« November 2006 | صفحه اصلي | January 2007 »

December 30, 2006

پایان عصر دیکتاتورها

newT1_obit_saddam_hussein.jpg

Saddam executed - Reuters

Hussein hanged - CNN

صدام به دار آویخته شد !
آری ! در حالی که کمتر از یک هفته از مرگ پینوشه می گذرد ، صدام حسین نیز به دار آویخته شد . غول دوران کودکی مان را به دار آویختند تا به یادمان بماد که همه غولها رفتنی هستند . با اینکه هرگز از مرگ کسی خشنود نشده ام ، اما به همه آنهایی که صدام ، رنگ دلهره را بر بخشی از زندگی آنها کشیده است شادباش می گویم .
به یاد همه آنهایی که در هشت سال جنگ ، صدام حسین آنها را به کام مرگ کشید و زنهار به آنهایی که به الهه قدرت نزدیک ترند که تاریخ نشان داده است که استبداد عاقبت رفتنی است ...

December 28, 2006

اسرار هویدا می کرد ...

در ادامه یاداشت " چماق در دست کیست ؟! " ، خانم پروین اردلان هم که در آن گفتگو از ایشان نیز نام ‏برده شده بود ، نامه ای برای من فرستادند که به رسم وظیفه و در خواست ایشان ‏متن کامل نامه ایشان را نیز در اینجا منتشر می کنم !‏

آقاي قاسمي ‏
با سلام ‏
من امروز به گفته دوستي از موضوع گفتگوي شما با خانم فرناز سيفي باخبر شدم، و با جستجوي نام ‏وبلاگتان به متن گفتگويي که نوشته ايد رسيدم‎ و همچنين پاسخ هايي که به آن داده شده است. و چون ‏از من نام برده شده بود لازم ديدم که پاسخي کوتاه دهم و اميدوارم شما اين پاسخ را مانند پاسخ خانم ‏مژده دقيقي در وبلاگ خود درج كنيد. ‏

آقاي قاسمي من همچون خانم مژده دقيقي هيچ‎گاه تاكنون وارد مباحثي از اين دست نشده ام کما اينکه ‏لااقل آنان که با دنياي مجازي و وبلاگ نويسي و وبگردي آشنا هستند مي دانند که تا كنون و در اين چند ‏ساله‎ي اخير، اتهامات زيادي در همين نوشته هاي غيررسمي با نام و بي نام به من وارد شده است، و ‏سکوتم نه به مثابه تاييد که به مثابه ناديده گرفتن چنين موضوعاتي بوده است، چرا که مي دانم غيبت ‏کردن _ چه مکتوب و چه شفاهي _ چه براي گوينده و چه براي شنونده گرچه حلاوت دارد گذرا و غير جدي ‏هم هست. و اگر قرار باشد به اين سخنان ارج دهيم لابد بايد در" شهر هرآنچه هست" گيريم.‏

‏ آنچه بيشتر باعث تاسف است مطرح کردن اين سخنان پس از تنش هايي است که بعد از تجمع اعتراضي ‏‏22 خرداد از سرگذرانديم. آن هم درست در زمانه اي که اين تنش ها به پايان رسيده و اکنون در فعاليتي ‏مشترک چون کمپين يک ميليون امضا همراه يکديگر هستيم و نام خانم شرکت در اين کمپين ثبت شده ‏است. آقاي قاسمي پس از آن دوران پرتنش، چنین تجربه‎ كار گروهي در اين كمپين است كه براي ما ‏دستاورد بوده و از سويي نشانه‎ بلوغ فكري همه‎ ما در جنبش زنان است؛ نه با خبر شدن از گفتگوي دونفره ‏شما که مي تواند نظرات شخصي خودتان باشد و نه نظر يک طيف يا کل جنبش زنان.‏‎ ‎

‏ من سال هاست که خانم شرکت را مي شناسم و از نزديک با ايشان کارکرده ام و از ايشان بسيار آموخته ‏ام. پس بيان چنين سخناني درباره کساني که تجربه و شناخت چندين ساله از يکديگر در جنبش زنان دارند ‏کم بهاست. اگر نقد و نظري در ميان بوده است نه من نيازي به نقل قول ازسوي ديگري داشته ام و نه ‏ايشان نياز به حامياني دراين عرصه، چرا که نشريه وزين مجله زنان خود دفاعيه شهلا شرکت است.‏

با سپاس ‏
پروين اردلان
پنجم دي ماه


راز نو : خانم اردلان عزیز ! لازم می دانم که نکاتی را خدمتتان عرض کنم :‏

‏1- من به عنوان کسی که به رشد و پویایی همه جنبش های مدنی در ایران علاقه دارم ، به عنوان یک ‏ناظر بیرونی این حق را برای خودم قائل هستم که دیگاه ها و انتقاداتم را در راه تکامل این جنبش ها بیان ‏کنم و جنبش زنان نیز از این قاعده مستثنی نخواهد بود . من هم مانند شما از اینکه جنبش زنان تنش ها از ‏سر گذرانده و به فعالیتی مشترک روی آورده اند ، خوشحالم . اما شما خود به خوبی می دانید که آنچه در ‏اینجا بیان شد قسمتی از واقعیتی بود که در این جنبش وجود دارد و تنها آنچه که بعضی دوستان را بر ‏آشفت آن بود که راز نو " اسرار هویدا می کرد ... "‏

‏2 – شما خود نیز به خوبی می دانید که اگر همین بازتاباندن ها نبود ، هرگز شما دوستان با چنین دقتی به ‏دنبال همگرایی برای به پیش بردن برنامه های جنبش زنان و جدا کردن " سره از ناسره " در این جنبش ‏نبودید . در پایان من هم به عنوان یک فعال مدنی برای شما در " کمپین یک میلیون امضا " آرزوی موفقیت می کنم . ‏‏ ‏

December 27, 2006

ای جان کجایی ...

به یاد " شب ، سکوت ، کویر " و همه عاشقی هایم :

بميرم تا دو چشمم تر نبينی

شرار آه پر آذر نبينی

چنان از آتش عشقت بسوزم

که از مو رنگ خاکستر نبينی

..........

دلم دردی که دارد با که گويد

گنه خود کرده ٬ تاوان از که جويد

دريغا ! نيست هم دردی موافق

که بر بخت بدم خوش خوش به مويد!

..........

ز عشقت سوختم ٬ ای جان کجايی

بماندم بی سرو سامان ٬ کجايی

نه جانی و نه غير از جان چه چيزی

نه در جان ٬ نه برون از جان کجايی

December 26, 2006

بازی شب یلدا به روایت من !

با کمی تاخیر اما من هم بالاخره تصمیم گرفتم که وارد بازی شب یلدا شوم ! فکر کنم که صبر کرده بودم که دعوت شدگان آمارشان بره بالا بعد وارد بازی بشم !

اما خدایش امروز از چالوس تا تهران ، توی همه پیچ های جاده چالوس داشتم بهش فکر می کردم .
ممنونم از دوستانم حنیف ، میرا ، ندای امروز و بانوی اردیبهشت که مرا به زور هم شده وارد بازی کردند .

1- اسم من با قرعه کشی انتخاب شده ! یعنی والدین عزیز من با بررسی های خودشون در نهایت به دو اسم " سیامک " و " آریو برزن " رسیده بودند و این دو اسم را درون یه ظرف می زارند و از خواهر عزیز که اون موقع 5 سالش بوده می خوان که یکی از کاغذها را از توی ظرف برداره و سیما " سیامک " را بر میداره ! اما خودم دوست داشتم که کاش اون یکی را بر می داشت . توی روزهای اول تولد اکثر کارهام را با دست چپم انجام می دادم و دست راستم گویا رفته بوده مرخصی ! والدین عزیز به شدت نگران شده و بعد از معاینه یکی از اقوام اورتپد مشخص شده که : من چپ دستم ! اونم از اون چپ دست های دو آتیشه !

2- به شدت آدم ایده آل گرایی هستم . آدم ایده آل گرا یعنی آدم صفر و یکی ! یعنی اینکه یا کاری را نمی کنم یا اگه بکنم باید با همه وجود انجام بدم . این هم خوبه و هم بد ! از این نظر بد هست که توی هر کاری که وارد می شم باید حس کنم که می تونم بالاترین کیفیت را داشته باشم وگرنه می زارمش کنار ! باری به هر جهت ، نمی تونم کاری را بکنم . یادم توی دوره لیسانس توی ترمهای اول که اصلا حس درس خوندن نداشتم توی 4 ترم فقط 45 واحد پاس کردم ، اما از یه روز که تصمیم گرفتم درس بخونم ، توی 5 ترم بعدش 100 واحد پاس کردم . نواختن تار مدتی است رها کردم چون حس کردم که نمی تونم توش به جای مشخصی برسم و الان خیلی جدی دارم تو زمینه ICT کار می کنم چون حس می کنم که می تونم خیلی خوب پیش برم . یه آدم تقریبا مهمی توی مخابرات که خیلی ادعاش می شه که می تونه استعداد آدمها را تشخیص بده ، بهم گفته : تو می تونی توی تلکام ایران یه بیزینس من خیلی خوب بشی ! " من " که هستم و توی تلکام هم که هستم ، دعا کنید خدا بیزینس شم برسونه !!

3 - تا سن 12 سالگی حس من دوباره موسیقی سنتی ، یه چیزی توی مایه حال بهم خوردن بود . تا اینکه سال 71 به همراه بابام رفتیم کنسرت شجریان با گروه آوا ! همان کنسرت معروف " یاد ایام " . از بعد از این کنسرت روح موسیقی سنتی در من حلول کرد و از اون روز به بعد موسیقی سنتی یه قسمت خیلی مهم زندگی من شده ! می تونم بگم اکثر آثار شجریان را حفظ هستم و توی موسیقی سنتی حتی از یه تک مضراب تار می تونم بگم که مال کدام یک از اساتید هست ! یادم شب کنسرت شجریان ، علیزاده به مناسبت زلزله بم ، من از ذوق طپش قلب گرفته بودم !

4 - سینما و تاتر را خیلی دوست دارم . توی دوران دانشجوی توی جشنواره فجر می شد که نزدیک 25 تا فیلم ببینیم و رکورد 5 فیلم در یک روز را دارم . سالهای اول ناشی بودیم و برای فیلم ها می رفتیم صف وای میستایدیم اما بعدش حرفه ای شدیم و یه شب تا صبح می رفتیم صف و توی پیش فروش دانشجویی بلیط ها را می گرفتیم و بعدش مثل آدم می رفتیم جشنواره ! تو اون سالها یادمه توی یه جشنواره برای فیلم " باران " مجید مجیدی که سانس 7 شب سینما فرهنگ قرار بود نمایش بده ، از 9 صبحش رفتیم توی صف . هوا خیلی سرد بود و من و یکی از دوستانم نفر اول صف بودیم . توی صف یهو دیدیم اون عقب ها یه خانمی که خوب با وجیهه هم بود توی صف تنها ایستاده . من که معمولا اون موقع ها حس انسان دوستیم توی این زمینه ها خیلی زیاد بود ، رفتم ازش دعوت کردم و با اعتماد به نفس آوردمش اول صف پیش خودمون . دو ساعت به فیلم مونده بود که اون خانم گفت می شه من زنگ بزنم دوستم بیاد . ما هم که دو نفر بودیم خیلی استقبال کردیم و پیش خودمون گفتیم چه خوب ! دوست خانم بیاد دیگه تعادل بر قرار می شه . نیم ساعت به فیلم بود که توی اون همه شلوغی ... سر و کله یه آقای 2 متری پیدا شد و اون خانم ، آقا رو به ما معرفی کرد و گفت : دوست من فریبرز ! آقا ما رو می گی ... بعدش هر وقت فیلم " باران " رو می بینم ، حس های مختلفی مثل ضایع شدن ، پیچونده شدن ، دور خوردن و ... بصورت کمپلکس بهم نازل می شه !

5- بشدت آدم ولخرجی هستم ! یعنی چه اون مو قع که پول تو جیبی می گرفتم و چه الان ، همیشه از 20 ام ماه به بعد من پولم ته می کشه . برای همین همه چی رو باید قسطی بخرم که مجبور بشم قسط بدم . البته یه روز یه عزیزی کلی بهم اعتماد بنفس داد و گفت : همه آدمهای مدرن همینطوری هستند ! آدمهای مدرن نمی تونند پولشون را توی بالش قایم کنند . در این زمینه من به شدت مدرن هستم !

6- همیشه از اینکه زندگیم دچار روزمرگی بشه در حد مرگ بیزارم . برای همین همیشه از کارمندی متنفرم و از اینکه مثل خیلی آدمها برم یه خواستگاری سنتی و بعدش ازدواج و بعدش حتما بچه دار شدن و بعدش هم نون آور خانواده شدن و سالی یه مسافرت خارج از کشور و آخه هفته ها شام با خانواده بیرون رفتن .... به شدت فرار می کنم . همیشه علاقه مند بودم که زیست متفاوتی داشته باشم ! متفاوت عاشق شوم و متفاوت زندگی کنم !

من هرچی گشتم که 5 نفر را دعوت کنم ، دیدم حقیقتا همه دوستانم قبلا وارد شدند و به قول معروف من اختتامیه بازی شب یلدا را برگذار کردم !
هر کدوم از دوستانم که هنوز وارد بازی نشدند ، لطفا بهم خبر بدند که رسما دعوتش کنم !

پ . ن . : برای ادامه بازی این 5 نفر را دعوت می کنم ، امیدوارم تکراری نباشه : زندگی سیمور ، شاد بانو ، خط قرمز ، بعد از باران و اون همیشه هست .

December 24, 2006

بهترین عکس های خبری جهان در سال 2006

نشریه Time در پایان سال میلادی بهترین عکس های خبری سال 2006 را از نگاه خود منتشر کرده است . آنچه که در این عکس ها قابل توجه است ، نگاه ویژه به دو جنگ مهم در سال 2006 است . جنگ اسرئیل با لبنان و ادامه جنگ نیروهای آمریکایی با تندروهای عراقی . عمیقا متاسفم که در سال 2006 هم اکثر عکس های مهم خبری به جنگ اختصاص پیدا کرده است .

این چند عکس ،عکس های منتخب من است از میان عکس های نشریه Time :

1 - بغداد همچنان در آتش : یک زن عراقی انفجار یک ماشین توسط بمب های کنترلی را در مرکز بغداد مشاهده می کند .

Photo 1.jpg


2- دورنمایی از یاس : قسمت هایی از جنوب بیروت پس از حمله اسرائیل

Photo%202.jpg


3- صندلی داغ : کاندولیزا رایس وزیر امور خارجه امریکا ، به مذاکرات جورج بوش و ریس جمهور کره جنوبی گوش می دهد .

Photo%203.jpg


4- باگت و دوچرخه ها : زنی از پنجره آشپزخانه اش پنجاهمین دوره تور دور فرانسه مشاهده می کند .

Photo%204.jpg


5- آتش از درون زمین : آتشفشان کوهی در جزیره " جاوا " در اندونزی

Photo%205.jpg


6 - دستگیری خیابانی : یرخورد یک سرباز آمریکایی با یکی از نیروهای شورشی عراقی پس از دستگیری

photo%207.jpg


7 - لحظه صلح : سرباز آمریکایی از ادامه جستجوی نیروهای مقتدا صدر برای لحظه ای دست کشیده است

Photo%208.jpg


ادامه بهترین عکس های خبری جهان در سال 2006 را از اینجا ببینید ...

December 22, 2006

چماق در دست کیست ؟!

ماجرا از یاداشت " پیروزی گسترده زنان در انتخابات شوراها " شروع شد . بعد از این یاداشت خانم " فرناز سیفی " با وبلاگ امشاسپندان که گویا از فعالان جنبش زنان هستند بنده را مورد عتاب قرار دادند که چرا از خانم " شهلا شرکت " در این یاداشت به عنوان " از مهمترین و معتبرترین فعالان جنبش زنان " نام برده ام و وقتی از ایشان پرسیدم که چرا نباید نام ببرم ، موضوعاتی را مطرح کردند که همانجا هم به ایشان گفتم که اگر گفته های شما به من ثابت شود که کاملا حق با شما خواهد بود و من سپاسگزار می شوم بابت روشنگری تان ، اما اگر مشخص شود که اینها فقط یک سری اتهام است ، حتما آنها را منتشر خواهم کرد .

خلاصه حرفهای خانم فرناز سیفی در جواب سوال من چنین بود :

آیا خانم شرکت معتبرند چون چماق برمی دارند می کوبند توی سر بقیه ؟ خیلی های دیگه هستند که خیلی بیشتر از خانم شرکت کار مستمر کرده اند . از همان زمان هایی که تازه انقلاب شده بود اما با چماق هم تو سر کسی نکوبیده اند .

آیا خانم شرکت معتبرند به بهای آنکه اینکه پشت خیلی ها را در این ساللها خالی کرده اند ؟ خانم شرکت در این سالها زیر آب خیلی ها را زده اند . این ها را هم می دانند ؟ آیا اینکه پانزده سال نشریه ای بماند مهم است ؟ هیچ چیز مهم تر از شرف نیست !

در این سالها خیلی ها به خاطر اینکه چون تفکرشان از جنس قالبی مجله زنان نبوده از مجله بیرون انداخته شده اند ، مانند : خانم پروین اردلان ، خانم کار . زنانی که از روز اول با او بوده اند و اگر مجله ارج و قربی پیدا کرد بخش زیادیش به دلیل پیشنهادها و نوشته ها و حضور این افراد بوده است . اما به دلیل اینکه با سیاست های مجله همخوانی نداشته اند توسط خانم شرکت از مجله بیرون انداخته شده اند . حالا دیگه بگذریم از چماق کوبی های خانم شرکت که هرکی مثل ایشان نباشه را انقلابی و در راستای اهداف غرب می دانند .

نمونه این چماق کوبی ها همان سرمقاله کذایی خانم شرکت ( اشاره به این سرمقاله که بعد از ماجرای 22 خرداد توسط خانم شرکت نوشته شد ) . یک نوشته پر از ملغطه بود . می دانید این سرمقاله تبدیل به جوک شده بین فعالان زن؟ خود خانم شرکت شخصا به خیلی ها از جمله خانم مژده دقیقی و خانم پروین اردلان گفته اند که از اول چون چیز بی مبنایی نوشته اند ، ماست مالی کردنش سخت بوده . گفته اند کاش از اول قبول نمی کردم چنین چیزی بنویسم که مبنای درستی براش ندارم حالا هم بعد این همه نقد آنها اصرار روی موضعی که از اول سفارشی بوده درست نیست . ...

راز نو :

اینکه کسی بتواند توی ایران 15 سال بطور مستمر یک نشریه اجتماعی آن هم در حوزه زنان را منتشر کند به نظر من مهمترین کار هست ! حقیقتا چند نشریه ی سیاسی ، اجتماعی ، فرهنگی می شناسید که بتواند 15 سال بطور مستقل منتشر شوند . ما در جایی زندگی می کنیم که همین ماندن و بودن یک نشریه مستقل خودش بی نهایت ارزشمند است .

من همیشه علاقه مند بودم که اگر قرار هست نقدی شود حتما از پارامتر های قابل شمارش و شفاف و مشخص استفاده شود ، اینکه از مفاهیم کلی مانند شرافت کاری و اخلاق فمنیستی و ... که هیچ متر مشخصی برای اندازه گیری آن وجود ندارد در بحث هایمان استفاده کنیم ، محلی از اعراب ندارد .

این حق هر مدیر مسوول و سردبیری هست که مانند سرمربی یک تیم قوتبال ، بازیکن هایی را که دوست دارد انتخاب کند و بازیکن هایی را که علاقه ندارد کنار بگذارد و این همان تفکر حرفه ای کار مطبوعاتی هست .

در آن گفتگو ازخانم سیفی خواستم که خیلی مشخص منابع خود را برای گفته هاشون معرفی کنند و منابع معرفی شده ایشان برای گفته هایشان سرکار خانم مژده دقیقی دبیر بخش ادبیات مجله زنان و خانم منصوره شجاعی بودند . من به خاطر ارادتی که نسبت به خانم دقیقی داشته ام بعد از این صحبتها با ایشان تماس گرفتم و صحبت های مطرح شده را با ایشان مطرح کردم .

خانم دقیقی لطف کردند و مکتوب جوابشان را برایم فرستادم تا دوستان جنبش های مدنی از جمله دوستان فعال در جنبش زنان زین پس تلاش کنند که اولا هر حرکت اصلاحی را ابتدا از خود شروع کنند و بدین شکل دیگران را به اتهام های واهی متهم نکنند و دیگر آنکه این دوستان که خود را پیشرو در جنبش های مدنی در ایران می دانند بهتر است برای اتهام هایشان به دنبال دستاویزی محکمتر از این باشند که بدین شکل ظرف کمتر از یک روز تار و پود دستاویزشان از هم گسسته نشود .

جواب خانم " مژده دقیقی "خود گویای همه چیز است :

آقاي قاسمي عزيز،
گفتگوي اينترني شما را با خانم فرناز سيفي خواندم و متأسفم كه بر خلاف ميلم ناچارم وارد اين بحث بشوم. دوستاني كه مرا مي‌شناسند مي‌دانند كه اين‌جور بحث‌ها كلاً با طبيعت من سازگار نيست و علاقه‌اي به متشنج كردن فضا و آوردن آتش به معركه نيستم. ولي خانم سيفي از قول من مطالبي را به خانم شركت نسبت داده‌اند كه سكوت من به تأييد آنها تعبير خواهد شد و اين بر خلاف ميل من و به دور از انصاف است.

همكاري با مجلة زنان ماية افتخار من است، اين را همين اول بگويم. براي سردبير و همة همكارانم احترام و اعتبار بسيار قائلم و قدر كار كردن در يك محيط مطبوعاتي حرفه‌اي و عاري از حب و بغض را مي‌دانم. اجازه بدهيد برويم سر اصل مطلب. نمي‌خواهم با حرفهاي مبهم و دوپهلو و كلي‌گويي احياناً موجب سوءتعبيرهاي بيشتر شوم. بنده دو يا سه بار بيشتر سعادت ديدار خانم سيفي را نداشته‌ام كه آخرين بار آن در نمايشگاه كتاب گذشته بود. و هرگز چيزي دربارة سفارشي بودن آن سرمقالة به قول ايشان كذايي و ابراز ندامت خانم شركت نه به خانم سيفي و نه به هيچ‌كس ديگر نگفته‌ام. چنين شائبه‌اي در ذهنم هم وجود نداشته و ندارد.

متأسفم كه دوستان وقتي خط‌كش شرف و اعتبار و زيرآب زدن و زير پا خالي كردن به دست مي‌گيرند، تنها به قاضي مي‌روند و هنگام دادن نسبت‌هاي ناروا و كشيدن پاي ديگران به ميدان به وجدان خود هم رجوع نمي‌كنند. به هر حال، هر جنبش و حركتي با توجه به رفتار و گفتار فعالانش، حتي در حوزه‌هاي شخصي و خصوصي، سنجيده مي‌شود. اميدوارم زمانة استفاده از اين قبيل ترفندهاي مستعمل گذشته باشد و فعالان زن به آن درجه از رشد رسيده باشند كه مخاطبان خود را تا اين حد ساده فرض نكنند.
با احترام،
مژده دقيقي
اول دي ماه 1385

پ . ن :

یاداشت من با حاشیه هایی همراه بود . هدف مهم من از نوشتن این یاداشت این بود که تلنگری هرچند کوچک به خود و دیگران بزنم که در مورد آدمهایی که چه با آنها هم رای باشیم و چه نباشیم ، هرگز نمی توانیم حضورشان را انکار کنیم ، با دقت بیشتری صحبت کنیم .
یاداشت خود را دفاعیه ای می دانم در دفاع از آنهایی که با بزرگواری خود در مقابل اهانتها سکوت می کنند و گاه سکوت آنها تابیر به موافقت می شود !
اگر می خواهیم که درباره آدمهای شناخته شده ای صحبت کنیم باید با تامل بیشتری و با اطمینان از گفته هایمان به قضاوت بنشینیم .
برداشت من از گفته های خانم فرناز سیفی هرگز برداشت خصوصی نبوده است ؛ چون اعتقاد دارم که اظهار نظری کاملا جدی درباره فردی بوده که من احساس اتهام عدم شرافت به او را کرده ام و در همان گفتگو هم تاکید کردم که در صورت که این نقل قول ها انکار شود وظیفه خود می دانم که از شرافت آدمهایی که شرافتشان نزد من به باد انتقاد گرفته شده است دفاع کنم !

خانم فرناز سیفی جوابیه ای برای من ارسال کردند که به رسم وظیفه و اخلاق حرفه ای نامه ایشان را بدون هیچ کم و کاستی در اینجا روایت می کنم . نامه ایشان خود گویای موارد زیادی هست ...

آقای قاسمی عزیز:

آنچه در گفتگوی میان ما رد و بدل شد ، در عرصه ای خصوصی بود و از جنس صحبت های رایج در عرصه خصوصی که گاه شاید تحت تاثیر احساس مقطعی نیز باشد.من هرگز فکر نکرده و نمی کنم که خانم شرکت و مجله زنان تاثیری در جنبش زنان نداشته اند و برای بسیاری از اقدامات ایشان احترام بسیاری قائلم و خوب برای اقداماتی هم شخصن رنجییده و دلخورم .

به نظر می رسد کانسپت زبانی ما و برداشت هایمان از جملات و معانی آنها با هم متفاوت است و برای مثال من شرافت را در کنار فاکتورهای دیگر و به صورت یک مجموعه با اولویت های متفاوت می بینم و می سنجم ، اما برداشت شما در این مورد خاص از نوع یا این روی سکه / یا آن روی دیگر است .

در هرحال، شما برداشت های نادرستی از بخشی از سخنان من کرده اید و متاسفانه آنها را در وبلاگ خود هم منعکس کرده اید. استدلال هم می آورید که به من گفته اید و من سکوت کرده ام، من هم همان طور که به شما گفتم آن بخش صحبت را اصلا ندیدم و باور کنید گذشت آن روزگاری که سکوت به معنای رضا بود! سکوت در اینجا به این معنا بود که یک خط از چشم من دور مانده بود و نمی دانم چطور آن را اینگونه تعبیر کرده اید. من شخصن پیگیری های لازم درباره فردی که از او به نقل از خانم دقیقی اظهاراتی را شنیدم انجام داده و نباید شنیده هایم را بدون اطمینان نقل قول می کردم و از این بابت از ایشان عذر می خواهم . کاش بیشتر به صحبت های حیطه های خصوصی احترام بگذاریم، می بینم که در پاسخ کامنت نیز از صحبت تلفنی خصوصی فاکت می آورید!

December 21, 2006

" راز نو " یک ساله شد !

نمی دانم این اتفاق فرخنده چگونه رقم خورد که سالروز تولد راز نو ، همزمان شد با شب یلدا !
یک سال از اینکه من هم با راز نو وارد فضای وبلاگستان شدم گذشت و در اینجا که ایستاده ام و به این یک سال که می نگرم ، خوشحالم که این راه را آغاز کرده ام . سپاس می گوییم همه همراهی های آنهایی را که در این یک سال با این روزانه ها همراه بوده اند .
راز نو فضایی را فراهم کرد که بتوانم بنویسم و به این اشتیاق دیرینه خود تا حدی نزدیک شوم . می دانم که کاستی هایم بسیار بوده است اما تلاش کردم که سطح تحمل خودم را بالا ببرم و امروز با اطمینان می توانم بگویم که برای پذیرفتن نظرات دوستان تنها یک خط قرمز داشتن و آن هم کلمات غیر اخلاقی بوده است !
در این یک سال نزدیک 160 پست در " راز نو " نوشته ام و نزدیک 1200 نظر برای این مطالب نوشته شده است و تلاش کرده ام که در همه این مطالب و نظرات حریم اخلاق زیر پای گذاشته نشود !
راز نو با آنکه گاهی رنگ سیاست آن پررنگ تر می شد اما وبلاگی سیاسی نبود و نیست ! راز نو آئینه تمام نمای درونیات و افکار من است که سیاست ، هنر ( موسیقی ، سینما و .. ) ، فناوری های اطلاعات ، روزمرگی ها و ... همیشه و همیشه جزء دغدغه هایم بوده است .

همانطور که در اینجا بیان کردم عنوان و نشانه نوشته – لوگو – ی این روزانه ها بر گرفته از آلبوم " راز نو " ساخته استاد حسین علیزاده است که بی شک این موسیقی تاثیر شگرفی در زندگی من داشته است . شاید این انتخاب ، ادای دینی – هر چند کوچک – باشد به این موسیقی و به استاد حسین علیزاده !

باز هم سپاس می گویم همه همراهی ها را و امیدوارم بتوانم در ادامه این راه پر بارتر از گذشته ادامه دهم . همانطور که یاد آور شدم " راز نو " دیدگاه های من است درباره آنچه که بر ما می گذرد و به امید آنکه بتوانم با اعتماد به قلم بیشتری در این روزانه ها باز بتابانم آنچه را که می بینم .

تقدیم به استاد حسین عیزاده

alizadeh.JPG

December 19, 2006

پیروزی گسترده زنان در انتخابات شوراها

فارغ از نتایج انتخابات شورای شهر تهران که بر عکس کارکرد واقعی شوراها به شدت سیاسی است و به زور آزمایی جناحهای سیاسی تبدیل شده است ، در نتایج انتخابات شوراهای شهر در دیگر نقاط کشور مواردی وجود دارد که به نظر من از نظر جامعه شناسی کاملا قابل بررسی است . یکی از مهمترین این موارد پیروزی های گسترده زنان در بسیاری از شهرهای ایران است . این پیروزی ها و حضور گسترده زنان در حوزه مدیریت شهری در خیلی از شهرهای ایران که بطور سنتی زنان در این شهرها کارکرد درون خانه ای داشته اند ، خود پیروزی بزرگی برای جنبش های مدنی ایران است .

به بعضی از این منتخبین توجه کنید :

شیراز - نفر اول : خانم فاطمه هوشمند

اراک - نفر اول : خانم فریبا آباقری

ارومیه - نفر اول : خانم منصوری ، نفر دوم : خانم شيرزاد ، نفر سوم : خانم چنابلو

قزوین - نفر اول : خانم حكمت ، نفر دوم : خانم نخستين ، نفر سوم : خانم عطايي ، نفر پنجم : خانم اشتري

خرم آباد - نفر دوم : خانم طهماسبي

همدان - نفر اول : خانم نجمي راغب

زنجان - نفر اول : خانم ثابت قدم

اردبیل - نفر اول : خانم تراز

اهواز - نفر دوم : خانم بابادی

اما از نکات حاشیه ای این انتخابها خانم بابادی نفر دوم شهر اهوار است ، به گفته فعالان سیاسی در اهوار خانم آرزو بابادی فروشنده ی لوازم آرایشی بوده و بدون حضور در هیچ لیستی با رای خوبی در جای دوم قرار دارد .

فارغ از اینکه زنان منتخب در شوراهای شهر به کدام یک از جناحهای سیاسی وابسته هستند ( اصلاح طلب ، اصولگرا ، مستقل ) ، اما پیروزی گسترده زنان در انتخابات شورای شهر سوم از نکات بارز این انتخابات است . معتقدم که این انتخابات فصل جدیدی را برای حضور گسترده تر زنان در عرصه های اجتماعی فراهم می آورد و لازم است که بررسی جامعی از علل و اثرات این پیروزی ها از سوی فعالان حوزه زنان صورت گیرد .

در همین راستا پیشنهاد تهیه گزارش کاملی از پیروزی های گسترده زنان در انتخابات شوراها را به " خانم شرکت " مدیر مسوول و سردبیر مجله زنان که از معتبرترین و مهمترین فعالان حوزه زنان در کشورمان می باشند را ارائه کرده ام که امیدوارم بتوانند بررسی کاملی در این زمینه داشته باشند .

December 18, 2006

پایان شمارش آرای شورای شهر تهران

روزنا : کارشمارش آرای انتخابات سومين دوره شورای شهر تهران امروز ظهر به پايان رسيد. به گزارش روزنا از سايت های شمارش آرا، ستاد انتخابات وزارت کشور همچنان از اعلام رسمی نتايج شورای شهر تهران خودداري کرده و نگرانی هایی را در جامعه ايجاد کرده است.
براساس آخرين اخبار گزارش شده از سايت های شمارش آرا با پايان يافتن کار شمارش، اصلاح طلبان 11کرسی را از آن خود کرده اند و ائتلاف حاميان قاليباف نيز 3 نماينده به شورای شهر فرستاده است.
عليرضا دبير نيز از منتخبين مستقل شوراي شهر تهران است.گفتنی است فهرست حاميان دولت نتوانسته اقبال عمومی برای حضور در شورای شهر تهران را کسب کند و با پايان يافتن شمارش آرا، پروين احمدی نژاد نيز در رتبه 28 منتخبين در شورای شهر تهران نشسته است.
نتايج حاصله از شمارش 3 هزار صندوق رای به شرح زير است:

1- معصومه ابتکار
2- احمد مسجدجامعی
3- هادی ساعی
4- محمدعلي نجفی
5- الهه راستگو
6- اسماعيل دوستی
7- عباس ميرزا ابوطالبی
8- پيروز حناچی
9- صدر اعظم نوری
10- سيدکامل تقوی نژاد
11- قاسم تقي زاده خامسی
12- عليرضا دبير
13- مرتضي طلایی
14- مهدي چمران
15- رسول خادم

گفتنی است با شمارش 3 هزار صندوق نتيجه انتخابات به نفع اصلاح طلبان تغيير قابل توجهی يافته است و نتایجه اولیه ارائه شده توسط وزارت کشور مربوط به مناطق جنوب و شرق تهران بوده است که بطور سنتی به طرفداران اصول گرایان تعلق دارد . با این حال سکوت خبری رسانه های نزدیک به دولت و اعتراض ستاد رایحه ی خوش خدمت (هواداران احمدی نژاد) تایید کننده ی نتایج حاصله است.

مشکل پروین احمدی نژاد است - آفتاب

کاریکاتوری از نیک آهنگ کوثر :

car_2006_18decb.jpg

December 16, 2006

زندگی ادامه دارد !

دیروز رفتم رای دادم . من که همین نزدیک خونمون رای دادم و خیلی شلوغ نبود اما شنیدم که جاهای دیگه بخصوص عصر و شب شلوغ شده بوده .
دیشب تا ساعت 3 صبح داشتم این سایت ها و خبر گزاری ها را شخم می زدم اما چیزی از تهش در نیومد ! اما ماجرایی بود برای خودش ! ستاد انتخابات می گفت آرای شورای تهران را رایانه ای می شماریم ؛ هیئت اجرایی می گفت دستی باید شمارش بشه .
اصول گرایان نامه دادند که دستی شمارش بشه ! از ستاد اصلاح طلب ها بچه ها بهم خبر دادند که موسوی لاری گفته رایانه ای شمارش یشه بهتره ! ما که نفهمیدیم آخرش چی خوبه ! اما آخرش ساعت 3 اعلام کردند که هم دستی شمارش می کنند و هم رایانه ای ! هر کدوم بهتر جواب داد بقیه را اونطوری ادامه می دیم ! حالا این جواب چیه ما که نفهمیدیم .
اینطور که خبرها را می خونم مثل اینکه نزدیک 27 میلیون نفر تو انتخابات شرکت کردند که تقریبا می شه 60 % ! اما نکته جالب تر اینه که تو بوق و کرنا دارند می کنند که رکورد شرکت در انتخابات خبرگان شکسته شد ! این یعنی فاز اول پروژه ، یعنی همزمانی دو انتخابات جواب داد و به خاطر انتخابات شوراها ، مشارکت تو خبرگان هم بالا رفته .
اما یه چیزه دیگه که جالب هست اینه که الان همه خوشحالی ما اینه که تعداد آرای هاشمی از مصباح توی تهران خیلی بیشتر بوده و هاشمی نفر اول تهران هست ! خیلی جالبه ، هنوز یک سال نیست که همه تلاشمون را می کردیم تو ستاد معین که بتونیم از هاشمی بیشتر رای بیاریم و هاشمی را شکست بدیم !
اما یهو یه اتفاقاتی افتاد که الان از اینکه هاشمی اول شده خیلی خوشحالیم ! بازی غریبیه ها ...
اما اخبار نتایج شوراها خیلی ضد و نقیض هست ! یکی میگه اصلاح طلبان برده اند ، یکی می گه شرق و جنوب تهران کاملا مال احمدی نژاد و رای رایحه اونجاها خیلی زیاد هست و خیلی ها می گن که رقابت اصلی بین لیست قالیباف و احمدی نژاد هست و ... اما خودم حس می کنم که یه چند تایی رو می تونیم بفرستیم توی شورای شهر
اما هر چه که هست و هر چه که می شود ، چه ببازیم و چه ببریم ، زندگی همچنان ادامه داره ؛ آنچه که فکر می کردم برای آینده ایران درست است و کاری که در این ایام از دستم بر می آمد را انجام دادم . حال چه پیش آید و چه در نظر افتد ...


December 13, 2006

به تماشای آبهای سپید جهانی شد !

بی نهایت خوشحالم !

استاد حسین علیزاده ، نامزد جایزه ' گرمی' شد .

استاد حسین علیزاده ، موسیقی دان سرشناس ایرانی به خاطر آلبوم به تماشای آب های سپید نامزد دریافت جایزه گرمی شده است . جوايز گرمی معتبرترين جايزه موسيقی در جهان محسوب می شوند .

چهل و نهمین دوره جوایز گرمی که به اسکار موسیقی شهرت دارد، روز یکشنبه 11 فوریه 2007 در مرکز استپلس (Staples ) لوس آنجلس برگزار می شود و استاد علیزاده به همراه ژیوان گاسپاریان ، هنرمند سرشناس ارمنی به خاطر آلبوم " به تماشای آب های سپید " ( Endless Vision ) در بخش بهترین آلبوم موسیقی سنتی جهان نامزد این جایزه شده اند .

be-tamasha.jpg

استاد حسین علیزاده ، آهنگساز ، پژوهشگر و نوازنده تار و سه ‌تار و سازنده موسیقی فیلم هایی چون دلشدگان ، گبه و زمانی برای مستی اسب ها است. ژیوان گاسپاریان ، نوازنده دودوک هم در ساخت موسيقی فيلم هایی چون گلادياتور و آخرين وسوسه‌ مسيح مشاركت داشته است .

این دو هنرمند، شهریور سال 1382، کنسرت های موفقی در کاخ نیاوران تهران داشتند. برای من باعث افتخار است که در کنسرت به تماشای آبهای سپید در شهریور 82 در کاخ نیاوران شرکت داشته ام و امشب همه لحظات آن شب ها را با خود مرور می کنم . بی شک موسیقی استاد علیزاده لیاقت جهانی شدن را نیز دارد .

برای ما ها که مدت ها با موسیقی راز نو و به تماشای آبهای سپید و ... زندگی کرده ایم شنیدن خبر این موفقیت بی نهایت خوشحال کننده است .

به استاد حسین علیزاده ، و به دوستان عزیزم محمد رضا ابراهیمی ، علی صمد پور و همه هنرمندان گروه هم آوایان که درخلق اثر ماندگار " به تماشای آبهای سپید " در کنار استاد حسین علیزاده به هنر نمایی پرداخته اند صمیمانه تبریک می گویم

به گمان من موسیقی ایرانی این ظرفیت و پتانسیل را دارد که بتواند گامهایی بس افزونتر از این را بردارد. این ظرفیتها هم تاریخی است و هم محتوایی . تاریخی از این جهت که موسیقی دراین مرزو بوم همه گاه مورد توجه بوده است و برخی از نغمات کهن آن به دوران باستان می رسد و محتوایی از این جهت که ملودی های فراوانی در گوشه گوشه این آب و خاک وجود دارد که هر کدامشان قابلیتهای جلب و جذب اذهان علاقه مندان موسیقی از گوشه و کنار دنیا را دارند.

اگر دو دهه قبل تنها برخی اجراهای مناسبتی چشمها را متوجه ایرانیان و موسیقی ایرانی می کرد اکنون کمتر زمانی است که نشنویم موسیقی ایرانی با اقبال شهروندان اروپایی و آمریکایی روبرو نشود. این توفیق البته بیش از آنکه محصول تلاش نهادهای دولتی چون وزارت ارشاد و سازمان وفرهنگ وارتباطات باشد ، حاصل تلاش بخش خصوصی و هنرمندانی است که ترویج فرهنگ این آب و خاک را وظیفه خود می دانستند و امروز هم حاصل زحمات طاقت سوزشان را درو می کنند ...

لازم به یاد آوری است که پیش از این آلبوم های" غزل " اثر کیهان کلهر و " فریاد " ، حاصل همکاری شجریان ، علیزاده ، کلهرو همایون شجریان نیز به بخش پایانی این جایزه راه یافتند، اما جایزه نهایی را به دست نیاوردند...

و عکس هایی از یکی از بهترین شبهای موسیقیایی من ! شب کنسرت " به تماشای آبهای سپید " در کاخ نیاوران :


aliz2.jpg


birds.jpg


ensmbl3.jpg


ensemble.jpg


یقیه عکس ها را از اینجا ببینید .

در همین زمینه :

حسین علیزاده، نامزد جایزه ' گرمی' شد - بی بی سی
كار مشترك عليزاده و گاسپاريان در مرحله پاياني جايزه گرمي - همشهری آن لاین
حسین علیزاده نامزد دریافت جایزه گرمی شد - خبر گزاری مهر

December 12, 2006

تحریمی ها ما را کجا می برند !

برای همه آنهایی که " رازنو " را به سیاست بازی متهم می کنند و برای آنهایی که همچنان تحریم را بهترین راه می دانند ! لطفا چند لحظه با من همراه شوید :

دوستان من ! " راز نو" وبلاگی صرفا سیاسی نیست ، چون من به واقع آدمی صرفا سیاسی نیستم .؛ اما‎ ..‎

دوستان تحریمی ! برای من هم سخت است که دوباره به پای صندوق های رای بروم و از حضور من هزاران ‏استفاده ابزاری بشود اما نقشه و طرح بهتری در ذهن ندارم .

ما داریم تو ایران زندگی می کنیم ! ما داریم توی کشوری زندگی می کنیم که همه چیز آن ، تاکید می ‏کنم همه چیزش سیاسی هست ! سیاست در تمام شئون زندگی ما تاثیر دارد . نمی توانم درک کنم وقتی دوستی به من ‏می گوید که من از سیاست متنفرم یا من با سیاست کاری ندارم ؛ ما داریم جایی زندگی می کنیم که حتی رنگ ‏مانتویی که می پوشید ، موسیقی که گوش می کنید ، ماشینی که سوار می شویم و ... به سیاست بستگی دارد . ‏چطور ممکن است که آدمی نسبت به زندگی خود بی تفاوت باشد ! ایران ما تفاوت عمده ای دارد با کشورهایی که ‏سیستم حکومت می کند و با تغییر مثلا یک دولت ، تنها نرخ بیمه ها چند دهم درصد تغییر می کند‏‎ ! ‎

در اینجا با تغییر یک دولت ، همه چیزیمان از رنگ مانتویی که می پوشید تا فیلمی که می بینیم تا شهری که ‏درونش زندگی می کنیم تغییر می کند‏‎ !‎اگر با آمدن یک دولت جنگ شود ، بمب و موشک در خانه های ما می آید ‏‏...‏

پس هرگز نمی فهمم چگونه ممکن است ، کسی در ایران ما زتدگی کند و اهل فکر و اندیشه باشد و برای آینده ‏زندگی خود برنامه داشته‏‎ ‎‏ باشد و بگوید سیاست برای من مهم نیست و من اهل سیاست نیستم !‏

دوستانم ! اگر در این روزها از سیاست بیشتر می نویسم ، برای آن است که با هر تحلیلی که می اندیشم به این ‏نتیجه می رسم که باید در انتخابات شرکت کرد

از سال 74 - 75 به جرات می توانم بگویم که تمامی تحولات سیاسی ایران را با دقت دنبال کرده ام و همه جریان ‏ها و تحولات سیاسی ایران را در این سالها می شناسم و به همه راه هایی که می تواند آینده ای بهتر را از دید من ‏برای ایران ما ترسیم کنند فکر کرده ام !‏

دوستانی که از این سیاست بازی ها خسته شده اید و معتقدید که باید عطای این سیاست بازی ها را به لقایش بخشید ‏، شما به من بگویید که چه باید بکنیم ! این را جدی می پرسم .. همه ما می دانیم که ایران شرایط خوبی ندارد . پس ‏روی سخن من با آنانی است که در این کشور زندگی می کنند و کیفیت زندگی برایشان مهم است . بیایید بررسی ‏کنیم که چه راه هایی در پیش رو داریم :‏

‏1- مردم همه چیز را تحریم کنند و حاکمیت نیز فضای سیاسی را از این بیشتر ببندد ! جامعه به انسداد کامل به ‏پیش برود و در نهایت بنگ : انقلاب ! خب بعدش چی ؟ هنوز سی سال نیست که از انقلاب در این جامعه گذشته ‏است و نتایجش را شما بهتر از من می دانید به قول جورج برنارد شاو : " انقلاب ستمديدگان را آزاد نمي کند ‏بلکه تنها استثمارگران را عوض مي کند ... "‏‏ ‏

و در ضمن ما در جامعه ای زندگی می کنیم که بخاطر مشکلات فرهنگی زیادش 40 تا 45 درصد مردم ما ‏انتخابات را تکلیف خود دانسته و همواره در انتخابات شرکت می کنند .‏

‏2 - دست روی دست بگذاریم و کمک کنیم که آمریکای عزیز زود تر به ما حمله کند و ما را نجات دهد ! اما ‏دوستان من