« شعبان جعفری در سالگرد كودتا 28 مرداد درگذشت . | صفحه اول | از ما به مهرباني ياد آريد ! »

نكته های اخلاقی مهم

* درس اول: يه روز مسوول فروش، منشي دفتر، و مدير شرکت براي ناهار به سمت سلف قدم مي زدند... يهو يه چراغ جادو روي زمين پيدا مي کنن و روي اون رو مالش ميدن و جن چراغ ظاهر ميشه... جن ميگه: من براي هر کدوم از شما يک آرزو برآورده مي کنم... منشي مي پره جلو و ميگه «اول من، اول من!... من مي خوام که توي باهاماس باشم، سوار يه قايق بادباني شيک باشم و هيچ نگراني و غمي از دنيا نداشته باشم»... پوووف منشي ناپديد ميشه... بعد مسوول فروش مي پره جلو و ميگه: حالا من، حالا من!... من مي خوام توي هاوايي کنار ساحل لم بدم، يه ماساژور شخصي و يه منبع بي انتهاي آبجو داشته باشم و تمام عمرم حال کنم»... پوووف! مسوول فروش هم ناپديد ميشه... بعد جن به مدير ميگه: حالا نوبت توئه... مدير ميگه: «من مي خوام که اون دو تا هر دوشون بعد از ناهار توي شرکت باشن
نتيجهء اخلاقي: هميشه اجازه بده که رئيست اول صحبت کنه

* درس دوم: يه کلاغ روي يه درخت نشسته بود و تمام روز بيکار بود و هيچ کاري نمي کرد... يه خرگوش از کلاغ پرسيد: منم مي تونم مثل تو تمام روز بيکار بشينم و هيچ کاري نکنم؟ کلاغ جواب داد: البته که مي توني!... خرگوش روي زمين کنار درخت نشست و مشغول استراحت شد... يهو روباه پريد خرگوش رو گرفت و خورد
نتيجهء اخلاقي: براي اينکه بيکار بشيني و هيچ کاري نکني، بايد اون بالا بالاها نشسته باشي

* درس سوم: يه روز يه کشيش به يه راهبه پيشنهاد مي کنه که با ماشين برسوندش به مقصدش... راهبه سوار ميشه و راه ميفتن... چند دقيقهء بعد راهبه پاهاش رو روي هم ميندازه و کشيش زير چشمي يه نگاهي به پاي راهبه ميندازه... راهبه ميگه: پدر روحاني ، روايت مقدس ؟؟؟ رو به خاطر بيار... کشيش قرمز ميشه و به جاده خيره ميشه... چند دقيقه بعد بازم شيطون وارد عمل ميشه و کشيش موقع عوض کردن دنده ، بازوش رو با پاي راهبه تماس ميده... راهبه باز ميگه: پدر روحاني! روايت مقدس ؟؟؟ رو به خاطر بيار!... کشيش زير لب يه فحش ميده و بيخيال ميشه و راهبه رو به مقصدش مي رسونه... بعد از اينکه کشيش به کليسا بر مي گرده سريع ميدوه و از توي کتاب روايت مقدس ؟؟؟ رو پيدا مي کنه و مي بينه که نوشته: به پيش برو و عمل خود را پيگيري کن... کار خود را ادامه بده و بدان که به جلال و شادماني که مي خواهي مي رسي !
نتيجهء اخلاقي: اگه توي شغلت از اطلاعات شغلي خودت کاملا آگاه نباشي، فرصتهاي بزرگي رو از دست ميدي

* درس چهارم: بلافاصله بعد از اينکه زن پيتر از زير دوش حمام بيرون اومد پيتر وارد حمام شد... همون موقع زنگ در خونه به صدا در اومد... زن پيتر يه حوله دور خودش پيچيد و رفت تا در رو باز کنه... همسايه شون -رابرت- پشت در ايستاده بود... تا رابرت زن پيتر رو ديد گفت: همين الان ؟؟؟؟ دلار بهت ميدم اگه اون حوله رو بندازي زمين!... بعد از چند لحظه تفکر، زن پيتر حوله رو ميندازه و رابرت چند ثانيه تماشا مي کنه و ؟؟؟؟ دلار به زن پيتر ميده و ميره... زن دوباره حوله رو دور خودش پيچيد و به حمام برگشت... پيتر پرسيد: کي بود زنگ زد؟ زن جواب داد: رابرت همسايه مون بود... پيتر گفت: خوبه... چيزي در مورد ؟؟؟؟ دلاري که به من بدهکار بود گفت؟
نتيجهء اخلاقي: اگه شما اطلاعات حساس مشترک با کسي داريد که به اعتبار و آبرو مربوط ميشه، هميشه بايد در وضعيتي باشيد که بتونيد از اتفاقات قابل اجتناب جلوگيري کنيد

* درس پنجم: من خيلي خوشحال بودم... من و نامزدم قرار ازدواجمون رو گذاشته بوديم... والدينم خيلي کمکم کردند... دوستانم خيلي تشويقم کردند و نامزدم هم دختر فوق العاده اي بود... فقط يه چيز من رو يه کم نگران مي کرد و اون هم خواهر نامزدم بود... اون دختر باحال، زيبا و جذابي بود که گاهي اوقات بي پروا با من شوخي هاي ناجوري مي کرد و باعث مي شد که من احساس راحتي نداشته باشم... يه روز خواهر نامزدم با من تماس گرفت و از من خواست که برم خونه شون براي انتخاب مدعوين عروسي... سوار ماشينم شدم و وقتي رفتم اونجا اون تنها بود و بلافاصله رک و راست به من گفت: اگه همين الان ؟؟؟ دلار به من بدي بعدش حاضرم با تو ........ ! من شوکه شده بودم و نمي تونستم حرف بزنم... اون گفت: من ميرم توي اتاق خواب و اگه تو مايل به اين کار هستي بيا پيشم... وقتي که داشت از پله ها بالا مي رفت من بهش خيره شده بودم و بعد از رفتنش چند دقيقه ايستادم و بعد به طرف در ساختمون برگشتم و از خونه خارج شدم... يهو با چهرهء نامزدم و چشمهاي اشک آلود پدر نامزدم مواجه شدم پدر نامزدم من رو در آغوش گرفت و گفت " تو از امتحان ما موفق بيرون اومدي... ما خيلي خوشحاليم که چنين دامادي داريم... ما هيچکس بهتر از تو نمي تونستيم براي دخترمون پيدا کنيم... به خانوادهء ما خوش اومدي!
نتيجهء اخلاقي: هميشه کيف پولتون رو توي داشبورد ماشينتون بذاريد.

برگرفته از اينجا



نظرات

سيد ايمان (كوروش) ضيابري :

سلام برادر بي‌وفا... عيد شما مبارك

رها :

این درس آخری خیلی جالب بود :))))))

بلاگچین :

جالب بود، در بلاگچین لینک شد.

fateme :

معامله

پدر: دوست دارم با دختری به انتخاب من ازدواج کنی.


پسر: نه من دوست دارم همسرم را خودم انتخاب کنم!


پدر: اما دختر مورد نظر من ، دختر بيل گيتس است.


پسر: آهان اگر اينطور است ، قبول!


پدر به نزد بيل گيتس می‌رود و می‌گويد:


پدر: براي دخترت شوهری سراغ دارم!


بيل گيتس: اما برای دختر من هنوز خيلي زود است که ازدواج کند.


پدر: اما اين مرد جوان قائم مقام مدير عامل بانک جهانی است.


بيل گيتس: اوه، اگه اينطوره پس قبول!

بالاخره پدر به ديدار مدير عامل بانک جهانی می‌رود.


پدر: مرد جوانی برای سمت قائم مقام مدير عامل سراغ دارم.


مديرعامل: اما من به اندازه کافی معاون دارم!


پدر: اما اين مرد جوان داماد بيل گيتس است!


مديرعامل: اوه، اگر اينطوره، قبول!


و معامله به این ترتیب انجام می‌شود...

نتيجه اخلاقي: حتي اگر چيزی نداشته باشيد باز هم می‌توانيد چيزهايی به‌دست آوريد. اما بايد روش


مثبتی برگزينيد.

بهمن فریان :

سعی می کنم نکته های اخلاقيتون را آويزه‌ی گوشم کنم البته گوش عقلم نه جسمم!

farhad :

سلام
پيامهاي شما جالب بود . حالا اين رو هم از من داشته باش:
پسره ميره سربازي ،‌وقتي برميگرده باباش بهش ميگه تو كه رفتي خدمت من هم برات زن گرفتم !!!!! بيا بگير ، اينم بچت !

نتيجه اخلاقي : سزباري چيز خوبيه ، چون زحمت آدم كم ميشه

meysam :

mareke bod .damet garm.

sareh :

exelent

jamal mortazavii :

vagean mamnonn.ke bikar boodin va neshastin inaro mas ma neveshtin . nesfe shabii estefade kardimmmm

sadegh :

salam vaghean khaili khaili bahal bood

manam ye chizi dashtam ke mikhastam begam
to in coment tashakor mikonam va to comente bad minevisamesh

sadegh :

ye rooz ye gonjishk dashte parvaz mikarde ke az shedate sarmaye ziyad yakh mizane va be zamin miyofte . dar hamoon hengam gavi az onja rad mishode va ye ane gonde mindaze ro gonjishke va gonjishke ham az garmaye ane gav be hoosh miyat va halesh ja miyat va az khoshhali shoro mikone be avaz khoondan dar hamon hengam ye gorbe ham dashte az onja rad mishode va sedaye gonjishko ke mishnave miyat va gonjishko az toye gohe gav dar miyare va tamiz mikone va shoro mikone be khordane gonjishk
hala nokteye akhlaghi:in ke kasi ke ta gardan mirine be heikale adam hamishe doshmane adam nist va kasi ham ke adamo az to goh va lajan miyare biroon dooste adam nist

sadegh :

ye rooz aghaye kabk va khanoomeshon dashtan ba ham rah miraftan ke yeho be ye derakhte bozorg miresan aghaye kabk ye negahi be derakht mikone va ahi mikeshe kash mitonestam hadeaghal rooye avalin shakheye derakht beshinam va jangalo tamasha konam dar hamin asna ye kalagh ke onja boode be kabk mige ke mikhai bebaramet on bala ?
va aghaye kabk ba khoshhali mige ke are
agha kalaghe mige ke shart dare va shartesh ham in eke va ye negah ba mani be khanoome kabk mikone
kabke be ghorooresh bar mikhore amma dobare ye negah be on shakheye derakht mindaze va mige bashe ghabool kalagh mipare ro khanoome kabk va karesho anjam mide va aghaye kabk ro mibare rooye on shakheye derakht dobare agha kabke bad az modati mige ke mikham beram rooye on shakhe balatare baz ham kalaghe ye negah be khanome kabk mikone dobare be hamon soorat kalagh mipare ro khanome kabko karesho mikone ba badesh aghaye kabko mibare be shakheye balatare ta in ke aghaye kabk mige ke mikham beram roye noke derakht on balaye bala va baz ham mese ghabl kalagh karesho mikone badesh kabko mibare on balaye bala noke derakht . aghaye kabk ke dashte onbala ehsase ghoroor mikarde va tamame jangal zire pash bood to hamin moughe keshavarze ye kabke chagho chelle ro nokle derakht mibine va ba tofangesh ono mizane va kabk be zamin miyofte va mimire
hala nokteye akhlaghi: zan ghahbegi va ???keshi momkene adamo be on bala balaha beresoone amma adamo onja negah nemidare

all right reserved for hanif.ir & behzadbashu.com - Copyright © 2007