پشت درهای بسته ! ( ضمیمه : جوابیه ای بدون ذکر نام )
در حدود یک سال قبل یاداشتی را در اینجا کار کردم با عنوان " مدیریت ایرانی " که در زمان خود حاشیه ها ی زیادی داشت . یاداشت مدیریت ایرانی یک روایت کلی بود که ایرانیزه کردن و ترجمه آن را پارسال برای نقدی به روشهای مدیریت ایرانی انجام دادم .
این روزها شرکتی که در آن مشغول به کارهستم ، شباهت های نظیر به نظیر فراوانی با روایت آن یاداشت پبدا کرده است . این شباهت ها به حدی است که بر آن شدم به برخی از شباهتهای فراوان آن داستان با آنچه که این روزها در این شرکت و به طور کلی در بسیاری از مجموعه های اینچنینی شاهدش هستیم اشاره ای کنم !
شرکت ما این روزها همانند تیم قایق رانی ایران در آن یاداشت به دلیل عدم موفقیت در گرفتن پروژه های تازه و دور شدن از اهداف و برنامه های از قبل اعلام شده ، تیم های آنالیزور مختلفی را به کار گرفته است تا به بررسی مشکلات بپردازد ؛ این آنالیزور ها ابتدا به این نتیجه رسیدند که تعداد کاپیتان های شرکت کم است .
برای حل این مشکل بخش های جدید ایجاد شد و سرپرست ها ( شما بخوانید کاپیتان ها ) ی تازه تعیین گردیدند و جلسات مدیران ارشد و سرپرست ها یه طور مرتب پشت درهای بسته برگزار کردید و قوانین و برنامه ها بازنگری شد و شعارهای رنگارنگ داده شده و ...
بعد از چند ماه مشاوران و آنالیزور ها با بررسی شرایط به این نتیجه رسیدند که شرکت باز هم از اهداف و برنامه ها دور هست و باز هم همان آش و همان کاسه !
مدیران ارشد شرکت بازهم رفتند پشت دربهای بسته و در نهایت به این نتیجه رسیدند که یافتیم ، یافتیم ... !!
مشکل شرکت کارشناسان و مهندسان و کارمندان ( شما بخوانید پارو زن ها ) شرکت هستند و آنها هستند که چون راندمان کارشان پایین است ، شرکت به اهداف خود نمی رسد . در نتیجه با اعلام بخشنامه های مختلف قوانین تازه ای را برای بالا بردن راندمان کارکنان شرکت تعیین کرده اند !
مدیران ارشد شرکت در پشت اون درهای بسته به این نتیجه رسیده اند که با افزایش ساعات کار روزانه ، مکلف کردن کارکنان به حضور در شرکت در پنجشنبه ها ، کاهش هزینه ها ی ماموریت کارکنان ، کاهش حداکثر ساعات اضافه کاری کارکنان ، محدود کردن دسترسی کارکنان به اینترنت و .... موجب بالا رفتن راندمان شرکت و رسیدن شرکت به اهداف و برنامه ها و چه و چه می شود ... .
این داستان غم انگیز همه مدیریت های ایرانی است . برای من که روشن است سرانجام این شیوه مدیریت ها چگونه خواهد بود اما جالب است که مدیران ارشد همیشه به همه جا فکر می کنند غیر از به همان پشت درهای بسته ... ! که هرچه هست پشت همان درهای بسته است .
پی نوشت : یاداشت زیر کامنتی است که یکی از خوانندگان برای این یاداشت نوشته اند و پیشنهاد کرده اند که هانند نشریات در همان صفحه قرار داده شود . این دوست عزیز فراموش کرده اند که نشریات جوابیه بدون نام را حتی زحمت مطالعه آن را هم به خود نمی دهند و کلا یاداشت و نامه بدون نام کمتر ارزش نگارشی و پاسخگویی ندارد ؛ اما بنا به احترام این یاداشت را که تقریبا کلی گویی های همیشگی است در اینجا می گذارم ؛ اما این دوست عزیز بدون نام بداند که اگر خود را هویدا کند برای تک تک جملاتش حوابیه های مناسب دارم ! جوابیه این دوست بی نام که احتمالا یکی از همان مدیران ارشد پشت درهای بسته است بدین شرح است :
قضاوت بسیار آسان است! (لطفاً به سبک قاضی شارع سریال سربداران قرائت فرمایید.)
تصور کنید در شرکت ها و سازمان ها بخواهند برای هر موضوعی با آبدارچی تا معاونین مشورت کنند و نظر بخواهند.
از آنجا که ما ایرانی ها از هر قشر و طبقه و در هر رده سنی همگی به یکباره سیاستمدار، اقتصاددان، جامعه شناس، مدیر، مدبر، روان شناس، روان کاو، تئوریسین و دارای انواع و اقسام دکترین های مختلف شده ایم به خود اجازه می دهیم در مورد شیر مرغ تا جان آدمیزاد نظرات کارشناسانه و حق به جانب بدهیم.
مثلاً بعضی از افراد خود هزار و یک ایراد و مشکل دارند ولی آنچنان دیگران را مورد نقد و انتقاد قرار میدهند که گویی خودشان نعوذبالله انسان کاملند و اگر یک کشور یا وزارتخانه یا سازمان و یا یک شرکت کوچک را به ایشان بسپاری مدینه فاضله ایجاد خواهند کرد. در حالی که اگر دو نفر آدم به ایشان بسپاری که کارهای اونهارو هماهنگ کنند، توش میمونند. چه بسا از پس مسایل روزمره شخصی، خانوادگی، مسئولیتی و کاری خود هم برنیایند.
آیا همگی ما تا به حال در مورد رانندگی و مسایل آن نظر نداده ایم؟ نقد نکرده ایم؟ تحلیل نکرده ایم؟ و نهایتاً راه کار و الگو ارائه نکرده ایم؟ پس چرا به محض پایین آمدن از پشت تریبون همه چیز را فراموش کرده و یکی از همونهایی میشویم که خود چند لحظه پیش نقدشان می کردیم؟
بزرگترین اشکال ما این شده که به آدمهای نقادی تبدیل شده ایم که اگر از ما بپرسند راه کارت برای رفع مشکلی که نقد میکنی چیه، یا اصلاً جواب نداریم و یا نهایتاً راه کاری را که قبلاً هم تست شده رو دوباره پیشنهاد میدیم.
از این دست مقولات بسیارند، مطمئناً اگر یک ذره به مغزتون قشار بیارین نمونه های بسیاری پیدا خواهید کرد.
ای کاش قبل از اینکه به نقد و نقادی موضوعی بپردازیم از خود شروع کنیم و خودمان را در ارتباط با آن موضوع مورد نقد و بررسی قرار دهیم.
آیا ما هم در بوجود آمدن آن موضوع مشارکت نداریم؟
آیا بر ما و رفتار ما در آن موضوع انتقاد وارد نیست؟
آیا ما به همه جوانب موضوع اشراف و تسلط داریم؟ تا بتوانیم نقدش کنیم؟
نقادان امروز ممکن است مسئولین فردا باشند، امید است ایشان بتوانند مشکلاتی را که خود به نقد می کشند، حل کنند.
به امید روزی که هر یک از ما عاری از نقد و انتقاد گردیم. مطمئناً در آنروز کار و کاسبی نقادان کساد و کار و کاسبی ارائه دهندگان راه کار بسیار پر رونق خواهد شد.
در پاسخ "هستی" باید عرض کنم:
آیا نیمه دیگر لیوان را هم در نظر گرفته اید؟ آیا فکر نمی کنید احتمال این که تیم های آنالیز در هر دو شرکت مشترک باشند، خیلی کمتر از آن باشد که کارکنان هر دو شرکت از یک کشور و یک فرهنگ باشند؟
یا به جمله "بنفشه" که در نظر خود بکار برده است که "در بیشتر شرکت های ایرانی این مشکل مشترک است"، آیا اندیشیده اید؟
من که فکر نمی کنم مدیران بیشتر شرکت های ایرانی افراد مشترکی باشند.
در پایان پیشنهاد می کنم اگر صلاح بدانید در وبلاگ خود بمانند نشریات در همان صفحه درج گردد. تا همگان بخوانند و نقد و انتقاد بفرمایند.
