خدا را شکر که مولانا دق کرد و مرد !
جای جالبی زندگی می کنیم ! جایی که همه چیزمان سیاسی است . اینقدر سیاسی که گاهی حالم به هم می خورد... بعد از کلی سلام و صلوات ،نذر و نیاز و بعد از اینکه اینقدر همسایه های شرقی و غربی مان به مناسبت هشتصدمین سال تولد مولانا همه جور برنامه برگزار کردند ، مسوولان به اصطلاح فرهنگی ایران بالاخره تصمیم گرفتند که کنگره ای به همین نام برگزار کنند ...!
اما آنچه که برایم جالبتر است ، آن است که در کنگره مولانا و درباره مولانا ، " احمدی نژاد " ، " حداد عادل " و " صفار هرندی " سخن می گویند اما اجازه داده نمی شود تا مقاله ی مولوی شناس برجسته ،دکتر " عبدالکریم سروش "، خوانده شود . حقیقتا تنگ نظری تا چه اندازه ... ؟
آقای احمدی نژاد، با فرض داشتن دکترای حمل و نقل و ترافیک ، چه آگاهی نسبت به شخصیت عظیم مولانا دارد که کنگره ی مولانا با کلام او آغاز می شود . نمی دانم چرا مسوولان ما تصور می کنند که حق دارند درباره ی هر پدیده ای سخن رانی کنند . آیا نمی توان برای ارزش گذاشتن به شخصیت مولانا ، مسوولان کشوری در سمیناری درباره مولانا ساعتی بنشینند و تنها مستمع سخنان مولانا شناسان باشند ...؟ به یاد نکته ای که دوستی برایم نقل کرده می افتم که می گفت ، جواهر لعل نهرو نخست وزیر فقید هند ، برای اینکه ارزش و احترام خود به دانش را نشان دهد ، ساعت ها بدون آنکه سخنی بگوید، و بدون آنکه خود را محق بداند در هر زمینه ای سخن بگوید ، تنها در سمینار های علمی می نشسته و با آنکه شاید مطلب خاصی از مباحث مطرح شده نمی فهمیده، اما ساعتها مستمع متخصصان بوده است .
و اینک احمدی نژاد و حداد عادل و صفار هرندی درباره ی مولانا سخن می گویند ولی اجازه داده نمی شود مقاله دکتر سروش با نگاه تنگ نظر مسوولان که حتی تحمل شنیدن مقاله ای از این مولوی شناس برجسته را ندارند خوانده شود و جالب تر آن است که در توجیه این رفتار خود می گویند :
آقاي سروش مقاله اي با عنوان «قيامت عشق» به كنگره فرستاده اند اما از آنجا كه كميته تصميم گرفت كه مقالات مهمانان خارجي (!! ) كه به كنگره نيامده اند خوانده نشود ، مقاله دكتر سروش نيز در كنگره قرائت نميشود.
تصور می کنم بی شک اگر مولانا خود نیز در زمان ما می زیست ، او را هم به کنگره ی بزرگداشتش راه نمی دادند! در کنگره ای که این همه آدم حکومتی درون آن هستند و به ظاهر به به و چه چه می گویند ، حتماً و قطعاً برنامه های امنیتی و حفاظتی اطراف کنگره آنقدر شدید است که حتی خود مولانا را هم به کنگره ی خودش راه ندهند !
باید خدا را شکر کرد که مولانا همان هشتصد سال قبل دق کرد و مرد که اگر هم اکنون زنده بود با تنگ نظری ها و کوته بینی های این روزگار مطمئنم به دلیل شوریدگی ، دیوانگی ، عاشقی و از همه مهمتر پشت کردن به فقه سنتی و ... کمترین جرمش مفسد فی الارض بود !
و این روز ها که عمیقتر به موضوع ترک تبار شدن مولانا می اندیشم ، حس می کنم که اگر به خود مولانا بیندیشیم باید خوشحال باشیم که مولانا این گونه توسط ترکها بزرگ داشته می شود ، که اگر غیر این بود او هم همانند حافظ و سعدی و فردوسی و هزاران عالم و عارف و شاعر و هنرمند دیگر در این سرزمین مهجور باقی می ماند .
و در پایان آنکه تنها چیزی که برای خشم و افسوس همیشگی ام برای آنچه که بر ما می گذرد همانند آبی بر آتش بود ، شاهکار بی نظیر استاد " محمود فرشچیان " با موضوع شمس و مولانا است که این روزها پرده برداری شده است .

قلمش و هنرش همواره پاینده باد که در این روزگار بی هنری و حماقت پروری ، پدید آورنده ی هنری بی بدیل است .
پی نوشت : ساعتی پس از نگارش این یاداشت خبری در خبرگزاری فارس خواندم که ابتدا تصمیم گرفتم پیرو آن خبر ، این یاداشت را از اینجا بردارم که به توصیه بعضی دوستانم از این کار اجتناب کردم و تصمیم گرفتم که این خبر را برایتان روایت کنم .
آیت الله صافي گلپايگاني: برگزاري كنگره مولوي محكوم است .
به گزارش خبرگزاري فارس از قم، آيتالله لطف الله صافي گلپايگاني امروز در ديدار برگزار كنندگان كنگره علامه بلاغي گفت: افرادي كه كنگره بزرگداشت مولوي را در ايران برگزار كرده اند و آن حرف ها را بيان نمودند بايد از امام زمان (عج) خجالت بكشند.
وي ضمن محكوم كردن برگزاري اين كنگره ادامه داد: بنده به شدت كنگره مولوي را محكوم كرده و مخالف برگزاري آن بودم.
اين مرجع تقليد افزود: پول هايي كه در اين مراسم هزينه شد بايد در مراسم هاي تبيين شخصيت هاي علمي و ديني هزينه مي گرديد.
حقیقتا چه بگویم ... !
