« خورشید و گلشید ... ! | صفحه اول | ذوقی چنان ندارد بی دوست زندگانی ... »

مسیحای جوانمرد من ... !

یه وقتایی و توی یه زمانهایی تو اوج کار و درگیری های کاریم تو شرکت یه دفعه ذهنم درگیر یه نوا و آوا می شه و همه ذهنم رو یاد اون نوا و آوا به خودش اختصاص می دهه ! اینجور موقع ها تا اون آوا را چندین و چندین بار گوش ندم و باهاش هم نوا نشم ، آروم نمی گیرم ... !

پنج شنبه در اوج درگیری های کاریم توی شرکت توی یکی دو هفته اخیر که درگیر کار کردن روی طرح یه پروژه مهم بودم ، یه دفعه ذهنم درگیر " زمستان است " شجریان و علیزاده شد و همه وجوم شد " مسیحای جوانمرد من ، ای ترسای پیر پیرهن چرکین ، هوا بس ناجوانمردانه سرد است ؛ دمت گرم و سرت خوش باد ، سلامم را تو پاسخ گوی ، در بگشای .... " . اینقدر این اینترنت و گوگول را گشتم تا در نهایت در اوج بی انصافی تونستم این اثر را به طور کامل دانلود کنم و بشنوم و آروم بگیرم ....

حالا اینکه چرا در اوج تابستان ، هوا بس ناجوانمردانه سرد شده است ، بماند به وقتش و برای اهلش .... !


سلامت را نمي خواهند پاسخ گفت
سرها در گريبان ست
کسي سر بر نيارد کردپاسخ گفتن و ديدار ياران را
نگه جز پيش پا را ديد، نتواند
که ره تاريک و لغزان است.
وگر دست محبت سوي کس يازي
به اکراه آورد دست ازبغل بيرون
که سرما سخت سوزان ست.
نفس، کز گرمگاه سينه مي آيد برون، ابري شود تاريک
چو ديوار ايستد در پيش چشمانت
نفس کاينست، پس ديگر چه داري چشم
ز چشم دوستان دور يا نزديک؟
مسيحاي جوانمرد من! اي ترساي پير پيرهن چرکين!
هوا بس ناجوانمردانه سرد ست...آي...
دمت گرم و سرت خوش باد!
سلامم را تو پاسخ گوي در بگشاي!
منم من، ميهمان هر شبت، لولي وش مغموم.
منم من، سنگ تيپا خورده رنجور
منم, دشنام پست آفرينش، نغمه ناجور
نه از رومم، نه از زنگم، همان بيرنگ بيرنگم
بيا بگشاي در، بگشاي، دلتنگم
حريفا! ميزبانا! ميهمان سال و ماهت پشت در چون موج مي لرزد
تگرگي نيست، مرگي نيست
صدايي گر شنيدي، صحبت سرما و دندان ست
من امشب آمدستم وام بگذارم
حسابت را کنار جام بگذارم
چه ميگويي که بيگه شد، سحر شد، بامداد آمد؟
فريبت ميدهد، بر آسمان اين سرخي بعد از سحرگه نيست
حريفا! گوش سرما برده است اين، يادگار سيلي سرد زمستان است
و قنديل سپهر تنگ ميدان مرده يا زنده،
به تابوت ستبر ظلمت نه توي مرگ اندود، پنهان است
حريفا! رو چراغ باده را بفروز، شب با روز يکسان است
سلامت را نمي خواهند پاسخ گفت
هوا دلگير، درها بسته، سر ها در گريبان، دستها پنهان
نفسها ابر، دلها خسته و غمگين
درختان اسکلتهاي بلور آجين
زمين دلمرده، سقف آسمان کوتاه
غبار آلوده، مهر و ماه
زمستان است

اگر اینترنت پر سرعت دارید ، می تونید " زمستان است " را از اینجا دانلود کنید ( حجم : 35MB )


دنبالك

دنبالك اين مطلب:
http://razeno.com/mt32/mt-tb.cgi/535


نظرات

حامد :

سلام
واقعا که کار شاهکاریست
ولی من خواهش می کنم که لینک دانلود را حذف کنید.

بنفشه :

ای آقا خیلی این روزها اوضاع و احوال روحی خوبه،تو ام هی آهنگهای غمگین بزار

کی این روزها حال و هواش زمستونی نیست

:

سیامک جان سلام

آقا چه عجب. مملکت و آب برد و از شما خبری نشد که نشد. کجایی؟ معلوم هست؟ فکر نمی کنی وقتی این همه بازدید کننده و خواننده داری باید کمی هم به این استقبال بهتر جواب بدی و زودتر سایتت را بروز کنی؟؟

اما میخوام برات یک نکته بسیار جالب در مورد این شاهکار استاد مرحوم اخوان بگم شاید خوشت آمد.

شعر زیبای "زمستان"، شاهکار اخوان ثالث، حال و هوای دوران کودتایی است که بر علیه مرحوم مصدق شده بود و آن ظلمات و خفقان را شاعر به زبان شعر بیان می کند (به نقل از گفته های استاد ادبیاتم آقای استاد شعبانی در دانشگاه آزاد شیراز).
امروز خیلیها این شعر را می شناسند و مفهوم ثانوی آنرا هم می توانند بخوبی درک کنند. هرچند شاید دقیقا ندانند که مربوط به کدام دوران می باشد.
اما جالبتر زیرکی استاد شجریان در این رابطه است که شاید براحتی متوجه آن نشویم. نام این شعر زمستان می باشد و نام کاست استاد "زمستان است" هست. یک "است" چه مفهوم ژرفی به این کار داده و چقدر این شعر را بروز کرده و داغ دل ما را تازه کرده است.این در نوع خود بسیار جالب است. این مسئله ای بود که در دوران دانشجوییم (حدود 6 سال پیش) دوستم حسین ربیعی به آن اشاره کرد و خالی از لطف ندیدم که من هم برای شما بازگو کنم.


:

فراموش کردم نامم را ذکر کنم. من محمد کاشانی هستم

الهام ( آسمانی ها ) :

دوست خوب واندیشمندم سلام
می دونی هیچ چیز جای موسیقی رو نمی گیره زندگی خودش یه سمفونی بزرگه
آرامشی که شنیدن موسیقیمی ده نمی شه با هیچ آرامشی
مقایسه کرد
موفق باشی

:

نه از رومم، نه از زنگم، همان بيرنگ بيرنگم
بيا بگشاي در، بگشاي، دلتنگ دلتنگم...

:

سلام . اولین بار بود که به وبلاگتون سر زدم و خیلی لذت بردم. واقعا این جمله شکوه موسیقی رو نشون میده که
هر زمان که زبان از بیان باز میماند موسیقی آغاز میشود.
موفق باشی و پایدار

ملاحت :

اين قسمتشو خيلي ميخونم:
من امشب آمدستم وام بگذارم حسابت را كنار جام بگذارم
چه ميگويي كه بيگه شد سحر شد بامداد آمد
فريبت ميدهد...

all right reserved for hanif.ir & behzadbashu.com - Copyright © 2007