شما چه فکر می کنید ؟
دوست گرامی سمیه توحید لو با بیان آنچه که امروز به شکلهای گوناگونی بر ما می رود و با نگرانی از آینده وهم آلود پیشرو ، سوالاتی را درباره چرایی آنچه بر ما گذشته است و چگونگی مواجهه با آنچه که در پیشروی ما قرار دارد مطرح کرده است . پر واضح است که برای بیان دیدگاهها در این زمینه های مهم ساعتها زمان نیاز است و هفتاد من مثنوی !
اما آنچه را که برای شروع به نظر من می آید :
1- بررسی رفتارها و تحولات سیاسی سالهای اخیر به ویژه از دو خرداد 76 به بعد نشان می دهد که در زمینه حضور جامعه ما در عرصه های سیاسی به ویژه در انتخابات ها ، رفتار جامعه ایران بیشتر از آنکه مبتنی بر رفتارهای کنشی باشد ، رفتاری واکنشی است ! من این الگو را برای هر دو انتخابات دو خرداد و سه تیر یکسان می دانم ؛ در دو خرداد اجماع در برابر کسی که او را نماینده حاکمیت به معنای عام می دانستند و سه تیر اجماع در برابر کسی که جامعه ما همواره با نگاه دایی جان ناپلئونی خود همه تحولات سیاسی پشت پرده ایران را ناشی از چشمان لوچ او می داند و این نگاه و حضور طولانی مدت او در هرم قدرت سیاسی ایران از او چهره ای غیرمحبوب در جامعه ساخته است . حتی با نگاهی به روند انقلاب 57 نیز می توان این نتیجه را گرفت که جامعه ما همواره رفتارهای واکنشی داشته است و به بیان دیگر همواره می دانسته است که چه چیز نمی خواهد، اما کمتر تعریف درستی از آنچه را که می خواهد داشته است ....
2- باز هم می گویم که در تحلیل های سیاسی جامعه و بویژه در انتخابات ها به شدت باید به روی رفتارهای توده و عامه مردم توجه کرد . می دانیم که در هرم جمعیتی ایران ، چیزی در حدود نیمی از مردم ما به دلایل بسیار گوناگون دچار سندروم همیشه رای دادن هستند ... !
این همان رفتاری هست که شعارهای تحریم انتخابات را در جامعه ما همواره با شکست مواجه کرده است . اما درمورد بقیه ساختار جمعیتی ایران که همواره نقش مهمی در تحولات سیاسی جامعه داشته اند با ایده عدم شناخت رفتارهای کنشی آنها موافقم ! به واقع رفتارهای آنها را می توان به رفتاری ژله ای تشبیه کرد که دارای ثبات نبوده و نخواهد بود . اما شاید ساده ترین روش برای به صحنه آوردن آنها نیز ایجاد یک فضایی است که بتوان آنها را وادا به رفتار واکنشی همانند آنچه که در گذشته شاهد آن بوده ایم کرد !
3 - درباره تاثیر شعارهای اصلاح طلبان در انتخابات گذشته باید بگویم که توده مردم ایران در رفتارهای سیاسی خود کمتر به شعارها آن هم از نوع مدرن آن رای داده و می دهند . شعار ها و برنامه هایی آن هم از نوع اصلاح طلبانه بیشتر برای طبقه الیت و تا حدوی طبقه متوسط جامعه ایران کاربرد داشته است . در مورد دوران حاکمیت اصلاح طلبان هم به نظر می رسد که بیشتر این شعارها و چهره های اصلاح طلب بودند که بر روی اعتبار سید محمد خاتمی سوار شدند و با استفاده از اعتبار او به اعتبار رسیدند و نه آنکه سید محمد خاتمی به اعتبار این شعار ها به اعتبار رسیده باشد .
اما این را هم باید توجه داشت که شعارهایی از نوع شعارهای احمدی نژاد که از جنس روزمرگی و نیازهای عادی توده مردم بوده است تا حدودی باعث کسب اعتبار برای او شد و همچنین معتقدم که در همه تحلیل های پیش رو و برای شناخت رفتارهای مردم در دیگر نقاط ایران باید همواره به دلایل موفقیت شعار پنجاه هزارتومانی هم به دقت توجه کرد !
4- اما آنچه را که درباره سرنوشت شعارهای اصلاح طلبانه باید گفت آن است که متاسفانه آنچه که از آن به عنوان اصلاحات حکومتی و غیره در طی سالهای اخیر در جامعه ما رواج داشته و با اعتبار سید محمد خاتمی به اعتبار رسیده بود ، امروز با همه حاشیه هایش به پایان خط نزدیک شده است . شعار اصلاح طلبی و رفرم از داخل که شاید کم هزینه ترین و بهترین گزینه پیش روی جامعه ما برای حرکت رو به جلو بود به دلایل گوناگون که خارج از این یاداشت است به ته دیگ خود رسیده است و اینکه با ارائه این نسخه قدیمی ، می توان مردم را به وادار به واکنش به شرایط نامطلوب کنونی کرد به نظر من خطایی استراتژیک است .
اما درباره اینکه چه باید کرد ؛ من معتقدم در کوتاه مدت شاید باید اخلاق درسیاست را برای مدتی به گنجه ها سپرد و از نوع توده مردم و از جنس آنها شعار داد و باید تلاش کرد که آنها را با تکیه به شعارهایی از جنس خودشان به واکنش علیه جریان نامطلوب حاکم واداشت . و در غیر اینصورت بهتر است که عطای رسیدن به قدرت را برای سالهایی به لقایش سپرد و به کارهای فرهنگی و نسلی بلند مدت روی آورد تا شاید در آینده دور بتوان با ارائه الگوهای نوین از مردمان نوین رای اعتماد گرفت . شما چه فکر می کنید ؟
