چهارشنبه ۸ مهر ۱۳۸۸شاید برای اینکه دوباره پرده ها را در نوردم و شروعی دوباره داشته باشم ، باید به دنبال دستاویزی می بودم ؛ تنها دستاویزی که این روزها روایتگر بخشی از آن سرگذشتی است که در این ماه ها بر ما رفته است ؛ شعری است که استاد شفیعی کدکنی نازنین سالها قبل در رثای مهدی اخوان ثالث سروده است ؛
روزهای زیادی است که به این می اندیشیدم که باز هم آغاز کنم و آن هم با این کلام :

درین شب ها
که گل از برگ و برگ از باد و باد از ابر می ترسد
درین شب ها
که هر ایینه با تصویر بیگانه ست
و پنهان می کند هر چشمه ای
سر و سرودش را
چنین بیدار و دریاوار
تویی تنها که می خوانی
تویی تنها که می خوانی
رثای قتل عام و خون پامال تبار آن شهیدان را
تویی تنها که می فهمی
زبان و رمز آواز چگور ناامیدان را
بر آن شاخ بلند
ای نغمه ساز باغ بی برگی
بمان تا بشنوند از شور آوازت
درختانی که اینک در جوانه های خرد باغ
در خواب اند
بمان تا دشت های روشن ایینه ها
گل های جوباران
تمام نفرت و نفرین این ایام غارت را
ز آواز تو دریابند
تو غمگین تر سرود حسرت و چاووش این ایام
تو بارانی ترین ابری
که می گرید
به باغ مزدک و زرتشت
تو عصیانی ترین خشمی که می جوشد
ز جام و ساغر خیام
درین شب ها
که گل از برگ و
برگ از باد و
ابر از خویش می ترسد
و پنهان می کند هر چشمه ای
سر و سرودش را
درین آفاق ظلمانی
چنین بیدار و دریاوار
تویی تنها که می خوانی
TrackBack URL for this entry:
http://razeno.com/cgi-bin/mt32/mt-tb.cgi/554
سایت خوبی است
موفق باشی
برگشتنت مبارک برادر
از این شروع دوباره خیلی خوشحالم.
شعر قشنگی بود و مهمتر ازهمه این که در این اوضاع احوال که به قول تو سهم ما از تمام آزادی های انسانی تنها نامی است که میدانی در تهران آن را یدک میکشد، نه رسانه آزادی داریم و نه روزنامه ای که توان نوشتن دو کلمه حرف حساب داشته باشد، بدون ترس از توقیف شدن، وظیفه قلم به دستان و کسانیکه به تأثیر قلم های خود واقفند اینکه در این روزگار که هرچه اعمال غیر ا سانی بود بر مردان و زنان، جوانان و پیران سرزمینمان روا داشته اند، این نوشته ها که بازتابی است بر آنچه در ماههای اخیر با پوست و گوشتمان آن را لمس کرده ایم. می تواند مرهم کوچکی باشد برای این زخم ها که یقین دارم به این زودی ها التیام نمیابد......خوشحالم که دوباره می نویسی
ین تک بیت رو هم من بنویسم که رهام سبحانی از شاگردان مشکاتیان عزیز میگه ورد زبان استاد بوده است:گمان مبر که به پایان رسیده کار مغان ... هزار باده ی ناخورده در رگ تاک است !ه
خوشحالم كه اينجا مي بينمت... هر چند دور
خیلی پرباره
استفاده کردم
salam dooste aziz
kheili etefaghi weblog etoon ra didam,
nemidoonam hanoozam message hara mikhoonid ya na vali matlabi didam darbareye shamse parande dar archivetoon,
khastam beporsam namayeshe operaye molavi r ake ta akhare esfand ejra dare raftid?
fek mikonam kamelan javabgooye eshghi ke be shamso molana darim bashe ;) mishe yk matlab darbarash benevisid?
tnx & bye.
من همیشه فکر می کردم که وبلاگ یعنی مخ زدن یا لوس بازی، یعنی هر وبلاگی می خوندم اینا رو توش می دیدم!...ولی الان حس جالبی دارم! یکی انگار مثله من فکر می کنه، یا شاید بهتره بگم مثله من می نویسه. من عاشق نوشتن و موسیقی ام! و تئاتر!
من وبلاگ ندارم، ولی وبلاگ تو منو یاد خودم میندازه! خیلی دور، خیلی نزدیک...
خیلی مسخره است که برات ایمیل و اسمم رو نذارم، میدونم. ولی اینجوری برام جالب تر و جذاب تره! اینم از اون خودخواهی های خاص منه!
از جنس یک لذت! یک حس خصوصی! البته دو طرفه بودن، هم حس خاص خودشو داره! شاید یه وقت خواستی بد و بیراه بارم کنی یا شایدم مسخرم کنی!
خیلی وقته که بروز نشده وبلاگت! دوست دارم بروز بشه! انگاری خودم رو بروز می کنم، آخه از مرگ ندا به بعد دیگه ننوشتم..
سلام
من بهار بهار رو از سایت شما رو برای پست وبلاگم انتخاب کردم
امیدوارم راضی باشید
عیدتان هم مبارک