« جشنواره فیلم فجر | صفحه اول | رویای دیروز ، افسوس فردا »

افسوس

در تمامی لحظاتی که در " دبی " بودم و درهمه گشت و گذارها بیشترین حسی که داشتم و بیشترین چیزی که زمزمه می کردم ، فقط یک چیز یود :

افسوس ، افسوس ، افسوس ... !


دنبالك

دنبالك اين مطلب:
http://razeno.com/mt32/mt-tb.cgi/248


نظرات

sima :

Man nadide een heset ro dark mikonam, cho kheili tajrobeye moshabeh daaram. Ama ehtemalan kheili khanande-hat mesle male man, asabi khahand shod o shekayat khahand kard ke chera migi efsoos....

سميرا :

حق داري . اينهمه قشنگي و درامد؟؟؟؟

آدم :

سلام
نظر خاصی ندارم
فقط پیغام گذاشتم تا بازدیدکننده‌های وبلاگم زیاد بشه
:)

سمیرا :

جالبه چه حس نزدیکی داریم!من هم همزمان با تو دبی بودم و همزمان با تو داشتم افسوس میخوردم.تصمیم داشتم یه نوشته هم تو بلاگم بذارم ...بعد دیدم همشو تو گفتی

سالار کوچولو :

سلام من تازه با شما اشنا شدم و هنوز نتونستم همه متناتون رو بخونم ولی متنی که در مورد سفر یه روزه در فرودگاه نوشته بودین و همچنین تشبیهی که برای سنت و مدرنیسته ایرانی ها آورده بودین قشنگ بودن دیگه اینکه افسوس خوردن نداره.هر کی بهتر بازی کنه برند ه اس . ولی بدی این ماجرا اینه که من و شما و امثال ما نقش زیادی در این وضع بد نداشتیم و نداریم و باید تاوان کار نکرده رو بپردازیم

all right reserved for hanif.ir & behzadbashu.com - Copyright © 2007