« July 2006 | صفحه اصلي | September 2006 »

August 29, 2006

جهان سوم

پرفسور محمد حسين :

در سال 1990 در دانشگاه سوربن تدريس مي كردم . روزي در آخر ساعت درس يك دانشجوي دوره دكتراي نروژي ، سوالي مطرح كرد : استاد ! شما كه از جهان سوم مي آييد ، جهان سوم كجاست ؟؟ فقط چند دقيقه به آخر كلاس مانده بود . من در جواب مطلبي را في البداهه گفتم كه روز به روز بيشتر به آن اعتقاد پيدا مي كنم . به آن دانشجو گفتم : جهان سوم جايي است كه هركس بخواهد مملكتش را آباد كند ، ‌خانه اش خراب مي شود و هر كس كه بخواهد خانه اش آباد باشد بايد مملكتش را تخريب كند ....

با سپاس از دوست و استاد عزيز " علي صمد پور " .

August 27, 2006

Google Talk یک ساله شد !

Google_Talk_(logo).jpg

امروز تولد Google Talk هست . یک ساله پیش در چنین روزی google سرویس ارتباط on-line خودش را ارائه کرد و امروز بعد از یک سال با اینکه این سرویس در برابر رقیب قدرتمند خود Yahoo messenger از توانایی های کمتری برخوردار است ، اما با داشتن فضای گرافیکی زيبا و توانایی های منحصر به فرد خود از جمله امکان ذخیره تمامی گفتگو های انجام شده و دسترسی به آن از طریق gmail و ... علاقه مندان خاص خود را دارد .

امروزه سرویس های مختلف این غول رسانه ای جهان - Google - از جمله google earth , google Talk , gmail , ... حتی در بعضی موارد از خود google نیز مخاطبان بیشتری دارند .

اما خود google کار خود را به عنوان یک پروژه تحقیقات در اوایل سال 1996 به وسیله " لاری پیج" و " سرجی برین" که دو دانشجو PHD از دانشگاه " استنفورد" بودند شروع کرد . آنها می خواستند فرضیه خود را در مورد اینکه اگر موتورهای جستجو پایه و اساسشان بر روی رابطه بین وب سایت ها باشد نتیجه بهتری نسبت به روش های رایج و کلی آن زمان داشت را گسترش دهند.

آنان متقاعد شدند که صفحاتی که لینکهای بیشتری به آنها از طرف صفحات معتبر دیگر داده شده دارای اهمیت بیشتری می باشند ."پیچ" و "برین" تصمیم گرفتند ایده و فرضیه و یافته خود را بعنوان قسمتی از تحصیلات دانشگاهی برای موتور جستجوی خودشان انجام دهند.

دامین" www.google.com "را در پانزدهم سبتامبر سال 1997 ثبت کردند. سپس رسما کمپانی گوگل را در هفتم فوریه سال 1998 در گاراژ یکی از دوستانشان در کالیفرنیا ایجاد کردند.

موتور جستجو google به خاطر سادگی طراحی و توانایی بالای جستجو در میان کاربران اینترنت جای بخصوصی برای خود باز کرد و با داشتن نزدیک به 800 میلیون بازدید روزانه یکی از پر مخاطب ترین سایت های اینترنتی در سراسر جهان است .

من که توی این یک سال با google talk یار و همراه بودم و از همین جا تولد google talk را به همه google talk ای ها تبریک می گم .

این هم لوگوی مخصوص google talk به مناسبت تولدش :

gsfdgsf.JPG

August 26, 2006

چو دريا درفشان از جوش منشين

چو دريا درفشان از جوش منشين
سخن سر کرده ای خاموش منشين
به دل گو باش خاشاکی به خاکی
چو در کف هست خاکی نيست باکی
جهان گر جمله از من رفت گو رو
ز مشتی خاک ريزم طرحش از نو
زمان خوش دلی تنگ است درياب
شتاب عمر بين در عيش بشتاب
رها کن عقل را ديوانه می گرد
چو مستان بر در ميخانه می گرد
بساط از خانه بيرون ده که وقت است
قدم بر طرف هامون نه که وقت است
غم هر بوده و نابوده تا چند
حکايت گفتن بيهوده تا چند

فلک را جور بی اندازه گشتست
جهان را رسم و آيين تازه گشتست
هزار امروز هم آواز زاغ است
گل از بی رونقی ها خار باغ است
نه خندان غنچه نه سرو از غم آزاد
نه گل خرم نه بلبل خاطرش شاد
غم ديرينه گر در سينه داری
چه غم گر باده ديرينه داری
دو چيز انده برد از خاطر تنگ
نی خوش نغمه و مرغ خوش آهنگ
فلک را عادت ديرينه اين است
که با آزادگان دائم به کين است

ميرزا نصير اصفهاني

برگرفته از آلبوم " رازنو " ساخته ي استاد حسين عليزاده

بهترين عكس های سال از نگاه National Geographic

چند تا موضوع توي ذهنم بود كه مي خواستم در موردشون حرف بزنم ؛ اما تصميم گرفتم كه از اين روزمرگي ها فاصله بگيرم ، سخن كوتاه كنم و با عكس و عكاسي همراه بشم . حقيقتا توي زندگيم در كنار موسيقي ، سينما و تاتر ، ‌عكاسي هم از هنرهايي هست خيلي جدي باهاش ارتباط برقرار مي كنم . اين مجموعه بهترين عكس هاي سالهاي اخير يا The Best Pictures of The Year مربوط به نشريه معتبر National Geographic در زمينه عكاسي از طبيعت است . اميدوارم خوشتان بياد .

1. عكس برگزيده سال 2004

pic1.JPG

2. عكس برگزيده سال 2004

pic2.JPG

3. عكس برگزيده سال 2004

pic3.JPG

4. عكس برگزيده سال 2004

pic4.JPG

5. عكس برگزيده سال 2004

pic5.JPG

6. عكس برگزيده سال 2004

pic6.JPG

7. عكس برگزيده سال 2004

pic7.JPG

8. عكس برگزيده سال 2003

pic8.JPG

9. عكس برگزيده سال 2002

pic9.JPG

10. عكس برگزيده سال 2002

pic10.JPG

11. عكس برگزيده سال 2002

pic11.JPG

12. عكس برگزيده سال 2002

pic12.JPG

13. عكس برگزيده سال 2002

pic13.JPG

14. عكس برگزيده سال 2001

pic14.JPG

15. عكس برگزيده سال 2001

pic15.JPG

August 24, 2006

از ما به مهرباني ياد آريد !

از ما چنان كه بايد و شايد
كاري نرفته است


اينك كه پاي رفتنمان نيست
بي تاب و بي توان
يعني كه تاب نيست،
توان نيست
هنگام برگذشتنمان نزديك
ديگر زمان ماندنمان نيست
تنها
چشم اميد ما به شما مانده ست
اي سروهاي سبز جوان
اي جنگل بزرگ جوانان سروقد


گفتيم با بطالت پدر از بيم
بيعت نمي كنيم و
نكرديم


اما بر جمع ما چه رفت
كه مفتون شديم و راه
رانديم بر تباه


ديديم
اينجا نه رستگاري
كه هول زار تباهي بود
پايان سر به راهي


آري، دريغ، عقربه ي ساعت زمان
راهي به بازگشت ندارد


اينك رسيده ساعت ما،
تنها
چشم اميد ما به شما مانده ست
اي سروهاي سبز جوان
اي جنگل بزرگ جوانان


تا استوارتر به بر آئيد
و همصدا بسرائيد:
« ما سروهاي سبز جوانيم
در چار فصل سال
سرسبز و سرفراز مي مانيم»
چشم اميد ما به شما مانده ست


گر ابرهاي تيره سفر كردند
و نور روشن فردا را ديديد
از ما به مهرباني ياد آريد
از ما كه در تمام شب عمر
در جستجوي نور سحر پرسه مي زديم


در خاطر آرزوي ما را
بسپاريد
از ما به مهرباني
ياد آريد!


حميد مصدق

August 20, 2006

نكته های اخلاقی مهم

* درس اول: يه روز مسوول فروش، منشي دفتر، و مدير شرکت براي ناهار به سمت سلف قدم مي زدند... يهو يه چراغ جادو روي زمين پيدا مي کنن و روي اون رو مالش ميدن و جن چراغ ظاهر ميشه... جن ميگه: من براي هر کدوم از شما يک آرزو برآورده مي کنم... منشي مي پره جلو و ميگه «اول من، اول من!... من مي خوام که توي باهاماس باشم، سوار يه قايق بادباني شيک باشم و هيچ نگراني و غمي از دنيا نداشته باشم»... پوووف منشي ناپديد ميشه... بعد مسوول فروش مي پره جلو و ميگه: حالا من، حالا من!... من مي خوام توي هاوايي کنار ساحل لم بدم، يه ماساژور شخصي و يه منبع بي انتهاي آبجو داشته باشم و تمام عمرم حال کنم»... پوووف! مسوول فروش هم ناپديد ميشه... بعد جن به مدير ميگه: حالا نوبت توئه... مدير ميگه: «من مي خوام که اون دو تا هر دوشون بعد از ناهار توي شرکت باشن
نتيجهء اخلاقي: هميشه اجازه بده که رئيست اول صحبت کنه

* درس دوم: يه کلاغ روي يه درخت نشسته بود و تمام روز بيکار بود و هيچ کاري نمي کرد... يه خرگوش از کلاغ پرسيد: منم مي تونم مثل تو تمام روز بيکار بشينم و هيچ کاري نکنم؟ کلاغ جواب داد: البته که مي توني!... خرگوش روي زمين کنار درخت نشست و مشغول استراحت شد... يهو روباه پريد خرگوش رو گرفت و خورد
نتيجهء اخلاقي: براي اينکه بيکار بشيني و هيچ کاري نکني، بايد اون بالا بالاها نشسته باشي

* درس سوم: يه روز يه کشيش به يه راهبه پيشنهاد مي کنه که با ماشين برسوندش به مقصدش... راهبه سوار ميشه و راه ميفتن... چند دقيقهء بعد راهبه پاهاش رو روي هم ميندازه و کشيش زير چشمي يه نگاهي به پاي راهبه ميندازه... راهبه ميگه: پدر روحاني ، روايت مقدس ؟؟؟ رو به خاطر بيار... کشيش قرمز ميشه و به جاده خيره ميشه... چند دقيقه بعد بازم شيطون وارد عمل ميشه و کشيش موقع عوض کردن دنده ، بازوش رو با پاي راهبه تماس ميده... راهبه باز ميگه: پدر روحاني! روايت مقدس ؟؟؟ رو به خاطر بيار!... کشيش زير لب يه فحش ميده و بيخيال ميشه و راهبه رو به مقصدش مي رسونه... بعد از اينکه کشيش به کليسا بر مي گرده سريع ميدوه و از توي کتاب روايت مقدس ؟؟؟ رو پيدا مي کنه و مي بينه که نوشته: به پيش برو و عمل خود را پيگيري کن... کار خود را ادامه بده و بدان که به جلال و شادماني که مي خواهي مي رسي !
نتيجهء اخلاقي: اگه توي شغلت از اطلاعات شغلي خودت کاملا آگاه نباشي، فرصتهاي بزرگي رو از دست ميدي

* درس چهارم: بلافاصله بعد از اينکه زن پيتر از زير دوش حمام بيرون اومد پيتر وارد حمام شد... همون موقع زنگ در خونه به صدا در اومد... زن پيتر يه حوله دور خودش پيچيد و رفت تا در رو باز کنه... همسايه شون -رابرت- پشت در ايستاده بود... تا رابرت زن پيتر رو ديد گفت: همين الان ؟؟؟؟ دلار بهت ميدم اگه اون حوله رو بندازي زمين!... بعد از چند لحظه تفکر، زن پيتر حوله رو ميندازه و رابرت چند ثانيه تماشا مي کنه و ؟؟؟؟ دلار به زن پيتر ميده و ميره... زن دوباره حوله رو دور خودش پيچيد و به حمام برگشت... پيتر پرسيد: کي بود زنگ زد؟ زن جواب داد: رابرت همسايه مون بود... پيتر گفت: خوبه... چيزي در مورد ؟؟؟؟ دلاري که به من بدهکار بود گفت؟
نتيجهء اخلاقي: اگه شما اطلاعات حساس مشترک با کسي داريد که به اعتبار و آبرو مربوط ميشه، هميشه بايد در وضعيتي باشيد که بتونيد از اتفاقات قابل اجتناب جلوگيري کنيد

* درس پنجم: من خيلي خوشحال بودم... من و نامزدم قرار ازدواجمون رو گذاشته بوديم... والدينم خيلي کمکم کردند... دوستانم خيلي تشويقم کردند و نامزدم هم دختر فوق العاده اي بود... فقط يه چيز من رو يه کم نگران مي کرد و اون هم خواهر نامزدم بود... اون دختر باحال، زيبا و جذابي بود که گاهي اوقات بي پروا با من شوخي هاي ناجوري مي کرد و باعث مي شد که من احساس راحتي نداشته باشم... يه روز خواهر نامزدم با من تماس گرفت و از من خواست که برم خونه شون براي انتخاب مدعوين عروسي... سوار ماشينم شدم و وقتي رفتم اونجا اون تنها بود و بلافاصله رک و راست به من گفت: اگه همين الان ؟؟؟ دلار به من بدي بعدش حاضرم با تو ........ ! من شوکه شده بودم و نمي تونستم حرف بزنم... اون گفت: من ميرم توي اتاق خواب و اگه تو مايل به اين کار هستي بيا پيشم... وقتي که داشت از پله ها بالا مي رفت من بهش خيره شده بودم و بعد از رفتنش چند دقيقه ايستادم و بعد به طرف در ساختمون برگشتم و از خونه خارج شدم... يهو با چهرهء نامزدم و چشمهاي اشک آلود پدر نامزدم مواجه شدم پدر نامزدم من رو در آغوش گرفت و گفت " تو از امتحان ما موفق بيرون اومدي... ما خيلي خوشحاليم که چنين دامادي داريم... ما هيچکس بهتر از تو نمي تونستيم براي دخترمون پيدا کنيم... به خانوادهء ما خوش اومدي!
نتيجهء اخلاقي: هميشه کيف پولتون رو توي داشبورد ماشينتون بذاريد.

برگرفته از اينجا

شعبان جعفری در سالگرد كودتا 28 مرداد درگذشت .

شعبان جعفری (بی مخ) دیروز در سالگرد کودتا 28 مرداد در آمریکا درگذشت .

Shaban_khan_02.jpg
شعبان جعفری در سال ۲۰۰۰

آری ! شعبان جعفری ( بی مخ ) در پنجاه و سومین سالگرد کودتایی که خود نقش بسزایی در پیدایش آن داشت درگذشت و این همان طنز تاریخ است .
شعبان جعفری بی شک یکی از نامهای جنجالی تاریخ معاصر ایران و از بازیگران اصلی کودتا 28 مرداد بود . او که خود را از مریدان " آیت الله کاشانی " و دوستداران " محمد رضا شاه پهلوی " می دانست ، در کودتای ۲۸ مرداد به همراه دوستانش نقشی بزرگ در پیروزی خیابانی طرفداران شاه و ارتش در مقابل طرفداران حزب توده و دکتر مصدق بازی کرد .

وقتی خبر را شنیدم یاد مرد بزرگ تاریخ معاصر ایران دکتر حسین فاطمی افتادم که چگونه پس از دستگیری در سال سی و دو مورد اصابت چاقوی شعبان بی مخ قرار گرفت . اينك هم دكتر فاطمي و هم شعبان جعفري به تاريخ پيوسته اند ، اما اين كجا و آن كجا ...

آری ! شعبان بی مخ در تاریخ معاصر ایران یک نماد بود و در مملکت ما ايران که هنوز هم شعبان بی مخ ها و تفکرات شعبان بی مخی حضور پررنگی دارند و می توانند تصمیم ساز باشند شاید درگذشت شعبان بی مخ آن هم در سالگرد کودتای 28 مرداد ، نور امیدی را در دل روشن کند که زمان شعبان بی مخ ها ، زهرا خانم ها و ... به سر آمده باشد .

به امید روزی که افکار و رفتار های مبتنی بر لمپنیسم را تنها و تنها در دل تاریخ جستجو کنیم .

عکس از کتاب خاطرات شعبان جعفری

August 17, 2006

رسانه با پتك از بين نمي رود !

پليس: سلام! لطفا درب را باز كنيد .

از پنج‌شنبه هفته گذشته ماموران يگان ويژه نيروي انتظامي پس از اخذ حكم كلي قضايي براي ورود به مشاعات منازل با شدت زيادي اقدام به جمع‌آوري ديشهاي ماهواره‌ در بعضي محله هاي تهران كرده اند و تاكنون عملياتهايي در شهرك غرب، ونك، مجتمع بهجت‌آباد خيابان زرتشت، الهيه و تجريش به اجرا در آمده است.

آري ! دوباره آغاز شد . نمي خواهم به هيچ وجه توهم توطئه داشته باشم ؛ اما به رفتار هاي يك ماه اخير در سياست ورزي كشورمان دقت كنيد :

1- سفر آقاي لاريجاني به اتحاديه اروپا و اعلام شكست مذاكرات بين لاريجاني و سولانا .
2- سفر يك روزه آقاي لاريجاني به سوريه در راه بازگشت از اروپا پس از شكست مذاكرات
3- فرداي آن روز گروگانگيري دو سرباز اسرائيلي توسط نيروهاي حزب ا... و آغاز جنگ يك ماهه
4- تبليغ و پروپاگاندا ي بي نظير رسانه هاي داخلي از جمله صدا و سيما بر روي جنگ كه همچنان پس از اتمام جنگ نيز ادامه دارد
5- آغاز دوباره طرح جمع آوري ماهواره ها در چند شهر كشور

اما هم زمان تحولات مهمي درباره پرونده هسته اي ايران اتفاق افتاد است كه رسانه هاي ملي با برنامه اي از پيش طراحي شده و با تبليغ پر حجم جنگ حزب ا... .و اسرائيل مانع خبردار شدن مردم از آن شدند و اين اتفاق مهم ، اجماع جهاني عليه ايران در پرونده هسته اي ايران بود . آري ! از 15 عضو دائم شوراي امنيت ، 14 عضو از جمله روسيه و چين به قطعنامه اي راي مثبت دادند كه بر طبق آن ايران تا 30 آگوست ( 8 شهريور ) فرصت دارد كه فعاليت هاي غني سازي را متوقف كند ، ‌در غير اين صورت در قطعنامه هاي بعدي شامل مجازتهاي تحريمي خواهد شد .

آري ! ديپلماسي كه با تبليغات زياد ادعا مي كرد كه توانسته است بين اروپا و آمريكا اختلاف اندازد ،‌ نه تنها اروپا را كه روسيه و چين را هم به دامان آمريكا فرستاد و حالا ما يك جهان دو قطبي داريم . آمريكا و روسيه و چين و فرانسه و انگليس و آلمان و ... در يك قطب و ايران و ونزوئلا و سوريه و گامبيا در قطبي ديگر .

تا زماني كه جنگ بود ، رسانه هاي ملي با تبليغ گسترده بر روي جنگ حزب ا... و اسرائيل مردم را از اين اجماع خطرناكي كه بر عليع ايران شكل گرفته است بي اطلاع مي گذاشتند و حالا با ايجاد فضاي رعب و وحشت در جمع آوري آنتن هاي ماهواره اي در تلاش هستند كه ارتباط مردم را با همين رسانه هاي محدود خبري نيز قطع كنند و مطمئن باشيد كه هرچه به 8 شهريور نزديك مي شويم اين تلاش گسترش مي يابد . آري ! برنامه بلند مدت رسانه اي در پرونده هسته اي اين است كه مردم داخل ايران را در يك قرنطينه خبري تمام عيار قرار دهند .


وگرنه دوستان مي دانند كه جمع آوري تجهيزات ماهواره در تهران بيشتر به يك شوخي شبيه است . در اين درياي آنتن هاي ماهواره اي در همين تهران خودمان ،‌ انديشه جمع كردن آنتن ها مانند تصور همان رندي است كه با كاسه ماستي در كنار دريا در آرزوي درست كردن دوغ بود .

اما عزيزان و دوستان من! با همه وجود مي گويم كه رسانه با پتك از بين نمي رود . انديشه را با انديشه پاسخ مي گويند و رسانه را نيز با رسانه !

آیا در عصر ارتباطات " باند پهن " و ارتباطات ماهواره ای ، راه هاي برقراي ارتباط را با پتك از بين مي برند . آيا تا به اين حد ...

آيا كارفرهنگي در برابر شبكه هاي بيگانه يعني اين ؟!

آيا مي دانيد كه صنعت ارتباطات ماهواه اي براي ارسال كانال هاي تصويري در دنيا به سمتي در حال حركت است كه در آينده براي ارسال كانال هاي تلويزيوني بجاي ماهواره هاي GEO از ماهواره هاي LEO استفاد ه خواهد شد ؟ آيا مي دانيد معني آن چيست ؟ يعني در آينده نزديك براي دريافت كانالهاي ماهواره اي به ديش روي پشت بامي كه به سمت ماهواره مشخصي Point باشد نياز نخواهد بود و دستگاه هاي گيرنده در داخل اتاق نيز امكان دريافت كانالهاي ماهواره اي را خواهند داشت . حقيقتا آن زمان چه مي كنيد ؟ خانه به خانه ي مردم را جستجو مي كنيد كه با پتك گيرنده ها را از بين ببريد ؟

حقيقتا در زماني كه رسانه هاي ارتباطي همه اطراف ما را فرا گرفته است ، اين رفتار ها همان آب در هاون كوبيدن است ... .

عکس 1 :

2061.jpg

عکس 2 :

2067.jpg

عکس 3 :

2073.jpg

در همين زمينه :

شبكه هاي شيطاني - راز نو
پتك و انديشه - رازنو
جمع‌آوري ماهواره‌ها از مجتمعهاي مسكوني توسط يگان ويژه - ايسنا

عكس ها : آرش خاموشي - ايسنا

August 16, 2006

سمینار دین و مدرنیته : پنجشنبه ی این هفته

پنجشنبه ی این هفته از سوی مؤسسه ی گفت و گوی ادیان ما، سمینار دین و مدرنیته برگزار می شود. این موضوع، از مسائل جدی و ضروری دنیای امروز و کشور ماست.

این سمینار در سه پانل انجام می شود. ساعت ۹:۳۰ تا ۱۲:۳۰ آقایان دکتر سعید حجاریان، دکتر ژند شکیبی، دکتر علیرضا علوی تبار و دکتر محسن کدیور سخنرانی می کنند. بعد از استراحت کوتاه و اقامه ی نماز و نهار مختصر در پانل دوم که از ساعت ۱۳:۳۰ آغاز می گردد آقایان دکتر سروش، حجت الاسلام سید علی طالقانی، دکتر سعید بینایی مطلق و دکتر محمد راسخ سخن خواهند گفت و در آخرین پانل این سمینار که از ساعت ۱۶:۳۰ تا ۱۹ برگزار می شود آقایان دکتر محمود صدری، دکتر مراد فرهاد پور، دکتر علیرضا شجاعی زند و دکتر سارا شریعتی دیدگاه های خود را ارائه می نمایند.

علاوه بر این سخنرانان از دکتر علی پایا، پروفسور براین ترنر، پروفسور گریس دیوی، دکتر داریوش شایگان، دکتر ابوالقاسم فنایی، پروفسور جوز کازانوا، دکتر فاطمه کشاورز، دکتر مصطفی ملکیان، دکتر آرش نراقی، دکتر سید حسین نصر و دکتر محمدرضا نیکفر آثاری ارائه می کنند که در سمینار توزیع می شود.

جهت یادآوری این سمینار از ساعت ۹:۳۰ تا ۱۹ روز پنجشنبه ۲۶ مرداد در حسینیه ی ارشاد واقع در خیابان دکتر شریعتی برگزار می شود.

منبع : وب نوشتها

August 13, 2006

پلنگ ايراني و سرمايه ملي

امروز صبح توي برنامه " مردم ايران سلام " كه قبلا در ياداشتي به معرفي و بيان تفاوت هاي شگرف اين برنامه با ديگر برنامه هاي تلويزيون پرداخته بودم ، تصايري از پلنگ ايراني را در منطقه ي حفاظت شده پارك ملي " توران " در نزديكي سمنان ديدم . پلنگ ايراني كه سالها تصور مي شد كه نسل آن در ايران منقرض شده ، ‌پس از سالها رخ نمايان كرده و در منطقه اي در نزديكي سمنان ديده شده است . " محمد علي اينانلو " طبيعت‌گرد و مدرس اكوتوريسم به همراه يك تيم فيلمبرداري مستند كار بعد از مدت ها تلاش توانستند از اين پلنگ فيلم بگيرند .

شايد تصور كنيد خيلي اتفاق بيهوده اي هست و در دل اين همه مشكلات و گرفتاريها و در حالي كه فقر و جنگ و بيكاري همه اطرافمان را گرفته ، پيدا شدن پلنگ ايراني چه ارزشي مي تواند داشته باشد ...

اما ... اما عزيزان و دوستان من ! اتفاق مهمي است . اگر بدانيد كه سازمان ملل پيش بيني كرده است كه در سال 2010 ميلادي درآمد سالانه صنعت توريسم در دنيا به بيش از 1000 ميليارد دلار خواهد رسيد و توريسم به پردرآمد ترين صنعت دنيا تبديل خواهد شد و اگر بدانيد كه سهم ما از اين سرمايه كلان سالانه كمتر از يك ميليارد دلار است ؛ آنوقت است كه متوجه مي شويد كه ارزش پلنگ در ايران كمتر از معادن طلا و اورانيم نيست و توريسم و اكوتوريسم ،‌ ارزشي به مراتب بيشتر از هر سرمايه گذاري ديگري را دارد .

ورود هر توريست به ايران به طور ميانگين 15 شغل ايجاد مي كند و تصور كنيد ايراني كه از نظر منابع جذب توريست جزء 10 كشور اول دنيا هست ، چه سهم ناچيزي از اين صنعت را دارا است . ما ايراني ها حقيقتا ملت فرصت سوزي هستيم . به هر جاي ايران كه نگاه مي كنم ، فقط افسوس مي خورم . به كيش نگاه مي كنم كه بزرگترين جزيره مرجاني دنيا هست و مي بينم چگونه در برابر بيابان " دبي " تحقير شده است . آيا باورتان مي شود كه همه جزيره كيش زماني يك مرجان جاندار بوده است ... به تخت جمشيد مي نگرم كه همه هويت ما درون آن در حال نابودي است و تكه تكه سنگ نوشته هاي آن در حراجي هاي دنيا در حال فروش و دست به دست شدن است در حالي كه ما اينجا براي هيچ و پوچ در حال سر و كله زدن با هم هستيم .

مردمان همه جاي دنيا ،‌ ذره بين به دست گرفته اند و بدنبال هويت و تاريخ براي خود مي گردند و ما هويت و تاريخمان را به حراج گذاشته ايم . هميشه به اين فكر مي كنم كه ما ايراني ها فقط و فقط تاريخ داريم ولي از هويت و فرهنگ حاكم بر اين تاريخ حقيقتا بي بهره هستيم .

و حالا پلنگ ايراني ؛ با شوق و دل نگراني به تصاوير پلنگ ايراني كه با درازايي نزديك به 3 متر يكي از بزرگترين گربه سانان دنيا هست ، نگاه مي كردم . شوق براي آنكه يك هموطن پرشكوه را مي ديدم و نگراني بابت آنكه بايد منتظر روزي باشم كه بشنوم آخرين پلنگ ايراني هم ...

اما بايد اميد داشت و تلاش كرد ... به قول ارنست همينگوي : دنيا جاي زيباييست ؛ ارزش نبرد و مبارزه را دارد ... !


در همين زمينه : شب ، پلنگ ، كوير

August 6, 2006

سرقت و پست مدرنیسم

امروز ساعت 6 بعد ازظهر – خیابان ظفر

بعد از یه روز خسته کننده از شرکت میای بیرون و میای سراغ ماشینت که سوار بشی بری به کار و زندگیت برسی که می بینی ...

عزیزان دزد ، شیشه سمت راننده را شکسته و ضبط ماشین را دزدیده اند ؛ عزیزان دزد ، لطف کرده و پنل ضبط ماشین را هم از توی کنسول وسط ماشین برداشته اند . برای لحظاتی به این صحنه کاملا اکشن نگاه کردم و بعدش ...

بعدش هیچی ! شروع کردم خرده شیشه ها را جمع کردن . چون شیشه سمت راننده راهم شکسته بودن ، صندلی من پر شیشه شده بود . با اینکه خودم قصد نداشتم به پلیس زنگ بزنم ، اما به اصرار یکی از همکارانم زنگ زدم پلیس 110 ...

من : آقا ! شیشه ماشین من را شکستن و ضبط ماشینم را بردند
پلیس : ماشینتون و ضبط چی بوده ؟
من : چه فرقی می کنه ؟
پلیس : حتما فرق می کنه که می پرسم !
من : سمند و ضبطش هم Pionner
پلیس : آهان ، خب حالا آدرس را بده !!!
من : يكي اگه پيكان بود مهم نبود .
پليس : آدرس بده !!
من : ظفر ....

بعد از چند دقیقه پلیس با یه موتور داغون آمد ؛ یه گروهبان یکم و یه سرباز وظیفه ... .

اومد یه چرخی دوره ماشین زد و گفت : ای ... ! توی ماشین را یه دیدی زد و چشمش افتاد به مجله زنان روی صندلي عقب ؛ بعد برداشتش و عکس روي جلد كه مربوط به تجمع زنان بود را دید و گفت : این مال چه تجمعی هست و کی ... هیچی من اون وسط مجبور شدم که جواب بدم که این عکس مال کی و کجا هست و بعدش گفت : آهان! این همون تجمع زنها هست که برای حجاب تظاهرات کردند !!!

گفتم که آقا دزدی زیاد شده و گفت : آقا زیاد شده ؟ دقیقه ای یه ضبط دارن می دزدند !!
گفتیم که چرا گشت را زیاد نمی کنید ، گفت : آقا گشت منطقه ی از خیابان ظفر تا بزرگراه صدر با من هست با این موتور که یه روز در میان خرابه ... !

پلیس گفت : خود مردم هم باید مراقب باشند . به مردم می گیم که توی خیابان راه میرید ، کیف تون را سمت خیابان نگیرید ، بر می گردن به ما کی گنم : ما هر چی می کشیم از دست این .... هست !! آقا ! آخه کیف چه ربطی داره به ...

گزارش پلیس را نوشت و من هم راه افتادم که یه شیشه برای ماشین بندازم ...

توی کلاس های جامعه شناسی ، یکی از موضوعاتی که خیلی برام جذاب بود ، همین مقوله نسبی بودن واقعیت است . اینکه واقعیت مطلق وجود نداره و ... . این مثال آقای قاضیان همیشه توی ذهنم هست . اینکه از نگاه پست مدرن ها ، کتاب و نویسنده وجود نداره ؛ بلکه این خواننده هست باعث زایش کتاب و نویسنده می شود و یا اینکه از نگاه ایده آلیست ها مثلا تابلوی نقاشی وجود نداره ، بلکه این ما هستیم که در ذهنمون تابلوی نقاشی را ترسیم می کنیم . .. چه ربطی داره !

توی راه شیشه اتومبیل داشتم به این فکر می کردم که اگر با دید نسبی گرایی که خیلی بهش علاقمند دارم بخوام به این اتفاق نگاه کنم باید بگم که به واقع دزدی وجود نداشته ، بلکه این ذهنیت من بوده که باعث زایش دزد شده ؛ نمی دونم این ماشین من هست که الان ضبطش را دزدیده اند یا این ضبط هست که الان بی ماشین مونده !

از دید پست مدرن ها حتما ضبط من وجود خارجی نداشته ، بلکه این ذهنیت من بوده که اون ضبط را اونجا می دیده و اون صداها را از اونجا در میاورده و حتما الان ذهنیت من تغییر کرده و اونجا را خالی می بینم .

اما عزیزان پست مدرن و ایده آلیست ! من این را می دنم که الان ماشین من ضبط نداره و با هر ذهنیتی که داشته باشم ، الان از توی ماشین من هیچ صدایی در نمی یاد ! هر چند که شاید اون صداهایی را هم که قبلا من از توی ماشین می شنیدم ، ناشي از ذهنیت من بوده !!!

فکر کنم من دیگه خیلی قاطی کردم !! ولی ترجیح می دهم خیلی محکم بگم که :
دزد ماشین من را زده ... !


August 4, 2006

مافيا

آيا مي دانيد " مافيا " يعني چي ؟

مافيا به زبان ايتاليايي به پوست هاي تو در تو و در هم تنيده پياز مي گويند . همانطور كه حتما بارها ديده ايد ، پوسته هاي پياز بصورت تو در تو و پيوسته در ميان يكديگر و به دور مركز پياز قرار دارند .

در اوائل قرن بيستم و با ظهور گروه هاي گنگستري در ايتاليا ، گروه هايي عيار وار براي حمايت مردم بي دفاع تشكيل شد كه نام مافيا براي خود انتخاب كردند تا همچون پوستهاي در هم تنيده ي پياز به دور مردم بي دفاع قرار گيرند و از آنها دفاع كنند .

ممنون از سامان به خاطر اين نكته !

August 2, 2006

نه هراسی نیست ...

lebonan01.jpg

نه هراسي نيست
من هزاران بار
تيرباران شده ام
و هزاران بار
دل زيباي مرا از دار آويخته اند
و هزاران بار
با شهيدان تمام تاريخ
خون جوشان مرا
به زمين ريخته اند
سرگذشت دل من
زندگي نامه انسان است
كه لبش دوخته اند
زنده اش سوخته اند
و به دارش زده اند
آه اي بابك خرم دين
تو لومومبا را مي ديدي
و لومومبا مي ديد
مرگ خونين مرا در بوليوي
راز سرسبزي حلاج اين است
ريشه در خون شستن
باز از خون رستن
در ويتنام هزاران بار
زير تيغ جلاد
زخم برداشته ام
وندر ‌آن آتش و خون
باز چون پرچم فتح
قامت افراشته ام
آه اي آزادي
ديرگاهي ست كه از اندونزي تاشيلي
خاك اين دشت جگر سوخته با خون تو مي آميزد
ديرگاهي ست كه از پيكر مجروح فلسطين شب و روز
خون فرو مي ريزد
و هنوز از لبنان
دود برميخيزد

سالها پيش مرا با كيوان كشتند
شاه هر روز مرا ميكشت
و هنوز
دست شاهانه دراز است پي كشتن من
هم از آن دست پليد است كه در خوزستان
در هويزه بستان سوسنگرد
اين چنين در خون آغشته شدم
و همين امروز با مسلمان جواني كه خط پشت لبش
تازه سبزي مي زد كشته شدم
نه هراسي نيست
خون ما راه دراز بشريت را گلگون كرده ست
دست تاريخ ظفرنامه انسان را
زيب ديباچه خون كرده ست
آري از مرگ هراسي نيست
مرگ در ميدان اين آرزوي هر مرد است
من دلم از دشمن كام شدن مي سوزد
مرگ با دشنه دوست ؟
دوستان اين درد است
نه هراسي نيست
پيش ما ساده ترين مسئله اي مرگ است
مرگ ما سهل تر از كندن يك برگ است
من به اين باغ مي انديشم
كه يكي پشت درش با تبري نيز كمين كرده ست
دوستان گوش كنيد
مرگ من مرگ شماست
مگذاريد شما را بكشند
مگذاريد كه من بار دگر
در شما كشته شوم

هوشنگ ابتهاج - سایه

در همين زمينه : برای کودکان روستای قانا : به کجا چنین شتابان !

all right reserved for hanif.ir & behzadbashu.com - Copyright © 2007