاندید برتر وبلاگهای فارسی زبان در نظر داشته اند...از آنجا که همه سیصد و اندی یادداشت رازنو را مطالعه کرده ام، به جرات می توانم بگویم که همه موارد یاد شده را در رازنو دیده ام...متاسف و متعجبم که جای رازنو در بین کاندیدا ها خالی است...

* * * * * * * * * *

هدف از نوشت این یاداشت آن است که علاوه بر این خواننده ی محترم ، دوستان دیگری هم در این روزها سوالاتی از من درباره ی این مسابقه داشته اند .

جریان از این قرار است که خبرگزاری دویچه وله در مسابقه ای سالانه بهترین وبلاگ ها را به زبانهای مختلف از جمله انگلیسی ، چینی ، آلمانی ، فارسی و ... در کنار بهترین پادکست ، بهترین ویدئو بلاگ و ... معرفی می کند .

در این معرفی کاریران ابتدا وبلاگ های معرفی شده را در سایت دویچه وله معرفی کرده و سپس داوران دویچه وله در هر بخش ده وبلاگ برتر را معرفی کرده و کاربران از بین ده وبلاگ معرفی شده در هر بخش بهترین وبلاگ را معرفی می کنند .

اینکه بعضی دوستان من در این روزها به من لطف داشته و اعتقاد داشته اند در مقایسه ی ده وبلاگ فارسی زبان معرفی شده در بخش فارسی ، راز نو نیز می توانست یکی از این ده وبلاگ باشد بسیار سپاسگزارم ، اما آنچه که من را بر آن داشت که نکاتی را درباره ی این انتخاب اعلام کند به دلایل زیر است :

هنگامی که باخبر شدم داور بخش وبلاگ های فارسی زبان مسابقه ی دویچه وله چه شخصی است ، خود را پیشاپیش از این مسابقه خارج شده دانستم ! جریان از این قرار است که ابتدا از طرف دویچه وله " مسیح علی نژاد " عزیز به عنوان داور بخش فارسی معرفی گردید اما پس از امتناع مسیح علی نژاد از پذیرش این مسوولیت ، مسوولان دویچه وله فردی را به عنوان داور بخش فارسی معرفی کردند که اگر تنها یک نفر از وبلاگ رازنو به دلیل بیان و افشای سابقه و نحوه تفکر او کینه و عقده ای داشته باشد ، همین داور مورد اشاره است .

به مسوولان دویچه وله انتقادی نیست که تصور می کنند که هر کسی که به اسم فعال اجتماعی - سیاسی از ایران خارج می شوند ، حتما قابلیت آن را دارد که داور عادلی باشد . زیرا آنها نمی دانند که نیمی از لشکر عریض و طویل فعال جنبش زنان و فعال اجتماعی و سیاسی که در ایران سینه چاک دموکراسی بوده اند و هستند ، همه ی این تلاشهایشان تنها برای گرفتن همان پناهنده گی از کشورهای اروپایی و آمریکایی بوده است و داور مورد اشاره نیز چنین حکایتی دارد .

خانم فرناز سیفی داور مورد اشاره ی مسابقه دویچه وله پس از اینکه در ایران به عنوان فعال جنبش زنان ، نقش تخریب چی مرکز فرهنگی زنان - زنستان - را بازی می کرد ، با موفقیت در گرفتن پناهنده گی هلند ، عطای فعالیت در ایران را به لقای اروپا نشینی بخشید و دوستان دویچه وله هم تصور کرده اند که او حتما به عنوان کسی که چند سالی وبلاگ نویس بوده و عنوان فعال اجتماعی را بر خود نهاده است می تواند داور صالحی برای این مسابقه باشد .

خانم فرناز سیفی همان فردی است که هنگامی که کمتر از یک سال قبل در اینجا اتهامات و توهین های بی شرمانه ی ایشان را به یکی از مهمترین و قدیمی ترین فعالان جنبش زنان منتشر کردم ، به روشهای گوناگون از گریه و زاری پایه تلفن تا تهدید و ... از من خواستند که آن یاداشت را بردارم و هنگامی که من از این کار اجتناب کردم ، بنده را تهدید به تلافی کردند و شاید داوری ایشان در این مسابقه تلافی حقیرانه ای برای افشاگری اینجانب درباره حرفهای توهین آمیز ایشان باشد .

فارغ از وبلاگ راز نو که شاید شایسته ی انتخاب بین ده وبلاگ برتر این مسابقه نباشد اما آنچه برای من جالب است آن است که این نگاه حقیرانه تنها معطوف به راز نو نبوده است . در بین این ده وبلاگ معرفی شده ، وبلاگی هست که بیش از نیمی از مطالب آن درباره مسائل پرنو و جنسی است و جالبتر آنکه که نویسنده و صاحب این وبلاگ در سالهای قبل با خانم فرناز سیفی رابطه ای عاشقانه و ... داشته اند و علاوه بر این وبلاگ ، حداقل رابطه ی شخصی سه وبلاگ دیگر از این ده وبلاگ با خانم سیفی را می توان در صورت لزوم به روشنی بیان کرد .

با آنکه این مسابقه و مسابقه های اینچنین هرگز معیار مهمی برای بهتر بودن وبلاگ ها نیست که هر وبلاگی مخاطبین خاص خود را دارند . اما مهم آن است که آنهایی که خود را در طی سالها سینه چاک دموکراسی و آزادی و ... می دانستند ، چگونه هنگامی که خود بر مسند انتخاب و داوری می نشینند ، بر طبق صحبتهای مطرح شده از جانب خودشان به بعضی دوستان درباره ی لزوم بایکوت این وبلاگ و بعضی وبلاگهای دیگر در این مسابقه ، اینچنین کودکانه ، سلائق و کینه های درونی خود را هویدا می کنند .

آنچه برای من سوال است آن است که چگونه مسوولان این مسابقه بدون آگاهی از پیشینه و پشت پرده ی این افراد ، آنها را به داوری بر می گزینند ، هر چند که گذشت زمان نشان داده است که اقبال اینچنین خارج نشینان به ایرانیان تازه مهاجرت کرده دیری نخواهد پایید و دیر یا زود آنان نیز همانند اسلافشان فراموش می شوند .

فارغ از این نگاه تنگ نظرانه ، حقیقتا خوشحالم که بعضی از بهترین دوستانم از این نظارت استصوابی به سلامت عبور کرده اند و از همه مخاطبین راز نو می خواهم که آنها را در این انتخابات همراهی کنند ؛ به همه ی دوستانم پیشنهاد می کنم که به اینجا بروند و به این دو عزیز رای بدهند :

در بخش بهترین وبلاگ فارسی زبان : وبلاگ مهدی محسنی عزیزم ( جمهور )

در بخش بهترین وبلاگ در بین تمامی وبلاگها : وبلاگ دکتر علیرضا مجیدی ( یک پزشک )

نظرها (15) پی‌نوشت‌ها (0) لینک مطلب
دوشنبه ۷ آبان ۱۳۸۶

خدا را شکر که مولانا دق کرد و مرد !

جای جالبی زندگی می کنیم ! جایی که همه چیزمان سیاسی است . اینقدر سیاسی که گاهی حالم به هم می خورد... بعد از کلی سلام و صلوات ،نذر و نیاز و بعد ‏از اینکه اینقدر همسایه های شرقی و غربی مان به مناسبت هشتصدمین سال تولد مولانا همه ‏جور برنامه برگزار کردند ، مسوولان به اصطلاح فرهنگی ایران بالاخره تصمیم گرفتند که کنگره ای به همین ‏نام برگزار کنند .‏..!

اما آنچه که برایم جالبتر است ، آن است که در کنگره مولانا و درباره مولانا ، " احمدی نژاد " ، " ‏حداد عادل " و " صفار هرندی " سخن می گویند اما اجازه داده نمی شود تا مقاله ی مولوی ‏شناس برجسته ،دکتر " عبدالکریم سروش "، خوانده شود ‏. حقیقتا تنگ نظری تا چه اندازه ... ؟

آقای احمدی نژاد، با فرض داشتن دکترای حمل و نقل و ترافیک ، چه آگاهی نسبت به ‏شخصیت عظیم مولانا دارد که کنگره ی مولانا با کلام او آغاز می شود . نمی دانم چرا ‏مسوولان ما تصور می کنند که حق دارند درباره ی هر پدیده ای سخن رانی کنند . آیا نمی توان ‏برای ارزش گذاشتن به شخصیت مولانا ، مسوولان کشوری در سمیناری درباره مولانا ساعتی ‏بنشینند و تنها مستمع سخنان مولانا شناسان باشند ...؟ به یاد نکته ای که دوستی برایم نقل کرده می افتم که ‏می گفت ، جواهر لعل نهرو نخست وزیر فقید هند ، برای اینکه ارزش و احترام خود به دانش را ‏نشان دهد ، ساعت ها بدون آنکه سخنی بگوید، و بدون آنکه خود را محق بداند در هر زمینه ای ‏سخن بگوید ، تنها در سمینار های علمی می نشسته و با آنکه شاید مطلب خاصی از مباحث مطرح ‏شده نمی فهمیده، اما ساعتها مستمع متخصصان بوده است .‏

و اینک احمدی نژاد و حداد عادل و صفار هرندی درباره ی مولانا سخن می گویند ولی ‏اجازه داده نمی شود مقاله دکتر سروش با نگاه تنگ نظر مسوولان که حتی تحمل شنیدن ‏مقاله ای از این مولوی شناس برجسته را ندارند خوانده شود و جالب تر آن است که در ‏توجیه این رفتار خود می گویند :
‏
آقاي سروش مقاله اي با عنوان «قيامت عشق» به كنگره فرستاده اند اما از آنجا كه ‏كميته تصميم گرفت كه مقالات مهمانان خارجي (!! ) كه به كنگره نيامده اند خوانده نشود ‏، مقاله دكتر سروش نيز در كنگره قرائت نمي‌شود.‏

تصور می کنم بی شک اگر مولانا خود نیز در زمان ما می زیست ، ‏او را هم به کنگره ی بزرگداشتش راه نمی دادند! در کنگره ای که این همه آدم ‏حکومتی درون آن هستند و به ظاهر به به و چه چه می ‏گویند ، حتماً و قطعاً برنامه های امنیتی و حفاظتی اطراف کنگره آنقدر شدید است که حتی خود ‏مولانا را هم به کنگره ی خودش راه ندهند !‏

باید خدا را شکر کرد که مولانا همان هشتصد سال قبل دق کرد و مرد که اگر هم اکنون زنده بود با تنگ نظری ها و کوته بینی های این روزگار مطمئنم به دلیل شوریدگی ، دیوانگی ، عاشقی و از همه مهمتر پشت کردن به فقه سنتی و ... کمترین جرمش مفسد فی الارض بود !

و این روز ها که عمیقتر به موضوع ترک تبار شدن مولانا می اندیشم ، حس می کنم که اگر به خود ‏مولانا بیندیشیم باید خوشحال باشیم که مولانا این گونه توسط ترکها بزرگ داشته می شود ، که ‏اگر غیر این بود او هم همانند حافظ و سعدی و فردوسی و هزاران عالم و عارف و شاعر و هنرمند دیگر در این سرزمین مهجور باقی می ‏ماند .‏

و در پایان آنکه تنها چیزی که برای خشم و افسوس همیشگی ام برای آنچه که بر ما می گذرد همانند آبی بر آتش بود ، شاهکار بی نظیر استاد " محمود ‏فرشچیان " با موضوع شمس و مولانا است که این روزها پرده برداری شده است .‏

16_8605130481_L600.jpg

قلمش و هنرش همواره پاینده باد که در این روزگار بی هنری و حماقت پروری ، پدید آورنده ی ‏هنری بی بدیل است .‏


پی نوشت : ساعتی پس از نگارش این یاداشت خبری در خبرگزاری فارس خواندم که ابتدا تصمیم گرفتم پیرو آن خبر ، این یاداشت را از اینجا بردارم که به توصیه بعضی دوستانم از این کار اجتناب کردم و تصمیم گرفتم که این خبر را برایتان روایت کنم .

آیت ‌الله صافي گلپايگاني: برگزاري كنگره مولوي محكوم است .

به گزارش خبرگزاري فارس از قم، آيت‌الله لطف الله صافي گلپايگاني امروز در ديدار برگزار كنندگان كنگره علامه بلاغي گفت: افرادي كه كنگره بزرگداشت مولوي را در ايران برگزار كرده اند و آن حرف ها را بيان نمودند بايد از امام زمان (عج) خجالت بكشند.
وي ضمن محكوم كردن برگزاري اين كنگره ادامه داد: بنده به شدت كنگره مولوي را محكوم كرده و مخالف برگزاري آن بودم.
اين مرجع تقليد افزود: پول هايي كه در اين مراسم هزينه شد بايد در مراسم هاي تبيين شخصيت هاي علمي و ديني هزينه مي گرديد.

حقیقتا چه بگویم ... !

نظرها (15) پی‌نوشت‌ها (0) لینک مطلب
دوشنبه ۳۰ مهر ۱۳۸۶

حساسيت خودرو به بستني وانيلي !

بخش پونتياك شركت خودروسازي‎ ‎جنرال‎ ‎موتورز شكايتي را از يك مشتري با اين مضمون دريافت كرد‎:
‎
اين دومين باري است كه برايتان مي نويسم و براي اين كه بار قبل‎ ‎پاسخي نداده ايد، گلايه اي ندارم ؛ ‏چراكه موضوع از نظر من نيز احمقانه‎ ‎است! به هر حال ، موضوع اين است كه طبق يك رسم قديمي ، ‏خانواده ما عادت‎ ‎دارد هر شب پس از شام به عنوان دسر بستني بخورد. سالهاست كه ما پس از شام‎ ‎راي ‏گيري مي كنيم و براساس اكثريت آرا، نوع بستني انتخاب و خريداري مي‎ ‎شود. اين را هم بايد بگويم كه ‏من به تازگي يك خودروي شورولت پونتياك خريده‎ ‎ام و با خريد اين خودرو، رفت و آمدم به فروشگاه براي ‏تهيه بستني دچار مشكل‎ ‎شده است‎.

لطفا دقت بفرماييد! هر دفعه كه براي خريد بستني وانيلي به مغازه مي‎ ‎روم و به خودرو بازمي گردم ، ‏ماشين روشن نمي شود؛ اما هر بستني ديگري كه‎ ‎بخرم ، چنين مشكلي نخواهم داشت. خواهش مي كنم ‏درك كنيد كه اين مساله براي‏‎ ‎من بسيار جدي و دردسرآفرين است و من هرگز قصد شوخي با شما را ‏ندارم. مي‎ ‎خواهم بپرسم چطور مي شود پونتياك من وقتي بستني وانيلي مي خرم ، روشن نمي‎ ‎شود؛ اما با ‏هر بستني ديگري راحت استارت مي خورد؟‎

oldpontiaclogo.jpg

مدير شركت به نامه دريافتي از اين مشتري عجيب ، با شك و‎ ‎ترديد برخورد كرد؛ اما از روي وظيفه و تعهد، ‏يك مهندس را مامور بررسي‎ ‎مساله كرد. مهندس جوان شركت ، شب هنگام پس از شام با مشتري قرار ‏گذاشت. آن‎ ‎دو به اتفاق به بستني فروشي رفتند. آن شب نوبت بستني وانيلي بود. پس از‎ ‎خريد بستني ، ‏همان طور كه در نامه شرح داده شد، ماشين روشن نشد!مهندس جوان‎ ‎و جوياي راه حل ، 3 شب پياپي ‏ديگر نيز با صاحب خودرو وعده كرد. يك شب نوبت‎ ‎بستني شكلاتي بود، ماشين روشن شد. شب بعد ‏بستني توت فرنگي و خودرو براحتي‎ ‎استارت خورد. شب سوم دوباره نوبت بستني وانيلي شد و باز ماشين ‏روشن نشد‎!

نماينده شركت به جاي اين كه به فكر يافتن دليل حساسيت داشتن خودرو‎ ‎به بستني وانيلي باشد، تلاش ‏كرد با موضوع منطقي و متفكرانه برخورد كند. او‎ ‎مشاهداتي را از لحظه ترك منزل مشتري تا خريدن ‏بستني و بازگشت به ماشين و‎ ‎استارت زدن براي انواع بستني ثبت كرد. اين مشاهده و ثبت اتفاق ها و مدت‎ ‎زمان آنها، نكته جالبي را به او نشان داد: بستني وانيلي پرطرفدار و پرفروش‎ ‎است و نزديك در مغازه در ‏قفسه ها چيده مي شود؛ اما ديگر بستني ها داخل‎ ‎مغازه و دورتر از در قرار مي گيرند. پس مدت زمان ‏خروج از خودرو تا خريد‎ ‎بستني و برگشتن و استارت زدن براي بستني وانيلي كمتر از ديگر بستني هاست‎.

اين‎ ‎مدت زمان مهندس را به تحليل علمي موضوع راهنمايي كرد و دريافت پديده اي‎ ‎به نام قفل ‏بخار ( vapor lock ) باعث بروز اين مشكل مي شود . روشن شدن خيلي‎ ‎زود خودرو پس از خاموش شدن ‏، به دليل تراكم بخار در موتور و پيستون ها‎ ‎مساله اصلي شركت پونتياك و مشتري بود‎.
‎
‎----------------------
‎
مشتريان ما به زبانهاي‎ ‎مختلفي سخن مي گويند. آنها از ادبيات متفاوتي براي كلام گفتن بهره مي‎ ‎گيرند. ‏اگر حرف مشتري را خوب گوش كنيم ، مي توانيم با توجه به لحن گفتار‎ ‎ايشان درك فراتري از آنچه مي ‏خواهند به گوش ما برسانند، داشته باشيم‎.

آيا همه حرفهاي مشتريان ما بايد منطقي ، اصولي و مرتبط با موضوع‎ ‎باشد؟ اگر مشتري چيزي مي گويد ‏كه به نظر مسخره و بي ربط است ، يا شكايتي‎ ‎عجيب را طرح مي كند، چگونه برخوردي شايسته اوست؟‎

يك اتفاق نادر براي يك مشتري و پيام بظاهر احمقانه او مي تواند روشنگر مسير بهترين و زبده ترين ‏مهندسان‎ ‎جنرال‎ ‎موتورز باشد.
مثال ساده اي كه نقل شد، تاكيد بر اين موضوع دارد كه مشتري‎ ‎بهترين ‏راهنما و كمك ما در بهتر شدن محصول و خدمات شرکت ماست. اگر در پي‎ ‎نوآوري هستيم ، بايد به طور ‏جدي ساز و كار " خوب گوش دادن" و" شنيدن" صداي‎ ‎مشتري را طراحي كنيم. شما مشتريان خود را مي ‏شناسيد؟ صدايشان به گوشتان مي‎ ‎رسد؟‎

بي ربط و با ربط، حرف مشتري گوهر است‎ !!

‎----------------------

پی نوشت : امروز پس از نگارش این یاداشت بعضی از دوستان از من خرده گرفتند که این یاداشت قبلا در جاهای دیگر نیز منتشر شده است . با بررسی که انجام دادم متوجه شدم که یاداشت های دیگری که در این باره نوشته شده است هم تنها ترجمه ی دسته چندم از نسخه ی اصلی است .

هدف از این انتشار این یاداشت بیان نگاه متفاوت در تفکر مشتری مداری در جهان صنعتی امروز بود . بویژه آنکه به شرایط کاری و حرفه ای این روزهای من نیز بسیار نزدیک است ؛ این یاداشت حاشیه های جالبی در محیط کاری من نیز داشت که من آنها را به فال نیک می گیرم زیرا که معتقدم که همیشه از دل تضاد و تضارب اندیشه ها است که نوگرایی بوجود می آید .

این هم نسخه ی اصلی این یاداشت :

The Pontiac that was Allergic to Vanilla Ice Cream

نظرها (11) پی‌نوشت‌ها (0) لینک مطلب
چهارشنبه ۲۵ مهر ۱۳۸۶

منشور یونسکو

از آنجا که جنگ همواره در اندیشه آغاز می شود ، آرمان صلح طلبی را نیز باید در اندیشه بنیان نهاد ... !

این بخشی از مقدمه ی منشور یونسکو است که دو شب پیش از کلام دکتر جلالی نماینده ی سابق ایران در مجمع جهانی یونسکو در جشن خانه ی موسیقی شنیدم !

unesco.jpg

توی این دو شب همین کلام کوتاه ، ذهن من را به شدت درگیر خودش کرده و از لحظه ای که این کلام را شنیدم در برابر خالقین این منشور سر تعظیم فرو آورده ام و به این می اندیشیم که حقیقتا انسانهایی که نزدیک به نیم قرن پیش با چنین تفکر و اندیشه ی والایی منشور یونسکو را نوشته اند ، در حوزه اندیشه و معرفت سالها و سالها از ما و امثال ما جلوتر بوده اند ... !

نظرها (2) پی‌نوشت‌ها (0) لینک مطلب
یکشنبه ۴ شهریور ۱۳۸۶

پشت درهای بسته ! ( ضمیمه : جوابیه ای بدون ذکر نام )

در حدود یک سال قبل یاداشتی را در اینجا ‏‏کار کردم با عنوان " مدیریت ایرانی " که در زمان خود ‏حاشیه ها ی زیادی داشت . ‏یاداشت مدیریت ایرانی یک روایت کلی بود که ایرانیزه کردن و ترجمه آن را پارسال ‏برای نقدی به روشهای ‏مدیریت ایرانی انجام دادم .‏

این روزها شرکتی که در آن مشغول به کارهستم ، شباهت های نظیر به نظیر فراوانی با روایت آن ‏یاداشت پبدا ‏کرده است . این شباهت ها به حدی است که بر آن شدم به برخی از شباهتهای فراوان آن ‏داستان با آنچه که این روزها در این شرکت و به ‏طور کلی در بسیاری از مجموعه های اینچنینی شاهدش هستیم ‏اشاره ای کنم !‏

شرکت ما این روزها همانند تیم قایق رانی ایران در آن یاداشت به دلیل عدم موفقیت در گرفتن پروژه های تازه و ‏‏دور شدن از اهداف و برنامه های از قبل اعلام شده ، تیم های آنالیزور مختلفی را به کار گرفته است تا به بررسی ‏‏مشکلات بپردازد ؛ این آنالیزور ها ابتدا به این نتیجه رسیدند که تعداد کاپیتان های شرکت کم است .‏

برای حل این مشکل بخش های جدید ایجاد شد و سرپرست ها ( شما بخوانید کاپیتان ها ) ی تازه تعیین گردیدند و ‏‏جلسات مدیران ارشد و سرپرست ها یه طور مرتب پشت درهای بسته برگزار کردید و ‏قوانین و برنامه ها ‏بازنگری شد و شعارهای رنگارنگ داده شده و ...‏

بعد از چند ماه مشاوران و آنالیزور ها با بررسی شرایط به این نتیجه رسیدند که شرکت باز هم از اهداف و برنامه ‏‏ها دور هست و باز هم همان آش و همان کاسه !‏

مدیران ارشد شرکت بازهم رفتند پشت دربهای بسته و در نهایت به این نتیجه رسیدند که یافتیم ، یافتیم ‏‏... !!‏

مشکل شرکت کارشناسان و مهندسان و کارمندان ( شما بخوانید پارو زن ها ) شرکت هستند و آنها هستند که ‏‏چون راندمان کارشان پایین است ، شرکت به اهداف خود نمی رسد . در نتیجه با اعلام بخشنامه های مختلف قوانین ‏‏تازه ای را برای بالا بردن راندمان کارکنان شرکت تعیین کرده اند !‏

مدیران ارشد شرکت در پشت اون درهای بسته به این نتیجه رسیده اند که با افزایش ساعات کار روزانه ، مکلف ‏‏کردن کارکنان به حضور در شرکت در پنجشنبه ها ، کاهش هزینه ها ی ماموریت کارکنان ، کاهش حداکثر ‏ساعات اضافه کاری کارکنان ، محدود کردن ‏دسترسی کارکنان به اینترنت و .... موجب بالا رفتن راندمان شرکت ‏و رسیدن شرکت به اهداف و برنامه ها ‏و چه و چه می شود ... . ‏
‏
این داستان غم انگیز همه مدیریت های ایرانی است . برای من که روشن است سرانجام این شیوه مدیریت ها ‏‏چگونه خواهد بود اما جالب است که مدیران ارشد همیشه به همه جا فکر می کنند غیر از به همان پشت درهای ‏بسته ‏‏... ! که هرچه هست پشت همان درهای بسته است .‏


* * * * * * * *

پی نوشت : یاداشت زیر کامنتی است که یکی از خوانندگان برای این یاداشت نوشته اند و پیشنهاد کرده اند که هانند ‏نشریات در همان صفحه قرار داده شود . این دوست عزیز فراموش کرده اند که نشریات جوابیه بدون نام را حتی ‏زحمت مطالعه آن را هم به خود نمی دهند و کلا یاداشت و نامه بدون نام کمتر ارزش نگارشی و پاسخگویی ندارد ؛ ‏اما بنا به احترام این یاداشت را که تقریبا کلی گویی های همیشگی است در اینجا می گذارم ؛ اما این دوست عزیز ‏بدون نام بداند که اگر خود را هویدا کند برای تک تک جملاتش حوابیه های مناسب دارم ! جوابیه این دوست بی نام که احتمالا یکی از همان مدیران ارشد پشت درهای بسته است بدین شرح است :‏

قضاوت بسیار آسان است! (لطفاً به سبک قاضی شارع سریال سربداران قرائت فرمایید.)‏
تصور کنید در شرکت ها و سازمان ها بخواهند برای هر موضوعی با آبدارچی تا معاونین مشورت کنند و نظر ‏بخواهند.‏
از آنجا که ما ایرانی ها از هر قشر و طبقه و در هر رده سنی همگی به یکباره سیاستمدار، اقتصاددان، جامعه ‏شناس، مدیر، مدبر، روان شناس، روان کاو، تئوریسین و دارای انواع و اقسام دکترین های مختلف شده ایم به ‏خود اجازه می دهیم در مورد شیر مرغ تا جان آدمیزاد نظرات کارشناسانه و حق به جانب بدهیم.‏
مثلاً بعضی از افراد خود هزار و یک ایراد و مشکل دارند ولی آنچنان دیگران را مورد نقد و انتقاد قرار میدهند که ‏گویی خودشان نعوذبالله انسان کاملند و اگر یک کشور یا وزارتخانه یا سازمان و یا یک شرکت کوچک را به ایشان ‏بسپاری مدینه فاضله ایجاد خواهند کرد. در حالی که اگر دو نفر آدم به ایشان بسپاری که کارهای اونهارو هماهنگ ‏کنند، توش میمونند. چه بسا از پس مسایل روزمره شخصی، خانوادگی، مسئولیتی و کاری خود هم برنیایند. ‏
آیا همگی ما تا به حال در مورد رانندگی و مسایل آن نظر نداده ایم؟ نقد نکرده ایم؟ تحلیل نکرده ایم؟ و نهایتاً راه ‏کار و الگو ارائه نکرده ایم؟ پس چرا به محض پایین آمدن از پشت تریبون همه چیز را فراموش کرده و یکی از ‏همونهایی میشویم که خود چند لحظه پیش نقدشان می کردیم؟
بزرگترین اشکال ما این شده که به آدمهای نقادی تبدیل شده ایم که اگر از ما بپرسند راه کارت برای رفع مشکلی ‏که نقد میکنی چیه، یا اصلاً جواب نداریم و یا نهایتاً راه کاری را که قبلاً هم تست شده رو دوباره پیشنهاد میدیم.‏
از این دست مقولات بسیارند، مطمئناً اگر یک ذره به مغزتون قشار بیارین نمونه های بسیاری پیدا خواهید کرد.‏
ای کاش قبل از اینکه به نقد و نقادی موضوعی بپردازیم از خود شروع کنیم و خودمان را در ارتباط با آن موضوع ‏مورد نقد و بررسی قرار دهیم.‏
آیا ما هم در بوجود آمدن آن موضوع مشارکت نداریم؟
آیا بر ما و رفتار ما در آن موضوع انتقاد وارد نیست؟
آیا ما به همه جوانب موضوع اشراف و تسلط داریم؟ تا بتوانیم نقدش کنیم؟

نقادان امروز ممکن است مسئولین فردا باشند، امید است ایشان بتوانند مشکلاتی را که خود به نقد می کشند، حل ‏کنند.‏

به امید روزی که هر یک از ما عاری از نقد و انتقاد گردیم. مطمئناً در آنروز کار و کاسبی نقادان کساد و کار و ‏کاسبی ارائه دهندگان راه کار بسیار پر رونق خواهد شد.‏

در پاسخ "هستی" باید عرض کنم:‏

آیا نیمه دیگر لیوان را هم در نظر گرفته اید؟ آیا فکر نمی کنید احتمال این که تیم های آنالیز در هر دو شرکت ‏مشترک باشند، خیلی کمتر از آن باشد که کارکنان هر دو شرکت از یک کشور و یک فرهنگ باشند؟‏
یا به جمله "بنفشه" که در نظر خود بکار برده است که "در بیشتر شرکت های ایرانی این مشکل مشترک است"، ‏آیا اندیشیده اید؟ ‏
من که فکر نمی کنم مدیران بیشتر شرکت های ایرانی افراد مشترکی باشند.‏

در پایان پیشنهاد می کنم اگر صلاح بدانید در وبلاگ خود بمانند نشریات در همان صفحه درج گردد. تا همگان ‏بخوانند و نقد و انتقاد بفرمایند.‏

نظرها (9) پی‌نوشت‌ها (0) لینک مطلب
شنبه ۲۷ مرداد ۱۳۸۶

آقای سردار انتظامی ! بلوتوث مستهجن و لپ‌تاپ سیستم نمی‌شود !!

اختصاص سالی چند ده میلیارد تومان بودجه برای توسعه فناوری اطلاعات در کشور ، تشکیل ‏سازمان ها ، واحد ها و معاونت های رنگارنگ ‏IT , ICT‏ و ... در سازمان ها و وزارتخانه ها ، برگزاری صدها سمینار و ‏کنفرانس و ایجاد دولت الکترونیک و پلیس الکترونیک و ... هیچ کدام باعث نشده اند تا ‏مدیران ارشد سیاسی و اجرایی ما ذره ای با ساده ترین مفاهیم فناوری های نوین آشنا ‏شده و در گفتگو های خود مباحثی را مطرح نکنند که تنها باعث خنده ی دیگران شوند .‏

رئيس پليس مبارزه با مفاسد اجتماعي امروز در يک نشست خبري از شناسايي برخي مراکز رد و بدل کردن بلوتوث (!!) خبر داده و گفته است :

bluetoothTech.jpg

در اجراي طرح امنيت اجتماعي ، اگرچه اعلام شده است که چيزي ‏تحت عنوان پليس موبايل وجود ندارد؛ اما به اين صورت هم نيست که پليس در مقابل بلوتوث هاي مستهجن و غيراخلاقي بي تفاوت باشد. ‏ وي افزود: در اين ارتباط تاکنون تعدادي از کساني که به صورت گسترده در اماکن عمومي ‏اقدام به ارسال بلوتوث مي کردند بازداشت شده اند و تعدادي نيز تحت تعقيب قرار دارند و ‏پليس در جستجوي افرادي است که در اين بلوتوثها (!!) به اشاعه فساد مي پردازند.‏

مراکز رد و بدل کردن بلوتوث !! آیا سردار عزیز می داند بلوتوث چیست ؟

بلوتوث راه ‏کاری است كه راهی برای ارتباط بین ابزارهای مختلف دیجیتالی پیدا می كند. به عنوان ‏مثال كامپیوترها، موبایل، لپ تاپ، پرینترها و دوربین های دیجیتالی می توانند با این ‏وسیله و با امواج رادیویی كوتاه با یكدیگر ارتباط پیدا كنند.‏

بلوتوث كه در ابتدا برای تلفن همراه طراحی شده بود یك آی سی نسبتاً ارزان است كه ‏روی نوك تلفن های همراه وصل می شود و می تواند امواج را از ۱۰ سانتی متری تا ۱۰۰ ‏متری تشخیص داده و دریافت كند. البته بلوتوث ها سه كلاس مختلف دارند كه همگی ‏توانایی تشخیص ۱۰ تا ۱۰۰ متر را ندارند.‏ از طریق بلوتوث می توان فایل های مختلف نظیر MP3‏ و ‏JPG‏ را منتقل نمود . اكنون تمام شركت های سازنده تلفن همراه از این ‏ابزار استفاده می كنند. بلوتوث از استاندارد شبكه ‏IEEE802‏ استفاده می نماید.‏

آیا منظور رئیس پليس مبارزه با مفاسد اجتماعي از بلوتوث های غیر اخلاقی ، آی سی ‏های غیر اخلاقی آنها است ؟! این حرف به همان اندازه فاجعه بار است که تصور کنید روزی اعلام شود که نیروی انتظامی تلاش دارد تا با کسانی ‏که فیبر نوری غیر اخلاقی ارسال می کنند مقابله کند !‏

نمونه ای دیگری از بی اطلاعی فاجعه بار مسوولان ما از ساده ترین مفاهیم دانش ‏ارتباطات این که یک ماه قبل سردار رادان فرمانده نیروی انتطامی تهران در تشریح مرحله دوم طرح امنیت ‏اجتماعی گفته بودند که : در تشدید مرحله دوم اجرای طرح امنیت اجتماعی از اول مرداد ‏ماه با افزایش گشت ها و‎ ‎مجهز کردن آنان به سیستم لپ تاپ ( !! ) اگر اسامی کسانی ‏که در مرحله اول مورد تذکر قرار‎ ‎گرفته باشند و در این مرحله دوباره مورد تذکر قرار گیرند ‏در این سیستم باشد (!! ) توسط‏ ‎ماموران دستگیر خواهند شد‎.‎

سیستم لپ تاپ !! من حقیقتا نمی دانم که سردار و بقیه مشاوران و معاونان ایشان چه ‏تصوری از لپ تاپ دارند؛ آیا سیستمی به نام سیستم " لپ تاپ " در سیستم های ارتباطاتی وجود دارد ؟! باید گفت اگر فرمانده های نیروی انتظامی هر کدام از ‏گشت های پلیس را به 100 عدد لپ تاپ هم مجهز کنند و اگر سیستمی به نام سیتسم ‏لپ تاپ هم در آنها به وجود آورند باز هم تا چیزی به نام شبکه آن هم با توجه به جابجایی ‏گشت های پلیس ، شبکه جامع بی سیم شهری که قابلیت جابجایی بالایی ‏هم داشته باشد برای این گشتها طراحی نگردد ، این گشت ها اگر تا مرحله دهم طرح ‏هم مشخصات افراد را در لپ تاپ هایشان ذخیره کنند ، هرگز کسی حتی دو بار هم ‏تذکر نخواهد گرفت !‏

اینها تنها نمونه هایی از بی دانشی فاجعه بار مدیران و فرماندهان سیاسی و انتظامی کشور ما است . من حقیقتا نمی دانم که مشاوران و مدیران بخش های فناوری اطلاعات نیروی انتظامی و دیگر سازمان ها ، بودجه های چند صد میلیاردی خود را صرفه چه چیز هایی می کنند اما تنها می توان از آنها خواست تا حداقل هفته ای چند ساعت مشاوره های ابتدایی به مدیران خود ارائه دهند تا اینگونه بی دانشی آنها رخ ننماید !

نظرها (54) پی‌نوشت‌ها (0) لینک مطلب
جمعه ۱۲ مرداد ۱۳۸۶

این روزها همه اعدام نگاه می کنند !

ترسم از آن است که با ادامه این روند قبح اعدام هم ماننده خیلی از پلیدی ها و نماندهای خشونت در جامعه ی ما شکسته شود ! امروز به هر سایتی که نگاه می کردم و به خروجی خبرگزاری های داخلی و خارجی که سری می زند ، بیشترین حجم عکس هایی که می دیدم ، سرهای بر بالای دار رفته بود!

چالش حقوقی و قضایی بین موافقان و مخالفان اعدام و لزوم بودن یا نبودن آن بحثی حقوقی و قضایی است که قطعا در تخصص من نیست اما آنچه که مرا می آزارد آن است که دیگر قبح اشد مجازات – اعدام – هم در جامعه ما در حال شکسته شدن است و این برای جامعه خشونت زده ما ، بسیار خطرناک است .

عکسی که در زیر می بینید ، عکسی است که خبرگزاری رویترز ، امروز از یکی از همین مراسم اعدام در تهران منتشر کرده است ! افسوس بسیار خورد از آینده جامعه ی ایران که کودکانش در چنین سنینی شاهدی بر مراسم اعدام می شوند !

r.jpg
اعدام های دستجمعی ، اعدام ارازل و اوباش ، اعدام در ملاء عام و ... اینها واژه ها و تصاویری است که این روزها به کرات از رسانه ها ی تصویری ایران ( صداوسیما ) و خبرگزاری ها منتشر می شود .

آیا نمایش تصاویر مربوط به صحنه های به بالای داربردن و حلق آویز شدن متهمان به اوباش گری و دیگر متهمان در رسانه های فراگیری مانند صدا و سیما و غیره ... برای آن است که دیگران درست عبرت بگیرند ؟

آیا در این میان فکری هم درباره تاثیرات مخرب روانی که نمایش این تصاویر به شدت خشن بر جامعه و بویژه کودکان می گذارد شده است ؟ آیا کودکی که در سن هشت و نه سالگی شاهدی بر اعدام می شود در مورد سلامت روانی آینده اش چه سخنی می توان گفت ؟

جالب آنجاست که در راستای پروژه ی رسانه ای کردن " اعدام " امشب برنامه ی طنز پربینده " چارخونه " که از شبکه سه سیما پخش می شود هم با برنامه ای سفارشی و طراحی هدفمند داستان ، از اعدام و اعدام کردن و طناب دار سخن می گفت !!

بازهم تاکید می کنم که فارغ از نگاه قضایی و حقوقی درباره حکم اعدام ، تنها به این نکته اشاره می کنم که آیا علنی کردن و رسانه ای کردن اجرای حکم اعدام و نشان دادن مکرر این صحنه ها و سخن گفتن و ساخت برنامه تلویزیونی در این باره ، برای سلامت روانی جامعه خشونت زده ی ما و همچنین برای سلامت روانی و ذهنی کودکان این جامعه فاجعه بار به نظر نمی رسد ؟

نظرها (48) پی‌نوشت‌ها (0) لینک مطلب
دوشنبه ۸ مرداد ۱۳۸۶

درسهایی که هرگز گرفته نمی شود !

من مطمئن هستم که حکمرانان ایران بویژه سیاستگذاران سیاسی - ورزشی ایران بر خلاف گفته هایشان به شدت آرزو می کردند که عراق قهرمان آسیا نشود ! قهرمانی که بیشتر از هر زمان دیگری کوس رسوایی و بی کفایتی آنهایی که در شعار دادند نه تنها قهرمانی آسیا که قهرمانی جام جهانی را هم فتح کرده اند ، به صدا در آورد !

Iraq.JPG

برای ماهایی که بیست و اندی سال است که فوتبالی بوده ایم و فوتبال ایران و جهان را بطور جدی دنبال کرده ایم ثابت شده است که بی عرضگی و بی لیاقتی مدیران ورزشی – سیاسی ایران آنچنان است که با همه این شکست ها و شاید اندک پیروزی های دیمی آبی از آب تکان نمی خورد .

در جامعه ای که فوتبالش و ورزشش هم مانند همچیزش از سیاست زدگی به استفراغ رسیده است ، قهرمانی برادران عراقی باید هم برای دولتمردان ما قابل هضم نباشد ! تیمی که تنها یک ماه قبل از جام ملتهای آسیا در اردن از تیم " ب " فوتبال ایران شکست خورد ، قهرمان آسیا می شود تا به ما ایرانی ها نشان دهند که لیاقت گوهری است گرانبها که نه بر سر سفره ها آورده می شود و نه می شود آن را به دیگران ورزید !!

سیاستمداران ما از قهرمانی عراق خوشحال نشدند ، چون فوتبالیست های عراق برای اولین بار در تاریخ ورزش خود و آن هنگام که آمریکایی ها در این کشور هستند و کشورشان غرق در خون و ترور است ، قهرمانی را برای مردم درد کشیده اشان به ارمغان آوردند !

عراق قهرمان شد ، تا مربی تیم ملی فوتبال ما " کل یوم " بداند که فوتبال ، ورزش و علمی است که برای پیروزی ها و موفقیت هایش تنها باید به دانش و علم فوتبال تکیه داشت نه به چیزهای دیگر ! . عراق قهرمان شد ، تا بازیکنان از خود راضی ایرانی بدانند و بفهمند که تا سر حد جان برای شادی مردمان جنگیدن یعنی چه ؟!

امروز با شادی بازیکنان عراق شاد شدم و با اشک های بازیکن محبوبم " نشات اکرم " به وجد آمدم و باز هم چون همیشه انگشت حسرت به دهان گرفتم که چرا ما نه ... ؟

به قول دوستی برای قهرمانی در فوتبال هم گویا باید منتظر آمریکایی ها بود ... !

نظرها (11) پی‌نوشت‌ها (0) لینک مطلب
جمعه ۸ تیر ۱۳۸۶

تمسخر و توهین به مردان یا دفاع از حقوق زنان ؟

تصویری را که در زیر می بینید تصویر روی جلد آخرین شماره نشریه اینترنتی " زنستان " است که در این شماره ( شماره بیست و ششم ) به بررسی ازدواج موقت و نکوهش آن پرداخته است .

cover26.jpg

با یاداشت ها و گزارش های این شماره زنستان کاری ندارم و تنها امیدوارم که دوباره مجبور نشوند مانند شماره قبل که در اینجا به آن اشاره کردم خودشان یاداشت های خودشان را بردارند ! اما در مورد تصویر صفحه اول تنها می توانم بگویم عمیقا متاسفم ! روشنفکری و نو گرایی و تلاش برای برابری حقوق این دوستان یعنی این ؟!

آیا به تعبییر این دوستان مردان موجوداتی چهارپا هستند ؟! آیا تلاش برای احقاق حقوق زنان یعنی چهارپا پنداشتن مردان ؟ به راستی هدف مسئولین این نشریه از ویرایش این تصویر و انتخاب آن برای روی جلد شماره ای از نشریه که به ازدواج موقت پرداخته چیست؟ من واقعا دوست دارم بدانم مسوولان این نشریه با چه ایده و هدفی این عکس را کار را کرده اند ؟ آیا فمینیسم در مکتب این دوستان یعنی تمسخر و توهین به مردان ؟

تنها امیدوارم که بتوانم توضیحی ازمسوولان این نشریه بشنوم و بیشتر امیدوارم که این بار هم مجبور نشوند که خودشان این توهین را ماستمالی کنند و این عکس را بردارند . در پایان تنها این را بگویم که پرواضح است اگر مردان ایران موجودات چهار پایی هستند ، حتما همه ما ( زنان و مردان ) چهارپا زادگانی بیش نیستیم ... !

در همین زمینه :

توجیهاتی بدتر از گناه ! - راز نو ( نقدی بر جوابیه زنستان )

نظرها (28) پی‌نوشت‌ها (0) لینک مطلب
چهارشنبه ۳۰ خرداد ۱۳۸۶

پیروزی بزرگ برای جنبش زنان : اجرای حکم سنگسار متوقف شد

فوری : لحظاتی پیش با استفاده از منابع کاملا موثق در جنبش زنان ایران با خبر شدم ، اجرای حکم سنگسار زن و مرد تاکستانی که قرار بود فردا صبح اجرا شود با پیگیری های همه جانبه فعالان جنبش زنان ایران و با دستور مستقیم آیت الله شاهرودی رییس قوه قضاییه متوقف شد !

این پیروزی بزرگ و دستور توقف حکم سنگسار این زن و مرد در حالی به وقوع پیوست که حتی گودالي را که قرار بود حکم در آن اجرا بشود در بهشت زهرا تاکستان کنده شده بود !! لازم به ذکر است که این خبر در گفتگوی تلفنی با رییس دادگستری شهرستان قزوین نیز تایید شده است !

به همه فعالان جنبش زنان، کوشندگان حقوق بشر و زنان و مردان آزاده این پیروزی بزرگ مدنی و اجتماعی را تبریک می گویم !

تکمه :
خبری که در بالا گفته شد پس از دقایقی توسط خبرگزاری فارس و سایت خبری میدان نیز منتشر شد . درهمین زمینه :

رييس کل دادگستري قزوين: اجراي حکم سنگسار در تاکستان متوقف شد! - میدان

اجراي حكم سنگسار در تاكستان قزوين متوقف شد> - خبرگزاری فارس

نظرها (11) پی‌نوشت‌ها (0) لینک مطلب
جمعه ۲۵ خرداد ۱۳۸۶

هرگز حذف بهتر از نقد نیست !

با بررسی اجمالی گروه های فعال در جنبش زنان ایران که در روزگار کنونی ، یکی از فعال ترین جنبشهای مدنی ایران هستند بپردازید ، متوجه خواهید شد که تقریبا 3 تا 4 گرایش و گروه فعال در این جنبش حضور دارند . گروهایی با تمایلات دموکراتیک و اصلاح طلبی که نماد آنها " مجله زنان " است ، گروههایی با کارکردهای حقوقی و مددکاری با نماد موسسه غیر انتفاعی " راهی " و گروههای هم با رویکرد رادیکال و انقلابی با نماد " مرکز فرهنگی زنان " !

من خود را هرگز وارد مباحث درونی جنبش زنان و گروههای فعال در آن نمی کنم و این را نیز به خوبی می دانم که همه ما در حال تمرین فعالیت ها جمعی و رفتارهای مبتنی بر کارکردهای دموکراتیک هستیم ! اما روی سخن من در این یاداشت با دوستان " مرکز فرهنگی زنان " و به ویژه خانم احمدی خراسانی است ! دوستانی که به نظر می رسد همچنان در انقلاب 1917 روسیه مانده اند و کماکان شام خود را با لنین خورده و با چه گوارا عکس یادگاری می گیرند .... !

ادامه‌ی مطلب...
نظرها (2) پی‌نوشت‌ها (0) لینک مطلب
چهارشنبه ۲۳ خرداد ۱۳۸۶

دوئل در شب شیشه ای‏

برنامه شب شیشه ای شبکه تهران که یک الگوی ناقص از مدل برنامه های هاردتاک دیگر شبکه های معتبر دنیا ‏است ، دیشب یکی از جنجالی ترین برنامه های خود را پشت سر گذاشت و این چالش هنگامی آغاز شد که رضا ‏رشید پور مجری برنامه با وارد شدن به حریم خصوصی میهمان برنامه ، برای اولین بار در یک برنامه رسانه ای ‏اعلام کرد که میهمان سرشناس برنامه – احمد رضا درویش - برادر دو شهید است !‏

واکنش احمد رضا درویش و اعتراض او و بیان صحبتهایش دیشب لحظاتی را برای ببیندگان تلویزیون در یک ‏برنامه زنده تلویزیونی ایجاد کرد که شاید به جرات گفت که شاید دیگر در هیچ برنامه تلویزیونی دولتی ایران در ‏سالهای اخیر نمونه ای نداشته باشد . درویش در اعتراض به رضا رشید پور که متاسفانه دچار شو آف بسیار ‏زیادی در اجرای خود است گفت :‏

91.jpg

" " من يك چيزي بگويم، اولاً من از شما خواهش ميكنم كه وسط حرف من نرويد . من در حدود 30 دقيقه قبل ‏به برنامه شما آمدم و شما تشريف نداشتيد . براي اينكه كمي ذهنم آماده تر بشود كه در اين محيط قرار ‏بگيرم و شما به هر دليلي دير رسيديد و من وقتي كه روي صندلي نشستم 3،2 دقيقه بعد برنامه شروع ‏شد . آقاي رشيد پور اين اولين بار است در حدود 23 يا 24 سالي كه من در سينما هستم در معرض افكار ‏عمومي در مطبوعات و روزنامه ها و تلويزيون كسي در مورد برادران شهيد من دارد حرف ميزند و دوست ‏دارم كه توجه بكنيد بسياري از دوستان من در سينما اطلاع ندارند كه خانواده من دو برادر ش را تقديم كرده ‏‏!‏

به عرصه دفاع مقدس افتخار ميكنم و از ابتداي حضور حرفه ايم در سينما يك تصميم گرفتم و ‏شما امروز تصميم من را شكستيد و من قطعاً چهره شما را تا آخر عمر فراموش نخواهم كرد .من نميدانم ‏كه كي تصميم گرفته كه به اين نكته اشاره بكند هركه بوده من را نميشناخته و من به دوستان و تهيه ‏كننده گفتم كه اگر اطلاعاتي در مورد من مي خواهيد بياييد با من صحبت كنيد علت اينكه من الان در واقع ‏كمي برافروخته هستم ،اين است كه به دليل شرايطي كه در كشور وجود داشته و دارد اصلاً حاضر نيستم ‏امتيازاتي كه متعلق به يك ملت است به حساب من گذاشته بشود .‏...
‏اين را واقعي عرض ميكنم اگر شما اينگونه بخواهيد بگوييدمن صدها برابر برادران خودم را در جنگ از دست ‏دادم من رفقايي داشتم كه بيشتر از برادرانم با آنها مأنوس بودم و در يك رديف حركت ميكرديم و سر رفيق ‏من با تركش توپ پريده از روي بدنش در عمليات بيت المقدس من آن رفيقم را بيشتر از برادرم دوست ‏داشتم اسم نميبرم دوست مفقود الاسري كه آن را از برادر بزرگم بيشتر دوست داشتم كه سالها مفقود ‏الجسد بود و بعد پيدا شدما رفقاي زيادي را از دست داديم .‏

متأسفانه جامعه ما وارد يك شرايطي شده است كه خيلي ها چون محيط سينما عرصه حساسي است ‏من فكر كردم كه به خودم اين اجازه را ندهم كه با بليط آنها خودم را وارد يك ورطه هايي بكنم كه بخواهم با ‏اعتبار آنها حركت بكنم من نفس خودم را ضعيف ميديدم و فكر ميكردم كه در واقع هيچ جا نبايد بليطي بابت ‏اينكه من برادر شهيد هستم به من بدهند اگر امتيازي داده ميشود به دليل زحمت كفايت و تلاش خودم بايد ‏باشد.‏

‏ شما امشب اين را شكستيد من خدمت بينندگان عزيز عرض بكنم كه برادران من و برادران همه كساني ‏كه عزيزان خودشان را پيشكش كردند به صاحت مقدس ايران برادران همه ملت ايران هستند . من الان در ‏آپارتماني زندگي ميكنم كه همسايگان من خبرندارند كه برادران من شهيد شده اند . ‏

‏ شما در اين برنامتان دل من را شكستيد ! كاري كرديد كه من خدمت شما عرض بكنم كه حرفي كه شما ‏اول برنامه زديد كه با كسي حرف نزديد كه دعوت كنيد، به من گفتيد . آقاي رشيد پور تهيه كننده شما من ‏را 1 ماه پيش دعوت كرده است و تمام پيامهاي شما را من دارم .من قبول نميكردم كه وارد برنامه شما ‏بشوم و فقط به اين دليل كه برنامه شما بسيار جذاب است. اما آقاي رشيد پور من هنر مند را اعتقاد ندارم ‏كه بايد حرف بزند نقد هنري مال منتقد است هنر مند بايداثرش را بسازد و در مورد اثرش حرف بزند .ساحت ‏برنامه شما يك گفتگو و نقد است!‏

‏من اول برنامه به شما گفته بودم كه وارد ساحت خصوصي من نشويد؛ من به شما عرض كردم كه وارد مسائل ‏شخصي زندگي من نشويد . درست است خانواده شهيد بودن بسيار ارزشمند و مقدس است من از آن ‏دنياي خودم مي ترسم كه وارد ورطه اي بشوم كه اين ورطه را خيلي ها رفته اند و سقوط كرده اند ." "

* * * * * * * *

احمد رضا درویش برای آن بر آشفت که چرا منت شهادت دو برادرش را در جبهه‌هاي جنگ،‎ ‎به رخ ‏مردم و هموطنانش كشيده اند ؛ رازي كه تاكنون با احدي در رسانه‌هاي جمعي در مورد‎ ‎آن سخن نگفته بود‎!‎
‎
به قول دوست عزیز محمد درویش فرياد احمد رضا درویش بر نظام تبعيض‌آميز و رانت‌خوارانه و سهم‌گيرانه‌اي بود كه در طول دو‎ ‎دهه‌ي گذشته، نه تنها ‏شوكت و منزلت بسياري از خانواده‌هاي شهدا را حفظ نكرد؛ بلكه‎ ‎ارزش شهيد را تا حد ارزش يك معامله و داد و ‏ستد اقتصادي پايين آورده است‏ .

فیلم صحبتهای احمد رضا درویش را از اینجا ببیندید !

در همین زمینه :

اعتراض احمدرضا درويش و جايگاه حقوقي زندگي شخصي در رسانه‌ي ملي - ایسنا

نظرها (16) پی‌نوشت‌ها (0) لینک مطلب
یکشنبه ۱۳ خرداد ۱۳۸۶

ازدواج موقت : آری ؟

صحبت های مصطفی پورمحمدی وزیر کشور درباره لزوم ترویج جسورانه ازدواج موقت در جامعه ، از موضوعاتی است که بازهم جامعه را هدفمندانه و یا غیر هدفمندانه به حاشیه تازه ای برده است و این روزها باز هم در اکثر محافل بحث بین موافقان و مخالفان ازدواج موقت به شدت داغ شده است !

آقای پور محمدی در همایش هم اندیشی حجاب گفته است که ازدواج موقت را باید جسورانه در جامعه ترویج داد ! اینکه چرا اینقدر به ترویج جسورانه تاکید شده است جای سوال جدی دارد اما آنچه را که به عنوان یک بحث حاشیه ای به آن می پردازم آن است که باید از این فرصت استفاده کرد !

1- معتقدم مهمترین برداشت از این صحبتها آن است که مسوولان حکومت دینی ما بالاخره فهمیده اند که حسی و تمایلی به نام تمایل جنسی هم در بین جوانان وجود دارد ؛ در حکومتی که تصور می شد که جوانان باید بعد از ازدواج با حسی به نام حس و نیاز جنسی آشنا شوند بیان این نکته که مگر امکان دارد که اسلام نسبت به جوانان 15 ساله ای که خدا شهوت را در وجود آنها قرار داده بی تفاوت باشد ، بسیار حائز اهمیت است و مهمترین نکته آن این است که در نهایت مشخص شد که خدا شهوت ( نیاز جنسی ) را درون انسان گذاشته است ، چون تا پیش از این چنین تبلیغ می شد که شهوت تنها هدیه شیطان است برای گمراهی جوانان ما !

2- اما آنچه را که معتقدم باید به عنوان ابزاری در جهت ورود از جامعه پیش مدرن به جامعه مدرن در زمینه روابط مرد و زن استفاده کرد آن است که در احکام ازدواج موقت آزادی های موجود دارد که در بعضی زمینه ها شگفت انگیز است به عنوان مثال در ازدواج موقت حتی در صورت مخالفت پدر دوشیزه هم ازدواج موقت حلال و جاری است ؛ این دقیقا مفهوم استقلال دختران را در هنگام ازدواج موقت بیان می کند و همچنین مرد مسلمان این امکان را دارد که با زنانی از بقیه ادیان هم ازدواج وقت داشته باشد و این هم دقیقا بیانگر نگاه دقیق به دیدگاه گفتگوی تمدن ها است !!!

3- آنچه را که در زمینه ازدواج موقت باید در نظر گرفت آن است که باید با اعمال فشارها و مکانیزم هایی ، گسترش دهندگان فرهنگ ازدواج موقت و علمای دینی را به این سمت و سو سوق داد که اگر قرار است ازدواج موقت به عنوان روشی برای ارضای تمایلات به حق جنسی جوانان ( دختر و پسر )معرفی گردد ، باید با اعمال قوانینی با گسترش فرهنگ برداری جنسیتی و با گسترش سوء استفاده های جنسیتی افراد متاهل برخورد کرد .

4- نکته دیگری که وجود دارد آن است که با اعلام لزوم گسترش ترویج فرهنگ ازدواج موقت آن هم از طرف وزیر کشور ، به نظر می رسد باید طرح امنیت اجتماعی را تمام شده فرض کرد ؛ تصور می کنم بیان این صحبتها برای انحراف طرح تامین امنیت اجتماعی به سمت لزوم تامین نیازهای جنسی جوانان است !

اما آنچه را که در پایان جالب به نظر می رسد آن است که آیا می دانید این روزها سایت ها و پایگاه های مجازی با نام های " صیغه " ، " موقت "و ... وجود دارد که به روش کاملا مکانیزه با اعلام نیاز شما ، با شما تماس گرفته می شود و به نسبت مهریه ای که توان پرداخت آن را دارید خانمی برای ازدواج موقت به شما معرفی می گردد و مبلغ 12 هزار تومان را برای جاری شدن عقد به اضافه مبلغ مهریه به موسسه پرداخت می کنید و خود آن موسسه نیز مکان هایی را با اجاره های کم به شما معرفی می کند تا در آن مدت ازدواج موقت بتوانید از آن مکان ها استفاده کنید .

نکته جالب آنکه گفته می شود بانوان جوان بین 400 تا 500 تومان در ماه و بانوان میان سال بین 100 تا 120 هزار تومان در ماه قیمت مهریه هایشان است !!

آیا این ها شما را به یاد چیزهایی نمی اندازد ؟!

نظرها (35) پی‌نوشت‌ها (0) لینک مطلب
دوشنبه ۳۱ اردیبهشت ۱۳۸۶

شرم باد بر من و تو !

‏بی هیچ پرده پوشی باید گفت : توحش را به نهایت رسانده اند و شاید اینها تازه همه از نشانه های سحری باشد که ‏شامگاهش نا پیداست .‏

girl-attacking.jpg

آری ! شرم باد بر من و تو که درمیانه ی روز و در دل شهری که من و تو در آن زندگی می کنیم ، سیمای ‏خواهر تو ، خواهر من را نیروی هایی که باید پیام آور امنیت و آرامش برای این مردم باشند به خون می کشند و ‏ما همچنان تنها نظاره می کنیم ! ‏

آری ! آنان که پیام آور طرح امنیت طالبانی بودند و در تلاش برای آن هستند که دین را با باتوم و زنجیر برای ‏من و تو به ارمغان آورند ، دیروز در تلاش خود زیاده روی کرده اند و چهره خواهر من و تو را تنها به جرم ‏مقاومتش در برابر این توحش به خون کشیده اند .‏

آری ! می توان روزنامه ها را به سکوت در برابر این توحش واداشت ، می توان بنگاه خبر پراکنی حکومتی ( ‏سیمای اسلامی ) را به بیان ارزشهای های طرح امنیت طالبانی وادار کرد ، اما هرگز نمی توان اشک ها و کینه ‏ی نشسته بر دل این زن را زدود ! ‏

و امروز من و تو تنها می توانیم در وبلاگ های خود بنویسیم و شاید این تنها مرحمی باشد بر ‏دردی که تمام وجود ما را فرا گرفته است از این همه توحش و بی غیرتی ! نمی توان منطقی بود ، نمی توان ‏تحلیل کرد ؛ تنها می توان شرم کرد بر آنچه که بر من و تو می رود . ‏

در همین زمینه :
درگيري خونين پليس با زنان در ميدان هفت تير تهران - کانون زنان ایرانی

نظرها (52) پی‌نوشت‌ها (0) لینک مطلب
دوشنبه ۲۴ اردیبهشت ۱۳۸۶

...

برای آنهایی که مدیر هستند و یا اینکه خودشان فکر می کنند که مدیر هستند :‏

مرگ یک سازمان و یا موسسه وقتی فرا می رسد که کارکنان آن سازمان ، خود مجبور باشند که به دنبال حقوق ‏طبیعی خودشان باشند ... !‏

نظرها (6) پی‌نوشت‌ها (0) لینک مطلب
سه شنبه ۲۸ فروردین ۱۳۸۶

تیری در تاریکی

هر چند امروز یا فردا رئیس جمهور محترم اولین پلان فیلم 300 (2) را کلید خواهد زد و آبگیری سد سیوند ‏را رسما افتتاح خواهد کرد ، اما برای اینکه در ادامه یاداشت " فیلم سیصد یا سد سیوند ؟ کدام اهانت است ؟ " کاری کرده باشیم و تیری در تاریکی انداخته باشیم ، ‏از همه ی دوستانم دعوت می کنم که ‏Petition‏ زیر را امضا کنند‏ و در صورت تمایل لینک این Petition را برای دیگران نیز بفرستید .

متن این اعتراض نامه بدینگونه است :

اينجانب امضاء کننده ی اين متن
از آنجا که اعتقاد دارم ايجاد سد سيوند در استان فارس ايران به آثار تاريخی پر ارزش دشت بلاغی و دشت پاسارگاد، که اکنون ميراث های فرهنگی کل بشريت محسوب می شوند، لطمه وارد می کند، و
از آنجا که آقای دکتر محمدعلی دادخواه، وکيل دادگستری ايران، داوطلبانه پذيرفته اند از جانب موکلان خود عليه مسئولان وزارت نيرو و سازمان ميراث فرهنگی و گردشگری ايران به مقامات قضايی محلی و بين المللی اقامه ی دعوا کنند
بدينوسيله به ايشان وکالت می دهم تا اين شکايت را از سوی اينجانب نيز مطرح کرده و پرونده را تا وصول به تصميم نهايی برای خودداری دايمی از آبگيری سد سيوند تعقيب نمايند ....

همچنین در خبرها آمده بود که جمعی از دوستداران فرهنگ و تمدن ایران در نظر دارند که تجمع اعتراض آمیزی را روز شنبه یکم اردیبهشت 1386 ساعت 10 صبح در برابر سازمان میراث فرهنگی در خیابان آزادی برگزار کنند .

نظرها (15) پی‌نوشت‌ها (0) لینک مطلب
جمعه ۲۴ فروردین ۱۳۸۶

فیلم سیصد یا سد سیوند ؟ کدام اهانت است ؟

در روزهایی که کم اهمیت ترین سخنرانی احمدی نژاد به مهمترین خبر رسانه ها تبدیل می شود و بازداشت چند روزیه گروهی از معلمان و فعالان حقوق زنان و یا ماجرای گروگان گیری ملوانان انگلیسی در آغاز سال نو ، بیشترین حجم اخبار و یاداشتهای وبلاگ های فارسی زبان و رسانه های داخلی و خارجی را به خود اختصاص می دهند ؛ متاسفانه بعضی اتفافات مهم در دور و بر ما در حال رخ دادن است که شاید کمترین حجم واکنش ها را در قیاس با دیگر مسائل به خود اختصاص می دهند .

شاید در این یاداشت مخاطب من بیشتر آنهایی باشد که در برابر اکران فیلم سیصد واکنش های زیادی نشان دادند ، بمب گوگلی به را انداختند و حجم زیادی از مطالبشان را به این موضوع اختصاص دادند و واکنش های امثال من را که ریشه ی سیصد را در جای دیگری می دانستند مورد انتقاد قرار دادند .

به اعتقاد من تلاش در جهت دفاع از میراث فرهنگی و هویت تاریخی ایران هرگز مسئله و دغدغه ی جدی ما ایرانی ها حتی نخبگان و اندیشمندان ما نیز نبوده است و اگر در مقابل اکران فیلمی همانند سیصد هم واکنش نشان می دهیم به دو دلیل است ، یکی آنکه امکان استفاده ی سیاسی در پس این اعتراض ها وجود داشت و دیگری اینکه ما ایرانی ها با توجه به آنکه مردمانی با غرور کاذب هستیم ، برایمان قابل هضم نبود که کسانی غیر از خودمان به تاریخ و فرهنگمان بی احترامی کند .

نشان بارز این ادعا هم این است که این روزها در میان حجم بالای اخبار مربوط به غنی سازی اورانیم ، تحریم شورای امنیت ، گروگان گیری ملوانان انگلیسی و ... خبرهایی از آغاز آبگیری سد سیوند و تنگه بلاغی به گوش می رسد و اینبار مقامات دولتی خود رسما از آغاز آبگیری سد سیوند سخن می گویند و متاسفانه در این میان واکنش سایت ها و وبلاگ های فارسی زبان در این زمینه چیزی در حد صفر است .

صحبت در باره ی اینکه این آبگیری چه تاثیری در دشت پاسارگاد و مقبره کوروش خواهد داشت ، مباحثی است که از حوزه تخصص من خارج است اما در اینکه با این آبگیری عملا تمامی تنگه بلاغی و آثار تاریخی مدفون در آن به زیر آب خواهد رفت تقریبا شکی وجود ندارد . تصاویر ماهواره ای ، خبر از آغاز آبگیری سد سیوند می دهد و در خبر ها آمده است که از زمان آغاز بارندگي‌‏هاي پيش از نوروز, مسوولان سد با اين بهانه، آب‌‏گيري سد را به صورت غيررسمي آغاز كردند.

2ibdyyu.jpg

و جالب آنجاست که از زمان آبگيري غيررسمي سد سيوند ، مسوولان سد اجاره ورود هيچ فردي را به محوطه اين سد نمي‌‏دهند و از ورود برخي دوستداران ميراث فرهنگي كشور براي بازديد از اين سد جلوگيري به عمل آورده‌‏اندو این خود کاملا بیانگر آن است که برخلاف ادعای مسئولان میراث فرهنگی ، آبگیری سد سیوند بخش مهمی از آثار مهم تاریخی منطقه را به نابود خواهد کرد . عكس‌‏هاي گرفته شده از سد سيوند در 12 فروردين‌‏ماه از افزايش آب پشت سد به صورت غيرمعمول خبر مي‌‏دهد و اين نظريه را به واقعيت نزديك مي‌‏كند كه سد سيوند بدون اطلاع مردم و مطبوعات، آب‌‏گيري شده است.

واکنش عوام مردم در قبال این اتفاقات که قابل پیش بینی است ؛ آنها اینقدر در روزمرگی زندگی فرو رفته اند که مجالی و نفسی برای اندیشیدن به هویت خود ندارند اما همانطور که گفته شد آنچه باعث تاسف فراوان است این است که دفاع از میراث فرهنگی و هویت تاریخی حتی مسئله و دغدغه ی نخبگان و اندیشمندان ما نیز نمی باشد . سیاست زدگی سایت ها و وبلاگ های غیر حکومتی و فضاهای روشنفکرانه سبب شده است که هر چیزی که ارتباط کمتری با راس هرم قدرت در ایران داشته باشد ، کمتر مورد توجه قرار می گیرد .

آنهایی که با اکران فیلم سیصد در تلاش برای دریدن تهیه کنندگان فیلم و مسوولان کمپانی برادران وارنر بودند به این بیاندیشند که ریشه سیصد و سیصد ها را در همین جا و در آثار در حال نابودی تنگه بلاغی نهفته است و هنگامی که ما این چنین تیشه به تمدن و تاریخ خود می زنیم ، برادران وارنر چرا نباید با نشان دادند توحش مردمان پارسی به دنبال فروش بیشتر باشند.

من در این یاداشت به دنبال بیان اینکه چرا حکمرانان ما طالبان وار در تلاش برای نابودی میراث و هویت تاریخی مان هستند نبوده ام تنها امیدوارم همه ی دوستانی که برای دفاع از زندانی شدن روزنامه نگاران و دانشجویان از همه ابزار های ممکن خود همانند نوشتن مطالب گوناگون ، بمب گوگلی و درست کردن لوگو و ... استفاده می کنند دست به کار شوند و از همه توان محدود خود برای دفاع از میراث خود استفده کنند تا بیش از این خجالت زده ی گذشتگان و آیندگان خود نباشیم .

عکس برگرفته از وبلاگ مهار بیابان زایی است

نظرها (8) پی‌نوشت‌ها (0) لینک مطلب
سه شنبه ۷ فروردین ۱۳۸۶

آیس پک ( ICE PACK ) ایران را فرا می گیرد !

در چند ماه اخیر فروشگاهایی با عنوان ICE PACK مثل قارچ در گوشه گوشه ی تهران و شهرهای بزرگ ایران سر در آورده اند که در آن یک نوع بستنی خاص با عنوان ICE PACK در دو نوع ویژه و معمولی به مشتریان ارائه می شود .

ایجاد فروشگاه های زنجیره ای که در کشورهای صاحب سرمایه از نمادهای رشد سرمایه گذاری است ، در کشور ما پیشینه ی نا امید کنند ه ای دارد . با آنکه سالها است که از افتتاح فروشگاه های همانند شهر و روستا و یا قدس ( کوروش سابق ) و در سالهای اخیر شهروند و رفاه می گذرد ، اما این فروشگاه ها که همه آنها دولتی هستند نیز همانند دیگر بخش های اقتصادی ما با بیلان کاملا منفی به کار خود ادامه می دهند . و اصولا در کشوری که اقتصاد آن کاملا دولتی دارد است و برای سر پا بودن باید به دولت وابسته بود ، ایجاد یک مجموعه ی بزرگ اقتصادی خصوصی به سرابی می ماند .

دیروز که در حالی که از خیابان شریعتی حوالی پل رومی می گذشتم ، چشمم به شعبه ی شماره 77 مجموعه بستی فروشی های ICE PACK افتاد و به شدت علاقه مند شده ام که از روند و چگونگی شکل گیری این مجموعه ی بزرگ بیشتر بدانم .

آنهایی که در حوزه اقتصادی و سرمایه گذاری در ایران کار کرده اند می دانند که اگر به دولت وابسته نباشید و سودی به کسی نرسانی ، هیچ شرکت ، فروشگاه و سرمایه گذاری ای امکان آنکه از 1 به 2 تبدیل شود را نخواهد داشت . و حالا در کشوری که امکان بزرگتر از حدی شدن برای هیچ کس و در هیچ بخشی وجود ندارد ، در کمتر از شش ماه یک مجموعه ی زنجیره ای بستنی فروشی همه ایران را فرا می گیرد و به شعبه ی 77 و یا بیشتر از آن می رسد .

اگر به این فروشگاه ها سر زده باشید بعضی نکات جالب در آنها خواهید داد که از جمله می توان گفت :

1 - تک محصولی بودن این مغازه ها ! برای من جالب است که فروشگاه هایی که احتمالا اجاره بهای بالایی دارد و در بهترین نقاط شهر از نظر تجاری قرار دارد ، تنها صرف فروش یک محصول یعنی تنها بستنی های مخصوص خودش است .

2 - استقبال بالای مشتریان نشان دهنده آن است که جامعه ما آماده و البته تشنه هر چیزی است که رنگ و بویی از نو بودن را داشته باشد . چون چیدمان و دکور این مغازه ها زیبا و به سبک مدرن است برای مشتریان بسیار جالب توجه بوده است.

3 – سیستم کاملا مکانیزه ای این فروشگاه ها هم بسیار جالب است . شما سفارش می دهید و سپس بعد از چند دقیقه سفارش شما در جایی که جلوی دید شما نیست آماده شده و بستنی های مخصوص در ظرفهایی کاملا بسته بندی شده و Pack به شما تحویل داده می شود .

4 – این مجموعه کاملا بسته عمل می کنند ، هیچ اشاره ای به نحوه مدیریت و دفتر مرکزی و غیره نمی شود و حتی شماره پذیرش آگهی ها و ... هم که در تابلو های این فروشگاه ها درج شده است هم شماره ی موبایل است .

من توهم توطئه ندارم و اما چون اقتصاد ایران را به خوبی می شناسم ، به جریان و مجموعه ی ICE PACK به شدت مشکوک هستم و به آنهایی که به دنبال پیدا کردن رده پاهای دشمن در ایران هستند پیشنهاد می دهم که رده پای ICE PACK را جدی بگیرند چون بعید نیست که دشمن این بار از طریق ICE PACK و بستنی به دنبال انحراف جوانان ما باشد .

نظرها (22) پی‌نوشت‌ها (0) لینک مطلب
شنبه ۲۸ بهمن ۱۳۸۵

رقص و آواز وطنی

این هموطنان عزیز ما وقتی از کشور خارج می شوند هم برای خودشون ماجراهایی دارند بس دیدنی و شنیدنی !!

از همین فرودگاه خودمون کم کم دکمه ی مانتوها باز شده و روسری ها شل می شود و این جریان خزنده تا در فرودگاه مقصد ادامه دارد . در همان ورود در فرودگاه مقصد چنان در ظاهر و هیبت جدید رخ می نمایانند که اگه تا چند دقیقه پیش در ظاهر قبلی ندیده بودیشون می گفتی حتما اینها در همه زندگیشون حتی اسم مانتو و روسری رو هم نشنیدن !!

در این سفر اخیرم به دبی تلاش کردم تا آنجا که می توانم از جمع های ایرانی به دور باشم اما بالاخره توی این برنامه " تور صحرا " یا همان Desert Safari مجبور شدم در کمپ یونیک که کمپ مخصوص ایرانی ها هست ، یه چند ساعتی را در میان صحرا در خدمت هموطنان عزیزم باشم .

جدا باید به دستگاه های تبلیغاتی جمهوری اسلامی تبریک گفت . من تصور می کنم اگه همه رسانه های و سازمان های تبلیغاتی جمهوری اسلامی از سازمان تبلیغات اسلامی گرفته تا صدا و سیما و وزارت فرنگ و ارشاد اسلامی و ... همه ساعات شبانه روز کلاس رقص و آواز برای جوانان این مرز و بوم می گذاشتند باز هم نمی توانستند اینچنین در پروش چنین استعداد های نابی که من دیدم موفق باشند .

بعد از بیست و هشت سال تبلیغات شبانه روزی همه رسانه های حکومتی ، امروز می توان نتیجه ی آنها را دید و به جرات می توان گفت که در رقابت رقص و آواز بین جوانان جمهوری اسلامی با دیگر ملل دنیا ، هموطنان عزیزم با اختلاف فاحشی پیروز میدان هستند .

توی اون چند ساعت به عنوانی یک ایرانی دیدم که هموطنان عزیز همچون تیری که از چله کمان رها شده ، دختر و پسر ، زن و مرد در میان صحرا به رقص و پایکوبی و ... می پرداختند . به قولی هموطنان عزیز و جوانان انقلاب اسلامی آب نمی بینند و گرنه همگی چنان شناگرهای قابلی شده اند که به کمتر از زیر آبی به چیز دیگه ای اهمیت نمی دهند .

آنهایی که در بیست و هشت سال قبل با رویای ساختن مدینه النبی ای به وسعت ایران تلاش کردند که دین و مذهب را به زور به حلقوم مردمان این سرزمین فرو کنند ، امروز کجا هستند تا ثمره ی دین زوری را ببینند . با تحمیل دین به جامعه ما ، امروزه حتی در معیارهای اخلاقی هم که هیج ارتباطی به دین داری ندارد در شرایط بسیار خطرناکی به سر می بریم و مانند همیشه معتقدم بیشتر از تحریم یا دشمن خارجی ، آنچه که امروز به عنوان خطری جدی ایران را تهدید می کند خطر یک فرو پاشی اخلاقی و اجتماعی در ایران است .

پ . ن . : برای اینکه برای بعضی دوستان شبهه ای پیش آمده باید بگویم که من نظری درباره اینکه آنچه در جامعه ما امروزه تبلیغ می شود دین حقیقی است یا نه ندارم ، حرف من این است که دین و ایدئولوژی از هر نوعش وقتی به زور وارد شود ، حتما اثر عکس خواهد داشت و به نظر من این همان خطای استراتژیک حکومت های ایدئولوگ است .

نظرها (18) پی‌نوشت‌ها (0) لینک مطلب
دوشنبه ۲۳ بهمن ۱۳۸۵

رویای دیروز ، افسوس فردا

آری از دبی می شود ساعت ها حرف زد و از افسوس ها دو چندان گفت ؛ اما باید عینک ندیدن ها و انکارها را برداشت . عرب های بادیه نشین سالهای نه چندان دور ، امروز یکی از زیباترین شهر های دنیا را ساخته اند و در رویای رسیدن به قله های موفقیت بیشتر در فرداهای نه چندان دور هستند و ما در این سوی آبها همچنان در سودای حکومت دینی و یا دین حکومتی در تلاطمیم .

" برج العرب " نماد امروزین شهر دبی :

IMG_4531.JPG


IMG_4544.JPG

در تمامی عرصه ها و معیار های رشد ، دبی در حال رشد بی نظیری هست . سالی بیش از 4 میلیون توریست برای یک شهری با یک و نیم میلیون نفر جمعیت نشان از آن دارد که این شهر با توریسم نفس می کشد و تنوع ملل دبی را به شهر چند ملیتی تبدیل کرده است که در آن می شود یک زندگی چند ملیتی را تجربه کرد .

آری می شود ساعت ها از internet city ، Media Center ، knowledge village ، World Trade Center ها حرف زد . می شود از " امارات مال " ها ، از New Dubai و آسمانخراش های آن سخن گفت و یا از پیست اسکی مصنوعی و مراکز تفریحی و معماری بی نظیر این شهر و یا از تدارک این شهری برای میزبانی المپیک 2016 روایت کرد اما آنچه با دیدن این همه شکوه و زیبایی برای من ماند ، تنها افسوس بود .

آری تنها افتخار ما امروز باید این باشد که حاکم دبی " شیخ محمد بن راشد آل مکتوم " مادری ایرانی داشته و خود در جوانی تحصیلات خود را در دانشکده افسری شیراز گذرانده است . میهمانان دیروز ما ، امروز با داشتن تفکر و شعور و سرمایه ، فرهنگ و هویت و تاریخ برای خود می سازند و به رویاهای دیروز خود رنگ حقیقت می بخشند ما میزبانان دیروز ، چوب حراج به همه آنچه که به ما رسیده است زده ایم و همچنان در حسرت فرداهای بهتر بسر می بریم .

نظرها (7) پی‌نوشت‌ها (0) لینک مطلب
جمعه ۶ بهمن ۱۳۸۵

همايش شيرخوارگان حسيني و فلسفه ی عاشورا

آیا عزاداری های محرم نشان از دین داری جامعه ی ایران است ؟
آیا در این سالها ، جامعه ما به موازات رشد تکایا و هیات های و مذهبی در زمینه دین داری نیز رشد کرده است ؟
آیا آمار دقیقی از هزینه هایی که در این روز ها و شب ها در این هیئت ها می شود وجود دارد ؟
آیا جامعه ایران اصولا جامعه دین داری است ؟
آیا عزاداری ها و برگزاری هیئت ها فقط برای ایجاد محفلی برای تفکر درباره فلسفه عاشورا است ؟

...

به این تصاویر نگاه کنید :

همايش شيرخوارگان حسيني :

30_8511060234_L600.jpg


5_8511060234_L600.jpg


21_8511060234_L600.jpg>


29_8511060234_L600.jpg

بقیه عکس ها را از اینجا ببینید .

من نمی دانم که به کجا می رویم ؟ آیا این کودکان بعد از درک چرایی عاشورا به این شکل می گریند ؟ من نمی دانم کجای دین چنین ظلمی بزرگ به کودکان را نشانه دین داری می داند .با چه منطقی و چه حسی این چنین کودکان خود را به چنین رفتار هایی وا می داریم ؟ آیا این مادران همگی به فلسفه عاشورا پی برد اند ؟ آیا اینها همگی زینب وار در پی روشنگری و بیان حقیقت هستند ؟ مهمتر از همه آیا این کودکان همگی در آینده افراد دین دار جامعه ما خواهند بود ؟ آیا این رفتارها را هم حکومت به ما تحمیل کرده است ؟

من به شدت احساس خطر می کنم .

با اینکه می دانم که مراسم عزاداری ایام محرم ریشه ای تاریخی دارد ، اما آنچه که در این سالها شاهد آن هستم این است که خرافه پرستی در برگزاری مراسم عزاداری محرم رشد چشمگیری داشته است . همه ما این شب ها شاهد عزاداری ها هستیم . واقعا چه تعدادی از این عزاداران در پی تلاش برای تزکیه نفس خود هستند . من نمی دانم چه درصدی از آنهایی که در این شب ها این چنین به سر و سینه خود می زنند از روی آگاهی این کار را می کنند و چه درصدی نیز از روی نادانی ، اما متاسفم که آنچه را در خیابان های شهرمان می بینم تلاش برای رسیدن به همه نوع هدف دنیایی است الا دین داری !

معتقدم مراسم عزاداری محرم آئینه تمام نمایی از فرهنگ جاری در توده مردم ما هست . متاسفم بگویم که توجه به ظواهر مذهبی و دین عامه گرایانه در طی سالیان اخیر در جامعه ما به شدت رشد پیدا کرده است . آیین هایی که ریشه تاریخی در جامعه ما داشته و از مهمترین نماد های خرده فرهنگ های سرزمین کهن ما بوده است ، در این سالها به محفلی برای تبلیغ تفکرات عام گرایانه و برداشتی به شدت ظاهری از دین شده است .
باید این حقیقت را هم گفت که نقش حاکمیت در این میان تشویق این گونه عزاداری بوده است ...
وقتی در این شبها بر حسب اتفاق نگاه و نظری به این دسته ها و هیئت ها و آدمهای پیرامونی آنها که نقش بسیار مهمی در این دسته ها دارند می اندازم ، آنچه که را می بینم همه چیز است جز تلاشی برای پی بردن به چرایی عاشورا، به چرایی این قیام و تلاش برای درک معنای " هل من ناصرا ینصرنی " و ... است .

آنچه که از رسانه ها هم تبلیغ می شود تنها شیون و گریبان دریدن و توصیفات شرک آمیز است و دریغ از حتی یک مبحث اندیشمندانه برای روشنگری . شاید تنها نمونه موجود در این باره " روز واقعه " ی بهرام بیضایی باشد که تلاش دارد عاشورا را به گونه ای دیگر ببیند .

من نمی دانم که این حس من چقدر به حقیقت نزدیک است اما این را حس می کنم که تا هنگامی که این عوام پرستی و عوام گرایی در توده مردم ما جریان دارد ، آنچه که بر ما می رود عین عدالت است

همايش شيرخوارگان حسيني به مناسبت عاشورای حسینی در تهران برگزار شد .

پ . ن . : کامنتی که همشیره عزیز از بلاد هندوستان برای این یاداشت گذاشته حاوی نکات مهمی بود که بد ندیدم اینجا به عنوان پی نوشت کامنت اون رو بیارم :

بدبختی ما یه جای دیگه هم هست ؛ من اینجا ( هند ) دیده ام که مردم بسیار بیشتر از مردم ما خرافاتی هستند اما دولت مردان اینجوری نیستند ، برنامه ریزان کشور درست فکر می کنند؛ همینه که هند با این همه خرافه و آیین و ... ، باز خیلی به جلو می ره ....

نظرها (5) پی‌نوشت‌ها (0) لینک مطلب
جمعه ۲۲ دی ۱۳۸۵

گرانترین قرارداد جهان ورزش

امروز یه اتفاق خیلی عجیب توی دنیای ورزش افتاد !
گرانترین قرارداد در تاریخ ورزش دنیا به وقوع پیوست و " دیوید بکهام " بازیکن مشهور دنیای فوتبال با رقم " دویست و پنجاه میلیون دلار " از رئال مادرید جدا شد و به باشگاه لس آنجلس گالاکسی آمریکا پیوست !
دیدوید بکهام هرگز بهترین بازیکن جهان نبود اما اكنون نزديك به يك چهارم يك چك يك ميليارد دلاري را براي سپري كردن پنج سال در جنوب كاليفرنيا به جيب خواهد زد.
اما دیوید بکهام ، حقیقتا محبوب است ؛ به یاد دارم در آخرین نظرسنجی که در بریتانیا در باره محبوب ترین فرد در آن کشور صورت گرفته بود ، او با اختلاف فاحشی نسبت به ملکه بریتانیا در جایگاه نخست قرار داشت .

این قرارداد بزرگ بیشتر از آنکه یک قرار داد ورزشی باشد ، بی شک قراردادی تبلیغاتی هست . دیدوید بکهام این توانایی را دارد که به واسطه او در کم تر از یک سال بیش از یک ميليون عدد پيراهنش در آمريكا بفروش برسد و گروه بسياري را شيفته‌ي خودش كند .

حقیقتا از وقتی این خبر رو شنیدم ، مخم داره سوت می کشه ! توی دونیای عجیبی داریم زندگی می کنیم . دنیایی سرشار از تناقض و سرشار از تضاد ! اما ما کجاییم و آنها کجا ... به کجا داریم می رویم من که نمی دونم ولی این رو می دونم که حس خوبی نسبت به دنیای پیرامونم ندارم !

یاداشت Josh Peter در Yahoo ! sport را در مورد این قرار را خیلی پسندیدم : ?Is he worth $250 million

نظرها (0) پی‌نوشت‌ها (0) لینک مطلب
پنجشنبه ۷ دی ۱۳۸۵

اسرار هویدا می کرد ...

در ادامه یاداشت " چماق در دست کیست ؟! " ، خانم پروین اردلان هم که در آن گفتگو از ایشان نیز نام ‏برده شده بود ، نامه ای برای من فرستادند که به رسم وظیفه و در خواست ایشان ‏متن کامل نامه ایشان را نیز در اینجا منتشر می کنم !‏

آقاي قاسمي ‏
با سلام ‏
من امروز به گفته دوستي از موضوع گفتگوي شما با خانم فرناز سيفي باخبر شدم، و با جستجوي نام ‏وبلاگتان به متن گفتگويي که نوشته ايد رسيدم‎ و همچنين پاسخ هايي که به آن داده شده است. و چون ‏از من نام برده شده بود لازم ديدم که پاسخي کوتاه دهم و اميدوارم شما اين پاسخ را مانند پاسخ خانم ‏مژده دقيقي در وبلاگ خود درج كنيد. ‏

آقاي قاسمي من همچون خانم مژده دقيقي هيچ‎گاه تاكنون وارد مباحثي از اين دست نشده ام کما اينکه ‏لااقل آنان که با دنياي مجازي و وبلاگ نويسي و وبگردي آشنا هستند مي دانند که تا كنون و در اين چند ‏ساله‎ي اخير، اتهامات زيادي در همين نوشته هاي غيررسمي با نام و بي نام به من وارد شده است، و ‏سکوتم نه به مثابه تاييد که به مثابه ناديده گرفتن چنين موضوعاتي بوده است، چرا که مي دانم غيبت ‏کردن _ چه مکتوب و چه شفاهي _ چه براي گوينده و چه براي شنونده گرچه حلاوت دارد گذرا و غير جدي ‏هم هست. و اگر قرار باشد به اين سخنان ارج دهيم لابد بايد در" شهر هرآنچه هست" گيريم.‏

‏ آنچه بيشتر باعث تاسف است مطرح کردن اين سخنان پس از تنش هايي است که بعد از تجمع اعتراضي ‏‏22 خرداد از سرگذرانديم. آن هم درست در زمانه اي که اين تنش ها به پايان رسيده و اکنون در فعاليتي ‏مشترک چون کمپين يک ميليون امضا همراه يکديگر هستيم و نام خانم شرکت در اين کمپين ثبت شده ‏است. آقاي قاسمي پس از آن دوران پرتنش، چنین تجربه‎ كار گروهي در اين كمپين است كه براي ما ‏دستاورد بوده و از سويي نشانه‎ بلوغ فكري همه‎ ما در جنبش زنان است؛ نه با خبر شدن از گفتگوي دونفره ‏شما که مي تواند نظرات شخصي خودتان باشد و نه نظر يک طيف يا کل جنبش زنان.‏‎ ‎

‏ من سال هاست که خانم شرکت را مي شناسم و از نزديک با ايشان کارکرده ام و از ايشان بسيار آموخته ‏ام. پس بيان چنين سخناني درباره کساني که تجربه و شناخت چندين ساله از يکديگر در جنبش زنان دارند ‏کم بهاست. اگر نقد و نظري در ميان بوده است نه من نيازي به نقل قول ازسوي ديگري داشته ام و نه ‏ايشان نياز به حامياني دراين عرصه، چرا که نشريه وزين مجله زنان خود دفاعيه شهلا شرکت است.‏

با سپاس ‏
پروين اردلان
پنجم دي ماه


راز نو : خانم اردلان عزیز ! لازم می دانم که نکاتی را خدمتتان عرض کنم :‏

‏1- من به عنوان کسی که به رشد و پویایی همه جنبش های مدنی در ایران علاقه دارم ، به عنوان یک ‏ناظر بیرونی این حق را برای خودم قائل هستم که دیگاه ها و انتقاداتم را در راه تکامل این جنبش ها بیان ‏کنم و جنبش زنان نیز از این قاعده مستثنی نخواهد بود . من هم مانند شما از اینکه جنبش زنان تنش ها از ‏سر گذرانده و به فعالیتی مشترک روی آورده اند ، خوشحالم . اما شما خود به خوبی می دانید که آنچه در ‏اینجا بیان شد قسمتی از واقعیتی بود که در این جنبش وجود دارد و تنها آنچه که بعضی دوستان را بر ‏آشفت آن بود که راز نو " اسرار هویدا می کرد ... "‏

‏2 – شما خود نیز به خوبی می دانید که اگر همین بازتاباندن ها نبود ، هرگز شما دوستان با چنین دقتی به ‏دنبال همگرایی برای به پیش بردن برنامه های جنبش زنان و جدا کردن " سره از ناسره " در این جنبش ‏نبودید . در پایان من هم به عنوان یک فعال مدنی برای شما در " کمپین یک میلیون امضا " آرزوی موفقیت می کنم . ‏‏ ‏

نظرها (4) پی‌نوشت‌ها (0) لینک مطلب
جمعه ۱ دی ۱۳۸۵

چماق در دست کیست ؟!

ماجرا از یاداشت " پیروزی گسترده زنان در انتخابات شوراها " شروع شد . بعد از این یاداشت خانم " فرناز سیفی " با وبلاگ امشاسپندان که گویا از فعالان جنبش زنان هستند بنده را مورد عتاب قرار دادند که چرا از خانم " شهلا شرکت " در این یاداشت به عنوان " از مهمترین و معتبرترین فعالان جنبش زنان " نام برده ام و وقتی از ایشان پرسیدم که چرا نباید نام ببرم ، موضوعاتی را مطرح کردند که همانجا هم به ایشان گفتم که اگر گفته های شما به من ثابت شود که کاملا حق با شما خواهد بود و من سپاسگزار می شوم بابت روشنگری تان ، اما اگر مشخص شود که اینها فقط یک سری اتهام است ، حتما آنها را منتشر خواهم کرد .

خلاصه حرفهای خانم فرناز سیفی در جواب سوال من چنین بود :

آیا خانم شرکت معتبرند چون چماق برمی دارند می کوبند توی سر بقیه ؟ خیلی های دیگه هستند که خیلی بیشتر از خانم شرکت کار مستمر کرده اند . از همان زمان هایی که تازه انقلاب شده بود اما با چماق هم تو سر کسی نکوبیده اند .

آیا خانم شرکت معتبرند به بهای آنکه اینکه پشت خیلی ها را در این ساللها خالی کرده اند ؟ خانم شرکت در این سالها زیر آب خیلی ها را زده اند . این ها را هم می دانند ؟ آیا اینکه پانزده سال نشریه ای بماند مهم است ؟ هیچ چیز مهم تر از شرف نیست !

در این سالها خیلی ها به خاطر اینکه چون تفکرشان از جنس قالبی مجله زنان نبوده از مجله بیرون انداخته شده اند ، مانند : خانم پروین اردلان ، خانم کار . زنانی که از روز اول با او بوده اند و اگر مجله ارج و قربی پیدا کرد بخش زیادیش به دلیل پیشنهادها و نوشته ها و حضور این افراد بوده است . اما به دلیل اینکه با سیاست های مجله همخوانی نداشته اند توسط خانم شرکت از مجله بیرون انداخته شده اند . حالا دیگه بگذریم از چماق کوبی های خانم شرکت که هرکی مثل ایشان نباشه را انقلابی و در راستای اهداف غرب می دانند .

نمونه این چماق کوبی ها همان سرمقاله کذایی خانم شرکت ( اشاره به این سرمقاله که بعد از ماجرای 22 خرداد توسط خانم شرکت نوشته شد ) . یک نوشته پر از ملغطه بود . می دانید این سرمقاله تبدیل به جوک شده بین فعالان زن؟ خود خانم شرکت شخصا به خیلی ها از جمله خانم مژده دقیقی و خانم پروین اردلان گفته اند که از اول چون چیز بی مبنایی نوشته اند ، ماست مالی کردنش سخت بوده . گفته اند کاش از اول قبول نمی کردم چنین چیزی بنویسم که مبنای درستی براش ندارم حالا هم بعد این همه نقد آنها اصرار روی موضعی که از اول سفارشی بوده درست نیست . ...

راز نو :

اینکه کسی بتواند توی ایران 15 سال بطور مستمر یک نشریه اجتماعی آن هم در حوزه زنان را منتشر کند به نظر من مهمترین کار هست ! حقیقتا چند نشریه ی سیاسی ، اجتماعی ، فرهنگی می شناسید که بتواند 15 سال بطور مستقل منتشر شوند . ما در جایی زندگی می کنیم که همین ماندن و بودن یک نشریه مستقل خودش بی نهایت ارزشمند است .

من همیشه علاقه مند بودم که اگر قرار هست نقدی شود حتما از پارامتر های قابل شمارش و شفاف و مشخص استفاده شود ، اینکه از مفاهیم کلی مانند شرافت کاری و اخلاق فمنیستی و ... که هیچ متر مشخصی برای اندازه گیری آن وجود ندارد در بحث هایمان استفاده کنیم ، محلی از اعراب ندارد .

این حق هر مدیر مسوول و سردبیری هست که مانند سرمربی یک تیم قوتبال ، بازیکن هایی را که دوست دارد انتخاب کند و بازیکن هایی را که علاقه ندارد کنار بگذارد و این همان تفکر حرفه ای کار مطبوعاتی هست .

در آن گفتگو ازخانم سیفی خواستم که خیلی مشخص منابع خود را برای گفته هاشون معرفی کنند و منابع معرفی شده ایشان برای گفته هایشان سرکار خانم مژده دقیقی دبیر بخش ادبیات مجله زنان و خانم منصوره شجاعی بودند . من به خاطر ارادتی که نسبت به خانم دقیقی داشته ام بعد از این صحبتها با ایشان تماس گرفتم و صحبت های مطرح شده را با ایشان مطرح کردم .

خانم دقیقی لطف کردند و مکتوب جوابشان را برایم فرستادم تا دوستان جنبش های مدنی از جمله دوستان فعال در جنبش زنان زین پس تلاش کنند که اولا هر حرکت اصلاحی را ابتدا از خود شروع کنند و بدین شکل دیگران را به اتهام های واهی متهم نکنند و دیگر آنکه این دوستان که خود را پیشرو در جنبش های مدنی در ایران می دانند بهتر است برای اتهام هایشان به دنبال دستاویزی محکمتر از این باشند که بدین شکل ظرف کمتر از یک روز تار و پود دستاویزشان از هم گسسته نشود .

جواب خانم " مژده دقیقی "خود گویای همه چیز است :

آقاي قاسمي عزيز،
گفتگوي اينترني شما را با خانم فرناز سيفي خواندم و متأسفم كه بر خلاف ميلم ناچارم وارد اين بحث بشوم. دوستاني كه مرا مي‌شناسند مي‌دانند كه اين‌جور بحث‌ها كلاً با طبيعت من سازگار نيست و علاقه‌اي به متشنج كردن فضا و آوردن آتش به معركه نيستم. ولي خانم سيفي از قول من مطالبي را به خانم شركت نسبت داده‌اند كه سكوت من به تأييد آنها تعبير خواهد شد و اين بر خلاف ميل من و به دور از انصاف است.

همكاري با مجلة زنان ماية افتخار من است، اين را همين اول بگويم. براي سردبير و همة همكارانم احترام و اعتبار بسيار قائلم و قدر كار كردن در يك محيط مطبوعاتي حرفه‌اي و عاري از حب و بغض را مي‌دانم. اجازه بدهيد برويم سر اصل مطلب. نمي‌خواهم با حرفهاي مبهم و دوپهلو و كلي‌گويي احياناً موجب سوءتعبيرهاي بيشتر شوم. بنده دو يا سه بار بيشتر سعادت ديدار خانم سيفي را نداشته‌ام كه آخرين بار آن در نمايشگاه كتاب گذشته بود. و هرگز چيزي دربارة سفارشي بودن آن سرمقالة به قول ايشان كذايي و ابراز ندامت خانم شركت نه به خانم سيفي و نه به هيچ‌كس ديگر نگفته‌ام. چنين شائبه‌اي در ذهنم هم وجود نداشته و ندارد.

متأسفم كه دوستان وقتي خط‌كش شرف و اعتبار و زيرآب زدن و زير پا خالي كردن به دست مي‌گيرند، تنها به قاضي مي‌روند و هنگام دادن نسبت‌هاي ناروا و كشيدن پاي ديگران به ميدان به وجدان خود هم رجوع نمي‌كنند. به هر حال، هر جنبش و حركتي با توجه به رفتار و گفتار فعالانش، حتي در حوزه‌هاي شخصي و خصوصي، سنجيده مي‌شود. اميدوارم زمانة استفاده از اين قبيل ترفندهاي مستعمل گذشته باشد و فعالان زن به آن درجه از رشد رسيده باشند كه مخاطبان خود را تا اين حد ساده فرض نكنند.
با احترام،
مژده دقيقي
اول دي ماه 1385

پ . ن :

یاداشت من با حاشیه هایی همراه بود . هدف مهم من از نوشتن این یاداشت این بود که تلنگری هرچند کوچک به خود و دیگران بزنم که در مورد آدمهایی که چه با آنها هم رای باشیم و چه نباشیم ، هرگز نمی توانیم حضورشان را انکار کنیم ، با دقت بیشتری صحبت کنیم .
یاداشت خود را دفاعیه ای می دانم در دفاع از آنهایی که با بزرگواری خود در مقابل اهانتها سکوت می کنند و گاه سکوت آنها تابیر به موافقت می شود !
اگر می خواهیم که درباره آدمهای شناخته شده ای صحبت کنیم باید با تامل بیشتری و با اطمینان از گفته هایمان به قضاوت بنشینیم .
برداشت من از گفته های خانم فرناز سیفی هرگز برداشت خصوصی نبوده است ؛ چون اعتقاد دارم که اظهار نظری کاملا جدی درباره فردی بوده که من احساس اتهام عدم شرافت به او را کرده ام و در همان گفتگو هم تاکید کردم که در صورت که این نقل قول ها انکار شود وظیفه خود می دانم که از شرافت آدمهایی که شرافتشان نزد من به باد انتقاد گرفته شده است دفاع کنم !

خانم فرناز سیفی جوابیه ای برای من ارسال کردند که به رسم وظیفه و اخلاق حرفه ای نامه ایشان را بدون هیچ کم و کاستی در اینجا روایت می کنم . نامه ایشان خود گویای موارد زیادی هست ...

آقای قاسمی عزیز:

آنچه در گفتگوی میان ما رد و بدل شد ، در عرصه ای خصوصی بود و از جنس صحبت های رایج در عرصه خصوصی که گاه شاید تحت تاثیر احساس مقطعی نیز باشد.من هرگز فکر نکرده و نمی کنم که خانم شرکت و مجله زنان تاثیری در جنبش زنان نداشته اند و برای بسیاری از اقدامات ایشان احترام بسیاری قائلم و خوب برای اقداماتی هم شخصن رنجییده و دلخورم .

به نظر می رسد کانسپت زبانی ما و برداشت هایمان از جملات و معانی آنها با هم متفاوت است و برای مثال من شرافت را در کنار فاکتورهای دیگر و به صورت یک مجموعه با اولویت های متفاوت می بینم و می سنجم ، اما برداشت شما در این مورد خاص از نوع یا این روی سکه / یا آن روی دیگر است .

در هرحال، شما برداشت های نادرستی از بخشی از سخنان من کرده اید و متاسفانه آنها را در وبلاگ خود هم منعکس کرده اید. استدلال هم می آورید که به من گفته اید و من سکوت کرده ام، من هم همان طور که به شما گفتم آن بخش صحبت را اصلا ندیدم و باور کنید گذشت آن روزگاری که سکوت به معنای رضا بود! سکوت در اینجا به این معنا بود که یک خط از چشم من دور مانده بود و نمی دانم چطور آن را اینگونه تعبیر کرده اید. من شخصن پیگیری های لازم درباره فردی که از او به نقل از خانم دقیقی اظهاراتی را شنیدم انجام داده و نباید شنیده هایم را بدون اطمینان نقل قول می کردم و از این بابت از ایشان عذر می خواهم . کاش بیشتر به صحبت های حیطه های خصوصی احترام بگذاریم، می بینم که در پاسخ کامنت نیز از صحبت تلفنی خصوصی فاکت می آورید!

نظرها (7) پی‌نوشت‌ها (0) لینک مطلب
سه شنبه ۲۸ آذر ۱۳۸۵

پیروزی گسترده زنان در انتخابات شوراها

فارغ از نتایج انتخابات شورای شهر تهران که بر عکس کارکرد واقعی شوراها به شدت سیاسی است و به زور آزمایی جناحهای سیاسی تبدیل شده است ، در نتایج انتخابات شوراهای شهر در دیگر نقاط کشور مواردی وجود دارد که به نظر من از نظر جامعه شناسی کاملا قابل بررسی است . یکی از مهمترین این موارد پیروزی های گسترده زنان در بسیاری از شهرهای ایران است . این پیروزی ها و حضور گسترده زنان در حوزه مدیریت شهری در خیلی از شهرهای ایران که بطور سنتی زنان در این شهرها کارکرد درون خانه ای داشته اند ، خود پیروزی بزرگی برای جنبش های مدنی ایران است .

به بعضی از این منتخبین توجه کنید :

شیراز - نفر اول : خانم فاطمه هوشمند

اراک - نفر اول : خانم فریبا آباقری

ارومیه - نفر اول : خانم منصوری ، نفر دوم : خانم شيرزاد ، نفر سوم : خانم چنابلو

قزوین - نفر اول : خانم حكمت ، نفر دوم : خانم نخستين ، نفر سوم : خانم عطايي ، نفر پنجم : خانم اشتري

خرم آباد - نفر دوم : خانم طهماسبي

همدان - نفر اول : خانم نجمي راغب

زنجان - نفر اول : خانم ثابت قدم

اردبیل - نفر اول : خانم تراز

اهواز - نفر دوم : خانم بابادی

اما از نکات حاشیه ای این انتخابها خانم بابادی نفر دوم شهر اهوار است ، به گفته فعالان سیاسی در اهوار خانم آرزو بابادی فروشنده ی لوازم آرایشی بوده و بدون حضور در هیچ لیستی با رای خوبی در جای دوم قرار دارد .

فارغ از اینکه زنان منتخب در شوراهای شهر به کدام یک از جناحهای سیاسی وابسته هستند ( اصلاح طلب ، اصولگرا ، مستقل ) ، اما پیروزی گسترده زنان در انتخابات شورای شهر سوم از نکات بارز این انتخابات است . معتقدم که این انتخابات فصل جدیدی را برای حضور گسترده تر زنان در عرصه های اجتماعی فراهم می آورد و لازم است که بررسی جامعی از علل و اثرات این پیروزی ها از سوی فعالان حوزه زنان صورت گیرد .

در همین راستا پیشنهاد تهیه گزارش کاملی از پیروزی های گسترده زنان در انتخابات شوراها را به " خانم شرکت " مدیر مسوول و سردبیر مجله زنان که از معتبرترین و مهمترین فعالان حوزه زنان در کشورمان می باشند را ارائه کرده ام که امیدوارم بتوانند بررسی کاملی در این زمینه داشته باشند .

نظرها (7) پی‌نوشت‌ها (0) لینک مطلب
یکشنبه ۱۹ آذر ۱۳۸۵

لینکده

می خوام در آستای یک سالگی " راز نو " یکی از بخش هایی که توی وبلاگم یه مقدار ، یه مقدار که چه عرض کنم خیلی مقدار ازش غافل شدم را دوباره راهش بندازم و اونم بخش " لینکده " هست . امیدوارم ، مطالب خوبی رو که از این ور ، اون ور می خونم بتونم خوب بازبتابونم .

چند تا لینک برای امروز معرفی کردم و می خوام قسمتی از مطلب " در ایران چه خبر است ؟ " عباس عبدی را در اینجا هم نقل کنم . ...

در ايران چه خبر است؟ قضيه روشن است. در ايران عده‌اي با اتكا به درآمدهاي نفتي از منطق علمي اداره امور بي‌نياز شده‌اند و با ديگر هموطنان خود مفاهمه‌اي ندارند، بلكه با اتكا به قدرت ناشي از رانت و درآمد نفتي سخن مي‌گويند، يا بهتر است بگويم كه تحكم مي‌كنند و تنها هنگامي كه با افرادي ديگر مواجه مي‌شوند كه امكان گفتگو از اين موضع قدرت را ندارند، حباب منطق آنان تركيده مي‌شود.
اتكاي به درآمدهاي نفتي و اتخاذ سياست‌هاي غيرعلمي و غيرمنطقي آينده كل كشور را با مخاطره مواجه كرده است ....

ادامه مطلب " در ایران چه خبر است ؟ " ....

نظرها (2) پی‌نوشت‌ها (0) لینک مطلب
جمعه ۱۰ آذر ۱۳۸۵

نشست وبلاگ نویسان با نامزد های اصلاح طلب شوراها


و باز هم انتخابات ... نمی دانم انتخابات دوره باطلی است که ماها را به بهانه خود به دور هم جمع می کند و یا مسیر پر پیچ و خم سختی است که باید به آن همانند جریان آبی نگاه کرد که بنا دارد در طول سالیان سنگ بزرگی را بشکافد . اما این را می دانم که تحریم درست است که بهتر از شکست است اما پس از آن نه آمریکا به یاری مان می شتابد و نه اروپا و روسیه و چین .... پس

پس باید در یک کشور حداقلی از حداقل ها استفاده کرد و باید قبول کرد که خالی کردن میدان ، فقط و فقط به نفع آنانی هست که امروز دنیا در حال شبیه شدن به آنها هست . برای همین باز هم در این کارزار باید به دنبال حداقل ها بود ...

پس از کش و قوس های فراوان در نهایت با جمعی از دوستان وبلاگ نویسم از جمله ( وب نوشته ها ، الپر ، دفتر بی مخاطب ، ایران پاپاریزی , هنوز ) که بهتر است بگوییم فصل مشترکمان تلاش برای استفاده از کوچکترین روزنه های باقی مانده برای ایجاد شرایطی بهتر برای فردای ایران است ، بر آن شدیم که جلسه تریبون آزادی را با حضور وبلاگ نویس ها و 6 نفراز نامزدهای لیست ائتلاف اصلاح طلبان در انتخابات شوراها ترتیب دهیم تا رودر رو بتوانیم نیازها ، پیشنهاد ها و انتقادات خودمان را با آنها در میان گذاریم .

نامزدهاي حاضر در اين جلسه:

1- محمدعلي نجفي، وزير اسبق آموزش و پرورش و معاون رييس‌‏جمهور سابق

2- معصومه ابتكار، رييس سابق سازمان حفاظت از محيط زيست

3- احمد مسجدجامعي، وزيرسابق فرهنگ و ارشاد اسلامي

4- اعظم نوري، شهردار اسبق منطقه 7 تهران

5- پيروز حناچي، معاون وزير سابق مسكن

6- شهاب الدين طباطبايي - فعال در امور سازمان‌هاي غيردولتي

زمان : چهارشنبه 15 آذر از ساعت 17 تا 19

محل : هتل درسا - واقع در خیابان انقلاب – بعد از میدان فردوسی - بين ايرانشهر و شريعتي – نبش خيابان شهيد موسوي(فرصت) – تالار اجتماعات هتل درسا

حضور تمامي وبلاگ نويسان گرامي در اين جلسه بلامانع است و از همه عزیزان و دوستان از همین طریق رسما دعوت می کنم که در این نشست شرکت کنند .

توضیح : لیست نهایی ائتلاف اصلاح طلبان - معروف به لیست خاتمی - برای شرکت در انتخابات شوراها در تهران عبارت است از :

1- محمدعلي نجفي، وزير اسبق آموزش و پرورش و معاون رييس‌‏جمهور سابق

2- معصومه ابتكار، رييس سابق سازمان حفاظت از محيط زيست

3- احمد مسجدجامعي، وزيرسابق فرهنگ و ارشاد اسلامي

4- اعظم نوري، شهردار اسبق منطقه 7 تهران

5- قاسم تقي‌‏زاده خامسي، معاون شهردار اسبق تهران

6- پيروز حناچي، معاون وزير سابق مسكن

7- شهاب طباطبايي، از فعالان دانشجويي و نهادهاي مدني

8- الهه راستگو، عضو شوراي مركزي حزب اسلامي كار

9- هادي ساعي، قهرمان تكواندوي جهان

10- ميرزا ابوطالبي، معاون وزير سابق مسكن

11- اسماعيل دوستي، استاندار سابق كهگيلويه و بويراحمد

12- كريمي، معاون سابق استاندار تهران

13- ‌‏افشين حبيب‌‏زاده، عضو هيات اجرايي خانه كارگر

14- سيدكامل تقوي‌‏نژاد، معاون وزير سابق تعاون

15- علي نوذرپور، مديرکل اسبق دفتر برنامه ريزي و عمراني وزارت کشور و معاون سابق سازمان شهرداري ها و دهياري هاي وزارت کشور

نظرها (3) پی‌نوشت‌ها (0) لینک مطلب
دوشنبه ۶ آذر ۱۳۸۵

اصلاحیه

ایسنا : مذاکرات ايران با فيفا به نتيجه رسيد .
تيم ملي اميد در بازي‌هاي آسيايي دوحه شركت مي‌كند .

اسوشيتدپرس:
با لغو موقتي تعليق، اميد ايران در دوحه بازي مي‌كند .

نتیجه گیری مالی :
فیفا را هم می شود خرید ، منتها قیمتش فرق می کنه ! قبلا دوستان ما فکر می کردند که قیمت " سپ بلاتر " رئیس فدراسیون جهانی فوتبال ( فیفا ) همون قیمت " البرادعی " هست ، منتها این هفته مجبور شدند که سر کیسه را یه مقدار شل تر کنند و حق حساب ها را پرداخت کنند !

نتیجه گیری رشوه ای :
اصولا در سراسر دنیا هر آدمی را در هر شرایطی و درهر جایگاهی می شه خرید ؛ منتهی قیمتهاش فرق می کنه !

نتیجه گیری تحریمی :
اصولا ما تا موقعی که نفت داریم و بلدیم که چه جوری و کجا باید حق حساب ها رو بدیم ، هیچ خطر و تحریمی ما را تهدید نمی کنه !

نتیجه گیری شعاری :
تا نفت داریم ، غم نداریم !


نظرها (2) پی‌نوشت‌ها (0) لینک مطلب
پنجشنبه ۲ آذر ۱۳۸۵

فوتبال در محاق ... !

" فيفا فوتبال ايران را از تمامي فعاليت‌هاي بين‌المللي در زمينه‌ي فوتبال محروم كرد.

كميته‌ي اضطراري فيفا كه متشكل از رييس فيفا و يك نماينده از هر شش كنفدراسيون است ديروز تصميم گرفت كه فدراسيون فوتبال جمهوري اسلامي ايران را به دليل آنچه " دخالت دولت در امور فوتبال " خواند كه بر خلاف ماده‌ي 17 اساسنامه‌ي فيفاست از تمامي فعاليتهاي بين‌المللي محروم كند.

كميته اضطراري فيفا پس از اين كه تشخيص داد وضعيت فدراسيون فوتبال ايران با موضوع استقلال فدراسيونهاي عضو در اساسنامه‌ي فيفا مغاير است، چنين تصميمي را اتخاذ كرد. طبق اساسنامه‌ي فيفا فدراسيونها بايد مستقل و خارج از مسير تصميم‌گيري دولتهاي كشورشان در تغيير مديريت فدراسيون باشند.

كميته‌ي اضطراري فدراسيون جهاني فوتبال براي خارج شدن ايران از اين محروميت سه موضوع را مطرح كرد كه اين سه موضوع اينچنين است:

1-تشكيل كميته‌ي ساماندهي فدراسيون فوتبال جمهوري اسلامي ايران كه تركيبي از نفرات مستقل و مورد اعتماد فيفا و كنفدراسيون فوتبال آسيا خواهند بود. نفرات كميته‌ي فوق را اين دو نهاد تعيين خواهند كرد.

2-اساسنامه‌ي جديد اصلاح‌شده بر اساس اساسنامه‌ي فيفا.

3-برگزاري انتخابات جديد تحت نظر فيفا و كنفدراسيون فوتبال آسيا پس از تأييد نهايي اساسنامه‌اي كه در بالا به آن اشاره شد.

محمد بن همام، رييس كنفدراسيون فوتبال آسيا و عضو كميته‌ي اضطراري فيفا درباره‌ي محروميت ايران، گفت: اميدواريم متوليان فوتبال ايران شرايط مطرح‌شده را بپذيرند كه اين مسأله نه تنها براي بهبود وضعيت فوتبال بلكه براي حضور تيم‌هاي فوتبال ايران در مسابقات مهم آسيايي اهميت دارد.

مرداد 1385 فيفا و كنفدراسيون فوتبال آسيا به ايران مهلت دادند تا تاريخ 24 آبان 1385 محمد دادگان، رييس فدراسيون را بار ديگر به پست سابقش بازگردانند و اساسنامه را مطابق با اساسنامه فيفا كند. فيفا و AFC اعلام كرده بودند كه مقام دادگان و اعضاي هيأت رييسه‌ي او را همچنان به رسميت مي‌شناسند و آنها داراي مشروعيت رياست و اداره‌ي فدراسيون فوتبال جمهوري اسلامي ايران مي‌دانند ... "

1234121.jpg


من به فیفا تبریک می گم !

فیفا بهترین الگو برای همه نهادهای بین المللی سیاسی از شورای امنیت گرفته تا آژانس بین المللی انرژی هسته ای هست . فیفا درباره قوانین خود با کسی شوخی ندارد ؛ اگر دولت ها درباره سرنوشت فوتبال کشوران دخالت کنند و یا قوانین خود را منطبق بر آن الگویی که فیفا معرفی می کند تغییر ندهند ، محروم می شوند . مقامات ورزشی و فوتبالی کشورمان تصور می کردند که فیفا هم مثل آژانس بین المللی انرژی هسته ای و ... است و می توان با حرف و معامله های پیدا و پنهان آنها را سالها دست به سر کرد .

در دنیای فوتبال نه آمریکایی وجود دارد و نه روسیه و چینی ... ابر قدرت در دنیای فوتبال خود فیفا هست ؛ کسی حق وتو ندارد و فیفا هم در اجرای قوانیین خود کوتاه نمی آید .

و حالا اولین تحریمی که شامل ایران شده است دقیقا قلب علاقه جوانان و طبقه عامه جامعه ایران را هدف قرار داده است : فوتبال ! حالا نمی دانم آنهایی که دنیا در حال شبیه شدن به آنها هست ، آیا حاضر هستند که دست از سر فوتبال این مملکت بردارند و یا ...

از این پس در هیچ مسابقه بین المللی نمی توانیم شرکت کنیم و هیچ کشوری نیز حق ندارد که با ما مسابقه بدهد و تنها خودمان با خودمان می توانیم بازی کنیم و این پایانی هست بر آنچه که بر ما می رود ...

FIFA suspends Iran from all international football - REUTERS

FIFA hand Iran international ban - CNN

نظرها (4) پی‌نوشت‌ها (0) لینک مطلب
جمعه ۲۸ مهر ۱۳۸۵

زنان و اينترنت در هزاره سوم

" زنان و اينترنت در هزاره سوم " عنوان همايشي است كه از 8 تا 11 آبان در تهران برگزار مي شود . از حدود يك ماه پيش كه توي اينترنت تبليغات اين همايش را مي ديدم ، برگزاري همايشي با محور هاي مورد اشاره برام خيلي جالب بود ؛ براي اينكه حداقل عنوان همايش يك تركيب نو و تازه و حركت بر روي لبه بعضي خطوط قرمز حاكم بر جامعه ما است .

1 - پرداختن به " زنان " در جامعه اي مردسالار كه زنان همچنان بهترين و امن ترين جايگاه برايشان از طرف ايدوئولژي حاكم بر جامعه در كنج خانه ها است ، به نوبه خود حركت مثبت و رو به جلو محسوب مي شود .

2- پرداختن به " اينترنت " در جامعه اي كه هنوز بخش زيادي از مردمان و مسوولان آن به اينترنت به عنوان ابزار لهو و لعب و انحراف جوانان نگاه مي كنند ، حركت مثبت و قابل بررسي مي باشد .

3 - در نهايت ، پرداختن به " هزاره سوم " در جامعه اي كه هزاره سوم به عنوان نماد دنياي غرب همواره بايد تكفير شود هم از نكات جاب اين همايش مي تواند باشد .

و اما ...

ما توي اين مملكت همانطور كه عادت داريم كه اگر مثلا مي خواهيم تشخيص دهيم فيلمي خوب يا بد است ، مي بينيم كه كارگردانش كيه ، اگر مي خواهيم ببينيم همايشي هم خوبه يا بد يا به قول معروف حدس بزنيم كه خروجي هاي اين همايش چيه ، بايد ببينيم كه برگزار كنندش چه كساني هستند .

اين روزها كه بيلبورد هاي بزرگ تبليغاتي همايش " زنان و ينترنت در هزاره سوم " را ديدم و چشمم به برگزار كننده همايش خورد ، فهميدم كه باز هم مثل سابق پرداختن به مقولات " زنان " ، " اينترنت " و هزاره سوم " از تابوهاي جامعه ما هست مگر اينكه برگزار كننده همايش " دفتر امور زنان سپاه پاسداران انقلاب اسلامي " باشد .

حس مي كنم آن زن ، اينترنت و هزاره سومي كه توي اين همايش بررسي مي شود ، همان زن گوشه نشين خانه است كه اينترنت چون اهريمني عصمت و پاكدامني او را در ابتداي هزاره سوم مورد هجمه قرار داده است .

بدون هيچگونه پيش داوري ديگري ، اما به دليل پيش زمينه هاي ذهنيم به خروجي هاي اين همايش كاملا بدبين شده ام و اميدوارم كه نتايج همايش هاي اين چنيني مصداق " مرا به خير تو اميد نيست ! شر مرسان ." نباشد .

نظرها (5) پی‌نوشت‌ها (0) لینک مطلب
شنبه ۲۵ شهریور ۱۳۸۵

فیلترنت ملی = اینترنت جهانی - 10 میلیون سایت فیلتر شده !

به گفته مدیران شرکت فناوری اطلاعات مخابرات ایران تاکنون بیش از 10 میلیون سایت اینترنتی در ایران توسط مراجع ذی ‌صلاح اعم از قوه‌ قضاییه، کمیته تعیین مصادیق سایت های غیر مجاز اینترنتی و بانک اطلاعاتی نرم‌ افزارهای فیلترینگ ، فیلتر شده است !

به گفته این مدیران به طور متوسط ماهیانه تعداد هزار سایت که از طریق مراجع ذی‌صلاح (قوه‌ قضاییه و کمیته‌ی تعیین مصادیق سایت های غیر مجاز اینترنتی) اعلام می‌شود، فیلتر می‌شوند، ضمن آن‌ که بانک اطلاعاتی نرم‌افزار فیلترینگ که به صورت روزانه و اتوماتیک از سایت شرکت سازنده به‌ روزرسانی می‌شود نیز مبادرت به فیلترینگ روزانه 200 تا 300 سایت غیر اخلاقی و فیلترشکن می‌کند.

سایت‌هایی که فیلتر شده‌ ، اغلب دارای مواردغیر اخلاقی و یا معرف روش‌های عبور از سیستم پالایش (proxy) هستند. بیش از 90 درصد سایت‌های فیلتر شده ، غیر اخلاقی بوده‌ اند . علاوه بر بانک اطلاعاتی سیستم فیلترینگ ، مشتمل بر 10 میلیون سایت غیر مجاز اینترنتی ، از آغاز نصب این سیستم تاکنون تعداد 13000 سایت نیز توسط مراجع ذیصلاح به این شرکت اعلام شده که سیستم فیلترینگ در مورد آن‌ها اعمال شده است !

به گفته مدیران شرکت فناوری اطلاعات موارد اعتراض رسمی به سایت‌های فیلتر شده توسط سیستم فیلترینگ مخابرات، اغلب به مسدودسازی سایت‌های خبری، اجتماعی و یا سیاسی بازمی‌گردد که تعداد آن‌ها نیز تاکنون کمتر از 100 مورد بوده است !

اما در مورد صحبت های مدیران شرکت فناوری اطلاعات نکات زیر جالب به نظر می رسد :

1. بنا بر آمار ارائه شده بیش از 10 میلیون سایت اینترنتی فیلتر شده است که از این تعداد نزدیک 1 میایون سایت خبری ، اجتماعی و سیاسی بوده است و در مقابل این 1 میلیون سایت فیلتر شده ، تنها 100 مورد اعتراض به مخابرات شده است !!!!

من حقیقتا این آمار ها را نمی توانم درک کنم . تصور کنید 1 میلیون سایت خبری و اجتماعی و سیاسی در این چند سال فیلتر شده است ؛ من نمی دانم این همه تلاش برای ایجاد دیوار بین مردم و رسانه های غیردولتی برای چیست ؟ مگر چه در این مملکت می گذرد که مردم ایران باید اینگونه در قرنطینه خبری باشند . به نظر می رسد امنیت کشوری مانند ایران ، اگر قرار است با خبر رسانی چند سایت اینترنتی به خطر می افتد ، باید بازنگری جدی و دوباره درباره تعریف امنیت ملی در دنیای جدید انجام داد .

2. به نظر من لازم به نظر می رسد مدیران شرکت فناوری اطلاعات آماری را از هزینه های انجام شده برای فیلترینگ در این سالها نیز اعلام کنند تا مردم بدانند که دولت چه هزینه های را برای قرنطینه خبری مردم در این سالها صرف کرده است .

3 . در مورد فیلترینگ سایت های غیر اخلاقی هم به نظر من عزیزان چنان با فشار مردم را به سمت درهای بهشت هل می دهند که این خطر هر لحظه وجود دارد که مردم عزیز ایران ناگاه از ته جهنم بزنند بیرون !!

نظرها (4) لینک مطلب
جمعه ۱۷ شهریور ۱۳۸۵

مديريت ايراني ... !

اين ياداشت را تقديم مي كنم به همه مديران ايراني ... !

مسابقه :

race1.JPG

يه روز يه تيم قايقراني ايراني تصميم مي گيرد كه با يك تيم ژاپني در يك مسابقه سرعت شركت كنند. هر دو تيم توافق مي كنند كه سالي يك بار با هم رقابت كنند ....
هر تيم شامل 8 نفر بود ...
در روزهاي قبل از اولين مسابقه هر دو تيم خيلي خيلي زياد تلاش مي كردند كه براي مسابقه به بيشترين آمادگي برسند .
روز مسابقه فرا مي رسد و رقابت آغاز مي شود . هر دو تيم شانه به شانه هم به پيش مي رفتند و درحالي كه قايقها خيلي نزديك به هم بودند ، تيم ژاپني با يك مايل اختلاف زودتر از خط پايان مي گذرد و برنده مسابقه مي شود ...

race2.JPG

بازيكن هاي تيم ايران از اين شكست حسابي ناراحت مي شوند و با حالتي افسرده از مسابقه بر مي گردند ...

مسوولان تيم ايران تصميم مي گيرند كاري كنند كه در رقابت سال آينده حتما پيروز بشند ؛ براي همين يك تيم آناليزور استخدام مي كنند براي بررسي علل شكست و پيشنهاد دادن راه كارها و روشهاي جديد براي پيروزي ...

race3.JPG

بعد از تحقيقات گسترده ،‌ تيم تحقيق متوجه اين نكته مهم شدند كه در تيم ژاپن ، 7 نفر پارو زن بوده اند و يك نفر كاپيتان ...

race4.JPG

و خب البته در تيم ايران 7 نفر كاپيتان بوده اند و يك نفر پارو زن ...!!!

race5.JPG

اين نتايج مديريت تيم را به فكر فرو برد ؛ مديران تيم تصميم گرفتند كه مشاوراني را استخدام كنند كه يك ساختار جديدي را براي تيم طراحي كنند ..

بعد از چندين ماه مشاوران به اين نتيجه رسيدند كه تيم ايران به اين دليل كه كاپيتان هاي خيلي زياد و پارو زن هاي خيلي كمي داشته شكست خورده ، درپايان بررسي ها مشاوران يك پيشنهاد مشخص داشتند : ساختار تيم ايران بايد تغيير كند !

race6.JPG


از آن روز به بعد با ارائه راه كار مشاورين تيم ايران چنين تركيبي پيدا كرد : 4 نفر به عنوان كاپيتان ، 2 نفر يه عنوان مدير ، ‌1 نفر به عنوان مدير ارشد و 1 نفر به عنوان پارو زن (!!!) علاوه بر اين مشاورين پيشنهاد كردند براي بهبود كاركرد پارو زن ، حتما يايد پاروزني با صلاحيت و توانايي بهتر در تيم به كارگرفته شود !

race7.JPG

......

...........

و در مسابقه سال بعد تيم ژاپن با دو مايل اختلاف پيروز مي شود ...!

race8.JPG

بعد از شكست در دومين مسابقه ، مديران تيم كه خيلي ناراحت بودند در اولين گام خيلي سريع پارو زن را از تيم اخراج مي كنند ، زيرا به اين نتيجه رسيدند كه پارو زن كارايي لازم را در تيم نداشته است .

race9.JPG

اما در مقابل از مدير ارشد و 2 نفر مدير تيم خود قدرداني مي كنند و جوايزي را به آنها مي دهند ، براي اينكه اعتقاد داشتند كه آنها انگيزه خيلي خوبي را در تيم ايجاد كردند و در مرحله آماده سازي زحمات زيادي كشيده اند ...

race10.JPG

مديران تيم ايران در پايان به اين نتيجه رسيدند كه تيم آناليز كه به خوبي به بررسي دلايل شكست پرداخته بودند ، تيم مشاوران هم كه استراتژي و ساختار خيلي خوبي براي تيم طراحي كرده بودند و مديران تيم هم كه به خوبي انگيزه لازم را در تيم ايجاد ايجاد كرده بودند ، پس حتما يكي از دلايل اين شكست ها ، ناكارامدي ابزار و وسايل استفاده شده بوده است (!!!) و براي بهبود كار و گرفتن نتيجه در مسابقه سال آينده بايد وسايل استفاده شده در مسابقه را تغيير دهند ، در نتيجه :

تيم ايران اين روزها در حال طراحي يك " قايق " جديد است .... !!

نظرها (69) لینک مطلب
سه شنبه ۷ شهریور ۱۳۸۵

جهان سوم

پرفسور محمد حسين :

در سال 1990 در دانشگاه سوربن تدريس مي كردم . روزي در آخر ساعت درس يك دانشجوي دوره دكتراي نروژي ، سوالي مطرح كرد : استاد ! شما كه از جهان سوم مي آييد ، جهان سوم كجاست ؟؟ فقط چند دقيقه به آخر كلاس مانده بود . من در جواب مطلبي را في البداهه گفتم كه روز به روز بيشتر به آن اعتقاد پيدا مي كنم . به آن دانشجو گفتم : جهان سوم جايي است كه هركس بخواهد مملكتش را آباد كند ، ‌خانه اش خراب مي شود و هر كس كه بخواهد خانه اش آباد باشد بايد مملكتش را تخريب كند ....

با سپاس از دوست و استاد عزيز " علي صمد پور " .

نظرها (2) لینک مطلب
یکشنبه ۲۹ مرداد ۱۳۸۵

نكته های اخلاقی مهم

* درس اول: يه روز مسوول فروش، منشي دفتر، و مدير شرکت براي ناهار به سمت سلف قدم مي زدند... يهو يه چراغ جادو روي زمين پيدا مي کنن و روي اون رو مالش ميدن و جن چراغ ظاهر ميشه... جن ميگه: من براي هر کدوم از شما يک آرزو برآورده مي کنم... منشي مي پره جلو و ميگه «اول من، اول من!... من مي خوام که توي باهاماس باشم، سوار يه قايق بادباني شيک باشم و هيچ نگراني و غمي از دنيا نداشته باشم»... پوووف منشي ناپديد ميشه... بعد مسوول فروش مي پره جلو و ميگه: حالا من، حالا من!... من مي خوام توي هاوايي کنار ساحل لم بدم، يه ماساژور شخصي و يه منبع بي انتهاي آبجو داشته باشم و تمام عمرم حال کنم»... پوووف! مسوول فروش هم ناپديد ميشه... بعد جن به مدير ميگه: حالا نوبت توئه... مدير ميگه: «من مي خوام که اون دو تا هر دوشون بعد از ناهار توي شرکت باشن
نتيجهء اخلاقي: هميشه اجازه بده که رئيست اول صحبت کنه

* درس دوم: يه کلاغ روي يه درخت نشسته بود و تمام روز بيکار بود و هيچ کاري نمي کرد... يه خرگوش از کلاغ پرسيد: منم مي تونم مثل تو تمام روز بيکار بشينم و هيچ کاري نکنم؟ کلاغ جواب داد: البته که مي توني!... خرگوش روي زمين کنار درخت نشست و مشغول استراحت شد... يهو روباه پريد خرگوش رو گرفت و خورد
نتيجهء اخلاقي: براي اينکه بيکار بشيني و هيچ کاري نکني، بايد اون بالا بالاها نشسته باشي

* درس سوم: يه روز يه کشيش به يه راهبه پيشنهاد مي کنه که با ماشين برسوندش به مقصدش... راهبه سوار ميشه و راه ميفتن... چند دقيقهء بعد راهبه پاهاش رو روي هم ميندازه و کشيش زير چشمي يه نگاهي به پاي راهبه ميندازه... راهبه ميگه: پدر روحاني ، روايت مقدس ؟؟؟ رو به خاطر بيار... کشيش قرمز ميشه و به جاده خيره ميشه... چند دقيقه بعد بازم شيطون وارد عمل ميشه و کشيش موقع عوض کردن دنده ، بازوش رو با پاي راهبه تماس ميده... راهبه باز ميگه: پدر روحاني! روايت مقدس ؟؟؟ رو به خاطر بيار!... کشيش زير لب يه فحش ميده و بيخيال ميشه و راهبه رو به مقصدش مي رسونه... بعد از اينکه کشيش به کليسا بر مي گرده سريع ميدوه و از توي کتاب روايت مقدس ؟؟؟ رو پيدا مي کنه و مي بينه که نوشته: به پيش برو و عمل خود را پيگيري کن... کار خود را ادامه بده و بدان که به جلال و شادماني که مي خواهي مي رسي !
نتيجهء اخلاقي: اگه توي شغلت از اطلاعات شغلي خودت کاملا آگاه نباشي، فرصتهاي بزرگي رو از دست ميدي

* درس چهارم: بلافاصله بعد از اينکه زن پيتر از زير دوش حمام بيرون اومد پيتر وارد حمام شد... همون موقع زنگ در خونه به صدا در اومد... زن پيتر يه حوله دور خودش پيچيد و رفت تا در رو باز کنه... همسايه شون -رابرت- پشت در ايستاده بود... تا رابرت زن پيتر رو ديد گفت: همين الان ؟؟؟؟ دلار بهت ميدم اگه اون حوله رو بندازي زمين!... بعد از چند لحظه تفکر، زن پيتر حوله رو ميندازه و رابرت چند ثانيه تماشا مي کنه و ؟؟؟؟ دلار به زن پيتر ميده و ميره... زن دوباره حوله رو دور خودش پيچيد و به حمام برگشت... پيتر پرسيد: کي بود زنگ زد؟ زن جواب داد: رابرت همسايه مون بود... پيتر گفت: خوبه... چيزي در مورد ؟؟؟؟ دلاري که به من بدهکار بود گفت؟
نتيجهء اخلاقي: اگه شما اطلاعات حساس مشترک با کسي داريد که به اعتبار و آبرو مربوط ميشه، هميشه بايد در وضعيتي باشيد که بتونيد از اتفاقات قابل اجتناب جلوگيري کنيد

* درس پنجم: من خيلي خوشحال بودم... من و نامزدم قرار ازدواجمون رو گذاشته بوديم... والدينم خيلي کمکم کردند... دوستانم خيلي تشويقم کردند و نامزدم هم دختر فوق العاده اي بود... فقط يه چيز من رو يه کم نگران مي کرد و اون هم خواهر نامزدم بود... اون دختر باحال، زيبا و جذابي بود که گاهي اوقات بي پروا با من شوخي هاي ناجوري مي کرد و باعث مي شد که من احساس راحتي نداشته باشم... يه روز خواهر نامزدم با من تماس گرفت و از من خواست که برم خونه شون براي انتخاب مدعوين عروسي... سوار ماشينم شدم و وقتي رفتم اونجا اون تنها بود و بلافاصله رک و راست به من گفت: اگه همين الان ؟؟؟ دلار به من بدي بعدش حاضرم با تو ........ ! من شوکه شده بودم و نمي تونستم حرف بزنم... اون گفت: من ميرم توي اتاق خواب و اگه تو مايل به اين کار هستي بيا پيشم... وقتي که داشت از پله ها بالا مي رفت من بهش خيره شده بودم و بعد از رفتنش چند دقيقه ايستادم و بعد به طرف در ساختمون برگشتم و از خونه خارج شدم... يهو با چهرهء نامزدم و چشمهاي اشک آلود پدر نامزدم مواجه شدم پدر نامزدم من رو در آغوش گرفت و گفت " تو از امتحان ما موفق بيرون اومدي... ما خيلي خوشحاليم که چنين دامادي داريم... ما هيچکس بهتر از تو نمي تونستيم براي دخترمون پيدا کنيم... به خانوادهء ما خوش اومدي!
نتيجهء اخلاقي: هميشه کيف پولتون رو توي داشبورد ماشينتون بذاريد.

برگرفته از اينجا

نظرها (12) لینک مطلب
یکشنبه ۲۲ مرداد ۱۳۸۵

پلنگ ايراني و سرمايه ملي

امروز صبح توي برنامه " مردم ايران سلام " كه قبلا در ياداشتي به معرفي و بيان تفاوت هاي شگرف اين برنامه با ديگر برنامه هاي تلويزيون پرداخته بودم ، تصايري از پلنگ ايراني را در منطقه ي حفاظت شده پارك ملي " توران " در نزديكي سمنان ديدم . پلنگ ايراني كه سالها تصور مي شد كه نسل آن در ايران منقرض شده ، ‌پس از سالها رخ نمايان كرده و در منطقه اي در نزديكي سمنان ديده شده است . " محمد علي اينانلو " طبيعت‌گرد و مدرس اكوتوريسم به همراه يك تيم فيلمبرداري مستند كار بعد از مدت ها تلاش توانستند از اين پلنگ فيلم بگيرند .

شايد تصور كنيد خيلي اتفاق بيهوده اي هست و در دل اين همه مشكلات و گرفتاريها و در حالي كه فقر و جنگ و بيكاري همه اطرافمان را گرفته ، پيدا شدن پلنگ ايراني چه ارزشي مي تواند داشته باشد ...

اما ... اما عزيزان و دوستان من ! اتفاق مهمي است . اگر بدانيد كه سازمان ملل پيش بيني كرده است كه در سال 2010 ميلادي درآمد سالانه صنعت توريسم در دنيا به بيش از 1000 ميليارد دلار خواهد رسيد و توريسم به پردرآمد ترين صنعت دنيا تبديل خواهد شد و اگر بدانيد كه سهم ما از اين سرمايه كلان سالانه كمتر از يك ميليارد دلار است ؛ آنوقت است كه متوجه مي شويد كه ارزش پلنگ در ايران كمتر از معادن طلا و اورانيم نيست و توريسم و اكوتوريسم ،‌ ارزشي به مراتب بيشتر از هر سرمايه گذاري ديگري را دارد .

ورود هر توريست به ايران به طور ميانگين 15 شغل ايجاد مي كند و تصور كنيد ايراني كه از نظر منابع جذب توريست جزء 10 كشور اول دنيا هست ، چه سهم ناچيزي از اين صنعت را دارا است . ما ايراني ها حقيقتا ملت فرصت سوزي هستيم . به هر جاي ايران كه نگاه مي كنم ، فقط افسوس مي خورم . به كيش نگاه مي كنم كه بزرگترين جزيره مرجاني دنيا هست و مي بينم چگونه در برابر بيابان " دبي " تحقير شده است . آيا باورتان مي شود كه همه جزيره كيش زماني يك مرجان جاندار بوده است ... به تخت جمشيد مي نگرم كه همه هويت ما درون آن در حال نابودي است و تكه تكه سنگ نوشته هاي آن در حراجي هاي دنيا در حال فروش و دست به دست شدن است در حالي كه ما اينجا براي هيچ و پوچ در حال سر و كله زدن با هم هستيم .

مردمان همه جاي دنيا ،‌ ذره بين به دست گرفته اند و بدنبال هويت و تاريخ براي خود مي گردند و ما هويت و تاريخمان را به حراج گذاشته ايم . هميشه به اين فكر مي كنم كه ما ايراني ها فقط و فقط تاريخ داريم ولي از هويت و فرهنگ حاكم بر اين تاريخ حقيقتا بي بهره هستيم .

و حالا پلنگ ايراني ؛ با شوق و دل نگراني به تصاوير پلنگ ايراني كه با درازايي نزديك به 3 متر يكي از بزرگترين گربه سانان دنيا هست ، نگاه مي كردم . شوق براي آنكه يك هموطن پرشكوه را مي ديدم و نگراني بابت آنكه بايد منتظر روزي باشم كه بشنوم آخرين پلنگ ايراني هم ...

اما بايد اميد داشت و تلاش كرد ... به قول ارنست همينگوي : دنيا جاي زيباييست ؛ ارزش نبرد و مبارزه را دارد ... !


در همين زمينه : شب ، پلنگ ، كوير

نظرها (9) لینک مطلب
یکشنبه ۱۵ مرداد ۱۳۸۵

سرقت و پست مدرنیسم

امروز ساعت 6 بعد ازظهر – خیابان ظفر

بعد از یه روز خسته کننده از شرکت میای بیرون و میای سراغ ماشینت که سوار بشی بری به کار و زندگیت برسی که می بینی ...

عزیزان دزد ، شیشه سمت راننده را شکسته و ضبط ماشین را دزدیده اند ؛ عزیزان دزد ، لطف کرده و پنل ضبط ماشین را هم از توی کنسول وسط ماشین برداشته اند . برای لحظاتی به این صحنه کاملا اکشن نگاه کردم و بعدش ...

بعدش هیچی ! شروع کردم خرده شیشه ها را جمع کردن . چون شیشه سمت راننده راهم شکسته بودن ، صندلی من پر شیشه شده بود . با اینکه خودم قصد نداشتم به پلیس زنگ بزنم ، اما به اصرار یکی از همکارانم زنگ زدم پلیس 110 ...

من : آقا ! شیشه ماشین من را شکستن و ضبط ماشینم را بردند
پلیس : ماشینتون و ضبط چی بوده ؟
من : چه فرقی می کنه ؟
پلیس : حتما فرق می کنه که می پرسم !
من : سمند و ضبطش هم Pionner
پلیس : آهان ، خب حالا آدرس را بده !!!
من : يكي اگه پيكان بود مهم نبود .
پليس : آدرس بده !!
من : ظفر ....

بعد از چند دقیقه پلیس با یه موتور داغون آمد ؛ یه گروهبان یکم و یه سرباز وظیفه ... .

اومد یه چرخی دوره ماشین زد و گفت : ای ... ! توی ماشین را یه دیدی زد و چشمش افتاد به مجله زنان روی صندلي عقب ؛ بعد برداشتش و عکس روي جلد كه مربوط به تجمع زنان بود را دید و گفت : این مال چه تجمعی هست و کی ... هیچی من اون وسط مجبور شدم که جواب بدم که این عکس مال کی و کجا هست و بعدش گفت : آهان! این همون تجمع زنها هست که برای حجاب تظاهرات کردند !!!

گفتم که آقا دزدی زیاد شده و گفت : آقا زیاد شده ؟ دقیقه ای یه ضبط دارن می دزدند !!
گفتیم که چرا گشت را زیاد نمی کنید ، گفت : آقا گشت منطقه ی از خیابان ظفر تا بزرگراه صدر با من هست با این موتور که یه روز در میان خرابه ... !

پلیس گفت : خود مردم هم باید مراقب باشند . به مردم می گیم که توی خیابان راه میرید ، کیف تون را سمت خیابان نگیرید ، بر می گردن به ما کی گنم : ما هر چی می کشیم از دست این .... هست !! آقا ! آخه کیف چه ربطی داره به ...

گزارش پلیس را نوشت و من هم راه افتادم که یه شیشه برای ماشین بندازم ...

توی کلاس های جامعه شناسی ، یکی از موضوعاتی که خیلی برام جذاب بود ، همین مقوله نسبی بودن واقعیت است . اینکه واقعیت مطلق وجود نداره و ... . این مثال آقای قاضیان همیشه توی ذهنم هست . اینکه از نگاه پست مدرن ها ، کتاب و نویسنده وجود نداره ؛ بلکه این خواننده هست باعث زایش کتاب و نویسنده می شود و یا اینکه از نگاه ایده آلیست ها مثلا تابلوی نقاشی وجود نداره ، بلکه این ما هستیم که در ذهنمون تابلوی نقاشی را ترسیم می کنیم . .. چه ربطی داره !

توی راه شیشه اتومبیل داشتم به این فکر می کردم که اگر با دید نسبی گرایی که خیلی بهش علاقمند دارم بخوام به این اتفاق نگاه کنم باید بگم که به واقع دزدی وجود نداشته ، بلکه این ذهنیت من بوده که باعث زایش دزد شده ؛ نمی دونم این ماشین من هست که الان ضبطش را دزدیده اند یا این ضبط هست که الان بی ماشین مونده !

از دید پست مدرن ها حتما ضبط من وجود خارجی نداشته ، بلکه این ذهنیت من بوده که اون ضبط را اونجا می دیده و اون صداها را از اونجا در میاورده و حتما الان ذهنیت من تغییر کرده و اونجا را خالی می بینم .

اما عزیزان پست مدرن و ایده آلیست ! من این را می دنم که الان ماشین من ضبط نداره و با هر ذهنیتی که داشته باشم ، الان از توی ماشین من هیچ صدایی در نمی یاد ! هر چند که شاید اون صداهایی را هم که قبلا من از توی ماشین می شنیدم ، ناشي از ذهنیت من بوده !!!

فکر کنم من دیگه خیلی قاطی کردم !! ولی ترجیح می دهم خیلی محکم بگم که :
دزد ماشین من را زده ... !


نظرها (11) لینک مطلب
دوشنبه ۲۶ تیر ۱۳۸۵

گزارشي درباره پارازيت هاي ماهواره اي

اين مطلب قسمتي از گزارشي است درباره " پارازيت هاي ماهواره اي " كه در تاريخ 18 تيرماه در صفحه گزارش روزنامه سرمايه منتشر شده است . من در قسمتي از اين گزارش - كه در زير آورده ام - نظرات خودم را درباره پارازيت هاي ماهواره اي بيان كرده ام .

19022006%28009%29jmh.jpg

نظرات موافق و مخالف درباره آثار سيگنال‌هاي ماهواره‌اي بر سلامت مردم
امواج صداوسيما مضرتر است يا پارازيت‌هاي ماهواره‌اي

. . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . .

. . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . .

گـفتـه مي شود كه در چند نقطه تهران از جمله ؛ لويزان ، شهرك اكباتان ، شهرك غرب ، جام جم ، تهران پارس و مركز شهر سيگنال هايي با قدرت بالا ارسال مي شود.

شرايط پارازيت فرستادن از اين نقاط به يك قرارداد برمي گردد كه بين بانك مركزي و صداوسيما بسته شد. براساس اين قرارداد، از ساعت شش صبح تا ساعت 18، كه شبكه بانكي توسط پارازيت ضربه پذير مي شود نبايد پارازيتي فرستاده شود و بعد از اين ساعت، هيچ مشكلي براي ارسال پارازيت وجود ندارد.» اين را " سيامك قاسمي " مدير فني يك شركت ماهواره اي مي گويد كه با گرايش ماهواره مدرك فوق ليسانس گرفته است.

او مـي گـويد: «مخابرات ايران استانداردي را براي ارتباطات بي سيم ايران در نظر گرفته است و براساس آن توان كمتر از 100 ميلي وات، استانداردي اسـت كه سلامت مردم را به خطر نـمـي اندازد، اما روي دستگاه هاي نمايشگر اين قدرت به 250 ميلي وات رسيده، يعني 150 درصد افزايش كه با اصول سلامت در تضاد است و فقط براي به اشباع رساندن سيگنال ها به كار مي رود.»

او در مورد چگونگي اين پارازيت ها مي گويد: «اين كار هزينه هاي زيادي دارد و تكنولوژي خاصي را مي طلبد، اما به هر حال انجام مي شود. فقط به دليل اختلالات در فعاليت ATM (مورد استفاده در عابر بانك ها) بانكي، اين كار 24 ساعته انجام نمي شود وگرنه با قدرت و ميزان زيادي پارازيت در سطح شهر ارسال مي شود.»

او با اشاره به اين موضوع كه كمپاني بين المللي مخابرات ( ITU ) توان سيگنال ارسالي را با استاندارد تعيين شـده اي، مشخص كرده، مي گويد: «براساس استاندارد ITU ، براي هر نوع استاندارد بي سيم، حداكثر قدرت بايد 100 ميلي وات باشد تا بر سلامت مردم تاثير نگذارد. اما ايران به اين مساله توجهي ندارد و با قدرت هاي بالاتري، پارازيت مي فرستد.»

به گفته او، هرچقدر به محل ارسال سيگنال ، نزديك تر باشيم، سلامت بيشتر به خطر مي افتد: «اگر مقابل ديش بايستيم، تاثير بسيار زيادي روي ما مي گذارد و حتي مشكلات هورموني ايجاد مي كند. در واقع اين موضوع را مي توان در ميان كساني كه كارهاي ماهواره اي مي كنند، پيدا كرد; اكثر آن ها مشكلات هورموني دارند. اما به هر حال فرستادن اين پارازيت ها با قدرت و توان بالا، روي سيستم هاي عصبي تاثير مي گذارد در اين زمينه حتي كارشناسان غيرمخابراتي معتقدند كه 250 ميلي وات (يعني يك چهارم وات) توان بسيار بالايي است كه روي سلامت و سيستم عصبي مردم بي تاثير نيست.»

. . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . .

. . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . .


متن كامل اين گزارش را مي توانيد از اينجا مطالعه كنيد .

نظرها (1) لینک مطلب
جمعه ۹ تیر ۱۳۸۵

آينده

اين روزها به اين جمله ماركس خيلي فكر مي كنم ... " انسانها تاريخ خود را مي سازند ؛‌ اما نه آنچنان كه مي خواهند ، ‌ بلكه آن گونه كه مي توانند ! "

از همه اونهايي كه اين ياداشت را مي خوانند يك سوال دارم و خوشحال مي شوم كه بتوانم نظرات شما را بدونم؛

چه تصوري از 4 يا 5 سال آينده زندگي خود تون داريد ؟ چقدر مي تونيد كه افق 4 يا 5 سال آينده خودتون را ترسيم كنيد ؟ ترجيح مي ديد كه در " حال" زندگي كنيد يا اينكه نسبت به آينده خودتون حساس هستيد ؟


منتظر ديدگاه ها و نظرات شما هستم ...

نظرها (8) لینک مطلب
سه شنبه ۲۷ دی ۱۳۸۴

عدالت

دیروز فرصتی دست داد تا فیلم مستند " ماده 61 " ساخته خانم مهوش شیخ الاسلامی رو ببینم . فیلمی درباره زنانی که به قصاص و اعدام محکوم شده اند . زنانی که بخاطر دفاع از کیان و شرف خودشون در مقابل تجاوز بدون هیچ قصد قبلی ، فردی که قصد هتک حرمت به اون ها رو داشته از پای در آوردند ؛ وحالا خود به اعدام محکوم شدند .
یک فیلم بسیارتکان دهنده که تا ساعتها منو به فکر فرو برد ...
افسانه نوروزی ها ، فاطمه ها ، راضیه ها ، فاخته ها … قربانی چه چیری هستند ؟
آدمهایی که اگر در زندگی اونها دقت کنی ، هر کدومشون از کودکی قربانی زندگی بوده اند که در ساختن اون زندگی هیچ نقشی نداشته اند و در نهایت فقط به این خاطر که از حقشون ، از حرمتشون دفاع کرده اند محکوم به نیستن هستند . اما به راستی چرا ؟
من به این نکته که اونها قربانی شرارت و زیاده خواهی و شهوت رانی یک عده آدم شده اند کاری ندارم ، چون این نکته را هم معلول می دانم و آن آدم ها را هم قربانی !!
همه این آدم ها قربانی اجتماع هستند ؛ اجتماعی که از کودکی این آدم ها به وظیفه اش نسبت به اونها عمل نکرده واز کودکی اونها رو مجازات کرده در این شرایط هم باز داره اونها رو مجازات می کنه
حقیقتا اونها دارن در زیر چرخ حرکت این جامعه له می شن ، بدون اینکه حتی دیده بشن
و دیگه اینکه همه این آدم ها زائیده فقر هستند ؛ فقر اقتصادی ، فقر فرهنگی ، فقرهویتی و … و ریشه همه این خشونت ها و جنایت ها در فقری نهفته است که شاید حاکمیت بیشترین وظیفه رو در قبالش داره اما ….

اما وای به روزی که ظالم خود قاضی شود ، که درآن صورت مظلوم مجازات نه ، که نابود می شود ؛ و در آخر اینکه وای به اجتماعی که درونش " عدالت " تکه تکه بشه و هر تکش به اسم " ارزش " بیفته دست یه عده آدم پست و بی ارزش …


نظرها (7) لینک مطلب
سه شنبه ۱۳ دی ۱۳۸۴

طبقه متوسط - 2

امروز از عزیزی یه توصیف بسیار جالبی از تفاوت جوامع مدرن و سنتی شنیدم . در دنیای مدرن دولتها و حکومتها به دنبال رفاه و آسایش مردم و تضمین آینده مطمئن برای جوامع و برنامه های بلند مدت برای تامین اجتماعی و امنیت زندگی مردم هستند و خود مردم به فکر تامین روزمرگی زندگی خویش و تفریح و خوشگذرانی هستند ولی در جوامع سنتی دقیقا بر عکس است ؛ یعنی در این جوامع دولتها بیش از هر چیز در تلاش برای تامین روزمرگی زندگی مردمان هستند و خود مردم بیش از هر چیز در تکاپو برای تامین آینده زندگی خود و فرزندان خود و تلاش برای تامین اجتماعی هستند ...
دیروز داشتم نقل قولی می شنیدم از مدل زندگی توی آلمان . اینکه در اروپا ارزش انرژی و انرژی های سوختی جدا کمتر از طلا نیست و قطعا آنها مانند ما بر روی منابع سرشار انرژی قرار ندارند .
می شنیدم از اینکه درسته که مواد اولیه غذایی ارزان هست ولی از بس هزینه انرژی های حرارتی بالا هست که پخت غذا هیچ صرفه اقتصادی ندارد .
می شنیدم از اینکه در کنار وسایلی مانند دوش حمام و رادیاتور شوفاژ" کنتر " قرار دارد تا هر لحظه مقدار مصرف انرژی و هزینه های آن را گوش زد کند .
می شنیدم از اینکه شبها و در ساعات خواب ، مسوولین شهری سیستم های برودتی و حرارتی منازل رابرای صرفه جویی در مصرف انرژی قطع می کنند ...
می شنیدم از اینکه هیچ محدودیتی در تعیین قیمت اجناس برای تولید کننده ها وجود ندارد . شما می تونید برای یک جنس صد تومانی خود ، هزار تومان قیمت بگذارید ؛ ولی شما می دونید که به همان نسبت هم باید مالیات بسیار سنگینی بپردازید .
می شنیدم از اینکه شما برای داشتن و استفاده از تلویزیون باید به دولت مالیات بدهید و برای داشتن تلویزیون دوم در منزل مالیات بسیار سنگین تر ...
می شنیدم از اینکه در در هر خانه ای کتابی قرار دارد که نحوه تقسبم بندی و تفکیک زباله های مصرفی و زمان انتقال آنها را- آلمانی هایی که تعصب عجیبی به زبان خود دارند - به همه زبانهای رایج دنیا از فارسی گرفته تا مهجور ترین زبانهای افریقایی بیان می کنند .

دو تا نکته برای من بسیار جالب بود ؛ یکم اینکه جوامع مدرن اوج قدرت طبقه متوسط است . یعنی دولتها با گرفتن مالیات های سنگین از طبقات بالا دست جامعه و دادن سوبسید به طبقات پایین دست جامعه ، همه را به سمت این طبقه سوق می دهند .و از چرایی این رفتار در آینده بیشتر خواهم گفت ...
و دوم اینکه ما ایرانی ها جدا مردم رفاه زده ای هستیم . یعنی اینکه شاید در مقایسه با این جوامع از رفاه بیشتری در زندگی برخوردار هستیم اما به دلیل عدم امنیت ذهنی ، عدم امنیت اجتماعی ، عدم امنیت شغلی ، عدم امنیت سیاسی و ... هرگز در زندگی احساس رضایت و آرامش نمی کنیم .
در نهایت به نظر می رسد مهاجرت گسترده مردم به اروپا نه به خاطر رفاه بیشتر ، که فقط و فقط برای رسیدن به " امنیت " در زندگی هست ...

ادامه دارد.

نظرها (2) لینک مطلب
یکشنبه ۱۱ دی ۱۳۸۴

طبقه متوسط - 1

از امروز می خواهم در سلسله مطالبی به بررسی یکی از جدی ترین دغدغه های خودم درحوزه مسا ئل اجتماعی بپردازم ؛ و اون معرفی و بررسی طبقات اجتماعی و بطور مشخص " طبقه متوسط " اجتماعی و بیان کارکرد این طبقات در ساختار کلی جامعه است .
همه چیز از یک گفتگوی شبانه شروع شد ، گفتگویی میان من و دوست عزیزم دانش اقباشاوی !
و از جایی که وقتی دانش عزیز،که دستی در عالم هنر و سینما دارد و من حقیقیا معتقدم که در آینده از کارگردانان صاحب سبک این دیار خواهد بود ، از من پرسید که سیامک اگر روزی تو بخواهی فیلمی در حوزه مسائل اجتماعی ببینی ، دوست داری به بیان کدام دغدغه بپردازد ... و من به دانش گفتم : طبقه متوسط !
و این آغازی شد برای ما و از دل ساعت ها بحث و تبادل نظر و به قول خودمون دوئت های شبانه و همچنین مطالعات گوناگون آن دغدغه اولیه هر روز پخته و پخته تر شد و امیدواریم روزی بتوانیم در آینده این تحقیقیات را به صورت کتابی یا رساله ای یا فیلمی و یا حتی مقاله ای منتشر کنیم ...
قبل از هر چیز به بیان و معرفی این طبقه می پردازم و سپس به بیان کارکرد این طبقه . و بازهم تاکید می کنم این نظرات در یک روند کاملا تکاملی قرار دارد .
در جوامع ماقبل مدرن و قبل از انقلاب صنعتی ، جوامع یک ساختار دو گانه داشت و جوامع سنتی از دو طبقه بالا و پایین و یا طبقات بالا دست و فرودست و یا همان ساختار ارباب و رعیتی تشکیل می شد که شاکله جوامع و دنیای کشاورزی بود .
اما اتفاقی که پس از انقلاب صنعتی و پیدایش جوامع مدرن افتاد ، ایجاد و زایش یک طبقه جدید در ساختار جوامع بود و که این طبقه همان " طبقه متوسط " است . پس طبقه متوسط فرزند و مولود دنیای مدرن است . و پس از این تحولات ، جوامع یک ساختار سه گانه پیدا کردند و این اجتماع سه طبقه ای که شامل طبقه بالا دست ، طبقه پایین دست و طبقه میانه و یا همان " متوسط " بود، شاکله جوامع مدرن ودنیای صنعتی را تشکیل داد ...
در آینده به چرایی پیدایش این طبقه در جوامع مدرن خواهم پرداخت و ازکارکرد و اهمیت فوق العاده طبقه متوسط و روند رو به گسترش این طبقه بیشتر خواهم گفت ...
ادامه دارد .


لینک مطلب


September 2009
April 2009
January 2009
December 2008
November 2008
October 2008
September 2008
August 2008
July 2008
June 2008
May 2008
April 2008
March 2008
February 2008
January 2008
December 2007
November 2007
October 2007
September 2007
August 2007
July 2007
June 2007
May 2007
April 2007
March 2007
February 2007
January 2007
December 2006
November 2006
October 2006
September 2006
August 2006
July 2006
June 2006
May 2006
April 2006
March 2006
February 2006
January 2006
December 2005



بازنشر مطالب این وبلاگ به‌ هر شکل، بدون اجازه‌ی نویسنده، ممنوع است.
All Rights Reserved. - Razeno.com