« June 2006 | صفحه اصلي | August 2006 »

July 31, 2006

برای کودکان روستای قانا : به کجا چنین شتابان !

به کجا چنین شتابان ...

جنگ همیشه سیاه است ؛ جنگ همیشه محکوم است ؛ تاریخ نشان داده است که بزرگترین قربان جنگ ها ، همیشه غیر نظامیانی بوده اند که در سیاست ورزی سیاستمداران می سوزند . دیشب با همه تحلیل ها و نگاهی که به آینده خاورمیانه و طرح خاور میانه بزرگ داشتم ، وقتی تصاویر مربوط به حمله هوایی اسرائیل به روستای قانا را دیدم برای لحظاتی تنها به این می اندیشیدم که حقیقتا به کجا چنین شتابان ...

فارغ از اینکه در این جنگ ، حزب ا... با توجه به حضور همه جانبه اش در دفاع از لبنان به دنبال سهم خواهی بیشتر در ساختار دولت لبنان خواهد بود ؛ یا اینکه ایران با آغاز جنگ لبنان ، توانست توجه جامعه جهانی را از موضوع پرونده هسته ای به سمت دیگری معطوف کند و یا اینکه آمریکا با این جنگ ، فرصتی برای آزمایش آخرین دستاورد های نظامی خود پیدا کرده است ، اما آنان که در این میان در آتش این جنگ در حال سوختن هستند ؛ مردم بی دفاع لبنان هستند ؛ کودکان روستای قانا دیروز قربانی جنگی شدند که شاید کمترین سهم را در آن داشتند .

عروس خاورمیانه این روزها در آتش و خون غوطه ور است و مردم جنوب لبنان به جرم شیعه بودن حتی از حمایت معنوی دیگر برادران عرب زبان خودشان در منطقه محروم هستند ؛ کینه دیرینه ای که دولت های عرب منطقه نسبت به شیعیان لبنان داشته اند ، این روزها به خوبی رخ نمایان کرده است .

دولت اسرائیل نیز که در آغاز جنگ با حمله به زیر ساخت های لبنان جنگ استراتژیکی را آغاز کرده بود ، دیروز با حمله وحشیانه به روستای قانا نشان داد که شدیدا به حالتی فرسایشی رسیده است . به نظر من بزرگترین بازنده این جنگ اسرائیلی است که علاوه بر هزینه های فراوانی که در برابر مردم خود ، برای به خطر انداختن جزیره آرامشی که به آنان وعده داده بود باید بپردازد ، در عرصه بین المللی نیز با جنایاتی همچون حمله به روستای قانا ، اجماع افکار عمومی جهان را بر علیه خود برانگیخته است .

وقتی به جمله کاندولیزا رایس وزیر امور خارجه آمریکا که گفته بود : " لبنان در این جنگ ، درد زایمان تولد خاورمیانه بزرگ را تحمل می کند " می اندیشم به این نتیجه می رسم که حتی با فرض تولد این فرزند نامشروع ، این اسرائیل است که باید سالها این فرزند عقب مانده را با رنج و درد بسیار به سینه بکشد .

شاید بتوان ، جنگ میان لبنان و حزب ا... را جنگ جایگزین نبرد بین ایران و امریکا دانست و این چنین است که شاید کودکان لبنانی هزینه خشونتی را می پردازند که ما ایرانی ها هم در آن سهیم هستیم

به نظر می رسد اسرائیل که خشونت و سرمایه در ذات زایشش و پیدایشش نهفته بوده است ، خود در نهایت قربانی خشونت زایش دیگری خواهد شد ...

به امید خاورمیانه ای غرق در صلح و آرامش ! آرزویی که با توجه به نگاه صاحبان قدرت و سرمایه به این منطقه ، کمی بعید به نظر می رسد ...

July 29, 2006

تفاوت در اطراف جهان ...

بعد از زمان نسبتا طولانی از آخرین یاداشت من در " راز نو " و پس از آن که دلایل گوناگون مرا در این ایام به سکوت واداشت ؛ بر آن شدم که متقاوت آغاز کنم و آن هم با زبان عکس ...

تلاش می کنم که منظمتر با رازنو همراه شوم ...


براتیسلاوا ، اسلواکی
44a2431a62821896949191.jpg

روسیه
44a2431b91556587607191.jpg

ملبورن ، استرالیا
44a2431b257c3748321708.jpg

لس آنجلس ، ایالات متحده
44a2431e566bb131707697.jpg

پراگ ، جمهوری چک
1280512260723120917_rs.jpg

بروکسل ، بلژیک
44a2431e8f06d292396818.jpg

نیس ، فرانسه
44a2431e1c0b1100156967.jpg

واشنگتن ، ایالات متحده
44a2431d689d1751963621.jpg

کومو، ایتالیا
44a243224e59a008693209.jpg

استکهلم ، سوئد
44a2431cd2a7a405150622.jpg

استکهلم ، سوئد
1932719303109938841_rs.jpg

موناکو ، فرانسه
44a2431bb9ced932688172.jpg

July 18, 2006

امر سياسي شخصي است!

اين مطلب ،‌ متن كامل سرمقاله شماره 133 ماهنامه " زنان " به قلم " شهلا شركت " مديرمسوول و سردبير اين ماهنامه است .

در اين سرمقاله ، نگاه انديشمندانه " شهلا شركت " به جريان اصلاح طلبي و حركت هاي اصلاح فرهنگي در ايران را بسيار پسنديدم .

. . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . .

ده سالي است كه در اين جامعه به‌طور متمركز دربارة اصلاحات و اصلاح‌طلبي نوشته و گفته مي‌شود. اين دهه اگر هيچ نصيبي براي جامعة ما نداشته باشد، ذهن ما را با دغدغة اين مفاهيم مشغول كرده و به حداقل ‌تمريني در گفتار و رفتار دچارمان كرده است.

كمترين دستاورد اصلاحات اين بود كه امروز بخش قابل تأملي از مخالفان جدي آن نيز بر اين روال شده‌اند و اين حاصل نشد مگر در بستر نرم مداراگري و مروت‌مداري. بحث دربارة اينكه اين دوستان اصلاح شده‌اند يا به ادامة حيات در ميان مردمي با انبوه خواسته‌هاي فزاينده به اين رفتار ناچارند، در اين مجال ممكن نيست. اين روش و رفتار اصلاحي اما تمايلات كنترل‌كننده و تأديب‌گر بعضي انقلابيون را اغنا نمي‌كند. پس از ده سال هنوز هم خصلت خودخدابيني و اصرار و احساس تكليف براي رستگار كردن بندگان هم در بعضي از مردان و زنان ما مزمن و ماندگار شده و هم عادت مألوف قدرت است. به قول پوپر، خطرناك‌ترين انديشة سياسي آن است كه بخواهد همه را به بهشت ببرد و اتفاقاً اين آرزو هميشه به ساختن دوزخ منتهي شده است. غافل نبايد بود كه اين كشان‌كشان‌بردن مردم به بهشت فقط خاص حاكميت‌ها نيست . برخي گروه‌هاي برخاسته از جامعه نيز كه در انديشه اصلاح‌گرند، در روش و رفتار گرايش‌هاي انقلابي دارند. اين تفاوت روش‌ها نقطة عطف مباحثي بود كه ميان زنان فعال، در تصميم‌گيري براي برگزاري تجمع 22 خرداد امسال، مطرح شد.

واقعيت اين است كه ما اختلاف‌نظر داشتيم ؛ نه در بايدها، كه در شايدها، در آنچه شايستة جنبش زنان است و مهم‌تر از آن راه به مقصود مي‌برد؛ در انتخاب روش مناسب و كارآمد براي دستيابي به مطالبات مشترك. گفت‌وشنودهاي دو گروهِ موافق و مخالف فضاي مناسبي بود براي تمرين دموكراسي و قوام يافتن آزادي بيان و تحمل آراي ديگري. آنچه بازي را گرم مي‌كرد هدف مشترك ما بود، يعني اصلاح قوانين تبعيض‌آميز مربوط به زنان. و آنچه سلامت اين بازي را تضمين مي‌كرد، رعايت قواعد از دو طرف بود.

همة ما سال‌هاست كه بر جنبش زنان تمركز داريم و گاه اين دغدغة اصلي زندگي ماست. سال‌هاست با خستگي‌ناپذيري دردناكي دربارة اصلاح قوانين تبعيض‌آميز، كه يكي از مهم‌ترين راهبردهاي گسترش جنبش زنان است، خوانده‌ايم و گفته‌ايم و نوشته‌ايم. از راه‌هاي مقدور و مقدرِ ديگر هم رفته‌ايم، اما هنوز هم «مرد هر وقت بخواهد مي‌تواند زنش را طلاق بدهد». و بدتر از آن، هر وقت دلش نخواهد مي‌تواند طلاق ندهد و اگر بخواهد مي‌تواند زن دوم و سوم و چهارم هم بگيرد. هنوز هم پدر معتاد و بي‌بندوبار و مرد بيكار يا بدكار ـ كه به ولايت و رياست ذاتي خانواده مسلح است ـ صاحب جان و مال و طراح سرنوشت زن و فرزند است، حتي اگر زنْ تحصيلكرده و شاغل و يگانه نان‌آور باشد. هنوز هم در بر همان پاشنه مي‌چرخد كه قرن‌هاست چرخيده. و اينجا همان نقطة افتراق روش‌هاست. در بن‌بست، هركسي براساس دانش و تجربة خود به يكي از شيوه‌هاي خروج مي‌انديشد. دوستاني راه برون‌رفت از اين بن‌بست را طرح مسئله در متن جامعه مي‌دانستند، با اين استدلال كه اين روش مي‌تواند حواس خاموش زنان و مسئولان را بيدار و متوجه شبكة فراگير مرئي و نامرئي مشكلات حقوقي زنان كند و با اين روش، سطح مطالبات و سرعت عملكردها افزايش پيدا مي‌كند. گو اينكه روش‌هاي مسالمت‌آميز ديگري مانند شبكه‌سازي، رسانه‌اي‌كردن، برگزاري كارگاه‌هاي آموزشي، گسترش فعاليت‌هاي مدني نيز براي طرح اين مسائل در جامعه وجود دارد، مشروط بر آنكه از دايرة مخاطبان نخبه عبور كند.

ما مخالفان اين شيوه بيشتر بر حركت آهسته و پيوستة فرهنگي نظر داشتيم. اين اختلاف نظر در انتخاب روش البته بازمي‌گردد به تشخيص اولويت‌ها و ترتيب‌بندي مهم‌ترين مسائل زنان ايران. درست است كه مشكلات حقوقي مصاديق عيني‌تر و ملموس‌تري در اين حوزه دارند و نقش قوانين عقب‌مانده از جامعه و تحولات جهاني در به‌هم‌خوردن موازنة قدرت در خانواده و جامعه و گسترش آسيب‌ها و جرم‌ها انكارناپذير است، اما تجربه نشان داده زيرساخت اين مشكلات، بيش از تأخر فرهنگي قوانين، استحالة زنان در آموزه‌هاي محدودكنندة سنتي، تابعيت خودخواستة آنان از قوانين نانوشته و مسحور شدن با افسون تقديس‌هاي غلوشده‌اي است كه به‌نام حقيقت به آنها فروخته مي‌شود. به‌نظر مي‌رسد اگر زنان ايراني فرهنگي خودباور داشتند و فرديت خود را قدر مي‌شناختند و از حداقل ظرفيت‌هاي حقوقي موجود بهره مي‌بردند، در جايگاه بهتري مي‌نشستند.

گروهي از فعالان امور زنان به شعار اصلي فمينيست‌هاي موج دوم استناد مي‌كنند كه امرِ شخصي سياسي است. بدين معنا كه اجحاف‌ها و تبعيض‌هاي درون خانواده كه فرد فرد زنان به آن دچارند مسئلة فردي آنها نيست و بايد در عرصة عمومي مطرح و حل شود. پس مي‌توان نتيجه گرفت كه، از اين ديدگاه، مسائل زنان نيز به‌نوعي سياسي است اما با يك ترفند زباني ظريف بايد گفت در شرايط امروز جامعة ما امرِ سياسي شخصي است! توضيح مي‌دهم: چه‌بسا افرادي كه به سياسي قلمداد شدن فعاليت‌هايشان تمايل نداشته باشند و در اين صورت فضايي كه ما مي‌سازيم آنها را ناگزير مي‌كند كه با اين قطار ادامة راه ندهند، به‌ويژه در جامعه‌اي كه سرنخ بسياري از امتيازها و امكانات سياسي و اجتماعي شهروندان به‌دست كساني است كه با جابه‌جايي آن مي‌توانند شهروندان را تشويق و تنبيه كنند و اغلب زنان اين جامعه هنوز در خانواده استقلال تصميم‌گيري و اجازة عمل ندارند. بنابراين انتخاب‌هايشان بر مبناي موازنة هزينه‌ها و فايده‌هاست. به‌طوركلي انسان ناامن امروز براي فرديت خود، آرامش و زندگي يك‌بار مصرف خود اهميتي بيش از نياكان خود قائل است. و در دستيابي به هدف براي صيانت از ثبات و امنيت خود از عرصه‌هاي خشونت‌زا دوري و ترجيحاً از روش‌هاي ايجاد ارتباط و مذاكره استفاده مي‌كند. توفيق و كارآمدي اين راهبردهاي نوين رفته‌رفته به منسوخ شدن شيوه‌هاي انقلابي و جانشيني روش‌هاي اصلاحي منجر شده است.

ما معتقد بوديم احتمال بروز خشونت در تجمع خياباني زياد است. استدلال ما در برابر استناد دوستان به تجربه‌هاي جنبش زنان در غرب، اين بود كه همة نسخه‌هاي جنبش زنان غرب را كه در دوره‌هاي ديگري با شرايطي متفاوت نوشته شده نمي‌توان براي زنان امروز ايران پيچيد. چرا كه فرهنگ و تربيت و سنت‌هاي ايراني در جامعه‌اي با مختصات سياسي‌ـ‌اجتماعي امروز ما با شرايط آن جوامع در قرون 18 و 19 ميلادي متفاوت است، ضمن آنكه ما از تجربه‌ها و سازوكارهاي گرانبهاي جنبش جهاني زنان به‌هيچ‌وجه بي‌نياز نيستيم. اما از آنجا كه تفاوت و تنوع و تكثر اجزاي ذاتي دموكراسي‌اند، اهميت وجوه تمايز ميان زنان، خواست‌ها و افكار آنها اگر بيشتر از عوامل و بنيادهاي مشترك آنان نباشد، كمتر نيست. اگر تفاوت‌هاي موجود در ميان زنان را در تفكر و در عمل به رسميت نشناسيم، نه‌تنها به همگرايي زنان كمكي نكرده‌ايم، بلكه ناخواسته در عميق‌تر شدن شكاف‌ها نيز فعال بوده‌ايم. بي‌توجهي به اين ملاحظات در كلان‌ترين تصميم‌گيري‌ها تا جزئي‌ترين رفتارهاي ما بروز مي‌كند و باعث عميق‌تر شدن شكاف‌ها مي‌شود، چه در مقام اقليت جنبش زنان را نمايندگي كنيم و چه آنكه با صلاحديد و آراي جمع كوچك خود براي زنان روز ملي تعيين و سرودة خود را سرود ملي آنان اعلام كنيم. و البته اين به هدف ما بستگي دارد. آيا صرف انجام يك عمل مورد نظر است يا وصول به نتيجه. اگر اولي مورد نظر است مي‌توان گفت اين حركت موفق بوده است، اما اگر منظورمان اصلاح قوانين تبعيض‌آميز نسبت به زنان است، واقعاً با ايجاد زمينه براي اعمال خشونت، آن هم به صورت علني، چقدر به هدف دست پيدا كرده‌ايم.

بارها ديده‌ايم بسياري از رهگذران از رگبار تند باران مي‌گريزند و در گوشه‌اي پناه مي‌گيرند، اما نم‌نم ملايم باران همة عابران را دربرمي‌گيرد بدون بيم و مقاومت.

آنچه در اينجا قابل اغماض نيست، عملكرد كساني است كه به اين اعتقاد و اعتمادبه‌نفس رسيده‌اند كه مي‌توانند در مقابل قدرت‌ها بايستند و در منازعات هسته‌اي و بحران‌هاي عظيم قرن مقاومت كنند، اما در برابر جمعي از زنان نافي خشونت، كه براي اعتراضي آرام به كاستي‌هاي حقوق مدني خود گردهم آمده‌اند، نه‌تنها مروت نمي‌ورزند بلكه راهي به مدارا نيز نمي‌گشايند. در اين ماجرا، نيروهاي موظف به حفظ نظم، به‌جاي ايجاد فضايي امن براي خلع سلاح فرصت‌طلبان در يك حركت آرام مدني، برمي‌آشوبند و عجولانه به سمت آنچه از آن هراس دارند، مي‌شتابند. چه آنجا كه براي صدور مجوز براي يك گردهمايي شفاف گروه‌ها را مي‌فرسايند و چه آنجا كه در نقض غرضي آشكار پليس زن را كه صدها اميد به شكل‌گيري آن بسته شده بود در برابر زنان شهروند قرار مي‌دهند، خشونت و بحران ايجاد مي‌كنند و به تحليل‌هايي قوت مي‌بخشند كه بارها آن را ابطال كرده‌اند. پرسشي كه بعد از اين غائله براي دلسوزان اين عرصه باقي مي‌ماند اين است كه گزارش آنچه در ميدان هفت‌تير رخ داد به حال ما سودمندتر بود يا اينكه رسانه‌ها و شبكه‌هاي خبري جهان از وجود آزادي و دموكراسي در ايران به جهان خبر مي‌دادند.

راستش حركت آخر زيدان را كه در ميدان ديدم، به‌ياد عملكرد نيروهاي حافظ نظم در تجمع زنان افتادم: وقتي با آن شدت سر به سينة حريف كوبيد، قلب همة ما درد گرفت و صداي خرد شدن استخوان سينة خود را شنيديم. مبهوت از آن خشك‌مغزي و خام‌دستي آه كشيديم و افسوس خورديم. همه دوستش داشتيم. در بحبوحة افول، دوباره مثل گل شكفته بود تا بگويد هيچ‌وقت براي كسي كه مي‌خواهد دير نيست. محبت و تعصب اما هنوز بر خشممان چيره بود: بي‌ترديد از ماتراتزي ناسزايي شنيده و طاقت از كف داده بود... حتماً حق داشته... احتمالا ً...
اما قهرمان محبوب بي‌هيچ عنايتي به توجيه‌ها و تنزيه‌هاي ما، كمتر از چشم برهم‌زدني، از بازي حذف مي‌شود و اين قانون زندگي است.
خشونت، فارغ از هر انگيزه و احساس تكليفي، در هر فرهنگ و هر قاموسي محكوم است و جامعه ـ كه عموماً بهترين داور بازيكنان خويش است ـ سر نجنبانده‌اي، كارت قرمز را بي‌هيچ ملاحظه‌اي برايت صادر مي‌كند.
... و حالا ديگر فقط تو نيستي كه از بازي حذف مي‌شوي، تيم تو هم از خطاي تو مي‌بازد؛ گرچه توجيه دوستدارانت براي رفتار تو توطئة دشمن است كه تو را به خشم آوَرَد و از ميدان به‌در كند

July 17, 2006

گزارشي درباره پارازيت هاي ماهواره اي

اين مطلب قسمتي از گزارشي است درباره " پارازيت هاي ماهواره اي " كه در تاريخ 18 تيرماه در صفحه گزارش روزنامه سرمايه منتشر شده است . من در قسمتي از اين گزارش - كه در زير آورده ام - نظرات خودم را درباره پارازيت هاي ماهواره اي بيان كرده ام .

19022006%28009%29jmh.jpg

نظرات موافق و مخالف درباره آثار سيگنال‌هاي ماهواره‌اي بر سلامت مردم
امواج صداوسيما مضرتر است يا پارازيت‌هاي ماهواره‌اي

. . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . .

. . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . .

گـفتـه مي شود كه در چند نقطه تهران از جمله ؛ لويزان ، شهرك اكباتان ، شهرك غرب ، جام جم ، تهران پارس و مركز شهر سيگنال هايي با قدرت بالا ارسال مي شود.

شرايط پارازيت فرستادن از اين نقاط به يك قرارداد برمي گردد كه بين بانك مركزي و صداوسيما بسته شد. براساس اين قرارداد، از ساعت شش صبح تا ساعت 18، كه شبكه بانكي توسط پارازيت ضربه پذير مي شود نبايد پارازيتي فرستاده شود و بعد از اين ساعت، هيچ مشكلي براي ارسال پارازيت وجود ندارد.» اين را " سيامك قاسمي " مدير فني يك شركت ماهواره اي مي گويد كه با گرايش ماهواره مدرك فوق ليسانس گرفته است.

او مـي گـويد: «مخابرات ايران استانداردي را براي ارتباطات بي سيم ايران در نظر گرفته است و براساس آن توان كمتر از 100 ميلي وات، استانداردي اسـت كه سلامت مردم را به خطر نـمـي اندازد، اما روي دستگاه هاي نمايشگر اين قدرت به 250 ميلي وات رسيده، يعني 150 درصد افزايش كه با اصول سلامت در تضاد است و فقط براي به اشباع رساندن سيگنال ها به كار مي رود.»

او در مورد چگونگي اين پارازيت ها مي گويد: «اين كار هزينه هاي زيادي دارد و تكنولوژي خاصي را مي طلبد، اما به هر حال انجام مي شود. فقط به دليل اختلالات در فعاليت ATM (مورد استفاده در عابر بانك ها) بانكي، اين كار 24 ساعته انجام نمي شود وگرنه با قدرت و ميزان زيادي پارازيت در سطح شهر ارسال مي شود.»

او با اشاره به اين موضوع كه كمپاني بين المللي مخابرات ( ITU ) توان سيگنال ارسالي را با استاندارد تعيين شـده اي، مشخص كرده، مي گويد: «براساس استاندارد ITU ، براي هر نوع استاندارد بي سيم، حداكثر قدرت بايد 100 ميلي وات باشد تا بر سلامت مردم تاثير نگذارد. اما ايران به اين مساله توجهي ندارد و با قدرت هاي بالاتري، پارازيت مي فرستد.»

به گفته او، هرچقدر به محل ارسال سيگنال ، نزديك تر باشيم، سلامت بيشتر به خطر مي افتد: «اگر مقابل ديش بايستيم، تاثير بسيار زيادي روي ما مي گذارد و حتي مشكلات هورموني ايجاد مي كند. در واقع اين موضوع را مي توان در ميان كساني كه كارهاي ماهواره اي مي كنند، پيدا كرد; اكثر آن ها مشكلات هورموني دارند. اما به هر حال فرستادن اين پارازيت ها با قدرت و توان بالا، روي سيستم هاي عصبي تاثير مي گذارد در اين زمينه حتي كارشناسان غيرمخابراتي معتقدند كه 250 ميلي وات (يعني يك چهارم وات) توان بسيار بالايي است كه روي سلامت و سيستم عصبي مردم بي تاثير نيست.»

. . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . .

. . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . .


متن كامل اين گزارش را مي توانيد از اينجا مطالعه كنيد .

July 13, 2006

سفر به واقعيت : نمای نزديك از تبريز

Tabriz.png


هنوز يك ساعت نمي شه كه از تبريز برگشتم . براي يه مسافرت كاري ، يكي دو روزي رفته بودم اونجا . از آخرين باري كه تبريز رفتم يه 7 سالي مي گذشت . در اين فرصت اندك در كنار كار خودم ، ‌خيلي تلاش كردم كه با آدم ها باشم ، حرف بزنم و در و دل هاشون را گوش كنم ! بخصوص كه رفتن من درست پس از بازگشت رئيس جمهور از اين استان بود !

با آدم هايي از طبقه هاي مختلف حرف زدم ؛ از راننده تاكسي گرفته تا كتابفروش و دانشجوي پزشكي و بازرگان ...

وقتي در تبريز بودم ، ‌خيلي زياد به مانا نيستاني و مهرداد قاسم فر فكر مي كردم . با هر كسي كه حرف مي زدم ، ‌ازشون مي پرسيدم كه در تبريز چه خبر بوده ، چرا تبريز شلوغ شده بود و از اين حرف ها ...

خيلي حرف هاي جالبي شنيدم . همه و همه از فرهيخته و روشنفكر گرفته تا راننده تاكسي و ... وقتي از كاريكاتور ها گفتم ؛ مي گفتند كه آقا اون روزنامه و كاريكاتور بهانه بود . مردم ديگه از اين همه تبعيض به تنگ آمده بودند و اين بهانه اي بود براي اينكه اعتراض كنند . وقتي پرسدم كه مردم از چه به تنگ آمده اند مي گفتند كه از " تبعيض " ! از تلاش حكومت براي عقب نگه داشتن ؛ از رشد شديد بيكاري و از اينكه كارخانه ها داره يكي يكي تعطيل مي شه ،‌ از اينكه می گفتند ما نه تنها تو اين سالها پيشرفت نكريم كه عقب هم رفتيم .

تبريزي ها مي گفتند كه ما چيز زيادي نمي خواهيم ؛ ما فقط مي خواهيم همون اندازه كه به اصفهان و مشهد و رفسنجان توجه مي شود به ما هم توجه بشه ؛‌ مي گفتند : از زمان مشروطه تا به حال از همه جاي ايران ، بيشتر براي اين كشور هزينه داده ايم ؛ اما حالا به جرم " ترك " بودن از خيلي جاها محروم تر هستيم . ما مي خواهيم بچه هاي ما تو مدرسه علاوه بر داستان هاي فارسي ،‌ داستان تركي هم بخونند . بچه هاي ما به ما مي گن زبان تركي " املي " هست ، ‌چون همه داستان ها فارسي هستند ، اما اونا نمي دونند كه ما هم داستان و شعر تركي زياد داشتيم .

آري ! همه اين حرف ها را از زبان مردم كوچه و بازار تبريز شنيدم و باز هم مثل هميشه به اين حرفم رسيدم كه ما توي ايران همه چيزمون سياسي هست . سياسي به دنيا مي آيم ،‌سياسي زندگي مي كنيم و سياسي مي ميريم ...

وقتي از مردم پرسدم كه آيا از كاريكاتور ناراحت شديد ؟ خيلي جواب هاي جالبي شنيدم . بهم گفتن : نه ! اون کاریکاتور فقط یک بهانه بود . یه کبریت بود به بشکه باروت ناراحتی ها و گله های چندین ساله مردم ترک زبان و وقتي تلويحا از مانا گفتم . جواب يه راننده تاكسي برام بي نهايت جالب بود كه گفت : مردم از اوني كه اون كاريكاتور كشيده ناراحت نيستيم ؛ از روز اول هم نبودند . اونم مثل خيلي پسرهاي ما مي مونه كه الان بعد از 2 ماه همچنان تو بند هستند ؛ اون حتما خودش مي دونه كه ما مردم تبريز و ترك براي كار اون اعتراض نكرديم ، ‌اما اون بالايي ها ،‌ همه گناه هاي چندين سالشون را سر اون ريختن و اون داره جاي اونا تاوان پس مي ده . اين همه فرهيخته گي از يه راننده تاكسي حقيقتا مرا شك زده كرد !

با مردم از استقلال آذربايجان گفتم و از اينكه آيا دوست داريد استقلال پيدا كنيد ، ‌يا اينكه مشكلاتتون رفع بشه و بهتون بيشتر توجه بشه ؟ خيلي برام جالي بود . همه ، از هر طبقه اي كاملا با استقلال بيگانه بودند . همه خودشون را قسمتي از ايران مي دونستند و مي گفتند : استقلال چيه آقا ! ما ايراني هستيم . ما فقط مي خواهيم ما را به جرم " ترك " بودن ،‌ عقب نگه ندارند و امكانات بهمون بدند .

يه تفسير خيلي جالي هم از يه آقايي كه بهم گفت توي كار فرش هست شنيدم . بهم گفت : آقا ! اين روزها ، ‌يه سري آدم از اينطرف و اونطرف مي گن كه جمهوري آذربايجان كه باكو مركزش هست با آذريايجان ايران ،‌ بايد يه كشور بشن به پايتختي تبريز . اما آقا ! ما با اونا خيلي غريبه ايم . اونا 70 سال زير حكومت شوروي بودن و مثل اونا شدن . تو باكو ممكنه يه آقا شب دست رفيقش را بگيره و ببره خونشون و با خانمش اينا باشه .... اما ما بميريم هم نمي تونيم اين چيزا رو قبول كنيم . تنها شباهت ما با ا اونا اينه كه تركي حرف مي زنيم ، فقط همين !

برام از روزهاي شلوغي گفتند ؛ از اينكه مردم چند تا بانك و تعداد زيادي عابر بانك از جمله بانك ملت چهارراه آبرسان را آتش زدند . از اينكه يه تعدادي كشته شدند و 200 ، 300 نفري بازداشت شدند ... از اينكه روزهاي آخر اعتراض ها ،‌ يه سري نيروهاي ضد شورش جلوي بانك ها اومده بودند كه با هم عربي (!) حرف مي زدند و بنده خدا ها فكر مي كردند كه اونها را از خوزستان آوردن ! اينگونه وحدت بين استانها در اين مملكت حفظ مي شود . بهشون گفتم : نه عزيزان ! خوزستان چيه ؟ اينا نيروهاي حزب الله لبنان هستند كه براي اين روزها تربيت شدند ! خدا سيد حسن نصرالله را حفظ كنه ...

اما صحبت هاي فارس زبانهاي مقيم تبريز هم برام جالب بود . اينكه توي اون روزها ، به هيچ وجه نبايد توي شهر فارسي حرف مي زدند ، اينكه ماشين هاي نمره تهران يه 10 روزي از خونه هاشون خارج نشده اند و ...

توجه
راز نو : من هر آنچه را كه ديدم و شنيدم را بدون كم و كاستي بيان كردم و حقيقتا هيچ نفعي هم از قلب واقعيت نصيب من نمي شود ؛ من فقط شاهدي بودم بر آنچه ديدم . همه تلاش من هم بوده كه همه نظرات را چه مخالف و چه موافق منتقل كنم . اما افسوس كه بعضي از دوستان ، ‌آنقدر بغض كينه چشمانشان را كم سو كرده كه زباني جز دشنام و ناسزا ندارند . تنها خط قرمز من در قبول نظرات ، قبول نكردن فحش و ناسزا بوده ، ‌هست و خواهد بود .

July 11, 2006

سنت و مدرنيته

يه تعبير جالب درباره سرگشتگي ما ايراني ها در جدال بين سنت و مدرنيته شنيدم :

ميگن سرگذشت ما ايراني ها در درياي زندگي ، مثل آدم هايي مي ماند كه در ميان دريا از قايق " سنت " پياده شده اند ولي هنوز به كشتي نجات " مدرنيته " نرسيده اند و در ميان امواج پر تلاطم دريايي از تضادها در حال غرق شدن هستند ...

all right reserved for hanif.ir & behzadbashu.com - Copyright © 2007