« July 2007 | صفحه اصلي | September 2007 »

August 30, 2007

فرهاد و رسانه ملی !! ( در آستانه ی سالمرگ فرهاد )

مقدمه : در آستانه 9 شهریور سالگرد در گذشت فرهاد مهراد ، خواننده جریان ساز و توانای موسیقی پاپ ایران ، یاداشت زیر را یکی از دوستان من که از علاقمندان جدی موسیقی فرهاد است برای انتشار در " رازنو " در اختیارم قرار داده است .

far1.jpg

" " از وقتی که یادم میآد عاشق تلویزیون بودم. مادرم میگه، وقتی خیلی بچه بودم و هنوز حرف نمیزدم بهترین راه برای جلوگیری از گریه‌های من این بود که "من رو جلوی تلویزیون روشن بخوابونن، بعد میتونستن به همه کاراشون برسن. ولی این عاشق تلویزیون مدتیه که دیگه تلویزیون جمهوری اسلامی رو نگاه نمیکنه. خیلیا دلیلش رو ازم پرسیدن و خیلیای دیگه هم براشون خیلی عجیب بود وقتی فلان شوخی که باهم میکردن رو متوجه نمیشدم "مگه ((فلان فیلم)) رو نگاه نمیکنی؟" در جواب این دوستان باید بگم که مساله من خیلی گستردست. از اینکه دیگه دروغهای اخبار تلویزیون حالم رو بهم میزنه، از این‌که از برنامه های زنده تلویزیونی و مصاحبه های خیابونی از پیش طراحی شده خسته شدم. از اینکه از فیلمهایی که دختر و پسر فیلم، اول خواهر برادرند و آخر فیلم باهم عروسی میکنن، حوصلم سر رفته. از این‌که در شوخی‌هایی که در چند سال اخیر در برنامه‌های مثلا طنز تلویزیون میشه، چیزی جز اضمحلال روز بروز فرهنگ ایران و ایرانی چیزی نمیبینم تا جایی که زبان برره‌ای بشه زبان جاری مملکت، و خیلی چیزای دیگه. ولی موردی که باعث شد این چند خط رو بنویسم مورد دیگه ‌ای بود.

چند روز پیش از برادرم شنیدم که در تلویزیون برنامه‌ ای با نام "یک شب مهتاب" پخش میشه که اتفاقا آهنگ تیتراژ اولش آهنگ معروف "یه شب مهتاب"، با شعری از شاعر مورد علاقه من " احمد شاملو " و آهنگسازی و خوانندگی آهنگساز و خواننده ی مورد علاقه من " فرهاده " . شنیدن این مطلب من رو یاد دوران کودکی و نوجوانی‌ام انداخت. اون‌موقعی که برای اولین بار در سن هشت سالگی آهنگ‌های فرهاد رو شنیدم و برای تمام عمرم شیفته‌ ی اون شدم. اونموقع که نه تنها تلویزیون که حتی رادیو هم آهنگی از فرهاد پخش نمیکرد. اونموقع که فرهاد اجازه انتشار آلبوم "جمعه" رو نداشت و در نهایت، دیگری و بدون اجازه ‌ی او و با تغییر نام آلبوم به "وحدت" (1) مجوز انتشار گرفت و خدا میدونه که چقدر به جیب زد. اونموقع که قرار بود آلبوم "خواب در بیداری" بعد از 15 سال اجازه انتشار بگیره و ما برای خرید آلبوم روزشماری میکردیم. اونموقع که آلبوم "برف" فرهاد بعد از قطع امید فرهاد از دولتمردان ایران در آمریکا منتشر شد که مشت محکمی بر دهان یاوه‌گویان باشه (2) و.... و اون‌موقعی که برای بار اول در زندگیم از رادیو آهنگی از فرهاد رو شنیدم . درست یادمه 9 شهریور 1381 بود و رادیو " یه شب مهتاب " رو پخش کرد و اولین چیزی که از ذهنم گذشت این بود که " فرهاد مرد " . بله فرهاد در همان‌روز در پاریس مرده بود و در همانجا نیز خاک شد .

از آنروز به بعد، بارها و بارها آهنگ‌های متفاوتی از فرهاد رو از رادیو شنیدم و هر بار از مسئولین رادیو و تلویزیون و آنهایی که چنین سیاستگذاریهایی رو میکنن بیشتر و بیشتر دلگیر شدم. تا اون زمان که این خبر رو در مورد برنامه "یک شب مهتاب" شنیدم و دوباره دیدم که چه ظلمی به این مرد شده. گذشته از تمام مطالبی که گفتم، حتی اگه قانونا هم اصل بر این نباشه که وقتی آهنگی را با اجازه یا بی‌اجازه ‌ی کسی به عنوان آهنگ تیتراژ یه برنامه اونم در رسانه ‌ی مثلا ملی پخش میکنی باید اسمی هم از او بیاری، اخلاقا چی؟ نه اسمی از شاعر، نه اسمی از آهنگساز و نه حتی نامی از خواننده برده نشده شاید مردم فکر کنن که فلان دلقک تلویزیون یا اون مجری که فکر میکنه برای زیبا شدن باید ابروهاشو مثل دخترا درست ‌کنه و معلوم نیست چطوری این تلویزیون ارزشی!! اجازه مجری‌گری بهش داده این آهنگ رو درست کردن و شعرش رو گفتن؟!

همه این‌ها یادم اومد و یادم اومد "اون‌هایی" که خودشون رو خدای موسیقی و ادب و هنر می دونن و کتاباشون، آلبوماشون و بقیه ی آثارشون به سرعت مجوز میگیره، گر و گر کنسرت و نمایشگاه و سخنرانی میذارن و هی پشت سر هم آثارشون از رادیو و تلویزیون جمهوری اسلامی پخش یا تو اون تبلیغ میشه خیلی به خودشون ننازن که جای خیلیای دیگه که بسیار از "اونها" بزرگترند خالیه و شاید اگر اجازه‌ ی کار، گزینشی نبود نامی هم از "اونها" برده نمیشد. " "

سیامک احسانی
شهریور 86

1- آهنگی که در سال اول انقلاب یک آهنگ انقلابی شناخته می‌شد و بارها از رادبو و تلویزیون پخش شده بود.
2- البته این آلبوم یکسال بعد در ایران نیز منتشر شد.

• در مورد این متن باید به دو مساله اشاره کنم. اول اینکه از سیامک خیلی ممنونم که علی رغم نظر شخصیش این متن رو با کمترین ویرایش و طبق سلیقه من منتشر کرد دوم اینکه من خیلی علاقه داشتم که رسم الخط و فونت این متن درست (نزدیک به رسم الخط شاملویی) باشه که متاسفانه به دلیل محدودیت های فنی موجود در وب سایت ها مقدور نبود در نتیجه به این شکل چاپ شد. از همه دوستان عذرخواهی می کنم.

August 27, 2007

ایران قهرمان والیبال نوجوانان جهان شد !

ایران قهرمان مسابقات والیبال قهرمانی نوجوانان جهان شد !‏

این اولین قهرمانی ایران در یک دوره مسابقات جهانی در تاریخ ورزش ایران در رشته های گروهی است ‏و از این جهت این قهرمانی لذتی دو چندان دارد .‏

هر چند که در بازی فینال بویژه در ست چهارم مثل همیشه جانمان به لبمان رسید اما خب در ست ‏پنجم جبران مافات شد و ایران با تیجه قاطع 15-7 بر چین پیروز شد و بر بام والیبال قهرمانی جهان ‏در رده نوجوانان ایستاد ! اما در تیم ایران بازیکنی به نام " غیاثی " من تصور کنم به تنهایی به اندازه دو ‏گیم امتیاز گرفت و اسپک هاش تو بازی فینال همانند پتک بر زمین فرود می آمد . پیروزی بر برزیل و ‏کوبا و لهستان و فرانسه و ... و قهرمان جهان شدن لذت زیادی دارد تا سبب شود که هنوز بهانه هایی برای شاد ‏شدن پیدا شود .‏

Img_GetImage.1.jpg

Img_GetImage.12.jpg

Img_GetImageCA3YYJPP.jpg

Img_GetImage.5.jpg

Img_GetImage.7.jpg

اما از نکات جالب این بازی ، حضور پرشمار ایرانیان در سالن والیبال شهر تیخوانا ی مکزیک بود !! برای ‏من خیلی جالب بود که این همه ایران چه جوری خودشان را به تیخوانای مکزیک رسانده بودند ! اما از ‏بس ایرانی ها به ویژه خواهران ایرانی خارج از کشوری توی سالن زیاد بودند و از بس پرچم های سه ‏رنگ ایران که وسطش نمادهای غیر خودی بود زیاد بود که تیم سانسور صدا و سیمای ایران امروز اندازه ‏یک ماهشان به زحمت افتادند !‏

به این نتایج که در طی دو ماه اخیر بدست آمده است دقت کنید :‏

1- مقام سوم مسابقات والیبال قهرمانی جهان در رده جوانان
‏2- مقام اول مسابقات بسکتبال قهرمانی آسیا در رده بزرگسالان‏
‏3- مقام اول مسابقات قهرمانی جهان در رده نوجوانان

درد و بلای بسکتبال و والیبال و ... دو دستی بخوره تو سر فوتبال این مملکت و اون مربی کل یوم نشو ‏و اون مافیای احمقانه پشت سرش که مدیرانش با استفاده از رانتشان در شورای شهر و شهرداری ، به ‏جای پرداخت پول قرار داد بازیکنان به اونها پروانه ساخت و تراکم و ... برای ساخت و ساز می دهند !‏


پی نوشت :

یکی از هموطنان مقیم آمریکا در مورد شهر برگزاری بازی ایران توضیحی داده است که جالب است :

شهر تيهوانا در مکزيک شايد يکی از بهترين گزينه ها در خارج از کشور برای آمدن ايرانيان به سالن باشد. برای اينکه با شهر لس آنجلس کمتر از ۳ ساعت و با شهر سن ديه گو حدود نيم ساعت فاصله دارد .نميدونين چه حالی داد به ما اينجا ... !

راز نو : پس همون ! تماشاگران عزیز ایرانی حاضر در سالن که تعدادشون هم واقعا زیاد بود همون تهرانجلسی های خودمون بودن !

August 26, 2007

پشت درهای بسته ! ( ضمیمه : جوابیه ای بدون ذکر نام )

در حدود یک سال قبل یاداشتی را در اینجا ‏‏کار کردم با عنوان " مدیریت ایرانی " که در زمان خود ‏حاشیه ها ی زیادی داشت . ‏یاداشت مدیریت ایرانی یک روایت کلی بود که ایرانیزه کردن و ترجمه آن را پارسال ‏برای نقدی به روشهای ‏مدیریت ایرانی انجام دادم .‏

این روزها شرکتی که در آن مشغول به کارهستم ، شباهت های نظیر به نظیر فراوانی با روایت آن ‏یاداشت پبدا ‏کرده است . این شباهت ها به حدی است که بر آن شدم به برخی از شباهتهای فراوان آن ‏داستان با آنچه که این روزها در این شرکت و به ‏طور کلی در بسیاری از مجموعه های اینچنینی شاهدش هستیم ‏اشاره ای کنم !‏

شرکت ما این روزها همانند تیم قایق رانی ایران در آن یاداشت به دلیل عدم موفقیت در گرفتن پروژه های تازه و ‏‏دور شدن از اهداف و برنامه های از قبل اعلام شده ، تیم های آنالیزور مختلفی را به کار گرفته است تا به بررسی ‏‏مشکلات بپردازد ؛ این آنالیزور ها ابتدا به این نتیجه رسیدند که تعداد کاپیتان های شرکت کم است .‏

برای حل این مشکل بخش های جدید ایجاد شد و سرپرست ها ( شما بخوانید کاپیتان ها ) ی تازه تعیین گردیدند و ‏‏جلسات مدیران ارشد و سرپرست ها یه طور مرتب پشت درهای بسته برگزار کردید و ‏قوانین و برنامه ها ‏بازنگری شد و شعارهای رنگارنگ داده شده و ...‏

بعد از چند ماه مشاوران و آنالیزور ها با بررسی شرایط به این نتیجه رسیدند که شرکت باز هم از اهداف و برنامه ‏‏ها دور هست و باز هم همان آش و همان کاسه !‏

مدیران ارشد شرکت بازهم رفتند پشت دربهای بسته و در نهایت به این نتیجه رسیدند که یافتیم ، یافتیم ‏‏... !!‏

مشکل شرکت کارشناسان و مهندسان و کارمندان ( شما بخوانید پارو زن ها ) شرکت هستند و آنها هستند که ‏‏چون راندمان کارشان پایین است ، شرکت به اهداف خود نمی رسد . در نتیجه با اعلام بخشنامه های مختلف قوانین ‏‏تازه ای را برای بالا بردن راندمان کارکنان شرکت تعیین کرده اند !‏

مدیران ارشد شرکت در پشت اون درهای بسته به این نتیجه رسیده اند که با افزایش ساعات کار روزانه ، مکلف ‏‏کردن کارکنان به حضور در شرکت در پنجشنبه ها ، کاهش هزینه ها ی ماموریت کارکنان ، کاهش حداکثر ‏ساعات اضافه کاری کارکنان ، محدود کردن ‏دسترسی کارکنان به اینترنت و .... موجب بالا رفتن راندمان شرکت ‏و رسیدن شرکت به اهداف و برنامه ها ‏و چه و چه می شود ... . ‏

این داستان غم انگیز همه مدیریت های ایرانی است . برای من که روشن است سرانجام این شیوه مدیریت ها ‏‏چگونه خواهد بود اما جالب است که مدیران ارشد همیشه به همه جا فکر می کنند غیر از به همان پشت درهای ‏بسته ‏‏... ! که هرچه هست پشت همان درهای بسته است .‏


* * * * * * * *

پی نوشت : یاداشت زیر کامنتی است که یکی از خوانندگان برای این یاداشت نوشته اند و پیشنهاد کرده اند که هانند ‏نشریات در همان صفحه قرار داده شود . این دوست عزیز فراموش کرده اند که نشریات جوابیه بدون نام را حتی ‏زحمت مطالعه آن را هم به خود نمی دهند و کلا یاداشت و نامه بدون نام کمتر ارزش نگارشی و پاسخگویی ندارد ؛ ‏اما بنا به احترام این یاداشت را که تقریبا کلی گویی های همیشگی است در اینجا می گذارم ؛ اما این دوست عزیز ‏بدون نام بداند که اگر خود را هویدا کند برای تک تک جملاتش حوابیه های مناسب دارم ! جوابیه این دوست بی نام که احتمالا یکی از همان مدیران ارشد پشت درهای بسته است بدین شرح است :‏

قضاوت بسیار آسان است! (لطفاً به سبک قاضی شارع سریال سربداران قرائت فرمایید.)‏
تصور کنید در شرکت ها و سازمان ها بخواهند برای هر موضوعی با آبدارچی تا معاونین مشورت کنند و نظر ‏بخواهند.‏
از آنجا که ما ایرانی ها از هر قشر و طبقه و در هر رده سنی همگی به یکباره سیاستمدار، اقتصاددان، جامعه ‏شناس، مدیر، مدبر، روان شناس، روان کاو، تئوریسین و دارای انواع و اقسام دکترین های مختلف شده ایم به ‏خود اجازه می دهیم در مورد شیر مرغ تا جان آدمیزاد نظرات کارشناسانه و حق به جانب بدهیم.‏
مثلاً بعضی از افراد خود هزار و یک ایراد و مشکل دارند ولی آنچنان دیگران را مورد نقد و انتقاد قرار میدهند که ‏گویی خودشان نعوذبالله انسان کاملند و اگر یک کشور یا وزارتخانه یا سازمان و یا یک شرکت کوچک را به ایشان ‏بسپاری مدینه فاضله ایجاد خواهند کرد. در حالی که اگر دو نفر آدم به ایشان بسپاری که کارهای اونهارو هماهنگ ‏کنند، توش میمونند. چه بسا از پس مسایل روزمره شخصی، خانوادگی، مسئولیتی و کاری خود هم برنیایند. ‏
آیا همگی ما تا به حال در مورد رانندگی و مسایل آن نظر نداده ایم؟ نقد نکرده ایم؟ تحلیل نکرده ایم؟ و نهایتاً راه ‏کار و الگو ارائه نکرده ایم؟ پس چرا به محض پایین آمدن از پشت تریبون همه چیز را فراموش کرده و یکی از ‏همونهایی میشویم که خود چند لحظه پیش نقدشان می کردیم؟
بزرگترین اشکال ما این شده که به آدمهای نقادی تبدیل شده ایم که اگر از ما بپرسند راه کارت برای رفع مشکلی ‏که نقد میکنی چیه، یا اصلاً جواب نداریم و یا نهایتاً راه کاری را که قبلاً هم تست شده رو دوباره پیشنهاد میدیم.‏
از این دست مقولات بسیارند، مطمئناً اگر یک ذره به مغزتون قشار بیارین نمونه های بسیاری پیدا خواهید کرد.‏
ای کاش قبل از اینکه به نقد و نقادی موضوعی بپردازیم از خود شروع کنیم و خودمان را در ارتباط با آن موضوع ‏مورد نقد و بررسی قرار دهیم.‏
آیا ما هم در بوجود آمدن آن موضوع مشارکت نداریم؟
آیا بر ما و رفتار ما در آن موضوع انتقاد وارد نیست؟
آیا ما به همه جوانب موضوع اشراف و تسلط داریم؟ تا بتوانیم نقدش کنیم؟

نقادان امروز ممکن است مسئولین فردا باشند، امید است ایشان بتوانند مشکلاتی را که خود به نقد می کشند، حل ‏کنند.‏

به امید روزی که هر یک از ما عاری از نقد و انتقاد گردیم. مطمئناً در آنروز کار و کاسبی نقادان کساد و کار و ‏کاسبی ارائه دهندگان راه کار بسیار پر رونق خواهد شد.‏

در پاسخ "هستی" باید عرض کنم:‏

آیا نیمه دیگر لیوان را هم در نظر گرفته اید؟ آیا فکر نمی کنید احتمال این که تیم های آنالیز در هر دو شرکت ‏مشترک باشند، خیلی کمتر از آن باشد که کارکنان هر دو شرکت از یک کشور و یک فرهنگ باشند؟‏
یا به جمله "بنفشه" که در نظر خود بکار برده است که "در بیشتر شرکت های ایرانی این مشکل مشترک است"، ‏آیا اندیشیده اید؟ ‏
من که فکر نمی کنم مدیران بیشتر شرکت های ایرانی افراد مشترکی باشند.‏

در پایان پیشنهاد می کنم اگر صلاح بدانید در وبلاگ خود بمانند نشریات در همان صفحه درج گردد. تا همگان ‏بخوانند و نقد و انتقاد بفرمایند.‏

بازی ابرها ...

این روزها که کمتر حرفم می آید و به قولی دل و دماغی برای نوشتن ندارم ، در گشتن گذار همیشگی ام در The Week in Pictures سایت خبری msnbc توجهم به عکس هایی با موضوع ابرها جلب شد . ابر همیشه از اون نشانه هایی هست که با حس و حال من بازی غریبی داشته و دارد . یه شکوه همراه با سکوتی درونش هست !

Wave Games.JPG


Competition.JPG


before the typhoon.JPG


August 25, 2007

خانه ام ابری ست ...

خانه ام ابری ست
یکسره روی زمین ابری ست با آن .

از فراز گردنه خرد و خراب و مست ،
باد میپیچد.
یکسره دنیا خراب از اوست .
و حواس من !
آی نی زن که تو را آوای نی برده ست دور از ره ، کجایی؟

خانه ام ابری ست اما
ابر بارانش گرفته ست .
در خیال روزهای روشنم کز دست رفتندم ،
من به روی آفتابم ،
می برم در ساحت دریا نظاره .
و همه دنیا خراب و خرد از باد است ،
و به ره ، نی زن که دائم می نوازد نی ، در این دنیای ابراندود ،
راه خود را دارد اندر پیش .

" نیما یوشیج "

August 23, 2007

سخت می نویسم ... !

این روزها کمی سخت وبلاگ می نویسم ؛ این سختی از آنجاست که وسواس عجیبی نسبت به محتوای یاداشت ‏هایی که می خواهم در اینجا بگذارم پیدا کرده ام . هر یاداشتی را که می خواهم بگذارم باید به این حس برساندم که ‏یاداشت سبکی نیست و یاداشتی درخور است و ... .‏

این حس ها سبب شده است که تنها در همین چند مدت اخیر سه یاداشتم را ساعتی پس از قرار دادن در اینجا ، تنها ‏به دلیل اینکه حس کرده ام که یاداشت سبکی است حذفشان کرده ام . ‏

اما حس می کنم وبلاگ نویسی جایی برای راحت نوشتن است . تاکید می کنم راحت نوشتن و نه سبک نوشتن ‏. وبلاگ نویسی را شروع کردم که از این وسواس ها در نوشتن رها شویم و راحتر بنویسم و امروز حس می کنم ‏که این وسواس ها اینجا هم به سراغم آمده است . جالب است برایم که بعضی از این یاداشتهایی را که ساعتی پس ‏از انتشار به دلیل آنچه که حس کرده ام سبک هستند و حذفشان کرده ام ، روزهای بعد در وبلاگهای دیگران و ‏با نام های دیگر دیده ام ....‏

خدایا من را از این وسواس ها برهان ... !‏

August 20, 2007

لوریس چکنواریان ؛ آهنگسازی از جنس حکومت !

من نمی دونم که آدمها چقدر در وبلاگ شخصی خودشون آزاد هستن ؟ آیا آزاد هستن که بدون دلیل و مدرک ‏خاصی حس خودشون را نسبت به کسی یا جریانی اعلام کنند و یا نه ؟ آیا اگر در وبلاگ هم قرار بر این باشد که ‏برای هر حسی نسبت به کسی و جریانی با منطق و دلیل صحبت کرد ، آیا دیگر فرقی بین وبلاگ و روزنامه ها و ‏رسانه های رسمی می شود قائل شد ؟

همه اینها را گفتم تا بگویم که من نسبت به بعضی افراد و جریان ها حس وابستگی شدید به حاکمیت دارد ؛ ‏وابستگی به حاکمیت یعنی که یا رسانه های رسمی حکومت به شدت از آنها دفاع کرده و می کنند و یا آنچنان مورد ‏استفاده ی این رسانه ها قرار می گیرند که تقریبا لقب حکومتی به خود می گیرند !‏

آیا اصطلاح شاعر حکومتی و یا آهنگساز حکومتی و نویسنده حکومتی تاکنون به گوشتان خورده است ؟ در همین ‏ابتدا بگویم که در خیلی مواقع شخصی که لقب حکومتی به آن اطلاق می شود ، خود هرگز نقشی در این دسته ‏بندی نداشته اما از بس روز و شب توسط رسانه ها و جریان حاکم مورد تبلیغ و در بوغ و کرنا قرار گرفته می شود دیگر حکومتی می شود .‏

بگذارید مثالی بزنم ! در حوزه شعر نو من سهراب سپهری را شاعر حکومتی می دانم و احمد شاملو و فروغ و ‏حمید مصدق و ... را هرگز شاعر حکومتی نمی دانم ! این عنوان نه از جهت وابستگی سهراب به حکومت است ‏که او در سال 58 این دنیا را وداع گفته است ، بلکه از آن جهت که اشعار او در طول سالها تنها و تنها اشعار نویی ‏بوده است که از سوی رسانه ها و مقامات فرهنگی و هنری ما روایت می شد تا آنجا که می شد در طول سالیان تصور ‏کرد که شعر نو یعنی اشعار سهراب سپهری !‏

10_8605200261_L600.jpg

همه اینها را گفتم تا بدین جا برسم که من لوریس چکنواریان را آهنگساز و رهبر ارکستری به شدت حکومتی می ‏دانم ! آهنگساز ارمنی الاصلی که در طول این سالها هرچه سمفونی سفارشی و حکومتی بوده است را به اجرا در ‏آورده و بیشترین حجم قدردانی و سپاس از جانب حکومت در بین تمامی هنرمندان موسیقی از او شده است .‏

تمای سمفونی های مذهبی از جمله همین سمفونی عشق و امید توسط او اجرا می شود . برای من جالب است که در ‏حالی که ارکستر سمفونی تهران رهبران توانایی همچون منوچهر صهبایی و مشایخی را داشته و دارد ، در تمام اجرا ‏هایی که ربطی به حاکمیت دارد رهبر میهمان ارکستر سمفونیک تهران ، چکنواریان است . جالب انکه با آنکه اعلام می شود که تمامی برنامه ‏های تالار وحدت تا انتهای سال پر می باشد ، برای اجرای سمفونی مذهبی او نه تنها برنامه ها خالی شده که برنامه پنج ‏شب هم تمدید می گردد . در تمامی کنسرت های ایران ، چه سنتی ، چه پاپ و چه کلاسیک به یاد ندارم که اجرایی پنج ‏شب تمدید شود ! ‏

در سالهایی که کمتر برنامه ای مجور برگزاری می گرفت ، این استاد ارمنی الاصل هر زمان که اراده می کرد برنامه برگزار می ‏کرد و هر سمفونی که در این سالها ربطی به انقلاب و ایثار و شهادت و ... داشته است تنها توسط او اجرا شده و می شود .‏

امروز در همین زمینه در خبرها خواندم که محمود احمدي‌نژاد رئيس جمهور ، پورمحمدي وزير كشور و صفار هرندي وزير ارشاد و هيئت همراه از ساعت 21 ديشب براي ديدن سمفوني رسول ‏عشق و اميد در تالار وحدت حضور پيدا كردند و رئيس جمهور در پايان اين اجرا به تمجيد از اين حركت بزرگ ‏فرهنگي پرداخت .‏

اینکه چرا در این روزها و شبهای پر موسیقی فقط کارهای لوریس چکنواریان مورد استقبال مقامات دولتی قرار ‏می گیرد و اینکه چرا در بین این همه آثار فاخر موسیقیایی فقط آثار چکنواریان آثار عمیق ، برجسته و تاثیر گذار ‏نامیده می شود را شاید باید در محبوبیت این ارمنی عزیز در بین مقامات سیاسی و فرهنگی دانست !‏

من به یاد ندارم که کنسرت و یا اجرایی این چنین از طریق حاکمیت و مقامات رسمی کشور مورد توجه قرار گیرد و به ‏یاد ندارم که تلویزوین دولتی ایران سی دقیقه از اجرای سمفونی ای را پخش کند ؛ اما همه این اتفاقات با هم می ‏تواند بیفتد اگر که اجرایی از لوریس چکنواریان باشد . ‏

در همین زمینه :

قدرداني رئيس‌جمهور از سازندگان سمفوني رسول عشق و اميد - خبرگزاری فارس


پی نوشت 1 : تعریف هنرمند حکومتی از نظر من ، هنرمندی است که با حکومت رابطه ی بسیار خوبی دارد ، همین و بس ! و حالا اینکه رابطه ی خوب یک هنرمند با حکومت ، برای او حسن محسوب می شود و یا عیب بحثی و نظر دیگری است ... ! اما تصور می کنم با توجه به این تعریف ، در اینکه لوریس چکنواریان هنرمندی حکومتی است برای کسی شکی وجود نداشته باشد .

پی نوشت 2 : : اینها عکس هایی از حضور رئیس جمهور در اجرای سمفنونی عشق و امید است ! تو خود حدیث مفصل بخوان از این مجمل ... !

25_8605290549_L600.jpg


1_8605290549_L600.jpg


4_8605290549_L600.jpg


3_8605290549_L600.jpg

بقیه عکس ها را می توانید از اینجا ببینید !

August 19, 2007

کودتای بیست و هشت مرداد ؛ پایان یک فرصت طلایی !

امروز سالگرد کودتای بیست و هشت مرداد سال 32 است ؛ پنجاه و چهار سال از هدر ‏رفتن یکی از فرصت های طلایی ملت ایران برای زیستن ایران و ایرانی در فضایی دموکراتیک و فارغ از ‏استبداد های همیشگی در این کشور می گذرد .‏

در تاریخ معاصر ایران به نظر می رسد چهار حرکت ملی و مردمی برای ایجاد تحول و تغییر و برای گسترش جمهوریت و دموکراتیزه کردن حاکمیت وقت می توان مشاهده کرد و به طرز ‏عجیبی هر چهار حرکت به سرنوشت مشابهی دچار گشته اند ؛ انقلاب مشروطه ، دولت ‏ملی مصدق ، انقلاب اسلامی و دوم خرداد سال هفتاد و شش را چهار حرکت جدی مردم ‏ایران برای برقراری دموکراسی و جمهوریت در تاریخ 100 ساله اخیر ایران می دانم که ‏گویی که هر چهار حرکت در آغاز پیمایش راهشان به دلیل تند روی ها و کند روی های همیشگی و خوردن به دیوار سخت سنت تلف ‏گشته اند .‏

از این چهار حرکت جمهوری خواهی تاریخ معاصر ، دولت ملی مصدق و دولت اول خاتمی ، فرآیند ‏هایی کاملا رفرمیستی و اصلاح طلبانه بوده اند و جالب آن است که شباهت های نظیر ‏به نظیر فراوانی بین این دو حرکت می توان پیدا کرد ، گویی آنکه دیوار سنت در طول این ‏پنجاه سال نه تنها فرو نریخته است که گویا چوبهای حائلی هم برای مقابله با هرگونه تحول و دگرگونی در آن برایش ایجاد شده ‏است . ‏

شاید نزدیک ترین نتیجه گیری از تلف شدن این دو حرکت رفرمیستی آن است که ‏جامعه سنت زده ی ما ، ظرفیت تتفس در فضایی دموکراتیک را هرگز نداشته است ، رفتار ما ‏ایرانی ها در قبال دموکراسی های اندک ایجاد شده ، همانند گرسنه ای بوده است که ‏پس از سالها آن را در مقابل سفره رنگین قرار می دهند ؛ یا آنقدر خورده ایم که تلف شده ‏ایم و یا سفره را کلا پس زده ایم و باز هم تلف شده ایم .‏

دولت ملی مصدق و دولت اول اصلاحات – تاکید می کنم دولت اول اصلاحات ، چون من ‏دولت دوم خاتمی را هرگز دولت اصلاحات نمی دانم که اگر دولت اصلاحات بود از دل آن ‏دولت .... - هر دو بیانگر آن بوده اند که ما ایرانی ها هنوز آداب نشستن بر سر سفره ‏دموکراسی را نمی دانیم و برای همین است که معتقدم بجای تلاش برای چیدن دوباره ‏سفره دموکراسی ، باید تلاش کنیم که آداب نشستن بر سر این سفره را گسترش دهیم ‏‏.

فارغ از همه این ابهامات آنچه که مهم است آن است که ما پس از صد سال ، همچنان " مرغ سحر ‏شام تاریک ما را سحر کن " سر می دهیم !‏


‏پی نوشت : پدرم امروز تو این یاداشت کوتاه به نکته های جالبی درباره بیست هشت مرداد اشاره ‏کرده است و آن اینکه تا قبل از انقلاب اسلامی سال 57 ، حاکمیت وقت 28 مرداد را روز قیام ‏ملت ایران می دانست و پس از انقلاب اسلامی ، حاکمیت جدید 28 مرداد را روز کودتا علیه مردم ایران می داند ‏و دیگر آنکه بالاخره معلوم نشد که این مصدق بوده است که به آیت ا... کاشانی پشت ‏کرد و یا اینکه این آیت ا... کاشانی بوده است که با دربار به توافق رسیده و پشت دولت ‏ملی مصدق را خالی کرد ... ! ‏

August 18, 2007

آقای سردار انتظامی ! بلوتوث مستهجن و لپ‌تاپ سیستم نمی‌شود !!

اختصاص سالی چند ده میلیارد تومان بودجه برای توسعه فناوری اطلاعات در کشور ، تشکیل ‏سازمان ها ، واحد ها و معاونت های رنگارنگ ‏IT , ICT‏ و ... در سازمان ها و وزارتخانه ها ، برگزاری صدها سمینار و ‏کنفرانس و ایجاد دولت الکترونیک و پلیس الکترونیک و ... هیچ کدام باعث نشده اند تا ‏مدیران ارشد سیاسی و اجرایی ما ذره ای با ساده ترین مفاهیم فناوری های نوین آشنا ‏شده و در گفتگو های خود مباحثی را مطرح نکنند که تنها باعث خنده ی دیگران شوند .‏

رئيس پليس مبارزه با مفاسد اجتماعي امروز در يک نشست خبري از شناسايي برخي مراکز رد و بدل کردن بلوتوث (!!) خبر داده و گفته است :

bluetoothTech.jpg

در اجراي طرح امنيت اجتماعي ، اگرچه اعلام شده است که چيزي ‏تحت عنوان پليس موبايل وجود ندارد؛ اما به اين صورت هم نيست که پليس در مقابل بلوتوث هاي مستهجن و غيراخلاقي بي تفاوت باشد. ‏ وي افزود: در اين ارتباط تاکنون تعدادي از کساني که به صورت گسترده در اماکن عمومي ‏اقدام به ارسال بلوتوث مي کردند بازداشت شده اند و تعدادي نيز تحت تعقيب قرار دارند و ‏پليس در جستجوي افرادي است که در اين بلوتوثها (!!) به اشاعه فساد مي پردازند.‏

مراکز رد و بدل کردن بلوتوث !! آیا سردار عزیز می داند بلوتوث چیست ؟

بلوتوث راه ‏کاری است كه راهی برای ارتباط بین ابزارهای مختلف دیجیتالی پیدا می كند. به عنوان ‏مثال كامپیوترها، موبایل، لپ تاپ، پرینترها و دوربین های دیجیتالی می توانند با این ‏وسیله و با امواج رادیویی كوتاه با یكدیگر ارتباط پیدا كنند.‏

بلوتوث كه در ابتدا برای تلفن همراه طراحی شده بود یك آی سی نسبتاً ارزان است كه ‏روی نوك تلفن های همراه وصل می شود و می تواند امواج را از ۱۰ سانتی متری تا ۱۰۰ ‏متری تشخیص داده و دریافت كند. البته بلوتوث ها سه كلاس مختلف دارند كه همگی ‏توانایی تشخیص ۱۰ تا ۱۰۰ متر را ندارند.‏ از طریق بلوتوث می توان فایل های مختلف نظیر MP3‏ و ‏JPG‏ را منتقل نمود . اكنون تمام شركت های سازنده تلفن همراه از این ‏ابزار استفاده می كنند. بلوتوث از استاندارد شبكه ‏IEEE802‏ استفاده می نماید.‏

آیا منظور رئیس پليس مبارزه با مفاسد اجتماعي از بلوتوث های غیر اخلاقی ، آی سی ‏های غیر اخلاقی آنها است ؟! این حرف به همان اندازه فاجعه بار است که تصور کنید روزی اعلام شود که نیروی انتظامی تلاش دارد تا با کسانی ‏که فیبر نوری غیر اخلاقی ارسال می کنند مقابله کند !‏

نمونه ای دیگری از بی اطلاعی فاجعه بار مسوولان ما از ساده ترین مفاهیم دانش ‏ارتباطات این که یک ماه قبل سردار رادان فرمانده نیروی انتطامی تهران در تشریح مرحله دوم طرح امنیت ‏اجتماعی گفته بودند که : در تشدید مرحله دوم اجرای طرح امنیت اجتماعی از اول مرداد ‏ماه با افزایش گشت ها و‎ ‎مجهز کردن آنان به سیستم لپ تاپ ( !! ) اگر اسامی کسانی ‏که در مرحله اول مورد تذکر قرار‎ ‎گرفته باشند و در این مرحله دوباره مورد تذکر قرار گیرند ‏در این سیستم باشد (!! ) توسط‏ ‎ماموران دستگیر خواهند شد‎.‎

سیستم لپ تاپ !! من حقیقتا نمی دانم که سردار و بقیه مشاوران و معاونان ایشان چه ‏تصوری از لپ تاپ دارند؛ آیا سیستمی به نام سیستم " لپ تاپ " در سیستم های ارتباطاتی وجود دارد ؟! باید گفت اگر فرمانده های نیروی انتظامی هر کدام از ‏گشت های پلیس را به 100 عدد لپ تاپ هم مجهز کنند و اگر سیستمی به نام سیتسم ‏لپ تاپ هم در آنها به وجود آورند باز هم تا چیزی به نام شبکه آن هم با توجه به جابجایی ‏گشت های پلیس ، شبکه جامع بی سیم شهری که قابلیت جابجایی بالایی ‏هم داشته باشد برای این گشتها طراحی نگردد ، این گشت ها اگر تا مرحله دهم طرح ‏هم مشخصات افراد را در لپ تاپ هایشان ذخیره کنند ، هرگز کسی حتی دو بار هم ‏تذکر نخواهد گرفت !‏

اینها تنها نمونه هایی از بی دانشی فاجعه بار مدیران و فرماندهان سیاسی و انتظامی کشور ما است . من حقیقتا نمی دانم که مشاوران و مدیران بخش های فناوری اطلاعات نیروی انتظامی و دیگر سازمان ها ، بودجه های چند صد میلیاردی خود را صرفه چه چیز هایی می کنند اما تنها می توان از آنها خواست تا حداقل هفته ای چند ساعت مشاوره های ابتدایی به مدیران خود ارائه دهند تا اینگونه بی دانشی آنها رخ ننماید !

August 17, 2007

من یک چپ دستم ... !

13 آگوست هر سال روز جهانی چپ دستها است ؛ دوستی دیروز برای تبریک روز جهانی چپ دستها به من ، یاداشتی را برایم ایمیل کرده بود که تو گویی همه اون چیزهایی هست که سالها من و بقیه چپ دستها دچارش هستیم .

هیچ وقت یادم نمی ره که توی فرم ثبت نام کنکورهای مختلف ، ما چپ دست ها برای اعلام چپ دست بودنمون ، باید در مقابل نوع معلولیت (! ) گزینه ی چپ دست بودن را علامت می زدیم !

left hand.JPG

اما اون یاداشتی که خیلی از درد و دل های ما چپ دستها را بیان می کند بدین شرح است :

این که آدم جزء 3% مردم جهان باشه خیلی کیف داره . حس خوبی هم داره . حسی که 97٪ بقیه آدمها نمیتونن اون رو درک کنن !

یکی از آرزوهای ما چپ دستها اینه که یه روز محصولات مخصوص چپ دست ها بسازیم تا به شما 97٪ بگیم که ما چی میکشیم از دست این چاقوهاتون ، این قیچی ها تون ، این دنده ی ماشین ، این دستگیره ی در و پنجره ، این چپ کلیک مسخره تون ، این شماره های کمکی کیبرد که به خودتون حال دادین و گذاشتین زیر دست راستتون ، اون صندلی های تکی تون که باعث می شد ما کتف مون کج بشه ، اون شماره گیرهای قدیمیه تلفن که باید انگشت رو میکردی توش و می چرخوندی ، این کنسرو باز کن هاتون ، این ساعت های مچی که نمیشه با دست چپ کوکش کرد ، اون قلم درشت من دراوردی تون که کلی هم برای خودتون انحناهای خاص خطاطی مخصوص راست دست ها ساختین توش ، اون انبر جوشکاری تون ، اون دکمه ی مسخره دوربین عکاسی که گذاشتینش سمت راست که ما دستمون بلرزه موقع عکس گرفتن ، اون جیب پیراهن مردونتون ، اون در یخچالتون ، اون سازهای موسیقی تون ، اون خط کشتون که شماره هاش میره زیر دست آدم و ... !

اما چیزهایی هست که یک راست دست هرگز نمی فهمد. آن هم حس خوشایندی ست که یک چپ دست دارد ... !

این آخری را واقعا راست می گه ! چپ دستی از اون معلولیت ها و اقلیت بودن هاست که آدم همیشه سرش را بالا می گیره و می گوید : " من یک چپ دستم ... ! "

اگر کسی نویسنده این شرح حال را می شناسه لطفا به من بگه که یک تشکر حسابی ازش بکنم .

August 15, 2007

تو خود حدیث مفصل بخوان از این مجمل

این روزها که دوست و غیر دوست با ارعاب و توصیه و خواهش و بیان عواقب نوشتن بعضی یاداشت ها و لینک دادن بعضی سایت های خبری خاص به برخی مطالب این روزانه ها ، من را از نوشتن موارد زیادی و اشاره به نکات خاصی بر حذر می دارند ، خیلی از یاداشت ها را در درون ذهنم می نویسم و همون جا هم پاکشون می کنم .

خطوط قرمزی که از روز اول برای نوشتن توی این روزانه ها ترسیم کرده بودم روز به روز در حال تنگ تر شدن است ! گویی هر چه من از این خطوط عقبتر می روم ، این خطوط قرمز هم به من نزدیکتر می شوند و این چنین است که همین الان می توانم یک لیست بلند بالا از اتفاقاتی که در این مدت اخیر در پیرامون مان افتاده است و من نظری و حرفی در موردشان داشته ام را در اینجا بیاورم که چیزهایی در موردشان توی ذهنم نوشته ام و بعد همانجا هم سانسورشان کردم ... !

بگذریم ؛ امشب که داشتم اخبار ورزشی ساعت 9:30 شب شبکه خبر را می دیدم ، یک دفعه در میان پخش اخبار ، خبرهای ورزشی را به خاطر پخش زنده ی سخنرانی " سید حسن نصر ا... " رهبر حزب ا... لبنان قطع کردند و تا به خودم آمدم دیدم که تصویر سید حسن نصر ا... کل صفحه تلویزیون مان را پر کرده است !

سید را که دیدم به این فکر افتادم که آیا کسی می داند که سید حسن نصر ا... هم جزء خطوط قرمز هست یا نه ... ؟!

اینها عکس هایی از تجمع امشب طرفداران حزب ا... لبنان در بیروت است ؛ تو خود حدیث مفصل بخوان از این مجمل ...

r2812815342.jpg

r335194647.jpg


پی نوشت : این روزها خبرنگاری در بخش فارسی بنگاه خبرپراکنی بی بی سی شروع به کار کرده است به نام " سیامک قاسمی " !!

در اینجا لازم می دانم اعلام کنم که این فقط یک تشابه اسمی است و اون سیامک قاسمی با این سیامک قاسمی هیچ ربطی به هم ندارند . ما خودمون اینجا به اندازه کافی گرفتاری داریم ...

این هم گزارشی از اون سیامک قاسمی در بی بی سی فارسی !

August 12, 2007

کنسرت استاد علیزاده لغو شد ؛ کنسرت استاد علیزاده لغو نشد !!

HamAvayan.jpg

در راستای اینکه گویا قرار است هیج کنسرتی بدون حرص خوردن و نگرانی علاقمندان از برگزاری و لغو یا عدم لغو آن کنسرت برگزار نشود ، حاشیه های کنسرت " استاد حسین علیزاده " نیز آغاز شده است !

خبرگزاری ایسنا امروز در ساعت 11:12 صبح خبری را با این عنوان کار کرده است : " لغو اجرا؛ كنسرت عليزاده و خلج بدون مجوز ماند " و در این خبر به این نکته اشاره کرده است که بليط كنسرت حسين عليزاده و گروه هم آوايان كه قرار بود با ‌همراهي مجيد خلج، شهريورماه سال جاري برگزار شود، در حالي پيش‌فروش مي‌شود كه هنوز مجوز برگزاري اين كنسرت از سوي مركز شعر و موسيقي وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامي صادر نشده است.

ایسنا در ادامه گفته است : اين كنسرت كه قرار بود روزهاي 14، 15 و 16 شهريورماه سال جاري در تالار بزرگ وزارت كشور در دو بخش بداهه‌نوازي و همراهي خلج و گروه هم آوايان برگزار شود، بنا بر اعلام مسوولان مركز شعر و موسيقي وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامي، به‌علت تراكم برنامه‌هاي موسيقي تابستاني، مجوز دريافت نكرده است و لغو خواهد شد.

یک ساعت بعد ، در ساعت 12:19 خبرگزاری فارس ، خبری را به این شرح منتشر کرده است : مدير كل دفتر موسيقي و شعر ارشاد در گفت‌وگو با فارس خبر داد:

كنسرت «حسين عليزاده» بدون هيچ مشكلي برگزار مي‌شود .

خبرگزاری فارس در ادامه به نقل از محمدحسين احمدي مدیر کل دفتر موسیقی و شعر ارشاد گفته است : خبر لغو كنسرت «حسين عليزاده» كه در برخي رسانه اعلام شده، صحت ندارد چرا كه مجوز كنسرت ايشان قبلا صادر شده است. وي افزود: ما مجوز برگزاري كنسرت‌هاي بزرگان موسيقي را 2 ساعته صادر مي‌كنيم . پس امكان ندارد كه كنسرت آقاي«عليزاده» نيز مجوز نداشته باشد بلكه مجوز ايشان هم به همين روند صادر گرديده است.

«احمدي»بيان داشه است : برگزاري كنسرت«عليزاده»هيچ مشكلي ندارد و موعد مقرر كه از سوي خودشان اعلام شده، اجرا خواهد شد.

اینکه ایسنا منبع خبرش کجا بوده و علت انتشار این خبر آن هم در یک خبرگزاری رسمی چه بوده است ، هنوز مشخص نیست ، اما من عاجزانه از اداره کل دفتر موسیقی و شعر ارشاد ، نیروی محترم انتظامی و اداره اماکن نیروی انتظامی و ... می خواهم که اگر حتی بنا به عدم برگزاری کنسرت هست ، از همین حالا رسما آن را اعلام کنید و حداقل برای یک بار هم که شده این بازی لغو و عدم لغو کنسرت را تا روز برگزاری کنسرت ادامه ندهید .

و در صورت تاکید به برگزاری کنسرت برای من جالب است که بدانم هدف خبرگزاری ایسنا را از انتشار خبر اول چه بوده است ؟!

در همین زمینه :

کنسرت استاد حسین علیزاده ، مجید خلج و گروه هم آوایان - راز نو