« خودکشی دستجمعی دلفین ها در سواحل ایران | صفحه اول | مستندی درباره مجنون موسیقی ایران محمد رضا درویشی ! »

خدا را شکر که مولانا دق کرد و مرد !

جای جالبی زندگی می کنیم ! جایی که همه چیزمان سیاسی است . اینقدر سیاسی که گاهی حالم به هم می خورد... بعد از کلی سلام و صلوات ،نذر و نیاز و بعد ‏از اینکه اینقدر همسایه های شرقی و غربی مان به مناسبت هشتصدمین سال تولد مولانا همه ‏جور برنامه برگزار کردند ، مسوولان به اصطلاح فرهنگی ایران بالاخره تصمیم گرفتند که کنگره ای به همین ‏نام برگزار کنند .‏..!

اما آنچه که برایم جالبتر است ، آن است که در کنگره مولانا و درباره مولانا ، " احمدی نژاد " ، " ‏حداد عادل " و " صفار هرندی " سخن می گویند اما اجازه داده نمی شود تا مقاله ی مولوی ‏شناس برجسته ،دکتر " عبدالکریم سروش "، خوانده شود ‏. حقیقتا تنگ نظری تا چه اندازه ... ؟

آقای احمدی نژاد، با فرض داشتن دکترای حمل و نقل و ترافیک ، چه آگاهی نسبت به ‏شخصیت عظیم مولانا دارد که کنگره ی مولانا با کلام او آغاز می شود . نمی دانم چرا ‏مسوولان ما تصور می کنند که حق دارند درباره ی هر پدیده ای سخن رانی کنند . آیا نمی توان ‏برای ارزش گذاشتن به شخصیت مولانا ، مسوولان کشوری در سمیناری درباره مولانا ساعتی ‏بنشینند و تنها مستمع سخنان مولانا شناسان باشند ...؟ به یاد نکته ای که دوستی برایم نقل کرده می افتم که ‏می گفت ، جواهر لعل نهرو نخست وزیر فقید هند ، برای اینکه ارزش و احترام خود به دانش را ‏نشان دهد ، ساعت ها بدون آنکه سخنی بگوید، و بدون آنکه خود را محق بداند در هر زمینه ای ‏سخن بگوید ، تنها در سمینار های علمی می نشسته و با آنکه شاید مطلب خاصی از مباحث مطرح ‏شده نمی فهمیده، اما ساعتها مستمع متخصصان بوده است .‏

و اینک احمدی نژاد و حداد عادل و صفار هرندی درباره ی مولانا سخن می گویند ولی ‏اجازه داده نمی شود مقاله دکتر سروش با نگاه تنگ نظر مسوولان که حتی تحمل شنیدن ‏مقاله ای از این مولوی شناس برجسته را ندارند خوانده شود و جالب تر آن است که در ‏توجیه این رفتار خود می گویند :

آقاي سروش مقاله اي با عنوان «قيامت عشق» به كنگره فرستاده اند اما از آنجا كه ‏كميته تصميم گرفت كه مقالات مهمانان خارجي (!! ) كه به كنگره نيامده اند خوانده نشود ‏، مقاله دكتر سروش نيز در كنگره قرائت نمي‌شود.‏

تصور می کنم بی شک اگر مولانا خود نیز در زمان ما می زیست ، ‏او را هم به کنگره ی بزرگداشتش راه نمی دادند! در کنگره ای که این همه آدم ‏حکومتی درون آن هستند و به ظاهر به به و چه چه می ‏گویند ، حتماً و قطعاً برنامه های امنیتی و حفاظتی اطراف کنگره آنقدر شدید است که حتی خود ‏مولانا را هم به کنگره ی خودش راه ندهند !‏

باید خدا را شکر کرد که مولانا همان هشتصد سال قبل دق کرد و مرد که اگر هم اکنون زنده بود با تنگ نظری ها و کوته بینی های این روزگار مطمئنم به دلیل شوریدگی ، دیوانگی ، عاشقی و از همه مهمتر پشت کردن به فقه سنتی و ... کمترین جرمش مفسد فی الارض بود !

و این روز ها که عمیقتر به موضوع ترک تبار شدن مولانا می اندیشم ، حس می کنم که اگر به خود ‏مولانا بیندیشیم باید خوشحال باشیم که مولانا این گونه توسط ترکها بزرگ داشته می شود ، که ‏اگر غیر این بود او هم همانند حافظ و سعدی و فردوسی و هزاران عالم و عارف و شاعر و هنرمند دیگر در این سرزمین مهجور باقی می ‏ماند .‏

و در پایان آنکه تنها چیزی که برای خشم و افسوس همیشگی ام برای آنچه که بر ما می گذرد همانند آبی بر آتش بود ، شاهکار بی نظیر استاد " محمود ‏فرشچیان " با موضوع شمس و مولانا است که این روزها پرده برداری شده است .‏

16_8605130481_L600.jpg

قلمش و هنرش همواره پاینده باد که در این روزگار بی هنری و حماقت پروری ، پدید آورنده ی ‏هنری بی بدیل است .‏


پی نوشت : ساعتی پس از نگارش این یاداشت خبری در خبرگزاری فارس خواندم که ابتدا تصمیم گرفتم پیرو آن خبر ، این یاداشت را از اینجا بردارم که به توصیه بعضی دوستانم از این کار اجتناب کردم و تصمیم گرفتم که این خبر را برایتان روایت کنم .

آیت ‌الله صافي گلپايگاني: برگزاري كنگره مولوي محكوم است .

به گزارش خبرگزاري فارس از قم، آيت‌الله لطف الله صافي گلپايگاني امروز در ديدار برگزار كنندگان كنگره علامه بلاغي گفت: افرادي كه كنگره بزرگداشت مولوي را در ايران برگزار كرده اند و آن حرف ها را بيان نمودند بايد از امام زمان (عج) خجالت بكشند.
وي ضمن محكوم كردن برگزاري اين كنگره ادامه داد: بنده به شدت كنگره مولوي را محكوم كرده و مخالف برگزاري آن بودم.
اين مرجع تقليد افزود: پول هايي كه در اين مراسم هزينه شد بايد در مراسم هاي تبيين شخصيت هاي علمي و ديني هزينه مي گرديد.

حقیقتا چه بگویم ... !


دنبالك

دنبالك اين مطلب:
http://razeno.com/mt32/mt-tb.cgi/431


نظرات

عادل :

آقای قاسمی همه فرمایشات جنابعالی قابل جذب و هضم است چه کنیم ؟
آنها نه از روی اعتقاد بلکه از روی دغل بازی و وانمود به محرم دانستن خود به فرهنگ این سرزمین مجبور به معرکه گیری هستند
یادت باشد فقط وقتی نتوانستند جلوی مراسم نورزو را بگیرند تن به آن دادند و بموزات آن سفره ای هم در مشهد-هرساله- گستراندند
فقط این خاتمی بود که در هنگام بازدید از رسانه ملی در پاسخ خبرنگاری که نظرایشان را در خصوص فیلم خاصی پرسیدند گفت نمی دانم این کاره نیستم و عادت کرده ایم در خصوص همه چیز صاحب نظر باشیم

هستی :

جانا سخن از زبان ما می گويی!

چندين سال پيش هنوز نه حدادعادل ريس مجلس بود به ا.ن وجود داشت ؛ به سمینار سالگرد شهيد آوينی رفته بودم. اون سال برنامه خيلی جالب بود اين وسط ريس فرهنگستان امد. تا من باب اينکه مقام کشوری هم سخنرانی کرده باشد حداد آمد و سخنرانی کرد. آنقدر در مورد اندیشه های آوينی نميدانست که از کلماتی که هميشه آوينی آنرا کوبيده بود استفاده نکند . بعد از اينکه تعاريفشان تمام شد يکی از کسانيکه انديشه های آوينی را دقيق مطالعه کرده بود اعتراضی بلند بالا نوشت و مجری برای حضار خواند . آنجا بود که همه ی امثال من برايشان ثابت شدکه چقدر همه چيز وقتی حکومتی می شود از وجود تهی می گردد

Hani :

بخوانید نظر ابراهیم نبوی را... : مشکل شد شش تا، تا به حال در اثر زحمات دول مختلفه مبنی بر این که مولانا ترک بود یا عرب ‏بود یا کرد بود یا افغانی بود یا انگلیسی بود یا فرانسوی بود، مشکل داشتیم، فعلا احمدی نژاد در ‏حال تبدیل مولانا به خودش است. شخص مورد نظر که ظاهرا رئیس جمهور کشور است، در یک ‏سخنرانی شگرف و عمیق به توصیف ظرایف و دقایق در مورد مولانا پرداخت و نشان داد مثل ‏سیاست خارجی، بودجه نویسی، اقتصاد نفت، راه سازی، زبان های بومی و زنده و مرده، فوتبال، ‏نحوه زدن آبشار در والیبال، شیوه دفاعی در بسکتبال و سایر موارد، در مورد ادبیات فارسی و ‏مولوی شناسی نیز اطلاعات دقیق دارد. وی در سخنرانی خود در مورد مولوی گفت: « مولوی فی ‏البداهه زیباترین و دقیق ترین موضوعات را در قالب اشعار ساده و روان بیان کرده است.» ‏کارشناسان توضیح دادند که احتمالا شخص فوق الذکر ابراهیم صهبا را با مولوی اشتباه گرفته و ‏این دو را یکی فرض کرده است. وی علت مولوی شدن مولوی را « عشق به خدا و پیامبر و اهل ‏بیت طاهرین» اعلام کرد، اما جرات نکرد بگوید که مهم ترین چیزی که مولوی را مولوی کرد، ‏عشق و باور او به ولایت فقیه بود. وی در یک توضیح روشن و مشخص گفت: « عزیزان من! ‏امروز همه نیاز به مولوی داریم»( همانطور که به انرژی هسته ای نیاز داریم) وی برای اثبات ‏ایرانی بودن مولوی گفت: « مولوی نه متعلق به یک زمان و مکان، بلکه متعلق به همه بشریت ‏است.» وی در تشبیه مولوی به هوگو چاوز و آیت الله مصباح یزدی و خودش گفت: « مولوی هم ‏مثل همه عدالت طلبان، پاکان و خداخواهان منتظر است تا همه زیبایی ها بر عالم بشریت حاکم ‏شود.» یا به عبارتی مولوی هم یکی از اولین اعضای انجمن حجتیه بوده است. در همین راستا ‏یکی از اشعار کشف نشده مولوی که اخیرا در کشوی میز دفتر روابط عمومی موسسه مولوی در ‏اطراف قونیه کشف شده است، منتشر شد. مولوی در این شعر ظهور احمدی نژاد را پیش بینی ‏کرده است.‏

زنده بدم مرده شدم گریه بدم خنده شدم‏
دولت مود آمد و مح، دولت پاینده شدم

دولت گیراست مرا، خلق اسیر‏‎ ‎است مرا
نور منیر است مرا، هاله تابنده‎ ‎شدم

گفت که دیوانه شدی صاحب این خانه شدی
رفتم و خود پیچ شدم، مهره چرخنده شدم

گفت برو بست نشین، دولت یک دست نشین
رفتم و یک دست شدم عامل هر خنده شدم

گفت که تو نخبککی، غرق خیالی و شکی
گول شدم،‎ ‎هول شدم، قاط زدم، کنده شدم

گفت که تو هاله شدی‎ ‎مثل پسر خاله شدی
هاله منم، ماله منم نور پراکنده‎ ‎شدم

گفت که شیخی و سری از همه کس پیش تری
شیخ منم پیش منم امر تو را بنده شدم‏

گفت‎ ‎که الهام دهم، پخته نشد، خام دهم‏
خام چو الهام شدم، یک تنه صد بنده شدم

گفت که این دولت تو، سیرت بی صولت تو‏
با صد میلیارد یورو، راهی آینده‎ ‎شدم

هم چه گوارات منم، فیدل کوبات منم
چاوز یک دنده شدم، یک چپ بازنده شدم

گفت قطاری بنشین گاز بده روی زمین
دنده عقب هیچ مرو، ترمز را کنده شدم

آس شدم پاس شدم، سوی کاراکاس شدم‏
نور نیویورک زد و مبتکر و زنده شدم

شکر علی رفت به حق، از همه بردیم‎ ‎سبق
با تق و توق و تتلق،هاله رخشنده‎ ‎شدم


سجاد رحیمی زاده :

اگر قرار بود دلیلی بر این بیاوریم که خوب شد مولانا مرد آن دلیل مسلماً سخنرانی احمدی نژاد در باب مولانا نخواهد بود بلکه لقب مولانا شناس به شخصی است که حداقل اندیشه های او در تضاد با مولاناست که اگر اینگونه نبود شاید حالا شاهد این تضاد در گذشته وحال این جناب سروش نبودیم وای کاش سروش می دانست که مولانا کتابش را فقه الله اکبر می دانست وکاش سروش می دانست که هدف مولانا پیوستگی ادیان بود نه کاری که سروش ها می کنند یعنی تفرقه تفرقه وتفرقه کاش سروش در زمانی که از طرف امام خمینی به عضویت در ستاد انقلاب فرهنگی منصوب شد اندیشه های خود را بروز می داد وکاش سروش در مطالعات خود درباره ی ادبیات وفلسفه ذره ای از دانش خود را در قلب خود ذخیره می کرداما برای شما و امثال شماها می گویم تا بشنوید هر چند شما بیشتر از اینها از انصاف بدور هستید که حرفی بر دلتان اثر کند
دوستان عزیز حضور وسخنرانی رئیس جمهور این مملکت در کنگره مولانا نشاندهنده اهمیت نشان دادن ایشان به این شخصیت برجسته ایرانی است و تعجب من از شما این است که واقعاً با این همه تناقض در درون خود چه می کنید شما که شخصیت محبوبتان جناب خاتمی حتی از اظهار نظر در مورد سریال نقطه چین هم خودداری نکرده چطور می توانید به دیگران اجازه ی اظهار نظر ندهید ودر آخر دوست عزیز شما مگر مدرک علوم سیاسی یا جغرافیا یا حمل ونقل وترافیک یا ادبیات و ...دارید که در هر مورد اظهار نظر می کنید که اگر هم داشتید معنی فقه وشراب خوردگی مولانا را با این بینش کوتاه نمی توانستید دریابید

مهشید :

سلام
آخه برای چی اینقدر جوش می زنی؟ اینها شکی ندارم که بعد از کلی که تحت فشار قرار گرفتند این کنگره رو علم کردند. هن.ز هم تموم نشده اون آیت الله [...] دیگه از قم دادش درومد و کنگره رو حرام اعلام کرد.
تف بر همه شان.

دوست آخر :

آقای سجاد میدانم که عطف به ما سبق برای دیدن بازخورد نظرتان حتماً می آیید و نظرم را خواهید خواند: 1- در مورد نظرتان راجع به دکتر سروش چیزی نمی گویم چون به زعم من صلاحیت اضهار نظر ندارید.2- حضور یک مقام ارشد کشوری در یک کنگره بین المللی نشان از اهمیت ملی موضوع برای پوشش برخی اخبار ناگوار برای ملت و یا عقب نیفتادن از سهم خواهی از شخصیتی فراملی و یا...را میتواند داشته باشد اما مفهومش الزاماً اهمیت دادن شخص رئیس جمهور به عارفی چون حضرت مولانا نیست چرا که بالادستانش هرگز چنین اجازه ای را به وی نخواهند داد که نمونه اش در پی نوشت همین یادداشت آمده است.3- به فرض اینکه آقای خاتمی در مورد سریالی پر مخاطب نظر داده باشند این امر از حوزه های مورد تخصص ایشان است.قطعاً کسی که سال ها وزیر ارشاد دولت بوده است شایستگی اظهار نظر در باب مسائل فرهنگی-اجتماعی که از رسانه ملی پخش می شود را دارد.گرچه شان آقای خاتمی از این دست بلاهت ورزی ها به دور است.4-راستی انگار شما همه مدارک علوم سیاسی یا جغرافیا یا حمل ونقل وترافیک یا ادبیات و ... را دارید!

Ramin Naseh :

salam. emrooz baraye avalin bar ba weblogetan ashna shodam va taghriban hameye matalebe anra khandam. khaste nabashid va dast marizad.

سيما :

اي بابا!

راستش ديگه اين فرهنگ نظر دادن تو وبلاگ ها داره حالم رو بد مي كنه. عده اي مياند و هر آن چه از دهانشان درمياد بار آدم مي كنند و مي رند.

اوايل فكر مي كردم خواندن اين نظرها و پذيرفتنشون به بالا بردن تحمل وشنيدن نظر مخاطب، در خودم كمك مي كنه، اما ديگه دارم كم كم فكر مي كنم اين فقط يه جور نمايش از فرهنگ پنهان ماست و اون هم فرهنگ تخريب و حسادت و له كردن ديگرانه!

دوست :

سیامک جان یک کلام ختم کلام
خر چه داند قیمت نقل و نبات

سجاد رحیمی زاده :

اول از همه از دوست خوبم آقای سیامک قاسمی تشکر می کنم که حداقل این ظرفیت را در خود ایجاد کرده که نظر مخاافانش را در سایت بیان می کند کاری که حتی سایت های بزرگ اصلاح طلب هم انجام نمی دهند
اما در مورد دوست آخری هم باید بگویم از اینکه من را فاقد صلاحیت درنقد آقای سروش دانستید متشکرم چون در کشور ما همه فقط صلاحیت نقد احمدی نژاد را دارند وبس
اما در مورد بحث دوم ،اگر همین آقای احمدی نژاد در این جلسه شرکت نمی کردند امثال همین آقای قاسمی در مورد بی توجهی او به این شخصیت برجسته داد وبیراه راه می انداختند وضمناً اگر بالادستان احمدی نژادبه او اجازه ی اینچنین کاری را نمی دادند که بقول شما ندادند پس چرا ایشان به دستورات بالایی های خود عمل نکردند
اما در مورد بحث سوم فقط یک سوال از شما دارم اگر شخص خاتمی در اینچنین اجلاسی در دوران ریاست جمهوری خود شرکت می کرد شما باز هم دست به انتقاد می زدید برای همین است که سهراب می گوید چشمها راباید شست
اما در مورد آخری هم باید بگویم نه من مدرک مدیرت بازرگانی دارم وهمان دریچه هم که به مسائل کشوری نگاه می کنم جزء هوچی گری چیزی نمی بینم
و در آخر یک انتقاد از آقای قاسمی که مطلب را آنجور بیان می کنند که خود می خواهند وکاش می گفتید که مقاله ی سروش در کنار سایر مقالات در کتابی به نام این کنگره ثبت خواهد شد واینکه خوانده نشدن مقالات افراد غایب اصلی بود که برای همه در این کنگره رعایت شد ونه فقط برای جناب سروش

آران -ز :

ای بابا، من که دیگه از هیچ چیز تعجب نمی کنم. ولی این نقاشی فرشچیان، عجب چیزی بود. کیف کردم.مرسی که گذاشتین اینجا تا همه ببینن.

دوست آخر :

جناب آقای سجاد...میبینم که حدسم درست بود !خوشوقتم!!! 1- اگر موافق کار آقای قاسمی در قبول نظرات مخالف هستید،بهتر است رسم ادب را بیشتر رعایت کنیم.اما یک سوال چرا برای تائید حرکت ایشان از سایت های بزرگ اصلاح طلبان یادکرده اید؟!؟!نکند در سایت های بزرگ محافظه کاران و افراطیون کلیه نظرات مخالفان تائید و قبول می شود و ما از آن بی خبریم؟!!؟ 2-اظهار نظر در باب شخصیتی فرهیخته و علمی نیاز به تخصص و صلاحیت دارد، که به گمانم مدیریت بازرگانی کفایت آن را نمی کند. اما کرسی ریاست جمهوری که بر سرنوشت همه مردم موثر است صلاحیت نقدو اظهار نظر را به همه ملت تفیذ میکند.و به یاد ندارم که شخصی در مقام رئیس دولت به اتدازه آقای خاتمی مورد نقد مخالفینی من جمله شما و موافقینی چون خود من ، قرار گرفته باشد و پاسخ همه مان را جز با سعه صدر و فروتنی داده باشد.3 -آنچه من از یادداشت آقای قاسمی می فهم و نظر خودم هم همان است،مخالفت با حضور رئیس جمهور در چنین کنگره ای نیست(نقل قول در مورد جواهر لعل نهرو نخست وزیر فقید هند را دوباره بخوانید)بلکه افاضات شخص آقای احمدی نژاد در باب هر موضوعی خارج از تخصص ایشان است!!! در مورد بالادستان هم ظاهراً فراموش کرده اید که دست بالای دست بسیار است...در این مورد همین بس که یاد آور شوم در نظام حقوقی جمهوری اسلامی ایران پدیده بی نظیری هست به نام مصلحت نظام که بالادست شورای نگهبان و بعبارتی اسلام و قانون اساسی است...آقای احمدی نژاد که جای خود را دارد! 4-در پاسخ بحث سوم شما باید بگویم به اعتقاد من در هر زمان و در هر کجای دنیا که کنگره ای با این مضمون برگزار گردد ،ارائه دهنده تئوری گفتگوی تمدن ها می تواند از مدعوین اصلی آن باشد...چگونه شخصیت فرهیخته و فرهنگی آقای خاتمی را با آقای احمدی نژاد که در بهترین شرایط و فرضیات یک شهردار خوب می تواند باشد،مقایسه می کنید؟! شما هم اگر چشمانتان را خوب بشویید مثل همه دنیا خواهید دید که لباس ریاست جمهوری بر قواره آقای احمدی نژاد به شدت گشاد است!!! 5- باعث بسی خوشوقتی است که ما به بیراهه نرفته ایم و از دریچه نگاه یک متخصص مدیریت هم مسائل کشور هوچی گری است. 6- مورد آخر را هم با پوزش از آقای قاسمی،چون خطاب شما به ایشان است،عرض می کنم که تا آنجا که من می دانم و می فهمم ابتدایی ترین تفاوت وبلاگ با یک پایگاه خبری همین بیان مطالب از نگاه نویسنده وبلاگ است...حالا محل اعراب نقد شما چیست را نمی فهمم!!!

سجاد رحیمی زاده :

دوست نداشتم که یک مناظره ی دونفره ی نوشتاری را ادامه بدهم اما چه کنم که در برابر بعضی از حرفها نمی توان ساکت بود پس باز هم تک تک مواردی را که مورد نظر دارید را پاسخ می دهم شاید.... 1_ در مورد اول باید عرض کنم که من هیچ توهینی به کسی نکردم که من را به رعایت ادب دعوت می کنید و دوم اینکه برای این از سایت های اصلاح طلب به عنوان مثالی برای تایید کار آقای قاسمی استفاده کردم این بود که آنها مدعی دموکراسی وآزادی هستند نه سایت های محافظه کاران یا بقول شما افراطیون پس انصاف داشته باشید2- در مورد دوم باید خدمتتان عرض کنم برای این که بیادتان بیاورم که چه کسی بیشتر از آقای خاتمی مورد نقد واقع شده از شما می خواهم هر روز صبح سری به باجه ی روزنامه فروشی سر خیابان بزنید وبعد هم یک نگاهی به آرشیو چند سال قبل روزنامه ها بیندازید تا شاید کمی بیشتر با واقعیت آشنا شوید و اگر این راقبول ندارید نقل قولی از محمد قوچانی سردبیر روزنامه های توقیف شده ی شرق وهم میهن برایتان می آورم که در مصاحبه با جهان نیوز از ظرفیت نقدی که آقای احمدی نژاد در خودشان ایجاد کردند تمجید کرده بودند ،نکند حرف روزنامه نگار محبوبتان را هم قبول ندارید و اگر این را هم قبول ندارید بهتر است 16 آذر 83 را با اتفاقات دانشگاه امیر کبیر مقایسه کنید3-در این مورد هم حرفم همان است که گفتم مگر آقای خاتمی در دوران ریاست جمهوری خودشان فقط در مورد گل وبلبل حرف می زدند که حالا اینچنین انتظاری از آقای احمدی نژاد دارید4- در مورد مسئله چهارم هم باید عرض کنم که حضور رئیس جمور در این اجلاس بعنوان رئیس جمهور ایران بود نه شخص احمدی نژاد نکند که شما هم مثل خیلی از روزنامه ها وسایت های اصلاح طلب از آوردن نام رئیس جمهور برای احمدی نژاد ابا می کنید و او را بعنوان رئیس جمهور قبول ندارید که اگر این طور باشد واقعاً برایتان متاسفم5-درمورد بعد هم باید بگویم برداشت شما از حرفم اشتباه بود می توانید دوباره آن را بخوانید6- در این مورد هم خواسته ی من از وبلاگ نویسانی مثل آقای قاسمی این است که حداقل انصاف را در گفته هایشان رعایت کنند

دوست آخر :

من هم علاقه ای به ادامه این مناظره ندارم،دلیلش هم این است که شما هم مانند بسیاری دیگر پاسخ های بنده را کامل و دقیق مطالعه نمی کنید و صرفاً به تکرار حرف های گذشته خود بسنده می کنید...بنابراین برای اخرین بار مواضع خود را شفاف اعلام میکنم:1-شخصیت علمی و فرهنگی آقای خاتمی هرگز برای بنده قابل قیاس با شخصیت اقای احمدی نژاد نیست. 2-هر فردی که در جایگاه ریاست جمهوری باشد مورد نقد همه ملت قرار خواهد گرفت...خواه احمدی نژاد، خواه خاتمی خواه هاشمی. 3- حضور شخصی رئیس جمهور در هر مراسمی نشان از اهمیت آن موضوع در حوزه ملی دارد.و نه ارادت شخص رئیس جمهور به آن موضوع. و حضور رئیس جمهور در چنین مراسمی لازم و ضروری است اما سخن رانی و افاضه خیر!!! 4-ظاهراً آقای احمدی نژاد رئیس جمهور منتخب مردم ایران است اما چنان که پیش از این هم گفته ام لباس ریاست جمهوری برایشان گشاد است.5-نظر خانم سیما در باب نظرات نوشته شده در وبلاگ اشاره مستقیم به نظر شماست...خطاب کوته بین و تمسخر مدرک تحصیلی و ... توهین اگر نیست پس چه هست!؟!؟ 6-حد اقل و اکثر انصاف حد تعریف شده ای نیست،این نظر و دیدگاه نویسنده است که حد انصاف آن شخص است و در یک وبلگ شخصی صرفاً به همان شخص مربوط است...اگر فردی به نظر من و شما کم انصاف است اجباری به خواندن مطالب آن شخص و فرسایش اعصاب خود و دیگران نیست!!!
پایان مناظره!

saeed :

منظوری ندارم ولی این نقاشی مولانا منو بیاد "گاندالف " می اندازه..

all right reserved for hanif.ir & behzadbashu.com - Copyright © 2007