« September 2006 | صفحه اصلي | November 2006 »

October 31, 2006

...

سلام

من برگشتم ... !

این ده روزی که گذشت ، یکی از پر تراکم ترین روزها توی زندگی حرفه ای من بود ؛ به طوری که همزمانی نمایشگاه Iran Telecom 2006 با مدیریت پروژه ارتباطات ماهواره ای بانک سپه و راه اندازی یکی از اولین هاب های ماهواره ای در ایران برای ارتباطات ماهواره ای این بانک ، سبب شده بود که در این روزها از ساعت 9 صبح تا 11 شب درگیر چندین کار و پروژه باشم .

اما نمایشگاه iran Telecom با اینکه با شاهکار رئیس جمهور عزیز در تعطیلی چند روزه ، دو روز اولش به فنا رفت ، اما در مجموع از خروجی Telecom 2006 راضی هستم ...

October 20, 2006

زنان و اينترنت در هزاره سوم

" زنان و اينترنت در هزاره سوم " عنوان همايشي است كه از 8 تا 11 آبان در تهران برگزار مي شود . از حدود يك ماه پيش كه توي اينترنت تبليغات اين همايش را مي ديدم ، برگزاري همايشي با محور هاي مورد اشاره برام خيلي جالب بود ؛ براي اينكه حداقل عنوان همايش يك تركيب نو و تازه و حركت بر روي لبه بعضي خطوط قرمز حاكم بر جامعه ما است .

1 - پرداختن به " زنان " در جامعه اي مردسالار كه زنان همچنان بهترين و امن ترين جايگاه برايشان از طرف ايدوئولژي حاكم بر جامعه در كنج خانه ها است ، به نوبه خود حركت مثبت و رو به جلو محسوب مي شود .

2- پرداختن به " اينترنت " در جامعه اي كه هنوز بخش زيادي از مردمان و مسوولان آن به اينترنت به عنوان ابزار لهو و لعب و انحراف جوانان نگاه مي كنند ، حركت مثبت و قابل بررسي مي باشد .

3 - در نهايت ، پرداختن به " هزاره سوم " در جامعه اي كه هزاره سوم به عنوان نماد دنياي غرب همواره بايد تكفير شود هم از نكات جاب اين همايش مي تواند باشد .

و اما ...

ما توي اين مملكت همانطور كه عادت داريم كه اگر مثلا مي خواهيم تشخيص دهيم فيلمي خوب يا بد است ، مي بينيم كه كارگردانش كيه ، اگر مي خواهيم ببينيم همايشي هم خوبه يا بد يا به قول معروف حدس بزنيم كه خروجي هاي اين همايش چيه ، بايد ببينيم كه برگزار كنندش چه كساني هستند .

اين روزها كه بيلبورد هاي بزرگ تبليغاتي همايش " زنان و ينترنت در هزاره سوم " را ديدم و چشمم به برگزار كننده همايش خورد ، فهميدم كه باز هم مثل سابق پرداختن به مقولات " زنان " ، " اينترنت " و هزاره سوم " از تابوهاي جامعه ما هست مگر اينكه برگزار كننده همايش " دفتر امور زنان سپاه پاسداران انقلاب اسلامي " باشد .

حس مي كنم آن زن ، اينترنت و هزاره سومي كه توي اين همايش بررسي مي شود ، همان زن گوشه نشين خانه است كه اينترنت چون اهريمني عصمت و پاكدامني او را در ابتداي هزاره سوم مورد هجمه قرار داده است .

بدون هيچگونه پيش داوري ديگري ، اما به دليل پيش زمينه هاي ذهنيم به خروجي هاي اين همايش كاملا بدبين شده ام و اميدوارم كه نتايج همايش هاي اين چنيني مصداق " مرا به خير تو اميد نيست ! شر مرسان ." نباشد .

October 17, 2006

متفاوت ببينيم ... !

متفاوت بیاندیشیم ، متفاوت زندگی کنیم ، متفاوت عاشق شویم ، متفاوت بشنویم و ...

متفاوت ببینیم ... :

عکس 1 :

1.JPG


عکس 2 :

2.JPG


عکس 3 :

3.JPG


عکس 4 :

4.JPG


عکس 5 :

5.JPG

پادشاه ديوانه ...

يكي بود يكي نبود . در روزگاري دور ،‌ سرزميني وجود داشت با پادشاهي عادل . مردم اين سرزمين اين پادشاه رو خيلي دوست داشتن . تا اينكه يك روز يكي از دشمنان اين پادشاه ، جادوگري رو به اين سرزمين فرستاد تا مردم رو نسبت به پادشاهشون بدبين كنه .

اون جادوگر هم تمام آبهاي اين سرزمين رو به زهر آغشته كرد. خاصيت اين زهر اين بود كه هر كسي اون رو مي‌خورد ديوانه مي‌شد. اما آب قصر پادشاه از چاهي تامين مي‌شد كه جادوگر عمدا اون رو آلوده نكرد .

چند وقتي گذشت . در سرزمين انقلابي به پا شد. مردم جلوي قصر شاه جمع شده بودند و مي‌گفتند كه اين شاه ديوانه بايد عوض بشه (!) . پادشاه خيلي ترسيده بود . مي‌خواست تسليم بشه كه يكي از دانشمنداي دربار راز زهر رو به اون گفت. پادشاه نااميد شد و گريه كرد . ولي ملكه كه به نظر زن عاقلي بود ، كمي فكر كرد و گفت: " اگه ما هم از اون زهر بخوريم ما هم مثل اونها مي‌شيم اونوقت مردم دوباره تو رو پادشاهي عاقل و عادل مي‌دونند . " شاه فكر همسرش رو پذيرفت و هر دو از اون زهر خوردند .

چندي بعد مردم دوباره از داشتن پادشاهي عادل و مردمدوست خوشحال بودند….!

ترجمه و تخليص و تصرف از كتاب " ديوانه " جبران خليل جبران .

October 12, 2006

اينترنت پر سرعت : ورود ممنوع !

ارائه پهناي باند اينترنتي - سرويس هاي ADSL و Wi-Max و ... - با سرعت بالاتر از 128 كيلوبيت بر ثانيه به اماكن شخصي و عمومي ممنوع شد !

چند روز پيش توي يه جلسه ي كاري كه يكي از مديران ارشد وزارت ICT هم حضور داشت ؛ شنيدم كه فشارهاي زيادي به سازمان تنظيم مقررات و ارتباطات راديويي - نهاد تصميم گيرنده سياست هاي كلان ارتباطي كشور - آمده است كه ... با ارائه اينترنت پر سرعت به مردم مخالف است و وزارت ICT بايد محدوديت هايي را براي ارائه اينترنت پر سرعت به ويژه به مشتركين خانگي اعمال كند !

خيلي اين خبر را جدي نگرفتم تا اينكه امروز شنيدم كه محمود خسروي ، رئيس سازمان تنظيم مقررات و ارتباطات راديويي در نامه اي محرمانه كه به تمام شركت هاي دارنده مجوز PAP - ارائه دهنده اينترنت پر سرعت - و شركت هاي ICP و ISP ارسال كرده ، تصريح كرده است كه : مقتضي است تا اطلاع ثانوي از ارائه پهناي باند بالاتر از 128 كيلوبيت به مكان ‌هاي شخصي و عمومي خودداري شود .

در ادامه اين نامه آمده است: بديهي است موضوعات در جلسات مورد بحث و بررسي و هماهنگي قرار خواهد گرفت .

شنيده هاي من حاكي از آن است كه اين دستور العمل در راستاي همان فشارهاي ... به وزارت ICT بوده است و مديران سازمان تنظيم مقررات اميدوار هستند كه بتوانند با جلساتي نظر مساعد مقامات ارشد كشور را براي توسعه اينترنت پر سرعت جلب كنند .

بخشنامه محدوديت ارائه خدمات اينترنتي از سوي معاونت تنظيم مقررات و صدور مجوز سازمان تنظيم مقررات و ارتباطات راديويي ابلاغ شده كه به تاييد مديران ارشد اين سازمان نيز رسيده است.

اين در حالي است كه طبق برنامه پنج‌ساله چهارم توسعه ، بايد تا پايان برنامه چهارم يك ميليون و 500 هزار پورت اينترنت پرسرعت در كل كشور توسط شركت‌هاي خصوصي و دولتي ايجاد شود .

اعمال محدوديت ها بر روي ارائه اينترنت در كشور همچنان ادامه دارد و به نظر مي رسد " اينترنت " به بحراني جدي براي حاكميت تبديل شده است و من مطمئنم كه با اين روند اگر مي توانستند خيلي علاقه مند بودند كه همچون تلاش براي بر چيدن ماهواره ها ، بساط " اينترنت " را هم برچينند و ما ايراني بدون " اينترنت " داشته باشيم . به قسمتي از دستورات محدود كنند اينترنت در چند ماه اخير دقت كنيد :

1- ارائه طرح اينترنت ملي
2- ارائه طرح فيلترينگ ملي
2- اعمال محدوديت به ICP ها مبني بر اينكه حق استفاده از اينترنت ماهواره اي را نداشته و همه در سراسر ايران فقط بايد از " اينترنت " ارائه شده توسط مخابرات استفاده كنند .
4- قطعي هاي طولاني اينترنت ارائه شده توسط مخابرات در زمانهاي متعدد كه استفاده از اينترنت را در خيلي از مواقع غير ممكن مي سازد .

و حالا تلاش در جهت اعمال محدوديت در ارائه اينترنت پر سرعت !!

در همين زمينه :

اعمال محدوديت عرضه اينترنت در كشور - روزنا

October 10, 2006

شكارگاه

امروز توي اين همه گرفتاري يه پيشنهاد جالب بهم شد .

يه دوست عزيزي بهم زنگ زد و بعدش قرار شد من باهاش تماس بگيرم . بعد كه توي شركت به خاطر گرفتاري هام يه مقدار زنگ زدنم به تاخير افتاد ، بهم SMS زد كه فرصت كردي يه زنگ بهم بزن يه قرار " شكار " براي آخر هفته بزاريم !!!!!!!!! D:

منو مي گي ! بهش زنگ زدم گفتم يعني چي ؟ گفت كه يه تفنگ شكار خريده و قرار شد كه براي آخر هفته بريم شكار !!!

فقط 2 تا مشكل داريم :

1- من جدا نمي دونم اگه يكي بخواد توي اطراف تهران بره شكار كجا بايد بره ؟ جدا اگه كسي جاي خوبي را مي شناسه معرفي كنه بهم !

2- با شناختي كه از خودم و اين دوست عزيز دارم فكر نمي كنم كه بتوانيم حتي يه دونه " سار " بزنيم ،‌ چه برسه به ... ؟

داشتم فكر مي كردم كه چه حس خوبي داره كه آدم تفنگ داشته باشه ها !!! به اين يكي تا حالا فكر نكرده بودم ... D:

اما جداي اينكه بشه بريم يا نه ، برام شنيدن يه پيشنهاد متفاوت توي اوج اين همه روزمرگي ها خيلي جالب بود ؛ اونم از طرف يه دوستي كه من همه جا فكر مي كردم با هم بريم غير از شكار ... !

با اينكه خودش ته وبلاگ نويس هست اما فعلا نخواسته در زمينه يافتن شكارگاه فراخواني بزاره و بهش هم پيشنهاد مي كنم كه اين كار رو نكنه ! چون فقط همين يكي را كم داريم كه بگن ... .؛ اما جدا براي اطلاعات عمومي خودمم كه شده اگه كسي يه شكارگاه اطراف تهران مي شناسه بهم معرفي كنه و گرنه مجبور مي شيم كه تو همين تهران ....

October 6, 2006

سمند آقا بفروش می رسد ... !

اين يك داستان كاملا واقعي است !

هر چند وقت يكبار دستم به نوشتن نمي ره ! نمي دونم چرا ؟

اين يك هفته اي كه گذشت هم كاملا از اون هفته هاي سرد من بود ! تو اين زمان ها نسبت به خيلي چيزهاي پيرامونم بي تفاوت مي شم و اينقدر تو اين حالت مي مونم تا اينكه خودم Restart كنم !

نمي دونم چرا اينجوري مي شم ؛ اما يه چيزي را مي دونم و اون اينكه دچار اين دوگانگي هستم كه وبلاگ من دفتر چه خاطرات online من هست يا نگاه انتقادي من نسبت به دنياي پيرامونم ! اگه يه جايي گفتم زرد بنويسم منظورم اين بود كه مي خواهم اين فضاي جدي را بشكنم و مثل خيلي هاي ديگه " رازنو " برام دفترچه خاطرات online ام بشه !

اما يه چيزي را مي دونم ، موقع هايي كه خيلي جدي دچار روزمرگي هاي زندگي مي شم ،‌ از وبلاگمم دور مي شم و هر وقت به خودم نزديك مي شم به وبلاگمم نزديك ترم ؛ " راز نو " خود دروني من هست كه خيلي موقع ها كاملا ازش دورم ... .

اگه جدي بخوام در مورد يك هفته قبلم حرف بزنم همش حول 2 تا كار گذشته :

1. شركت و كار و پروژه و ... !
2. فروش ماشينم !


پيشنهاد مي كنم سكانس فروش ماشين را به دقت بخوانيد :

سكانس فروش ماشين :
مكان : مركز خريد و فروش خودرو
زمان : امروز

صبح با بابا رفتيم اونجا و تو ترافيك ورود به مركز ، طبيعتا دلال هاي عزيز مثل مور و ملخ دور ماشين مي چرخيدن ، هي سوال مي كردن آقا مدل چند ؟ آقا چند قيمته ؟ رنگ داره يا نه ؟ ... ما هم با اعتماد به نفس كامل مي گفتيم : مدل فلان و قيمت بهمان و از صفر دست خودمون بوده و تو اين 4 ساله رنگ صافكاري را به خودش نديده و بدون رنگ و ...

2000 تومان ورودي داديم و رفتيم داخل و براي اينكه از ماشينمون مطمئن بوديم ،‌رفتيم تو صف كارشناسي كه كارشناس ها هم تائيد كنند كه اين سمند آقا ما با اينكه 4 ساله كار كرده اما خيلي ماشين توپي هست و سرپا هست و رنگ شدگي نداره و ...

آقا نوبت سمند آقا ما رسيد ، يه سرهنگ و يه تيمسار اومدن سر ماشين و با اين ماسماسك فنري ها كه به بدنه مي زنن كه اگه رنگ شده باشه آهنربا نمي چسبه افتادن جون آقا سمند !

آقا اينا هي زدن به سقف ، ‌هي به ستون سمت چپ و ستون سمت راست ماشين و به ناودوني ها و به جلو ماشين و به عقب ماشين و در نهايت گفتن : آقا اين ماشين " چپ " كرده !!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!! و همه بدنه ماشين ( سقف و ستون ها و جلو و عقب و ... ) صاف و رنگ شده !!!!!!!!!!!!

آقا ما رو مي گي : من و بابا شهادتين رو اونجا خونديم كه آقايون شما چي مي گيد ، اين سمند آقا از صفر دست خودمون بوده و تا حالا رنگ صافكاري رو هم به خودش نديده !!

تيمساران و سرهنگ هاي نخبه گفتند : آقا اين كه چيزي نيست ، ‌تو خود كارخانه مي تونه اينطوري شده باشه !!!!!

آقا ما خودمون سريعا يك دونه از اين آهنربا ها ابتياع كرديم و شروع كرديم به چك كردن ؛ ديديم جدا نمي چسبه ! رو ماشين هاي ديگه امتحان مي كرديم مي ديديم مي چسبه !!!

ديگه ما خيلي دپرس از بخش كارشناسي اومديم بيرون و رفتيم تو بخش سمند ها وايساديم . مردم مي يومدن ماشين رو مي ديدن و از ما مي پرسيدن ماشين رنگ داره يا نه و ديگه ما به جاي اينكه بگيم ماشين بدون رنگ هست ، فقط مي گفتيم : آقا از صفر دست خودمون بوده !! ):

جالبه هيچ كدام از آدم هايي كه مي يومدن ماشين رو مي ديدن و همه هم اونجا نخبه اي براي خودشون هستن نمي گفتن كه اين ماشين به قول معروف رو سقف دوييده !!!

در نهايتم يك دونه از اين بنگاهي هايي كه از تبريز اومده بود ، ماشين ما رو پسنديد و به قيمت ماشين سالم و حدود 1.5 ميليون بالاي قيمت كارشناسي ماشين رو خريد و همين امروز بهد از نوشتن قولنامه و دادن پول ، سمند آقای ما را با خودش برد تبريز ...

سمند ما هم رفت بين " نمنه " ها !!!

ولي از ظهر تا حالا من و بابا و همه دوستان كارشناس داريم گزينه هاي محتمل اين پرونده را بررسي مي كنيم و تا الان به 3 گزينه رسيديم :

1. كارشناسان و نخبگان عزيز در بررسي كارشناسي خودشون " گاف " داده اند و براي خودشون همين جوري يه چيزي گفتن !

2. دوستان عزيز ايران خودرو ،‌ اين ماشين را قبل از فروش مورد عنايت قرار داده اند و ماشين صاف شده را بجاي ماشين نو فروخته اند ! كه البته اين بعيد نيست كه ماشين دور و برش توي كارخانه آسيب ببينه ولي من جدا نمي دونم سقف ماشين چه جوري مي تونه تو كارخانه به فنا بره !

3 . دوستان عزيز نمايندگي تو زمان حدفاصل تحويل از كمپاني تا سند خوردن به نام ما كه 15 روز بوده ، ‌در يك عمليات محير العقول ، سمند آقا را چپ كرده اند و چنان صاف كرده اند كه اين ماشين بعد از 4 سال دويدن هنوز هيچ نشاني از تصادف درونش نيست و خيلي خيلي سرپا است .

نتيچه فلسفي : هر ماشيني حتي ماشين صفر ، بذات تصادفي هست مگر اينكه خلافش ثابت شود !
نتيجه اخلاقي : حتي براي خريد ماشين صفر هم با يك كارشناس نخبه ، بررسي هاي تصادفي را به انجام رسانيد !

all right reserved for hanif.ir & behzadbashu.com - Copyright © 2007