آقای کیارستمی ! لطفا تیشه را زمین گذارید !
انتشار دیوان حافظ به روایت عباس کیارستمی ، این روزها در جمع های ادبی با حاشیه های فراوانی همراه بوده است . فارغ از دیدگاه موافقان و مخالفان روایت کیارستمی از اشعار حافظ ، آنچه که به نظر من جای نگرانی و تاسف دارد آن است که در جامعه ما به تازگی رویه ای به شدت باب شده است و آن اینکه شخصیت ها از اعتبار کسب کرده خود در حوزه های دیگر استفاده کرده و به پشتوانه ی آنها وارد زمینه ی دیگری می شوند که کمتر تخصص و آگاهی در آن زمینه ندارند .
ورزشکاران ما نماینده مجلس می شوند ، عضو شورای شهر می شوند تنها به این دلیل که زمانی ورزشکاران نامی بوده اند و متاسفانه بخش بزرگی از جامعه پیش مدرن ما هم تصور می کنند که اگر شخصی کشتی گیر خوبی بود است حتما نماینده مجلس خوبی هم می شود ، حالا این به آن چه ارتباطی دارد ، ا… الاعلم !
اما آنچه که تاسف مرا صد چندان می کند آن است که فرهیختگان و روشنفکران ما هم گویا این رویه تازه را پسندیده اند و این اجازه را به خود می دهند که با اعتبار کسب شده خود در زمینه های دیگر در هر سوراخی سرک بکشند !
من نمی دانم عباس کیارستمی بزرگ که حقیقتا افتخار سینمای ایران است چه ارتباطی با شعر آن هم حافظ دارد ، تنها این را می دانم که قرار نیست یاداشت های شخصی یک کارگردان در باره شعر و شاعری و حافظ تنها به این دلیل که عباس کیارستمی است منتشر شود !
من نمی دانم که sms ای کردن و به زبان امروزی در آوردند شعر حافظ آیا نماد نوگرایی و مدرن بودن است یا خیر ؟ اما این را می دانم اگر قرار باشد اشعار حافظ به زبان حتی کوچه بازاری نیز درآید ، باید توسط کسی انجام شود که خود غوطه ور در شعر و ادبیات باشد نه کارگردان و مجسمه ساز نامی !
حافظ شاملو را می پسندم ، چون شاملو خود غوطه ور در شعر و ادبیات است و او باشناختی که از مرزهای شعر دارد این توان را دارد که مرزها را درنوردد و حافظ تازه ای را روایت کند اما عباس کیارستمی ... ؟!
اما جالب آنجاست که امروز کسانی از روایت sms ای کیارستمی حمایت کرده و درباره آن در روزنامه ها یاداشت و گزارش می نویسند که حتی شاید یک بار هم دیوان حافظ را به دست نگرفته اند . شعر حافظ همیشه مخاطب خود را داشته است و برای خود حریم و حرمتی دارد و قرار نیست که برای آنکه حافظ خوانان بیشتری داشته باشیم ، به جای آنکه سطح شعور مخاطبان را بالا ببریم ، حافظ را به زبان عامیانه نزدیک کنیم .
و جالبتر آنکه امروز خواندم که کیارستمی پس از حافظ به سراغ سعدی رفته است و قرار است که سعدی را به روایت تازه ای منتشر کند و با ادامه این روند باید به گفت که آقای کیارستمی عزیز ! لطفا اجازه دهید که ادبیات و شعر کلاسیک ایران به همان شکل سنتی و قدیمی و پوسیده خود باقی ماند و شما نوآوری و ایده های ناب خودتان را در همان سینما و عکاسی تجربه کنید !
پ . ن . : من همینطور که در متن هم نوشتم ، تاکیدم در این یاداشت بیشتر بر این مقوله است که نباید از اعتبار کسب شده در یک زمینه خاص در زمینه های دیگر استفاده کرد .
آیا اگر عباس کیارستمی کارگردان بزرگی نبود ، باز هم این کتاب این همه در کانون توجهات بود ؟!
اگر جواب منفی است ، حرف من دقیقا همین است که همانطور که گفته شد نباید اعتبار کسب شده در یک زمینه خاص مثلا سینما را در زمینه های دیگر مانند ادبیات خرج کرد !
