« October 2007 | صفحه اصلي | December 2007 »

November 30, 2007

ققنوس مشکاتیان نوای آزادی سر داد ... ! ( ققنوس آتش و خون ... آزادی )

شانزده درخت بالابلند - از عكس‌هاي عباس كيارستمي – در شامگاه شبهای آذرماه تهران قد برافراشتند تا شانزده نوازنده و خواننده گروه موسيقي عارف، بر بستري از برگ‌هاي زرد پاييزي، تمي از خاطرات هنرنمايي‌هاي سال‌هاي نه‌ چندان دور گروه تحت سرپرستي استاد پرويز مشكاتيان را براي مخاطبان زنده كنند.

318671_orig.jpg

برنامه با هم‌نوازي گروه در مايه‌هاي ابوعطا، شور و دشتي آغاز شد تا پس پیش درآمد ابوعطا ، چهار مضراب خسرو و شیرین نواخته شد و در ادامه با با تك‌نوازي سنتور مشكاتيان در پيش‌درآمد ابوعطا، حميدرضا نوربخش كه مي‌توان گفت در هر اجرا، نواي استادش محمدرضا شجريان را به‌خاطر مي‌آورد در ادامه با همنوایی ساز استاد مشکاتیان آواز سر داده و می خواند :

اي دل به کوي عشق گذاري نمي‌کني /اسباب جمع داري و کاري نمي‌کني /چوگان حکم در کف و گويي نمي‌زني/ باز ظفر به دست و شکاري نمي‌کني /اين خون که موج مي‌زند اندر جگر تو را / در کار رنگ و بوي نگاري نمي‌کني /مشکين از آن نشد دم خلقت که چون صبا /بر خاک کوي دوست گذاري نمي‌کني..

تصنيف فرياد با شعري از هوشنگ ابتهاج (سايه) اثر بعدي بود كه با شعرخواني نوربخش همراه بود ؛ تا پس از آن در چهار مضراب حجاز، اين‌بار تك‌نوازي تار كيوان ساكت توجه‌ها را به‌خود جلب كند و در ميانه‌ها، بازهم سنتور مشكاتيان آغاز شد ، كه گویی كل برنامه بر تكيه‌گاه دستان او می گذشت .

318682_orig.jpg

پس از چهار مضراب حجاز ساز و آواز با همراهی با تکنوازی سه تار بهداد بابایی همراه شد :

دل از من برد و روي از من نهان کرد / خدا را با که اين بازي توان کرد... / چرا چون لاله خونين دل نباشم / که با ما نرگس او سرگران کرد... / بدان سان سوخت چون شمعم که بر من / صراحي گريه و بربط فغان کرد...

پس از این ساز و آواز تصنيف "شكر و شكايت" با شعري از حافظ آغاز شد ؛

زان يار دلنوازم شكري است با شكايت / گر نکته دان عشقي بشنو تو اين حکایت / بي مزد بود و منت هر خدمتي که کردم / يا رب مباد کس را مخدوم بي عنايت / در زلف چون کمندش اي دل مپيچ کانجا /سرها بريده بيني بي جرم و بي جنايت

و در ادامه تصنیف زیبای گون با شهر استاد شفیعی کدکنی که از ساخته های قدیمی استاد مشکاتیان بوده است پایان بخش قسمت اول کنسرت بود :

به‌كجا چنين شتابان؟!... / سفرت به‌خير اما / توو دوستي، خدارا / چو از اين كوير وحشت / به سلامتي گذشتي / به شكوفه‌ها به باران / برسان سلام ما را !

4_8609070668_L600.jpg

در ادامه با تکنوازی تمبک نوید افقه بخش دوم در بیات ترک ، دشتی و کرد بیات آغاز گردید و در ادامه تکنوازی تمبک تصنیف بهارا با شعری از سایه آغاز شد :

بهارا بهارا چه شيرين و شاد آمدي! بهاري به اين نازنيني كجاست / كه اين خون‌بهاي شهيدان ماست

ساز و آواز بعدي نيز با همنوايي سنتور و ني با شعر معروف حافظ ( يا رب سببي ساز كه يارم به سلامت / باز آيد و برهاندم از بند ملامت ...) همراه بود و سپس با تکنوازی سنتور تصنيف كجائيید با شعر علي‌اكبر دهخدا آغاز شد :

اي مردم آزاده كجاييد كجاييد /آزادگي افسرد بياييد بياييد

در ادامه برنامه و پس از اجرای چهار مضراب بیات زند ، تصنيف " پنهان چو دل " با شعر مولانا ( اي با من و پنهان چو دل از دل سلامت مي‌كنم / تو كعبه‌اي هر جا روم قصد مقامت مي‌كنم ) اجرا شد و پس از آن تصنيف پاياني کنسرت با عنوان " ققنوس" كه شعري در قالب نو نيمايي از سروده های استاد پرویز مشکاتیان براي آن انتخاب شده بود ، آغاز شد ..

پرنده‌ي سپيدبال ، سرخ‌چشم ، تيز پر
ققنوس آتش و خون ( آزادی )
نو رسیده ی بلند آشیان پر هراس
لحظه ای درنگ ، ز بام ما مپر
ببین
لولیان شهر برایت ترانه می سازند ؛
ببین
کودکان شهر از تک بوته های آزادی برایت آشیانه می سازند ؛
لحظه ای درنگ ، ز بام ما مپر ...

اجرای بسیار خوب نوازندگان گروه و آواز حمید رضا نوربخش و تکنوازی پر احساس پرویز مشکاتیان و همچنین اجرای پرصلابت قطعه زیبای "ققنوس" که بی شک یکی از بهترین قطعات کنسرت امسال گروه عارف به شمار می رفت موجب شد تا تشویق های گرم و طولانی حاضران اعضای گروه را دوباره به روی صحنه بازکشاند تا آنها سرود ملی ای ایران (ساخته روح الله خالقی) را در حالي اجرا كنند كه مردم ، ايستاده به آن گوش فرا مي‌دادند و مشكاتيان آنان را به‌همراهي با خواننده گروهش تشويق مي‌كرد ...

318686_orig.jpg

اعضای گروه عارف را در این کنسرت استاد مشکاتیان ( سنتور ) حسن ناهيد (ني) و كيوان ساكت (تار)، محمود دلنوازي (بربط)، نويد افقه (تنبك) و بهداد بابائي (سه‌تار ) عليرضا جواهري (سنتورباس ) ،( تار )بهرام ساعد سياوش پورفضلي( بم تار ) ، رضا آبائي ( قیچک ) ، سيامك آقائي (قيچك‌باس )، نويد دهقان و آرش كامور (كمانچه ) و آرشام قادري ( رباب ) و آيين مشكاتيان ( دف ) به همرا حمید رضا نوربخش تشکیل می دادند .و از دیگر نکات جالب این کنسرت آن بود که طراحی صحنه و پوستر این کنسرت را کارگردان نام آشنای سینمای ایران عباس کیارستمی بر عهده داشته است .

کنسرت گروه عارف به سرپرستی استاد مشکاتیان و آواز نوربخش به نوعی شاید سرآمد کنسرت های موسیقایی در سال پر موسیقی هشتاد و شش بود . پرویز مشکاتیان نشان داد که پس از سالها کم کاری هنوز در بسیاری زمینه ها از جمله در آهنگسازی و گروه نوازی و رنگ آمیزی موسیقایی و سازبندی بی شک سرآمد تمامی استادان موسیقی ایران است . نوای گروه عارف در این شبها یاد آور نوای عارف در آثاری همانند دستان ، نوا مرکب خوانی و ... بود و در بعضی از قطعات به نظر می رسد که دیدگاه نوی موسیقایی در ساز بندی و تنظیم قطعات کاملا مشهود بوده است ...

به نظر اکثر علاقمندان موسیقی سنتی تصنیف هایی همانند پنهان چو دل و به ویژه تصنیف ققنوس برای صدای استاد شجریان بی تابی می کند و امید آن است که به زودی با همراهی دوباره این بزرگان موسیقی ایران ، عصر تازه ای در موسیقی گروه نوازی ایران آغاز شود ...

November 26, 2007

نادیده هایی از جنگ عراق ( کودک و سرباز )

با آنکه جنگ همواره سیاه است ، اما همیشه از دل سیاهی جنگها هم می توان رویش دوباره تعاملات و ‏عواطف انسانی را به وضوح مشاهده کرد . ‏

جنگی که در طی سالهای گذشته در همین همسایگی ما در گرفت ، با آنکه سرشار از لحظات سیاه و ‏درد آور بود اما در دل این سیاهای ها لحظاتی هم وجود داشت که نشان می داد فارغ از نزاعها و گرد و ‏غبار اهل سیاست و آنها که در مسند قدرت برای آینده کشورها سیاست بازی می کنند ، در لایه های ‏پایین جامعه و در تضاد رخ به رخ انسانها هنوز هم دلایلی برای امید وجود دارد .‏

جنگ عراق در کنار جنایاتی همانند زندان ابوغریب و ... که دل هر انسانی را به درد می آورد اما تصاویری ‏هم دارد که از سوی رسانه های حکومتی ایران به دلیل اهداف آنها از جمله سیاه نمایی کامل ‏حضور آمریکایی ها در عراق از ترس آینده خود و ...همواره با سانسور خبری مواجهه بوده اند . رسانه هایی که در ‏طی سااهای گذشته و با برنامه ریزی دقیق خبری تلاش داشته و دارند که حتی در هر بخش خبری تنها ‏از سیاهنمایی آمریکا و آمریکایی ها در عراق بگویند .‏

اینها تنها چند تصویر از احساسات پاک انسانی در تعامل سربازان و کودکان در عراق است که در اوج سیاهی و تباهی جنگ ، تصاویر تاثیر ‏گذاری را خلق کرده است . ‏

soldier_girl.JPG

untitled.JPG

united_states_troops_with_iraqi_children_05.JPG

tickletorture.JPG


4tussrc.JPG

November 24, 2007

" خاتمی آزاده ؛ رییس‌جمهور آینده " ؛ پیشبرد رفرمیسم یا بازگشت به نقطه صفر ؟!

این روزها در خبرها خوانده ام که دیدار آقای خاتمی از مشهد و سخنرانی او با استقبال گسترده ای مواجه شده است که بعضی ‏دوستان استقبال با شکوه از آقای خاتمی را آغاز دوره ای جدید از گفتمان رفرمیستی ایران دانسته اند و آقای ابطحی با هیجان ‏به شعار " خاتمی آزاده؛ رییس‌جمهور آینده " به عنوان مهمترین شعار مردمی در استقبال از محور ائتلاف ‏اصلاح طلبان اشاره کرده و این سفرها‎ ‎‏ را در ساماندهی و امیدبخشی و بازگشت نشاط نیروهای اصلاح‌طلب ‏بسیار تعیین‌کننده دانسته است .‏

در ادامه آقای ابطحی با اشاره به اینکه این کار بزرگترین گام‏‎ ‎در ساماندهی اصلاحات است و امید را دوباره ‏برمی‌گرداند ، آرزو می کند که ای کاش آقای خاتمی خسته نشود و این سفرها را ادامه دهد.‏

3277.jpg

اما آیا براستی باید از شعار ‏‎ ‎‏" خاتمی آزاده ، رئیس جمهور آینده ‏‎ “ ‎به وجد آمد و آن را گامی به جلو در ‏راستای پیشبرد گفتمان رفرمیستی و پیشبرد دموکراسی در ایران دانست و یا آن را بازگشت به نقطه ی صفر ‏در گفتمان اصلاح طلبی دانست ؟

معتقدم در گذار به سوی جامعه مدنی و رفتار رفرمیستی بازگشت شخص سید محمد خاتمی به مقام ریاست ‏جمهوری شاید تنها راه موجود برای برون رفت از شرایط کنونی ایران باشد ؛ فرار از شرایط بحرانی ایران و ‏گفتمان احمدی نژادیسم فعلی ، آن هم به شرط آنکه در دو سال آینده با توجه به شرایط سیاسی این روزها ، ‏ایرانی به شکل یک پارچه ی امروز در نقشه ی سیاسی جهان وجود داشته باشد . ‏

اما ارائه ی این دیدگاه که رویکرد دوباره به خاتمی و انتخاب او به عنوان رئیس جمهور آینده ، حرکت رو به ‏جلو در جنبش رفرمیستی ایران - در صورت وجود چنین جنبشی در ایران - باشد به نظر می رسد کمی دور ‏از واقعیت است . جنبش اصلاح طلبی ایران و آنچه که به عنوان جبهه دوم خرداد شناخته می شود باید ‏همچنان به سوالات متعددی درباره دوره هشت ساله ای که به عنوان دوره اصلاحات شناخته می شود پاسخ ‏بگویند ؛ همچنان سوالات فراوانی از کاستی ها ، عدم استفاده از پتانسیل آرای میلیونی مردمی برای پیشبرد حداقل ‏وعده های داده شده و مهمتر از همه تضاد های آشکار گفتمان رفرمیستی با بعضی از قوانین و نهاد های قانونی ‏کشور و صدها سوال دیگر وجود دارد . ‏

هنوز این پرسش اساسی پا برجاست که چرا به علت عدم نهادینه کردن حداقل ایده های اصلاح طلبی و نا ‏امیدی و دلسردی گسترده ی مردمی از جنبش اصلاح طلبی، از دل دولت آقای خاتمی ، دولتی همانند دولت ‏احمدی نژاد بیرون آمد . ‏

همچنین باز هم این سوال اساسی پابرجاست که در حالی که زمانی تمام نهاد های انتخابی حکومت ‏ایران ( دولت ، مجلس و شوراها ) در اختیار جریان اصلاح طلبی بود اما باز هم گفتمان رفرمیستی در ‏ایران به دلیل ساختار و چیدمان قانونی نهادهای انتصابی ایران با شکست مواجه شد ، انتخاب دوباره ‏خاتمی آیا غیر از بازگشت دوباره به نقطه ی صفر ، حاصل دیگری دارد ؟

در پایان باید از حضور دوباره ی خاتمی در جایگاه ریاست جمهوری تنها برای فرار از شرایط موجود ‏خوشحال بود که انتخاب دوباره خاتمی و استقبال از خاتمی و شادمانی های حول گفتمان خاتمی ، تنها ‏ غم و افسوسی برای مان دارد که آنچه که به نام اصلاح طلبی در ایران شناخته می شود گویی تنها به ‏قامت خاتمی و شخصیت کاریزمای او وابسته است و گویی جدا از او حاکمیت اجازه ی ارائه بیان تفکر و گفتمان ‏رفرمیستی را به کسی نمی دهد و این دقیقا در تضاد کامل با گفتمان اصلاح طلبی است .‏

3276.jpg

در همین زمینه :

خاتمی در جمع مردم مشهد: پيامبران نيامدند كه چيزی را به زور بر مردم تحميل كنند- نوروز

گزارش ابطحی از حاشیه‌های سفر مشهد - نوروز

گزارش تصویری سخنراني سيدمحمد خاتمي در جمع مردم مشهد - نوروز

گزارش تصويري سخنراني سيد محمد خاتمي درجمع مردم مشهد - ایسنا

November 21, 2007

‏چراغی که به خانه رواست ... !‏

دیروز در گشت و گذار در خبرگزاری های رسمی ایران به خبری برخوردم که دو خبرگزاری رسمی ایران آن را ‏منتشر کرده بودند و آن خبر این بود که كاردار سفارت پرتغال در تهران به عنوان رياست دوره‌اي اتحاديه اروپا، ‏عصر روز دوشنبه به منظور دريافت اعتراض ایران پيرامون موارد نقض حقوق بشر در كشورهاي عضو اين ‏اتحاديه به اداره حقوق بشر وزارت امور خارجه فراخوانده شد !‏

مقامات ایرانی در این دیدار با اشاره به موارد فاحش نقض حقوق بشر در كشورهاي اروپايي از نقض آزادي بيان ‏در فرانسه و دستگيري دانشجويان در اين كشور انتقاد كرد و خواستار رسيدگي جدي به اين رويكردهاي ضد ‏حقوق بشري شد !!!‏

human.jpg

حقیقتا جالب است ! این حساسیت مقامات ایرانی به نقص حقوق بشر اروپایی بسیار ارزشمند است اما سوالی که در ‏اینجا مطرح است ، این است که آیا بشر اروپایی خونش از بشر ایرانی رنگین تر است ؟ کشوری که بر اساس ‏معیار های منشور حهانی حقوق بشر جهانی خود از ناقضین حقوق بشر است آیا می تواند به نقض حقوق بشر در ‏کشورهای دیگر اعتراض کند ؟

آیا کشوری که در زمینه ی دستگیری های متعدد دانشجویان ، دستگیری فعالان سیاسی و فعالان حقوق بشر و ‏زنان، توقیف های گسترده مطبوعات و عدم آزادی بیان خود پرونده ی قابل بررسی دارد ، چگونه به فکر حقوق ‏شهروندان فرانسوی است ؟ ‏

در روزهایی که شهروند ایرانی در یکی از بدترین دوره های آن در نقض حقوق آنها بسر می برد آیا اعتراض ‏مقامات ایران به نقض حقوق بشر در کشورهایی که دموکراسی در آنها نه در کلام مسوولانشان برای فریب ‏مردم ، بلکه در ساختار حاکمیتشان نهادینه شده است ، غیر از تلاش برای نعل وارونه زدن و منحرف کردن ‏پرونده ی حقوق بشر ایران دلیل دیگری دارد ؟

این رفتارها بیشتر از آنکه رفتاری دیپلماتیک و حقوق بشری باشد ، بیشتر نشان دهنده ی رسوخ بی تدبیری و ‏حماقت در سیاست است . در حالی که دولت ایران هرگز دغدغه ی نقض حقوق شهروندان خود را نداشته است، ‏اعتراض به نقض حقوق بشر در اروپا از سوی مقامات ایران ، بیشتر مرا به یاد این می اندازد که چراغی که به ‏خانه رواست به مسجد حرام است ... .‏

جالب آن است که در این روزها ، رسانه های حکومتی ایران با اشاره اعتراضات و تحصن های گسترده کارگری ‏در فرانسه در اعتراض به حقوق سندیکایی و صنفی خود ، آن را به معنای نارضایتی مردم از حاکمان فرانسوی ‏می دانند ، اما رسانه های ایران به عمد روی دیگر سکه ی این اعتراضات را نمی بینند و آن اینکه در فرانسه ‏دموکراسی و حقوق بشر آنچنان نهادینه شده که سندیکاهای کارگری بدون آنکه به اقدام علیه امنیت ملی و تشویش ‏اذهان عمومی متهم شوند و بدون آنکه سران این سندیکاها به زندان گرفتار شوند برای احقاق حقوق خود دست به ‏اعتصابات سراسری زده و دولت را ملزم به رعایت حقوق خود می کنند ؛ اقدامی که در ایران به رویا می ماند .‏


درهمین زمینه :

اعتراض وزارت امور خارجه به رويكردهاي ضدحقوق بشري كشورهاي اروپايي - ایسنا

در اعتراض به رويكردهاي ضد حقوق بشري كشورهاي اروپايي - فارس

November 19, 2007

ببار ای بارون ، ببار ... !

این روزها اگر در تهران زندگی می کنید و یا اگر در جاهای دیگر ایران زندگی می کنید ، به این فکر کرده اید که ‏چرا باران نمی بارد ... ؟!‏

نزدیک دو ماه از پاییز گذشته است و دریغ از باران و دریغ از پاییز . گویا در این ایام همه چیز به ما ‏پشت کرده است حتی باران ... ‏

این روزها به شدت در حسرت باران بسر می برم ؛ امروز به یاد نوای ببار ای بارون ، ببار ... استاد شجریان ‏افتادم و از صبح بارها و بارها با خودم نوایش را زمزمه کردم .‏

rain.JPG

ببار ای بارون ببار‎
با دلُم گریه كن، خون ببار‎
در شبای تیره چون زلف یار‎
بهر لیلی چو مجنون ببار ای بارون‎

دلا خون شو خون ببار‎
بر كوه و دشت و هامون ببار‎
دلا خون شو خون ببار‎
بر كوه و دشت و هامون ببار‎
به سرخی لبای سرخ یار‎
به یاد عاشقای این دیار‎
به داغ عاشقای بی مزار ای بارون‎

ببار ای بارون ببار‎
با دلُم گریه كن، خون ببار‎
در شبای تیره چون زلف یار‎
بهر لیلی چو مجنون ببار ای بارون‎

ببار ای ابر بهار‎
با دلُم به هوای زلف یار‎
داد و بیداد از این روزگار‎
ماهُ دادن به شبهای تار ای بارون‎

تصنیف کامل ببار ای بارون ببار با صدای استاد شجریان را از اینجا دانلود کنید .‏ (8.80MB)

بخشی از تصنیف ببار ای بارون ببار با صدای استاد شجریان را از اینجا دانلود کنید .‏( 219KB )


پیوست : کاش از خدا چیز دیگه ی می خواستم ؛ داره حسابی بارون میاد ... !!

November 17, 2007

شکوهی از جنس پاییز !

هرچقدر با خودم کلنجار رفتم که این عکس را نگذارم نشد که نشد ! ‏

داشتم به این فکر می کنم که همین چند روز پیش مطلبی با موضوع پاییز گذاشتم ، اما بعضی موقع ها هست که ‏اگه من هم عکسی و یا موضعی را هم نخواهم در وبلاگم بگذارم ، یک جورایی اون عکس و موضوع خودش را ‏بهم تحمیل می کند .‏

زیبایی و شکوه این عکس که به معنای واقعی شکوهی از جنس پاییز است را می ستایم ‏.

Pictures.JPG
photo by : Gary Cosby Jr. / The Decatur Daily

November 16, 2007

موسیقی فولکلور ایرانی با لهجه ای آمریکایی !

به بهانه ی یک برنامه ی تلویزیونی ای که امشب دیدم ، می خواهم از یکی از کسانی سخن بگویم که مدت کمی است که با او در زمینه ی موسیقی فولکلوریک ایران آشنا شده ام !

شاید آنچه که این روزها در زمینه ی موسیقی غنی ایران برای من جلب توجه می کند ، پتانسیل و میزان توانایی موسیقی ایرانی به شکل کلی در تامل و ترکیب با دیگر موسیقی های جهان است . اعتقاد به این دارم که آنچه را که موسیقی ایران را ماندگارتر می کند بیان توانایی های آن در تاثیر بر دیگر موسیقی ها و همین طور تامل با آن موسیقی است .

امشب فرصتی دست داد تا بیشتر با خانمی آشنا شوم که با آنکه از پدر و مادری هلندی و آلمانی زاده شده است و خود آمریکایی است اما از چند سال قبل تلاشی را آغاز کرده است برای بازشناسی و بازخوانی موسیقی فولکلوریک ایران .

MonikaJalili1.jpg

این خانم آمریکایی " مونیکا جلیلی " نام دارد . مونیکا جلیلی که فارغ التحصیل رشته موسیقی است و دارای صدایی سوپرانو بوده و بیش از این موسیقی کلاسیک و اپرا کار میکرده است . وی پس از ازدواج با همسری ایرانی با موسیقی ایران و موسیقی فولکلور ایران آشنا شده و در طی چند سال گذشته و با تشکیل گروه موسیقی نورساز شروع به کار بر روی موسیقی فولکلور ایران کرده و انتشار اولین آلبوم او که بازخوانی بعضی از آهنگ های مهم فولکلور ایرانی است ، مورد توجه جامعه موسیقی آمریکایی – ایرانی به ویژه جامعه موسیقی نیویورک قرار گرفته است .

جالب آنجاست که تمامی اعضای گروه موسیقی او غیر ایرانی بوده و دارای سه نوازنده ی امریکایی و یک نوازنده ی یونانی است . اما آنچه که پیوند عمیقی را بین او و صدای سوپرانوی جادویی اش و گروه موسیقی اش با مخاطب برقرار می کند همانا زبان موسیقی است . مونیکا و گروهش تاکنون تنها یکبار در کلیسای ترینیتی نیویورک به اجرای زنده موسیقی اشان پرداخته اند و همانطور که ذکر شد موسیقی شان مورد استقبال آمریکایی ها ی نیویورک نیز قرار گرفته است .

همیشه معتقدم بوده ام که زبان موسیقی زبان ماندگاری است که مرز نمی شناسد و نزدیک ترین زبان و مشترک ترین زبان برای تامل با فرهنگ های دیگر است . و این چنین است آن هنگام که نواهای " دختر بویر احمدی " ، " جان مریم " ، " گل سنگم " ، "می خوام برم کوه " و ... را با صدای او و نوای گروهش که جملگی زادگاهشان فرسنگها با خواستگاه این موسیقی فاصله داشته است می شنوی ، حس می کنی که نوای او با تمام وجود به تو تعلق دارد.

/monika2.JPG

خوشحالم که در این روزگار که همه چیز بر ما تنگ آمده است ، هنوز کور سوهایی امیدی برای تامل فرهنگ و موسیقی مان با دیگر فرهنگهای جهان وجود دارد و افسوس و صد افسوس می خورم که این فرهنگ و موسیقی با این پتانسیل و اثر گذاری بی نظیرش در انزوا به سر می برند .

فرهنگ و هویت ایران و ایرانی این روزها دلیل رفتارهای های کسانی که نگاهشان به فرهنگ و سیاست و ... به حقارت گرفتار است ، در انزوا به سر می برند و همچنین در موسیقی ایران نزدیک به سی سال است به دلایل مختلف از جمله به دلیل حذف صدای زن از موسیقی اش به تابلویی سیاه و سفید شباهت دارد و در حال که سالهاست اندیشه های پوسیده رنگ را از این تابلو گرفته است ، باید از کوچکترین تلاش ها برای بازگرداندن رنگ به این موسیقی ارزشمند قدر دانی کرد .

/monika1.JPG

به دوستانم پیشنهاد می کنم که فیلم های مربوط به بعضی ترانه های اجرا شده توسط او در کلیسای ترینیتی نیویورک را ببینند:

فیلم ترانه ی دختر بویر احمدی را از اینجا ببیندید .
فیلم ترانه ی جان مریم را از اینجا ببیندید
فیلم ترانه ی میخوام برم کوه را از اینجا ببیندید .
فیلم ترانه ی گل سنگم را از اینجا ببیندید

همچنین می توانید با رفتن به اینجا ، موسیقی بعضی از این آثار را دانلود کنید .

November 14, 2007

نمایشی به اسم دموکراسی

امروز در مراسم اختتامیه ی چهاردهمین نمایشگاه مطبوعات که با حضور رئیس جمهور برگزار شد ، ‏‏ریاست محترم جمهوری برای آنکه نقد پذیری و دموکراسی خواهی خود را به رخ تمامی ‏روشنفکران بزغاله ی این سرزمین بکشاند در اقدامی جالب از هشت تن از كساني كه مقالات ‏منتقدانه و منصفانه نسبت به عملكرد دولت نهم نوشته بودند، تقدير و تشكر شد. ‏

جالب آنجاست که در این بخش ویژه که در مراسم اختتامیه ی جشنواره ای که به گفته دوستان روزنامه ‏نگارم یکی از سرد ترین و بی روح ترین جشنواره های مطبوعات بوده است برگزار شده ، اعلام شده ‏است که از مدت ها قبل تیم رييس‌جمهور و هم‌چنين هيات داوران به برررسي مقاله‌هاي منتقد پرداخته ‏اند و در نهایت هشت نفر ی که به گفته ی رئیس جمهور مقالات آنهای مقالاتي پربار، منتقدانه و منصفانه ‏بوده و مقالات بر اساس منتقدانه بودن با رعايت جنبه‌ انصاف نوشته شده است به عنوان نماد منتقدین ‏دولت انتخاب شده اند .‏

اما جالب آنجاست که در صدر نام این منتقدین دولت ، نام حسين شريعتمداري مدير ‏مسوول روزنامه‌ كيهان و محمدكاظم انبارلويي سردبير روزنامه رسالت قرار دارد !! ‏


21_8608220743_L600.jpg


به نظر می رسد این اقدام ریاست جمهور دارای دو پیام کاملا آشکار برای نویسندگان و ‏منتقدین واقعی ای دولت است . اول آنکه الگو و تصور دولت از نقد و آنچه که در ذهن خود از ‏منتقد می شناسد چیزی در حد حسین شریعتمداری است . این بدان معناست که سقف تحمل دولت ‏خدمتگزار ، حسین شریعتمداری است و همه ی دیگر منتقدان دولت به گفته ی رئیس جمهور ‏دانشگاهی جملگی بزغاله های روشنفکر نما هستند و نکته ی دیگر اینکه برای ‏بیان وضعیت آزادی قلم و اندیشه و بیان معیار ظرفیت نقد پذیری و ژست دموکراسی خواهی در دولت ‏آقای احمدی نژاد فقط کافی است که به این بیاندیشید که در سرزمینی زندگی می کنیم که برادر ‏حسین منتقد واقعی آن است . ‏

من نمی دانم که اگر حسین شریعتمداری منتقد واقعی دولت است ، مسعود بهنود ها ، ابراهیم نبوی ها ‏، احمد زید آبادی ها و ... آیا همگی از طرفداران سینه چاک دولت آقای احمدی نژاد هستند . وضعیت ‏دموکراسی خواهی و ادعای نقد پذیری این روزهای حکومت ایران در خلاء منتقدان راستین دولت و در ‏فضای بسته ی موجود سبب شده است همانند آرایشگرانی باشد که چون مشتری ندارند سر یکدیگر را ‏کوتاه می کنند ؛ در شرایط سیاسی امروز ایران از آنجا که همه منتقدان را با بهانه های مختلف به گوشه ‏ای محبوس کرده اند ، آن هنگام که بخواهند منتقدی پیدا کنند ، مجبور می شوند که یکی از یاران خود را ‏معرفی کنند . ‏

امروز دایره ی خودی های و آستانه تحمل دولتمردان ایران بر خلاف ادعاهای و نمایشهای ‏دموکراسی خواهانه شان که بیشتر به سیاه بازی شباهت دارد ، آنقدر تنگ و کم شده است که مهمترین حامی واقعی دولت و یکی از ستون های اصلی جریان حاکم ، منتقد ‏ترین منتقد دولت شناخته می شود ‏‏!!‏

در همین زمینه :

با حضور رييس‌جمهور؛
از نويسندگان مقالات منتقد دولت تقدير شد

November 13, 2007

باز آمدم ...

از ظهر روز جمعه تا به امروز به دلیل مشکلات فنی ای که در هاست وبلاگ راز نو ایجاد شده بود ، این ‏وبلاگ در بسیاری از نقاط قابل مشاهده نبوده تا جایی که خود من هم امکان دسترسی به راز نو را ‏نداشتم .‏

امروز عصر پس از چهار روز به کمک دوستانم این مشکلات رفع گردیده و مشاهده ی راز نو برای مخاطبین ‏آن میسر گشته است .‏

این وقفه ی چهار روز سبب شد از یک سوی کاملا حس کنم که راز نو چه حضور پررنگی در این ‏روزهای من دارد و این روزها همانند کسی بودم که قادر به سخن گفتن نبوده و گویی گمشده ای داشته ‏ام و از سوی دیگر واکنش و پی گیری بسیاری از مخاطبین راز نو در این روزها درباره ی این وقفه ی پیش ‏آمده برای من شگفت انگیز بود . ‏

بسیاری از دوستان و مخاطبین راز نو در این روزها به طرق مختلف نسبت به من لطف داشته و پی گیر ‏چرایی عدم امکان دسترسی به راز نو بوده اند .‏

از همه دوستانم سپاسگزارم و از همه ی آنها که این روزها به این وبلاگ سر زده اند و دسترسی به راز نو ‏برایشان میسر نشده بود صمیمانه پوزش می خواهم .‏

November 7, 2007

دوش دیوانه شدم عشق مرا دید و بگفت ...

و هنگامی که صدای احمد شاملو به همراه موسیقی فرهاد فخرالدینی ، کلام ملکوتی مولانا را برایت روایت می کند ، به قول خود مولانا زیر و زبرخواهی ‏شد ...‏

من غلام قمرم غیر قمر هیچ مگو
پیش من جز سخن شمع و شکر هیچ مگو

سخن رنج مگو جز سخن گنج مگو
ور از این بی​خبری رنج مبر هیچ مگو

دوش دیوانه شدم عشق مرا دید و بگفت
آمدم نعره مزن جامه مدر هیچ مگو

گفتم ای عشق من از چیز دگر میترسم
گفت آن چیز دگر نیست دگر هیچ مگو

من به گوش تو سخنهای نهان خواهم گفت
سر بجنبان که بلی جز که به سر هیچ مگو

گفتم این روی فرشته ست عجب یا بشر است
گفت این غیر فرشته ست و بشر هیچ مگو

گفتم این چیست بگو زیر و زبر خواهم شد
گفت میباش چنین زیر و زبر هیچ مگو

ای نشسته تو در این خانه پرنقش و خیال
خیز از این خانه برو رخت ببر هیچ مگو


"من غلام قمرم ... " با صدای احمد شاملو را از اینجا دانلود کنید . ‏

November 6, 2007

تصحیح و توضیح

به دلیل بعضی واکنش ها و به علت صحبتهایی که در اینجا قابل گفتن نیست ، ترجیح دادم یاداشت " شرمگین از تسخیر " را از اینجا بردارم ...

از همه عزیزان و دوستان و بازدید کنندگان این وبلاگ عذر خواهی می کنم .

November 5, 2007

وقتی استکبار جهانی ناک اوت می کند !! ‏

یک شنبه ، ساعت 19:30 ، آقای ارونده گزارشگر رادیو ورزش در ابتدای بازی فوتبال ساحلی بین ایران و ‏امریکا با احترام گذاشتن به منشور المپیک و احترام به جدایی سیاست از ورزش و ... گفتند :‏‎ ‎من ‏امیدوارم که بچه های ما امروز در این مسابقه پیروز بشن و تا یکباره دیگه در روز 13 آبان مثل همیشه ‏مشت محکی به دهن استکبار جهانی بزنیم ... !!

جالبیه ماجرا اونجاست که در این مسابقه ایران از آمریکا شکست خورد و بعد از بازی و پس از ضایع شدن کامل ‏آقای گزارشگر ، همون گزارشگر مثلا محترم فرمودند : خب البته ورزش میدان مهمی برای بیان شایستگی ها نیست ، چونکه ورزش یک ‏سرش برد است و یک سرش باخت (!) اما این مهمه که جوانان ما در دیگر میدان های حق علیه باطل نشون دادند ‏که همیشه مشت محکمی بر دهن استکبار می زنند ... !!‏

دیشب دوست داشتم بهش بگم : آخه برادر من ! آخه گزارشگر وطنی ! برعکس چیزی که توی مخت کردن ، این روزها استکبار جهانی که ‏هیچی ، استکبار سر کوچه تون هم چنان مشت محکمی بر دهنت زده که داری همین جوری دوره ‏خودت گیچ می خوری ! اما مثل اینکه تو هم مثل خیلی ها تو این مملکت هنوز داغی و نمی فهمی ... !

November 4, 2007

نگاهی متفاوت به پاییز ... !

در گشت و گذار و وبگردی های دیشب ، در سایت خبری‏msnbs ‎‏ و در عکس های منتخب هفته ‏این سایت ، دو عکس بسیار جالب با دو مفهوم متفاوت دیدم . ‏

عکس اول ، یکی از جالب ترین و مدرن ترین عکس هایی است که با مفهوم پاییز دیده ام ‏‏. این عکس ، تصویری از بازتاب رنگ های پاییز در شیشه های ساختمان مرکز سلامت ‏Bridgeview‏ در واشنگتن است . نگاه هوشمندانه و مدرن عکاس در بازتاب کم نظیر ‏رنگهای پاییز در شیشه های این ساختمان خیلی جالب است . شادابی و طراوت نهفته در این عکس مرا به وجد می آورد .

reflections.JPG

photo by : Gary Cosby Jr. / The Decatur Daily

عکس دوم ، بر خلاف عکس اول فضای متفاوتی دارد . عکس زیر تصویری است از یک ‏دختر اوگاندایی در حال آب خوردن از یک شیر آب در یکی اردوگاه های سازمان ملل در ‏این کشور . آنچه تاثیر گذاری این عکس را صد چندان می کند آن است که بر طبق گزارش ‏منتشر شده از جانب سازمان ملل در ماه اکتبر ، سالانه نزدیک به سه میلیون انسان در ‏کشورهایی همانند اوگاندا به علت بحران آلودگی آب جان می سپارند ...‏

clear 2.JPG

photo by : Roberto Schmidt / AFP - Getty Images

November 3, 2007

پشت پرده ی انتخاب بهترین وبلاگهای فارسی زبان

دوستی در کامنتی برای یاداشت قبلی من مواردی را مطرح کرده است که من را بر آن داشت که بر خلاف میل باطنی ام مواردی را درباره مسابقه ی انتخاب بهترین وبلاگ های فارسی زبان بیان کنم . کامنت مورد نظر اینچنین است :

- ادبیات وزین و دوری از توهین و ناسزا و افترا
- تابو شکنی و مقابله با سانسور
- سابقه لااقل شش ماه وبلاگ نویسی
- شناخته شدن وبلاگ در میان خوانندگان وبلاگستان فارسی
- منتقد وضعیت اجتماعی و سیاسی و آزادی بیان در ایران
- تداوم در بروز رسانی وبلاگ

موارد بالا معیارهایی است که داور ایرانی مسابقه وبلاگی دویچه وله برای انتخاب 10 کاندید برتر وبلاگهای فارسی زبان در نظر داشته اند...از آنجا که همه سیصد و اندی یادداشت رازنو را مطالعه کرده ام، به جرات می توانم بگویم که همه موارد یاد شده را در رازنو دیده ام...متاسف و متعجبم که جای رازنو در بین کاندیدا ها خالی است...

* * * * * * * * * *

هدف از نوشت این یاداشت آن است که علاوه بر این خواننده ی محترم ، دوستان دیگری هم در این روزها سوالاتی از من درباره ی این مسابقه داشته اند .

جریان از این قرار است که خبرگزاری دویچه وله در مسابقه ای سالانه بهترین وبلاگ ها را به زبانهای مختلف از جمله انگلیسی ، چینی ، آلمانی ، فارسی و ... در کنار بهترین پادکست ، بهترین ویدئو بلاگ و ... معرفی می کند .

در این معرفی کاریران ابتدا وبلاگ های معرفی شده را در سایت دویچه وله معرفی کرده و سپس داوران دویچه وله در هر بخش ده وبلاگ برتر را معرفی کرده و کاربران از بین ده وبلاگ معرفی شده در هر بخش بهترین وبلاگ را معرفی می کنند .

اینکه بعضی دوستان من در این روزها به من لطف داشته و اعتقاد داشته اند در مقایسه ی ده وبلاگ فارسی زبان معرفی شده در بخش فارسی ، راز نو نیز می توانست یکی از این ده وبلاگ باشد بسیار سپاسگزارم ، اما آنچه که من را بر آن داشت که نکاتی را درباره ی این انتخاب اعلام کند به دلایل زیر است :

هنگامی که باخبر شدم داور بخش وبلاگ های فارسی زبان مسابقه ی دویچه وله چه شخصی است ، خود را پیشاپیش از این مسابقه خارج شده دانستم ! جریان از این قرار است که ابتدا از طرف دویچه وله " مسیح علی نژاد " عزیز به عنوان داور بخش فارسی معرفی گردید اما پس از امتناع مسیح علی نژاد از پذیرش این مسوولیت ، مسوولان دویچه وله فردی را به عنوان داور بخش فارسی معرفی کردند که اگر تنها یک نفر از وبلاگ رازنو به دلیل بیان و افشای سابقه و نحوه تفکر او کینه و عقده ای داشته باشد ، همین داور مورد اشاره است .

به مسوولان دویچه وله انتقادی نیست که تصور می کنند که هر کسی که به اسم فعال اجتماعی - سیاسی از ایران خارج می شوند ، حتما قابلیت آن را دارد که داور عادلی باشد . زیرا آنها نمی دانند که نیمی از لشکر عریض و طویل فعال جنبش زنان و فعال اجتماعی و سیاسی که در ایران سینه چاک دموکراسی بوده اند و هستند ، همه ی این تلاشهایشان تنها برای گرفتن همان پناهنده گی از کشورهای اروپایی و آمریکایی بوده است و داور مورد اشاره نیز چنین حکایتی دارد .

خانم فرناز سیفی داور مورد اشاره ی مسابقه دویچه وله پس از اینکه در ایران به عنوان فعال جنبش زنان ، نقش تخریب چی مرکز فرهنگی زنان - زنستان - را بازی می کرد ، با موفقیت در گرفتن پناهنده گی هلند ، عطای فعالیت در ایران را به لقای اروپا نشینی بخشید و دوستان دویچه وله هم تصور کرده اند که او حتما به عنوان کسی که چند سالی وبلاگ نویس بوده و عنوان فعال اجتماعی را بر خود نهاده است می تواند داور صالحی برای این مسابقه باشد .

خانم فرناز سیفی همان فردی است که هنگامی که کمتر از یک سال قبل در اینجا اتهامات و توهین های بی شرمانه ی ایشان را به یکی از مهمترین و قدیمی ترین فعالان جنبش زنان منتشر کردم ، به روشهای گوناگون از گریه و زاری پایه تلفن تا تهدید و ... از من خواستند که آن یاداشت را بردارم و هنگامی که من از این کار اجتناب کردم ، بنده را تهدید به تلافی کردند و شاید داوری ایشان در این مسابقه تلافی حقیرانه ای برای افشاگری اینجانب درباره حرفهای توهین آمیز ایشان باشد .

فارغ از وبلاگ راز نو که شاید شایسته ی انتخاب بین ده وبلاگ برتر این مسابقه نباشد اما آنچه برای من جالب است آن است که این نگاه حقیرانه تنها معطوف به راز نو نبوده است . در بین این ده وبلاگ معرفی شده ، وبلاگی هست که بیش از نیمی از مطالب آن درباره مسائل پرنو و جنسی است و جالبتر آنکه که نویسنده و صاحب این وبلاگ در سالهای قبل با خانم فرناز سیفی رابطه ای عاشقانه و ... داشته اند و علاوه بر این وبلاگ ، حداقل رابطه ی شخصی سه وبلاگ دیگر از این ده وبلاگ با خانم سیفی را می توان در صورت لزوم به روشنی بیان کرد .

با آنکه این مسابقه و مسابقه های اینچنین هرگز معیار مهمی برای بهتر بودن وبلاگ ها نیست که هر وبلاگی مخاطبین خاص خود را دارند . اما مهم آن است که آنهایی که خود را در طی سالها سینه چاک دموکراسی و آزادی و ... می دانستند ، چگونه هنگامی که خود بر مسند انتخاب و داوری می نشینند ، بر طبق صحبتهای مطرح شده از جانب خودشان به بعضی دوستان د