« استاد زخمه ای بر ساز زد ( گزارشی از کنسرت درویش موسیقی ایران محمد رضا لطفی) | صفحه اول | آدم تربیت کنید ! »

گزارشی از یک سرقت کاملا واقعی !

این یک داستان کاملا واقعی است !

سکانس 1 :
زمان : پنجشنبه ، ساعت 21:30
مکان : تهران - ... ( خونمون )
موقعیت: داخلی

تلویزیون روشن است و من هم تو خونه تنهام و دارم شام می خورم و تلویزیون نگاه می کنم . یک دفعه صدای دزدگیر ماشینم به صدا در می آید و من هم با توجه به اینکه می دونم این دزدگیر ماشین فقط وقتی صدا می ده که یک اتفاق واقعی در حال افتاده باشه ، با عجله می پرم پشت پنجره .

تا پنجره را باز می کنم یک نفر از بغل ماشین می پره پشت شمشاد ها و من فریاد می زنم : آهای .... ( از گفتن این قسمت معذورم ! ) وایسا ! ( البته دعا دعا می کنم که وای نسته ) !

تا من داد می زنم طرف که احتمالا فکر می کنه من خیلی اهل مشتمان هستم پا می زاره به فرار و می پره ترک یه موتور و فرار می کنه ! من از دور حس می کنم که در طرف شاگرد باز است . خلاصه با عجله می رم پایین و می بینم که با یه وسیله ای مثل آچار انداختن بین در سمت شاگرد و سقف ، در را کج کردن و ضامن در را کشیدن و در داشبورد باز کردن و تو داشبورد مشغول عمل شریف دزدی بودن !

سکانس 2 :
زمان : پنجشنبه ، ساعت 21:45
مکان : تهران - ... ( جلوی خونمون )
موقعیت: خارجی

بعد از حدودا ده دقیقه از تماس با 110 گشت کلانتری منطقه میاد و با توضیح من جناب سروان در جریان حادثه قرار می گیره و برای اینکه من بتونم از بیمه بدنه ماشین استفاده کنم ، گزارش پلیس را می نویسند و در حین گزارش نویسی با عتاب به من می گه : چرا سریع نیومدی پایین با ماشین بری دنبال دزدها !!!

من رو می گی ! می گم : ببخشید ! دفعه بعد حتما آماده باش خواهم بود تا به تعقیب دزدها هم مبادرت کنم !
و بعدش ، من ( زیر لب ) : آخه اگه قرار باشه دزد رو هم من بگیرم پس شما ...

روز بعدش متوجه می شم که یک کیف که کارت ماشین و بیمه شخص ثالث توش بوده ، در داشبورد ماشین قرار داشته و آقای دزد به حساب اینکه اون کیف ، کیف پول است اون را برداشته است ! به دلایل امنیتی و از ترس شنیدن غرهای فراوان از گفتن این مورد به خانواده که کارت ماشین را در ماشین بوده و دزدیده شده است، جدا اجتناب می کنم !!

سکانس 3 :
زمان : شنبه ، ساعت 8:30
مکان : کلانتری ... – ( کلانتری منطقه )
موقعیت : داخلی

من وارد می شم و چون روز قبلش ( جمعه ) هم آمده بودم و بهم گفته بودن که برای گرفتن نامه رسمی به بیمه باید در ساعت اداری به جناب سروان ... مراجعه کنی ، سریع سراغ آقای .. . را می گیرم .

سربازی بهم می گه : جناب سروان امروز مرخصی ی ، برو فردا بیا !
من رو می گی می رم پیش یه جناب سروان دیگه و با اصرار من اون قبول می کنه که نامه را بنویسه !
اما می گه : اگه خسارتت بیشتر از دویست هزار تومان باشه باید بفرستمت شورای حل اختلاف !

از من اصرار که من شورای حل اختلاف نمی رم و از اون اصرار که باید برای ! بالاخره ازش می خوام که بزاره من از بیمه یه سوال بکنم ! به سرعت باد خودم را به شعبه و پارکینگ بیمه ایران در خیابان فاطمی ( روبروی وزارت کشور ) می رسونم و می رم بخش بیمه بدنه و با چند بار پرس و جو می شنوم که برو حالا نامه کلانتری رو بگیر !

با همون سرعت بر می گردم کلانتری و با سر زدن به چند اتاق مختلف بالاخره نامه به بیمه را می گیرم و برای گرفتن نامه برای المثنی کارت ماشین هم به فردا پاس داده می شوم !

سکانس 4 :
زمان : شنبه - ساعت 10
مکان : بیمه ایران – پارکینگ فاطمی – سالن شماره 3 بیمه بدنه
موقعیت : داخلی

در درب وروی بیمه ایران مثل بانک ها به مراجعین شماره می دهند و گویا باجه ها طبق شماره مراجعین را صدا می کنند . من شماره می گیرم و می رم در سالن 3 می نشینم و می بینم که به به ! از 10 باجه حاضر در این سالن تنها 2 باجه فعال است و مدارک می گیرند و این دو باجه هم هر وقت عشق مبارکشان بکشد شماره ای را صدا می کنند و در نوبت هر کسی هم n نفر دیگه میان هزار تا کار دیگه می کنند ، بقیه مردم هم مانند ... (از گفتن این قسمت معذورم !) همینجوری نشستن و در و دیوار را نگاه می کنن !

من می رم اعتراض می کنم که آقا این شماره دادن یه فرهنگ دو سویه است ! اگه باعث می شه که مردم جلوی باجه ازدحام نکنند ، نباید باعث سو استفاده شما ها بشه و هر وقت دوست داشتید شماره ای را صدا کنید و بین هر دو تا شماره هم 3 بار چایی بخورید !
بعد بهم می گن : آقا ما پرونده های نیمه باز زیاد داریم ....

من (زیر لب) : آره جون عمه هاتون !

نوبت من می شود و مدارکم را می دم .
کارمند بیمه : اصل سند ماشین !
من : همراهم نیست ! می شه پرونده را باز کنید و بعدش من برم بیارم !
کارمند بیمه : نه ، برو فردا بیا !

من با به سرعت خودم را به خونه می رسونم و سند را بر می دارم بر می گردم بیمه و باز شماره و باز انتظار و ... ؛ نوبت من می شود ! مدارک را می دم .
کارمند بیمه : شخص ثالث !
من : آقا سرقت شده !
کارمند بیمه : نه ! باید بیمه شخص ثالث باشه ، اگه سرقت شده باید بری اول المثنی بگیری بعد ! برو فردا بیا !
من ( در حالی که قات زدم ) : آقا اینجا صاحبش کیه ...... !
بعد از توضیح ماجرا برای آقای رئیس !
آقای رئیس : می دونی آقا این کارا کامپیوتریه و اگه بیمه شخض ثالث را تیک نزی فایل باز نمی شه !!
من : باشه !
من ( زیر لب می گم و میام بیرون ) : مرت... (از گفتن این قسمت معذورم !) فکر کرده من چوپونم ! برای من داره می گه کامپیوتری چیه ! بیچاره من اندازه سنت پشت پی سی بودم !

سکانس 5 :
زمان : شنبه - ساعت 12:30
مکان : بیمه ایران – پارکینگ فاطمی –
موقعیت : خارجی

میام بیرون از سالن بیمه بدنه و به پدر محترم که در جریان سرقت کارت ماشین و شخص ثالث بودن زنگ می زنم که پیگیری کنه که چه جوری المثنی را بگیرم !
ساعتی بعد پدر محترم زنگ زده و می گوید : مژده بده ! یه آقای زنگ زده و گفته که من پنجشنبه شب جلوی ساندویجی .... ( نزدیک خونمون ) یه کیف پیدا کردم که مدارک ماشین توشه ! این آقا کارمند ایران خودرو است و باید ساعت 2:30 بری جاده مخصوص ، چهار راه ایران خودرو .... کیف را بگیری !
قضیه از این قرار بوده که آقای دزد بعد از سرقت و جستجو در کیف مورد نظر و فهمیدن اینکه به کادون زده و پولی در اون کیف نیست ، کیف را اونجا ول کرده و رفته !
من می رم و کیف را می گیرم !

سکانس 6 :
زمان : یکشنبه - ساعت 9
مکان : بیمه ایران – پارکینگ فاطمی – سالن شماره 3 بیمه بدنه
موقعیت: داخلی

با مدارک کامل دوباره به بیمه می رم و دوباره شماره گرفتن و انتظار و اعتراض .... تا بالاخره پذیرفتن مدارک و نامه به دست فرستادن به هزار تا جای مختلف و تا رفتن به واحد عکاسی و دو هزار تومان پول دادن برای دو تا عکس با یه دوربین زاغارت که حتما باید اونجا گرفته بشه و ... بعد به واحد کارشناسی ارجاع می شد !

کارشناس محترم بعد از بازدید ماشین : اینکه چیزیش نشده ! دیگه خیلی هزینش بشه صد هزار تومان است !
من : آقا با صد هزار تومان ، شیشه اش را هم درست نمی کنن !
کارشناس : دیگه برات می نویسم ، صد و پنجاه هزار تومان !
کارشناس نامه را می دهد ، دوباره هزار تا نامه بازی تا وقت صدور چک ، یه چک بهت می دن که می بینی که صد و بیست هزار تومان است و بعدش می فهمم که اوه ! 20% فرانشیس را فراموش کرده ام !!!

نتیجه گیری دزدی : دزدان محترم ! جونه مادراتون اگه می خواین چیزی از تو ماشین بدزدید ، همون به روش قدیم شیشه را بشکونید یا زنگ بزنید من بیام پایین خودم در را براتون باز کنم و تو ماشین را خوب بگردید !

نتیجه گیری بیمه ای : یعنی خاک بر .... ( از گفتن این قسمت معذورم !) بیمه ایران ! یه جورایی تا ننویسی که آقا من غلط کردم که ماشینم را بیمه بدنه کردن ، پول بهت نمی دن ! آن هم در نهایت یه پولی بهت می دن که غرورت جریحه دار بشه که من واقعا برای صد و بیست هزار تومان اینقدر دویدم !

نتیجه گیری بروکراسی : واقعا توی ادارات دولتی ، تفکر غالب این است که کار مشتری نباید انجام شود مگر آنکه دیگه مجبور بشن ! درباره طرح تکریم ارباب رجوع هم که ... خب ! حالت چطوره ؟ چه خبرا ؟

نتیجه گیری روشنفکری : بارها و بارها به این نکته اشاره کردم که ما مردمان روستایی هستیم که تا به خودمان آمده ایم دیدیم که داریم تو شهر های مدرن زندگی می کنیم ! ماشین مدرن داریم اما فرهنگش را نع ! بیمه بدنه اتومبیل داریم اما فرهنگش را نع ! تمامی ابزار و راه کار های دنیای مدرن را داریم اما هرگز روح حاکم بر این رفتارها بر ما حاکم نشده است !

نتیجه گیری هنری : توی این دو شب کنسرت استاد لطفی ، تا می خواستم برم تو حس و حسی بهم دست بده یاد کلانتری و گزارش پلیس و کارمند بیمه و هزار تا چیز دیگه می افتادم و همه چیز می پرید !


دنبالك

دنبالك اين مطلب:
http://razeno.com/mt32/mt-tb.cgi/361


all right reserved for hanif.ir & behzadbashu.com - Copyright © 2007