با یک شعر از شفعی کدکنی چطورید؟
بخوان بنام گل سرخ در صحاری شب که باغ ها همه بیدار و بارور گردند
بخوان دوباره بخوان تا کبوتران سپید
به اشیانه خونین دوباره برگردند
زخشکسال چه ترسی که سد بسی بستند
نه در برابر آب
که در برابر نور
و در برابر آواز و دربرابرشور
...
تو میروی که بماند؟
تو خامشی که بخواند؟
که بر نهالک بی برگ ما ترانه بخواند؟
زمین تهی ست زرندان همین تویی تنها
که عاشقانه ترین نغمه را دوباره بخوانی
بخوان به نام گل سرخ و عاشقانه بخوان:
" حدیث عشق بیان کن
بدان زبان که تو دانی "