June 2007 . August 2007
سه شنبه ۹ مرداد ۱۳۸۶در مورد شجریان چه باید بگویم !
شجریان هرگز تمام نمی شود ، شجریان سالهاست که در اوج است ؛ شجریان همیشه می داند که کجا و چگونه آغاز کند و چگونه به پایان ببرد !
آری امشب فرصتی دست داد تا در اولین شب کنسرت های امسال استاد در تالار وزارت کشور باز هم مانند سالها و کنسرت های گذشته شاهدی باشم بر به اوج رسیدن و به اوج رساندن استاد آواز ایران !

با همه آن حاشیه ها و با همه آن گلایه ها که همگی به جای خود باقی است ، اجرای امشب در بخش اول در دستگاه ماهور با قطعه ی انتظار از ساخته های مجید درخشانی آغاز شد و سپس در بخش ساز و آواز با حرکت در گوشه های گشایش ، داد ، حصار و شکسته ، استاد به تصنیف " سرو چمان " رسید !
آری ! آوای " سرو چمان " آن هنگام که نوای همایون شجریان و استاد شجریان درهم می پیچید مرا به جایی برد که حقیقتا دست نیافتنی بود ... !
در ادامه ساز و آواز در گوشه خاوران ماهور ادامه یافت و درنهایت بخش اول با تصنیف " سخن عشق " به پایان رسید .
در بخش دوم نیز ، در دستگاه شور و آواز افشاری کار با قطعه ای از سعید فرجپوری آغاز شد و بداهه خوانی در شور و سپس با تصنیف " در فراق " ادامه یافت و سپس بعد از چهار مضراب بی نظیر سعید فرجپوری و ادامه ساز و آواز در گوشه قرائی در نهایت بخش دوم با تصنیف " باده عشق " به پایان رسید .
در مورد ساختار موسیقیایی اجرای امشب باید گفت که تصنیفهای بخش ماهور که همگی از ساخته های قدیمی استاد شجریان بود بود و در بخش دوم نیز دو تصنیف هر دو از ساخته های تازه استاد شجریان بود .
در زمینه دیگر قطعات باید به طور ویژه از سعید فرجپوری یاد کنم که من او را بی شک یکی از بهترین آهنگسازان و بطور مشخص یکی از بهترین سازندگان چهار مضراب می دانم . چهار مضراب دلکش و چهار مضراب رقص پروانه او در این کنسرت شاهدی بر این مدعا است .
آری ! استاد در سن شصت و هفت سالگی همچنان در اوج می خواند ؛ خواندنی که از میان تحریر های آن تجربیات بیش از چهل سال در اوج بودن را می توان با همه وجود حس کرد و آن هنگام این صدا با صدای جوانی همایون در هم می آمیزد ، بی شک اوج طنین آواز در موسیقی ایران است !
در پایان کنسرت نیز استاد با آنکه مشتاقانش یک صدا ، نوای مرغ سحر تصنیف نوستالژیک او را فریاد می زدند ، تصنیف ساقیا از آخرین ساخته های سعید فرجپوری با شعری از مولانا را اجرا کرد !
برای من که تحقیقا در تمامی اجراها و کنسرت های شجریات در بیست سال گذشته در ایران بوده ام ، اصرار مشتاقان برای اجرای مرغ سحر در کنسرت امشب کمی عجیب به نظر می آمد ؛ اصراری که با توجه به پیش پینی ها کاملا بعید بود و همین طور نیز شد !
از اجرا نشدن مرغ سحر شاید خوشحال هم شدم ، چون حقیقتا معتقدم شجریان ها شاید دیگر نتوانند مرغ سحری را که سال 82 در کنسرت همنوا با بم به همراه مضراب های سحر آمیز استاد حسین علیزاده و کمانچه استاد کیهان کلهر و در گام بالا اجرا کردند را تکرار نمایند !
اما امشب مردم ساعت ها مرغ سحر طلب کردند اما استاد برایشان " ساقیا " سر داد !
پی نوشت : آخرین اثر استاد محمد رضا شجریان به نام " غوغای عشقبازان " که شامل بخش دوم کنسرت امسال است ، امروز همراه با اولین روز کنسرت استاد شجریان منتشر شد ! از فروشگاهای مربوطه تهیه کنید !

دوشنبه ۸ مرداد ۱۳۸۶من مطمئن هستم که حکمرانان ایران بویژه سیاستگذاران سیاسی - ورزشی ایران بر خلاف گفته هایشان به شدت آرزو می کردند که عراق قهرمان آسیا نشود ! قهرمانی که بیشتر از هر زمان دیگری کوس رسوایی و بی کفایتی آنهایی که در شعار دادند نه تنها قهرمانی آسیا که قهرمانی جام جهانی را هم فتح کرده اند ، به صدا در آورد !
برای ماهایی که بیست و اندی سال است که فوتبالی بوده ایم و فوتبال ایران و جهان را بطور جدی دنبال کرده ایم ثابت شده است که بی عرضگی و بی لیاقتی مدیران ورزشی – سیاسی ایران آنچنان است که با همه این شکست ها و شاید اندک پیروزی های دیمی آبی از آب تکان نمی خورد .
در جامعه ای که فوتبالش و ورزشش هم مانند همچیزش از سیاست زدگی به استفراغ رسیده است ، قهرمانی برادران عراقی باید هم برای دولتمردان ما قابل هضم نباشد ! تیمی که تنها یک ماه قبل از جام ملتهای آسیا در اردن از تیم " ب " فوتبال ایران شکست خورد ، قهرمان آسیا می شود تا به ما ایرانی ها نشان دهند که لیاقت گوهری است گرانبها که نه بر سر سفره ها آورده می شود و نه می شود آن را به دیگران ورزید !!
سیاستمداران ما از قهرمانی عراق خوشحال نشدند ، چون فوتبالیست های عراق برای اولین بار در تاریخ ورزش خود و آن هنگام که آمریکایی ها در این کشور هستند و کشورشان غرق در خون و ترور است ، قهرمانی را برای مردم درد کشیده اشان به ارمغان آوردند !
عراق قهرمان شد ، تا مربی تیم ملی فوتبال ما " کل یوم " بداند که فوتبال ، ورزش و علمی است که برای پیروزی ها و موفقیت هایش تنها باید به دانش و علم فوتبال تکیه داشت نه به چیزهای دیگر ! . عراق قهرمان شد ، تا بازیکنان از خود راضی ایرانی بدانند و بفهمند که تا سر حد جان برای شادی مردمان جنگیدن یعنی چه ؟!
امروز با شادی بازیکنان عراق شاد شدم و با اشک های بازیکن محبوبم " نشات اکرم " به وجد آمدم و باز هم چون همیشه انگشت حسرت به دهان گرفتم که چرا ما نه ... ؟
به قول دوستی برای قهرمانی در فوتبال هم گویا باید منتظر آمریکایی ها بود ... !
شنبه ۶ مرداد ۱۳۸۶حاشیه های کنسرت شجریان همانطور که قبلا به طور مفصل در اینجا و اینجا به آن اشاره کردم ، آنچنان دامنه اش فراگیر شده است که از متن اجرا هم گذشته است ! اجرای فروش اینترنتی مدنظر مسوولان برگزاری و مدیران واحد انفورماتیک شرکت دل آواز در نهایت کار را به جایی رساند که تنها دو روز مانده به اجرای هر شب ، بلیط های آن شب آن هم با روش حضور علاقمندان در یکی از دفاتر چهار گانه توزیع می شود .
این یعنی ضعیفترین و نا کارآمدترین سیستم توزیع بلیط در کنسرت هایی که حداقل در طی ده سال گذشته شاهد آنها بوده ام !
دوست عزیز من سوشیانت در اینجا نوشته است که قصد دارد که بطور نمادین هم که شده از مسوولان شرکت دل آواز به دادگاه شکایت کند ! ضمن اعلام آمادگی برای همراهیش در این اقدام باید گفت در نمادین بودن این حرکت که شکی نیست ، چون مسوولان دل آواز اگر نمی دانستند که در مملکتی زندگی می کنند که بی حرمتی به مردمانش هیچ جرمی محسوب نمی شود ، هرگز این اجازه را به خود نمی دادند که به بهانه ی علاقه هنردوستان به استاد شجریان ، این همه اهانت و بی تدبیری را سریالی به اجرا بگذارند !
اما جالب اینجاست که در طی این پنج روز گذشته ، حتی یک کدام از پیام ها و برنامه هایی که مسوولان برگزار کننده در سایت اعلام کرده بودند به همان شکل گفته شده به اجرا گذاشته نشد ! حتی یک کدام !!! تمامی مستندات این حرف در نزد من محفوظ است ! و از همه جالب تر آنکه مسوولان کنسرت امروز در انتهای پیام خود در روی سایت نوشته اند :
با احترام
شرکت دل آوار !!
اما حقیقتا با کدام احترام ؟!
من جدا ترجیح می دهم به جای این احترام ها ، یک تست IQ از مسوولان برگزاری و مسوولان واحد انفورماتیک شرکت دل آواز انجام بدهیم و به شما قول می دهم که نتایج این تست جذابیتش کمتر از کنسرت نیست ! همان روشی که از روز اول منطقی ترین و بهترین راه کار فروش بلیط به نظر می رسید ، در 48 ساعت مانده به اجرا به ذهن دوستان رسیده است .
صد رحمت به پت و مت !
در همین زمینه :
فروش اینترنتی به شیوه ایرانی !! - راز نو
آقای شجریان ! لطفا منتظر بمانید .... ( ادامه افتضاحی به نام فروش اینترنتی ) - راز نو
شنبه ۶ مرداد ۱۳۸۶این یک داستان کاملا واقعی است !
هفته قبل توی خیابان یوسف آباد سر ظهر داشتم می رفتم جایی که یهو خیابون خیلی ترافیک شد .
جلوی من یه ماشین بود که معلوم بود رانندش تو ترافیک خیلی خسته شده ، یهو تا یه مقدار جلوش باز شد ، بدون توجه به ماشین سمت راست خودش ، پیچید توی اولین کوچه !
تا پیچید تو کوچه ، این ماشین بغلی من که معلوم بود از این مسافرکش های یوسف آباد و ماشین مورد نظر برای رفتن به توی کوچه ، یهو پیچیده بود جلوی اون ، سرش را از پنجره بیرون آورد و خطاب به راننده ماشین اولی با فریاد گفت : هووو گوسفند ! می خوای بپیچی راهنما بزن !!
راننده اولی که دیگه پیچیده بود تو کوچه ، یهو ترمز دستی رو کشید و از ماشین پیاده شد و با یه لهجه غلیظ ... و خیلی جدی خطاب به راننده مسافرکش گفت : هوووو ! گوسفند هم خودتی ! مگه نمی دونی ، رهنما مال شب .... !!
پنجشنبه ۴ مرداد ۱۳۸۶این یک کمیک استریپ قدیمی و احتمالا تکراریه ! هرچی تلاش کردن صاحب اثر را پیدا نکردم ، نتونستم ، اما به دلیل شباهت های بسیار زیادش با جامعه خودمون دوست داشتم که اینجا هم بزارمش !
پی نوشت : با سپاس از راهنمایی دوستان ! این اثر یکی از کاریکاتورهای " کینو " کاریکاتوریست آرژانتیتی است
چهارشنبه ۳ مرداد ۱۳۸۶آقای شجریان ، احتمالا تصویر زیر را شما تاکنون ندیده اید اما علاقمندان موسیقی بویژه علاقمندان شما ، امروز به کرات و برای ساعت ها این تصویر را دیده اند !
خطاب من به آقای شجریان است ، چون غیر از ایشان کسان دیگری را که این شاهکار یا همان افتضاح را به بار آورده اند نمی شناسم و دیگر آنکه همه ی این بی حرمتی ها و افتضاح ها متاسفانه به نام آقای شجریان نوشته می شود ، همانطور که کنسرت به نام استاد گفته می شود !
می گویم افتضاح چون نمی دانم چه واژه دیگری جایگزین این سوء مدیریت و سوء تدبیر می شود ! با همه آنچه که دیروز به نزدیک به بیست و یک هزار نفر از علاقمندان شما گذشت و با همه وعده و وعید ها و اس ام اس هایی که فروش اینترنتی از امروز آغاز می شود ، باز هم همان آش و همان کاسه و اینبار در یک مرحله جلوتر و در سایت بانک سامان و هنگام ورود اطلاعات کارتهای خرید ، سایت بانک سامان هم همان بلای سایت دل آواز به سرش آمد !
و اگر هم امکان ورود به صفحه Card Service بانک سامان میسر می شد ، امکان تایید مشخصات کارت خود را نداشتیم ....

اما آقای شجریان ! افسوس از این می خورم که آنچه که در این میان به هیچ گرفته می شوند مردم هستند ! تصور می کنم زیستن و تنفس در مملکتی که حکمرانانش مردم را به هیچ هم نمی گیرند ، بر روی همه ما اثر کرده است . آن از کنسرت محمد رضا لطفی که نزدیک به پانزده هزار نفر از مردم را در سه شب با کم هنری و ساده انگاری خود به هیچ گرفت و حال نوبت به شما و آنهایی که در اطراف شما هستند که با وعده مقابله با بازار سیاه مردم را به هیچ هیچ می گیرند !
مردمی که با فرض امکان تهیه حداکثر سه بلیط با هر کارت خرید و با فرض ظرفیت بیست و یک هزارنفری تالار وزارت کشور برای شش شب کنسرت شما ، در مجموع نزدیک به هفتصد میلیون تومان صرف خرید کارت های خرید صد هزار تومانی بانک سامان کرده اند !
و شاید به نوعی در این میان شما هم دچار یک خطای استراتژیک شده اید ، چون برنده این افتضاح قطعا نه مردم و علاقمندان موسیقی هستند و نه شما ، بلکه برنده بانک سامان است که توانست با استفاده از محبوبیت شما به فروشی باورنکردنی در کارتهای خرید خود برسد ! به همین سادگی
در همین زمینه :
فروش اینترنتی به شیوه ایرانی !- راز نو
سه شنبه ۲ مرداد ۱۳۸۶هنردوستان ارجمند
از آنجا که تاخیر پیش آمده در شروع به کار سایت فروش بلیط های کنسرت استاد شجریان منجر به رنجش خاطر شما عزیزان گردیده بسیار متاسفیم.
تیم فنی سایت فروش ضمن پذیرش مسئولیت تمامی مشکلات پیش آمده و عذر خواهی صمیمانه از هموطنان عزیز ....
به همین سادگی ! فقط یک عذر خواهی ساده از هموطنان عزیز !
به همین سادگی یک روز این همه علاقمند به موسیقی به خاطر عدم کفایت و مدیریت و ضعف فراوان دانش فنی برای ایجاد یک کار به شدت ساده به هدر رفته است و تنها یک عذر خواهی ساده ! با محاسبه ای ساده و با در نظر گرفتن اینکه سالن وزارت کشور برای برگزاری کنسرت استاد شجریان نزدیک 3500 نفر ظرفیت دارد و قرار به برگزاری شش شب کنسرت در تالار وزارت کشور می باشد ، امروز وقت حداقل بیست و یک هزار نفر آدم به دلیل عدم کفایت و مدیریت مدیران شرکت و سایت دل آواز به هدر رفت !
اما جریان از این قرار بود :
از هفته قبل اعلام شد که بلیط های کنسرت امسال استاد شجریان تنها از طریق اینترنت و از طریق سایت دل آواز به فروش می رسد و این فروش با همکاری بانک سامان و سیستم پرداخت الکترونیک این بانک انجام می شود ! این امر سبب شد که مشتاقان موسیقی سنتی با صرف هزینه های فراوان اقدام به خرید کارت های خرید اینترنتی بانک سامان نمایند
مراحل پیش ثبت نام شروع شد و قرار بر آن بود که خرید اینترنتی از امروز ساعت 10 صبح آغاز شود . و این در حالی بود که وب سایت شرکت دل آواز به عنوان سایت خرید اینترنتی بلیط ها از 11 شب دیشب به دلیل ترافیک بالا Down شده بود !
و ساعت نگاری های امروز :
ساعت 10 : سایت شرکت دل آوار به دلیل ترافیک بالا Down می باشد و اگر هم امکان دسترسی به سایت فراهم می شد با این صفحه روبرو می شدید :
ساعت 11 : باز هم وضع به همان منوال بود و در حالی که تمامی کسانی که کمترین اطلاع هم از علم شبکه و آی تی داشتند برایشان قابل پیش بینی بود که با این ترافیک بالا و متمرکز کردن ترافیک به یک ساعت خاص ( 10 صبح ) اگر پهنای باند بالا برای دسترسی به هاست این وب سایت در نظر گرفته نشود این سایت حتما به این وضع دچار خواهد شد . در ساعت 11 همین مساله به سادگی نمایان شد :
ساعت 12 : باز هم همه علاقمندان پای اینترنت شاهد شاهکار های فنی مسوولین سایت بودند ؛ در ساعت 12 کار تا جایی پیش رفت که هاست اجاره شده برای این دامین delawaz.ir این سایت را به دلیل با بردن ترافیک سایت بلاک کرده و دامین سایت دل آواز با IP : 216.139.227.195 بدون هاست ماند و هاست میزبان این پیغام را می داد :
• hosting for this domain is not configured
• or
• there's no such domain registered in Plesk
ساعت 14: مسوولان سایت با تعویض هاست سایت دل آواز دوباره تلاش کردند که تا سایت را روی هاست جدید با IP :72.52.200.194 را بالا بیاورند و این پیام را روی ساب دامین جدید ( concert.delawaz.ir ) قرار دادند :
" " علاقه مندان گرامی، از تاخیر پیش آمده در فروش بلیط صمیمانه پوزش می طلبیم. با توجه به ترافیک بالای سرور، هم اینک موفق به راه اندازی سرور شدیم.
خواهشمندیم از ساعت 15 به سایت مراجعه فرمایید و در صورت عدم موفقیت از آدرس زیر استفاده نمایید :
http://concert.delawaz.ir:8080/concert " "
ساعت 15 : باز هم تنها همین پیغام ....
ساعت 17 : و در نهایت دوستان تنها به یک عذر خواهی ساده اکتفا می کنند و این پیفام را روی سایت قرار می دهند :
" " هنردوستان ارجمند
از آنجا که تاخیر پیش آمده در شروع به کار سایت فروش بلیط های کنسرت استاد شجریان منجر به رنجش خاطر شما عزیزان گردیده بسیار متاسفیم.
تیم فنی سایت فروش ضمن پذیرش مسئولیت تمامی مشکلات پیش آمده و عذر خواهی صمیمانه از هموطنان عزیز، استاد شجریان و گروه آوا، تمام همت خود را به کار گرفته است تا در حداقل زمان ممکن مشکلات پیش آمده را مرتفع نموده و شرایط مناسب برای خرید بلیط را فراهم سازد. لذا با تاکید بر رعایت شرایط توزیع منصفانه بلیط و حفظ حقوق کلیه علاقه مندان استاد شجریان به اطلاع می رساند که فروش بلیط تا صبح روز چهار شنبه سوم مرداد ماه 1386 آغاز نخواهد شد " " .
استاد شجریان و مدیران شرکت دل آواز ! فروش اینترنتی بلیط کنسرت شرایط اولیه ی فنی ای می خواهد که کم اطلاع ترین کارشناسان طراحی و هاستینگ نیز به آن آگاهی دارند اما متاسفانه آنهای که دور و بر شما هستند ، تنها اسم کارشناسان طراحی و هاستینگ را به یدک می کشند !
استاد شجریان و مدیران شرکت دل آواز ! هدر دادن یک روز کاری حداقل 21 هزار نفر علاقمندان شما شاید هزینه ای بالغ بر چند صد میلیون تومان ضرر و زیان مالی و هدر دادن ساعت ها زمان آنها را به همراه داشت که تنها با یک عذرخواهی جبران نمی شود !!
این نهایت کار ایرانی است ! در کشوری که یا قیف نیست ، یا قیر نیست و یا مسوولش نیست ، تنها چیزی که اهمیت ندارد ضرر و زیان زمانی و مالی است که به مردم تحمیل می شوند . اگر توان و درایت فروش اینترنتی را نداریم ، لازم نیست به شعور مردم بی احترامی کنید !
استاد شجریان ! شاید برای نزدیکان شما همان بهتر باشد که مردم را بفرستند شب در خیابان ها و در صف های خرید بلیط کنسرت شما بخوابند تا بدین طریق به آنها بی احترانی شود !
استاد شجریان ! علاوه بر شائبه سودهای کلان مالی بانک سامان با استفاده از علاقمندی هنر دوستان به شما که قطعا به اعتبار شما خدشه وارد خواهد کرد ، شما خود می دانید که اگر این اتفاق در خارج از ایران افتاده بود تنها با یک عذر خواهی ساده نمی توان همه چیز را به فراموشی سپرد ؛ و در پایان اینکه من تصور می کنم که ارزش کنسرت برگزار نکردن بسیار بیشتر از به این شکل کنسرت برگزار کردن است !!
در همین زمینه :
كارتهاي اعتباري مشتاقان بياعتبار ميشوند؟
نخستين روز فروش بليط بيسرانجام كنسرت شجريان در تهران - ایسنا
جمعه ۲۹ تیر ۱۳۸۶خانه ی موسیقی ایران با همکاری هنرمندان بزرگ موسیقی ایرانی تصمیم بر آن گرفته اند که علاقمندان موسیقی سنتی و ایرانی را تا انتهای تابستان به ورشکستگی کامل مالی برسانند !
پس از برگزاری کنسرت محمد رضا لطفی ، از 8 تا 15 مرداد کنسرت استاد محمد رضا شجریان در تهران برگزار می شود و پس از آن کنسرت گروه " کامکارها " و کنسرت " استاد علیزاده و گروه هم آوایان " از دیگر برنامه هایی است که تا انتهای تابستان برگزار می گردد .
كنسرت محمدرضا شجريان و گروه آوا، به نوازندگي مجيد درخشاني، محمد فيروزي، سيد فرجپوري، همايون شجريان و حسين رضايينيا به عنوان " استاد سخن سعدي " در 8 و 9 و 11 و 12 و 14 و 15 مردادماه جاري، در تالار بزرگ كشور كنسرت موسيقي ايراني برگزار ميكنند.
از نکات جالب این کنسرت آن است که بليت صرفا از روي سايت و از طريق الكترونيك عرضه ميشود هيچ گيشهاي بليت نميفروشد ! و دیگر آنکه هر نفر بیشتر از سه بلیط نمی تواند بگیرید .
بخش اول این کنسرت در دستگاه ماهور اجرا می شود که با نام "سخن عشق " است و شامل تصنيفهايي از ساختههاي شجريان، درخشاني و فرجپوري است. قسمت دوم نيز در مايهي " افشاري " است كه در برگيرنده ي قطعات بيكلام و چهار مضراب است. همانطور که از نام کنسرت " با استاد سخن سعدي" مشخص است همه اشعار انتخاب شده به جز تصنيف "سرو چمان" از اشعار سعدي است .
در راستای اینکه سیستم خرید بلیط به روش اینترنتی و با استفاده از کارت بعضی بانک های خصوصی است ، تقریبا پروسه خرید کمتر از هفت خوان رستم نداشته و من تا کنون خوان اول را هم به سلامت رد نکردم ! تا همین جا چن دتا اشکال جدی در این مکانیزم فروش وجود دارد که امیدوارم زودتر رفع شود ! اما با همه این مشکلات تا الان که از این فرایند فروشم استقبال می کنم !
در پایان اینکه برای شروع به حرکت د راین هفت خوان رستم از سایت www.delawaz.ir شروع کنید و بقیه اش را هم دیگه با خودتون ! امیدوارم موفق بشید
چهارشنبه ۲۷ تیر ۱۳۸۶وبلاگ سرپرست تیم المپیاد فیزیک آمریکا و نوشته های او درباره المپیاد جهانی فیزیک امسال در اصفهان یکی از جالبترین وبلاگ هایی است که این روزها می خونم .
نکته جالب این وبلاگ گزارش لحظه به لحظه از سفر به ایران و روایت تمامی مراحل المپیاد از نگاه سرپرست تیم آمریکا است . مطالعه این وبلاگ را به همه دوستانم پییشنهاد می کنم . این وبلاگ را در اینجا ببینید !
سه شنبه ۲۶ تیر ۱۳۸۶
هفته نامه شهروند امروز در آخرین شماره خود ، گفتگویی بسیار مهم و تحلیلی درباره پوپولیست و آسیب شناسی آن در جامعه ایران با دکتر حسین قاضیان داشته است .
مطالعه ی این گفتگو را به همه کسانی که علاقمند هستند تا با ساختارهای پوپولیستی در جامعه ایران و آسیب شناسی دولتمردان پوپولیست حاکم در ایران بهتر و عمیقتر آشنا شوند ، به شدت پیشنهاد می کنم !
.....
در ادبيات پوپوليستها به كرات از بيگانه و غيرخودي نام برده ميشود و نخبگان و منتقدان با اين عنوان از ميدان رانده ميشوند. بله ! از آنجا که واقعیت زندگی اجتماعی معاصر پر است از تفاوت و تنوع، سرپوش گذاشتن مستمر بر این تفاوتها و تنوعها هم ممکن نیست. پوپولیستها ناچار میشوند ریشه آن را به بیرون از مرزهای مردم یا جامعه «خودی» منتقل کنند؛ و آن همان جایی است که «دشمن» ایستاده است. این دشمن گاهی در لباس «بیگانگان» به صحنه فرستاده میشود، گاهی در جامه «نفوذیها» یا «باندهای فاسد» یا «بدخواهان» و قسعلیهذا. در هر حال این دشمنان آنقدر مبهم هستند که هر کس از ظن خود مصداقی برای آن بتراشد.
اما کار این دشمنان چیست ؟ این دشمنان پیوسته در حال توطئه علیه مردم و ملتاند. پس پوپولیسم ناچار همواره به اسلحه «نظریه توطئه» محتاج است. باید دشمنان مفروض و مقدری را نشانه برود که از بام تا شام در کار توطئهچینی علیه مردماند. زیرا با توسل به همین دشمنان و توطئههایشان است که امکان سرکوب مشروع و نامشروع مخالفان هم ممکن میشود.....
.....
برای بسیاری از مردم، احمدینژاد در انتخابات سوم تیر همان قدر نو به نظر میآمد که خاتمی در دوم خرداد. و از جنبهای مهمتر، رقیب احمدینژاد (در دور دوم) انتخابات نهم همان قدر تکراری و تجربه شده و رماننده بود که رقیبان خاتمی در انتخابات هفتم. در انتخابات 1376 هم هر چه بیشتر به دوم خرداد نزدیک میشدیم شور امواج پوپولیسم بیشتر بالا میگرفت و در دوم خرداد از روی همه عبور کرد و رسوباتش به شکل انتظاراتی از یک منجی بر جای ماند. با این اوصاف آن 12 میلیون نفری که در دور دوم به احمدینژاد روی آوردند بر همان موج روانشناسی سیاسی- اجتماعی سوار بودند که مقتضای وضعیت پوپولیسم است....
متن کامل این گفتگو را از اینجا بخوانید !
دوشنبه ۲۵ تیر ۱۳۸۶آقای خزعلی دیروز در جایی گفته اند که امیدوارم عید غدیر روزی جای نوروز را بگیرد ! وی در ادامه با مقایسه پیام های تبریک عید نوروز با عید غدیر ، گفته اند اگر یک سوم پیام های تبریک نوروز برای عید غدیر بود من بسیار خوشحال می شدم !
در بررسی سخنان آقای خزعلی بیان دو نکته ضروری به نظر می رسد :
1- لزوم توجه به سن بازنشستگی در بین علمای ما ضروی به نظر می رسد . متاسفانه مدت زیادی است که آقای خزعلی که من تصور می کنم از هم دوره ها و دوستان آیت ا... کاشانی در کودتای 28 مرداد در سال 32 بوده اند (!)، به دلیل کهولت سن سخنانی می گویند که پس از آن یاران و نزدیکان ایشان مجبور می شوند که چندین سطل ماست تهیه کنند و به ماستمالی آنها بپردازند !
از نشانه های کهولت سن ایشان همین بس که تصور کنید ایشان به دلیل کهولت سن از نهادی همچون شورای نگهبان که میانگین سنی اعضای آن تقریبا سه رقمی می باشد بازنشسته شده اند !
2- 27 سال است که آقای خزعلی و امثال آقای خزعلی همه تلاش خود را کرده اند که همه نشانه های ایرانی بودن را از این سرزمین بزدایند ! من نمی دانم که این آقای خزعلی کجا زاده شده و چرا چنین عنادی با سرزمین مادریشان دارند ، اما تصور نمی کنم چنین انسانی در جایی از دنیا حضور داشته باشند که این چنین تیشه به ریشه ی نمادهای سرزمینی و ملی خود زده باشند .
آقای خزعلی ! مطمئن باشید که نوروز را هرگز نمی توانید نابود کنید ؛ گر بنا به نابودی است در بلند مدت آن نمادهایی نابود می شوند که در مقابل نوروز قرار خواهد گرفت . من نمی دانم شما و امثال شما با چه هدفی نمادهای ملی و مذهبی را در مقابل یکدیگر قرار دارید اما امیدوارم که بدانید که این تقابل مردابی است که اگر نمادهای ملی را در راستای نابودی به درون خود بکشد ، نمادهای مذهبی را هم به درون خود خواهد کشید . این تفکران شما برای نابودی همه نمادهای ایرانی بودن در این 27 سال ، بیش از آنکه به نمادهای ملی لطمه زده باشد ، خود می دانید که نمادهای مذهبی را به محاق کشانده است .
در همین زمینه :
اميدواريم روزي غدير جاي نوروز را بگيرد - شرق
دوشنبه ۲۵ تیر ۱۳۸۶
امروز در دومین روز از المپیاد جهانی فیزیک امسال و در روزی که آزمون تئوری المپیاد در حال برگزاری بود ، دکتر ولاديمير گرکفسکي رييس المپياد جهاني فيزيک بر اثر عارضه قلبی در اصفهان درگذشت .
دکتر گرکفسکي در سال 1967 المپياد جهاني فيزيک را به عنوان يک مسابقه علمي بين المللي در فيزيک براي دانش آموزان دبيرستاني پايه گذاري کرد و امسال در حالی که سی و هشتمین دوره این المپیاد در ایران و در شهر اصفهان در حال برگزاری بود ، در سن 68 سالگی بر اثر عارضه قلبی درگذشت !
امیدوارم درگذشت ولاديمير گرکفسکي تاثیر منفی در روند برگزاری المپیاد نداشته باشد ؛ المپیادی که در این ماههای اخیر شاهد آن بودم که کمیته های برگزاری و علمی این المپیاد با همه مشکلات و نامهربانی هایی که برایشان ایجاد کردند بازهم با همه وجود همه تلاش خودشان را برای برگزاری آبرومندانه این المپیاد صرف کردند .
اما جدا این دیگه آخر بدشانسی می تونست باشه ! در روزگاری که به خاطر شاهکارهای جهانشمول دولتمردان ما ذهنیت نسبت به ایران و ایرانی در بدترین شرایط خودش قرارداره ، این آقای گرکفسکي هم گذاشت و اومد توی ایران و اصفهان به فوت رسید .
درهمین زمینه به کمیته برگزاری المپیاد پیشنهاد دادم که اولا یک کمیته حقیقت یاب تشکیل داده و به بررسی علل این فوت مشکوک بپردازند و احتمال دست داشتن عناصر بیگانه را در این فوت بررسی کنند و همچنین با توجه به همزمانی شب جمعه این هفته با شب هفت دکتر گرکفسکي ، دعای کمیل و عزاداری و مداحی را با هم برای آن مرحوم استاد کنند !
در همین زمینه :
بزرگترین میزبانی علمی ایران ( سی و هشتمین المپیاد جهانی فیزیک - ایران - اصفهان) - راز نو
شنبه ۲۳ تیر ۱۳۸۶جواد شمقدری مشاور هنری رئیس جمهور و مرد نق نقوی سینمای ایران که در پرونده سینمایی اش بیشتر از این که فیلم بسازد ، حرف های تخیلی زده و به اهالی سینما و به سینمای ایران فحش داده است ، امروز در یک برنامه تلویزیونی و در اظهار نظری عجیب اعلام کرد که رئیس جمهوری ، وزیر ارشاد را تحمل می کند !
جواد شمقدری امروز در برنامه تلویزیونی " مردم ایران سلام " در مصاحبه ای نسبتا مفصل به قول خود به بیان آسیب شناسی سینمای ایران پرداخت و با بیان بحرانی بودن وضعیت سینمای ایران به ارائه راه کارهای تخیلی خود پرداخت !
وی در جواب سوالی مبنی بر دلایل عدم ساخت فیلم از جانب وی در این سالها با ذکر مافیایی بودن سینمای ایران و اینکه در این سینما از جانب اهالی سینما به وی اجازه فعالیت داده نمی شود ، سه راه کار برای برون رفت سینمای ایران از بحران ارائه داد : 1- نیاز به قهرمان پروری در سینمای ایران ( اشاره ایشان به فیلم مردعنکبوتی ) 2- بالا رفتن تکنیک در سینما .3- لزوم اشاره به ارزشها و شعارهای انقلاب اسلامی و دفاع مقدس در فیلم های ایرانی ! ( به عنوان مثال ساخت فیلم درباره جنگ 33 روز حزب ا.. لبنان با اسرائیل )
برای سینمای ایران متاسف هستم که مشاور هنری رئیس جمهوری اش انسانی سراسر کینه و عقده نسبت به سینمای ایران است و ضعف و بی هنری خود را با آسمان و ریسمان بافتن و لجنزار دانستن سینمای ایران توجیح می کند .
مشاور هنری رئیس جمهور ایران که مهم ترین اثر هنری اش ساخت فیلم تبلیغاتی احمدی نژاد در انتخابات گذشته است و احتمالا به جای پرداخت دستمزد ، به عنوان مشاوره هنری انتخاب شده است در جواب سوالی که شما که در این دو سال حکومت را در دست داشتید برای نزدیک شدن به شعارهای خود چه کرده اید گفت :
سیاست گذاری و تصمیم سازی برای سینمای ایران در معاونت سینمایی وزارت ارشاد انجام می شود و متاسفانه راه کار های ارائه شده در این معاونت با سیاست های رئیس جمهور در تضاد است !
وی در جواب سوالی مبنی بر اینکه مگر امکان دارد که وزیر ارشاد به گفته ها و سیاست های رئیس جمهور توجه نکند گفت : جریان اختلافات رئیس جمهور با صفار هرندی ، مانند اختلافات موجود در زندگی های زناشویی است ، دو نفر در زندگی زناشویی ممکن است به این نتیجه برسند که نمی توانند به زندگی مشترکشان ادامه دهند ، اما برای جدایی به زمان بیشتری نیاز دارند و در این زمان همدگیر را تحمل می کنند ! در شرایط کنونی نیز رئیس جمهور وزیر ارشاد را تحمل می کند !
بیان این نکته که احمدی نژاد ، صفار هرندی را تحمل می کند بیانگر همان نکته ای هست که بارها گفته شده است ، هنگامی که وزیر یک رئیس جمهور از خود رئیس جمهور مهمتر و بزرگتر باشد ، رئیس جمهور امکان اعتراض و تغییر آن وزیر را نخواهد داشت ! به واقع صفارهرندی را احمدی نژاد نیاورده است که وی بخواهد و بتواند برکنارش کند و این است سرنوشت دولتی که هر چه در آن کوتاه تر باشی ماندگارتری !
نکته پایان اینکه در حالی صفار هرندی سردبیر سابق روزنامه کیهان و وزیر ارشاد کنونی که اعمال سیاستهای سانسور و فیلترینگ از جانب او فرهنگ و هنر ایران را فلج کرده است به دلیل آنچه که ادامه روشهای دولت های گذشته نامیده می شود از سوی آقای احمدی نژاد تحمل می شود که فقط روزی را تصور کنید که آقای رئیس جمهور برای رسیدن به آرمانهای خود شخصی مانند جواد شمقدری را با آرمانهای تخیلی اش به عنوان سکاندار فرهنگ و ارشاد ایران برگزیند !
فاتحه مع الصلوات !
شنبه ۲۳ تیر ۱۳۸۶مطالعه مصاحبه پرویز مشکاتیان و صحبت ها و انتقادهای صریحش درباره کنسرت محمد رضا لطفی را به همه دوستداران موسیقی سنتی پیسنهاد می کند ، به ویژه آنجا که وی می گوید : هنوز برايم جا نيفتاده كه چه اتفاقي براي لطفي افتاده بود و چرا چنين شد ؟!
وي با اشاره به غزل خواني لطفي در اين برنامه افزود: چرا لطفي بايد به آن شكل تفال بگيرد و ده صفحه را هم ورق بزند و غزلي را كه شب قبل غلط خوانده باز هم غلط بخواند؟ درست است كه ايشان مدتها در ايران نبودند اما اين جامعه در عرض 25 سال خيلي تغيير كرده و استعدادهاي زيادي درآن ظهور كرده است و رهنمودهايي كه از كنسرت لطفي گرفتهايم اين است كه سازمان را كوك نكنيم و هركجا كم آوردهايم شعر را غلط بخوانيم !
متن کامل صحبتهای پرویز مشکاتیان درباره کنسرت لطفی را از اینجا بخوانید .
درهمین زمینه :
لباس نوی امپراطور ! ( انتقاد هایی بی پرده از کنسرت استاد محمد رضا لطفی ) - رازنو
جمعه ۲۲ تیر ۱۳۸۶سی و هشتمین المپیاد جهانی فیزیک از صبح شنبه در ایران و در شهر اصفهان آغاز بکار می کند ! میزبانی المپیاد جهانی فیزیک امسال بزرگترين ميزباني علمي در ايران است و در این رقابت علمی که در دانشگاه صنعتی اصفهان برگزار می شود نزدیک به هفتاد تیم از کشورهای جهان حضور دارند .

المپیادهای جهانی فیزیک هر ساله برای من و نزدیکانم یک اتفاق مهم محسوب می شود و علت آن هم حضور شوهر همشیره محترم بنده ( دکتر سامان مقیمی ) در سالهای اخیر به عنوان یکی از اساتید و مربیان تیم المپیاد فیزیک ایران بوده است .
المپیاد جهانی فیزیک امسال به دلیل حضور شوهر همشیره محترم بنده ( دکتر سامان مقیمی ) در کمیته طراحان سوالات المپیاد جهانی فیزیک امسال و حضور همشیره محترم ( دکتر سیما قاسمی ) در کمیته برگزاری المپیاد برای خانواده من از ماهای قبل بطور جدی آغاز شده بود و در هفته های اخیر به اوج رسیده است .
برای سیما و سامان عزیزم که این روزها در اصفهان بسر می برند و برای بقیه دوستان برگزار کننده المپیاد که کم و بیش آشنایی و ارادتی نسبت به خیلی از این عزیزان دارم آروزی موفقیت در برگزاری این رخ داد مهم علمی را دارم .
سایت رسمی المپیاد جهانی فیزیک امسال را می توانید در اینجا ببینید !
در همین زمینه :
برنامههاي سي و هشتمين المپياد جهاني فيزيك 2007 - ایسنا
به استقبال بزرگترين ميزباني علمي ايران - ایسنا
پنجشنبه ۲۱ تیر ۱۳۸۶بنا نداشتم که دیگر در مورد کنسرت استاد لطفی یاداشت یا گزارشی بنویسم ، اما از آنجا که این روزها متاسفانه دوستان و روزنامه نگاران زیادی که کمترین بضاعتی هم درباره موسیقی و بویژه موسیقی سنتی ایران ندارند در این زمینه قلم فرسایی کرده اند و تا حدود زیادی هم به دفاع از استاد لطفی پرداخته اند ، برخود لازم دیدم نکاتی را درباره کنسرت استاد لطفی بیان کنم !
این انتقاد همیشگی کماکان پابرجا است که متاسفانه بعضی از دوستان روزنامه نگار به دلیل آنکه به روزنامه ها دسترسی دارند و یا به قولی در روزنامه ها صفحه دارند ، این اجازه را به خود می دهند ک بدون تخصص لازم در هر زمینه ای اظهار نظر کنند اما آنچه را که می خواهم در اینجا بیان کنم آن است اگر اهل فن و موسیقی باشید به صراحت می توان گفت که کنسرت استاد لطفی از نظر فرم ، ساختار و حتی از نظر محتوا اشکالات و انتقادات فراوانی را به همراه داشت .

شاید مهمترین فایده ی این کنسرت برای اهالی موسیقی آن بود که سطح قیمت بلیط کنسرت ها را برای اولین بار در ایران به سی هزار تومان افزایش داد ! بلیط های سی هزار تومانی برای کنسرتی که در فضای باز کاخ نیاوران و با کیفیت بسیار پایین صندلی ها و با چیدمانی بد آنها همرا بود بسیار گزاف به نظر می رسید ! درباره جایگاه بلیط های بیست و بیست و پنج تومانی که دیگر هیچ !
چیدمان صندلی ها بر روی زمین و چمن نا هموار فضای باز کاخ تنها این نکته را به ذهن مبادرت می کرد که تلاش برای آن بوده است که تا سر حد امکان بلیط فروخته شود . من تصور نمی کنم با رویکرد جدید استاد در موسیقی اجاره ی سالن وزارت کشور کار سختی به نظر می رسید جز آنکه برگزارکنند گان مجبور به پرداخت اجاره چند میلیونی این سالن می شدند ! احترام به رفاه و آسایش علاقمندان در کنسرت ها به نظر من مهمترین معیار احترام هنرمند به مخاطبین خویش است !
اگر انتقادی در این یاداشت ها از استاد می شود تنها از سر افسوس است ! افسوس از خالق سپیده و چاووش و به یاد عارف . این انتقاد ها از سر افسوس است چون از استاد لطفی ، بسیار فراتر از این انتظار است . اما باید توجه داشت که بزرگ بودن استاد نباید همچون داستان " لباس نوی امپراطور " سبب شود که کسی را یارای انتقاد نباشد ! اگر به علاقمندان استاد لطفی که در این کنسرت نبوده اند بگویید که محمد رضا لطفی در روی صحنه دف به دست گرفته است و آن هم نه به سبک نوازندگان بزرگ و کلاسیک ساز دف بلکه به سبک دراویش خانقاهی دف نواخته است احتمالا تا ساعت ها تصور خواهند کرد که شما در حال مزاح با آنها هستید !
اثبات تواناهایی ها یا ...
من حقیقتا این سبک و شیوه نواختن 4 ساز در یک کنسرت را درک نمی کنم . اینکه پس از نواختن تار آن را به کناری بگذارند و دف به دست گیرند ؛ سپس نواختن کمانچه را آغاز کنند و پس از آن سه تار را در آغوش کشند ، بیش از هر چیز آنچه را که به ذهن ها یادآور می شود آن است که استاد در تلاش برای اثبات توانایی های خود است ! آیا استاد لطفی در تلاش بوده است تا در مناقشه تازه خود با هنرمندان نوازنده کمانچه ، سبک و سیاق و شیوه خاص نوازندگی خود را که بیان مشخصات آنها در این یاداشت نمی گنجد به آنها ثابت کند ؟
استاد اگر تا صبح فردای کنسرت هم بر روی صحنه کمانچه می نواخت همچنان تنها ، نوازنده بزرگ تار و سه تار بوده و خواهد بود !
در زمینه انتخاب اشعار نیز متاسفانه اشعار انتخاب شده توسط استاد از صلابت و قوام چندانی برخوردار نبود تا آنجا که به قولی اشعار انتخاب شده ما را به یاد تعبیر " مرغ زیرک " ی می انداخت که از جانب سایه همیشه به استاد لطفی بیان می شد ! اشعاری با مزامینی که بیشتر از آنکه حتی یاد آور موسیقی خانقاهی و درویشی باشد یادآور انگیزه های دیگری می نمود !
انتخاب اشعار و آواز
در زمینه خواندن استاد نیز که دیگر سخن فراوان گفته شده است ! به کیفیت صدای استاد اشاره ای نمی کنم که پر واضح است که صدای استاد هرگز صدایی شش دانگ نیست اما متاسفانه استاد در بیان تحریر ها و کشش ها بویژه در پایان بیت ها نیز قرائتی را در این کنسرت و در آثار چند سال اخیر ارائه داده است که حقیقتا نوای خوشایندی را به همراه ندارد . اما نکته ی تاسف بار آن است که استاد در بعضی موارد حتی اشعار انتخابی خود را نیز به اشتباه می خواند . استاد در شب دوم کنسرت در خواندن شعری در بار اول اشاره به خم ( با فتحه ) شراب !! می کند و سپس در گام بعد متوجه اشتباه خود می شود و خم ( با ضمه ) شراب را فریاد می زند ! چنین اشتباهاتی از استاد بزرگ موسیقی ایران استاد محمد رضا لطفی بسیار عجیب است !
اگر به شمایی که در کنسرت استاد لطفی نبوده اید بگویند که خداوندگار نوازندگی تار ایران در هنگام بداهه نوازی تار مضراب از کف می دهد احتمالا باور نخواهید کرد اما استاد در شب دوم کنسرت در ابتدای پیش در آمد شور مضراب از دستش رها شد و در شب سوم نیز در هنگام نواختن مایه اصفهان دوبار به قول علاقمندان موسیقی مضرابش کنده شد و مضراب مخالف خورد !
بداهه نوازی ، پتکی بر سر منتقدین
اما آنچه که جالب است ذکر این نکته است که بعضی از از دوستان ما بداهه نوازی بودن کنسرت استاد را همچون پتک بر سر ما می زنند که بداهه نوازی اینچنین است ! اما این دوستان باید بدانند که این اولین کنسرت بداهه نوازی ما در این سالها نبوده است و ما با روش ها و سبک های گوناگون بداهه نوازی آشنایی داشته و داریم ! در کدام شیوه بداهه نواری آمده است که بداهه نواز چون بداهه می نوازند می تواند هر زمان که اراده کرد به آواز رو آورد ؟! متاسفانه حرکات و نمایش استاد بر روی صحنه که به بداهه نوازی تعبیر می شود ، چیزهای دیگری را نیز در ذهن های ما علاقمندان به موسیقی یاد آوری می کرد!
باز هم می گویم نه قصد مقایسه استاد محمد رضا لطفی را با بزرگانی همچون استاد حسین علیزاده و استاد محمد رضا شجریان داشته و دارم که هر استادی را سبک و سیاق خاص خود است و نه خدای ناکرده قصد تخریب استاد بزرگ موسیقی ایران استاد محمد رضا لطفی را دارم ، اما هر آنچه اینجا آمده است از آن جهت است که انتظار ما پس از سالها از استاد بسیار فراتر از این بود که شاهدش بودیم !
در همین زمینه :
استاد زخمه ای بر ساز زد ( گزارشی از کنسرت درویش موسیقی ایران محمد رضا لطفی) - راز نو
پيش ساز تو من از سحر سخن دم نزنم ( در آستانه کنسرت استاد محمد رضا لطفی ) - راز نو
سخنی با استاد " محمد رضا لطفی " ! - راز نو
سه شنبه ۱۹ تیر ۱۳۸۶کنفسیوس می گوید :
در زندگی
اگر برنامه یک ساله دارید ، برنج بکارید !
اگر برنامه ده ساله دارید ، درخت بکارید !
اگر برنامه صد ساله دارید ، آدم تربیت کنید ... !
در تکمیل فرمایش کنفسیوس عزیز :
اگر اصلا نمی دونید برنامه کیلویی چند هست ، به ایران سفر کنید !
دوشنبه ۱۸ تیر ۱۳۸۶این یک داستان کاملا واقعی است !
سکانس 1 :
زمان : پنجشنبه ، ساعت 21:30
مکان : تهران - ... ( خونمون )
موقعیت: داخلی
تلویزیون روشن است و من هم تو خونه تنهام و دارم شام می خورم و تلویزیون نگاه می کنم . یک دفعه صدای دزدگیر ماشینم به صدا در می آید و من هم با توجه به اینکه می دونم این دزدگیر ماشین فقط وقتی صدا می ده که یک اتفاق واقعی در حال افتاده باشه ، با عجله می پرم پشت پنجره .
تا پنجره را باز می کنم یک نفر از بغل ماشین می پره پشت شمشاد ها و من فریاد می زنم : آهای .... ( از گفتن این قسمت معذورم ! ) وایسا ! ( البته دعا دعا می کنم که وای نسته ) !
تا من داد می زنم طرف که احتمالا فکر می کنه من خیلی اهل مشتمان هستم پا می زاره به فرار و می پره ترک یه موتور و فرار می کنه ! من از دور حس می کنم که در طرف شاگرد باز است . خلاصه با عجله می رم پایین و می بینم که با یه وسیله ای مثل آچار انداختن بین در سمت شاگرد و سقف ، در را کج کردن و ضامن در را کشیدن و در داشبورد باز کردن و تو داشبورد مشغول عمل شریف دزدی بودن !
سکانس 2 :
زمان : پنجشنبه ، ساعت 21:45
مکان : تهران - ... ( جلوی خونمون )
موقعیت: خارجی
بعد از حدودا ده دقیقه از تماس با 110 گشت کلانتری منطقه میاد و با توضیح من جناب سروان در جریان حادثه قرار می گیره و برای اینکه من بتونم از بیمه بدنه ماشین استفاده کنم ، گزارش پلیس را می نویسند و در حین گزارش نویسی با عتاب به من می گه : چرا سریع نیومدی پایین با ماشین بری دنبال دزدها !!!
من رو می گی ! می گم : ببخشید ! دفعه بعد حتما آماده باش خواهم بود تا به تعقیب دزدها هم مبادرت کنم !
و بعدش ، من ( زیر لب ) : آخه اگه قرار باشه دزد رو هم من بگیرم پس شما ...
روز بعدش متوجه می شم که یک کیف که کارت ماشین و بیمه شخص ثالث توش بوده ، در داشبورد ماشین قرار داشته و آقای دزد به حساب اینکه اون کیف ، کیف پول است اون را برداشته است ! به دلایل امنیتی و از ترس شنیدن غرهای فراوان از گفتن این مورد به خانواده که کارت ماشین را در ماشین بوده و دزدیده شده است، جدا اجتناب می کنم !!
سکانس 3 :
زمان : شنبه ، ساعت 8:30
مکان : کلانتری ... – ( کلانتری منطقه )
موقعیت : داخلی
من وارد می شم و چون روز قبلش ( جمعه ) هم آمده بودم و بهم گفته بودن که برای گرفتن نامه رسمی به بیمه باید در ساعت اداری به جناب سروان ... مراجعه کنی ، سریع سراغ آقای .. . را می گیرم .
سربازی بهم می گه : جناب سروان امروز مرخصی ی ، برو فردا بیا !
من رو می گی می رم پیش یه جناب سروان دیگه و با اصرار من اون قبول می کنه که نامه را بنویسه !
اما می گه : اگه خسارتت بیشتر از دویست هزار تومان باشه باید بفرستمت شورای حل اختلاف !
از من اصرار که من شورای حل اختلاف نمی رم و از اون اصرار که باید برای ! بالاخره ازش می خوام که بزاره من از بیمه یه سوال بکنم ! به سرعت باد خودم را به شعبه و پارکینگ بیمه ایران در خیابان فاطمی ( روبروی وزارت کشور ) می رسونم و می رم بخش بیمه بدنه و با چند بار پرس و جو می شنوم که برو حالا نامه کلانتری رو بگیر !
با همون سرعت بر می گردم کلانتری و با سر زدن به چند اتاق مختلف بالاخره نامه به بیمه را می گیرم و برای گرفتن نامه برای المثنی کارت ماشین هم به فردا پاس داده می شوم !
سکانس 4 :
زمان : شنبه - ساعت 10
مکان : بیمه ایران – پارکینگ فاطمی – سالن شماره 3 بیمه بدنه
موقعیت : داخلی
در درب وروی بیمه ایران مثل بانک ها به مراجعین شماره می دهند و گویا باجه ها طبق شماره مراجعین را صدا می کنند . من شماره می گیرم و می رم در سالن 3 می نشینم و می بینم که به به ! از 10 باجه حاضر در این سالن تنها 2 باجه فعال است و مدارک می گیرند و این دو باجه هم هر وقت عشق مبارکشان بکشد شماره ای را صدا می کنند و در نوبت هر کسی هم n نفر دیگه میان هزار تا کار دیگه می کنند ، بقیه مردم هم مانند ... (از گفتن این قسمت معذورم !) همینجوری نشستن و در و دیوار را نگاه می کنن !
من می رم اعتراض می کنم که آقا این شماره دادن یه فرهنگ دو سویه است ! اگه باعث می شه که مردم جلوی باجه ازدحام نکنند ، نباید باعث سو استفاده شما ها بشه و هر وقت دوست داشتید شماره ای را صدا کنید و بین هر دو تا شماره هم 3 بار چایی بخورید !
بعد بهم می گن : آقا ما پرونده های نیمه باز زیاد داریم ....
من (زیر لب) : آره جون عمه هاتون !
نوبت من می شود و مدارکم را می دم .
کارمند بیمه : اصل سند ماشین !
من : همراهم نیست ! می شه پرونده را باز کنید و بعدش من برم بیارم !
کارمند بیمه : نه ، برو فردا بیا !
من با به سرعت خودم را به خونه می رسونم و سند را بر می دارم بر می گردم بیمه و باز شماره و باز انتظار و ... ؛ نوبت من می شود ! مدارک را می دم .
کارمند بیمه : شخص ثالث !
من : آقا سرقت شده !
کارمند بیمه : نه ! باید بیمه شخص ثالث باشه ، اگه سرقت شده باید بری اول المثنی بگیری بعد ! برو فردا بیا !
من ( در حالی که قات زدم ) : آقا اینجا صاحبش کیه ...... !
بعد از توضیح ماجرا برای آقای رئیس !
آقای رئیس : می دونی آقا این کارا کامپیوتریه و اگه بیمه شخض ثالث را تیک نزی فایل باز نمی شه !!
من : باشه !
من ( زیر لب می گم و میام بیرون ) : مرت... (از گفتن این قسمت معذورم !) فکر کرده من چوپونم ! برای من داره می گه کامپیوتری چیه ! بیچاره من اندازه سنت پشت پی سی بودم !
سکانس 5 :
زمان : شنبه - ساعت 12:30
مکان : بیمه ایران – پارکینگ فاطمی –
موقعیت : خارجی
میام بیرون از سالن بیمه بدنه و به پدر محترم که در جریان سرقت کارت ماشین و شخص ثالث بودن زنگ می زنم که پیگیری کنه که چه جوری المثنی را بگیرم !
ساعتی بعد پدر محترم زنگ زده و می گوید : مژده بده ! یه آقای زنگ زده و گفته که من پنجشنبه شب جلوی ساندویجی .... ( نزدیک خونمون ) یه کیف پیدا کردم که مدارک ماشین توشه ! این آقا کارمند ایران خودرو است و باید ساعت 2:30 بری جاده مخصوص ، چهار راه ایران خودرو .... کیف را بگیری !
قضیه از این قرار بوده که آقای دزد بعد از سرقت و جستجو در کیف مورد نظر و فهمیدن اینکه به کادون زده و پولی در اون کیف نیست ، کیف را اونجا ول کرده و رفته !
من می رم و کیف را می گیرم !
سکانس 6 :
زمان : یکشنبه - ساعت 9
مکان : بیمه ایران – پارکینگ فاطمی – سالن شماره 3 بیمه بدنه
موقعیت: داخلی
با مدارک کامل دوباره به بیمه می رم و دوباره شماره گرفتن و انتظار و اعتراض .... تا بالاخره پذیرفتن مدارک و نامه به دست فرستادن به هزار تا جای مختلف و تا رفتن به واحد عکاسی و دو هزار تومان پول دادن برای دو تا عکس با یه دوربین زاغارت که حتما باید اونجا گرفته بشه و ... بعد به واحد کارشناسی ارجاع می شد !
کارشناس محترم بعد از بازدید ماشین : اینکه چیزیش نشده ! دیگه خیلی هزینش بشه صد هزار تومان است !
من : آقا با صد هزار تومان ، شیشه اش را هم درست نمی کنن !
کارشناس : دیگه برات می نویسم ، صد و پنجاه هزار تومان !
کارشناس نامه را می دهد ، دوباره هزار تا نامه بازی تا وقت صدور چک ، یه چک بهت می دن که می بینی که صد و بیست هزار تومان است و بعدش می فهمم که اوه ! 20% فرانشیس را فراموش کرده ام !!!
نتیجه گیری دزدی : دزدان محترم ! جونه مادراتون اگه می خواین چیزی از تو ماشین بدزدید ، همون به روش قدیم شیشه را بشکونید یا زنگ بزنید من بیام پایین خودم در را براتون باز کنم و تو ماشین را خوب بگردید !
نتیجه گیری بیمه ای : یعنی خاک بر .... ( از گفتن این قسمت معذورم !) بیمه ایران ! یه جورایی تا ننویسی که آقا من غلط کردم که ماشینم را بیمه بدنه کردن ، پول بهت نمی دن ! آن هم در نهایت یه پولی بهت می دن که غرورت جریحه دار بشه که من واقعا برای صد و بیست هزار تومان اینقدر دویدم !
نتیجه گیری بروکراسی : واقعا توی ادارات دولتی ، تفکر غالب این است که کار مشتری نباید انجام شود مگر آنکه دیگه مجبور بشن ! درباره طرح تکریم ارباب رجوع هم که ... خب ! حالت چطوره ؟ چه خبرا ؟
نتیجه گیری روشنفکری : بارها و بارها به این نکته اشاره کردم که ما مردمان روستایی هستیم که تا به خودمان آمده ایم دیدیم که داریم تو شهر های مدرن زندگی می کنیم ! ماشین مدرن داریم اما فرهنگش را نع ! بیمه بدنه اتومبیل داریم اما فرهنگش را نع ! تمامی ابزار و راه کار های دنیای مدرن را داریم اما هرگز روح حاکم بر این رفتارها بر ما حاکم نشده است !
نتیجه گیری هنری : توی این دو شب کنسرت استاد لطفی ، تا می خواستم برم تو حس و حسی بهم دست بده یاد کلانتری و گزارش پلیس و کارمند بیمه و هزار تا چیز دیگه می افتادم و همه چیز می پرید !
شنبه ۱۶ تیر ۱۳۸۶کمتر از ساعتی است که از کنسرت قافله سالار موسیقی ایران " محمد رضا لطفی " بازگشته ام و شاید نیاز به گذشت زمان بیشتری است برای آنکه بتوانم از نخستین اجرای استاد محمد رضا لطفی همرا با یار دیرینش " محمدقوی حلم " پس از نزدیک به سی سال در تهران سخن بگویم ؛ اما باید گفت که کنسرت استاد لطفی سراسر بداهه بود ؛ نه تنها بداهه در نوازندگی و خواندن که تمام حرکات او و گزینش موسیقی و اشعار نیز کاملا بر روی صحنه و بصورت بداهه شکل می گرفت !

در فضای باز کاخ نیاوران و در جایی که این سالها کنسرت های زیادی را در آنجا شاهد بوده ایم ، دروایش موسیقی دان ایرانی با ظاهری سراسر سپید و با پای برهنه پای بر روی صحنه گذاشتند تا پس از نزدیک به سی سال در فضای باز کاخ نیاوران و با همراهی آواز پرندگان موسیقی خود را آغاز کنند .
استاد بداهه نوازی خود را با ساز تار در مایه شور آغاز کرد . ريتم چهار چهارم بهانه يي ميشود براي نجواي او " سرگشتگان كويت پرواي سر ندارند آشفتگان مويت از خود خبر ندارند" ." يا دوست"، "يا دوست" ترجيعبند مورد علاقهي لطفي است كه بارها تكرار ميشود

استاد با صداي قلندارنه ی خود ، و با مضراب کشیدن بر سازي كه با آن شهره است ، فضایی را خلق کرده بود که بیشتر از آنکه یادآور موسیقی سنتی باشد یادآور موسیقی عرفانی و موسیقی دروایش بود! استاد ناگهان به شكلي غيرقابل پيشبيني تار را به گوشی رها کرد و دف را برداشت، با تنبك قويحلم شروع به هموانایی و هم سازی کرد . در این بخش "زان روي عاشقانت جز جان سپر ندارند" شعري بود كه در چهارگاه نواخته شد و پس از آن " شاه ما، شاه است و نامش مرتضي است در دو عالم شاه ما شيرخداست " اجرا شد و در انتهای آن نوازندگان سازهایشان را زمين گذاشتند و بخش نخست کنسرت بدین شکل پایان یافت .

از ابتداي بخش دوم برنامه كمانچهايي روي زمين ميان لطفي و قويحلم جاي گرفته بود و بخش دوم با تكنوازي كمانچه به سبك و شيوهي ويژه لطفي آغاز شد . در این ميان آوازهايي با صداي قلندرانه آرام ميگرفت، دكلمه ميكرد؛ شعرهايي را از سر شكايت ميخواند و ناگهان كمانچهاش را هل داد و سهتار را بهدست گرفت و در ادامه در مايه شور " يارم ره توان بردن به مقصود " يا " چو دست بر سر زلفش زنم به تاب روم " را نواخت و باحسي متفاوت از بقيه قطعهها، به تكنوازي پرداخت !

کنسرت بداهه نوازی استاد لطفی با دو نوازی دوباره دف و تنبک همانند بخش اول اجرا به پایان رسید و علاقه مندان موسیقی سنتی اجرایی کاملا متقاوت را شاهد بودند ! شاید کاخ نیاوران سردرگمی بسیاری را در بین علاقمندان موسیقی سنتی از تفکر موسیقایی استاد لطفی و نارضایتی های زیادی را هم در بین آنان از صدای استاد لطفی و .... شاهد بود اما آنچه را در این لحظات می توانم بگویم آن است که بین لطفی آهنگساز ، لطفی موسیقیدان ، لطفی نوارنده و لطفی عارف و دویش باید کاملا تفاوت قائل شد و آنچه را که از او در این سالهای اخیر و همچنین در این اجرا دیدم اجرایی سراسر همراه و برآمده از لطفی عارف و درویش بود که با "یا مصطفی یا مرتضی " با " الله مددی ، یا حق مددی " و ... همرا بود و با یا علی به پایان رسید و ساز ها را به زمین گذاشت !

همانطور که گفته شد كنسرت استاد لطفي بر اساس بداههنوازي بود و اين بداهه تنها به ساز زدنش اختصاص نداشت بلكه تمام رفتارهاي او نيز بر اين اساس شكل گرفته بود . اجرایی که با تفال بر دو كتاب حافظ كه در كنارش بود آغاز شد و سپس کتابها را روبرویش قرار داد داد و ساز ها را یکی یکی به نوبت بر دست گرفت !

حضور و همراهی یار دیرین استاد لطفی ، هوشنگ ابتهاج ( سایه ) و همینطور عدم اجازه به حضور عکاسان و خبرنگاران رسانه های خبری از نکات بارز این اجرا بود و همچنین متاسفانه مشکلات فراوان اجراهای در فضای باز ازجمله عدم کیفیت صندلی ها ، طراحی ضعیف صحنه ، کیفیت پایین صدابرداری و نورپردازی و عدم امکان مشاهده راحت اجرا برای بینندگان و ... از مشکلاتی بود که همچنان در اجراهایی در فضای باز پابرجا است
در همین زمینه :
پيش ساز تو من از سحر سخن دم نزنم ( در آستانه کنسرت استاد محمد رضا لطفی )
سخنی با استاد " محمد رضا لطفی " ! - راز نو
پنجشنبه ۱۴ تیر ۱۳۸۶حدود دو ماه قبل در یاداشت " فقه اسلامی و موسیقی ایرانی " به این نکته اشاره کردم که تا هنگامی که فقه اسلامی که خط مشی و استراتژی سیاست های فرهنگی را در حکومت جمهوری اسلامی تعیین می کند ، تکلیف خود را با موسیقی ایران روشن نکند ، جفا و خیانت آشکار به موسیقی ایران همچنان ادامه خواهد داشت ؛ و امروز یکی از بارزترین نمونه ها از جفایی که صدا و سیمای ایران در حق موسیقی روا می دارد را در اینجا روایت می کنم!
به این تصویر دقت کنید !
این اجرای زنده ای از موسیقی سنتی در صدا و سیمای ایران است و آن دیوار هایی که می بینید ، دیوارهایی بین سازها و موسیقی سنتی ایران و نوازندگان آنها و بینندگان است ! این دیوار ها ، مدافع عصمت و طهارت بینندگان است تا خدای ناکرده نکند با دیدن سازهای موسیقی به گناه گرفتار نشوند . من نمی دانم که آیا چنین نمونه ای از سانسور با این همه وقاحت در اهانت به شعور مخاطبین در تاریخ رسانه ای دنیا وجود دارد یا نه اما باید بگویم که بعضی اوقات با دیدن این نمونه ها به این می اندیشم که گویا سیاست هدفمندی در راستای نابودی هنر و موسیقی ایران وجود دارد وگرنه حقیقتا این نمونه آشکار از سانسور با چه هدفی می تواند انجام شود .
هنگامی که در یاداشت " سخنی با استاد محمد رضا لطفی " از استاد محمد رضا لطفی خرده گرفتم که چرا استاد به رادیو تلویزیون دولتی ایران پیشنهاد داده است که کنسرت او بصورت زنده از تلویزیون در سراسر ایران پخش شود برای همین نشانه هایی بود که از صدا و سیمای ایران می دانم !
در گفتگوهایی که با یکی از نزدیکان استاد محمد رضا لطفی نیز داشتم به ایشان گفتم که من معتقدم استاد محمدرضا لطفی و بقیه استادان موسیقی ایران برای دفاع از آینده فرهنگ و موسیقی ایران ، باید صدا و سیما را در زمینه همکاری های موسیقایی تحریم کرده و عطای آن را به لقایش بخشند . استادان موسیقی باید در همه گفتگو ها و با استفاده از تمامی امکانات خود این اهانت آشکار را به چالش بکشند ! شاید با تحریم صدا و سیما از سوی همه بزرگان موسیقی و عدم اجازه به این دستگاه عریض و طویل برای استفاده ابزاری از آنها در کوتاه مدت گروهی از دوستاران موسیقی از ارتباط با موسیقی آنها محروم شوند اما من معتقدم این دین و تعهد مهمی است که تمامی استادان موسیقی ایران به آینده این هنر دارند .
استادان موسیقی ایران باید با صدای رسا به این نکات اشاره کنند که در حالی که ساز و موسیقی خودمان در رسانه خودمان نمایش داده نمی شود ، جوان ایرانی در کجا باید ساز های ایرانی را ببیند و با موسیقی خودمان آشنا شوند . جوانی که در همه ی ساعت های شبانه روز این امکان را دارد که در هزاران کانال ماهواره ای انواع سازهای دیگر همچون گیتار و پرکاشن و ... ببیند ، در حالی که تلویزیون خودمان نمایش سازها را حرام می داند ، کجا باید سازهای ایرانی همچون تار و سه تار و ... و نوازندگی آنها را ببیند و با آنها آشنا شود .
معتقدم از تمامی رسانه ها و ابزار موجود برای به چالش کشیدن صدا و سیما و مسوولان فرهنگی ایران در زمینه موسیقی باید استفاده کرد تا این صدا را به گوشهای ناشنوایشان رساند که تا زمانی که موسیقی ، ابزاری بین برنامه ای برای این رسانه است و تا زمانی که این رسانه به موسیقی به صورت جدی توجه نمی کند و تا هنگامی که هنوز حق اولیه و ابتدایی اجازه ی نمایش ساز در این رسانه وجود ندارد ، این رسانه هیچ حقی برای انتقاد از رشد موسیقی های زیرزمینی و بی توجهی به موسیقی ایرانی و ... ندارد .
چهارشنبه ۱۳ تیر ۱۳۸۶
در حالی که کمتر از بیست و چهار ساعت از لغو امتیاز روزنامه مشارکت ، ارگان رسمی جبهه مشارکت ایران اسلامی که سالها در توقیف موقت بود می گذرد ، روزنامه هم میهن نیز امروز توقیف شد !
لغو امتیاز مشارکت و توقیف هم میهن در کمتر از بیست و چهار ساعت پیام بسیار روشنی برای جریان اصلاحات و گروه های اصلاح طلبی درون کشور درباره تحولات سیاسی ماههای آینده ایران دارد .
آنهایی که " سیاست ورزی " را بهترین گزینه در تحولات سیاسی ایران می دانند و در تمامی مناقشات سیاسی با هر گام به جلوی گروه ها و نیروهای حامی دولت ، مجبور به برداشت گامی به عقب می شدند ، امروز پیام آشکار استراتژی در پیش گرفته شده نیروهای درون حاکمیت برای انتخابات هشتمین دوره مجلس را به خوبی دریافت کردند .
متاسفانه تمامی شواهد امر حاکی از آن است که نیروهای درون حاکمیت و حامیان جریان حاکم ، شمشیرها را برای شرکت در انتخابات آینده مجلس شورای اسلامی از رو بسته اند و امکان ایجاد حتی شرایط حداقلی نیز برای انتخابات سال جاری محتمل به نظر نمی رسد .
شاید خواب راننده تاکسی ای که به یکی از نزدیکان آقای جنتی – دبیر شورای نگهبان - گفته بود که مادرش در خواب به او گفته است که باید در انتخابات به احمدی نژاد رای بدهد ، دیروز و امروز با توقیف روزنامه " غلامحسین کرباسچی " دبیر کل حزب کارگزاران سازندگی و لغو امتیاز روزنامه " محمد رضا خاتمی " دبیر کل سابق جبهه مشارکت اسلامی تعبیر شد .
و با ادامه این روند ، رد صلاحیت های گسترده کاندیداهای انتخابات مجلس هشتم و تشکیک در برگزاری سلامت انتخابات آینده تقریبا بدیهی به نظر می رسد و شاید جریان و گروه های اصلاح طلبانی که همچنان به ادامه روند سیاست ورزی و یا همان سیاست لرزی اعتقاد دارند از هم اکنون باید خود را برای برداشت گامهای لرزان بیشتر به عقب آماده کنند !
اما جالب آنجاست که این روزها شنیده ام که گروهایی از اصلاح طلبان برای بازگشت به قدرت در تلاش ائتلاف حتی با آقای شاهرودی رئیس قوه قضایه برای انتخابان مجلس هشتم هستند ! من حقیقتا نمی دانم که از اصلاح طلبی چه چیزی باقی مانده است اما تنها این را باید گفت بعضی از دوستان اصلاح طلب چنان دوری از قدرت برایشان سخت شده است که حاضرهستند با هر ترفند و با هر ائتلافی تنها خود را به قدرت بازگردانند . اما این دوستان فراموش کرده اند که مردم اگر زمانی به اصلاح طلبان روی خوش نشان دادن تنها برای آن بود که برنامه و دیدگاه های آن روز آنها را نزدیک تر به اهداف و ایده آل های خود و نزدیکترین راه برای رهایی از شرایط موجود خود می دانستند و گرنه امروز مردم ، اصلاح طلبان را همچون شیر بی یال و دم و اشکمی می دانند که از رفرمیسم و اصلاح طلبی تنها نام آن را یدک می کشند !
یکشنبه ۱۰ تیر ۱۳۸۶
بی خیال سهمیه بندی ، بی خیال بنزین ، بی خیال زنستان، بی خیال چهارپاها ، بی خیال سیاست ! این هفته ، برای من هفته هنر و موسیقی است !
این روزها به آخرهفته ای نزدیک می شویم که کنسرت استاد بی بدیل موسیقی ایران " استاد محمد رضا لطفی " پس از بیست و اندی سال در تهران برگزار می گردد .
نزدیک شدن به برگزاری کنسرت هایی اینچنین همواره برای من همراه با اشتیاق و هیجان بی نظیری است که شاید کمتر در فضاهای دیگری برای من تکرار شدنی باشد . هیجانی که در روزهای پیش از کنسرت های استاد شجریان و استاد علیزاده همیشه همراه من بوده است و این بار هیجان و اشتیاقی برای استاد محمد رضا لطفی !
برای من و بسیاری از هم نسلانم این اولین باری است که این امکان فراهم می شود که به دیدار کنسرت یکی از بزرگان موسیقی ایران " استاد محمد رضا لطفی " برویم . آری ! برای اولین بار به دیدار خالق سپیده ، چهره به چهره ، به یاد عارف و ... رفتن هیجانی دارد که سبب شده است این روزها آرشیو موسیقی خود را بازکاوی کنم و گوش و حس خود را پیشاپیش با موسیقی و نوای او همراه کنم .
هنوز هم دیدن و شنیدن نوای تار او بر روی صحنه و آن هنگام که یار دیرینش سایه در کنار او و همراه با ساز او ارغوان را بازخوانی می کند برای من بهترین و ماندگار ترین اجرایی است که توانسته ام به صورت تصویری از استاد لطفی ببینم و حال تصور آنکه این امکان فراهم شده است که دو سه شبی به پای اجرای زنده ای از او بنشینم حقیقتا فرصت بی نظیری است برای من !
این روزها که به رازنو نگاه می کنم ، می بینم که به شدت از سیاست می گویم اما من ... !
اما من هرگز سیاست همه نگاهم نبوده است ! از سیاست گفتن نه از سر دلخواه که از آن جهت است که در جایی زندگی می کنیم که حتی اگر ما هم با سیاست کاری نداشته باشیم ، سیاست ما را رها نمی کند !

و این روزها زیبا ترین اشاره ای که به هنر استاد دیده ام همان غزلی است که سایه در وصف او سروده است :
پيش ساز تو من از سحر سخن دم نزنم
كه بياني چو زبان تو ندارد سخنم
ره مگردان و نگه دار همين پرده ي راست
تا من از راز سپهرت گرهي باز كنم
صبر كن اي دل غم ديده كه چون پير حزين
عاقبت مژده ي نصرت رسد از پيرهنم
چه غريبانه تو با ياد وطن مي نالي
من چه گويم كه غريب است دلم در وطنم
همه مرغان هم آواز پراكنده شدند
آه ازين باد بلاخيز كه زد در چمنم
شعر من با مدد ساز تو آوازي داشت
كي بود باز كه شوري به جهان درفكنم
در همین زمینه :

January 2009
December 2008
November 2008
October 2008
September 2008
August 2008
July 2008
June 2008
May 2008
April 2008
March 2008
February 2008
January 2008
December 2007
November 2007
October 2007
September 2007
August 2007
July 2007
June 2007
May 2007
April 2007
March 2007
February 2007
January 2007
December 2006
November 2006
October 2006
September 2006
August 2006
July 2006
June 2006
May 2006
April 2006
March 2006
February 2006
January 2006
December 2005