دستی افشان
من چه می توانم بگویم که سخن گفتن از موسیقی ، شجریان و علیزاده ، ردایی می خواهد که قواره اش برای من بسیار گشاد است ؛ اما تنها این را گویم در این روزهایی که " سرها در گريبان است " و " كسي سر بر نيارد كرد پاسخ گفتن و ديدار ياران را " با موسیقی آنان می شود رنگ زندگی دوباره لمس کرد .
در این سالها به این اعتقاد داشته ام که در موسیقی آنها بهانه ای وجود دارد تا دلتنگ نباشیم . شور جواني همايون ، احساس لبريز شده کلهر ، و پختگي و درايت شجريان در کنار نو آوری و شعور موسیقیایی " نیمای موسیقی ایران " – استاد حسین علیزاده - ما را به جا هایی می برند که اعتقاد دارم تکرار نا شدنی است .
و حالا با انتشار این دو گانه ی پایانی ، این روزها به یاد شبهای کنسرت افتاده ام که مشتاقانه در آن سه شب همه وجود خود را در موسیقی شان تجلی یافته می دیدم .
و همچنین همیشه اعتقاد داشته ام موسیقی علیزاده و صدای شجریان با رنگ موسیقی علیزاده ، موسیقی سنتی نیست ؛ یادگاری است که نماد هویت ماست ؛ و حتی اگر موسیقی سنتی هم باشد ؛ سنتشان معنای ریشه داشتن می دهد و نه واپس گرایی و ایستادن .
در این دو روزی که از انتشار این دو یادگار گذشته برایمان زیباترین لحظات در ترافیک های سنگین تهران بوده است که می توانم همه وجود خود را به نغمه هایشان بسپارم و اینها همه ی زمزمه هایم بوده است :
دستی افشان تا ز سر انگشتانت صد قطره چکد ، هر قطره شود خورشیدی
باشد که بصد سوزن نور ، شب ما را بکند روزن روزن
ما بی تاب و نیایش بی رنگ
از مهرت لبخندی کن و بنشان بر لب ما ....
پ . ن . : نامه ای که به مسعود ده نمکی نوشته ام ، فرصتی پدید آورد برای تضارب نظرات گوناگون در این باره . من در این روزها سکوت کرده و تنها همه ی نظرات را تایید کرده ام . در بعضی از این نظرات توهین ها و افتراها ی فراوانی به من وجود دارد که سکوت من قطعا بیانگر بالا بردن دستها نیست .
تنها نمی خواهم این روزها نغمه های ناصور فضای زیبایی را که این دو اثر برایم ایجاد کرده اند خدشه دار کنند ، وگرنه سخن بسیار است و ناگفته ها دو صد چندان .
