لباس نوی امپراطور ! ( انتقاد هایی بی پرده از کنسرت استاد محمد رضا لطفی )
بنا نداشتم که دیگر در مورد کنسرت استاد لطفی یاداشت یا گزارشی بنویسم ، اما از آنجا که این روزها متاسفانه دوستان و روزنامه نگاران زیادی که کمترین بضاعتی هم درباره موسیقی و بویژه موسیقی سنتی ایران ندارند در این زمینه قلم فرسایی کرده اند و تا حدود زیادی هم به دفاع از استاد لطفی پرداخته اند ، برخود لازم دیدم نکاتی را درباره کنسرت استاد لطفی بیان کنم !
این انتقاد همیشگی کماکان پابرجا است که متاسفانه بعضی از دوستان روزنامه نگار به دلیل آنکه به روزنامه ها دسترسی دارند و یا به قولی در روزنامه ها صفحه دارند ، این اجازه را به خود می دهند ک بدون تخصص لازم در هر زمینه ای اظهار نظر کنند اما آنچه را که می خواهم در اینجا بیان کنم آن است اگر اهل فن و موسیقی باشید به صراحت می توان گفت که کنسرت استاد لطفی از نظر فرم ، ساختار و حتی از نظر محتوا اشکالات و انتقادات فراوانی را به همراه داشت .

شاید مهمترین فایده ی این کنسرت برای اهالی موسیقی آن بود که سطح قیمت بلیط کنسرت ها را برای اولین بار در ایران به سی هزار تومان افزایش داد ! بلیط های سی هزار تومانی برای کنسرتی که در فضای باز کاخ نیاوران و با کیفیت بسیار پایین صندلی ها و با چیدمانی بد آنها همرا بود بسیار گزاف به نظر می رسید ! درباره جایگاه بلیط های بیست و بیست و پنج تومانی که دیگر هیچ !
چیدمان صندلی ها بر روی زمین و چمن نا هموار فضای باز کاخ تنها این نکته را به ذهن مبادرت می کرد که تلاش برای آن بوده است که تا سر حد امکان بلیط فروخته شود . من تصور نمی کنم با رویکرد جدید استاد در موسیقی اجاره ی سالن وزارت کشور کار سختی به نظر می رسید جز آنکه برگزارکنند گان مجبور به پرداخت اجاره چند میلیونی این سالن می شدند ! احترام به رفاه و آسایش علاقمندان در کنسرت ها به نظر من مهمترین معیار احترام هنرمند به مخاطبین خویش است !
اگر انتقادی در این یاداشت ها از استاد می شود تنها از سر افسوس است ! افسوس از خالق سپیده و چاووش و به یاد عارف . این انتقاد ها از سر افسوس است چون از استاد لطفی ، بسیار فراتر از این انتظار است . اما باید توجه داشت که بزرگ بودن استاد نباید همچون داستان " لباس نوی امپراطور " سبب شود که کسی را یارای انتقاد نباشد ! اگر به علاقمندان استاد لطفی که در این کنسرت نبوده اند بگویید که محمد رضا لطفی در روی صحنه دف به دست گرفته است و آن هم نه به سبک نوازندگان بزرگ و کلاسیک ساز دف بلکه به سبک دراویش خانقاهی دف نواخته است احتمالا تا ساعت ها تصور خواهند کرد که شما در حال مزاح با آنها هستید !
اثبات تواناهایی ها یا ...
من حقیقتا این سبک و شیوه نواختن 4 ساز در یک کنسرت را درک نمی کنم . اینکه پس از نواختن تار آن را به کناری بگذارند و دف به دست گیرند ؛ سپس نواختن کمانچه را آغاز کنند و پس از آن سه تار را در آغوش کشند ، بیش از هر چیز آنچه را که به ذهن ها یادآور می شود آن است که استاد در تلاش برای اثبات توانایی های خود است ! آیا استاد لطفی در تلاش بوده است تا در مناقشه تازه خود با هنرمندان نوازنده کمانچه ، سبک و سیاق و شیوه خاص نوازندگی خود را که بیان مشخصات آنها در این یاداشت نمی گنجد به آنها ثابت کند ؟
استاد اگر تا صبح فردای کنسرت هم بر روی صحنه کمانچه می نواخت همچنان تنها ، نوازنده بزرگ تار و سه تار بوده و خواهد بود !
در زمینه انتخاب اشعار نیز متاسفانه اشعار انتخاب شده توسط استاد از صلابت و قوام چندانی برخوردار نبود تا آنجا که به قولی اشعار انتخاب شده ما را به یاد تعبیر " مرغ زیرک " ی می انداخت که از جانب سایه همیشه به استاد لطفی بیان می شد ! اشعاری با مزامینی که بیشتر از آنکه حتی یاد آور موسیقی خانقاهی و درویشی باشد یادآور انگیزه های دیگری می نمود !
انتخاب اشعار و آواز
در زمینه خواندن استاد نیز که دیگر سخن فراوان گفته شده است ! به کیفیت صدای استاد اشاره ای نمی کنم که پر واضح است که صدای استاد هرگز صدایی شش دانگ نیست اما متاسفانه استاد در بیان تحریر ها و کشش ها بویژه در پایان بیت ها نیز قرائتی را در این کنسرت و در آثار چند سال اخیر ارائه داده است که حقیقتا نوای خوشایندی را به همراه ندارد . اما نکته ی تاسف بار آن است که استاد در بعضی موارد حتی اشعار انتخابی خود را نیز به اشتباه می خواند . استاد در شب دوم کنسرت در خواندن شعری در بار اول اشاره به خم ( با فتحه ) شراب !! می کند و سپس در گام بعد متوجه اشتباه خود می شود و خم ( با ضمه ) شراب را فریاد می زند ! چنین اشتباهاتی از استاد بزرگ موسیقی ایران استاد محمد رضا لطفی بسیار عجیب است !
اگر به شمایی که در کنسرت استاد لطفی نبوده اید بگویند که خداوندگار نوازندگی تار ایران در هنگام بداهه نوازی تار مضراب از کف می دهد احتمالا باور نخواهید کرد اما استاد در شب دوم کنسرت در ابتدای پیش در آمد شور مضراب از دستش رها شد و در شب سوم نیز در هنگام نواختن مایه اصفهان دوبار به قول علاقمندان موسیقی مضرابش کنده شد و مضراب مخالف خورد !
بداهه نوازی ، پتکی بر سر منتقدین
اما آنچه که جالب است ذکر این نکته است که بعضی از از دوستان ما بداهه نوازی بودن کنسرت استاد را همچون پتک بر سر ما می زنند که بداهه نوازی اینچنین است ! اما این دوستان باید بدانند که این اولین کنسرت بداهه نوازی ما در این سالها نبوده است و ما با روش ها و سبک های گوناگون بداهه نوازی آشنایی داشته و داریم ! در کدام شیوه بداهه نواری آمده است که بداهه نواز چون بداهه می نوازند می تواند هر زمان که اراده کرد به آواز رو آورد ؟! متاسفانه حرکات و نمایش استاد بر روی صحنه که به بداهه نوازی تعبیر می شود ، چیزهای دیگری را نیز در ذهن های ما علاقمندان به موسیقی یاد آوری می کرد!
باز هم می گویم نه قصد مقایسه استاد محمد رضا لطفی را با بزرگانی همچون استاد حسین علیزاده و استاد محمد رضا شجریان داشته و دارم که هر استادی را سبک و سیاق خاص خود است و نه خدای ناکرده قصد تخریب استاد بزرگ موسیقی ایران استاد محمد رضا لطفی را دارم ، اما هر آنچه اینجا آمده است از آن جهت است که انتظار ما پس از سالها از استاد بسیار فراتر از این بود که شاهدش بودیم !
در همین زمینه :
استاد زخمه ای بر ساز زد ( گزارشی از کنسرت درویش موسیقی ایران محمد رضا لطفی) - راز نو
پيش ساز تو من از سحر سخن دم نزنم ( در آستانه کنسرت استاد محمد رضا لطفی ) - راز نو
سخنی با استاد " محمد رضا لطفی " ! - راز نو
