صفحه‌ی اول روز نو فتوبلاگ عکس نو پادکست نوای نو لینک‌های روزانه
نوشته‌ی قبلی . نوشته‌ی بعدی
دوشنبه ۸ مهر ۱۳۸۷

دل نوشته هایی از ترس ِ ننوشتن !

چند روزی است که ترس عجیبی وجودم را فرا گرفته است ؛ ترس ِ از ننوشتن !

در این چند روز اخیر بیشترین چیزی که ذهنم را به خود مشغول ساخته بود ، ترس از این بوده است که نکند این ماجرای وبلاگ نویسی و در نگاه کلان تر نوشتن من ، دچارهمان سرنوشت نوازندگی و آموختن موسیقی ام در طی چند سال گذشته شود .

در اوج خرداد و تیر سال 78 و در اوج ماجراهای کوی دانشگاه ، آموختن موسیقی و نوازندگی تار را نزد " محمد رضا ابراهیمی " عزیز آغاز کردم و بعد از نزدیک چهار ، پنج سال روزمرگی زندگی من را به جایی رساند که نتوانم دیگر زخمه ای بر تار بزنم ! شاید از بین باید های مختلف زندگی ، به جایی رسیدم که تنها عشق به موسیقی را در دل نگه دارم و به جای زخمه بر تار خود ، با زخمه ی تار بزرگان ، زخمه بر دل بزنم .

این روزها به این می اندیشیدم که نوشتن من و وبلاگ نویسی در اینجا نیز دارد به همان سمت و سو می رود و این خطر وجود دارد که در برابر باید دیگری قربانی شود اما من نمی خواهم نوشتن قربانی باید دیگری شود !

شاید دلیل این کم کاری من به ویژه در این چهار ماه اخیر را بتوانم برای خودم در چند وجه تحلیل کنم . اول آنکه وقتی در چهار ماه قبل قرار به همکاری با مجموعه و شرکت تازه شده ، حوزه مسوولیت ها و مدیریت هایم در این شرکت بی هیچ تردیدی محافظه کارم کرده بود . علاقه نداشتم انسانهایی که در این زیست من با من در تعامل هستند از زیست های دیگر من هم چیز خاصی بدانند و این سبب شد که بترسم از اینکه راحت بنویسم و این حقیقتا درد آدم های چند زیست است ؛ زیست و دغدغه ی کاری و حرفه ایم در مدیریت پروژه هایی از جنس پروژه های فناوری اطلاعات و ارتباطات ، زیست موسیقایی ، زیست اجتماعی و سیاسی ام و دغدغه عجیب من برای نوشتن هرگز در یک جا جمع نمی شود و در هر محیطی و فضایی باید به رنگ و غالب آن محیط در آیم . این موضوع در بعضی مواقع به شدت عذابم می دهد که در هر محیطی باید به رنگ آن محیط درآیم . بعضی اوقات به این می اندیشم که این مدیر و مسوولی که در برابر من نشسته است چقدر دور است از آن چیزی که در درون من می گذرد و اوج این حس های متضاد آنجاست مثلا در میان جلسه ای مهم و در اوج گفتگو ها ، ناگهان دلم هوای موسیقی خاصی را می کند یا علاقه به نوشتن درباره موضوعی دیگر همه وجودم را فرا می گیرد .

همه اینها سبب شده بود که در این چند ماه برای دل خودم ننویسم و اگر هم بنویسم نامه و گزارش برای فلان مسوول و فلان معاون وزیر و فلان رئیس هیئت مدیره و مدیر عامل باشد .

و شاید دلیل دیگر ننوشتنم آن بود که در تدارک نقل مکان از این طراحی و فضای وبلاگ به خانه ای نو برای " رازنو" بودم ؛ اما از آنجا که طراح اصلی " رازنو " در حال حاضر مفقود الاثر شده و طراح دیگری هم که من به او پیشنهاد طراحی فضایی نو برای رازنو را دادم ، سر مارا به سقف کوبید ، سبب شد که ایده طرح نو برای رازنو به دنیا نیامده سقط شده و ما همچنان بمانیم و این رازنو با آن خانم عزیز در آن بالایش !!

اما این روزها دلم برای نوشتن تنگ شده است و امروز را روز فرخنده ای برای شروع دوباره نوشتن و بازگشت به فضای وبلاگ نویسی می دانم . امروز، زادروز ولادت حضرت مولانا است و مولانا ، این عارف ِ عاشقِ شوریدهِ که برای من همواره نماد عاشقی و شوریدگی بوده است ، این قدر برایم بزرگ است که برایش بنویسم و با زادروز او دوباره نوشتن را به دنیا آورم . شاید بهترین شروع آن باشد که شعر مولانا را با آواز استاد شجریان در هم آمیزیم و با او زمزمه کنیم که :

آمده ام که سر نهم عشق تو را به سر برم
ور تو بگوییم که نی ، نی شکنم شکر برم

آمده ام چو عقل و جان کز همه دیده ها نهان
تا سوی جان و دیدگان مشعله نظر برم

گر شکند دل مرا جان بدهم به دل شکن
گر ز سرم کله برد ، من ز میان کمر برم

آنکه ز زخم تیر او کوه شکاف می کند
پیش گشاد تیر او ، وای اگر سپر برم

در هوس خیال او همچو خیال گشته ام
وز سر رشک نام او نام رخ قمر برم

اوست نشسته در نظر من به کجا نظر کنم
اوست گرفته شهر دل من به کجا سفر برم

پی نوشت : اگر به اینترنت پرسرعت دسترسی دارید ، می توانید آلبوم " درخیال " با صدای استاد محمد رضا شجریان را اینجا یا اینجا دانلود کنید .

پی‌نوشت‌ها

TrackBack URL for this entry:
http://razeno.com/cgi-bin/mt32/mt-tb.cgi/540

نظرها

خدا رو شکر که دوباره نوشتی! خوشحالم...

مریم دوشنبه، ۸ مهرماه ۱۳۸۷، ۱۱:۱۱ صبح

سلام خوشحالم که دوباره اینجا پیش ما آمدی...

سمیرا دوشنبه، ۸ مهرماه ۱۳۸۷، ۰:۴۰ بعدازظهر

سلام
اینبار که نوشتی،‌ حالا باز کی بنویسی کسی چه میدونه،
فردا
چند روز دیگه
تولد بعدی مولانا
یا...

برات آرزوی موفقیت و دل خوش میکنم.

پدرام سه شنبه، ۹ مهرماه ۱۳۸۷، ۱:۰۶ صبح

سلام
اینبار که نوشتی،‌ حالا باز کی بنویسی کسی چه میدونه،
فردا
چند روز دیگه
تولد بعدی مولانا
یا...

برات آرزوی موفقیت و دل خوش میکنم.

پدرام سه شنبه، ۹ مهرماه ۱۳۸۷، ۱:۱۰ صبح

سلام
من دفعه اوله که مهمون وبلاگ شما هستم . علاقه شما به موسیقی و نحوه بیان این احساس واقعا قابل تحسین است. ولی نوشته آخرتون متفاوت از بقیه است

خوشحال می شم سر بزنین و نوشته هایم را نقد کنید

موج سینوسی سه شنبه، ۹ مهرماه ۱۳۸۷، ۹:۳۳ صبح

درود. خوش آمدي

محسن اهورايي سه شنبه، ۹ مهرماه ۱۳۸۷، ۹:۵۳ صبح

اما در هر حال حتا شده با نوشتن یه یادداشت کوچولو، نوشتن رو کنار نگذار. حیفه.

سیما سه شنبه، ۹ مهرماه ۱۳۸۷، ۵:۴۵ بعدازظهر

سلام و درود....
امیدوارم در این ماه لایق رحمتش شده باشیم....عیدتان سعید
یا حق

قلندر چهارشنبه، ۱۰ مهرماه ۱۳۸۷، ۶:۱۷ صبح


بازنشر مطالب این وبلاگ به‌ هر شکل، بدون اجازه‌ی نویسنده، ممنوع است.
All Rights Reserved. - Razeno.com