ما به خود باختيم ... !

باختيم و حذف شديم؛ به همين سادگي ...
هرگز تصور نمي كردم كه " دكو" و " كريستين رونالدو" يي كه هميشه از بازيكنان محبوب من بودند ، اينقدر در نظرم اهريمن باشند .
اما آيا واقعا دشمن ما " دكو " و " كريستين رونالدو " بودند ؟
آيا دشمن ما " فيل بزرگ " يا همان " لوئيز فيليپه اسكولاري " سرمربي پرتقال بود ؟
آيا دشمن ما " برانكو ايوانكوويچ " بود ؟
...
نه !
دشمن ما ، خود ما بوديم ...
دشمن ما ، خود ما بوديم كه در سيستمي زندگي مي كنيم كه هنوز براي پيروزي در مسابقه فوتبال صلوات نذر مي كنيم و تصور مي كنيم كه با دعا و ورد مي توان پيروز شد .
ما به خود باختيم كه يك كوتوله كراوات براي اينكه افتخار نشستن بر روي نيمكت يكي از سي و دو تيم حاضر در جام جهاي را پيدا كنه ، مترسكي در دست ما شد و هر آنچه گفتيم پذيرفت . از خودمان ايراتي تر شد ؛ توجيه كرد ، محافظه كار تر از خودمان شد . اما او مترسك دست ما نبود ، بلكه ما مترسكي در دست او بوديم .
ما به خود باختيم كه در مملكتي زندگي مي كنيم كه خط قرمرش به علي دائي رسيده و حرف زدن از" علي دائي " و انتقاد از او جزء خطوط قرمز شده است و براي نشستن او بر روي نيمكت تيم ملي ، نمايندگان مجلس بايد دست به كار شوند .
ما به خود باختيم كه مربي بدن ساز در تيممان نداشتيم و به جاي آن دو مربي دروازبان داشتيم !
ما به خود باختيم كه در شرايط شبه تحريم هيچ تيمي حاضر نشد كه با ما بازي دوستانه داشته باشد ...
ما به خود باختيم كه با اينكه توانستيم با انتقاد هايمان علي دائي را نيمكت نشين كنيم، اما فراموش كرديم كه علي دائي فقط يك نماد است و با برانكو و برانكو ها يايد چه مي كرديم ...
بايد قبول كنيم كه زورمان به پرتقال نمي رسيد ؛ من معتقدم كه ما به واقع در بازي مكزيك از جام حذف شديم ؛ مكزيكي كه آنگولا به ما نشان كه براحتي مي توانستيم از آن امتياز بگيريم .
دلم مي سوزد براي همه جوانان و نوجواناني كه با روياهايشان خود را بر عرش فوتبال جهان مي ديدند ، براي خنده هايي كه بر لب ها خشك شد ؛ براي عقده هاي فرو خفته اي كه به دنبال بهانه اي براي رها شدن بود و اكنون تنها افسردگي و گوشه گيري ماند براي مردم هميشه افسرده ! افسوس و افسوس و افسوس ... .
لعنت به همه آنهايي كه اين كوچكترين فرصت هاي شادي را هم از ما مي گيرند ...
