وبلاگ بابام !!!
تقريبا حدود پنجاه و خورده اي ماه رمضان را بخاطر دارم ، ازآن موقع كه وقت سحر و افطار صداي توپ مي آمد ؛ همان توپي كه ميگفتن دخترا و خانوم هاي بي شوهر براي رسيدن به همسر دلخواهشان به آن دخيل مي بستن !! من كه نميدانم شايد هم حاجت شان بر آورده مي شد تا بتوانند باقي عمرشان بسرش غر بزنند ....
اين قسمتي از اولين مطلب وبلاگ بابام هست !!!
يه عالمه بهش تبريك مي گم كه تو سن پنجاه و هفت سالگي و با اين همه مسووليت ها و تعهدات سنگيني كه توي شركت خودش داره ، اما هميشه روحيش و دلش جوان بوده و حقيقتا خيلي موقع ها و سر خيلي چيز ها ، جاها مون عوض مي شه و اون مي شه پسر و من مي شم بابا . براي همينه كه هميشه در رده هاي سني مختلف دوست داره و جدا تعداد دوست هايي كه توي سن و سال من داره بيشتر از تعداد دوست هاي من هست !!
من و سيما بابا مون رو به اسم صدا مي كنيم ؛ يعني از بچگي ازمون خواسته كه به اسم صداش كنيم . براي همين با همه وجود به خسرو عزيزم تبريك ميگم . برام جالب هست كه خسرو كارهاي وبلاگش را خودش كرده و اينقدر جدي هست كه Password وبلاگش را به منم نداده !!!
براش آرزوي سلامتي مي كنم و اميدوارم كه با اينكه خيلي گرفتار مسووليت هاش هست ، اما بتونه حداقل هفته اي يه روز وبلاگش را به روز كنه .
وبلاگ هاي خانواده قاسمي :
1- خسرو قاسمي - خروسك
2- سيما قاسمي - بارباماما
3- سيامك قاسمي - رازنو
