« March 2006 | صفحه اصلي | May 2006 »

April 22, 2006

وبلاگ " حضور "

سر ارادت ما و آستان حضرت دوست ... که هر چه بر سر ما می رود ارادت اوست

خوشحالم که دوست عزیز من " فرهاد " هم به جمع وبلاگ نویس ها پیوست .

امیدوارم که همیشه " حضور " پر باری داشته باشه ...

فوتبال ایرانی

یادم هست که توی یه مطلبی درباره ايام محرم و عاشورا به این نکته اشاره کردم که بعضی موقع ها درباره برخی پدیده های اجتماعی دچاره تضاد عجیبی می شم . یکی از این پدیده ها فوتبال ایرانی هست .
با اینکه با همه وجود می دونم که فوتبال ایران مثل سیاست ایران سرشار از رفتارهای استثنایی هست ولی نمی تونم این حقیقت را انکار کنم که دیروز از قهرمانی " استقلال " توی لیگ برتر فوتبال ایران خیلی خوشحال شدم .

تیمی که زمانی در دوران کودکی با پیروزی هاش شاد می شدم و با شکست هاش می گریستم ؛ اما اکنون با اینکه خودم کاملا منتقد ورزش ایران هستم نمی تونم کتمان کنم که حداقل دیروز از قهرمانی " استقلال " بی نهایت خوشحال شدم .

به همه هواداران و طرفداران استقلال که دیروزبعد از مدت ها شاد شدند ، این قهرمانی را تبریک می گم .

April 20, 2006

سرو قد افراشته

IMG_07701111.JPG

تا كجاي مي برد اين نقش به ديوار مرا
تا بدانجا كه فرو مي ماند
چشم از ديدن و لب نيز ز گفتار مرا


اين چه حزني است كه در همهمه كاشيهاست
جامه سوگ سياووش به تن پوشيده است
اين طنيني كه سرايند خموشيها، در عمق فراموشيها
و به گوش آيد از اين گونه به تكرار مرا


سبزي سرو قد افراشته كاشمر است
كز نهان سوي قرون
مي شود در نظر اين لحظه پديدار مرا

....

شعر : شفيعي كدكني
عكس : سيامك قاسمي

April 17, 2006

ADSL

امروز عصر بعد از يك ماه و اندي رايزني و لابي تشكيل دادن و استفاده ازهمه پتانسيل ها و لينك هاي پيدا و پنهان ، تلفن من توي خونه هم به خيل لينك هاي " ADSL " پيوست .

و اما اندر مزايای ADSL :

اول اينكه تلفني كه با استفاده از اون به اينترنت وصل مي شيد ، هيچ وقت براي اينترنت اشغال نمي مونه و هم زمان مي تونيد هم از تلفن و هم از اينترنت استفاده كنيد . اين فكر كنم براي نزديك هاي آدم خيلي خوب باشه

دوم اينكه به يه اينترنت پر سرعت دسترسي پيدا مي كني و از شر اين اينترنت ذغالي و قطره چكاني " dial up" رها مي شيد .

سوم اينكه خوب هميشه " on-line" هستيد و هميشه به اينترنت وصل هستيد و اين خيلي خيلي خوبه ... !

چهار اينكه هزينه قبض تلفن آدم به شدت كاهش پيدا مي كنه و اين هم البته خوبه !

پنجم اينكه از صداي خرخر اين مودم هاي " dial up " كه من رو به شدت عصبي مي كنه خلاص مي شيد .

و ششم اينكه خب ماهانه يه پولي براي اين امكانات بايد بديد كه خب البته اين خيلي بده !

من در حال حاضر چه در محيط كار و چه خونه با دو نوع اينترنت پر سرعت بي سيم و با سيم وطني دارم كار مي كنم كه حتما در زمينه مقايسه اينها ، بهتون آخرين خبرها رو مي دم .

كلا اينترنت خيلي خوبه و خوشحالم كه ديگه بهم نمي گن : كوزه گز از كوزه شكسته آب مي خوره !!!

اگه تو اين زمينه هايي كه گفتم سوالي داشتيد ما در خدمتيم .

يه شب مهتاب

دريك نيمه شب بهاري در حالي كه داري از يه مهماني اجباري در يكي از سفره خانه هاي به اصطلاح سنتي و خيلي گرون ، كه به افتخار ورود عمه و عموت به ايران برپا شده مي گردي ؛ براي ساعتي يهو پرت مي شي به گذشته ايران و تحولات سي سال قبل اين مملكت .
اما چگونه ؟!
براي برگشتن از سفره خانه ، عمه اي كه بيش ازهفده سال هست كه خارج از ايران زندگي مي كنه و از آخرين سفرش به ايران نه سال مي گذره تصميم مي گيره كه با تو و ماشين تو برگرده و وقتي مثل خيلي از وقتها سي دي " فرهاد " توي ماشين شروع مي كنه به خوندن و فرهاد مي خونه :

يه شب مهتاب
ماه می‌آد تو خواب
منو می‌بره
از توی زندون
مث شب‌پره
با خودش بيرون،
می‌بره اون‌جا
که شب سيا
تا دم سحر
شهيدای شهر
با فانوس خون
جار می‌کشن
تو خيابونا
سر ميدونا:
عمو يادگار!
مرد کينه‌دار!
مستی يا هش‌يار
خوابی يا بيدار؟
...


عمه اي كه تنها تصورم از او مربوط به خاطرات گنگ كودكي و تماس هاي سالي دوباره براي نوروز و روز تولد با او مي شد سر به سخن باز مي كنه ...

وقتي بهم گفت : اين آهنگ فرهاد من رو ياد غروب روز هفده شهريور مي ندازه و اوج حس من نسبت به اين آهنگ مربوط به اون روز بوده ...

با هم از ايران گفتيم و از اون سالها ؛ برام مي گفت در يه خانواده اي كه سياست هميشه تابو بوده روز هاي فراووني به جاي اينكه بره سركار ، مي رفته حسينيه ارشاد سخنراني دكتر شريعتي ؛ برام از تظاهرات ها و ميتينگ هاي دانشگاه تهران گفت ؛ ازاوج شلوغي ها و تعقيب و گريزهاي اون روزها گفت ..

حقيقتا انتظار نداشتم و همه تصورم از عمم اين بود كه ايران برشان فقط خاطرات خوش دوران كودكي بوده ، اما ..

برام گفت كه از اولين آدمهايي بوده كه تحت تاثير مكتب شريعتي در خانواده اي كه حجاب هم در اون تابو بوده با حجاب مي شه و كاملا با همه وجودش به اسلام شريعتي ايمان مياره و در محيط پر اختناق آن روزها با روسري و حجاب در محيط كار چه فشار ها يي رو كه تحمل مي كرده و اين جملش برام بي نهايت جالب بود كه گفت : حجاب براي ماها تو اون زمان شده بود نماد روشنفكري ...

برم گفت كه من هميشه يه اين فكرمي كنم كه اگه ايران زندگي مي كردم و يه روز بچه هام ازمن مي پرسيدن كه مامان چرا انقلاب كرديد ؟! من چه جوابي بايد بدم ... و گفت كه چه جوري اون موقع ها از نسل قبل از خودشون خورده مي گرفتن كه كوتاهي شما دولت دكتر مصدق را به نابودي كشوند و باعث كودتاي دكتر 28 مرداد شد و ...

برام از دلايلي گفت كه مجبور شده از ايران بره ، از زندگي ايراني هاي خارج از وطن گفت . خيلي حرفهاي ديگه ...

برام گفت از ايران رفت چون مي خواسته فراي هم نسل هاي خودش رها بشه از بنده سنت هايي كه چون زنجير دست و پاي آدم ها رو مي بندند و بهم گفت : با همه تلاشم مي دونستم كه توي ايران نمي تونم از اين زنجير ها رها بشم ! سنت هايي كه ، تلاش براي متفاوت بودن ، متفاوت دوست داشتن و متفاوت زيستن و ... را با همه وجود تكفير مي كنند و به او گفتم : با همه سختي هاي اين مبارزه ! اي كاش مي ماندي . همين جا مبارزه مي كردي .

بهم گفت كه مواظب باش بازيچه دست بزرگان نشي ! كه حقيقتا خود اون ها هم در جواني روزي بازيچه دست ديگري بودند و گفت جواني و جوان توانايي هست كه همه آدم هاي نسل قبل در تلاش هستند دست نيافتني هاي خودشون رو تو زندگي از طريق اونها به دست بيارن ..

و وقتي بهم گفت كه : سيامك ! قدر بزرگترين سرمايه زندگي خودت رو، قدر جوني تو بدون كه اگه يه روزي مثل من توي ماشيني آهنگي متعلق به نسل خودت رو شنيدي و يه هو پرت شدي به سي سال قبل ؛ از اين سي سالي كه آمدي راضي باشي .... براي لحظاتي تنها مي تونستم سكوت كنم ...


مست ايم و هش‌يار،
شهيدای شهر!
خواب ايم و بيدار،
شهيدای شهر!
آخرش يه شب
ماه می‌آد بيرون،
از سر اون کوه
بالای دره
روی اين ميدون
رد می‌شه خندون...

يه شب ماه می‌آد
يه شب ماه می‌آد
...

April 13, 2006

سه دو بيتي

به قربون خم زلف سياهت
فدای عارض مانند ماهت
ببردی دين فائز را به غارت
تو شاهي، خيل مژگانها سپاهت


خودم اينجا دلم در پيش دلبر
خدايا اين سفر کی می‌رود سر
خدايا کن سفر آسون به فائز
که بيند بار ديگر روی دلبر


تو دوری از برم، دل در برم نيست
هوای ديگری اندر سرم نيست
به جان دلبرم از هر دو عالم
تمنای دگر جز دلبرم نيست


April 12, 2006

باشگاه هسته ای

به باشگاه هسته ای پیوستیم .
حداقل ادعا می شود که به باشگاه هسته ای پیوستیم .
نمی دانم چرا ، ولی من کلا به این جریان که ایران به فناوری هسته ای دسترسی پیدا کرده بدبینم !
اونهایی که مانند من در حوزه فناوری و پروژه های اجرائی درگیر هستند ؛ حتما می دانند که تو این مملکت که یا قیر نیست ، یا قیف نیست و یا مسئولش نیست خیلی بعیداست که جوانان غیرتمند یک دفعه این همه خوب شده باشند !!!

نمی دونم چرا وقتی تصاویر این جوانان غیرتمند را می بینم حس می کنم اینها موجودات فضایی هستند که کمک ما اومدن تا بریم تو باشگاه !!!

دیشب وقتی می دیدم که بنگاه خبر پراکنی BBC در زیر نویس پخش مستقیم سخنان ریاست محترم جمهوری نوشته بود : " Iran has joined To Nuclear Club " نمی دونستم که باید از شادی بپرم بالا و یا اینکه دودستی بزنم تو سرم ...

بازهم نمی دونم چرا حس می کنم تحریم این شورای امنیت جهانخوار روز به روز داره به ما نزدیک تر می شه !

ما تو تقویم کشورمون همین 20 فروردین خالی بود که از سال بعد قطعا نوشته خواهد شد : روز دسترسی ایران به چرخه سوخت هسته ای .

یه نکته هم یه نظرم خیلی جالبه ! از دیشب تا امروز نمی دونم چرا یک دفعه حس میهن پرستی دوستان صداوسیما یی من این همه بالا رفته و تا الان 1250 بار نام " ایران " را از این رسانه محترم شنیدم ! باور ندارید ؟ خودتون شروع کنید به شمردن ...

در آخر اینکه هرکی فهمید کارگردان جشن " کیک زرد " کی بوده به من اطلاع بده ! چون من حقیقتا نمی دونستم ما چنین کارگردان های قدرتمندی تو ایران داریم ! اونهایی که دیشب این تاتر رو ندیدن جدا براشون متاسفم !

April 10, 2006

پتک و اندیشه

بار دیگر مزار شاملو تخریب شد .

امروز در صفحه آخر روزنامه شرق با خبری روبرو شدم که برای لحظاتی مرا کاملا شوک زده کرد .
برای چهارمین سال متوالی مزار " احمد شاملو " در امامزاده طاهر کرج توسط افراد ناشناس تخریب شد.
نیمه شب 11 فروردین مقبره احمد شاملو شاعر ملی کشورمان را از جا کنده اند و چند متر دورتر با پتک ( !!! ) خرد کرده اند ... کسانی که فردای آن روز به آنجا رفته اند گفتند که سنگی بافی نمانده است و قطعات آن در جاهای مختلف امامزاده پخش شده است ...

حقیقتا به کجا می رویم ... ؟
چرا ... ؟ چرا ... ؟ چرا ... ؟

مخاطب کلام من کسانی نیستند که نیمه شب یک سنگ قبر را به نابودی می کشانند ؛ که من آنها را حقیرتر و خرد تر از آن می دانم که بدانند که چه می کنند و ایمان دارم که آنها درآن نیمه شب در تصور آن بوده اند که در حال " رمی جمرات " هستند و دارند با بین بردن نماد کفر، آخرت خود را می سازند ...

مخاطب من، مانند همیشه، آمرین این ماجرا است و نه عاملین ! آنهایی که شاملو را برای عامرین خود چون جرثومه فسادی شبیه سازی کرده اند که نابودی مزار آن همچون فتح دروازه های بهشت خواهد بود .

دوستان من! در کجای دنیا با نماد های فرهنگ و هنر خود اینگونه برخورد می کنند ؛ چرا در این دیار برای رسیدن به آمال خود همه هویتمان را به نابودی می کشانید. در همه دنیا هویت و وطن خط قرمز هر نزاعی است . اما در این دیار نابودی هویت و وطن نزدیکترین دستاویز برای رسیدن به مقاصد است .

دوستان من! حقیقتا نمی دانم به دنبال چه چیز هستید. می خواهید با اندیشه شاملو مبارزه کنید؟ می خواهید شعر شاملو را نقد کنید؟!! می خواهید نقد کنید که چرا شاملو هرگز مدیحه سرایی کسی را نکرده است؟ چرا مثلا برای اهل بیت شعری نگفته است ؟

می خواهید نقد کنید که چرا شاملو فرهنگ و گفتمان عامیانه مان را از سینه ها به درون کتابها می برد و " فرهنگ کوچه " را می سازد ؟

می خواهید نقد کنید که چرا شاملو از " آزادی " ، از " عشق " و از " زندگی " می گوید ؟ ...

دوستان من! می خواهید نقد کنید که چرا شاملو از حافظ می گوید؟ از مولانا می گوید و از نیما می خواند و می گوید ... ؟

آیا شاملو جز اندیشه چیز دیگری بوده است ؟

دوستان من ! اندیشه را با " پتک " پاسخ می دهید ... ؟

شاملو بزرگ است ؛ شاملو در این بیابان برهوت فرهنگ و هنر این مملکت تک درختی است که سایه او نه با پتک و نه با هیچ نمادی این گونه از بین نمی رود ...

شاملو شاعر " عاشقانه ها " بوده است ، هست و برای همیشه می ماند ...

دهانت را مي‌بويند
مبادا گفته باشي دوستت مي‌دارم.
دلت را مي‌بويند

روزگار غريبي‌ست، نازنين

و عشق را
کنار تيرک راه‌بند
تازيانه مي‌زنند.

عشق را در پستوي خانه نهان بايد کرد ...


April 7, 2006

سفرنامه تصویری گیلان - ماسوله

در ادامه سفرنامه تصویری گیلان ، مطلب امروز را به ماسوله - نگین سرزمین گیلان - اختصاص می دهم .

IMG_0792.JPG

IMG_0801.JPG

IMG_0817.JPG

IMG_0818.JPG

IMG_0823.JPG

IMG_0828.JPG

IMG_0836.JPG

IMG_0862.JPG

April 5, 2006

ای لولیان ...

بنا بر یک عادت قدیمی هر از گاهی با یک آلبوم موسیقی چنان خو می گیرم که همه آواهای ذهن من را به خودش اختصاص می دهد و زمزمه آن روزگارم می شود ؛ به نوعی با علاقه زیاد این قدر گوش دهم تا بتوانم به حس همزاد پنداری با مضراب به مضراب و آوا به آوای آن اثر برسم .

البته یک پیش شرط مهم این حال و هوا دارد ؛ اینکه بتوانم با آن اثر ارتباط بر قرار کنم و حس کنم با فضای موسیقایی من سازگار است .

این روز ها همه آواهایی را که گوش می دهم مربوط به آلبوم " لولیان " است و تنها سی دی که در هنگام رانندگی - که بهترین و تنها زمان من برای موسیقی - هم نوا با من است همین آلبوم است .

dfhdgjnfg.JPG


لولیان اثری است از گروه " دستان " به سرپرستی و آهنگ سازی " حمید متبسم " و آواز " شهرام ناظری " با اشعاری از مولانا و ابوسعید ابوابخیر .

برای معرفی بهتر این اثر ذکر چند نکته را ضروری می دونم :

1 - آشنایی من با گروه دستان به حدود ده سال پیش با کنسرت مشترک این گروه با شهرام ناظری بر می گردد . گروه دستان از قوی ترین و فعال ترین گروه های موسیقی سنتی است و شاید در جامعه فرد گرای ما ، از معدود گروهای موسیقی باشند که همچنان به فعالیت گروهی خود ادامه می دهد .

شاکله اصلی گروه دستان را " حمید متبسم " نوازنده تار و سه تار ، " حسین بهروزی نیا " نوازنده بربط و " پژمان حدادی " نوازنده تمبک تشکیل می دهند ؛ در این چند سال اخیر با جدایی " کیهان کلهر " از این گروه ، " سعید فرج پوری " نوازنده کمانچه و " بهنام ساسانی " نوازنده دف و دایره نیز به این گروه پیوسته اند .

شاید یکی از مهمترین خصوصیات گروه دستان این است که هر کدام از اعضای گروه در گوشه ای از جهان زتدگی می کنند ؛ حمید متبسم در آلمان ، حسین بهروزی نیا در کانادا ، پژمان حدادی در امریکا و ... اما آنچه که آنها را به چنبن توانمندی و خلاقیتی در موسیقی می رساند همانا روح و حس مشترک موسیقایی آنها است .

اکثر کارهای گروه دستان در حوزه موسیقی سنتی کلامی با " شهرام ناظری " و یا " پریسا " بوده است .

2 – من سبک و شیوه نوازندگی و آهنگ سازی حمید متبسم را بسیار می پسندم ؛ این شیوه آهنگسازی او در آلبوم " لولیان " به وضوح نمایان است . " قطعه پرواز " و " چهار مضراب گروهی " از ساخته های او در این آلبوم شاهدی بر این مدعاست .
در گذشته که تماسهای هر چند کوتاه با او داشتم این شور را به وضوح در او می دیدم .

3 – با همه مرزبندی هایی که با شیوه جدید خوانندگی " شهرام ناظری " دارم و این شیوه نوین او را در تحریر های ریتمیک به هیچ وجه نمی پسندم ؛ اما ناظری " لولیان " من را به یاد ناظری شور انگیز و گل صد برگ و آتش در نیستان می اندازد که هنوز هم معتقدم اوج هنر اوست .


از دیگر آثار گروه دستان می توان " سفر به دیگر سو " با آواز" شهرام ناظری " و " سه نوازی " و ... را ذکر کرد .


به " لولیان " گوش دهید و در این هوای بهاری که آدم های شوریده ای از جنس ما شوریده تر می شوند با " لولیان " به اوج برسید .


ای لولیان ، ای لولیان ، یک لولی دیوانه شد
تشتش فتاد از بام ما ، نک سوی مجنونخانه شد

من که ز جان ببریده ام ، چون گل قبا بدریده ام
زان رو شدم که عقل من با جان من بیگانه شد

ای آتش آتشنشان ، این خانه را ویرانه کن
این عقل من بستان ز من ، بازم زسر دیوانه کن

خامش کنم ، فرمان کنم ، وین شمع را پنهان کنم
شمعی که اندر نور او خورشید و مه پروانه شد

....

April 1, 2006

سفرنامه تصويري گيلان - مه

شاید فصل مشترک سفر من به سرزمین زیبای گیلان جاده ها و فضای مه آلود این دیار بود .

مه همیشه برای من سرشار از فضایی پر رمز و راز است ...

IMG_0633.JPG

IMG_0675.JPG

IMG_0683.JPG

IMG_0687.JPG

IMG_0692.JPG

IMG_0698.JPG

IMG_0726.JPG

IMG_0790.JPG

IMG_0992.JPG


سفرنامه تصويري گيلان - گل

در ادامه سفرنامه تصویری از سفرم به سرزمین گیلان ؛ این پست را به " گل " اختصاص دادم که در این سفر از سوژه های مورد علاقه من برای عکاسی بود .

IMG_0433.JPG

IMG_0437.JPG

IMG_0474.JPG

IMG_0487.JPG

IMG_0488.JPG

IMG_0490.JPG

IMG_0491.JPG

IMG_0524.JPG

IMG_0532.JPG

IMG_0534.JPG

all right reserved for hanif.ir & behzadbashu.com - Copyright © 2007