شب شعر زوری !
این که آدم با اسم خودش وبلاگ بنویسه ، خب همیشه هزینه هایی داره ! یکی از مهمترین این هزینه هاش اینه که هر چیزی رو که دوست داری نمی تونی بنویسی . توی این شرکتی که من الان نزدیک 9 ماه دارم باهاشون همکاری می کنم یه موقع هایی یه اتفاق هایی می فته که به خدا می شه از توش یه برنامه طنز نود قسمتی در آورد !
اما افسوس که اگه بخوام در مورد اتفاقات توی شرکت بنویسم به دلیل اینکه چند تا دوستان در شرکت هم خواننده وبلاگم هستند ، اون موقع دیگه باید بیفتم دنبال کار جدید ! اما واقعا دیگه نمی تونم جلوی خودم رو بگیرم و خودم را سانسور کنم . می خوام شروع کنم که از این به بعد بعضی چیز ها را که دیده ام و می بینم را در اینجا روایت کنم !
یه آقایی که توی شرکت ما هست که جای پدر بزرگ همه هست و مدیر امور اداری شرکت و خیلی هم روحیه لطیف و حساسی داره و از هر 10 تا کلمه ای که می گه 11 تاش درباره " عشق " و " مهربانی " ها - اون هم با توصیف فیلم های فارسی - هست ؛ این بابا بزرگ عزیز که مهمترین کارش توی شرکت اینه که بره بلیط های تاتر های با درجه هنری جیم رو برای همکاران با تخفیف نیم بها بگیره جدیدا تصمیم گرفته که یه شب شعر توی شرکت برگزار کنه ! برای این شب شعر چند تا از این پیر مرد ها که دوست داشتند یه زمانی شاعر بشند و از هم دوره های بابا بزرگ شرکت ما هست قراره بیان شعر بخونند !
اما خب برای اینکه همه کارکنان شرکت چه بخواهند و چه نخواهند باید کار فرهنگی بکنند و این از واجبات است و باید حتما در جلسه شعر خوانی حضور داشته باشند تا نکنه یه دفعه دل بابا بزرگ ها بگیره ، از همه همکاران به زور امضاء گرفتند که همه باید در جلسه شب شعر شرکت کنند و گرنه از حقوق ماهشان کسر خواهد شد !!!
من که خدا رو شکر امروز حسابی مریض شدم و مجبور شدم از شرکت زودتر بیام بیرون . اما تصور کنید در جایی زندگی می کنیم که برای احساسات و تفریحاتمون هم ازمون امضاء می گیرند .
متاسفانه فراوانند آدم هایی در اطراف من که خوب حرف می زنند ، خوب لباس می پوشند ، فکر می کنند آدم های فرهیخته ای هستند اما حاضر هستند که برای ذره ای بیشتر بردن همه شرافتشان را به حراج بگزارند و خندم می گیره وقتی می بینم آدم ها چه جوری تزویر و دورویی و ... را بکار می گیرند تا شاید سهم بیشتری ببرند .
اگه توی ایران بخوای توی یه شرکت خصوصی ، مهندس یا ... خوبی باشی باید جیبات رو پر کنی از تزویر ، دورویی ، پاچه خواری و ... ! باید به کارهای آدمهایی را که درک شون از فرهنگ و هنر و زندگی در حد یه نخود هست لبخند بزنی ، بهشون به به و چه چه بگی چون از رسم روزگار تو از نظر کاری در جایگاه پایین تر از اونها قرار داری و ممکنه به دفعه فکر کنند که تو آدم نافرمانی هستی !
