یکشنبه ۱۲ آبان ۱۳۸۷دیروز حقیقتا از شنیدن خبر نامزدی آخرین کار مشترک دوست عزیز و هنرمندم " کتایون گودرزی " و هنرمند نامی موسیقی مشرق زمین " شجاعت حسین خان " در بخش موسیقی سنتی جایزه بسیار معتبر گرمی به وجد آمدم .

کتایون گودرزی که سالهای سال است مقیم آمریکا است از چندین سال قبل پروژه ای مهمی را با هدف پاسداشت و ارج نهادن به فرهنگ و ادبیات ایران زمین آغاز کرد . او با هدف بازشناسی ادبیات ایران به نسل های امروز و پاسداشت ادبیات و شعر کلاسیک ایران ، در سبک تازه ای از ترکیب نوا و آوا در موسیقی به روایت اشعار شاعران ایران زمین در آلبوم های گوناگونی پرداخته است .
او که حقیقتا برای من نماد تعهد به حفظ فرهنگ و شعر نیاکان این سرزمین بوده و با آنکه سالهای سال است در آمریکا زندگی می کند اما حساسیتش در حفظ اشعار شاعران ایران زمین از بسیاری از مدعیان داخلی ادبیات و هنر ایران بیشتر بوده است در تمامی این سالها به بررسی دقیق اشعار شاعران این سرزمین از مولانا و حافظ تا عطار و اوحدی مراغه ای و ... پرداخته است و در آثار خود که با آهنگسازان و هنرمند ان بزرگ مشرق زمین همراه شده و در این آثار با نوای سحر انگیز موسیقی آنها به روایت اشعار شاعران بزرگ ادبیات ایران پرداخته است .
روایت او آنچنان دقیق است که دکلمه ها و آوای او ، شاید دقیق ترین مرجع برای بررسی اشعار شاعران ایران زمین باشد .
اولین اثر کتایون گودرزی به نام " روز و شب " کار مشترکی بود با هنرمند و آهنگساز ایرانی " رضا درخشانی " به بازخوانی اشعار مولانا اختصاص داشت . در اثر دوم او " حیران " که کار مشترکی با هنرمند بزرگ آذربایجانی " امامیار حسنف "بود او به بازخوانی و روایت اشعاری از حافظ و مولانا و اوحدی مراغه ای وعطار و ... پرداخته است و در آخرین آلبوم خود " شمس " با همکاری هنرمند بزرگ موسیقی مشرق زمین " شجاعت حسین خان " و " امامیار حسنف " باز هم به روایت اشعار مولانا پرداخته است .
روایت و سبک و آوای نو گرایانه او در روایت اشعار مولانا به همراهی موسیقی شجاعت حسین خان سبب شده است که " شمس " یک نقطه عطف در این سبک از موسیقی شرقی باشد .
نامزدی آخرین اثر مشترک" کتایون گودرزی " عزیز را برای دریافت جایزه معتبر موسیقی جهان – گرمی – صمیمانه به او تبریک می گویم و امروز در گفتگویی که با وی داشتم این اجازه را از او گرفتم که بعضی از آهنگ های آخرین اثرش را برای شنیدن مخاطبین داخلی موسیقی سنتی در اینجا منتشر کنم .
پینوشتها (0)
لینک مطلب
جمعه ۱۹ مهر ۱۳۸۷آلبوم موسیقی "پنجره امید" به مناسبت بزرگداشت صدمین سال انقلاب مشروطه با آواز محسن کرامتی توسط موسسه فرهنگی و هنری ماهور منتشر شد.
دستگاه سه گاه و "پیش درآمد" از آثار درویش خان، تصنیف "شکسته دل" از ساخته های حسام السلطنه، "نسیم سحر" از آثارعلی اکبر شهنازی و "دل هوس" در آوازابوعطا از جمله تصنیف های آلبوم "پنجره امید" است.
در بخشی از بروشور این آلبوم که به معرفی تصنیف های دوران مشروطیت اختصاص دارد چنین آمده است : آثار این مجموعه متعلق به دوره ای است که تصنیف به تدریج از کیفیت نیمه عامیانه اولیه فاصله می گیرد و موسیقیدان ها نام خود را به عنوان تصنیف ساز ثبت می کنند.عارف و شیدا ، دو تصنیف ساز پرکار که هم موسیقی و هم کلام تصنیف های خود را می ساختند به این دوره تعلق دارند .

در ادامه معرفی این آلبوم به اشعاری که در این دوره مورد استفاده قرار می گرفته اشاره شده است : در دوره عارف و شیدا ، هرچند تصانیف ، به خصوص نزد عارف ، ابعاد بزرگ تری به خود می گیرند و از مضامین سیاسی - اجتماعی برخوردار می شوند از همین رو معمولا سه نوع شعر مانند شعر عروضی یا برش کلاسیک ، شعر نیمه عروضی و یا برش غیر کلاسیک و شعر غیر عروضی کلیشه ای در تصانیف این دوره مورد استفاده قرار می گرفته است؛ به همین دلیل ترتیب شعرهای مورد استفاده نیز از قاعده خاصی پیروی نمی کرده است ، مگر اینکه تصنیف در مواردی که از شعر عروضی با برش کلاسیک (یعنی شعر نوع اول) به همراه دیگر انواع در آن استفاده می شده، تقریبا هرگز با شعرهای نوع دوم یا سوم شروع نمی شده است.
در ادامه این معرفی نوشته شده: به طور کلی در این دوره همه چیز در کلام توسط سیر و چرخش ملودی تعیین می شده است به عبارت دیگر موسیقی بر شعر ارجحیت داشته و نه تنها کیفیت و چگونگی شعر را از نظر نوع آن تعیین می کرده ، بلکه ابایی نیز از خرد کردن و شکستن ساختار نحوی کلام ، و حتی شکستن یک واژه واحد نداشته است .
لازم به ذکر است فرهاد زالی نوازنده نی ، فرشاد محمدی ، سنتور و نیما سلیمی تار و تنبک از جمله نوازنده هایی هستند که در ضبط و تهیه این آلبوم همکاری کردند .
یکشنبه ۱۴ مهر ۱۳۸۷یک موقع هایی به این فکر می کنم که اگر این بهانه های ساده برای خارج شدن از دنیای روزمرگی نبود ، به واقع همه ما مرده های متحرکی بودیم که حرف می زدیم ، راه می رفتیم ، کار می کردیم اما زنده نبودیم !
دیشب نزدیکی های ساعت هفت شب در اوج خستگی در حالی که داشتم از شرکت به سمت خونه می آمدم ، توی ترافیک وحشتناک تونل رسالت ، من حال بی نظیری داشتم ! آنجا بودم و آنجا نبودم و در حالی که به ماشین های اطرافم می نگریستم فرسنگ ها با آنها فاصله داشتم ؛ این ها همه از سحر دل مشغولی ساده من – موسیقی – بود .
در اوج شلوغی با خودم زمزمه و گاهی فراتر از زمزمه می کردم :
قیژک کولی کوک است در این تنگی عصر ... !
این روزها به بهانع انتشار دو آلبوم " قیژک کولی " و " خورشید آرزو " که اثر مشترک " همایون شجریان " و گروه دستان است ، کلی حالم من خوب است . این آثار که بیشتر از یک ماه قبل سه شبی را در اجرای آن در تهران به دیدنش رفته بودم و این روزها با شنیدنش حس و حال خوبی دارم و با همایون شجریان در این شب ها زمزمه می کنم که :
بگذار سر به سینه من تا بگویمت
اندوه چیست عشق کدام است غم کجاست
بگذار تا بگویمت این مرغ خسته جان
عمری است در هوای تو از آشیان جداست
نمی خواهم در این روزها نگاه حرفه ای و کارشناسانه به موسیقی داشته باشم ، نمی خواهم به این بیاندیشم که آیا دستانیزه کردن موسیقی توسط دستان نوازان آیا همان خالتور کردن آثار است یا نه و نمی خواهم به این فکر کنم که آیا این موسیقی حرفی تازه است در جریان موسیقی ما است یا ارائه ای جدید از مسیر طی شده توسط پیشینیان است ؛ مهم آن استکه این روزها من با این موسیقی به وجد می آید و با آن به آرامش می رسم و دم به دم با همایون شجریان فریاد بر می آورم که :
وطن وطن وطن وطن تو سبز و جاودان بمان
که من پرنده ای مهاجرم که از فراز باغ با صفای تو به دور دست مه گرفته
پرگشوده ام
وطن وطن وطن وطن تو سبز و جاودان بمان
این روز ها چون هر هنگامی که با موسیقی ای این چنین به وجد می آیم به این می اندیشم که حقیقتا برای من موسیقی از هر عبادتی خالصتر است و با موسیقی به جایی می رسم که کمتر تجربه اش کرده ام .
اگر چون من حس و حال موسیقی دارید ، برای اینکه ساعتی را این روزمرگی ها فرار کنید ، " خورشید آرزو " و " قیژک کولی " را از داست ندهید که قیژک من این روزها به کمک آنها حسابی کوک است !
در همین زمینه :
انتشار سی دی و کاست کنسرت همایون شجریان و گروه دستان
شنبه ۲ شهریور ۱۳۸۷کنسرت گروه دستان و همایون شجریان را می توان بدون تردید از نظر سطح موسیقیایی و کار ارائه شده ، بهترین کنسرت موسیقی سنتی ایرانی در طی سال اخیر دانست .
شاید نباید غیر از این نیز هم از گروه دستان و همایون شجریان که در عین جوانی تجربیات و آموزه های فراوانی را به همراه دارد انتظار داشت .

در بخش اول اجرا که قطعات همگی از ساخته های حمید متبسم در مایه دشتی بود کار با تصنیف " عاشقانه " با کلامی از حمید متبسم آغاز شد و در ادامه گروه ساز و آواز، تصنيف " قيژك كولي "، " مستانه " ، ساز و آواز " كمند زلف و تصنيف " زهي عشق " را با كلامي از شفيع كدكني، حافظ و مولانا اجرا كردند .
شاید بخش نخست کنسرت دستان و همایون شجریان را باید ارائه موسیقی ای با توجه ویژه به فضای عاشقانه و تغرلی دانست و این چنین است که حمید متبسم در جایی گفته بود : " اشعار و به طبع ملودی های بخش دشتی بار عشقی ، عاطفی دارد و تنها تصنیف "عاشقانه" که شعر و موسیقی آن نیز مال خودم است تا اندازه ای شخصی و به نوعی حدیث نفس است. وی در ادامه خاطرنشان کرده است : در تصنیف های بعد که از اشعار کدکنی ،مولانا و حافظ انتخاب شده آن فضای عاشقانه را که از آغاز در نظر داشته ام در اجرا حفظ شده است به این معنا که از فضایی آرام و عاشقانه شروع می شود و در اوج به هیجان زیبا و در نهایت به نوعی عرفان می رسد. این نوازنده تار درادامه به برداشت های خود از اشعار مولانا اشاره کرده و گفته است : برداشت از اشعار مولانا بسیار متفاوت است و هرفرد به فراخور حال خویش از این اشعار بهره می گیرد به گمان من مجموع این برداشت های شخصی به خاطر انتزاعی بودن اشعار و همچنین چگونگی برقراری ارتباط با آنها است از همین رو اغلب اشعار مولانا را اشعاری عرفانی تعریف می کنند اما من جنبه های عاشقانه این اشعار را برداشت کرده ام و تمام این مقدمات را برای این چیدم که متذکر شودم درانتخاب اشعار مولانا بیش ازهر عنوانی جنبه موسیقایی شعر مد نظرم بود و هیچ اصراری بر عرفانی بودن اشعار نداشتم " .
موسیقی که دستان در همه این سالها و به عنوان یکی از پر سابقه ترین گروه های موسیقی سنتی ایرانی ارائه داده است ، موسیقی سنتی با رویکردی نوگرایانه است که این تلاش را می توان در آثار این گروه از " ساز نو ، آواز نو " و " سفر به دیگر سو " تا به امروز مشاهده کرد . شاید نکته مهم در بخش نخست کنسرت امسال رویکرد نوین حمید متبسم در ساختار شکنی در فرم تصنیف سازی در موسیقی ایرانی و ارائه رویکردی تازه در این زمینه دانست که اوج این هنر در تصنیف " زهی عشق " به خوبی قابل مشاده است .
توانایی بسیار بالای نوازندگان گروه از حسین بهروزی نیا گرفته که به روایتی بهترین نوازنده بربط ( عود ) در موسیقی ایران است تا پژمان حدادی و بهنام سامانی که رویکردی تازه در نوازندگی سازهای کوبه ای را ارائه می کنند که شاید اوج آن را در دوئت آن دو در قطعه بی کلام " مستانه " بتوان مشاهده کرد تا کیفیت نوازندگی سعید فرجپوری و حمید متبسم ؛ سبب شده است که کنسرت دستان در زمینه سطح نوازندگی از بالاترین سطح بر خوردار است .
بخش دوم کنسرت با شکوه گروه دستان که همگی از ساخته های سعید فرچپوری بود با قطعه بی کلام " اشتیاق " آغاز و سپس با ساز و آواز " خورشید آرزو " ادامه پیدا کرد . این ساز و آواز را می توان از نکات درخشان آواز همایون شجریان در این کنسرت دانست که بی شک از ظهور خواننده ای بسیار توانا در موسیقی ایران خبر می دهد . ساز و آواز " خورشید آرزو " با شعر فریدون مشیری ادامه پیدا کرد :
بگذار سر به سينه ي من ، تا که بشنوي ؛ آهنگ اشتياق دلي دردمند را /شايد که بيش ازين نپسندي به کار عشق ؛ آزار اين رميده ي سر در کمند را/بگذار سر به سينه ي من، تا بگويمت : اندوه چيست،عشق کدام است،غم کجاست / بگذار تا بگويمت:اين مرغ خسته جان ؛ عمري ست در هواي تو از آشيان جداست / دلتنگم آنچنان که:اگر بينمت به کام ؛ خواهم که جاودانه بنالم به دامنت / شايد که جاودانه بماني کنار من ؛ اي نازنين-که هيچ وفا نيست با منت-/ تو،آسمان آبي آرام و روشني ؛ من ، چون کبوتري که پرم در هواي تو/ يک شب ستاره هاي تو را دانه چين کنم ؛ با اشک شرم خويش بريزم به پاي تو/ بگذار تا ببوسمت،اي نوشخند صبح ؛ بگذار تا بنوشمت،اي چشمه ي شراب / بيمار خنده هاي تو ام،بيشتر بخند ؛ خورشيد آرزوي مني،گرم تر بتاب /
و در ادامه با تصنیف "چین زلف" با استفاده از اشعار عطار نیشابوری، ساز و آواز "عشق پاک" با شعری از فریدون مشیری ، تصنیف "اسرار عشق" براساس شعری از حافظ ، ساز و آواز "دلشده" با شعر عراقی اجرا ادامه پیدا کرد و پایان بخش کنسرت امسال دستان و همایون شجریان تصنیفی ملی میهنی با شعری از " سیاوش کسرایی " با نام " وطن " بود که به نظر می رسد این تصنیف تمامی پارامترهای لازم برای ماندگاری در حافظه موسیقی و آواز ایران را داشته باشد . تصنیف " وطن " از نظر آهنگسازی و تنظیم از نقاط درخشان کارنامه آهنگسازی " سعید فرچپوری " است و این تصنیف با اجرا عجیب و ماندگار " گروه دستان "حقیقتا نقطه اوج کنسرت امسال بود ، آنگاه که همایون شجریان فریاد بر آورد که :
وطن! وطن!
نظر فکن به من که من
به هر کجا ، غریب وار
که زیر آسمان دیگری غنوده ام
همیشه با تو بوده ام
همیشه با تو بوده ام
وطن! وطن!
تو سبز جاودان بمان که من
پرنده ای مهاجرم
که از فراز باغ با صفای تو
به دور دست مه گرفته پر گشوده ام
سعید فرجپوری خود در باره بخش دوم کنسرت در جایی گفته است : " حدود یک سال و نیم روی مجموع قطعات در بخش اصفهان کار کردم و به نوعی با آن زندگی کرده ام و مدام درحال پالایش قطعات و صیقل دادن آنها بودم و خوشبختانه با موافقت همه اعضا مواجه شد . وی در باره محتوای کار گفت : بار مضامین اجتماعی بخش نخست (آواز اصفهان) بیش از آواز دشتی است و مجموع قطعات آن به خصوص تصنیف "وطن" سیاوش کسرایی را بسیار دوست دارم . "
می توان گفت گروه دستان و همایون شجریان در بهترین نقطه ممکن به هم رسیده است . دستان که در کارنامه پرباره هجده ساله خود همکاری با خوانندگانی همانند ، شهرام ناظری ، پریسا ، سیما بینا ، صدیق تعریف ، سالار عقیلی و ... را داشته است با انتخاب همایون شجریان فصل نوینی از موسیقی سنتی را رقم زده است تا جایی که فرجپوری معتقد است : "خوشبختانه در آواز همایون به آنچه مورد نظرگروه بود رسیده ایم " و همینطور همایون شجریان که در همه این سالها وسواس زیادی برای انتخاب و آغاز نخستین کنسرت و اجرای موسیقایی خود داشت با همکاری با دستان فصل تازه ای را در کارنامه ی موسیقیایی خود آغاز کرده است .
شاید از نکات قابل بحث این کنسرت می توان به اجرای تصنیف مرغ سحر در بخش ویژه کنسرت بتوان اشاره کرد که به نظر می رسد اجرای مرغ سحر بزرگترین لطمه به شخصیت مستقل موسیقایی همایون شجریان بود و همچنین اجرای تصنیفی که با همه شکوه و زیبایی اما به دلیل کثرت اجرا به اثری دم دستی تبدیل شده است پس از تصنیف ماندگار و پر شکوهی همانند " وطن " به نظر نگارنده از نقاط تاریک این اجرا بود .
همچنین طراحی صحنه کنسرت امسال که با استفاده از نمادهای مدرن در تلاش برای ارائه تصویری دینامیک در تصویر سازی جریان سیال هوا و وزش نسیم داشت ، با توجه به مدل ارائه شده برای این مفهوم و موسیقی اجرا شده با ابهامات فراوانی همراه بود .



در همین زمینه :
همايون شجريان در حضور پدر درس پس داد - فارس
با قطعهي «وطن» و نواي «مرغ سحر»،
همايون شجريان اولين كنسرت مستقلش را در ايران اجرا كرد - ایسنا
یکشنبه ۶ مرداد ۱۳۸۷
توی همه این سالها اینقدر فیلم و سی دی کپی با کیفیت های نازل از کنسرت های موسیقی سنتی دیدیم که اگر یک بار یک DVD با کیفیت ، از اجراها و کنسرت های موسیقی سنتی منتشر بشه ، شور و هیجان زیادی برای علاقمندان این موسیقی به همراه دارد .
شرکت دل آواز مجموعه تصویری کنسرت سال گذشته استاد شجریان به همراه گروه آوا را منتشر کرده است . این مجموعه توسط «محمدرضا هنرمند» کارگردان برجسته و شناخته شده سینما و تئاتر کارگردانی شده و هر دو بخش کنسرت سال گذشته گروه آوا را شامل میشود. در بخش اول که «سخن عشق» نام دارد قطعاتی از ساختههای «محمدرضا شجریان» و «مجید درخشانی» بر اساس اشعاری از سعدی اجرا شده است. بخش دوم که «غوغای عشقبازان» نامگذاری شده قطعاتی از محمدرضا شجریان و «سعید فرجپوری» روی اشعاری از سعدی به اجرا درآمده است.
در اجرای سال گذشته گروه آوا، «مجید درخشانی» (تار)، «محمد فیروزی» (عود)، «سعید فرجپوری» (کمانچه)، «همایون شجریان» (تنبک و آواز) و «حسین رضایینیا» (دف، دایره»، محمدرضا شجریان را همراهی کردهاند .
اما نکته جالب این است که محمد رضا هنرمند ، کنسرت قبلی استاد شجریان با استاد علیزاده و کیهان کلهر و همایون شجریان ( کنسرت ساز خاموش و سرود مهر ) را هم بطور کامل فیلمرداری کرده و حتی بنا بر خبرهایی آماده انتشار بوده است ؛ حالا چطور شرکت دل آواز از انتشار آن کنسرت خود داری کرده و فیلم این کنسرت را که یک سال و اندی پس از آن کنسرت اجرا شده است را منتشر کرده است ، سوالی است که امیدوارم دلیلش تیر شدن روابط بین برخی استادان موسیقی ایران نباشد .!
همچنین در حالی که مسوولان شرکت دل آواز و خود استاد شجریان بارها بارها از کپی های غیر قانونی آثار خود گلایه کرده اند ، بسیاری از آثار استاد شجریان و همایون شجریان ( همانند DVD تصویری کنسرت هم نوا با بم و ... ) هم اکنون در بازار موسیقی تهران نایاب است و علاقمندان به آثار ایشان برای تهیه این آثار متاسفانه راهی جز تهیه کپی های غیر مجاز ندارند .
شاید به جای گلایه از کپی های غیر مجاز ، بهتر است استاد شجریان و دیگر مسوولان شرکت دل آواز تلاش کنند که این نیاز و اشتیاق علاقمندان به تهیه آثار را بطور کامل پاسخ دهند و این مجموعه ها و آثار را دوباره منتشر کنند .
جمعه ۴ مرداد ۱۳۸۷یه وقتایی و توی یه زمانهایی تو اوج کار و درگیری های کاریم تو شرکت یه دفعه ذهنم درگیر یه نوا و آوا می شه و همه ذهنم رو یاد اون نوا و آوا به خودش اختصاص می دهه ! اینجور موقع ها تا اون آوا را چندین و چندین بار گوش ندم و باهاش هم نوا نشم ، آروم نمی گیرم ... !
پنج شنبه در اوج درگیری های کاریم توی شرکت توی یکی دو هفته اخیر که درگیر کار کردن روی طرح یه پروژه مهم بودم ، یه دفعه ذهنم درگیر " زمستان است " شجریان و علیزاده شد و همه وجوم شد " مسیحای جوانمرد من ، ای ترسای پیر پیرهن چرکین ، هوا بس ناجوانمردانه سرد است ؛ دمت گرم و سرت خوش باد ، سلامم را تو پاسخ گوی ، در بگشای .... " . اینقدر این اینترنت و گوگول را گشتم تا در نهایت در اوج بی انصافی تونستم این اثر را به طور کامل دانلود کنم و بشنوم و آروم بگیرم ....
حالا اینکه چرا در اوج تابستان ، هوا بس ناجوانمردانه سرد شده است ، بماند به وقتش و برای اهلش .... !

سلامت را نمي خواهند پاسخ گفت
سرها در گريبان ست
کسي سر بر نيارد کردپاسخ گفتن و ديدار ياران را
نگه جز پيش پا را ديد، نتواند
که ره تاريک و لغزان است.
وگر دست محبت سوي کس يازي
به اکراه آورد دست ازبغل بيرون
که سرما سخت سوزان ست.
نفس، کز گرمگاه سينه مي آيد برون، ابري شود تاريک
چو ديوار ايستد در پيش چشمانت
نفس کاينست، پس ديگر چه داري چشم
ز چشم دوستان دور يا نزديک؟
مسيحاي جوانمرد من! اي ترساي پير پيرهن چرکين!
هوا بس ناجوانمردانه سرد ست...آي...
دمت گرم و سرت خوش باد!
سلامم را تو پاسخ گوي در بگشاي!
منم من، ميهمان هر شبت، لولي وش مغموم.
منم من، سنگ تيپا خورده رنجور
منم, دشنام پست آفرينش، نغمه ناجور
نه از رومم، نه از زنگم، همان بيرنگ بيرنگم
بيا بگشاي در، بگشاي، دلتنگم
حريفا! ميزبانا! ميهمان سال و ماهت پشت در چون موج مي لرزد
تگرگي نيست، مرگي نيست
صدايي گر شنيدي، صحبت سرما و دندان ست
من امشب آمدستم وام بگذارم
حسابت را کنار جام بگذارم
چه ميگويي که بيگه شد، سحر شد، بامداد آمد؟
فريبت ميدهد، بر آسمان اين سرخي بعد از سحرگه نيست
حريفا! گوش سرما برده است اين، يادگار سيلي سرد زمستان است
و قنديل سپهر تنگ ميدان مرده يا زنده،
به تابوت ستبر ظلمت نه توي مرگ اندود، پنهان است
حريفا! رو چراغ باده را بفروز، شب با روز يکسان است
سلامت را نمي خواهند پاسخ گفت
هوا دلگير، درها بسته، سر ها در گريبان، دستها پنهان
نفسها ابر، دلها خسته و غمگين
درختان اسکلتهاي بلور آجين
زمين دلمرده، سقف آسمان کوتاه
غبار آلوده، مهر و ماه
زمستان است
اگر اینترنت پر سرعت دارید ، می تونید " زمستان است " را از اینجا دانلود کنید ( حجم : 35MB )
شنبه ۱۵ تیر ۱۳۸۷دیروز در گفتگویی با یکی از دوستانم ، صحبت از گروه هم آوایان و بطور مشخص هما نیکنام و افسانه رثایی شد ! هما نیکنام از خوانندگان سابق گروه هم آوایان استاد علیزاده ، سالهاست که در پاریس زندگی می کند و در این سالها ، کنسرت های متعددی در اروپا ، بویژه با استاد علیزاده و مجید خلج داشته است و افسانه رثایی نیز نزدیک به هجده سال است که با گروه هم آوایان همکاری می کند .
" ساز نو " با آواز افسانه رثایی و " پرنده ها " با آواز هما نیکنام در این سالها از آثاری بوده است که حسین علیزاده به همراهی تمبک و دف مجید خلیج در اروپا منتشر کرده است و شاید بتوان گفت" ساز نو " که اجرای دیگری از " راز نو " است و " پرنده ها " که اجرای دیگری از " به تماشای آبهای سپید " است ، تجربه های موسیقیایی حسین علیزاده با همراهی آواز سلو خوانندگان زن موسیقی سنتی ایران بوده است که به خاطر نگاه بسته حاکم بر موسیقی در داخل ایران ، این آثار در خارج از ایران اجرا و منتشر شده است .
همچنین گفتنی است هما نیکنام در سالهای اخیر با همراهی فریبا هدایتی آهنگساز و نوازنده سه تار و دو نوازنده خانم دیگر در گروهی را به نام " آوای دوست " تجربه های نوی موسیقیایی خود را در اروپا دنبال می کند

در عکس بالا که تصویری از گروه آوای دوست است ، هما نیکنام نفر اول از سمت راست و فریبا هدایتی نفر سوم از سمت راست است .

اما نکته جالب آن است که در آلبوم " ساز نو " تصنیفی است به نام " جانم جانم " از ساخته های حسین علیزاده و با آواز افسانه رثایی که هرگز پس از انتشار در این آلبوم در جای دیگری منتشر نشده است و تصور می کنم علاقمندان زیادی این تصنیف را نشنیده باشند .
جانم جانم جانم جانم جانم جانم جاااااانم
من قدر حسن روی تو دانم
بیا بیا بیا بیا بیا بیا با ناز
ای دلبر سیمین بر طناز
دلم را بردی ، غمم نخوری از جفا ، ای ماه ای یار
با چشم مست وغمزه جان کاه
هر دم به شکلی آن بت طناز طناز طناز
آید به جلوه در تن و جانم جانم جانم
این جان جانم ! دیگر مرنجانم
شیدا مکن ما را ! شیدای بی پروا مکن ما را !
ای آفتاب روشن از رویت رویت رویت
تیره شده چون طره مویت مویت مویت
این جان جانم ! دیگر مرنجانم
شیدا مکن ما را ! شیدای بی پروا مکن ما را !
پیشنهاد می کنم که به اینجا بروید این تصنیف زیبا را دانلود کنید !
همچنین فتوکلیپ زیر ، بخشی از تصنیف " پرنده ها " به صدای هما نیکنام است که بعد ها با آواز گروه هم آوایان در آلبوم " به تماشای آبهای سپید " منتشر شد .
چهارشنبه ۱۲ تیر ۱۳۸۷در این روزگار که هنر و موسیقی دیگر کمتر رنگ و بویی از هنر دارد ، شاید تنها گذری به آرشیو موسیقی مان بتواند لحظاتی ناب را برایمان به ارمغان بیاورد .
به قول دوست عزیزم سوشیانت ، این روزها ، حال دل من شبیه این مضرابهای حسین علیزاده است که بر بند بند تار تن فرود میآیند. به طنازیهای تار استاد و آوای محسن کرامتی و تمبک مرحوم داریوش زرگری خوب نگاه کنید!
جمعه ۷ تیر ۱۳۸۷شاید برای کسانی که شیفته ی موسیقی سنتی باشند ، کنسرت استاد شجریان همواره مهمترین و بالاترین جایگاه موسیقیایی برای این شیفتگی و شوریدگی باشد و این چنین بود که در تاریخ ده ساله اخیر موسیقی ایران هنوز هم می توان آن سه شب کنسرت " همنوا با بم " را در آن فضای حزن انگیز آن سال را یکی از مهمترین و درخشان ترین کنسرت های موسیقی در ایران دانست . کنسرتی که طلسم غیبت بلند مدت استاد شجریان بر روی صحنه را در ایران شکست و پس از آن استاد سه کنسرت دیگر در طی این سالها در ایران برگزار کرده اند .
اصولا از استاد شجریان سخن گفتن کار سختی است ؛ سخن گفتن از کسی که بخشی از هنر و فرهنگ معاصر ایران با نام او و جایگاه او گره خورده است حقیقتا کار آسانی نیست ، اما باید پذیرفت در دنیای امروز این حق همواره برای مخاطب وجود دارد که هرگاه مخاطب اثری قرار می گیرد ، بتواند نظرات خود را در این باره ابراز کند !
شاید هنگامی که مدتی قبل از این کنسرت در یاداشتی نکاتی را درباره کنسرت این روزهای استاد شجریان و گروه شهناز بیان کردم ، به پیش داوری و ... متهم شدم و برای همین تلاش کردم که نظرات خود را درباره کنسرت استاد با فاصله چند روز از این دیدن این کنسرت بیان کنم تا با فاصله گرفتن از کنسرت در شرایط آرام تری به آن بپردازم .

در طی هفته گذشته و در دو شبی که مخاطب کنسرت استاد شجریان و گروه شهناز در تالار وزارت کشور بودم ، متاسفانه تا حدود زیادی چیزهایی دیدم و مخاطب موسیقی ای قرار گرفتم که تنها افسوس و حسرت را برای من باقی گذاشته است !
در ابتدا باید بگویم که کنسرت امسال استاد شجریان حاشیه هایی داشته است پر رنگ تر از متن که بی راه نیست به برخی از آنها بپردازیم !
1 - در شب اول کنسرت که آن وقایع تاسف بار برای اعضای گروه در تالار وزارت کشور پیش آمد و آنها گویا در آسانسور تالار وزارت کشور گرفتار شده بودند ، حقیقتا افسوس من را هنگامی که چهره بر افروخته استاد را دیدم بر انگیخت . شاید هنگامی که استاد بر خلاف همیشه کنسرت را با سخنان خود آغاز کرد ، حدس بروز مشکلاتی کار پیچیده ای نبود و این اعتراض استاد در ادامه با اعتراض به روشن بودن برخی دوربین ها به اوج رسید .
اما استاد شجریان نازنین ! حقیقتا شما به خویی به این نکته اشاره کردید که چرا با هنرمندان در ایران اینگونه برخورد می شود و این چنین مشکلاتی برای آنها پیش می آید اما استاد شجریان گویا فراموش کرده اند که در ایران هنرمند و علاقمند به هنر همه گرفتار مشکلات هستند ! درست است که هنرمندان در دیگر اجراهای خود در خارج از ایران هرگز دچار چنین گرفتاریهای تاسف آوری نمی شوند اما علاقمندان هنر هم در هیچ کجای دنیا برای دیدن کنسرت به این همه گرفتاری دچار نمی شوند ؛ درست است که من هم همانند شما به این معتقد هستم که فروش اینترنتی بهترین روش فروش بلیط کنسرت است اما با چه کیفیت و با چه مکانیزمی چیزی است که مسوولان شرکت دل آواز که همگی از اقوام نزدیک شما هستند باید جوابگو ی آن باشند و به نظر می رسد همه این سوال ها همواره پشت نام استاد شجریان به فراموشی سپرده شده است .
2 - مشکلات پیش آمده در تعامل با خبرنگاران و روزنامه نگاران هم در این کنسرت جای تامل دارد ! نکته را از این گفته جالب یکی از مسوولان شرکت دل آواز آغاز کنم که گفته اند صدای شاتر دوربین ها سبب به هم خوردن تمرکز هنرمندان می شود و برای همین امکان حضور خبرنگاران و عکاسان وجود ندارد ! تصور من بیشتر آن بوده است که این گفته بیشتر یک مزاح برای تغییر فضا بوده است که صدای شاتر دوربین در کنار صدای فن های سقفی و سیستم تهویه هوای سالن وزارت کشور مثال مقایسه صدای پای پشه و فیل است !
شاید تلاش برای این سکوت خبری درباره کنسرت امسال این حس را منتقل می کند که سری که درد نمی کند ، دستمال نمی بندند ! شاید بهتر بوده است خارج از هرگونه فضای نقادانه بلیط هایی فروخته شود و کنسرتی برگزار شود و علاقه مندان استاد بیایند و تشویقی و مرغ سحری و خلاص ! اما چه کنسرتی و چه مرغ سحری دیگر نیازی به بررسی نداشته باشد .
3 - مهمترین نکته ای که در این بین به نظر می رسد آن است که گویی استاد شجریان و موسیقی شجریان کاملا توسط برخی نزدیکان استاد شجریان مصادره شده است ! آقای محمد رفیعی داماد استاد شجریان مسوول برگزاری کنسرت می گردد و در کنار باقی نزدیکان انحصار عجیبی را در اطراف کنسرت ایجاد کرده و فضای کنسرت را به جای ایجاد تعاملی دو طرفه بین مخاطبان ، خبرنگاران با استاد شجریان ، به سمت نگاه از بالا به مخاطبان و ایجاد فضا و رفتاری ارباب رعیتی سوق داده اند !
در این نکته تردید ندارم که این کنسرت و تمام حواشی آن به نام استاد شجریان تمام می شود که دوستانی که این کنسرت را برگزار می کنند و حتی هنرمندان و نوازندگان گروه شهنار ، همه مورد توجه قرار گرفته شدنشان مدیون نام و اعتبار استاد شجریان است .
اما سوالی که اینجا از استاد شجریان مطرح است این است که استاد عزیز ! درست است که سالن وزارت کشور هرگز سالن موسیقی نبوده و از نظر صدا برداری مشکلات فاجعه آمیزی دارد اما استاد شجریان! آیا فراموش کرده اید که کنسرت با شکوه " همنوا با بم " هم در همین سالن و با همین امکانات برگرار گردید ؟ آیا فراموش کردید که " ساز خاموش " و " سرود مهر " نوایشان را در همین سالن سر دادند ؟! پس چه شد که هنوز که هنوز است ، هنگامی که حتی فیلم " همنوا با بم " را مشاهده می کنیم ، از آن شکوه موسیقی لرزه بر انداممان می افتد و امروز با شنیدن حتی اجرای زنده کنسرت تازه باید افسوس نصیبمان شود !
به عنوان کسی که در این سالها در تمامی کنسرت های شما در ایران و در هر کنسرت بیشتر از چند شب حضور داشته ام ، مشکل را تنها در مشکلات سالن و صدا برداری نمی دانم ! مشکل را در آنجا می دانم که در " همنوا با بم " و "ساز خاموش " ، کسانی همانند استاد حسین علیزاده و کیهان کلهر و همایون عزیز در کنار شما بودند و در کنسرت اخیر مخاطبان شاهد دوره کار آموزی به روایت شما استادان آینده موسیقی ایران بودند!
هنوز برای من و بسیاری از علاقمندان این سوال باقی است که استاد شجریانی که تا قبل از کنسرت همنوا با بم بیش از 9 سال بود که به دلیل همین مشکلات در ایران بر روی صحنه نرفته بود ، چه اتفاقی افتاده است که با وجود همان مشکلات ، هر سال باید کنسرتی برگزار کند ؟! آیا می توان دلیلی غیر از استفاده از محبوبیت بالای استاد شجریان توسط نزدیکان ایشان برای این کنسرت ها متصور بود ؟ آیا استاد عزیز ، در حالی که شما تا چهار شب قبل از کنسرت امسال در تور آمریکا به همراه گروه آوا بودید ، چگونه می توان تصوری غیر از ماجرای اقتصادی از کنسرت اخیر داشت ؟!
افسوس برای من و همه علاقمندان آن هنگام بیشتر می شود که استاد شجریانی که همواره معروف به وسواس به خرج دادن در تمامی کارهای هنری خود بوده است ، چگونه مشکلات کنسرتی با این کیفیت را تنها در صدا و سالن می داند ؟!
اکنون بیش از هر زمان دیگری این نکته هویدا شده است که چرا استاد حسین علیزاده نیمای موسیقی ایران است و چرا استاد مشکاتیان ، استاد مشکاتیان است و چرا سرپرستی گروه و گروه نوازی تنها در اندازه اوست ؟! شاید بد نباشد که همگی بار دیگر فیلم کنسرت هم نوا با بم را در همین سالن نا مطلوب وزارت کشور مشاهده کنیم تا مشخص گردد که فاصله " فریاد " و" بی تو به سر نمی شود " تا " رندان مست " و " باد صبا " نه در سالن وزارت کشور که در جای دیگری است !
یا شاید بهتر باشد که تنها برای مقایسه آن فضا با امروز ، مرغ سحر آن کنسرت را با مرغ سحر این شبها مقایسه کرد ! تنظیمی عجیب از مرغ سحر در حالی که استاد شجریان تمام گام های بالای مرغ سحر را با صدای بم روایت کرد ، سبب شد که همگان حس کنند که مرغ سحر موسیقی ایران حال و روز خوشی ندارد !
گروه شهناز تنها در گروه نوازی ها در یکی دو قطعه شکل و شمایلی از یک گروه موسیقی ایرانی داشت ! ترکیب گروه شهناز و سرپرستی و سازبندی مجید درخشانی ، همانطور که پیشتر گفته شد به خوبی نشان داد که چرا در گروه نوازی تنها استاد مشکاتیان یک یگانه در موسیقی ایرانی است ! کیفیت نوازندگی گروه جوان شهناز ، تکنوازی ها در ساز و آوازهای کنسرت و ساز بندی گروه و حتی انتخاب اشعار در ساز و آواز ها ، هیچ کدام رنگی از استاد شجریان نداشت و شاید برای اولین بار در تمامی این سالها شاهد این نکته بودم که در آنتراکت کنسرت کم نبودند کسانی که عطای بخش دوم کنسرت را به لقایش بخشیدند و کنسرت را ترک گفتند !
همه اینها تنها افسوس را به همراه دارد ! امیدوارم استاد شجریان و نزدیکان استاد ، جایگاه ایشان را به برگزاری چند شب کنسرت با هر کیفیتی تنها برای اطمینان از استقبال علاقمندان معاوضه نکنند که این رفتار ها تنها در نهایت سبب خدشه وارد شدن به کلیت موسیقی ایرانی و جایگاه استاد است !
در همین زمینه :
گزارش نشست محمدرضا شجريان با خبرنگاران - ایسنا
شجريان: درآمدي از كنسرت من به «آرامگاه شمس» اختصاص نمييابد - قارس
ساخته های شجریان با اجرای گروه شهناز - مهر
دعوت گزینشی و سعه صدر استاد شجریان - مهر
دوشنبه ۶ خرداد ۱۳۸۷مارکس معتقد است تاریخ دوبار تکرار می شود : بار اول به صورت تراژدی و بار دوم به صورت کمدی !
این ماجرای فروش اینترنتی بلیط کنسرت استاد شجریان هم اینبار به شکل کمدی آن تکرار شده است . حقیقتا این اعتماد به نفس مسوولان برگزاری کنسرت استاد شجریان برای من قابل تقدیر است که با آن افتضاح پارسال و سرگردانی چند روزی علاقمندان به موسیقی ایرانی ! ( اصطلاح برگزارکنندگان کنسرت در پیام های قرار داده شده در سایت ) ، بار دیگر امسال هم اعلام کردند که بلیط ها بصورت اینترنتی به فروش می رسد و باز هم همان آش و همان کاسه ... !!
من تصور می کنم که در تکرار کمدی فروش اینترنتی بلیط کنسرت ، کسی که حتی یک وبلاگ کم بیننده نیز داشته باشد برایش قابل بررسی باشد که با توجه به ترافیک وارد شده در یک ساعت خاص به سرورها ، این سرور ها در اصطلاح فنی Crash خواهند کرد اما دوستان برنامه ریز ما گویا دوباره در همان چاه پارسال گرفتار شدند .
با آنکه می دانم شخص استاد شجریان خود در زمینه ی این بی نظمی ها کاملا بی تقصیر بوده و ایشان در حال حاضر در ایران نیز نمی باشند ، اما متاسفانه این سرگردانی ها به نام ایشان نوشته خواهد شد .
تا این لحظه که سه ساعت از زمان اعلام شده برای فروش بلیط ها می گذرد ( ساعت 12 روز دوشنبه 6 خرداد اعلام شده بود ) ، اما کماکان سایت Shajarianconcert.com در شرایط Down می باشند و اگر ثبت نامی هم بعد از چند ساعت بطور اتفاقی در سایت انجام گرفته باشد ، در مرحله ورود به سایت بانک ها ، مشکلات آغاز می گردد و علاقمندان به موسیقی ایرانی نیز همچنان سرگردان هستند .
بعضی دوستان Petition ی در همین باره به نام " اعتراض به ناتوانی شرکت دل آواز در ارائه بلیط کنسرت استاد شجریان برای دومین سال پیاپی و سرگردانی علاقمندان " ایجاد کرده اند که برای همراهی با این اعتراض مدنی می توانید این Petition را امضاء کنید .
در همین زمینه :
فروش اینترنتی به شیوه ایرانی !!
آقای شجریان ! لطفا منتظر بمانید .... ( ادامه افتضاحی به نام فروش اینترنتی )
شنبه ۴ خرداد ۱۳۸۷ابتدا درباره یاداشت قبل باید بگویم که بعضی دوستان دچاره کج فهمی شده اند که در اینباره در آینده بیشتر خواهم گفت اما سخن آنجاست که جوانگرایی نیز آدابی دارد و در جوانگرایی هم نباید دچاره افراط و تفریط شد ....
و اما اگر در این روزها به دنبال نوای موسیقی ای هستید که ساعتی ذهن خود را با آن همراه کنید و مست زخمه های سحر انگیز این موسیقی شوید ، آخرین اثر تازه منتشر شده ی استاد حسین علیزاده را از دست ندهید ....
آن و آن ... اثری است از دو اجرای مستقل از بداهه نوازی های سه تار استاد حسین علیزاده با همراهی تمبک پژمان حدادی که در تور سال گذشته استاد علیزاده در آمریکای شمالی اجرا شده است .
اجرای اول در آواز دشتی و اجرای دیگر در آواز بیان اصفهان است .
حسین علیزاده خود درباره " آن و آن ... " می گوید :
یک لحظه ...
یک زخمه ،
یک روزن .
می شکفد خورشید در دل
آن لحظه ...
آن روزن ،
آن زخمه .
می کشاند ، می رباید ، می رهاند تا ابد
آن و
آن ....
حقیقتا نوای سحر انگیز سه تار حسین علیزاده که هر زخمه اش خود رویایی است به همراه تکنیک و خلاقیت خاص پژمان حدادی در نواختن تمبک سبب شده است که آن و آن ... اثری ماندگار در بداهه نوازی سه تار باشد .

پیشنهاد می کنم که گوشه ای از " آن و آن ... " را با کیفیت بالا از اینجا و با کیفیت پایین تر از اینجا دانلود کنید و گوش دهید ...
جمعه ۳ خرداد ۱۳۸۷سال موسیقایی امسال درست یک هفته ی قبل و با کنسرت استاد محمد رضا لطفی به همراه گروه شیدا آغاز شد . شاید اگر درگیر عمل لایزیک چشمم هم نبودم ، تلاش می کردم که اجرای گروه شیدا را از دست بدهم که آنقدر پس از سالهای سال انتظار کنسرت بداهه نوازی قافله سالار موسیقی ایران در سال گذشته توی ذوقم خورده بود که در این یک سال همه تلاش خود را کرده ام که لطفی ای در ذهنم نقش ببندد که خالق سپیده و به یاد عارف و راست پنجگاه باشد و نه استاد این روزها ...
سال گذشته در اینجا اشاره ای به آن کنسرت داشتم و امسال که شب قبل از کنسرت دیدم که محمد رضا لطفی برای معرفی بیشتر کنسرتش در سیمای جمهوری اسلامی که هنوز نمایش ساز موسیقی ایرانی را حرام اندر حرام می داند ، حضور پیدا می کند و از کنسرت و برنامه های خود می گوید و هنگامی که استاد موسیقی ایرانی به بزرگترین دشمن و معضل موسیقی ما مشروعیت می دهد ، بر تصمیم خود مبنی بر نرفتن به کنسرت مصمم تر شدم ! گویا در روزگار ما بلیط فروشی و استقبال از برنامه ها از هر آرمانی مقدس تر شده است ....
افسوس خود را باید هزاران برابر بیشتر برای آنچه که طی روزهای اخیر از کنسرت استاد آواز ایران محمد رضا شجریان شنیده ام باید ابراز کنم . اصولا برای من و هم نسلانم که شجریان برایشان نه یک خوانند موسیقی سنتی بلکه درگاه ورود آنها به دنیای هنر و ادبیات کلاسیک ایران بوده است ، سخن گفتن از شجریان کار دشواری است ، اما باید افسوس خود را از اجرای پیش روی استاد شجریان ابراز کنم .
شجریان در موسیقی ایران چنان نام بزرگی است که اگر حتی به تنهایی بر روی صحنه بزرگترین سالن اجرای موسیقی کشور حاضر شود ، تمام بلیط های اجراها در شبهای متمادی در همان ساعات اولیه فروش می رود اما آیا این استقبال را باید با هر کیفیتی از اجرا پاسخ گفت ... ؟
متاسفانه نگاهی به گروه تازه شکل گرفته ی شهناز و نوازندگان این گروه که در اجرای پیش روی در کنار شجریان به روی صحنه می روند ، بیانگر آن است نوازندگانی در کنار استاد به روی صحنه می روند که کمترین سنخیتی با جایگاه شجریان دارند . گروه شهناز که حتی همایون شجریان را هم به دلیل همراهی اش با گروه دستان در کنسرت های اروپای این گروه ، در آن حضور ندارد ترکیبی عجیب از نوازندگانی جوان و کم سابقه است که علاقمندان موسیقی سنتی در توانایی و کیفیت برخی از نوازندگان این گروه کاملا به دیده شک می نگرند ....
اعضاي گروه شهناز «سينا جهان آبادي» نوازنده کمانچه، «شاهو عندليبي» ني، «حامد افشاري» قيچک باس، «مهرداد ناصحي» قيچک آلتو، «کاوه معتمديان» کمانچه، «رادمان توکلي» تار، «رامين صفايي» سنتور، «حميد قنبري» تنبک، «حسين رضايينيا» دف، «محمدرضا ابراهيمي» عود، «مژگان شجريان» سه تار و «عميدي» بم تار و رباب هستند. و به این ترتیب «همايون شجريان» به عنوان نوازنده تنبک و همخوان در اين کنسرت حضور نخواهد داشت. شاید غیر از محمد رضا ابراهیمی عزیز و سینا جهان آبادی و برخی دیگر از دوستان که هنرمندان و نوازندگان توانایی هستند ، باقی نوازندگان حقیقتا در سطح اجرایی از محمد رضا شجریان نیستند . گروه شهناز که دست پروده مجید درخشانی است را با گروه هایی که شجریان شاهکار های هنری اش را با آنها خلق کرده است مقایسه کنید تا پی به تفاوت ها ببرید .
در تاریخ نگاری موسیقی استاد شجریان دوره های همراهی با بزرگانی موسیقی ایران همانند دوره همراهی با محمد رضا لطفی و خلق آثاری چون سپیده ، راست پنجگاه و ... دوره همراهی با استاد مشکاتیان و خلق دستان ، نوا ، آستان جانان و ... دوره همراهی با داریوش پبرنیاکان و خلق سرو چمان ، یاد ایام و ... و دوره همراهی با استاد علیزاده و خلق فریاد و زمستان است و ... را که بررسی کنید ، خواهید بود که اوج هنر شجریان همواره در کنار هنر آهنگسازی و نوازندگی بزرگان موسیقی ایران بوده است ...
اما افسوس و صد افسوس آن جاست که استاد شجریان با توجه به آنکه می دانند که اجراهایی که در اروپا و آمریکای شمالی به روی صحنه می رود نمی تواند با هر کیفیتی ارائه شود ، اجراهای این روزهایشان در آمریکا را به همراه بزرگانی چون ، حسین بهروزی نیا ، سعید فرجپوری ، مجید درخشانی ، همایون شجریان و ... به روی صحنه می برند و اجرای تهران را به همراه گروه نا آشنایی همانند گروه شهناز ... !
آیا حق علاقمند موسیقی ایرانی در ایران است که در تمامی این سالها در اکثر اجراهای استادان موسیقی سنتی ایران ، بی کیفیت ترین اجراها در ایران شکل بگیرد . اجراهایی که با توجه به عطش علاقمندان موسیقی داخلی ، با هر کیفیتی که باشد همواره با استقبال مواجهه می شود .
در این باره بیشتر خواهم نوشت ....
در همین زمینه :
شجريان بدون همایون کنسرت میدهد - فرهنگ و آهنگ
كنسرت شجريان تا يك ماه آينده در آمريكا ادامه دارد - همشهری
عکس هایی از کنسرتهای اخیر استاد شجریان در آمریکا :





سه شنبه ۱۷ اردیبهشت ۱۳۸۷برای کسی که شیفته ی موسیقی سنتی باشد ، شاید زندگی در تهران که به نوعی خاستگاه این موسیقی است بتواند بهترین شرایط را برای استفاده از آثار بزرگان این موسیقی فراهم آورد اما زندگی در کشوری که موسیقی و هنر در آن همواره جرم محسوب شده است ، سبب شده است که علاقمندان به موسیقی در اسن سالها چه مرارت ها که برای دیدن و شنیدن آثار بزرگان این موسیقی کشیده اند .
شاید اگر در دل اروپا بخواهید آثار تصویری از بزرگان موسیقی کلاسیک را مشاهده کنید این آثار را می توانید به راحتی با بالاترین کیفیت ضبط و تکثیر از فروشگاه های خاص موسیقی تهیه کنید ، اما من سالهایی را به خاطر می آورم که برای تهیه فیلمی از کنسرت های بزرگان موسیقی ایران همانند شجریان و علیزاده و لطفی و ... پاساژ ها و کتابفروشی ها و زیر زمین های خیابان انقلاب را با مرارت تمام می گشتیم تا شاید اثری با پایین ترین کیفیت ممکن بتوانیم تهیه کنیم و ماه ها با آن فیلم ها زندگی کنیم !
به جرات می توانم بگویم که آثار تصویری که از موسیقی ایران بصورت رسمی منتشر شده است از انگشتان دو دست فرا تر نرفته است و در تمامی این سالها ، فیلم هایی که با دوربین های دستی و بصورت قاچاقی و با پایین ترین کیفیت ممکن فیلمبرداری شده است تمام دلخوشی ما در دیدن این آثار بوده است . و به نوعی در سالهای اخیر با دسترسی به اینترنت و سایت های اشتراک گذاری فیلم ها همانند یوتیوب و ... به نوعی دسترسی به این فیلم های راحتر شده است .
ویدئوی زیر ، قطعه ای است از سری کنسرت های استاد شجریان ، استاد علیزاده ، کیهان کلهر و همایون شجریان که در این قطعه تصنیف " پروانه شو ، پروانه شو " از ساخته های حسین علیزاده که بعدها توسط گروه هم آوایان اجرا و در آلبوم به تماشای آبهای سپید منتشر شد ، توسط استاد شجریان و همایون شجریان اجرا شده است . پیشاپیش از پایین بودن کیفیت تصاویر که به دلایل ذکر شده است ، عذرخواهی می کنم .
جمعه ۱۳ اردیبهشت ۱۳۸۷اگر بخواهیم بدانیم که اعظم علی خواننده ایرانی الاصل و رامین ترکیان چگونه با موسیقی رابطه برقرار کرده اند، باید به نام گروه موسیقی آنها توجه کنیم . گروه موسیقی نیاز ، بیانگر نیاز آنها به موسیقی است که فراتر از تمام مرزهای فرهنگی و جغرافیایی است . سبک موسیقی ای که آن را " جهانی دیگر " نیز نام داده اند .
ابتدا توصیه می کنم که بر روی play در لینکهای زیر کلیک کنید و این ویدئوها از " گروه نیاز " را مشاهده کنید :
اعظم علی خواننده موسیقی پایانی فیلم ماتریکس و خواننده ترانه های متن فیلم سیصد در ایران متولد شده است و از سن چهار سالگی در هندوستان رشد و تحصیل نموده، فرهنگ و موسیقی غنی این شبه قاره را در مدت این دوران به خوبی جذب کرده است.

اعظم در سال 1985 به لوس آنجلس رفت و به زودی زیر نظر استاد منوچهر صادقی، به نواختن سنتور پرداخت. این فعالیتها در راه آموختن موسیقی، به کشف صدای آوازیش منجر شد و او در خواندن، به آزادی و خلاقیتی دست یافت که راه ارتباطی او و نابترین شیوه بیان درونیاتش، شد.
او به یادگیری صحیح چندین سبک و سنت خوانندگی - از جمله موسیقی کلاسیک غربی، اروپای شرقی و هندی - پرداخت زیرا منتهای آرزوی او نمایش کامل قابلیتهای صدای انسان بود و او میخواست تا جایی که امکان دارد، انواع سبکها را بیاموزد. در نهایت وی توانست شیوه ای برای نوشتن ترانه های خود بیابد که تحت تاثیر آوازهای هندی، خاور میانه، بلغاری و اروپای غربی و بیش از هر چیز ترانه های فولکلور فارسی و غزلهای هندی بود.
در ابتدا او موسیقی را برای اشعار سروده خودش میسازد و سپس با رعایت کامل قواعد آوازی، میخواند و برای دست یابی به زبانی جهانی، تا جایی که ممکن است از صدای خود مانند یک ساز استفاده میکند و به کمک آن تمام مرزهای بشری را پشت سر میگذارد.
اعظم علی در مصاحبه ای با بی بی سی درباره حضورش در موسیقی فیلم سیصد با بیان اینکه در مراحل انجام کار هرگز فیلم را به طور کامل ندیده بوده است تاکید کرده بود که تصور می کرده در موسیقی فیلمی فانتزی آواز می خواند و به همه ایرانی ها توصیه کرده بود که سیصد را جدی نگیرند !
اعظم علی در سال 2005 به اتفاق رامین ترکیان نوازنده و از بنیان گذاران گروه Axiom of Choice ، گروهی تشکیل دادند تا با ساختن موسیقیی که خودشان آنرا "موسیقی جهانی برای قرن بیست و یکم" نام نهاده اند، به هدف خود که شکستن مرزهای زبانی و فرهنگی است، دست یابند.
این گروه که همانطور که گفته شد "نیاز" نام دارد موفق شد در اولین آلبوم خود به همین نام، با موسیقی منحصر به فرد خود، به بهترین شکلی ترکیبی از موسیقی سنتی جهان و موسیقی الکترونیک را به وجود بیاورند.

ترکیان در جایی گفته است : "ما میخواستیم موسیقیی را به وجود آوریم که هم برای جوامعی که موسیقیشان الهام بخش این آلبوم بوده است- فارسی، ترکی و هندی- قابل درک باشد و هم برای مخاطبین دیگر."
" ما امیدواریم که این موسیقی از مرزها عبور کند. موسیقی سنتی ما با سازهای آکوستیک است که محصول آن یک موسیقی خودمانی و با حسی درونگرایانه است. ما برای این آلبوم به دنبال چیزی برون گرایانه تر بودیم و باید مسیر تازه ای را امتحان میکردیم."
یکشنبه ۴ فروردین ۱۳۸۷این روزها که ایران و تهران همچنان حال و هوایی بهاری دارند ، هیچ چیزی برای من بهتر از موسیقی بهاریه ای نیست که تمام حس و حالم را تازه می کند . می دونم که " راز نو " مخاطبانی در خارج از ایران دارد . این روزها به حس و حال این عزیزان زیاد فکر می کنم و می دانم یکی از اون لحظاتی که برای ایرانیان جلای وطن کرده ای که هنوز دل در گرو وطن دارند بسیار سخت می گذرد همین روزهای نوروز و آغاز بهار است ...
ترانه زیبای و بسیار دلنشین " بهار ، بهار " از ساخته های " تورج شعبان خانی " و از سروده های " استاد محمدعلي بهمني " که هم توسط خود تورج شعبان خانی و هم توسط مرحوم ناصر عبدالهی به زیبایی اجرا شده است ، با همه احترام تقدیم به آنهایی که با آنکه رنگ دیارشان بهاری نیست اما دل شان بهاری است ....

بهار بهار
صدا همون صدا بود
صداي شاخه ها و ريشه ها بود
بهار بهار
چه اسم آشنايي
صدات مياد ... اما خودت كجايي
وابكنيم پنجره ها رو يا نه
تازه كنيم خاطره ها رو يا نه
بهار اومد لباس نو تنم كرد
تازه تر از فصل شكفتنم كرد
بهار اومد با يه بغل جوونه
عيد آورد از تو كوچه تو خونه
حياط ما يه غربيل
باغچه ما يه گلدون
خونه ما هميشه
منتظر يه مهمون
بهار اومد لباس نو تنم كرد
تازه تر از فصل شكفتنم كرد
بهار بهار يه مهمون قديمي
يه آشناي ساده و صميمي
يه آشنا كه مثل قصه ها بود
خواب و خيال همه بچه ها بود
آخ ... كه چه زود قلك عيديامون
وقتي شكست باهاش شكست دلامون
بهار اومد برفارو نقطه چين كرد
خنده به دلمردگي زمين كرد
چقد دلم فصل بهار و دوست داشت
واشدن پنجره ها رو دوست داشت
بهار اومد پنجره ها رو وا كرد
من و با حسي ديگه آشنا كرد
يه حرف يه حرف ‚ حرفاي من كتاب شد
حيف كه همش سوال بي جواب شد
دروغ نگم ‚ هنوز دلم جوون بود
كه صبح تا شب دنبال آب و نون بود
ترانه " بهار ، بهار " با صدای تورج شعبان خانی را از اینجا دانلود کنید .
برای دانلود ترانه " بهار ، بهار " با صدای مرحوم ناصر عبدالهی ( ناصریا ) ابتدا به اینجا بروید و سپس دانلود کنید .
چهارشنبه ۲۹ اسفند ۱۳۸۶و باز هم نوروز ... ! تنها چند ساعت دیگر ، سال نو تحویل می شود . فرا رسیدن " نوروز " این مهمترین نماد هویت ایرانیمان را به همه دوستان و عزیزانم شادباش می گویم و برایتان در سال هشتاد و هفت ، سالی سرشار از مهر ، آرامش و پیروزی آرزو دارم ...
تلاش می کنم در این روزهای نوروز ، موسیقی هایی که حس و حالی کاملا متناسب با نوروز دارد را در اینجا روایت کنم ؛ برای آغاز هیچ موسیقی را بهتر از نوای استاد محمد رضا شجریان با شعر سحر انگیز فریدون مشیری ندیدم . تقدیم به همه آنهایی که همچنان دل در گرو هویت و موسیقی ایرانی دارد .
[درآمد چهارگاه]
بوی باران
بوی سبزه
بوی خاک
شاخه های شسته
باران خورده پاک
آسمان آبی و ابر سپید
برگ های سبز بید
عطر نرگس
رقص باد
نغمه ی شوق پرستوهای شاد
خلوت گرم کبوترهای مست
نرم نرمک میرسد اینک بهار
میرسد اینک بهار
خوش به حال روزگــار
خوش به حال چشمه ها و دشت ها
خوش به حال دانه ها و سبزه ها
خوش به حال غنچه های نیمه باز
خوش به حال دختر میخک که میخندد به ناز
خوش به حال جام لبریز از شراب
خوش به حال آفتــاب
[گوشه حصار]
ای دریغ از تو اگر چون گل نرقصی با نسیم
ای دریغ از من اگر مستم مسازد آفتاب
ای دریغ از ما دریغ از ما اگر کامی نگیریم از بهار
گر نکوبی شیشه ی غم را به سنگ
هفت رنگش میشود هفتاد رنگ
هفت رنگش میشود هفتاد رنگ
تصنیف بوی باران ساخته " حسین یوسف زمانی " و با آواز " استاد محمد رضا شجریان " را از اینجا دانلود کنید
جمعه ۲۸ دی ۱۳۸۶در این روزها و در آستانه ی تاسوعا و عاشورا ، بد ندیدم که به بررسی یکی از ماندگارتری آثار موسیقی ایران قطعه ی مشهور " نی نوا " بپردازیم . استاد شجریان در جایی درباره قطعه " نی نوا " ی استاد علیزاده گفته است : حزن و اندوهی که این قطعه در دل می آفریند را شاید اگر محتشم کاشانی سالهای سال صدها شعر همانند " باز این چه شورش است " هم می سرود باز هم نمی توانست حتی ذره ای حسی همانند حزن این قطعه را ایجاد کند .
استاد حسین علیزاده خالق قطعه مشهور " ني نوا " به تازگی در جایی گفته است كه زاده ی روز عاشورا است و هميشه نامش را كه مادرش به همين مناسبت حسین بر او نهاده دوست ميدارد و خلق قطعه " نی نوا " نیز به سالهاي كودكياش باز ميگردد.
محبوبيت قطعه " ني نوا " در زمان انتشارش فروش بالايي را براي آن رقم زد ، كه براي يك آلبوم موسيقي در ايران بعد از انقلاب تا آن زمان بي سابقه بود. برخي كارشناسان ميزان محبوبيت اين قطعه را با قطعه " اي ايران " روح الله خالقي برابر دانستهاند.حسين عليزاده ، دريادآوري چگونگي ساخت قطعه مشهور " نينوا " گفت است : من بچه خيابان خيام هستم و يكي از سرگرمي ما بچهها در آن موقع راهاندازي دسته بود ! من نميخواهم تبليغ وابستگي مذهبي كنم ولي هميشه اسمم را دوست داشتم و از آنجايي كه من در روز عاشورا متولد شدهام ، مادرم اسمم را حسين گذاشته و " عليزاده " هم هستم .
علیزاده گفته است : نينوا آن واژهاي است كه ما همه حسها را ميتوانيم درباره آن داشته باشيم. اگر ميخواهند موضوع و حس مبارزه امام حسين(ع) را به آن اطلاق كنند، من افتخار ميكنم .
استاد همچنین در خصوص اينكه برخي اين قطعه را به جاي نينوا، نينوا اطلاق ميكنند، گفته است: " نينوا " اسم زيبايي است كه يك معناي چند بعدي ميتوان به آن داد. هم " نينوا " است هم " نواي ني " است و هم قطعهاي كه اين ني مينوازد در دستگاه نواست. به همين جهت نينوا يك قطعه ملي شد و هر كس با هر عقيدهاي با اين قطعه ارتباط برقرار كرد.
وي ادامه داده است: من دوستان بسيار زيادي با عقايد مختلف با اين قطعه پيدا كردم و خودم مديون قطعه نينوا هستم كه در يك زماني در ذهن من اتفاق افتاد. زماني كه من شاهد آن بودم كه جنگ شروع شده بود و همه داشتند در زمينه موسيقي برداشت خودشان را ميكردند. در آن زمان مسئولان موسيقي از من خواستند كه بياييد در مورد اتفاقاتي كه در جنگ افتاده قطعه بسازيد. من گفتم اولاً نميتوانم كار سفارشي بسازم چرا كه بايد با حس خودم بوجود بيايد و ضمن اينكه هر كسي جنگ را يك جور ميبيند .

علیزاده در ادامه گفته است : نميگويم كه اين قطعه را براي جنگ ساختم ولي در شرايطي بود كه در جنگ زندگي ميكرديم . يادم هست يكبار يك نفر از من پرسيد كه نينوا چه رنگي است؟ گفتم يك افق تيرهاي است كه رنگ قرمزش غالب است چرا كه ساخت اين قطعه در نگاهم به افق در يك غروب اتفاق افتاد. البته اولين جلد نينوا با طرحي از رضا درخشاني به همين رنگ چاپ شد.
ي در خصوص مدت زمان ساخت اين قطعه گفت: نوشتنش چيزي حدود 2 سال طول كشيد و اما ايدهاش 5-4 ماه ولي ايده كليتر آن به سال 56 برميگردد. من در آن سال يك طرح اوليه از دستگاه نوا داشتم كه در حافظيه اجرا شد و چيدمان و فانتزي اين جريان به سالهاي 56-55 برميگردد كه كم كم اين ايده را برايم آورد. تمام هنرمندان يك اثر ميسازند و دائم اين را با روايتهاي ديگر بيان ميكنند. من هم دائم با شكلها و شيوهاي مختلف در تكنوازيهايم و كارهاي گروهيام اين ايده را داشتم .
عليزاده ادامه داد: نينوا هم نتيجه و فكرهاي اوليهاش از سالهاي 23-24 سالگي شكل گرفت و من در 32 سالگي آن را نوشتم.
خالق نينوا با بيان اينكه تمام اين ايدهها به زمان كودكي برميگردد،اظهار داشت:من بچهاي بودم كه در جنوب شهر تهران در يك خانواده زير متوسط از نظر اقتصادي اما پر از عشق زندگي ميكردم.
قطعه ای از آلبوم " نی نوا " را از اینجا دانلود کنید .
چهارشنبه ۲۶ دی ۱۳۸۶به اضافه یاداشت کوتاهی درباره کنسرت همایون شجریان و گروه دستان در ایتالیا
طولاني ترين تصنيف تاريخ موسيقي ايران را همايون شجريان با آهنگسازي محمد رضا درويشي روي باز سازي كاري از عبدالقادر مراغي خوانده است كه قرار است اواخر امسال به بازار موسيقي عرضه شود.
محمد رضا درويشي، در دومين نشست پيش همايش عبدالقادر مراغي، موسيقيدان نامدار قرن نهم هجري گفته است : اين تصنيف كه 21 دقيقه زمان دارد حاصل دو سال تلاش شبانه روزي گروه عبد القادر مراغي است كه قرار است به همراه 23 تصنيف ديگر در مجموعهاي با يك كتاب و سه سي دي از سوي كانون پرورش فكري كودكان و نوجوانان (!! ) به بازار موسيقي عرضه شود.
وي گفت به دليل آنكه 17 دقيقه از اين تصنيف در مدح امام هشتم شيعيان سروده شده است، هيچ گاه از سوي نوازندگان و خوانندگان تركيه اجرا نشده است و براي نخستين بار است كه بعد از پنج قرن اين تصنيف اجرا و خوانده شده است.
اين تصنيف در سه گاه نوشته شده است و عمده آن در بخشهاي اوج صداي خواننده قرار دارد و همايون شجريان توانسته با تمرينات طاقت سوزي كه روي اين كار انجام داده است، به خوبي از پس كار برآيد.
همايون شجريان كه از سوي درويشي به وي لقب برجسته ترين خواننده معاصر بعد پدرش(محمد رضا شجريان) داده شد است ، در اين باره گفت است كه وقتي كار را ابتدا شنيد برايش بسيار عجيب و شگفت انگيز جلوه كرد، چرا كه در برخي از لحظات تصنيف نقاط اوج و فرودهاي آن با معيارهاي آواز خواني موسيقي سنتي همخواني نداشت، به اين معنا كه خواننده درست در زماني كه بايد فرود بيايد بايك اوج ديگر روبرو ميشود كه اين تجربه به اين ميمانست كه دوندهاي كه صد متر را با بالاترين سرعت دويده است، وقتي به خط پايان رسيد، تازه به وي بگويند كه صد متر ديگر را هم بايد در جهت عكس بدود.
وي همچنين از كم آمدن نفس خواننده در برخي از نقاط خبر داده است و گفته كار عبدالقادر به گونهاي بود كه در بخشهاي بم تصانيف خواننده با كمبود نفس روبرو ميشود و براي غلبه بر اين مشكل نيازمند تمرينات طاقت سوزي است كه من سعي كردم از پس كار برآيم.
محمد رضا درويشي درباره چگونگي كار روي اين تصانيف گفت كه دو سالي است كه هر هفته دو جلسه 4 ساعته با گروه تمرين ميكند و شكل گيري اين گروه 9 نفره به گونهاي است كه نه كسي ميتواند به گروه اضافه شود و نه از آن كم شود، چرا كه پيوستن هر فرد به گروه، نيازمند 6 ماه تمرين مقدماتي فشرده براي آشنايي با سبك كار مراغي ونواختن اين قطعات است.
درويشي گفت كه چند سالي تمامي وقت وانرژي خود راگذاشته است تا از آرشيوهاي شخصي و نيز كتابخانههاي موسيقي تركيه و يونان بتواند اين تصانيف را به دست آورد كه از ميان سي تصنيفي كه يك محقق ترك نشاني آنها را در كتاب خود داده است، توانسته به 24 تصنيف دست پيدا كند و بقيه تصانيف را نتوانسته به دست آورد.
در گروه عبد القادر مراغي نگار بوبان (عود)،ساناز نخجواني (قانون)، آرش شهريار (چهارتار) علي صمد پور (رباب)،سيروس جمالي (رباب)، سيامك جهانگيري (ني)، احسان ذبيحي فر(كمانچه آلتو)، سامر حبيبي(كمانچه آلتو) و بهزاد ميرزايي (دايره) مينوازند و به گفته درويشي در شكل گيري و ساخت اين مجموعه تصانيف تمامي اعضاي اين گروه كه از آهنگسازان و نوازندگان شناخته شده كشور به شمار ميروند سهمي جدي و تاثير گذار داشتهاند.
درويشي گفته است كه پس از انتشار آلبوم و سي دي عبد القادر مراغي، گروه ياد شده كنسرت صحنهاي كار را در ايران و ساير كشور ها اجرا خواهد كرد.
------------------------------------
آواز همایون شجریان در ونیز می پیچد
تا یک هفتهی دیگر سالن تئاتر "تونیولو"ی ونیز در ایتالیا میزبان همایون شجریان و گروه دستان میشود.
این اجرا برای روز پنجشنبه ۲۴ ژانویهی ۲۰۰۸ - چهارم بهمنماه - ساعت ۲۱ از سوی خانهی فرهنگ ایرانیان در ایتالیا تدارك دیده شده است. در این كنسرت، همایون شجریان آواز میخواند و پژمان حدادی - تمبک، بهنام سامانی -دف، حسین بهروزینیا - بربط، سعید فرجپوری - کمانچه، حمید متبسم - تار، مینوازند.
قرار است، گروه دستان در بخش نخست، با مایهی دشتی به آهنگسازی حمید متبسم ، تصنیف "عاشقانه"، ساز و آواز "بوی عشق"، بداههخوانی با اشعار سعدی، تصنیف "قیژک کولی" با شعر محمدرضا شفیعی کدکنی، قطعهی بیكلام "مستانه"، اجرای ساز و آواز "کمند زلف"، بداههخوانی از اشعار حافظ و تصنیف "زهی عشق" با شعری از مولانا را اجرا كنند.
بخش دوم هم در مایهی اصفهان، با آهنگسازی سعید فرجپوری، قطعهی بیکلام "اشتیاق"، "خورشید آرزو"ی فریدون مشیری، تصنیف "چین زلف" - عطار نیشابوری، "عشق پاک" با شعر فریدون مشیری، تصنیف "اسرار عشق" با شعری از حافظ، ساز و آواز "دلشده" بداههخوانی از اشعار عراقی و تصنیف "وطن" با شعری از سیاوش کسرایی همراه است.
یکشنبه ۲۳ دی ۱۳۸۶این روزها که ائتلاف اصلاح طلبان برای انتخابات پیشروی مجلس شعر حماسی و نوستالژیک " همراه شو عزیز کاین درد مشترک هرگز جدا جدا درمان نمی شود ! " را به یاری طلبیده و این شعر را به عنوان شعار انتخاباتی خود برگزیده است ؛ بهتر دیدم " همراه شو عزیز ... " را که با موسیقی سحر انگیز استاد پرویز مشکاتیان و آواز جاودانه ی استاد شجریان در خاطره ها مانده است را بهتر بشناسیم .
حرکت های انقلابی هنرمندان جوان موسیقی ایرانی تقریبا از سال های آغازین دهه 50 شکل گرفت ؛ از دل نهادی به نام مرکز حفظ و اشاعه موسیقی ایرانی و در ذهن و مضراب و حنجره شاگردان نورعلی خان برومند و عبدالله دوامی !
حسین علیزاده در روزهای تاریک سال 56 قطعه "حصار " را در یادبود زندانیان سیاسی رژیم شاه در چهارگاه ساخت. تصنیف زیبای " برادر بی قراره " با مطلع " شب است و چهره میهن سیاهه / نشستن در سیاهی ها گناه " هم از موسیقی های انقلابی است که توسط محمدرضا لطفی در توصیف سیاهی آن روزها ساخته شد. پرویز مشکاتیان هم " رزم مشترک " را با مطلع " همراه شو عزیز تنها ممان به درد / کاین درد مشترک / هرگز جدا جدا درمان نمی شود " ساخت. محمدرضا شجریان نیز که از شاگردان مکتب برومند بود ، با گروه های انقلابی آن روز هم نوا شد .
بسیاری از موسیقی دانان زبده آن روزگار گردهم آمدند و قطعات و ترانه هایی را تصنیف کردند تا دوشادوش مردم به پا خاسته باشند . همین روزها بود که هنرمندان موسیقی ایرانی، تصمیم گرفتند کانونی به نام " چاووش " تشکیل دهند.

کانون چاووش را بزرگان امروز موسیقی ایرانی و ادبیات ما و جوانان مصمم آن روزگار بنا کردند و طی این رخداد بزرگ هنری ، ده ها اثر باشکوه در قالب ۱۲ حلقه نوار به علاقمندان موسیقی عرضه شد که در هریک از این قطعات نقطه عطف بزرگی در موسیقی امروز ما به شمار می آید. خوانندگانی چون شهرام ناظری، صدیق تعریف، بیژن کامکار با حضور هنرمندانه در چاووش بیشتر شناخته شدند و با خلق آثاری زیبا و دلنشین گام های نخست هنری خود را برداشتند.
آلبوم اول این گروه با نام " به یاد عارف" در تابستان 1357 منتشر شد. این آلبوم ترکیبی از موسیقی محمدرضا لطفی، صدای محمدرضا شجریان و اشعار هوشنگ ابتهاج بود که محتوای موسیقاییاش درباره عارف قزوینی موسیقی دان و تصنیف ساز مشهور دوره قاجار است. "چاووش 2 " بیدرنگ پس از پیروزی انقلاب اسلامی و "چاووش 3 " ابتدای جنگ وارد بازار شد . چاووش 2 و 3 سرودهایی است انقلابی که احساسات اجتماعی ناشی از انقلاب و روحیه سیاسی مردم در آن دوره را به خوبی بازتاب میدهد. اما چاووش شماره یک به طور غیرمستقیم و البته بسیار ریشهایتر، متناسب با افکار انقلابی مردم است .
تصنیف رزم مشترک یا همان " همراه شو عزیز " نیز اولین تصنیف آلبوم "چاووش هفت " است که ساخته استاد پرویز مشکاتیان و اجرا شده ی محمدرضا شجریان و گروه عارف بوده و به مناسبت اولین سالگرد انقلاب اسلامی در سال 1358 منتشر شد .
اما نکته ی مهم درباره این تصنیف آن است که در تمامی این سالها و در تمامی مجامع و همچنین در جلد آلبوم نیز از فردی با نام " برزین آذرمهر " به عنوان شاعر این اثر نام برده می شد . " برزین آذز مهر" نامی بود که در تمامی این سالها هیچ اثردیگری از او دیده نمی شد و همین امر سبب شده بود احتمال نام مستعار بودن این نام را بیش از بیش افرایش دهد .
در طی روزهای گذشته و به بهانه ی مطرح شدن دوباره این نام و شعر اثر از طریق دوست عزیز و بزرگواری که از نزدیکان استاد مشکاتیان هستند پی گیر این ماجرا شدم و با بیان شباهت های فراوان شعری بین این شعر و دیگر سروده های خود استاد مشکاتیان از ایشان خواستم که شاعر " همراه شو عزیز " را معرفی کنند .
استاد مشکاتیان پس از بیست و هشت سال لب به سخن گشود و مشخص شد شاعر این شعر حماسی خود پرویز مشکاتیان بوده است ...
همراه شو عزیز/همراه شو عزیز
تنها نمان به درد/کین درد مشترک
هرگز جدا جدا/درمان نمی شود
دشوار زندگی/هرگز برای ما
دشوار زندگی/هرگز برای ما
بی رزم مشترک/آسان نمی شود
تنها نمان به درد/همراه شو عزیز
همرا شو/همراه شو
همراه شو عزیز
همراه شو عزیز
تنها نمان به درد/کین درد مشترک
هرگز جدا جدا/درمان نمی شود
در صحبت های انجام گرفته با استاد ، ایشان همچنین رضایت خود را از استفاده از این شعار به عنوان شعار جریان اصلاح طلبی اعلام نموده اند .
همه علاقمندان می توانند تصنیف " همراه شو عزیز" و یا همان" رزم مشترک " را از اینجا و یا اینجا دانلود کنند .
جمعه ۲۳ آذر ۱۳۸۶در یک عصر سرد پنجشنبه ای پاییزی و در حضور دوست عزیز و بزرگواری ، موسیقی ای بر روی این شعر" اخوان " عجیب منقلبم کرد ؛ تو گویی که از اعماق نهان من سخن می گوید ...

" بَده ... بَدبَد ... چه امیدی ؟ چه ایمانی ؟ "
" کرک جان ! خوب می خوانی
من این آواز پاکت را درین غمگین خراب آباد ،
چو بوی بالهای سوخته ت پرواز خواهم داد .
گرت دستی دهد با خویش در دنجی فراهم باش .
بخوان آواز تلخت را ، ولیکن دل به غم مسپار .
کرک جان ! بنده ی دم باش ... "
" بَده ... بَد بَد ... ره هر پیک و پیغام خبر بسته ست
نه تنها بال و پر ، بال نظر بسته ست
قفس تنگ است و در بسته ست ... "
" کرک جان ! راست گفتی ، خوب خواندی ، ناز آوازت
من این آواز تلخت را ... "
" بَده ... بَد بَد ... دروغین بود هم لبخند و هم سوگند.
دروغین است هر سوگند و هر لبخند
و حتی دلنشین آواز جفت تشنه ی پیوند ... "
" من این غمگین سرودت را
هم آواز پرستوهای آه خویشتن پرواز خواهم داد
به شهر آواز خواهم داد ... "
" بَده ... بَد بَد ... چه پیوندی ؟ چه پیمانی ؟ "
" کرک جان ! خوب می خوانی
خوشا با خود نشستن ، نرم نرمک اشکی افشاندن
زدن پیمانه ای - دور از گرانان - هر شبی کنج شبستانی "
شعر : مهدی اخوان ثالث
* کرک : بلدرچین
جمعه ۹ آذر ۱۳۸۶شانزده درخت بالابلند - از عكسهاي عباس كيارستمي – در شامگاه شبهای آذرماه تهران قد برافراشتند تا شانزده نوازنده و خواننده گروه موسيقي عارف، بر بستري از برگهاي زرد پاييزي، تمي از خاطرات هنرنماييهاي سالهاي نه چندان دور گروه تحت سرپرستي استاد پرويز مشكاتيان را براي مخاطبان زنده كنند.

برنامه با همنوازي گروه در مايههاي ابوعطا، شور و دشتي آغاز شد تا پس پیش درآمد ابوعطا ، چهار مضراب خسرو و شیرین نواخته شد و در ادامه با با تكنوازي سنتور مشكاتيان در پيشدرآمد ابوعطا، حميدرضا نوربخش كه ميتوان گفت در هر اجرا، نواي استادش محمدرضا شجريان را بهخاطر ميآورد در ادامه با همنوایی ساز استاد مشکاتیان آواز سر داده و می خواند :
اي دل به کوي عشق گذاري نميکني /اسباب جمع داري و کاري نميکني /چوگان حکم در کف و گويي نميزني/ باز ظفر به دست و شکاري نميکني /اين خون که موج ميزند اندر جگر تو را / در کار رنگ و بوي نگاري نميکني /مشکين از آن نشد دم خلقت که چون صبا /بر خاک کوي دوست گذاري نميکني..
تصنيف فرياد با شعري از هوشنگ ابتهاج (سايه) اثر بعدي بود كه با شعرخواني نوربخش همراه بود ؛ تا پس از آن در چهار مضراب حجاز، اينبار تكنوازي تار كيوان ساكت توجهها را بهخود جلب كند و در ميانهها، بازهم سنتور مشكاتيان آغاز شد ، كه گویی كل برنامه بر تكيهگاه دستان او می گذشت .

پس از چهار مضراب حجاز ساز و آواز با همراهی با تکنوازی سه تار بهداد بابایی همراه شد :
دل از من برد و روي از من نهان کرد / خدا را با که اين بازي توان کرد... / چرا چون لاله خونين دل نباشم / که با ما نرگس او سرگران کرد... / بدان سان سوخت چون شمعم که بر من / صراحي گريه و بربط فغان کرد...
پس از این ساز و آواز تصنيف "شكر و شكايت" با شعري از حافظ آغاز شد ؛
زان يار دلنوازم شكري است با شكايت / گر نکته دان عشقي بشنو تو اين حکایت / بي مزد بود و منت هر خدمتي که کردم / يا رب مباد کس را مخدوم بي عنايت / در زلف چون کمندش اي دل مپيچ کانجا /سرها بريده بيني بي جرم و بي جنايت
و در ادامه تصنیف زیبای گون با شهر استاد شفیعی کدکنی که از ساخته های قدیمی استاد مشکاتیان بوده است پایان بخش قسمت اول کنسرت بود :
بهكجا چنين شتابان؟!... / سفرت بهخير اما / توو دوستي، خدارا / چو از اين كوير وحشت / به سلامتي گذشتي / به شكوفهها به باران / برسان سلام ما را !

در ادامه با تکنوازی تمبک نوید افقه بخش دوم در بیات ترک ، دشتی و کرد بیات آغاز گردید و در ادامه تکنوازی تمبک تصنیف بهارا با شعری از سایه آغاز شد :
بهارا بهارا چه شيرين و شاد آمدي! بهاري به اين نازنيني كجاست / كه اين خونبهاي شهيدان ماست
ساز و آواز بعدي نيز با همنوايي سنتور و ني با شعر معروف حافظ ( يا رب سببي ساز كه يارم به سلامت / باز آيد و برهاندم از بند ملامت ...) همراه بود و سپس با تکنوازی سنتور تصنيف كجائيید با شعر علياكبر دهخدا آغاز شد :
اي مردم آزاده كجاييد كجاييد /آزادگي افسرد بياييد بياييد
در ادامه برنامه و پس از اجرای چهار مضراب بیات زند ، تصنيف " پنهان چو دل " با شعر مولانا ( اي با من و پنهان چو دل از دل سلامت ميكنم / تو كعبهاي هر جا روم قصد مقامت ميكنم ) اجرا شد و پس از آن تصنيف پاياني کنسرت با عنوان " ققنوس" كه شعري در قالب نو نيمايي از سروده های استاد پرویز مشکاتیان براي آن انتخاب شده بود ، آغاز شد ..
پرندهي سپيدبال ، سرخچشم ، تيز پر
ققنوس آتش و خون ( آزادی )
نو رسیده ی بلند آشیان پر هراس
لحظه ای درنگ ، ز بام ما مپر
ببین
لولیان شهر برایت ترانه می سازند ؛
ببین
کودکان شهر از تک بوته های آزادی برایت آشیانه می سازند ؛
لحظه ای درنگ ، ز بام ما مپر ...
اجرای بسیار خوب نوازندگان گروه و آواز حمید رضا نوربخش و تکنوازی پر احساس پرویز مشکاتیان و همچنین اجرای پرصلابت قطعه زیبای "ققنوس" که بی شک یکی از بهترین قطعات کنسرت امسال گروه عارف به شمار می رفت موجب شد تا تشویق های گرم و طولانی حاضران اعضای گروه را دوباره به روی صحنه بازکشاند تا آنها سرود ملی ای ایران (ساخته روح الله خالقی) را در حالي اجرا كنند كه مردم ، ايستاده به آن گوش فرا ميدادند و مشكاتيان آنان را بههمراهي با خواننده گروهش تشويق ميكرد ...

اعضای گروه عارف را در این کنسرت استاد مشکاتیان ( سنتور ) حسن ناهيد (ني) و كيوان ساكت (تار)، محمود دلنوازي (بربط)، نويد افقه (تنبك) و بهداد بابائي (سهتار ) عليرضا جواهري (سنتورباس ) ،( تار )بهرام ساعد سياوش پورفضلي( بم تار ) ، رضا آبائي ( قیچک ) ، سيامك آقائي (قيچكباس )، نويد دهقان و آرش كامور (كمانچه ) و آرشام قادري ( رباب ) و آيين مشكاتيان ( دف ) به همرا حمید رضا نوربخش تشکیل می دادند .و از دیگر نکات جالب این کنسرت آن بود که طراحی صحنه و پوستر این کنسرت را کارگردان نام آشنای سینمای ایران عباس کیارستمی بر عهده داشته است .
کنسرت گروه عارف به سرپرستی استاد مشکاتیان و آواز نوربخش به نوعی شاید سرآمد کنسرت های موسیقایی در سال پر موسیقی هشتاد و شش بود . پرویز مشکاتیان نشان داد که پس از سالها کم کاری هنوز در بسیاری زمینه ها از جمله در آهنگسازی و گروه نوازی و رنگ آمیزی موسیقایی و سازبندی بی شک سرآمد تمامی استادان موسیقی ایران است . نوای گروه عارف در این شبها یاد آور نوای عارف در آثاری همانند دستان ، نوا مرکب خوانی و ... بود و در بعضی از قطعات به نظر می رسد که دیدگاه نوی موسیقایی در ساز بندی و تنظیم قطعات کاملا مشهود بوده است ...
به نظر اکثر علاقمندان موسیقی سنتی تصنیف هایی همانند پنهان چو دل و به ویژه تصنیف ققنوس برای صدای استاد شجریان بی تابی می کند و امید آن است که به زودی با همراهی دوباره این بزرگان موسیقی ایران ، عصر تازه ای در موسیقی گروه نوازی ایران آغاز شود ...
جمعه ۲۵ آبان ۱۳۸۶به بهانه ی یک برنامه ی تلویزیونی ای که امشب دیدم ، می خواهم از یکی از کسانی سخن بگویم که مدت کمی است که با او در زمینه ی موسیقی فولکلوریک ایران آشنا شده ام !
شاید آنچه که این روزها در زمینه ی موسیقی غنی ایران برای من جلب توجه می کند ، پتانسیل و میزان توانایی موسیقی ایرانی به شکل کلی در تامل و ترکیب با دیگر موسیقی های جهان است . اعتقاد به این دارم که آنچه را که موسیقی ایران را ماندگارتر می کند بیان توانایی های آن در تاثیر بر دیگر موسیقی ها و همین طور تامل با آن موسیقی است .
امشب فرصتی دست داد تا بیشتر با خانمی آشنا شوم که با آنکه از پدر و مادری هلندی و آلمانی زاده شده است و خود آمریکایی است اما از چند سال قبل تلاشی را آغاز کرده است برای بازشناسی و بازخوانی موسیقی فولکلوریک ایران .

این خانم آمریکایی " مونیکا جلیلی " نام دارد . مونیکا جلیلی که فارغ التحصیل رشته موسیقی است و دارای صدایی سوپرانو بوده و بیش از این موسیقی کلاسیک و اپرا کار میکرده است . وی پس از ازدواج با همسری ایرانی با موسیقی ایران و موسیقی فولکلور ایران آشنا شده و در طی چند سال گذشته و با تشکیل گروه موسیقی نورساز شروع به کار بر روی موسیقی فولکلور ایران کرده و انتشار اولین آلبوم او که بازخوانی بعضی از آهنگ های مهم فولکلور ایرانی است ، مورد توجه جامعه موسیقی آمریکایی – ایرانی به ویژه جامعه موسیقی نیویورک قرار گرفته است .
جالب آنجاست که تمامی اعضای گروه موسیقی او غیر ایرانی بوده و دارای سه نوازنده ی امریکایی و یک نوازنده ی یونانی است . اما آنچه که پیوند عمیقی را بین او و صدای سوپرانوی جادویی اش و گروه موسیقی اش با مخاطب برقرار می کند همانا زبان موسیقی است . مونیکا و گروهش تاکنون تنها یکبار در کلیسای ترینیتی نیویورک به اجرای زنده موسیقی اشان پرداخته اند و همانطور که ذکر شد موسیقی شان مورد استقبال آمریکایی ها ی نیویورک نیز قرار گرفته است .
همیشه معتقدم بوده ام که زبان موسیقی زبان ماندگاری است که مرز نمی شناسد و نزدیک ترین زبان و مشترک ترین زبان برای تامل با فرهنگ های دیگر است . و این چنین است آن هنگام که نواهای " دختر بویر احمدی " ، " جان مریم " ، " گل سنگم " ، "می خوام برم کوه " و ... را با صدای او و نوای گروهش که جملگی زادگاهشان فرسنگها با خواستگاه این موسیقی فاصله داشته است می شنوی ، حس می کنی که نوای او با تمام وجود به تو تعلق دارد.
خوشحالم که در این روزگار که همه چیز بر ما تنگ آمده است ، هنوز کور سوهایی امیدی برای تامل فرهنگ و موسیقی مان با دیگر فرهنگهای جهان وجود دارد و افسوس و صد افسوس می خورم که این فرهنگ و موسیقی با این پتانسیل و اثر گذاری بی نظیرش در انزوا به سر می برند .
فرهنگ و هویت ایران و ایرانی این روزها دلیل رفتارهای های کسانی که نگاهشان به فرهنگ و سیاست و ... به حقارت گرفتار است ، در انزوا به سر می برند و همچنین در موسیقی ایران نزدیک به سی سال است به دلایل مختلف از جمله به دلیل حذف صدای زن از موسیقی اش به تابلویی سیاه و سفید شباهت دارد و در حال که سالهاست اندیشه های پوسیده رنگ را از این تابلو گرفته است ، باید از کوچکترین تلاش ها برای بازگرداندن رنگ به این موسیقی ارزشمند قدر دانی کرد .
به دوستانم پیشنهاد می کنم که فیلم های مربوط به بعضی ترانه های اجرا شده توسط او در کلیسای ترینیتی نیویورک را ببینند:
فیلم ترانه ی دختر بویر احمدی را از اینجا ببیندید .
فیلم ترانه ی جان مریم را از اینجا ببیندید
فیلم ترانه ی میخوام برم کوه را از اینجا ببیندید .
فیلم ترانه ی گل سنگم را از اینجا ببیندید
همچنین می توانید با رفتن به اینجا ، موسیقی بعضی از این آثار را دانلود کنید .
سه شنبه ۸ آبان ۱۳۸۶امشب فرصتی دست داد تا در دومین هفته فیلم مستند که توسط انجمن مستند سازان سینمای ایران و خانه سینما برگزار می گردد ، دو فیلم بسیار ارزشمند مستند که هر دو نیز حال و هوای موسیقیایی داشت را ببینم ؛
اولین فیلم ، فیلم " لیلی کجاست ؟ " ساخته ی محمد شیروانی بود که درباره ی استاد محمد رضا درویشی آهنگ ساز و پژوهش گر موسیقی نواحی ایران بود و فیلم دوم ، فیلم " نواهای گمشده " ساخته ی علیرضا قاسم خان بود که روایتی از آثار تاریخی در موسیقی ایران به روایت استاد حسین علیزاده بود.
اولین فیلمی که امشب دیدم " لیلی کجاست ؟ " تازه ترین فیلم مستند محمد شیروانی ، معرفی احیاگر غریب عرصه موسیقی ایران است و این تنها مانده ی عالم پر هیاهوی هنر همانطور که پیش تر گفته شد کسی نیست جز محمد رضا درویشی ، که سالهاست تمام وجودش را صرف در موسیقی و هنر کرده ، اما غیر از عده ی کمی از اهل موسیقی ، چندان شناخته شده نیست و کمتر سراغی از پژوهشها و احوالات او گرفته میشود . او در احیای موسیفی نواحی و مقامی ایران کاری بزرگ را آغازکرده و سی سال است تنهای تنها سعی دارد که موسیقی سنتی نواحی را از زوال برهاند و این میراث کهن را حفظ کند ، اما دریغ از کمترین همراهی و همکاری متولیان و مدعیان پاسداشت فرهنگ ایران . جالب آن است که تازه زمانی که درویشی در سال 2005 نامزد دریافت جایزه موسیقی یونسکو میشود عدهای متوجه میشوند که در نزدیکیهایشان گنج نهانی به اسم محمد رضا درویشی وجود دارد.
لیلی کجاست شیروانی ادای دینی است به زحمتها و رنجهای سی سالهای که درویشی در راه زنده نگهداشتن موسیقی نواحی ایران متحمل شدهاست.درویشی خود میگوید که سیسال پیش حیران ومعلق بین موسیقی گذشته و موسیقی جدید غرب بوده وبرای رهایی از این حیرانی سر به وادی پژوهش و تحقیق میگذارد ونتیجه آن کشف گنجهای نهان موسیقایی در اطراف و اکناف ایران بوده وحفظ این گنجینهها را هدف خود قرار میدهد.
فیلم در سیاهی شب وبا مصاحبه تلفنی نماینده یونسکو شروع میشود و با گفتههای درویشی در تاریکی شب به اتمام میرسد؛ همچنین وقتی که درویشی از محدودیتها و مشکلات موسیقی در ایران میگوید فضا بدون نور و تاریک است، اما بقیه فیلم که درمورد کارها وشخصیت درویشی است روشن است.

در مستند شیروانی، احسان نراقی، احمد رضا احمدی،محسن مخملباف، کیهان کلهر هر کدام از زاویهای کار پراهمیت درویشی را تحلیل میکنند و علاوه بر آنها به گفته ی کارگردان قرار بوده که محمد رضا شجریان، بهرام بیضایی، حسین علیزاده و...نیز در این مستند از کار بزرگ درویشی بگویند که برای نسخه فعلی آماده نشده است .
لیلی کجاست عنوان یکی از کتابهایی است که درویشی در زمینه پژوهش موسیقی نواحی نگاسته است.او علاوه بر نگارش دهها کتاب در زمینه تاریخ وتئوری موسیقی دائرهالمعارف ده جلدیای در دست تدوین دارد که به قول خودش اتمامش بیش از سی سال طول میکشد و تاکنون یک جلدش منتشر شده.
درویشی لیلی را نماد آمال و آرزوهای انسان ایرانی میداند و مجنون را نماد انسان ایرانی و براین باور است که هدف نباید وصال لیلی باشد که تقریباً نا میسر است، بلکه باید هدف جستجوی لیلی باشد.این را میتوان به هر حوزهای تعمیم داد،از جمله موسیقی ، وکار خود درویشی نمونه عینی آن است.
فیلم دوم ، فیلم " نواهای گمشده " به واقع مواجهه ی آهنگساز بزرگی از دنیای امروز موسیقی ایران - استاد علیراده - با آثار ، مجسمه ها و دست ساخته های شش و هفت هزار ساله ای از تاریخ باستان ایران است . در این فیلم استاد علیزاده به اتفاق کارگردان به درون گنجینه های موزه ملی ایران باستان رفته اند و این مجسمه ها که همگی نمادی و نشانه های از موسیقی و نوازندگی و ... در ایران باستان دارد به استاد علیزاده نمایش داده شده است و واکنش و نگاه این آهنگساز بزرگ به این نشانه ها و آثار به تصویر کشیده شده است . واکنشی که در طول فیلم همواره با موسیقی های ساخته شده ی استاد علیزاده همراه است .
در نواهای گمشده ، تمامی روایت شاعرانه و موسیقیایی فیلم توسط صدای استاد علیزاده به صورت نریشن ( کلام روی فیلم ) روایت می شود . روایتی که بیانگر پیوند عمیقی است که بین این آهنگساز بزرگ و آن نشانه ها ی چند هزار ساله برقرار است .
جالب آنجاست که به گفته ی کارگردان این فیلم استاد علیزاده کاملا هدفمند از جانب کارگردان ، بدون هیچ گونه پیش زمینه ی ذهنی ناگهان با این اشیاء ارزشمند مواجه می شود و تفسیر ها و حس های بی نظیری از این اشیا که در انبارهای موزه ی ایران باستان قرار دارد در فضایی کاملا شاعرانه و موسیقیایی روایت می کند . موسیقی روی این فیلم ، نریشن این فیلم با صدای استاد علیزاده و کات های زیبا بین این مجسمه های موسیقیایی هفت هزار ساله و نوازندگی امروز استاد علیزاده ، فیلم و روایت زیبایی را ساخته است .
در همین زمبنه :
نگاهی به فیلم لیلی کجاست؟ - رادیو زمانه
یکشنبه ۱۵ مهر ۱۳۸۶حاشیه های یاداشت قبلی ام که درباره موسیقی محسن نامجو بود فراتر از انتظارم بود و به همین دلیل بر خلاف رویه ی همیشگی ام ، بد ندیدم که اشاراتی به بعضی نکات گفته شده توسط دوستان که اکثرا مخالف نظر من بودند داشته باشم .
مهمترین اشاره من به نکته ی یکی از دوستان در بخش کامنت های آن یاداشت بود که گفته بود امروز صدای آزادی جامعه ی ایران دیگر از حنجره ی شجریان ها بیرون نمی آید و صدای نامجو صدای آزادی خواهی نسل امروز است .
این را بگویم که می دانم که صدایی که از حنجره ی نامجو بیرون می آید صدای بخشی از جوانان نسل امروز ایران است ، اما این صدا بیشتر از آنکه صدای آزادی خواهی امروز ایران باشد ، صدای " آنارشیسم " است . صدایی است که از درون آن هر چه بیرون بیاید هرگز نوای دلنشین آزادی نخواهد بود.
نکته ی دیگر آنکه دوستان من را به مطالعه ی زندگی خصوصی محسن نامجو ارجاع داده اند که همین را بگویم که بهتر است از آنچه که دیده و شنیده ام سخنی نگویم که بگذار تا بیفتد و بیند سزای خویش ... !
و دیگر آنکه در روزگاری که عوام فریبی و عوام گرایی و پوپولیسم بازار سکه ای دارد ، دیگر چه تفاوت دارد که پوپولیست در موسیقی باشد و یا پوپولیست در سیاست ... !
اما من برای موسیقی و روشنفکران جامعه یمان متاسفم که این بار نیز در رویای رسیدن به صدایی متفاوت به قول دوستی به جاده ی خاکی نوگرایی زده اند و به موسیقی کسی علاقمند شده اند که در حالی که هنوز در آغاز سبک به اصطلاح نوگرایانه ی خود به سر می برد ندای هل من ناصرا ینصرنی سر داده است و در مصاحبه با روزنامه اعتماد خود را ناجی موسیقی ایران می داند !
اما دوستان من آینده بین من و شما داور که هر آنچه زود برآید ، دیر نپاید .
جمعه ۱۳ مهر ۱۳۸۶در طي ماههاي گذشته دوستان زيادي از من پرسيدند که چرا چيزي از " محسن نامجو " نمي نويسم و چرا هیچ نظرِِي درباره او ندارم و نداده ام!
کلا عادت ندارم که درمورد موسيقي بدون شناسنامه حرف بزنم و به دلیل آنکه تا همين مدتي قبل موسيقي نامجو اجازه انتشار با مجوز را نداشت و به قولي موسيقي زير زميني بود هرگز اشتياقي براي شنيدن و سخن گفتن درموردش نداشتم که معتقدم موسيقي ای را بايد شنيد که موسيقي ای با شناسنامه باشد و با کيفيت بالا ضبط شده باشد و به قولي موسیقی هويت دار باشد که در غير اين صورت تنها بايد این موسيقي را شنید و عبور کرد .

در مورد موسيقي نامجو تنها اين را بگويم که موسيقي نامجو مانند بسياري از پديده هاي جاری در جامعه ی ايران ، موفقيتش به دليل همان در توقيف بودنش بوده است . همانطور که به عنوان مثال معتقدم شايد بيشترین استفاده را از شرايط بسته ی اجتماعي ايران در این سالها اميرنشین دبِِي برده است و فضاي اختناق اجتماعي ايران باعث سکه شدن بازار آنان در اين سالها شده است ، موسيقي نامجو و نامجو ها هم مديون همين زير زميني بودن موسیقي شان هستند که اگر مسوولان فرهنگي ايران این حد بلاهت خود را به رخ نمي کشيدند و از آغاز اجازه ي ديده و شنيده شدن قانوني و رو زميني آن مي داند مشخص مي گرديد که موسیقي نامجو همانند خانه اي روي آب است .
موسيقي نامجو نه موسيقي سنتي است و نه موسيقي پاپ است و موسيقِِي نامجو در بهترِِين توصيف موسيقي نسل آشفته و سرگشته ي امروز ايران است . نسلي که براي یافتن هويت خود در تلاش است سنت را با مدرنيسم بياميزد و همانند موسيقِِي سبک jazz سياهان امرِِيکا و با صدای فالش آواز سر دهد و شعر حافظ و نواي سه تار را در هم آمیخته و ملغمه اي را به نام موسيقي نو تحويل دهد .
در اين شک ندارم که موسيقي نامجو ها اگر زير زميني نبودند ، امروز اينچنين بازار سکه اي نداشتند اما مطمئنم که اين بازار سکه نیز دیري نخواهد پایِِيد و دير نيست زماني که تنها خاطره اي از اين موسيقي باقي بماند .
جالب است که اين روزها استقبال ميليوني از موسيقي نامجو و نقد و تعريف نيويورک تايمز و ... از این موسیقی چماقي بر سر منتقدان این موسیقی شده است که مي دانم و مي دانِِيم در جامعه ی اِِيران و در وادي هنر استقبال ميليوني مردم ايران از اثري هرگز معيار ارزشگذارِِي هنري آن نخواهد بود که اگر اينچنين بود خوانندگان لس آنجلسي باربدان امروز موسيقي ما بودند ... !
نامجو و موسیقي نامجو اقيانوسِِي است به عمق يک وجب که رندانه از کوته بيني مسوولان فرهنگِِي این ديار نهايت استفاده را بردند و باز هم مي گويم که اين موسيقي اگر به جاي زير زمِِينِِي ، رو زميني مي شد ، همانند بسیاری دیگر از موسیقی های امروزی خیلی زود فراموش می شد .
ترکیب شعر حافظ و مولانا با نوای موسیقی jazz و نوای سه تار و یک صدای فالش همه ی موسیقی است که بیان کننده موسیقی مورد علاقه ی این روزهای ایران است . این موسیقی ، موسیقی است که ادعای نو آوری دارد اما از نو آوری تنها ادغام بدسلیقه ی سبک های گوناگون موسیقیایی را وام گرفته است .
من از موسیقی نامجو خرده نمی گیرم که موسیقی نامجو بازتابی از آشفته بودن نواها و افکار این روزهای ایران است .
یکشنبه ۸ مهر ۱۳۸۶در سالی که به نام مولانا نامگذاری شده است و در روزگاری که ما چوب حراج به هویت و میراث مان زده ایم و در این روزها که آنان که باید به فکر آینده و گذشته ی ایران باشند در اندیشه ی تاراج این آب و خاک به سر می برند و در حالی که همسایگانمان مولانا را ترک و تاجیک و افغانی و ... می نامند ، تنها به این دلخوش دارم که اگر مولانا تاجیک است ، اگر مولانا ترک است و ... اما کلام عاشقانه هایش با کلام و حس و حال من همیشه درهم آمیخته و همیشه مست شوریدگی و شیدایی نهفته در کلامش بوده ام .

امروز از آغازین ساعت های روز به طرز شگفت انگیزی و در حالی که سر در روزمرگی های زندگی ام داشتم ، این نوای مولانا برای ساعتها در گوشم پیچیده بود و ساعتها این نوا را با آوای سحر انگیز استاد شجریان بر روی آن با خود زمزمه می کردم ...
آمده ام که سر نهم عشق تو را به سر برم
ور تو بگوییم که نی ، نی شکنم شکر برم
آمده ام چو عقل و جان کز همه دیده ها نهان
تا سوی جان و دیدگان مشعله نظر برم
گر شکند دل مرا جان بدهم به دل شکن
گر ز سرم کله برد ، من ز میان کمر برم
آنکه ز زخم تیر او کوه شکاف می کند
پیش گشاد تیر او ، وای اگر سپر برم
در هوس خیال او همچو خیال گشته ام
وز سر رشک نام او نام رخ قمر برم
اوست نشسته در نظر من به کجا نظر کنم
اوست گرفته شهر دل من به کجا سفر برم
تصنیف جاودانه ی " در خیال " ساخته مجید درخشانی و با صدای استاد شجریان را از اینجا دانلود کنید .
شنبه ۱۷ شهریور ۱۳۸۶نوای ساز و موسیقی حسین علیزاده همواره برای من غایت لذت بردن از هنر و موسیقی بوده است و به جرات می توانم بگویم که نوای تار حسین علیزاده مرا به چنان اوجی می رساند که هرگز هیچ نیایش و فضایی چنین حسی را برایم به ارمغان نمی آورد . در تمامی این سالها با تک تک مضرابهایش آن هنگام که زخمه هایش بر سیمهای تارمی نشیند زندگی کرده ام .
خشک سیمی ، خشک چوبی ، خشک پوست
از کجا می آید این آوای دوست …
این حس و حال و شوق سبب شد که در این سه شب مشتاقانه به دیدار موسیقی اش بروم و هر شب مشتاق تر از شبهای قبل ... !

علیزاده در این سه شب در بخش نخست کنسرتش و در بداهه نوازی تار و تمبک به شدت قبراق تر از تمامی سالهای قبل نواخت و این حس و حال و مضرابها من را مات و مبهوت خود کرده بود ؛ سه گاه ، افشاری ، بیات ترک و ... همه در اختیار او بودند تا پس از سالها و تاکید می کنم پس از سالها و در تمامی اجراهای همه برزگان موسیقی ایران ، قوی ترین بداهه نوازی را ارائه دهد !
در مورد مجید خلج نیز چه می توانم بگویم جز آنکه او همانی بود که باید می بود . او همانی بود که علیزاده می خواست . پر از تکنیک و پر از توانایی و مهم تر از همه پر از خلاقیت و نو آوری ! علیزاده آن هنگام که ساز را به آغوش می گرفت و ساز به بخشی از وجودش در می آمد و در کنار حس و حال مشترک و خاصش با مجید خلج ، غایت و نهایت بداهه نوازی را به همه و به آنهایی که تصور می کردند که خداوندگار بداهه نوازی هستند نشان داد .
در مورد بخش هم آوایان کنسرت صحبت زیاد است . نمی خواهم در این حس و حال نگاه نقادانه داشته باشم و تنها این را بگویم که موسیقی پلی فونیک و چند صدایی هم آوایان به نظر من راهی به سوی آینده موسیقی ایران است و بی شک موسیقی علیزاده با هم آوایان فراتر از غالب ها و ساختار های موسیقی سنتی راهی به سوی موسیقی جهان با استفاده از تکنیک ها ی موسیقی سنتی است .
در مورد اجرای اخیر هم آوایان هم شاید می توان گفت که می توانست بهتر و قوی تر از این باشد . در این سه شب به این می اندیشیدم که از اجرای " راز نو " به عنوان آغاز فصل تازه ای از موسیقی آوازی ایران تا این اجرا فاصله ای هایی وجود دارد که شاید دلایل گوناگونی را بتوان برایش ذکر کرد .
همه این حرفها باشد به وقتش که من در این سه شب مست موسیقی علیزاده بوده ام و در بین تمامی تصنیف ها و قطعات آوازی اجرا شده ، تصنیف " گل های کبود " برای من چیز دیگری بود و این روزها و شبها همه وجود من سرشار از زمزمه " گل های کبود " فریدون مشیری با موسیقی حسین علیزاده است که بسیار به حس و حال این روزهایمان نزدیک است ...
ای همه گل های از سرما کبود ،
خنده هاتان را که از لب ها ربود ؟
مهر ، هرگز اینچنین غمگین نتافت
باغ ، هرگز اینچنین تنها نبود
روزگاری ، شام غمگین خزان
خوش تر از صبح بهارم می نمود .
این زمان ، حال شما حال من است .
ای همه گل های از سرما کبود !
تاج عشقم عاقبت بر سر شکست
خنده ام را اشک غم از لب ربود .
زندگی در لای رگ هایم فسرد .
ای همه گل های از سرما کبود .
در همین زمینه :
راهی بزن که آهی بر ساز آن توان زد ... ( گزارشی از کنسرت استاد حسین علیزاده ) - راز نو
جمعه ۱۶ شهریور ۱۳۸۶کنسرت استاد حسين عليزاده به همراه گروه هم آوايان از شب گذشته در تالار بزرگ كشور آغاز شد و نوای تار استاد در این روزهای پایانی تابستان به یادماندنی موسیقیایی امسال در تهران طنین انداز شد .

کنسرت امسال در بخش نخست با بداهه نوازی استاد حسین علیزاده و مجید خلج آغاز شد . نوای تار استاد حسین علیزاده و تک تک مضرابهای او بر تار ساخته ی استاد یوسف پوریا که علیزاده سالهاست که بسیاری از آثار ماندگار خود از جمله " راز نو " را با نوای این ساز خلق کرده است ، حقیقتا پس از سالها نوای شکوهمند تار را در تالار بزرگ کشور طنین انداز کرد و نوای او در این شب ها بیش از هر چیز یاد آور نوای تار او در برخی آثارش همچون کنسرت نوا ، همنوایی و هجرانی و ... است .
شاید مهمترین نکته قابل توجه در کنسرت امسال استاد علیزاده ، حضور نوازنده توانا و صاحب سبک تمبک " مجید خلج " در این کنسرت است . مجید خلج نوازنده ی توانای تمبک پس از سالها اقامت در خارج از ایران ( فرانسه ) به دعوت حسین علیزاده برای کنسرت امسال به ایران آمد و آنهایی که با توانایی بی نظیر او آشنایی داشتند می دانستد که کنسرت امسال به واسطه ی حضور او اجرای متفاوتی است .
مجید خلج نوارنده تمبک که نوازندگی او به نظر می رسد بیشتر نزدیک به شیوه نوازندگی استاد محمد اسماعیلی باشد در این شبها سبک نوینی از نوازندگی تمبک را ارائه نمود که برای بسیاری از هنرمندان و علاقمندان موسیقی نیز حاوی نوآوری ها و تکنیک های تازه ای در بداهه نوازی ها و دو نوازی با تار استاد حسین علیزاده بود .
نوای تار استاد علیزاده در بداهه نوازی بخش نخست کنسرت امشب در دستگاه سه گاه آغاز شد و بداهه نوازی و همنوازی او با تمبک مجید خلج حقیقتا تجربه ی تازه ای از بداهه نوازی و دو نوازی تار و تمبک برای بسیاری از علاقمندان بود . تصور می کنم تمبک در بداهه نوازی های تار و تمبک استاد علیزاده و مجید خلج دیگر نه تنها به عنوان ساز همراه که خود در بسیاری از موارد ایجاد کننده ریتم است .
در بخش دوم کنسرت ، گروه هم آوایان به سرپرستی استاد حسین علیزاده و با تصنیف " سرمست " با شعری از مولانا آغاز به کار کرد .
ساقیان سر مست در کار آمدند
مستیان در کوی خمار آمدند
پس ازاین تصنیف با در آمد راست ، چهار مضراب " شب چراغ عشق " که همرا با آواز بر روی شعر سایه آغاز شد . نوا و آوای دلنشین " افسانه رثایی " ، " علی صمدپور " ، " پوریا اخواص " ، " راحله برزگری " آن هنگام که در هم می پیچدند ، با صدایی پلی فونیک و آواهایی در هم آمیخته سر دادند که :
چه غم دارد زخاموشی درون شعله پروردم
که صد خورشید آتش برده از خاکستر سردم
سپس با دونوازی رباب و تمبک ، تصنیف " گلبانگ سربلندی " با شعری از حافظ آغاز شد .
راهی بزن که آهی بر ساز آن توان زد
شعری بخوان که با او رطل گران توان زد
ادامه اجرای گروه هم آوایان شامل تکنوازی های علی بوستان ( سه تار ) در گوشه جامه دران بیات ترک و محمد رضا ابراهیمی ( عود ) در بیات راجه بود و پس از قطعه ی آواز رباب بر روی گوشه روح الارواح و همراه با آوازی بر روی شعر مولانا
چه ناله هاست نهان و چه زخم هاست دلم را
زهی رباب دل من به دست چون تو ربابی
تصنیف " گل های کبود " با شعری از فریدون مشیری آغاز شد .
ای همه گل های از سرما کبود
خنده هاتان را که از لب ها ربود ؟
در نهایت با فرود راست ، تصنیف سرود گل با شعری از فریدون مشیری پایان بخش برنامه بود .
با همیت دیدگان اشک آلود
از همین روزن گشوده به دود
به پرستو ، به گل ، به سبزه درود ....
نگاه به کنسرت امسال استاد علیزاده موسیقی دان پیشرو و نوآور که بی شک او نیمای موسیقی ایران است را باید به دو بخش تقسیم کرد . بخش نخست بداهه نوازی و دو نوازی . در تابستانی که متاسفانه هم در کنسرت استاد لطفی که با کم هنری استاد همراه بود و هم در کنسرت استاد شجریان که نوای تار مجید درخشانی نشان دهنده فاصله ی زیاد او از سالهای اوج او مانند " در خیال " بود ، در این روزهای پایانی تابستان بار دیگر نوای تار استاد علیزاده نشان داد که مضراب و سرپنجه های او و سبک و شیوه نوازندگی اش در تمامی این سالها یگانه بوده است .
در بخش دوم ، گروه هم آوایان به نظر می رسد بستری است برای تجربیات متفاوت علیزاده در موسیقی ایران . موسیقی علیزاده به همرا هم آوایان راهی است به سوی آینده موسیقی سنتی و به ویژه موسیقی آوازی ایران و استاد علیزاده خود در اثر ماندگار " راز نو " که هنوز هم معتقدم ماندگار ترین اثر موسیقی نوین آوازی ایران است تاکید دارد که این آوازهای گروهی از درون فرهنگ کهن سنت ها و آئین های این سرزمین شکل گرفته اند ....
لاز است در پایان تبریک و خسته نباشید ویژه ای هم به دو دوست بزرگوارم " محمد رضا ابراهیمی " که با نوای توانای سازش در این کنسرت نقش مهمی در بخش سازی موسیقی هم آوایان داشت و هم چنین " علی صمد پور " عزیز که با نوای کوزه و دمام خود و همراه با آواز گرمش یکی از چهار صدای بخش آوازی گروه هم آوایان بود ، عرض کنم .







حاشیه :
1- کنسرت استاد علیزاده در این شبها میهمانان ویژه ای داشته است . استاد محمد رضا شجریان ، استاد مشکاتیان ، استاد هوشنگ ابتهاج ، محمدرضا شفیعی کدکنی ، داریوش طلایی ، استاد داوود گنجه ای ، همایون شجریان ، نادر مشایخی رهبر ارکستر سمفونیک تهران ، سعید فرجپوری ، فاضل جمشیدی و .... از میهمانان این شبها بودند ! شجریان و مشکاتیان هم نه به آنکه سالها آسمان میانشان ابری بود و نه اینکه دیگر دست در دست یکدیگر با هم وارد سالن می شوند
2- در پی استقبال کم نظیر مردم ازکنسرت گروه هم آوایان به سرپرستی حسین علیزاده و تمام شدن بلیت های این کنسرت، یک اجرای ویژه برای دانشجویان؛ هنرمندان و کلیه اهالی فرهنگ در روز جمعه برگزار می شود. این برنامه ویژه در ساعت 16 روز جمعه 16 شهریور برگزار می گردد . کنسرت ساعت 4 بعد از ظهر هم عالمی دارد ...
3- در پایان کنسرت و در پی تشویق علاقمندان در تالار وزارت کشور ، گروه هم آوایان دوباره بر روی صحنه برگشته و تصنیف " دل شدگان " که از ساخته های قدیمی علیزاده است را با تنظیم تازه ای اجرا کردند . اجرای دل شدگان در حضور استاد محمد رضا شجریان که نخستیم باز با آواز او شنیده شده است نیز از نکات جالب اجرای امشب بود .
پنجشنبه ۸ شهریور ۱۳۸۶مقدمه : در آستانه 9 شهریور سالگرد در گذشت فرهاد مهراد ، خواننده جریان ساز و توانای موسیقی پاپ ایران ، یاداشت زیر را یکی از دوستان من که از علاقمندان جدی موسیقی فرهاد است برای انتشار در " رازنو " در اختیارم قرار داده است .

" " از وقتی که یادم میآد عاشق تلویزیون بودم. مادرم میگه، وقتی خیلی بچه بودم و هنوز حرف نمیزدم بهترین راه برای جلوگیری از گریههای من این بود که "من رو جلوی تلویزیون روشن بخوابونن، بعد میتونستن به همه کاراشون برسن. ولی این عاشق تلویزیون مدتیه که دیگه تلویزیون جمهوری اسلامی رو نگاه نمیکنه. خیلیا دلیلش رو ازم پرسیدن و خیلیای دیگه هم براشون خیلی عجیب بود وقتی فلان شوخی که باهم میکردن رو متوجه نمیشدم "مگه ((فلان فیلم)) رو نگاه نمیکنی؟" در جواب این دوستان باید بگم که مساله من خیلی گستردست. از اینکه دیگه دروغهای اخبار تلویزیون حالم رو بهم میزنه، از اینکه از برنامه های زنده تلویزیونی و مصاحبه های خیابونی از پیش طراحی شده خسته شدم. از اینکه از فیلمهایی که دختر و پسر فیلم، اول خواهر برادرند و آخر فیلم باهم عروسی میکنن، حوصلم سر رفته. از اینکه در شوخیهایی که در چند سال اخیر در برنامههای مثلا طنز تلویزیون میشه، چیزی جز اضمحلال روز بروز فرهنگ ایران و ایرانی چیزی نمیبینم تا جایی که زبان بررهای بشه زبان جاری مملکت، و خیلی چیزای دیگه. ولی موردی که باعث شد این چند خط رو بنویسم مورد دیگه ای بود.
چند روز پیش از برادرم شنیدم که در تلویزیون برنامه ای با نام "یک شب مهتاب" پخش میشه که اتفاقا آهنگ تیتراژ اولش آهنگ معروف "یه شب مهتاب"، با شعری از شاعر مورد علاقه من " احمد شاملو " و آهنگسازی و خوانندگی آهنگساز و خواننده ی مورد علاقه من " فرهاده " . شنیدن این مطلب من رو یاد دوران کودکی و نوجوانیام انداخت. اونموقعی که برای اولین بار در سن هشت سالگی آهنگهای فرهاد رو شنیدم و برای تمام عمرم شیفته ی اون شدم. اونموقع که نه تنها تلویزیون که حتی رادیو هم آهنگی از فرهاد پخش نمیکرد. اونموقع که فرهاد اجازه انتشار آلبوم "جمعه" رو نداشت و در نهایت، دیگری و بدون اجازه ی او و با تغییر نام آلبوم به "وحدت" (1) مجوز انتشار گرفت و خدا میدونه که چقدر به جیب زد. اونموقع که قرار بود آلبوم "خواب در بیداری" بعد از 15 سال اجازه انتشار بگیره و ما برای خرید آلبوم روزشماری میکردیم. اونموقع که آلبوم "برف" فرهاد بعد از قطع امید فرهاد از دولتمردان ایران در آمریکا منتشر شد که مشت محکمی بر دهان یاوهگویان باشه (2) و.... و اونموقعی که برای بار اول در زندگیم از رادیو آهنگی از فرهاد رو شنیدم . درست یادمه 9 شهریور 1381 بود و رادیو " یه شب مهتاب " رو پخش کرد و اولین چیزی که از ذهنم گذشت این بود که " فرهاد مرد " . بله فرهاد در همانروز در پاریس مرده بود و در همانجا نیز خاک شد .
از آنروز به بعد، بارها و بارها آهنگهای متفاوتی از فرهاد رو از رادیو شنیدم و هر بار از مسئولین رادیو و تلویزیون و آنهایی که چنین سیاستگذاریهایی رو میکنن بیشتر و بیشتر دلگیر شدم. تا اون زمان که این خبر رو در مورد برنامه "یک شب مهتاب" شنیدم و دوباره دیدم که چه ظلمی به این مرد شده. گذشته از تمام مطالبی که گفتم، حتی اگه قانونا هم اصل بر این نباشه که وقتی آهنگی را با اجازه یا بیاجازه ی کسی به عنوان آهنگ تیتراژ یه برنامه اونم در رسانه ی مثلا ملی پخش میکنی باید اسمی هم از او بیاری، اخلاقا چی؟ نه اسمی از شاعر، نه اسمی از آهنگساز و نه حتی نامی از خواننده برده نشده شاید مردم فکر کنن که فلان دلقک تلویزیون یا اون مجری که فکر میکنه برای زیبا شدن باید ابروهاشو مثل دخترا درست کنه و معلوم نیست چطوری این تلویزیون ارزشی!! اجازه مجریگری بهش داده این آهنگ رو درست کردن و شعرش رو گفتن؟!
همه اینها یادم اومد و یادم اومد "اونهایی" که خودشون رو خدای موسیقی و ادب و هنر می دونن و کتاباشون، آلبوماشون و بقیه ی آثارشون به سرعت مجوز میگیره، گر و گر کنسرت و نمایشگاه و سخنرانی میذارن و هی پشت سر هم آثارشون از رادیو و تلویزیون جمهوری اسلامی پخش یا تو اون تبلیغ میشه خیلی به خودشون ننازن که جای خیلیای دیگه که بسیار از "اونها" بزرگترند خالیه و شاید اگر اجازه ی کار، گزینشی نبود نامی هم از "اونها" برده نمیشد. " "
سیامک احسانی
شهریور 86
1- آهنگی که در سال اول انقلاب یک آهنگ انقلابی شناخته میشد و بارها از رادبو و تلویزیون پخش شده بود.
2- البته این آلبوم یکسال بعد در ایران نیز منتشر شد.
• در مورد این متن باید به دو مساله اشاره کنم. اول اینکه از سیامک خیلی ممنونم که علی رغم نظر شخصیش این متن رو با کمترین ویرایش و طبق سلیقه من منتشر کرد دوم اینکه من خیلی علاقه داشتم که رسم الخط و فونت این متن درست (نزدیک به رسم الخط شاملویی) باشه که متاسفانه به دلیل محدودیت های فنی موجود در وب سایت ها مقدور نبود در نتیجه به این شکل چاپ شد. از همه دوستان عذرخواهی می کنم.
دوشنبه ۲۹ مرداد ۱۳۸۶من نمی دونم که آدمها چقدر در وبلاگ شخصی خودشون آزاد هستن ؟ آیا آزاد هستن که بدون دلیل و مدرک خاصی حس خودشون را نسبت به کسی یا جریانی اعلام کنند و یا نه ؟ آیا اگر در وبلاگ هم قرار بر این باشد که برای هر حسی نسبت به کسی و جریانی با منطق و دلیل صحبت کرد ، آیا دیگر فرقی بین وبلاگ و روزنامه ها و رسانه های رسمی می شود قائل شد ؟
همه اینها را گفتم تا بگویم که من نسبت به بعضی افراد و جریان ها حس وابستگی شدید به حاکمیت دارد ؛ وابستگی به حاکمیت یعنی که یا رسانه های رسمی حکومت به شدت از آنها دفاع کرده و می کنند و یا آنچنان مورد استفاده ی این رسانه ها قرار می گیرند که تقریبا لقب حکومتی به خود می گیرند !
آیا اصطلاح شاعر حکومتی و یا آهنگساز حکومتی و نویسنده حکومتی تاکنون به گوشتان خورده است ؟ در همین ابتدا بگویم که در خیلی مواقع شخصی که لقب حکومتی به آن اطلاق می شود ، خود هرگز نقشی در این دسته بندی نداشته اما از بس روز و شب توسط رسانه ها و جریان حاکم مورد تبلیغ و در بوغ و کرنا قرار گرفته می شود دیگر حکومتی می شود .
بگذارید مثالی بزنم ! در حوزه شعر نو من سهراب سپهری را شاعر حکومتی می دانم و احمد شاملو و فروغ و حمید مصدق و ... را هرگز شاعر حکومتی نمی دانم ! این عنوان نه از جهت وابستگی سهراب به حکومت است که او در سال 58 این دنیا را وداع گفته است ، بلکه از آن جهت که اشعار او در طول سالها تنها و تنها اشعار نویی بوده است که از سوی رسانه ها و مقامات فرهنگی و هنری ما روایت می شد تا آنجا که می شد در طول سالیان تصور کرد که شعر نو یعنی اشعار سهراب سپهری !

همه اینها را گفتم تا بدین جا برسم که من لوریس چکنواریان را آهنگساز و رهبر ارکستری به شدت حکومتی می دانم ! آهنگساز ارمنی الاصلی که در طول این سالها هرچه سمفونی سفارشی و حکومتی بوده است را به اجرا در آورده و بیشترین حجم قدردانی و سپاس از جانب حکومت در بین تمامی هنرمندان موسیقی از او شده است .
تمای سمفونی های مذهبی از جمله همین سمفونی عشق و امید توسط او اجرا می شود . برای من جالب است که در حالی که ارکستر سمفونی تهران رهبران توانایی همچون منوچهر صهبایی و مشایخی را داشته و دارد ، در تمام اجرا هایی که ربطی به حاکمیت دارد رهبر میهمان ارکستر سمفونیک تهران ، چکنواریان است . جالب انکه با آنکه اعلام می شود که تمامی برنامه های تالار وحدت تا انتهای سال پر می باشد ، برای اجرای سمفونی مذهبی او نه تنها برنامه ها خالی شده که برنامه پنج شب هم تمدید می گردد . در تمامی کنسرت های ایران ، چه سنتی ، چه پاپ و چه کلاسیک به یاد ندارم که اجرایی پنج شب تمدید شود !
در سالهایی که کمتر برنامه ای مجور برگزاری می گرفت ، این استاد ارمنی الاصل هر زمان که اراده می کرد برنامه برگزار می کرد و هر سمفونی که در این سالها ربطی به انقلاب و ایثار و شهادت و ... داشته است تنها توسط او اجرا شده و می شود .
امروز در همین زمینه در خبرها خواندم که محمود احمدينژاد رئيس جمهور ، پورمحمدي وزير كشور و صفار هرندي وزير ارشاد و هيئت همراه از ساعت 21 ديشب براي ديدن سمفوني رسول عشق و اميد در تالار وحدت حضور پيدا كردند و رئيس جمهور در پايان اين اجرا به تمجيد از اين حركت بزرگ فرهنگي پرداخت .
اینکه چرا در این روزها و شبهای پر موسیقی فقط کارهای لوریس چکنواریان مورد استقبال مقامات دولتی قرار می گیرد و اینکه چرا در بین این همه آثار فاخر موسیقیایی فقط آثار چکنواریان آثار عمیق ، برجسته و تاثیر گذار نامیده می شود را شاید باید در محبوبیت این ارمنی عزیز در بین مقامات سیاسی و فرهنگی دانست !
من به یاد ندارم که کنسرت و یا اجرایی این چنین از طریق حاکمیت و مقامات رسمی کشور مورد توجه قرار گیرد و به یاد ندارم که تلویزوین دولتی ایران سی دقیقه از اجرای سمفونی ای را پخش کند ؛ اما همه این اتفاقات با هم می تواند بیفتد اگر که اجرایی از لوریس چکنواریان باشد .
در همین زمینه :
قدرداني رئيسجمهور از سازندگان سمفوني رسول عشق و اميد - خبرگزاری فارس
پی نوشت 1 : تعریف هنرمند حکومتی از نظر من ، هنرمندی است که با حکومت رابطه ی بسیار خوبی دارد ، همین و بس ! و حالا اینکه رابطه ی خوب یک هنرمند با حکومت ، برای او حسن محسوب می شود و یا عیب بحثی و نظر دیگری است ... ! اما تصور می کنم با توجه به این تعریف ، در اینکه لوریس چکنواریان هنرمندی حکومتی است برای کسی شکی وجود نداشته باشد .
پی نوشت 2 : : اینها عکس هایی از حضور رئیس جمهور در اجرای سمفنونی عشق و امید است ! تو خود حدیث مفصل بخوان از این مجمل ... !




بقیه عکس ها را می توانید از اینجا ببینید !
یکشنبه ۲۱ مرداد ۱۳۸۶
در راستای اینکه گویا قرار است هیج کنسرتی بدون حرص خوردن و نگرانی علاقمندان از برگزاری و لغو یا عدم لغو آن کنسرت برگزار نشود ، حاشیه های کنسرت " استاد حسین علیزاده " نیز آغاز شده است !
خبرگزاری ایسنا امروز در ساعت 11:12 صبح خبری را با این عنوان کار کرده است : " لغو اجرا؛ كنسرت عليزاده و خلج بدون مجوز ماند " و در این خبر به این نکته اشاره کرده است که بليط كنسرت حسين عليزاده و گروه هم آوايان كه قرار بود با همراهي مجيد خلج، شهريورماه سال جاري برگزار شود، در حالي پيشفروش ميشود كه هنوز مجوز برگزاري اين كنسرت از سوي مركز شعر و موسيقي وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامي صادر نشده است.
ایسنا در ادامه گفته است : اين كنسرت كه قرار بود روزهاي 14، 15 و 16 شهريورماه سال جاري در تالار بزرگ وزارت كشور در دو بخش بداههنوازي و همراهي خلج و گروه هم آوايان برگزار شود، بنا بر اعلام مسوولان مركز شعر و موسيقي وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامي، بهعلت تراكم برنامههاي موسيقي تابستاني، مجوز دريافت نكرده است و لغو خواهد شد.
یک ساعت بعد ، در ساعت 12:19 خبرگزاری فارس ، خبری را به این شرح منتشر کرده است : مدير كل دفتر موسيقي و شعر ارشاد در گفتوگو با فارس خبر داد:
كنسرت «حسين عليزاده» بدون هيچ مشكلي برگزار ميشود .
خبرگزاری فارس در ادامه به نقل از محمدحسين احمدي مدیر کل دفتر موسیقی و شعر ارشاد گفته است : خبر لغو كنسرت «حسين عليزاده» كه در برخي رسانه اعلام شده، صحت ندارد چرا كه مجوز كنسرت ايشان قبلا صادر شده است. وي افزود: ما مجوز برگزاري كنسرتهاي بزرگان موسيقي را 2 ساعته صادر ميكنيم . پس امكان ندارد كه كنسرت آقاي«عليزاده» نيز مجوز نداشته باشد بلكه مجوز ايشان هم به همين روند صادر گرديده است.
«احمدي»بيان داشه است : برگزاري كنسرت«عليزاده»هيچ مشكلي ندارد و موعد مقرر كه از سوي خودشان اعلام شده، اجرا خواهد شد.
اینکه ایسنا منبع خبرش کجا بوده و علت انتشار این خبر آن هم در یک خبرگزاری رسمی چه بوده است ، هنوز مشخص نیست ، اما من عاجزانه از اداره کل دفتر موسیقی و شعر ارشاد ، نیروی محترم انتظامی و اداره اماکن نیروی انتظامی و ... می خواهم که اگر حتی بنا به عدم برگزاری کنسرت هست ، از همین حالا رسما آن را اعلام کنید و حداقل برای یک بار هم که شده این بازی لغو و عدم لغو کنسرت را تا روز برگزاری کنسرت ادامه ندهید .
و در صورت تاکید به برگزاری کنسرت برای من جالب است که بدانم هدف خبرگزاری ایسنا را از انتشار خبر اول چه بوده است ؟!
در همین زمینه :
کنسرت استاد حسین علیزاده ، مجید خلج و گروه هم آوایان - راز نو
شنبه ۲۰ مرداد ۱۳۸۶
بارها به این نکته اشاره کردم که عنوان این وبلاگ برگرفته از آلبوم " راز نو " ساخته ی استاد حسین علیزاده است . بی شک موسیقی جاودانه ی راز نو تاثیر شگرفی بر زندگی من داشته است و شاید انتخاب این نام برای این روزانه ها ، ادای دینی بوده است به این موسیقی و به استاد حسین علیزاده !
حسین علیزاده را همواره نیمای موسیقی ایران می دانم . موسیقی دان پیشرو و نوآوری که نگاهش به موسیقی همراه با دانش بالای او بر روی آهنگسازی در موسیقی ایران و جهان ، از نظر من او را در بسیاری از حوزه ها در موسیقی ایران یگانه کرده است .
در تابستان رویایی امسال که نیمه تیرماه آن با کنسرت استاد لطفی همراه بود و نیمه مرداد ماه با کنسرت استاد شجریان ، در نیمه شهریور ماه آن به استقبال کنسرت با شکوه استاد حسین علیزاده و گروه هم آوایان خواهیم رفت .
استاد حسین علیزاده و گروه هم آوایان ( با حضور نوازنده برجسته تمبک " مجید خلج " ) از 14 تا 16 شهریور ماه در تهران به روی صحنه خواهند رفت . پس از تور بسیار موفق این گروه در ابتدای سال جاری در آمریکا و اروپا ، این بار گروه هم آوایان با همراهی استاد حسین علیزاده و مجید خلج در تهران به روی صحنه خواهند رفت .
استاد حسین علیزاده و گروه هم آوایان که سال گذشته به خاطر آلبوم " به تماشای آبهای سپیید " نامزد جایزه معتبر گرمی شده بودند ، طبق شنیده ها این بار اجرای متفاوتی را برای سه شب در تالار بزرگ کشور خواهند داشت .
نشر موسیقی هرمس و خانه موسیقی ایران برگزار کنندگان این کنسرت در تالار بزرگ کشور هستند . طبق برنامه اعلام شده ، این برنامه شامل دو بخش خواهد بود :
بخش اول : بدانه نوازی تار و تمبک ( استاد حسین علیزاده و مجید خلج )
بخش دوم : استاد حسین علیزاده ، مجید خلج و گروه هم آوایان
برای اطلاعات بیشتر در مورد نحوه رزرو و تهیه بلیط کنسرت به سایت نشر موسیقی هرمس مراجعه کنید .

در حاشیه این کنسرت باید گفت دعوت از مجید خلج نوازنده صاحب سبک تمبک که سالها است در فرانسه اقامت دارد و پس از بیش از ده سال اولین اجرای خود را در ایران خواهد داشت ، نشان دهنده آن است که حسین علیزاده در تابستان موسیقیایی امسال ایران ، برنامه ی قوی و قابل تامل را ارائه خواهد نمود .
همچنین با نحوه تقسیم بندی برنامه این امید برای علاقندان موسیقی ایران وجود دارد که در کنار برنامه گروه هم آوایان ، در بخش اول برنامه پس از سالها ساعتی را به مشاهده بداهه نوازی تار و تمبک استاد حسین علیزاده و مجید خلج بنشینند .
كارهاي نو و خاص موسيقي اين استاد برجسته موسيقي ايراني در هر زمان حرفهاي تازه را بيان ميكند كه توانسته در دورههاي مختلف شنوندگان موسيقي خود را همچنان علاقهمند و مشتاق نگاه دارد. در موسيقي سنتي ايران كمتر نوازندهاي را ميتوان يافت كه آهنگساز برجستهاي هم باشد، اما استاد عليزاده با جمع زدن اين دو خصيصه و هنر توانسته تجربه موفقي را در اين حوزه عرضه كند.
فرمهاي ريتميك و ملوديك در اين نوع موسيقي در آثار وي به گونهاي ديده ميشود كه علاوه بر جلب رضايت علاقه مندان داخلي توانسته است در این سالها توجه جهانيان را نيز به موسيقي او جلب نماید .
به نظر می رسد با توجه به کنسرت های امسال استاد لطفی و استاد شجریان که در بهترین حالت می توان آنها را تکرار حرفهای گذشته دانست ، با نزديك شدن به زمان اجراي اين استاد برجسته موسیقی ايراني، وظيفه ي سنگيني متوجه وي به دليل توانايي هايش درموسيقي خواهد بود. شايد ارايه فرمهاي نوين و تازه در هنر موسيقي سنتي ايراني بویژه در شیوه تارنواری او در این کنسرت بتواند فصل جديدي را در زندگي اين هنرمند برجسته و معتبر موسيقي ايراني بگشايد.
سه شنبه ۱۶ مرداد ۱۳۸۶مرغ سحر نه فقط یک تصنیف ، بلکه ناله ی یک ملت است که بیش از هشتاد سال است آن را فریاد می زند .
ساعتی است که از آخرین شب کنسرت استاد آواز ایران محمد رضا شجریان بازگشته ام و در این ساعتهای نیمه شب سرمست نوای " مرغ سحر " اجرا شده توسط استاد شجریان در کنسرت امشب هستم . امشب شجریان در پایان کنسرت بنا به درخواست بی اندازه علاقمندان بازهم تصنیف " مرغ سحر " را اجرا کرد و باید گفت حقیقتا امشب خیلی ها با مرغ سحر شجریان گریستند !
من نمی دانم چه سحری در این شعر و آهنگ مرغ سحر نهفته است اما آنچه برایم جالب است آن است که از زمان آفرینش این تصنیف توسط مرتضی نی داوود در سال 1304 بیش از هشتاد سال می گذرد و هنوز هم " مرغ سحر " همچنان نوای حال ما است .
بیش از هشتاد سال است که با مرغ سحر می گریم ؛ بیش از هشتاد سال است که مرغ سحر را فریاد می کنیم و بیش از هشتاد سال است که مرغ سحر آئینه تمام نمایی است از همه جوری که بر ما رفته است .
امشب در تالار بزرگ کشور و در هنگام اجرای تصنیف مرغ سحر بیش از سه هزار نفر با اشاره استاد ، یک صدا شروع به هم آوایی با شجریان کردند و همه و همه یک صدا فریاد بر آوردند که :
ظلم ظالم ، جور صياد ................. آشيانم داده بر باد
اي خدا، اي فلك، اي طبيعت.......... شام تاريك ما را سحر كن
در هنگام اجرای های مرغ سحر شجریان ، چشمان اشک آلود زیادی را می توان دید که همه آرزوها و درد هایشان را در نوای ملکوتی او می بینند آن هنگامی که فریاد بر می آورد :
اين قفس چون دلم تنگ و تار است .......شعله فكن در قفس اي آه آتشين
دست طبيعت گل عمر مرا مچين .......... جانب عاشق نگه اي تازه گل از اين
سالهاست که مرغ سحر شجریان را شنیده و دیده ام اما با آنچه که این ایام بر ما می گذرد مرغ سحر امشب برای من چیز دیگری بود .... !
مرغ سحر ناله سر کن................ داغ مرا تازه تر کن!
زآه شرر بار، اين قفس را............ برشکن و زير و زبر کن
بلبل پر بسته ز کنجه قفس درآ..... نغمه آزادی نوع بشر سرا
وز نفسی عرصه اين خاك توده را........ پر شرر كن!
ظلم ظالم، جور صياد.................... آشيانم داده بر باد
اي خدا، اي فلك، اي طبيعت.......... شام تاريك ما را سحر كن
نوبهار است، گل به بار است.......... ابر چشمم، ژاله بار است
اين قفس چون دلم تنگ و تار است ..... شعله فكن در قفس اي آه آتشين
دست طبيعت گل عمر مرا مچين .......... جانب عاشق نگه اي تازه گل از اين
جانب عاشق نگه اي تازه گل از اين... بيشتر كن، بيشتر كن، بيشتر كن
مرغ بي دل، شرح هجران............... مختصر، مختصر كن، مختصر كن




در حاشیه : امشب در حالی که شجریان و گروه آوا در حال کوک کردن سازها برای اجرای مرغ سحر بودند کسی از میان جمعیت فریاد زد : مرغ سحر به امید آزادی دانشجویان در بند !!
سه شنبه ۹ مرداد ۱۳۸۶در مورد شجریان چه باید بگویم !
شجریان هرگز تمام نمی شود ، شجریان سالهاست که در اوج است ؛ شجریان همیشه می داند که کجا و چگونه آغاز کند و چگونه به پایان ببرد !
آری امشب فرصتی دست داد تا در اولین شب کنسرت های امسال استاد در تالار وزارت کشور باز هم مانند سالها و کنسرت های گذشته شاهدی باشم بر به اوج رسیدن و به اوج رساندن استاد آواز ایران !

با همه آن حاشیه ها و با همه آن گلایه ها که همگی به جای خود باقی است ، اجرای امشب در بخش اول در دستگاه ماهور با قطعه ی انتظار از ساخته های مجید درخشانی آغاز شد و سپس در بخش ساز و آواز با حرکت در گوشه های گشایش ، داد ، حصار و شکسته ، استاد به تصنیف " سرو چمان " رسید !
آری ! آوای " سرو چمان " آن هنگام که نوای همایون شجریان و استاد شجریان درهم می پیچید مرا به جایی برد که حقیقتا دست نیافتنی بود ... !
در ادامه ساز و آواز در گوشه خاوران ماهور ادامه یافت و درنهایت بخش اول با تصنیف " سخن عشق " به پایان رسید .
در بخش دوم نیز ، در دستگاه شور و آواز افشاری کار با قطعه ای از سعید فرجپوری آغاز شد و بداهه خوانی در شور و سپس با تصنیف " در فراق " ادامه یافت و سپس بعد از چهار مضراب بی نظیر سعید فرجپوری و ادامه ساز و آواز در گوشه قرائی در نهایت بخش دوم با تصنیف " باده عشق " به پایان رسید .
در مورد ساختار موسیقیایی اجرای امشب باید گفت که تصنیفهای بخش ماهور که همگی از ساخته های قدیمی استاد شجریان بود بود و در بخش دوم نیز دو تصنیف هر دو از ساخته های تازه استاد شجریان بود .
در زمینه دیگر قطعات باید به طور ویژه از سعید فرجپوری یاد کنم که من او را بی شک یکی از بهترین آهنگسازان و بطور مشخص یکی از بهترین سازندگان چهار مضراب می دانم . چهار مضراب دلکش و چهار مضراب رقص پروانه او در این کنسرت شاهدی بر این مدعا است .
آری ! استاد در سن شصت و هفت سالگی همچنان در اوج می خواند ؛ خواندنی که از میان تحریر های آن تجربیات بیش از چهل سال در اوج بودن را می توان با همه وجود حس کرد و آن هنگام این صدا با صدای جوانی همایون در هم می آمیزد ، بی شک اوج طنین آواز در موسیقی ایران است !
در پایان کنسرت نیز استاد با آنکه مشتاقانش یک صدا ، نوای مرغ سحر تصنیف نوستالژیک او را فریاد می زدند ، تصنیف ساقیا از آخرین ساخته های سعید فرجپوری با شعری از مولانا را اجرا کرد !
برای من که تحقیقا در تمامی اجراها و کنسرت های شجریات در بیست سال گذشته در ایران بوده ام ، اصرار مشتاقان برای اجرای مرغ سحر در کنسرت امشب کمی عجیب به نظر می آمد ؛ اصراری که با توجه به پیش پینی ها کاملا بعید بود و همین طور نیز شد !
از اجرا نشدن مرغ سحر شاید خوشحال هم شدم ، چون حقیقتا معتقدم شجریان ها شاید دیگر نتوانند مرغ سحری را که سال 82 در کنسرت همنوا با بم به همراه مضراب های سحر آمیز استاد حسین علیزاده و کمانچه استاد کیهان کلهر و در گام بالا اجرا کردند را تکرار نمایند !
اما امشب مردم ساعت ها مرغ سحر طلب کردند اما استاد برایشان " ساقیا " سر داد !
پی نوشت : آخرین اثر استاد محمد رضا شجریان به نام " غوغای عشقبازان " که شامل بخش دوم کنسرت امسال است ، امروز همراه با اولین روز کنسرت استاد شجریان منتشر شد ! از فروشگاهای مربوطه تهیه کنید !

شنبه ۶ مرداد ۱۳۸۶حاشیه های کنسرت شجریان همانطور که قبلا به طور مفصل در اینجا و اینجا به آن اشاره کردم ، آنچنان دامنه اش فراگیر شده است که از متن اجرا هم گذشته است ! اجرای فروش اینترنتی مدنظر مسوولان برگزاری و مدیران واحد انفورماتیک شرکت دل آواز در نهایت کار را به جایی رساند که تنها دو روز مانده به اجرای هر شب ، بلیط های آن شب آن هم با روش حضور علاقمندان در یکی از دفاتر چهار گانه توزیع می شود .
این یعنی ضعیفترین و نا کارآمدترین سیستم توزیع بلیط در کنسرت هایی که حداقل در طی ده سال گذشته شاهد آنها بوده ام !
دوست عزیز من سوشیانت در اینجا نوشته است که قصد دارد که بطور نمادین هم که شده از مسوولان شرکت دل آواز به دادگاه شکایت کند ! ضمن اعلام آمادگی برای همراهیش در این اقدام باید گفت در نمادین بودن این حرکت که شکی نیست ، چون مسوولان دل آواز اگر نمی دانستند که در مملکتی زندگی می کنند که بی حرمتی به مردمانش هیچ جرمی محسوب نمی شود ، هرگز این اجازه را به خود نمی دادند که به بهانه ی علاقه هنردوستان به استاد شجریان ، این همه اهانت و بی تدبیری را سریالی به اجرا بگذارند !
اما جالب اینجاست که در طی این پنج روز گذشته ، حتی یک کدام از پیام ها و برنامه هایی که مسوولان برگزار کننده در سایت اعلام کرده بودند به همان شکل گفته شده به اجرا گذاشته نشد ! حتی یک کدام !!! تمامی مستندات این حرف در نزد من محفوظ است ! و از همه جالب تر آنکه مسوولان کنسرت امروز در انتهای پیام خود در روی سایت نوشته اند :
با احترام
شرکت دل آوار !!
اما حقیقتا با کدام احترام ؟!
من جدا ترجیح می دهم به جای این احترام ها ، یک تست IQ از مسوولان برگزاری و مسوولان واحد انفورماتیک شرکت دل آواز انجام بدهیم و به شما قول می دهم که نتایج این تست جذابیتش کمتر از کنسرت نیست ! همان روشی که از روز اول منطقی ترین و بهترین راه کار فروش بلیط به نظر می رسید ، در 48 ساعت مانده به اجرا به ذهن دوستان رسیده است .
صد رحمت به پت و مت !
در همین زمینه :
فروش اینترنتی به شیوه ایرانی !! - راز نو
آقای شجریان ! لطفا منتظر بمانید .... ( ادامه افتضاحی به نام فروش اینترنتی ) - راز نو
چهارشنبه ۳ مرداد ۱۳۸۶آقای شجریان ، احتمالا تصویر زیر را شما تاکنون ندیده اید اما علاقمندان موسیقی بویژه علاقمندان شما ، امروز به کرات و برای ساعت ها این تصویر را دیده اند !
خطاب من به آقای شجریان است ، چون غیر از ایشان کسان دیگری را که این شاهکار یا همان افتضاح را به بار آورده اند نمی شناسم و دیگر آنکه همه ی این بی حرمتی ها و افتضاح ها متاسفانه به نام آقای شجریان نوشته می شود ، همانطور که کنسرت به نام استاد گفته می شود !
می گویم افتضاح چون نمی دانم چه واژه دیگری جایگزین این سوء مدیریت و سوء تدبیر می شود ! با همه آنچه که دیروز به نزدیک به بیست و یک هزار نفر از علاقمندان شما گذشت و با همه وعده و وعید ها و اس ام اس هایی که فروش اینترنتی از امروز آغاز می شود ، باز هم همان آش و همان کاسه و اینبار در یک مرحله جلوتر و در سایت بانک سامان و هنگام ورود اطلاعات کارتهای خرید ، سایت بانک سامان هم همان بلای سایت دل آواز به سرش آمد !
و اگر هم امکان ورود به صفحه Card Service بانک سامان میسر می شد ، امکان تایید مشخصات کارت خود را نداشتیم ....

اما آقای شجریان ! افسوس از این می خورم که آنچه که در این میان به هیچ گرفته می شوند مردم هستند ! تصور می کنم زیستن و تنفس در مملکتی که حکمرانانش مردم را به هیچ هم نمی گیرند ، بر روی همه ما اثر کرده است . آن از کنسرت محمد رضا لطفی که نزدیک به پانزده هزار نفر از مردم را در سه شب با کم هنری و ساده انگاری خود به هیچ گرفت و حال نوبت به شما و آنهایی که در اطراف شما هستند که با وعده مقابله با بازار سیاه مردم را به هیچ هیچ می گیرند !
مردمی که با فرض امکان تهیه حداکثر سه بلیط با هر کارت خرید و با فرض ظرفیت بیست و یک هزارنفری تالار وزارت کشور برای شش شب کنسرت شما ، در مجموع نزدیک به هفتصد میلیون تومان صرف خرید کارت های خرید صد هزار تومانی بانک سامان کرده اند !
و شاید به نوعی در این میان شما هم دچار یک خطای استراتژیک شده اید ، چون برنده این افتضاح قطعا نه مردم و علاقمندان موسیقی هستند و نه شما ، بلکه برنده بانک سامان است که توانست با استفاده از محبوبیت شما به فروشی باورنکردنی در کارتهای خرید خود برسد ! به همین سادگی
در همین زمینه :
فروش اینترنتی به شیوه ایرانی !- راز نو
سه شنبه ۲ مرداد ۱۳۸۶هنردوستان ارجمند
از آنجا که تاخیر پیش آمده در شروع به کار سایت فروش بلیط های کنسرت استاد شجریان منجر به رنجش خاطر شما عزیزان گردیده بسیار متاسفیم.
تیم فنی سایت فروش ضمن پذیرش مسئولیت تمامی مشکلات پیش آمده و عذر خواهی صمیمانه از هموطنان عزیز ....
به همین سادگی ! فقط یک عذر خواهی ساده از هموطنان عزیز !
به همین سادگی یک روز این همه علاقمند به موسیقی به خاطر عدم کفایت و مدیریت و ضعف فراوان دانش فنی برای ایجاد یک کار به شدت ساده به هدر رفته است و تنها یک عذر خواهی ساده ! با محاسبه ای ساده و با در نظر گرفتن اینکه سالن وزارت کشور برای برگزاری کنسرت استاد شجریان نزدیک 3500 نفر ظرفیت دارد و قرار به برگزاری شش شب کنسرت در تالار وزارت کشور می باشد ، امروز وقت حداقل بیست و یک هزار نفر آدم به دلیل عدم کفایت و مدیریت مدیران شرکت و سایت دل آواز به هدر رفت !
اما جریان از این قرار بود :
از هفته قبل اعلام شد که بلیط های کنسرت امسال استاد شجریان تنها از طریق اینترنت و از طریق سایت دل آواز به فروش می رسد و این فروش با همکاری بانک سامان و سیستم پرداخت الکترونیک این بانک انجام می شود ! این امر سبب شد که مشتاقان موسیقی سنتی با صرف هزینه های فراوان اقدام به خرید کارت های خرید اینترنتی بانک سامان نمایند
مراحل پیش ثبت نام شروع شد و قرار بر آن بود که خرید اینترنتی از امروز ساعت 10 صبح آغاز شود . و این در حالی بود که وب سایت شرکت دل آواز به عنوان سایت خرید اینترنتی بلیط ها از 11 شب دیشب به دلیل ترافیک بالا Down شده بود !
و ساعت نگاری های امروز :
ساعت 10 : سایت شرکت دل آوار به دلیل ترافیک بالا Down می باشد و اگر هم امکان دسترسی به سایت فراهم می شد با این صفحه روبرو می شدید :
ساعت 11 : باز هم وضع به همان منوال بود و در حالی که تمامی کسانی که کمترین اطلاع هم از علم شبکه و آی تی داشتند برایشان قابل پیش بینی بود که با این ترافیک بالا و متمرکز کردن ترافیک به یک ساعت خاص ( 10 صبح ) اگر پهنای باند بالا برای دسترسی به هاست این وب سایت در نظر گرفته نشود این سایت حتما به این وضع دچار خواهد شد . در ساعت 11 همین مساله به سادگی نمایان شد :
ساعت 12 : باز هم همه علاقمندان پای اینترنت شاهد شاهکار های فنی مسوولین سایت بودند ؛ در ساعت 12 کار تا جایی پیش رفت که هاست اجاره شده برای این دامین delawaz.ir این سایت را به دلیل با بردن ترافیک سایت بلاک کرده و دامین سایت دل آواز با IP : 216.139.227.195 بدون هاست ماند و هاست میزبان این پیغام را می داد :
• hosting for this domain is not configured
• or
• there's no such domain registered in Plesk
ساعت 14: مسوولان سایت با تعویض هاست سایت دل آواز دوباره تلاش کردند که تا سایت را روی هاست جدید با IP :72.52.200.194 را بالا بیاورند و این پیام را روی ساب دامین جدید ( concert.delawaz.ir ) قرار دادند :
" " علاقه مندان گرامی، از تاخیر پیش آمده در فروش بلیط صمیمانه پوزش می طلبیم. با توجه به ترافیک بالای سرور، هم اینک موفق به راه اندازی سرور شدیم.
خواهشمندیم از ساعت 15 به سایت مراجعه فرمایید و در صورت عدم موفقیت از آدرس زیر استفاده نمایید :
http://concert.delawaz.ir:8080/concert " "
ساعت 15 : باز هم تنها همین پیغام ....
ساعت 17 : و در نهایت دوستان تنها به یک عذر خواهی ساده اکتفا می کنند و این پیفام را روی سایت قرار می دهند :
" " هنردوستان ارجمند
از آنجا که تاخیر پیش آمده در شروع به کار سایت فروش بلیط های کنسرت استاد شجریان منجر به رنجش خاطر شما عزیزان گردیده بسیار متاسفیم.
تیم فنی سایت فروش ضمن پذیرش مسئولیت تمامی مشکلات پیش آمده و عذر خواهی صمیمانه از هموطنان عزیز، استاد شجریان و گروه آوا، تمام همت خود را به کار گرفته است تا در حداقل زمان ممکن مشکلات پیش آمده را مرتفع نموده و شرایط مناسب برای خرید بلیط را فراهم سازد. لذا با تاکید بر رعایت شرایط توزیع منصفانه بلیط و حفظ حقوق کلیه علاقه مندان استاد شجریان به اطلاع می رساند که فروش بلیط تا صبح روز چهار شنبه سوم مرداد ماه 1386 آغاز نخواهد شد " " .
استاد شجریان و مدیران شرکت دل آواز ! فروش اینترنتی بلیط کنسرت شرایط اولیه ی فنی ای می خواهد که کم اطلاع ترین کارشناسان طراحی و هاستینگ نیز به آن آگاهی دارند اما متاسفانه آنهای که دور و بر شما هستند ، تنها اسم کارشناسان طراحی و هاستینگ را به یدک می کشند !
استاد شجریان و مدیران شرکت دل آواز ! هدر دادن یک روز کاری حداقل 21 هزار نفر علاقمندان شما شاید هزینه ای بالغ بر چند صد میلیون تومان ضرر و زیان مالی و هدر دادن ساعت ها زمان آنها را به همراه داشت که تنها با یک عذرخواهی جبران نمی شود !!
این نهایت کار ایرانی است ! در کشوری که یا قیف نیست ، یا قیر نیست و یا مسوولش نیست ، تنها چیزی که اهمیت ندارد ضرر و زیان زمانی و مالی است که به مردم تحمیل می شوند . اگر توان و درایت فروش اینترنتی را نداریم ، لازم نیست به شعور مردم بی احترامی کنید !
استاد شجریان ! شاید برای نزدیکان شما همان بهتر باشد که مردم را بفرستند شب در خیابان ها و در صف های خرید بلیط کنسرت شما بخوابند تا بدین طریق به آنها بی احترانی شود !
استاد شجریان ! علاوه بر شائبه سودهای کلان مالی بانک سامان با استفاده از علاقمندی هنر دوستان به شما که قطعا به اعتبار شما خدشه وارد خواهد کرد ، شما خود می دانید که اگر این اتفاق در خارج از ایران افتاده بود تنها با یک عذر خواهی ساده نمی توان همه چیز را به فراموشی سپرد ؛ و در پایان اینکه من تصور می کنم که ارزش کنسرت برگزار نکردن بسیار بیشتر از به این شکل کنسرت برگزار کردن است !!
در همین زمینه :
كارتهاي اعتباري مشتاقان بياعتبار ميشوند؟
نخستين روز فروش بليط بيسرانجام كنسرت شجريان در تهران - ایسنا
جمعه ۲۹ تیر ۱۳۸۶خانه ی موسیقی ایران با همکاری هنرمندان بزرگ موسیقی ایرانی تصمیم بر آن گرفته اند که علاقمندان موسیقی سنتی و ایرانی را تا انتهای تابستان به ورشکستگی کامل مالی برسانند !
پس از برگزاری کنسرت محمد رضا لطفی ، از 8 تا 15 مرداد کنسرت استاد محمد رضا شجریان در تهران برگزار می شود و پس از آن کنسرت گروه " کامکارها " و کنسرت " استاد علیزاده و گروه هم آوایان " از دیگر برنامه هایی است که تا انتهای تابستان برگزار می گردد .
كنسرت محمدرضا شجريان و گروه آوا، به نوازندگي مجيد درخشاني، محمد فيروزي، سيد فرجپوري، همايون شجريان و حسين رضايينيا به عنوان " استاد سخن سعدي " در 8 و 9 و 11 و 12 و 14 و 15 مردادماه جاري، در تالار بزرگ كشور كنسرت موسيقي ايراني برگزار ميكنند.
از نکات جالب این کنسرت آن است که بليت صرفا از روي سايت و از طريق الكترونيك عرضه ميشود هيچ گيشهاي بليت نميفروشد ! و دیگر آنکه هر نفر بیشتر از سه بلیط نمی تواند بگیرید .
بخش اول این کنسرت در دستگاه ماهور اجرا می شود که با نام "سخن عشق " است و شامل تصنيفهايي از ساختههاي شجريان، درخشاني و فرجپوري است. قسمت دوم نيز در مايهي " افشاري " است كه در برگيرنده ي قطعات بيكلام و چهار مضراب است. همانطور که از نام کنسرت " با استاد سخن سعدي" مشخص است همه اشعار انتخاب شده به جز تصنيف "سرو چمان" از اشعار سعدي است .
در راستای اینکه سیستم خرید بلیط به روش اینترنتی و با استفاده از کارت بعضی بانک های خصوصی است ، تقریبا پروسه خرید کمتر از هفت خوان رستم نداشته و من تا کنون خوان اول را هم به سلامت رد نکردم ! تا همین جا چن دتا اشکال جدی در این مکانیزم فروش وجود دارد که امیدوارم زودتر رفع شود ! اما با همه این مشکلات تا الان که از این فرایند فروشم استقبال می کنم !
در پایان اینکه برای شروع به حرکت د راین هفت خوان رستم از سایت www.delawaz.ir شروع کنید و بقیه اش را هم دیگه با خودتون ! امیدوارم موفق بشید
شنبه ۲۳ تیر ۱۳۸۶مطالعه مصاحبه پرویز مشکاتیان و صحبت ها و انتقادهای صریحش درباره کنسرت محمد رضا لطفی را به همه دوستداران موسیقی سنتی پیسنهاد می کند ، به ویژه آنجا که وی می گوید : هنوز برايم جا نيفتاده كه چه اتفاقي براي لطفي افتاده بود و چرا چنين شد ؟!
وي با اشاره به غزل خواني لطفي در اين برنامه افزود: چرا لطفي بايد به آن شكل تفال بگيرد و ده صفحه را هم ورق بزند و غزلي را كه شب قبل غلط خوانده باز هم غلط بخواند؟ درست است كه ايشان مدتها در ايران نبودند اما اين جامعه در عرض 25 سال خيلي تغيير كرده و استعدادهاي زيادي درآن ظهور كرده است و رهنمودهايي كه از كنسرت لطفي گرفتهايم اين است كه سازمان را كوك نكنيم و هركجا كم آوردهايم شعر را غلط بخوانيم !
متن کامل صحبتهای پرویز مشکاتیان درباره کنسرت لطفی را از اینجا بخوانید .
درهمین زمینه :
لباس نوی امپراطور ! ( انتقاد هایی بی پرده از کنسرت استاد محمد رضا لطفی ) - رازنو
پنجشنبه ۲۱ تیر ۱۳۸۶بنا نداشتم که دیگر در مورد کنسرت استاد لطفی یاداشت یا گزارشی بنویسم ، اما از آنجا که این روزها متاسفانه دوستان و روزنامه نگاران زیادی که کمترین بضاعتی هم درباره موسیقی و بویژه موسیقی سنتی ایران ندارند در این زمینه قلم فرسایی کرده اند و تا حدود زیادی هم به دفاع از استاد لطفی پرداخته اند ، برخود لازم دیدم نکاتی را درباره کنسرت استاد لطفی بیان کنم !
این انتقاد همیشگی کماکان پابرجا است که متاسفانه بعضی از دوستان روزنامه نگار به دلیل آنکه به روزنامه ها دسترسی دارند و یا به قولی در روزنامه ها صفحه دارند ، این اجازه را به خود می دهند ک بدون تخصص لازم در هر زمینه ای اظهار نظر کنند اما آنچه را که می خواهم در اینجا بیان کنم آن است اگر اهل فن و موسیقی باشید به صراحت می توان گفت که کنسرت استاد لطفی از نظر فرم ، ساختار و حتی از نظر محتوا اشکالات و انتقادات فراوانی را به همراه داشت .

شاید مهمترین فایده ی این کنسرت برای اهالی موسیقی آن بود که سطح قیمت بلیط کنسرت ها را برای اولین بار در ایران به سی هزار تومان افزایش داد ! بلیط های سی هزار تومانی برای کنسرتی که در فضای باز کاخ نیاوران و با کیفیت بسیار پایین صندلی ها و با چیدمانی بد آنها همرا بود بسیار گزاف به نظر می رسید ! درباره جایگاه بلیط های بیست و بیست و پنج تومانی که دیگر هیچ !
چیدمان صندلی ها بر روی زمین و چمن نا هموار فضای باز کاخ تنها این نکته را به ذهن مبادرت می کرد که تلاش برای آن بوده است که تا سر حد امکان بلیط فروخته شود . من تصور نمی کنم با رویکرد جدید استاد در موسیقی اجاره ی سالن وزارت کشور کار سختی به نظر می رسید جز آنکه برگزارکنند گان مجبور به پرداخت اجاره چند میلیونی این سالن می شدند ! احترام به رفاه و آسایش علاقمندان در کنسرت ها به نظر من مهمترین معیار احترام هنرمند به مخاطبین خویش است !
اگر انتقادی در این یاداشت ها از استاد می شود تنها از سر افسوس است ! افسوس از خالق سپیده و چاووش و به یاد عارف . این انتقاد ها از سر افسوس است چون از استاد لطفی ، بسیار فراتر از این انتظار است . اما باید توجه داشت که بزرگ بودن استاد نباید همچون داستان " لباس نوی امپراطور " سبب شود که کسی را یارای انتقاد نباشد ! اگر به علاقمندان استاد لطفی که در این کنسرت نبوده اند بگویید که محمد رضا لطفی در روی صحنه دف به دست گرفته است و آن هم نه به سبک نوازندگان بزرگ و کلاسیک ساز دف بلکه به سبک دراویش خانقاهی دف نواخته است احتمالا تا ساعت ها تصور خواهند کرد که شما در حال مزاح با آنها هستید !
اثبات تواناهایی ها یا ...
من حقیقتا این سبک و شیوه نواختن 4 ساز در یک کنسرت را درک نمی کنم . اینکه پس از نواختن تار آن را به کناری بگذارند و دف به دست گیرند ؛ سپس نواختن کمانچه را آغاز کنند و پس از آن سه تار را در آغوش کشند ، بیش از هر چیز آنچه را که به ذهن ها یادآور می شود آن است که استاد در تلاش برای اثبات توانایی های خود است ! آیا استاد لطفی در تلاش بوده است تا در مناقشه تازه خود با هنرمندان نوازنده کمانچه ، سبک و سیاق و شیوه خاص نوازندگی خود را که بیان مشخصات آنها در این یاداشت نمی گنجد به آنها ثابت کند ؟
استاد اگر تا صبح فردای کنسرت هم بر روی صحنه کمانچه می نواخت همچنان تنها ، نوازنده بزرگ تار و سه تار بوده و خواهد بود !
در زمینه انتخاب اشعار نیز متاسفانه اشعار انتخاب شده توسط استاد از صلابت و قوام چندانی برخوردار نبود تا آنجا که به قولی اشعار انتخاب شده ما را به یاد تعبیر " مرغ زیرک " ی می انداخت که از جانب سایه همیشه به استاد لطفی بیان می شد ! اشعاری با مزامینی که بیشتر از آنکه حتی یاد آور موسیقی خانقاهی و درویشی باشد یادآور انگیزه های دیگری می نمود !
انتخاب اشعار و آواز
در زمینه خواندن استاد نیز که دیگر سخن فراوان گفته شده است ! به کیفیت صدای استاد اشاره ای نمی کنم که پر واضح است که صدای استاد هرگز صدایی شش دانگ نیست اما متاسفانه استاد در بیان تحریر ها و کشش ها بویژه در پایان بیت ها نیز قرائتی را در این کنسرت و در آثار چند سال اخیر ارائه داده است که حقیقتا نوای خوشایندی را به همراه ندارد . اما نکته ی تاسف بار آن است که استاد در بعضی موارد حتی اشعار انتخابی خود را نیز به اشتباه می خواند . استاد در شب دوم کنسرت در خواندن شعری در بار اول اشاره به خم ( با فتحه ) شراب !! می کند و سپس در گام بعد متوجه اشتباه خود می شود و خم ( با ضمه ) شراب را فریاد می زند ! چنین اشتباهاتی از استاد بزرگ موسیقی ایران استاد محمد رضا لطفی بسیار عجیب است !
اگر به شمایی که در کنسرت استاد لطفی نبوده اید بگویند که خداوندگار نوازندگی تار ایران در هنگام بداهه نوازی تار مضراب از کف می دهد احتمالا باور نخواهید کرد اما استاد در شب دوم کنسرت در ابتدای پیش در آمد شور مضراب از دستش رها شد و در شب سوم نیز در هنگام نواختن مایه اصفهان دوبار به قول علاقمندان موسیقی مضرابش کنده شد و مضراب مخالف خورد !
بداهه نوازی ، پتکی بر سر منتقدین
اما آنچه که جالب است ذکر این نکته است که بعضی از از دوستان ما بداهه نوازی بودن کنسرت استاد را همچون پتک بر سر ما می زنند که بداهه نوازی اینچنین است ! اما این دوستان باید بدانند که این اولین کنسرت بداهه نوازی ما در این سالها نبوده است و ما با روش ها و سبک های گوناگون بداهه نوازی آشنایی داشته و داریم ! در کدام شیوه بداهه نواری آمده است که بداهه نواز چون بداهه می نوازند می تواند هر زمان که اراده کرد به آواز رو آورد ؟! متاسفانه حرکات و نمایش استاد بر روی صحنه که به بداهه نوازی تعبیر می شود ، چیزهای دیگری را نیز در ذهن های ما علاقمندان به موسیقی یاد آوری می کرد!
باز هم می گویم نه قصد مقایسه استاد محمد رضا لطفی را با بزرگانی همچون استاد حسین علیزاده و استاد محمد رضا شجریان داشته و دارم که هر استادی را سبک و سیاق خاص خود است و نه خدای ناکرده قصد تخریب استاد بزرگ موسیقی ایران استاد محمد رضا لطفی را دارم ، اما هر آنچه اینجا آمده است از آن جهت است که انتظار ما پس از سالها از استاد بسیار فراتر از این بود که شاهدش بودیم !
در همین زمینه :
استاد زخمه ای بر ساز زد ( گزارشی از کنسرت درویش موسیقی ایران محمد رضا لطفی) - راز نو
پيش ساز تو من از سحر سخن دم نزنم ( در آستانه کنسرت استاد محمد رضا لطفی ) - راز نو
سخنی با استاد " محمد رضا لطفی " ! - راز نو
شنبه ۱۶ تیر ۱۳۸۶کمتر از ساعتی است که از کنسرت قافله سالار موسیقی ایران " محمد رضا لطفی " بازگشته ام و شاید نیاز به گذشت زمان بیشتری است برای آنکه بتوانم از نخستین اجرای استاد محمد رضا لطفی همرا با یار دیرینش " محمدقوی حلم " پس از نزدیک به سی سال در تهران سخن بگویم ؛ اما باید گفت که کنسرت استاد لطفی سراسر بداهه بود ؛ نه تنها بداهه در نوازندگی و خواندن که تمام حرکات او و گزینش موسیقی و اشعار نیز کاملا بر روی صحنه و بصورت بداهه شکل می گرفت !

در فضای باز کاخ نیاوران و در جایی که این سالها کنسرت های زیادی را در آنجا شاهد بوده ایم ، دروایش موسیقی دان ایرانی با ظاهری سراسر سپید و با پای برهنه پای بر روی صحنه گذاشتند تا پس از نزدیک به سی سال در فضای باز کاخ نیاوران و با همراهی آواز پرندگان موسیقی خود را آغاز کنند .
استاد بداهه نوازی خود را با ساز تار در مایه شور آغاز کرد . ريتم چهار چهارم بهانه يي ميشود براي نجواي او " سرگشتگان كويت پرواي سر ندارند آشفتگان مويت از خود خبر ندارند" ." يا دوست"، "يا دوست" ترجيعبند مورد علاقهي لطفي است كه بارها تكرار ميشود

استاد با صداي قلندارنه ی خود ، و با مضراب کشیدن بر سازي كه با آن شهره است ، فضایی را خلق کرده بود که بیشتر از آنکه یادآور موسیقی سنتی باشد یادآور موسیقی عرفانی و موسیقی دروایش بود! استاد ناگهان به شكلي غيرقابل پيشبيني تار را به گوشی رها کرد و دف را برداشت، با تنبك قويحلم شروع به هموانایی و هم سازی کرد . در این بخش "زان روي عاشقانت جز جان سپر ندارند" شعري بود كه در چهارگاه نواخته شد و پس از آن " شاه ما، شاه است و نامش مرتضي است در دو عالم شاه ما شيرخداست " اجرا شد و در انتهای آن نوازندگان سازهایشان را زمين گذاشتند و بخش نخست کنسرت بدین شکل پایان یافت .

از ابتداي بخش دوم برنامه كمانچهايي روي زمين ميان لطفي و قويحلم جاي گرفته بود و بخش دوم با تكنوازي كمانچه به سبك و شيوهي ويژه لطفي آغاز شد . در این ميان آوازهايي با صداي قلندرانه آرام ميگرفت، دكلمه ميكرد؛ شعرهايي را از سر شكايت ميخواند و ناگهان كمانچهاش را هل داد و سهتار را بهدست گرفت و در ادامه در مايه شور " يارم ره توان بردن به مقصود " يا " چو دست بر سر زلفش زنم به تاب روم " را نواخت و باحسي متفاوت از بقيه قطعهها، به تكنوازي پرداخت !

کنسرت بداهه نوازی استاد لطفی با دو نوازی دوباره دف و تنبک همانند بخش اول اجرا به پایان رسید و علاقه مندان موسیقی سنتی اجرایی کاملا متقاوت را شاهد بودند ! شاید کاخ نیاوران سردرگمی بسیاری را در بین علاقمندان موسیقی سنتی از تفکر موسیقایی استاد لطفی و نارضایتی های زیادی را هم در بین آنان از صدای استاد لطفی و .... شاهد بود اما آنچه را در این لحظات می توانم بگویم آن است که بین لطفی آهنگساز ، لطفی موسیقیدان ، لطفی نوارنده و لطفی عارف و دویش باید کاملا تفاوت قائل شد و آنچه را که از او در این سالهای اخیر و همچنین در این اجرا دیدم اجرایی سراسر همراه و برآمده از لطفی عارف و درویش بود که با "یا مصطفی یا مرتضی " با " الله مددی ، یا حق مددی " و ... همرا بود و با یا علی به پایان رسید و ساز ها را به زمین گذاشت !

همانطور که گفته شد كنسرت استاد لطفي بر اساس بداههنوازي بود و اين بداهه تنها به ساز زدنش اختصاص نداشت بلكه تمام رفتارهاي او نيز بر اين اساس شكل گرفته بود . اجرایی که با تفال بر دو كتاب حافظ كه در كنارش بود آغاز شد و سپس کتابها را روبرویش قرار داد داد و ساز ها را یکی یکی به نوبت بر دست گرفت !

حضور و همراهی یار دیرین استاد لطفی ، هوشنگ ابتهاج ( سایه ) و همینطور عدم اجازه به حضور عکاسان و خبرنگاران رسانه های خبری از نکات بارز این اجرا بود و همچنین متاسفانه مشکلات فراوان اجراهای در فضای باز ازجمله عدم کیفیت صندلی ها ، طراحی ضعیف صحنه ، کیفیت پایین صدابرداری و نورپردازی و عدم امکان مشاهده راحت اجرا برای بینندگان و ... از مشکلاتی بود که همچنان در اجراهایی در فضای باز پابرجا است
در همین زمینه :
پيش ساز تو من از سحر سخن دم نزنم ( در آستانه کنسرت استاد محمد رضا لطفی )
سخنی با استاد " محمد رضا لطفی " ! - راز نو
پنجشنبه ۱۴ تیر ۱۳۸۶حدود دو ماه قبل در یاداشت " فقه اسلامی و موسیقی ایرانی " به این نکته اشاره کردم که تا هنگامی که فقه اسلامی که خط مشی و استراتژی سیاست های فرهنگی را در حکومت جمهوری اسلامی تعیین می کند ، تکلیف خود را با موسیقی ایران روشن نکند ، جفا و خیانت آشکار به موسیقی ایران همچنان ادامه خواهد داشت ؛ و امروز یکی از بارزترین نمونه ها از جفایی که صدا و سیمای ایران در حق موسیقی روا می دارد را در اینجا روایت می کنم!
به این تصویر دقت کنید !
این اجرای زنده ای از موسیقی سنتی در صدا و سیمای ایران است و آن دیوار هایی که می بینید ، دیوارهایی بین سازها و موسیقی سنتی ایران و نوازندگان آنها و بینندگان است ! این دیوار ها ، مدافع عصمت و طهارت بینندگان است تا خدای ناکرده نکند با دیدن سازهای موسیقی به گناه گرفتار نشوند . من نمی دانم که آیا چنین نمونه ای از سانسور با این همه وقاحت در اهانت به شعور مخاطبین در تاریخ رسانه ای دنیا وجود دارد یا نه اما باید بگویم که بعضی اوقات با دیدن این نمونه ها به این می اندیشم که گویا سیاست هدفمندی در راستای نابودی هنر و موسیقی ایران وجود دارد وگرنه حقیقتا این نمونه آشکار از سانسور با چه هدفی می تواند انجام شود .
هنگامی که در یاداشت " سخنی با استاد محمد رضا لطفی " از استاد محمد رضا لطفی خرده گرفتم که چرا استاد به رادیو تلویزیون دولتی ایران پیشنهاد داده است که کنسرت او بصورت زنده از تلویزیون در سراسر ایران پخش شود برای همین نشانه هایی بود که از صدا و سیمای ایران می دانم !
در گفتگوهایی که با یکی از نزدیکان استاد محمد رضا لطفی نیز داشتم به ایشان گفتم که من معتقدم استاد محمدرضا لطفی و بقیه استادان موسیقی ایران برای دفاع از آینده فرهنگ و موسیقی ایران ، باید صدا و سیما را در زمینه همکاری های موسیقایی تحریم کرده و عطای آن را به لقایش بخشند . استادان موسیقی باید در همه گفتگو ها و با استفاده از تمامی امکانات خود این اهانت آشکار را به چالش بکشند ! شاید با تحریم صدا و سیما از سوی همه بزرگان موسیقی و عدم اجازه به این دستگاه عریض و طویل برای استفاده ابزاری از آنها در کوتاه مدت گروهی از دوستاران موسیقی از ارتباط با موسیقی آنها محروم شوند اما من معتقدم این دین و تعهد مهمی است که تمامی استادان موسیقی ایران به آینده این هنر دارند .
استادان موسیقی ایران باید با صدای رسا به این نکات اشاره کنند که در حالی که ساز و موسیقی خودمان در رسانه خودمان نمایش داده نمی شود ، جوان ایرانی در کجا باید ساز های ایرانی را ببیند و با موسیقی خودمان آشنا شوند . جوانی که در همه ی ساعت های شبانه روز این امکان را دارد که در هزاران کانال ماهواره ای انواع سازهای دیگر همچون گیتار و پرکاشن و ... ببیند ، در حالی که تلویزیون خودمان نمایش سازها را حرام می داند ، کجا باید سازهای ایرانی همچون تار و سه تار و ... و نوازندگی آنها را ببیند و با آنها آشنا شود .
معتقدم از تمامی رسانه ها و ابزار موجود برای به چالش کشیدن صدا و سیما و مسوولان فرهنگی ایران در زمینه موسیقی باید استفاده کرد تا این صدا را به گوشهای ناشنوایشان رساند که تا زمانی که موسیقی ، ابزاری بین برنامه ای برای این رسانه است و تا زمانی که این رسانه به موسیقی به صورت جدی توجه نمی کند و تا هنگامی که هنوز حق اولیه و ابتدایی اجازه ی نمایش ساز در این رسانه وجود ندارد ، این رسانه هیچ حقی برای انتقاد از رشد موسیقی های زیرزمینی و بی توجهی به موسیقی ایرانی و ... ندارد .
یکشنبه ۱۰ تیر ۱۳۸۶
بی خیال سهمیه بندی ، بی خیال بنزین ، بی خیال زنستان، بی خیال چهارپاها ، بی خیال سیاست ! این هفته ، برای من هفته هنر و موسیقی است !
این روزها به آخرهفته ای نزدیک می شویم که کنسرت استاد بی بدیل موسیقی ایران " استاد محمد رضا لطفی " پس از بیست و اندی سال در تهران برگزار می گردد .
نزدیک شدن به برگزاری کنسرت هایی اینچنین همواره برای من همراه با اشتیاق و هیجان بی نظیری است که شاید کمتر در فضاهای دیگری برای من تکرار شدنی باشد . هیجانی که در روزهای پیش از کنسرت های استاد شجریان و استاد علیزاده همیشه همراه من بوده است و این بار هیجان و اشتیاقی برای استاد محمد رضا لطفی !
برای من و بسیاری از هم نسلانم این اولین باری است که این امکان فراهم می شود که به دیدار کنسرت یکی از بزرگان موسیقی ایران " استاد محمد رضا لطفی " برویم . آری ! برای اولین بار به دیدار خالق سپیده ، چهره به چهره ، به یاد عارف و ... رفتن هیجانی دارد که سبب شده است این روزها آرشیو موسیقی خود را بازکاوی کنم و گوش و حس خود را پیشاپیش با موسیقی و نوای او همراه کنم .
هنوز هم دیدن و شنیدن نوای تار او بر روی صحنه و آن هنگام که یار دیرینش سایه در کنار او