هیاهویی برای هیچ !
حاشیه های یاداشت قبلی ام که درباره موسیقی محسن نامجو بود فراتر از انتظارم بود و به همین دلیل بر خلاف رویه ی همیشگی ام ، بد ندیدم که اشاراتی به بعضی نکات گفته شده توسط دوستان که اکثرا مخالف نظر من بودند داشته باشم .
مهمترین اشاره من به نکته ی یکی از دوستان در بخش کامنت های آن یاداشت بود که گفته بود امروز صدای آزادی جامعه ی ایران دیگر از حنجره ی شجریان ها بیرون نمی آید و صدای نامجو صدای آزادی خواهی نسل امروز است .
این را بگویم که می دانم که صدایی که از حنجره ی نامجو بیرون می آید صدای بخشی از جوانان نسل امروز ایران است ، اما این صدا بیشتر از آنکه صدای آزادی خواهی امروز ایران باشد ، صدای " آنارشیسم " است . صدایی است که از درون آن هر چه بیرون بیاید هرگز نوای دلنشین آزادی نخواهد بود.
نکته ی دیگر آنکه دوستان من را به مطالعه ی زندگی خصوصی محسن نامجو ارجاع داده اند که همین را بگویم که بهتر است از آنچه که دیده و شنیده ام سخنی نگویم که بگذار تا بیفتد و بیند سزای خویش ... !
و دیگر آنکه در روزگاری که عوام فریبی و عوام گرایی و پوپولیسم بازار سکه ای دارد ، دیگر چه تفاوت دارد که پوپولیست در موسیقی باشد و یا پوپولیست در سیاست ... !
اما من برای موسیقی و روشنفکران جامعه یمان متاسفم که این بار نیز در رویای رسیدن به صدایی متفاوت به قول دوستی به جاده ی خاکی نوگرایی زده اند و به موسیقی کسی علاقمند شده اند که در حالی که هنوز در آغاز سبک به اصطلاح نوگرایانه ی خود به سر می برد ندای هل من ناصرا ینصرنی سر داده است و در مصاحبه با روزنامه اعتماد خود را ناجی موسیقی ایران می داند !
اما دوستان من آینده بین من و شما داور که هر آنچه زود برآید ، دیر نپاید .
