سه دو بيتي
به قربون خم زلف سياهت
فدای عارض مانند ماهت
ببردی دين فائز را به غارت
تو شاهي، خيل مژگانها سپاهت
خودم اينجا دلم در پيش دلبر
خدايا اين سفر کی میرود سر
خدايا کن سفر آسون به فائز
که بيند بار ديگر روی دلبر
تو دوری از برم، دل در برم نيست
هوای ديگری اندر سرم نيست
به جان دلبرم از هر دو عالم
تمنای دگر جز دلبرم نيست
