شنبه ۳ شهریور ۱۳۸۶خانه ام ابری ست
یکسره روی زمین ابری ست با آن .
از فراز گردنه خرد و خراب و مست ،
باد میپیچد.
یکسره دنیا خراب از اوست .
و حواس من !
آی نی زن که تو را آوای نی برده ست دور از ره ، کجایی؟
خانه ام ابری ست اما
ابر بارانش گرفته ست .
در خیال روزهای روشنم کز دست رفتندم ،
من به روی آفتابم ،
می برم در ساحت دریا نظاره .
و همه دنیا خراب و خرد از باد است ،
و به ره ، نی زن که دائم می نوازد نی ، در این دنیای ابراندود ،
راه خود را دارد اندر پیش .
" نیما یوشیج "
TrackBack URL for this entry:
http://razeno.com/cgi-bin/mt32/mt-tb.cgi/399
سلام خسته نباشي
من خيلي وقته شما رو لينكيده ام
اگر لينكم كنيد خوشحال ميشم
خيابان سراسر مه گرفته ...
خانه باراني و ابري نديدم ولي خانه برفي چرا ديده ام.
خانه ام اين روزها نه ابري كه آتش گرفته است، اتشي بي رحم!
در مملکت چو غرش شیران گذشت و رفت
این عوعو سگان شما نیز بگذرد
آن کس که اسب داشت غبارش فرونشست
گرد سم خران شما نیز بگذرد
بادی که در زمانه بسی شمع ها بکشت
هم بر چراغدان شما نیز بگذرد
زین کاروان سرای؛ بسی کاروان گذشت
ناچار کاروان شما نیز بگذرد
این نوبت از کسان به شما ناکسان رسید
نوبت زناکسان شما نیز بگذرد
بیش از دو روز فرصت دیگر کسان نبود
بعد از دو روز زآن شما نیز بگذرد
سلام
چند وقته که با این وبلاگ آشنا شدم ، چون حس مشترکی به نام وطن پرستی داریم نوشته هات به دلم می شینه.
امید وارم این حست که اصلا به مزاج این تازی پرستا
خوش نمی آد کار دستت نده و بتونی بیشتر و بهتر مارو بهره مند کنی.
شعر بالا هم چند روز پیش یه جا خوندم و با اینکه ربطی به این موضوع نداشت ولی چون باهاش حال کردم اینجا نوشتم که بقیه هم باهاش حال کنن.
به امید اون روز.
فقط یادت باشه که اینجا اروپا و آمریکا نیست ، پس دوست من ، بیشتر مواظب خودت و نوشته هات باش .
امید وارم روزی بیاد که نوشته هات رو با آزادی بیان کامل و برای همه بنویسی.
باز هم به امید اون روز.
در مملکت چو غرش شیران گذشت و رفت
این عوعو سگان شما نیز بگذرد
آن کس که اسب داشت غبارش فرونشست
گرد سم خران شما نیز بگذرد
بادی که در زمانه بسی شمع ها بکشت
هم بر چراغدان شما نیز بگذرد
زین کاروان سرای؛ بسی کاروان گذشت
ناچار کاروان شما نیز بگذرد
این نوبت از کسان به شما ناکسان رسید
نوبت زناکسان شما نیز بگذرد
بیش از دو روز فرصت دیگر کسان نبود
بعد از دو روز زآن شما نیز بگذرد
سلام
چند وقته که با این وبلاگ آشنا شدم ، چون حس مشترکی به نام وطن پرستی داریم نوشته هات به دلم می شینه.
امید وارم این حست که اصلا به مزاج این تازی پرستا
خوش نمی آد کار دستت نده و بتونی بیشتر و بهتر مارو بهره مند کنی.
شعر بالا هم چند روز پیش یه جا خوندم و با اینکه ربطی به این موضوع نداشت ولی چون باهاش حال کردم اینجا نوشتم که بقیه هم باهاش حال کنن.
به امید اون روز.
فقط یادت باشه که اینجا اروپا و آمریکا نیست ، پس دوست من ، بیشتر مواظب خودت و نوشته هات باش .
امید وارم روزی بیاد که نوشته هات رو با آزادی بیان کامل و برای همه بنویسی.
باز هم به امید اون روز.
سلام
اجرای این سرودهء نیما رو تو آخرین شب کنسرت کامکارها دیدم و شنیدم، جالب بود... ولی به نظرم تا بحال برای شعر نو هیچکس بهتر از استاد لطفی آهنگسازی نکرده
قاصد روزهای ابری! داروگ، کی میرسد باران؟