« توجیهاتی بدتر از گناه ! ( نقدی بر جوابیه زنستان ) | صفحه اول | لغوامتیاز مشارکت ، توقیف هم میهن؛ پیامی روشن درباره نتایج انتخابات آینده ! »

پيش ساز تو من از سحر سخن دم نزنم‏‎‏ ‏( در آستانه کنسرت استاد محمد رضا لطفی )

بی خیال سهمیه بندی ، بی خیال بنزین ، بی خیال زنستان، بی خیال چهارپاها ، بی خیال سیاست ! این هفته ، برای من هفته هنر و موسیقی است !

این روزها به آخرهفته ای نزدیک می شویم که کنسرت ‏‏استاد بی بدیل موسیقی ایران " استاد محمد رضا لطفی " پس از بیست و اندی سال در تهران برگزار می گردد . ‏

نزدیک شدن به برگزاری کنسرت هایی اینچنین همواره برای من همراه با اشتیاق و هیجان بی نظیری است که ‏‏شاید کمتر در فضاهای دیگری برای من تکرار شدنی باشد . هیجانی که در روزهای پیش از کنسرت های استاد ‏‏شجریان و استاد علیزاده همیشه همراه من بوده است و این بار هیجان و اشتیاقی برای استاد محمد رضا لطفی !‏

برای من و بسیاری از هم نسلانم این اولین باری است که این امکان فراهم می شود که به دیدار کنسرت یکی ‏‏از بزرگان موسیقی ایران " استاد محمد رضا لطفی " برویم . آری ! برای اولین بار به دیدار خالق سپیده ، چهره ‏‏به چهره ، به یاد عارف و ... رفتن هیجانی دارد که سبب شده است این روزها آرشیو موسیقی خود را بازکاوی کنم ‏‏و گوش و حس خود را پیشاپیش با موسیقی و نوای او همراه کنم . ‏

هنوز هم دیدن و شنیدن نوای تار او بر روی صحنه و آن هنگام که یار دیرینش سایه در کنار او و همراه با ساز ‏‏او ارغوان را بازخوانی می کند برای من بهترین و ماندگار ترین اجرایی است که توانسته ام به صورت ‏‏تصویری از استاد لطفی ببینم و حال تصور آنکه این امکان فراهم شده است که دو سه شبی به پای اجرای زنده ای ‏‏از او بنشینم حقیقتا فرصت بی نظیری است برای من !‏

این روزها که به رازنو نگاه می کنم ، می بینم که به شدت از سیاست می گویم اما من ... ! ‏

اما من هرگز سیاست همه نگاهم نبوده است ! از سیاست گفتن نه از سر دلخواه که از آن جهت است که در جایی ‏‏زندگی می کنیم که حتی اگر ما هم با سیاست کاری نداشته باشیم ، سیاست ما را رها نمی کند ! ‏

lotfi_2003_concert_tar.jpg

و این روزها زیبا ترین اشاره ای که به هنر استاد دیده ام همان غزلی است که سایه در وصف او سروده است :‏

پيش ساز تو من از سحر سخن دم نزنم‏‎‏ ‏
كه بياني چو زبان تو ندارد سخنم‏
‎ ‎
ره مگردان و نگه دار همين پرده ي راست‏‎‏ ‏
تا من از راز سپهرت گرهي باز كنم‏
‎ ‎
صبر كن اي دل غم ديده كه چون پير حزين‎‏ ‏
عاقبت مژده ي نصرت رسد از پيرهنم‏

چه غريبانه تو با ياد وطن مي نالي‏‎‏ ‏
من چه گويم كه غريب است دلم در وطنم‏
‎ ‎
همه مرغان هم آواز پراكنده شدند‏‎‏ ‏
آه ازين باد بلاخيز كه زد در چمنم‏‎‏ ‏
‎‏ ‏
شعر من با مدد ساز تو آوازي داشت‏‎‏ ‏
كي بود باز كه شوري به جهان درفكنم‎ ‎

در همین زمینه :

سخنی با استاد " محمد رضا لطفی " ! - رازنو


دنبالك

دنبالك اين مطلب:
http://razeno.com/mt32/mt-tb.cgi/352


نظرات

اختر :

مثل همیشه
عــــــــــــــــــالی بود
جای ما هم خالی

جلال افشار :

وای نمی دونی چقدر حالم گرفته شد وقتی یک روز تمام دنبال بلیط کنسرت بودم و گیرم نیومد. خوش بگذره جای ما رو هم خالی کن که به شدت بهت حسودی می کنم :(

:

khosh begzare,tanha miri ya ba hamoon gfi ke ondafe rafte bodi teater o khord be tir darvaze...?

:

Adamha gahi bedone inke bekhahand follow road hamdigar hastand omidvaram shabe khob va be yadmandani bashad.

غریبه آشنا :

Adamha gahi bedone inke bekhahand follow road hamdigar hastand omidvaram shabe khob va be yadmandani bashad.

لیلا :

سلام. خیلی خوب بیان کردی حسی رو که من از روزی که بلیطش رو خریدم، دارم ثانیه شماری میکنم برای پرواز عشق باپنجه ی قافله سالار

:

eeee shoma kodom shabesh miain? shomare radifeton chande?

:

درود.
جای ما را هم در حضور استاد بی بدیل تار خالی کنید.

مریم :

شما کنسرت آقای فخرالدینی هم تشریف داشتین؟قسمت انتهایی برنامه بسیار جالب بود...

ناهیدی :

مجله ای که درباره مراسم تجلیل از استاد در گرگان چاپ در کنسرت بود را دیدی. عکسهای عجیبی داشتو کلی اطلاعات درباره زمان جوانی استاد در گرگان. آخرش چند صفحه آلبوم عکس داشت. یکی از عکسها استاد رو در حال ویولن زدن نشان می داد.

all right reserved for hanif.ir & behzadbashu.com - Copyright © 2007