پتک و اندیشه
بار دیگر مزار شاملو تخریب شد .
امروز در صفحه آخر روزنامه شرق با خبری روبرو شدم که برای لحظاتی مرا کاملا شوک زده کرد .
برای چهارمین سال متوالی مزار " احمد شاملو " در امامزاده طاهر کرج توسط افراد ناشناس تخریب شد.
نیمه شب 11 فروردین مقبره احمد شاملو شاعر ملی کشورمان را از جا کنده اند و چند متر دورتر با پتک ( !!! ) خرد کرده اند ... کسانی که فردای آن روز به آنجا رفته اند گفتند که سنگی بافی نمانده است و قطعات آن در جاهای مختلف امامزاده پخش شده است ...
حقیقتا به کجا می رویم ... ؟
چرا ... ؟ چرا ... ؟ چرا ... ؟
مخاطب کلام من کسانی نیستند که نیمه شب یک سنگ قبر را به نابودی می کشانند ؛ که من آنها را حقیرتر و خرد تر از آن می دانم که بدانند که چه می کنند و ایمان دارم که آنها درآن نیمه شب در تصور آن بوده اند که در حال " رمی جمرات " هستند و دارند با بین بردن نماد کفر، آخرت خود را می سازند ...
مخاطب من، مانند همیشه، آمرین این ماجرا است و نه عاملین ! آنهایی که شاملو را برای عامرین خود چون جرثومه فسادی شبیه سازی کرده اند که نابودی مزار آن همچون فتح دروازه های بهشت خواهد بود .
دوستان من! در کجای دنیا با نماد های فرهنگ و هنر خود اینگونه برخورد می کنند ؛ چرا در این دیار برای رسیدن به آمال خود همه هویتمان را به نابودی می کشانید. در همه دنیا هویت و وطن خط قرمز هر نزاعی است . اما در این دیار نابودی هویت و وطن نزدیکترین دستاویز برای رسیدن به مقاصد است .
دوستان من! حقیقتا نمی دانم به دنبال چه چیز هستید. می خواهید با اندیشه شاملو مبارزه کنید؟ می خواهید شعر شاملو را نقد کنید؟!! می خواهید نقد کنید که چرا شاملو هرگز مدیحه سرایی کسی را نکرده است؟ چرا مثلا برای اهل بیت شعری نگفته است ؟
می خواهید نقد کنید که چرا شاملو فرهنگ و گفتمان عامیانه مان را از سینه ها به درون کتابها می برد و " فرهنگ کوچه " را می سازد ؟
می خواهید نقد کنید که چرا شاملو از " آزادی " ، از " عشق " و از " زندگی " می گوید ؟ ...
دوستان من! می خواهید نقد کنید که چرا شاملو از حافظ می گوید؟ از مولانا می گوید و از نیما می خواند و می گوید ... ؟
آیا شاملو جز اندیشه چیز دیگری بوده است ؟
دوستان من ! اندیشه را با " پتک " پاسخ می دهید ... ؟
شاملو بزرگ است ؛ شاملو در این بیابان برهوت فرهنگ و هنر این مملکت تک درختی است که سایه او نه با پتک و نه با هیچ نمادی این گونه از بین نمی رود ...
شاملو شاعر " عاشقانه ها " بوده است ، هست و برای همیشه می ماند ...
دهانت را ميبويند
مبادا گفته باشي دوستت ميدارم.
دلت را ميبويند
روزگار غريبيست، نازنين
و عشق را
کنار تيرک راهبند
تازيانه ميزنند.
عشق را در پستوي خانه نهان بايد کرد ...
