این روزها که کمتر با " راز نو " همراه می شوم ، بیشتر به آن خاطر است که در طی حدودا سه ماه گذشته ، به طریقی خود خواسته ترجیح داده ام که حجم مهمی از تمرکز ذهنی خودم را بر روی مسوولیت هایم در محیط کاری و تخصصی ام بگذارم ؛ شاید بیشتر به دنبال این بوده ام که بیشتر و بهتر بتوانم آنچه را که در محیط های تخصصی ایران و فعالیت های اجرایی جاری در آنها می گذرد را تا حدود زیادی تحلیل کنم که اگر غیر از این بود باید به سلامت عقلی من شک کرد !
امروز به قطعیت می توانم بگویم تفاوت چندانی در نوع کارکرد سازمان ها یا شرکت های ایرانی نیست ؛ چه شرکت خصوصی باشد چه شرکت دولتی ، چه شرکت آی تی باشد چه شرکت بازرگانی ، آنچه مهم است آن است که می توان لباس واحدی از الگوهای معیوب بر تن این شرکت ها دوخت !
همچنان معتقد هستم که با آنکه در ساختار اجتماعی ایران همه چیز به همه چیز می آید ، اما همانطور که بسیاری به آن اذعان دارد ، مهمترین بحران ساختاری ایران ، بحران مدیریت است ؛ به نوعی بحران مدیریت در لایه های مختلف دلیل اصلی نا کارامدی سیستم ها ی اجرایی است . اگر فرض کنیم که اصلاح ساختار ها در سازمان ها و شرکت ها همیشه باید از بالا به پایین باشد ، وقتی در ساختاری مشکل همان در لایه های بالا باشد دیگر حقیقتا به خیر آن مدیریت امیدی نیست ، .... !
امیدوارم تجربیات مسوولیت هایم در این روزها و ماه ها ، همیشه و در هر جایگاهی که هستم به خاطرم بماند ؛ در طول سالهایی که در بخش خصوصی و در شرکتهای معظمی در حوزه آی تی در سمت های مختلف و مسوولیت ها گوناگون مشغول به کار بوده ام ، مدل های مختلفی از مدیریت دیده ام . مدیرانی با ژست های مدرن و روشنفکرانه ، اما با تفکرات مدیریتی به شدت ارباب و رعیتی ؛ مدیرانی با تفکرات مدیریتی به شدت کارمند پرور که تلاش دارند نیروهای متخصص خود را به سمتی سوق می دهند که تنها ساعات کاری خود را در طی ماه یه طریقی پرکنند و خلاص ! مدیرانی میانی ای که تنها به فکر درآمد زایی های خصوصی خود هستند و ... !
کلا مدیریتی که نیروهای متخصص خود را نه به عنوان ارزش افزوده و سرمایه شرکت ، بلکه به عنوان منابع هزینه ای نگاه کند ، چه بلاهایی که به سر نیروهای متخصص خود نمی آورد . آنچه که اوج ضعف سیستم مدیریتی ایرانی است آن است که متاسفانه مدیران و کارفرمایان بخش های خصوصی ایران به دلیل ضعف جدی سیستمها حمایتی و بیمه ای ، از نیازمندی کارمندان خود به حق ماهیانه و کم اطلاعی آنها از قوانین نهایت استفاده را می کنند و آنها را در گوشه ی رینگ با قرارداد ها ی ترکمنچای وار و ماده ها و تبصره ها و خلاء های قانونی ... به محاق فرو می برند . این رفتارها ممکن است در کوتاه مدت به نفع منافع شرکت ها باشد ، اما در بلند مدت جنگ نامحسوسی را بین طیف کارفرما و نیروی کار ایجاد می کند که بازنده این جنگ بی شک کار فرما است .
ژست های مدیریتی را در این سالها شاهد بوده ام که ایده های نو و ابتکارات را آن هنگام که با دایره ی مدیریتی شان در تضاد قرار می گرفت ، برخلاف مصلحت شمرده و به هزاران طریق استحاله می کردند . معتقدم این دایره تنگ مصلحت اندیشی ها و بر خلاف مصلحت بودن ها ، پاشنه ی آشیل مدیریت در تمام لایه های مدیریتی ایران است . آنقدر دایره مصلحت های امنیتی و منافع سهام داران و ... را تنگ فرض کرده اند که گویی مدیریت یعنی مراقبت از اینکه چیزی از این دایره تنگ فراتر نرود .
اعتقاد دارم سیستم ها و سازمان هایی که در آن کارمندان خودشان به دنبال حق طبیعی خودشان باشند ، آن سازمان عملا یک سازمان کاملا معیوب است تا چه برسد به آنکه سازمان هایی وجود دارند که نیروهای آن حق خودشان را فریاد می زنند و هیچ گوش شنوایی وجود ندارد و اگر سکوتی هم در برابر نالیاقتی ها و بی کفایتی ها انجام می گیرد آن را به حساب رضایت می گذرند که این نهایت .... !
و جالب آن است که در چنین شرکت ها و سازمان ها در حالی که چنین فاصله ی گسترده ای بین مدیریت و کارمند وجود دارد ، گاه می خواهند که نیروهی کار درباره ی فعالیت های جانبی و رفاهی شرکت ها برای تکمیل ویترین سازمان ها شرکت کنند که این به واقع مصدق بارز آن است که :
خانه از پاب بست ویران است
خواجه در بند نقش ایوان است