« اهمیت داشتن دوستان زیاد | صفحه اول | شرکت دل آواز ! با کدام احترام ؟! »

راهنما مال شب ... !

این یک داستان کاملا واقعی است !

هفته قبل توی خیابان یوسف آباد سر ظهر داشتم می رفتم جایی که یهو خیابون خیلی ترافیک شد .

جلوی من یه ماشین بود که معلوم بود رانندش تو ترافیک خیلی خسته شده ، یهو تا یه مقدار جلوش باز شد ، بدون توجه به ماشین سمت راست خودش ، پیچید توی اولین کوچه !

تا پیچید تو کوچه ، این ماشین بغلی من که معلوم بود از این مسافرکش های یوسف آباد و ماشین مورد نظر برای رفتن به توی کوچه ، یهو پیچیده بود جلوی اون ، سرش را از پنجره بیرون آورد و خطاب به راننده ماشین اولی با فریاد گفت : هووو گوسفند ! می خوای بپیچی راهنما بزن !!

راننده اولی که دیگه پیچیده بود تو کوچه ، یهو ترمز دستی رو کشید و از ماشین پیاده شد و با یه لهجه غلیظ ... و خیلی جدی خطاب به راننده مسافرکش گفت : هوووو ! گوسفند هم خودتی ! مگه نمی دونی ، رهنما مال شب .... !!


دنبالك

دنبالك اين مطلب:
http://razeno.com/mt32/mt-tb.cgi/376


نظرات

sepehr :

kheili jaleb bood albate badtar az ina ham etefag khahad oftad fagat baiad be atraf tavajoh dasht kari ke shoma to on terafik hosele dashti va anjam dadi...

مریم بانو :

نتیجه می گیریم هر دو گوسفند بودن

علی :

خوشحالم که همه چیزمون به همه چیزمون میاد.

اصغر :

هردو گوسفند بودند چون راهنما براي روزهاي مه آلود مي باشد.

all right reserved for hanif.ir & behzadbashu.com - Copyright © 2007