دوشنبه ۸ بهمن ۱۳۸۶ساعتی قبل خبرگزاری فارس در خبری اعلام کرد نشریه زنان به دلیل آنچه که به مخاطره انداختن سلامت روحي، فكري و رواني مخاطب و القاي اين كه در جامعه امنيت وجود ندارد و به دليل سياه نمايي وضعيت زنان در جمهوري اسلامي لغو مجوز شد.

در خبر فارس آمده است اين ماهنامه به دليل اخلال در حقوق عمومي و تضعيف نهادهاي نظامي و انقلابي از جمله بسيج ( !! ) مستند به اصل 24 قانون اساسي و صدر ماده 6 قانون مطبوعات و مصوبه نشست 298 شوراي عالي امنيت ملي به تاريخ 28/8/79 و تبصره 2 از ماده 5 قانون مطبوعات مبني بر لازمالاجرا بودن اين مصوبات به دليل بيتوجهي به تذكرات كتبي و شفاهي كه پيش از اين مكرراً به مدير مسئول نشريه در باب رعايت قانون مطبوعات و ساير مقررات و دستورالعملهاي مربوطه داده شده است، بنا به رأي اعضاي هيئت، لغو مجوز شد.
آری به هممین سادگی قدیمی ترین نشریه ی خصوصی ایران و نشریه ای که بیش از شانزده سال از انتشارآن می گذشت و بیش صد و پنجاه شماره منتشر کرده بود ، به دلیل القای اینکه در جامعه امنیت وجود ندارد (!!) و به دلیل آنکه در تمامی این سالها سیاه را سیاه نمایانده و در دل این سیاهی ها به دنبال کور سویی برای امید بود توقیف شده است .
برای سرکار خانم " شهلا شرکت " سردبیر و مدیر مسوول " ماهنامه زنان "که حق بزرگی بر گردن من دارند ، آرزوی ادامه پایداری در مبارزه با جهل و ظلم و ستم در این جامعه سیاه را دارم که سالهای سال با صبر و آرامش در راه رشد و تعالی آن صبوری کرد و در این سالها برای دفاع از حقوق زنان در جامعه ایران به تنهایی ایستاد و امروز نه نشریه او ، بلکه آبرو و شرف و عدل ظالمانی که بر مسند اختناق و مستی قدرت نشسته اند توقیف شده است .
هراس من – باری – همه از زیستن در سرزمينیست
كه مزد گور كن
از بهای آزادی آدمی
افرون باشد....
پیوست :
گزارشی که به نظر می رسد مهمترین دلیل توقیف مجله زنان باشد را بخوانید : کشته ميشوند تا بکشند . همچنین آخرین شماره نشریه زنان را از اینجا بخوانید .
TrackBack URL for this entry:
http://razeno.com/cgi-bin/mt32/mt-tb.cgi/471
با اجازه از عكست استفاده كردم
ba ejaze aksetuno tu logam bezaram!
تلاقی زمان این توقیف با رد صلاحیت فله ای نامزدهای نمایندگی مجلس، این احساس رو در من بیدار می کنه که از دید حاکمیت هیچ کدوم از ما صلاحیت نداریم...هر کدوم تو حوزه خودمون!!!
فقط کافی که ابزاری از نظارت به دست حاکمیت بیفته...دیگه فرقی نمیکنه که چه کسی رو و چگونه رد صلاحیت می کنه...
ماجرا اینه که حاکمیت به کسانی از جنس استشهادیون که تو همین مقاله مجله زنان ازشون تعریف کرده، بیشتر احتیاج داره تا کسانی مثل ما که به دنبال ساده ترین حقوق شهروندیمون هستیم، یا امثال خانم شرکت که فراتر از اون، تو این همه سیاهی در جستجوی کوچک ترین روزنه های امید برای زنان سیاه بخت این سرزمین پر گهر هستند...
نه تنها بال و پر ، بال نظر بسته ست
قفس تنگ است و در بسته ست ... "
ظاهرا مطلب ارسالی توی سایتی که لینک کرده بودید خیلی مورد داشت که سایت رو کلا فیلتتر کردند.
به هر حال اینها قدمهایی هست که داره هر روزه در جهت دموکراسی و آزادی بیان در ایران برداشته میشه.
سلام. اين خبر قلب مرا به درد آورد. هنوز سينهام دردناك و سوزان است. من هم مطلبي در اين باره نوشتم. اما خنثي و بي هيچ اعتراض!!! از بس كه بهم گفتن ننويس... دارم مي تركم
واقعا متاسفم. بهانه ها واقعا خنده دار است
چرا که نه تا وقتیکه اینطور تسلیم سرنوشت خودمون هستیم، هر بلایی سرمون بید حقمونه
نمیدونم سریال پریدخت رو دیدید یانه؟ یک دیالوگ لیلا حاتمی داشت که می گفت:این رخت سیاه همیشه با من باقی خواهد ماند
این دیالوگ برای من خیلی معنا داشت، یعنی از نظر این حکومت، زنان ایرانی افراد منفعلی هستند که همیشه تسلیم به سرنوشت سیاه خود هستند و غیر از سکوت کاری ازشون برنمیاد؟؟؟
واقعا جای تاسف داره.
من به عنوان یک مرد اعتراض خودم را نسبت به تعطیلی این موسسه اعلام می کنم.
http://www.Drlearn.ir
من نمیدونم!اینها نمیفهمند !که بهانه دست یک مشت احمق میدهند!چرا باید به اینها بهانه داد
مردان قدر قدرت
افتخار درحذف دگر اندیش نیست
نقد راپذیرا شو
درود بر شما
سايت شما زينت بخش خيابان بهشت گرديد
خبر فوق نيز با ذكر منبع در خيابان بهشت منتشر ميشود
نشریه ضد باید تعطیل شود
لعنت به شیطان
سخنگوی قوهی قضائیه فرمودهاند ابراهیم لطفاللهی، دانشجوی سنندجی خود را در سلول حلقآویز کرده. اگر یک لاتِ بیسر و پا این حرف را میزد آدم باور نمیکرد. سخنگوی قوهی قضائیه آن هم در یک حکومت اسلامی از من و شما که نترسد از خدا میترسد. لابد این دانشجو خودش را حلق آویز کرده. از دانشجو جماعت هر چه بگویی بر میآید. مخصوصاً که کرد هم باشد.
احتمالاً داشته توی سلولش قدم میزده چشمش میافتد به یکی از این نردبانهای تاشو. آن را وسط سلول باز میکند، میرود بالا، از وسط شال کردی اش یک قلاب در میآورد، آنرا پیچ میکند به سقف. بعد میآید پایین توی کمد سلول میگردد یک طناب ساخت ژاپن پیدا میکند، آن را دور حلقه محکم میبندد، از آنجا به بعد یک صندلی لازم بوده که توی سلول پیدا نمیکند. مجبور میشود مبل را بکشد آن وسط. یکی دو بار خودش را آویزان میکند ولی هر چه لگد میزند مبل نمیافتد. میآید پایین، رب اشرح لی صدری را میخواند. کمی قدم میزند و بعد خندهاش میگیرد. مبل را میگذارد سر جایش، همان نردبان را میآورد. یک لگد که میزند نردبان آلمینیومی گرمبی میافتد زمین. مسوولین و نگهبانان فکر میکنند زلزله شده. مشغول خواندن نماز خوف میشوند. یکی از آنها همینطوری از روی عطوفت اسلامی میگوید بروم ببینم این بنده خدا نماز خوفش را خوانده یا نه، که میبیند کار از خوف گذشته.