اين يك داستان كاملا واقعي است !
هر چند وقت يكبار دستم به نوشتن نمي ره ! نمي دونم چرا ؟
اين يك هفته اي كه گذشت هم كاملا از اون هفته هاي سرد من بود ! تو اين زمان ها نسبت به خيلي چيزهاي پيرامونم بي تفاوت مي شم و اينقدر تو اين حالت مي مونم تا اينكه خودم Restart كنم !
نمي دونم چرا اينجوري مي شم ؛ اما يه چيزي را مي دونم و اون اينكه دچار اين دوگانگي هستم كه وبلاگ من دفتر چه خاطرات online من هست يا نگاه انتقادي من نسبت به دنياي پيرامونم ! اگه يه جايي گفتم زرد بنويسم منظورم اين بود كه مي خواهم اين فضاي جدي را بشكنم و مثل خيلي هاي ديگه " رازنو " برام دفترچه خاطرات online ام بشه !
اما يه چيزي را مي دونم ، موقع هايي كه خيلي جدي دچار روزمرگي هاي زندگي مي شم ، از وبلاگمم دور مي شم و هر وقت به خودم نزديك مي شم به وبلاگمم نزديك ترم ؛ " راز نو " خود دروني من هست كه خيلي موقع ها كاملا ازش دورم ... .
اگه جدي بخوام در مورد يك هفته قبلم حرف بزنم همش حول 2 تا كار گذشته :
1. شركت و كار و پروژه و ... !
2. فروش ماشينم !
پيشنهاد مي كنم سكانس فروش ماشين را به دقت بخوانيد :
سكانس فروش ماشين :
مكان : مركز خريد و فروش خودرو
زمان : امروز
صبح با بابا رفتيم اونجا و تو ترافيك ورود به مركز ، طبيعتا دلال هاي عزيز مثل مور و ملخ دور ماشين مي چرخيدن ، هي سوال مي كردن آقا مدل چند ؟ آقا چند قيمته ؟ رنگ داره يا نه ؟ ... ما هم با اعتماد به نفس كامل مي گفتيم : مدل فلان و قيمت بهمان و از صفر دست خودمون بوده و تو اين 4 ساله رنگ صافكاري را به خودش نديده و بدون رنگ و ...
2000 تومان ورودي داديم و رفتيم داخل و براي اينكه از ماشينمون مطمئن بوديم ،رفتيم تو صف كارشناسي كه كارشناس ها هم تائيد كنند كه اين سمند آقا ما با اينكه 4 ساله كار كرده اما خيلي ماشين توپي هست و سرپا هست و رنگ شدگي نداره و ...
آقا نوبت سمند آقا ما رسيد ، يه سرهنگ و يه تيمسار اومدن سر ماشين و با اين ماسماسك فنري ها كه به بدنه مي زنن كه اگه رنگ شده باشه آهنربا نمي چسبه افتادن جون آقا سمند !
آقا اينا هي زدن به سقف ، هي به ستون سمت چپ و ستون سمت راست ماشين و به ناودوني ها و به جلو ماشين و به عقب ماشين و در نهايت گفتن : آقا اين ماشين " چپ " كرده !!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!! و همه بدنه ماشين ( سقف و ستون ها و جلو و عقب و ... ) صاف و رنگ شده !!!!!!!!!!!!
آقا ما رو مي گي : من و بابا شهادتين رو اونجا خونديم كه آقايون شما چي مي گيد ، اين سمند آقا از صفر دست خودمون بوده و تا حالا رنگ صافكاري رو هم به خودش نديده !!
تيمساران و سرهنگ هاي نخبه گفتند : آقا اين كه چيزي نيست ، تو خود كارخانه مي تونه اينطوري شده باشه !!!!!
آقا ما خودمون سريعا يك دونه از اين آهنربا ها ابتياع كرديم و شروع كرديم به چك كردن ؛ ديديم جدا نمي چسبه ! رو ماشين هاي ديگه امتحان مي كرديم مي ديديم مي چسبه !!!
ديگه ما خيلي دپرس از بخش كارشناسي اومديم بيرون و رفتيم تو بخش سمند ها وايساديم . مردم مي يومدن ماشين رو مي ديدن و از ما مي پرسيدن ماشين رنگ داره يا نه و ديگه ما به جاي اينكه بگيم ماشين بدون رنگ هست ، فقط مي گفتيم : آقا از صفر دست خودمون بوده !! ):
جالبه هيچ كدام از آدم هايي كه مي يومدن ماشين رو مي ديدن و همه هم اونجا نخبه اي براي خودشون هستن نمي گفتن كه اين ماشين به قول معروف رو سقف دوييده !!!
در نهايتم يك دونه از اين بنگاهي هايي كه از تبريز اومده بود ، ماشين ما رو پسنديد و به قيمت ماشين سالم و حدود 1.5 ميليون بالاي قيمت كارشناسي ماشين رو خريد و همين امروز بهد از نوشتن قولنامه و دادن پول ، سمند آقای ما را با خودش برد تبريز ...
سمند ما هم رفت بين " نمنه " ها !!!
ولي از ظهر تا حالا من و بابا و همه دوستان كارشناس داريم گزينه هاي محتمل اين پرونده را بررسي مي كنيم و تا الان به 3 گزينه رسيديم :
1. كارشناسان و نخبگان عزيز در بررسي كارشناسي خودشون " گاف " داده اند و براي خودشون همين جوري يه چيزي گفتن !
2. دوستان عزيز ايران خودرو ، اين ماشين را قبل از فروش مورد عنايت قرار داده اند و ماشين صاف شده را بجاي ماشين نو فروخته اند ! كه البته اين بعيد نيست كه ماشين دور و برش توي كارخانه آسيب ببينه ولي من جدا نمي دونم سقف ماشين چه جوري مي تونه تو كارخانه به فنا بره !
3 . دوستان عزيز نمايندگي تو زمان حدفاصل تحويل از كمپاني تا سند خوردن به نام ما كه 15 روز بوده ، در يك عمليات محير العقول ، سمند آقا را چپ كرده اند و چنان صاف كرده اند كه اين ماشين بعد از 4 سال دويدن هنوز هيچ نشاني از تصادف درونش نيست و خيلي خيلي سرپا است .
نتيچه فلسفي : هر ماشيني حتي ماشين صفر ، بذات تصادفي هست مگر اينكه خلافش ثابت شود !
نتيجه اخلاقي : حتي براي خريد ماشين صفر هم با يك كارشناس نخبه ، بررسي هاي تصادفي را به انجام رسانيد !