در آستانه شب یلدا : " راز نو " دوساله شد !
شب یلدا از دوسال قبل برای من علاوه بر یلدایی اش معنای دیگری نیز یافته است و آن سالگرد نوشتن این روزانه ها ست .
در آستانه ی شب یلدای امسال وبلاگ " راز نو " دو ساله شد و امروز که به دو سال وبلاگ نویسی ام و نوشتن نزدیک به سیصد و پنجاه مطلب در این دو ساله می نگرم ، حقیقتا نمی دانم که چقدر توانسته ام در مکتوب کردن آنچه را که می اندیشیدم و در پایبندی به اصولی که برای خود ترسیم کرده بودم موفق باشم .
پراکنده گی " راز نو " آئینه ی تمام نما از پراکنده گی ذهن من بوده است ؛ موسیقی ، سیاست ، ادبیات ، اجتماع ، عکاسی و ... همه و همه گوشه ای از آن چیزهایی است که به آنها می اندیشم و این پراکندگی سبب شده است که " راز نو" را نتوان در هیچ گروه خاصی از وبلاگ ها دسته بندی کرد !
تندروی ها و کند روی هایم ، گاه تناقض گویی و گاه رک گویی هایم همه و همه بازتابی از سیر تحول اندیشه در درون من بوده و با قاطعیت می توانم بگویم که " راز نو " بازتاب بخش مهمی از اندیشه های من بوده است .
به امید آنکه بتوانم این مسیر را ادامه دهم و سپاس و سپاس برای همه ی همدلی ها و همراهی هایتان در این دوسال و به امید یلدایی به بلندی اندیشه هایتان .
تا صبح شب یلدا
چند این شب و خاموشی؟ وقت است كه برخیزم
وین آتش خندان را با صبح برانگیزم
گر سوختنم باید، افروختنم باید
ای عشق بزن در من، كز شعله نپرهیزم
صد دشت شقایق چشم، در خون دلم دارم
تا خود به كجا آخر، با خاك در آمیزم
چون كوه نشستم من، با تاب و تب پنهان
صد زلزله برخیزد، آنگاه كه برخیزم
برخیزم و بگشایم ، بند از دل پرآتش
وین سیل گدازان را ، از سینه فرو ریزم
چون گریه گلو گیرد ، از ابر فرو بارم
چون خشم رخ افروزد، در صاعقه آویزم
ای سایه ! سحر خیزان دلواپس خورشیدند
زندان شب یلدا ، بگشایم و بگریزم
عکس : تهران - بازار تجریش
شعر : ه . الف . سایه
