صفحه‌ی اول روز نو فتوبلاگ عکس نو پادکست نوای نو لینک‌های روزانه
نوشته‌ی قبلی . نوشته‌ی بعدی
شنبه ۱۸ اسفند ۱۳۸۶

به بهانه نمایش زیر زمینی " سنتوری " : خود شکن ، آئینه شکستن خطاست !

بعد از ظهر یک روز تعطیل و تنهایی من سبب شد که پس از مدت ها کلنجار رفتن با خودم به تماشای " سنتوری " بنشینم . شاید آنچه که بیشتر از همه سبب شده بود که " سنتوری " را با فاصله از موج ایجاد شده درباره آن ببینم ، آن بود که اصولا با انجام کاری به دلیل موج ایجاد شده درباره ی آن مشکل دارم ‍! نگاهم به " سنتوری " و حاشیه هایش را در سه بخش بیان می کنم :

1- بی پرده بگویم که " سنتوری " را بدون حتی ذره ای عذاب وجدان دیدم ! معتقدم که این جریان دیدن یا ندیدن سنتوری و شماره حساب اعلام کردن برای ریختن پول به حساب تهیه کنندگان فیلم تنها و تنها رفتاری نمادین است که اگر قرار بر این بود که به حق صاحبان اثر در مملکت احترامی گذاشته شود ، نباید سالهای سال ، سی سال فعالیت بزرگان موسیقی ایران از شجریان و علیزاده گرفته تا مشکاتیان و ... در یک سی دی mp3 هزار تومانی در سر چهار راه ها به فروش برسد و همه ما هم بدون آنکه ذره ای به این فکر کنیم که این آثار حق مولفی هم دارد ، با هیجان این مجموعه ها را تهیه کرده ایم .

اصولا در زمینه کپی رایت در این مملکت باید با خودمان رو راست باشیم . شاید بیشتر از همه خود ما از نبود قوانین حقوق مولف در مملکت استفاده کرده ایم و روزی که با افتخار نرم افزار های چند صد دلاری را در همین فروشگاه محل زندگیمان با هزار تومان می خردیم باید به آن می اندیشیدیم که این دزدی های شرافتمندانه روزی به خودمان باز خواهد گشت !

santoori.JPG

2- توقیف سنتوری و صحبت های اخیر وزیر ارشاد جمهوری اسلامی مبنی بر اینکه سنتوری هرگز در ایران نمایش داده نخواهد شد باز هم این سوال را به ذهن می آورد که این دوستان از چه می ترسند ؟ شاید همانطور که بعضی از اندیشمندان و هنرمندان ایران در این سالها گفته اند حاکمیت جمهوری اسلامی ایران در سالهای اخیر در حوزه های فرهنگی دیگر مختل شده است .

اما مختل شدن حاکمیت فرهنگی به چه معنا است ؟ به این معنا که به عنوان مثال سنتوری تولید می شود و مخاطبانش هم سنتوری را می بینند و در این چرخه تولید و نمایش و دیده شدن ، حاکمیت نه تنها سنتوری ، بلکه خود را توقیف کرده است ! زیرا سنتوری و سنتوری ها تولید می شود و مخاطبانش هم رو زمینی و یا زیر زمینی آنها را خواهند دید و آنچه که در این میان هیچ کاره به نظر می رسد دولت و مسوولان فرهنگی ما هستند .

باید گفت در این روزگار پر رسانه ، استفاده از روشها و توقیف های دههای شصد و هفتادی ، تنها فیلم و کنسرت ها را از سالنهای سینما و کنسرت ، به تلویزیون و دی وی دی ها و سالنهای زیر زمینی خواهد کشاند و آنکه در این میان ضرر خواهد کرد همانطور که گفته چرخه اقتصادی هنر و بیشتر از آن خود حاکمیت است .

به نظر می رسد جرم " سنتوری " و " پرسپولیس " مرجانه ساتراپی از دید مسولان فرهنگی ایران مشترک است و جرم هر دوی آنها روایت " صادقانه " ای است از آنچه که باز می تابانند . مشکل آن است که در این جامعه آنقدر که نمایش صادقانه و بازتاباندن پلیدی و زشتی جرم محسوب می شود خود آن زشتی ها هرگز جرم محسوب نمی شود .

روایت صداقانه این دو فیلم از " مرجانه " ها و " علی" ها آنقدر واقعی است که مسوولان را یارای دیدنش نیست ! تو گویی آئینه مهرجویی و ساتراپی بدون هیچ غباری ، تمام حقایق درون جامعه ایران را نمایش داده اند که این گونه در تلاش برای شکستنشان بوده اند .

3- و اما سنتوری .... ! سنتوری را دوست داشتم به چندین دلیل . نخست برای آنکه روایتی واقع بینانه و دردناک است از آنچه که در اطرافمان می گذرد . فیلمی که سرگذشت علی سنتوری و علی سنتوری ها ی اطرافمان را به رخمان می کشد که در این کشور استعداد کش ، همه شان را با زدن انگ های مختلف به گوشه ای طرد کرده ایم . یادم نمی رود که " استاد حمید سنمدریان " استاد مسلم تاتر می گفت که با استعداد ترین شاگرد دوره های آموزش بازیگری ایش این روزها در بازار تهران در حال پادویی است ! " سنتوری " مهرجویی دقیقا روایت این نسل سوخته است . نسلی که با توقیف و لغو مجوز و ... آنها را به زیر زمین ها فرستادند و استعداد شان را با خط کش های حلال و حرام به نابودی کشاندند .

بازی " بهرام رادان " را بسیار پسندیدم و خوشحالم که او استعداد خود را به خوبی قدر دانست و خود را از فیلمهایی مانند " آبی " و ... به " سنتوری " رسانده است ؛ هرچند که باز هم این سوال برای من باقی مانده است که چرا بازی در نقش معتاد اینقدر در سینمای ایران چشم نواز شده است . به یاد دارد که همین دو سال قبل دیگر استعداد بازیگری ایران " باران کوثری " هم به دلیل بازی در نقش یک معتاد عنوان بهترین بازیگر ایران را به دوش کشید و حالا " بهرام رادان " . متاسفانه باید گفت " گلشیفته فراهانی " درخطر جدی تبدیل شدن به " تیپ " قرار دارد . تمامی نقش های اخیر گلشیفته یاد آور نقش دیگری از او بوده است و این برای یک بازیگر بسیار خظرناک است و متاسفانه این روند در سنتوری نیز ادامه دارد

باید از موسیقی " سنتوری " بسیار گفت . موسیقی محسن چاوشی بسیار نوگرایانه بود . موسیقی که ادای کسی را در نمی آورد و تلاش نمی کرد که موسیقی سنتی و حافظ و مولانا را با موسیقی مدرن در یک پاتیل بریزد و هم بزند و موسیقی نو به خوردمان بدهد . " چاووشی " موسیقی و حس خود را به زیبایی و سادگی روایت می کند و صدای خش دار و گرمش سبب می شود که موسیقی اش را بسیار دوست داشته باشیم .

علاوه بر موسیقی خوب ، تورج منصوری مدیر فیلمبرداری مانند همیشه کارش بی نظیر بود و علاوه بر او بازی بسیار کوتاه بانو " رویا تیموریان " باز هم نشان داد که تاثیر گذاری بازیگر نه به میزان حضورش در جلوی دوربین که به اثر گذاری بازیش بستگی دارد .

در پایان این را بگویم که اگر " سنتوری " را در محیطی عادی نماش می دادند می شد منتقدانه به آن نگریست و به قولی فیلم را در زمینه های گوناگون از جمله نگاهی که به موسیقی و نوازندگی و ... دارد شلاق زد . اما در این شرایط اکران ناجوانمردانه تنها باید به احترام مفهومی که در پی بیانش بوده است بر پا ایستاد .

پی‌نوشت‌ها

TrackBack URL for this entry:
http://razeno.com/cgi-bin/mt32/mt-tb.cgi/488

نظرها

فيقه من سنگه صبوره غمهام .بديدنم بيا كه خيلي تنهام . هيشكي نمي فهمه چه حالي دارم !چه دنيايه روو بزوالي دارم ! مجنونم و دلزده از ليلي آ خيلي دلم گرفته از خيلي آ نمونده از جوووني هام نشوني پير شدم پيره تو اي جووني ! تنها ي بي سنگه صبور خوونه ء سرد و سكوت و كور . توي شبات ستاره نيست موندي و راه چاره نيست . اگر كه هيچكس نيومد سري بتنهاييت نزد اما تو كوه درد باش طاقت بيار و مرد باش صداي سازم همه جا پر شده هر كي شنيده از خودش بيخوده . اما خودم پر شدم از گلايه هيچي ازم ن

perspolis شنبه، ۱۸ اسفندماه ۱۳۸۶، ۵:۲۶ بعدازظهر

ماجرای پول ریختن به حساب تهیه کنندگان سنتوری، گر چه حرکت نوپایی به حساب میاد ولی می تونه شروع خوبی باشه برای اینکه به خودمون یادآوری کنیم مولف هم حقوقی داره...به نظرم این حرکت بدی نیست و باید از جانب خود ماها حمایت بشه...اینکه خود ما از این دزدی به قول شما شرافتمندانه منتفع شده و میشیم دلیل نمیشه جلوی خودمون رو نگیریم.جلوی ضرر رو از هر جا بگیری منفعت...
گرچه راه اساسی مبارزه با این جریان تصویب قانون حمایت از حق مولف هست ولی این حرکات می تونه شروع فرهنگ سازی و ضمانت اجرای این قانون باشه.

Hani شنبه، ۱۸ اسفندماه ۱۳۸۶، ۱۱:۲۴ بعدازظهر

سلام
همیشه حرفهاتون رو می پسندیدم الا این یه بار:
اول اینکه درسته که ما کلی نرم افزار رو فیلم و موزیک رو به قیمت هزار تومن می خریدیم. اما دلیل نمی شه که تا آخرش باید ادامه بدیم به همین روال. به نظر من این اتفاق خوبی بود که به یادمون بندازه که باید از یه جای حقوق مولف رو رعایت کنیم.
با مورد دوم شدیداً موافقم اما موضوع سوم یه کم تند روی نبود؟ اصولا نمی خوام هنرمندی رو خراب کنم و یا کسی دیگه رو ارج بنهم. اما آقای چاوشی ای که می گید کارش منحصر به فرد هست، به طور اتفاقی احتمالاً ،صداشون بسیار شبیه سیاوش قمیشی هست.
و خیلی از اونهایی که شعر های مولانا و حافظ رو به همراه سبک های جدید دارن می ریزن تو یه پاتیل، خیلی خوب دارن این کار رو می کنن و بعضاً آدم های بسیار با سواد و هنرمندی هستند. کارهاشون بعضاً اونقدر خوبه که آدم رو به تامل وا میداره .
ارادتمند

WhoCares یکشنبه، ۱۹ اسفندماه ۱۳۸۶، ۲:۳۲ صبح

در رابطه با قانون کپی رایت و رعایت اون در ایران کاملاً باهات موافقم،وقتی در کشوری زندگی می کنیم که صدا و سیماش به پخش فیلم های مطرح دنیا- حتی گاهی برروی اکران- اون هم به صورت دستکاری شده، میپردازد و بدتر اینکه به فیلم های هنرمندان داخلی خودش هم رحم نمیکنه و اون رو بدون اجازه تهیه کنندگان در سیما پخش می کند،دیگه چه انتظاری از مردم داریم؟؟؟؟ نمونه اش همین فیلم" آفتاب بر همه می تابد" که با وجود اینکه در سینماها اکران نشده ، در سیما پخش شد و میگند تهیه کننده بیچارش شوکه شده بود تازه اسم فیلم رو هم به مسیر سبز تغییر داده بودند
در مورد سنتوری هم که به نظرم یکی از بهترین فیلم های مهرجویی را در سالهای اخیر هست، و خیلی خوب تونسته نابودی و عجز و استیصال یک معتاد رو که خیلی از آنها تحمیل شده شرایط جامعه کنونی است، رو به تصوریر بکشه، درمورد گلشیفته که حرفی نیست، موندم یعنی بازی فیلم هایی مثل بوتیک و درخت گلابی و یا همین اواخر میم مثل مادر یک اتفاق بوده یا واقعاً استعداد ذاتی او!!! چون این روزها خبری از اون گلشیفته نیست.
اما بهرام رادان رو که من همیشه با دی کاپریو مقایسه میکنم، هممونطور که ستاره عروسکی هالیوود از فیلم تایتانیک، امروز به فیلم رفته گان اسکورسیزی میرسه و میشه ستاره بی رقیب و جا پای رابرت دنیروی فیلم های اسکورسیزی میگذاره، بهرام رادان هم از شورعشق امروز به سنتوری میرسه ودر آن می درخشه
در مورد محسن چاووشی هم که حرفی نیست،من یکی از طرفداران نوع موسیقیش و صداش هستم، موسیقی رو میشناسه،شعر رو میفهمه و برای شعور مخاطبش احترام قائله
در مورد پرسپولیس با وجود اینکه قبل از دیدن فیلم موضع گیری منفی نسبت به اون داشتم،اما بعد از تماشای فیلم کاملاً حرفم رو پس می گیرم، و به نظرم مرجان ساتراپی به هیچ عنوان قصد سیاه نمایی نداره و فقط برشی از خاطرات شخصی خودش رو از نگاه زنانه ای که داره، بیان میکنه

بنفشه یکشنبه، ۱۹ اسفندماه ۱۳۸۶، ۱۰:۳۰ صبح

با كل مطلب شما موافقم اما حيف كه اشخاصی بدون توجه به مقصود فيلم و نگاه و حرفش- فيلم را شلخته می‌پندارند كه اصلاً برای‌ فيلمی‌كه تصوير حقيقی‌ موسيقی ايران را نشان می‌دهد شايسته نيست. بازی بهرام رادان و فيلم آقای مهرجویی ما را به سينمای‌ ايران اميدوار كرد بعد از تماشای‌دو فيلم هجو و نامتعادل پارك‌وی و كلاغ پر از سينمای‌ايران قطع اميد كرده بودم كه بعد از تماشای اين فيلم گویی روزنه‌های اميدی‌سوسو زد. عرض كنم اين شلختگی هم كه عنوان می‌كنند به نظرم تعمدی‌ست.

فرشاد یکشنبه، ۱۹ اسفندماه ۱۳۸۶، ۰:۳۱ بعدازظهر

با بیشتر نظراتت موافقم اما بهتر این مطلبت رو بامطلبی که درباره ی فیلم اخراجی ها نوشته بودی مقایسه کنی احساس می کنم سیاست اصلی ترین عامل جبهه گیری هات توی مطالب اخیر باشه

Anonymous چهارشنبه، ۲۲ اسفندماه ۱۳۸۶، ۳:۱۷ بعدازظهر

به نظرت به موسیقی سنتی تو این فیلم توهین نشده؟ آخه واقعآ جایگاه سنتور و حتی علت اون در انتخاب اسم فیلم چی بود؟من یک فضای موسیقی سنتی رو از اسم فیلم متصور شده بودم در صورتیکه اصلآ اینطور نبود!

Anonymous جمعه، ۲۴ اسفندماه ۱۳۸۶، ۱۰:۳۳ صبح

فیلم بدی نبود. می شد ازش لذت برد اما دوستانی که این همه از این فیلم تعریف می کنند واقعا اگر کارگردان آن من بودم اینقدر تعریف می کردند؟ مهرجویی دیگر یک کارگردان نیست بلکه یک ثروت ملی و نشانی از ایران و ایرانی است و بنظر من برای مهرجویی فیلم جالبی نبود. یادمان نرود در انتقاد به فضای اجتماعی و فرهنگی ایران، همین کارگردان شاهکاری به نام "گاو" دارد. فکرش را بکنید، دارم میرم فیلم ببینم -چه فیلمی؟ -گاو
و وقتی وارد سینما می شوی اولین سکانس آن هو کردن و دنبال کردن دیوانه ای بوسیله بچه های روستا و تماشا و خندیدن تمامی بزرگسالان، اعم از پیر و جوان روستاست.
مهرجویی "مهمان مامان" و مستند "بمانی" را دارد برابر چنین فیلمهایی، سنتوری چندان فیلم خوبی بیست. حرف آقای قاسمی خیلی بنظرم خوش آمد و من هم همچون ایشان قصد ندارم مسئله را باز کنم و به خود فیلم بپردازم.
ضمنا چند سکانسی که از کاتون پرسپولیس دیدم بنظر فیلمی بسیار دلنشین و واقع گرایانه رسید هر چند متاسفانه هنوز زیرنویس دار این فیلم را نیافته ام.
در آخر، هر چند ریختن پول به حساب کار اساسی نیست ولی کاش از آن شماره حساب اطمینان داشتم تا پرداخت می کردم.

Anonymous سه شنبه، ۲۸ اسفندماه ۱۳۸۶، ۱۱:۴۱ صبح


بازنشر مطالب این وبلاگ به‌ هر شکل، بدون اجازه‌ی نویسنده، ممنوع است.
All Rights Reserved. - Razeno.com