« ADSL | صفحه اول | فوتبال ایرانی »

سرو قد افراشته

IMG_07701111.JPG

تا كجاي مي برد اين نقش به ديوار مرا
تا بدانجا كه فرو مي ماند
چشم از ديدن و لب نيز ز گفتار مرا


اين چه حزني است كه در همهمه كاشيهاست
جامه سوگ سياووش به تن پوشيده است
اين طنيني كه سرايند خموشيها، در عمق فراموشيها
و به گوش آيد از اين گونه به تكرار مرا


سبزي سرو قد افراشته كاشمر است
كز نهان سوي قرون
مي شود در نظر اين لحظه پديدار مرا

....

شعر : شفيعي كدكني
عكس : سيامك قاسمي



نظرات

مانامهر :

سلام:
چه تصویر نابی...
تا كجاي مي برد اين نقش به ديوار مرا؟!

leily :

شعرهای شفیعی کدکنیو دوست دارم. سروده هاش زیباست.و قابل تامل.
اين طنيني كه سرايند خموشيها، در عمق فراموشيها
و به گوش آيد از اين گونه به تكرار مرا.راستی در مورد ÷ستت قبلیتون سوال دارم.

:

سرخ تر ، سرخ تر از بابك باش

روح بابك در تو
در من هست
مهراس از خون يارانت ، زرد مشو
پنجه در خون زن و بر چهره بكش
مثل بابك باش
نه
سرخ تر ،‌ سرخ تر از بابك باش
دشمن

گرچه خون مي ريزد
ولي از جوشش خون مي ترسد
مثل خون باش
بجوش
شهر بايد يكسر
بابكستان بگردد
تا كه دشمن در خون غرق شود
وين خراب آباد
از جغد شود پاك و
گلستان گردد


م.ا :

_به کجاچنین شتابان؟
گون از نسیم برسید.
_دل من گرفته زینجاهوس سفر نداری زغبار این بیابان ؟
همه آرزویم اما چه کنم که بسته بایم
به کجا چنین شتابان؟

:


این سرخ گونه

هرگز سخن از دزد

نرانده ست....

درون آتش می زید

و هراس را با او

یارای برابری نیست...

زخم را

و گلوله را پاس می دارد

تا آن روز

کز جراحت سهمگین خویش

پرچمی برافرازد...

*****

این سرخ گونه خاموش نشسته به انتظار

تمامی تن من

سرزمین من است....

all right reserved for hanif.ir & behzadbashu.com - Copyright © 2007