« February 2006 | صفحه اصلي | April 2006 »

March 30, 2006

سفرنامه تصويري گيلان - جاده

سفر چند روزه من به سرزمين سبز گيلان ديروز به پايان رسيد و توشه من از اين سفر نزديك به 800 عكس از اين سرزمين زيبا هست . تلاش مي كنم چكيده اي از اين توشه را در چند پست گوناگون در اين روزانه ها به همه عزيزان و دوستانم پيشكش كنم . تا چه پيش آيد و چه در نظر افتد .
و اولين پست را با " جاده " آغاز مي كنم ...

IMG_0290.JPG

IMG_0296.JPG

IMG_0588.JPG

IMG_0590.JPG

IMG_0603.JPG

IMG_0623.JPG

IMG_0694.JPG

IMG_0737.JPG

IMG_0784.JPG

IMG_0787.JPG

March 25, 2006

آستارا

من آستارا هستم .
امروز دومین روز سفر من هست و اینجا هم تونستم خودم رو یه جورایی به " راز نو" برسونم !
به امید خدا بر می گردم با یه عالمه عکس و مطلب از طبیعت زیبای این قسمت از ایران عزیزمون .
فقط همین رو بگم که گیلان سرزمین زیبایی است ؛ سرزمینی سرشار از فضاهای دلنشین و هوای بسیار دلپذیر ...
بر می گردم و مفصل صحبت می کنیم .
کافی نت هم اینجور جاها جدا نعمتی هست .

March 23, 2006

بوی عيدی ، بوی توپ ، بوی كاغذ رنگی ...

بوي عيدي، بوي توپ، بوي كاغذ رنگي
بوي تند ماهي دودي وسط سفره نو
بوي ياس جانماز ترمه مادربزرگ

با اينا زمستونو سر ميكنم...
با اينا خستگيمو در ميكنم ...

شادي شكستن قلك پول
وحشت كم شدن سكه عيدي از شمردن زياد
بوي اسكناس تا نخورده لاي كتاب
فكر قاشق زدن يه دختر چادر سياه
شوق يك خيز بلند از روي بته هاي نور
برق كفش جفت شده تو گنجه ها

با اينا زمستونو سر ميكنم...
با اينا خستگيمو در ميكنم ...

عشق يك ستاره ساختن با دولك
ترس ناتموم گذاشتن جريمه هاي عيد مدرسه
بوي گل محمدي كه خشك شده لاي كتاب.
بوي باغچه، بوي حوض، عطر خوب نذري
شب جمعه پي فانوس توي كوچه گم شدن
توي جوي لاجوردي هوس يه آبتني

با اينا زمستونو سر ميكنم...
با اينا خستگيمو در ميكنم..

سال نو مبارك !
اولين مطلب سال نو را آغاز مي كنم با اميد به آنكه بتوانم اين روزانه ها را در سال جديد با توان بيشتري ادامه دهم .
سپاس و هزاران سپاس از لطف همه كساني كه در اين سه ماه با اين روزانه ها همراه بوده اند و با نظرات و مهر خودشون من را در اين مسير دلگرم تر مي كنند .
براي همه عزيزان و دوستانم سالي پر از بهروزي و سرشار از لحظات خوب آرزو مي كنم .

من از فردا چند روزي را در سفر خواهم بود و به سمت سرزمين زيباي گيلان خواهم رفت . اميدوارم بتوانم كه در بازگشت با توان بيشتري اين روزانه ها را ادامه دهم ، كه از اكنون چندين مطلب بسيار مهم در اختيار دارم كه در بازگشت بترتيب به آنها خواهم پرداخت .

March 19, 2006

نرم نرمک می رسد اینک بهار...

hbgfjfgjf.JPG

بوی باران ، بوی سبزه ، بوی خاک
شاخه های شسته ، باران خورده پاک
آسمان آبی و ابر سپید
برگهای سبز بید
عطر نرگس ، رقص باد
نغمه شوق پرستوهای شاد
خلوت گرم کبوترهای مست

نرم نرمک میرسد اینک بهار
خوش به حال روزگار ...

خوش به حال چشمه ها و دشتها
خوش به حال دانه ها و سبزه ها
خوش به حال غنچه های نیمه باز
خوش به حال دختر میخک که میخندد به ناز
خوش به حال جام لبریز ازشراب
خوش به حال آفتاب ؛

ای دل من، گرچه در این روزگار
جامه رنگین نمیپوشی به کام
باده رنگین نمیبینی به جام
نقل و سبزه در میان سفره نیست
جامت از آن می که میباید تهی است

ای دریغ از تو اگر چون گل نرقصی با نسیم
ای دریغ از ما اگر کامی نگیریم از بهار
گر نکوبی شیشه غم را به سنگ
هفت رنگش میشود هفتاد رنگ ...

شعر از: فریدون مشیری

March 18, 2006

گنجی آزاد شد ...

گنجي آزاد شده ...

اكبر گنجي ، نماد مقاومت و ايستادگي امروز آزاد شد تا همه ما با دلي شاد به استقبال بهار برويم . بهاري كه براي همه ما سرشار از نگراني براي آينده ايران است . نفس گنجي و بودن گنجي براي همه ما قوت قلبي است ...


گر بدين سان زيست بايد پست
من چه بي شرمم اگر فانوس عمرم را به رسوائي نياويزم
بر بلند كاج خشك كوچه بن بست

گر بدين سان زيست بايد پاك
من چه ناپاكم اگر ننشانم از ايمان خود، چون كوه
يادگاري جاودانه بر تراز بي بقاي خاك!


هرگز از مرگ نهراسيده‌ام
گرچه دستانش از ابتذال شكننده‌تر بود.
هراس من-باري-همه از مردن در سرزميني‌ست
كه مزد گوركن
از آزادي آدمي
افزون باشد.
جستن
يافتن
و آنگاه
به اختيار برگزيدن
و از خويشتن خويش
باروئي پي افكندن-
اگر مرگ را از اين همه ارزشي بيش‌تر باشد
حاشا كه هرگز از مرگ هراسيده باشم.

اشعار از : شاملو

در همين زمينه :

in the first day of the freedom

Akbar Ganji released from jail

BBC News



March 15, 2006

چهارشنبه سوری

بدون شرح !

IMG_0126.12.JPG

b nbn,bn.12.JPG

mgbhmjghm.2.JPG

عکس ها از : سامان مقیمی

March 14, 2006

دانشگاه و گورستان

روزي دوستي به من گفت كه ايران مثل مسجد مي ماند ، وقتي از او علت را پرسيدم بهم گفت براي آنكه همه عزاداري هاشون را توي ايران مي گيرند .
و حالا ايران ما در راه تبديل شدن به گورستاني است به اندازه يك كشور !

امروز عصر به وا سطه اينكه خواهرم عضو هيئت علمي دانشگاه شريف است ؛ خبردار شدم كه درگيري هاي گسترده اي در اعتراض به دفن چند شهيد گمنام در دانشگاه شريف بين دانشجويان و نيروهاي انصار و گارد ويژه و گروههاي فشار عزيز شكل گرفته است و با باتوم و گاز اشك آور به دانشجويان حمله شده است و دوستان و عزيزان ما به جرم اينكه نمي خواستند دانشگاهشان به گورستان تبديل شود مورد هجمه قرار گرفته اند .

براستي چرا ؟

آيا دفن شهيدان در حريم دانشگاه حفظ ارزش است . چرا دوستان ما عادت كرده اند كه نمادهاي ارزشمند را در مقابل يكديگر قرا ر دهند ؟ هم شهيد مقدس است و هم حريم دانشگاه ولي آيا دوستان به اين فهم نرسيده اند كه هر ارزشي در زمان و مكان خود معني پيدا مي كند .

هميشه به اين اصل اعتقاد داشته ام كه بهترين روش براي نابود كردن هر ارزشي دفاع بد از آن است . براستي جوان بيست ساله اي كه نمي خواسته دانشگاهش به فضاي حزن و اندوه تبديل شود و در اين مسير به نام دفاع از شهيد باتوم مي خورد و ناسزا مي شنود ، چه حسي نسبت به شهيد و شهادت پيدا مي كند .

تا كي ازهمه مقدسات در راه منافع خود هزينه مي كنيم . آيا جز اين است كه بزرگترين جفا را به دين ، دين داران كج انديش مي كنند ! بيش از همه از اين دلگيرم كه اين همه تازه از نشانه هاي سحر است ... !

و به همه دوستانم كه در اين در گيري ها صدمه ديده اند مي گويم كه دوستان من صبور باشيد كه اين دوره گردان هميشه به اين منوال نمي ماند و ياد بگيريم كه مدرن اعتراض كنيم و جواب مشت را با مشت ندهيم و گاندي وار دوشمنان و كينه توزان را با مهر خود از پاي در آوريم و چه شيرين بود آن هنگام كه شنيدم نلسون ماندلا پس از بيست و اندي سال اسارت در زندان ، پس از آزادي به نخستين جايي كه رفته ، منزل زندانبان خود بوده و با ديدن او ، وي را در آغوش گرفته و او را بوسيده و گفته : من از تو هيچ كينه اي به دل ندارم ؛ بيا گذشته را فراموش كنيم و به فكر آينده وطن خود باشيم ...
به راستي كه اين اوج كرامت يك انسان است ...

در همين زمينه :

گزارش کامل تشنج در دانشگاه شريف بر سردفن شهدای گمنام

شريف درآشوب

گزارش محافظه كارانه ايسنا


March 10, 2006

برنامه نود و انقلاب اسلامی

در اوج فضای سنگین کشور که پرونده هسته ای ایران به شورای امنیت رفت است و دیپلماسی ایران قدرت خودش رو به جهانیان نشون داد که چگونه می تونه در ظرف کمتر ازهشت ماه یه پرونده سیاسی رو از شرایط تقریبا نرمال به شرایط بحرانی در شورای امنیت برسونه ، اتفاق های جالب دیگه ای هم تو ایران می افتد .

برنامه 90 همیشه برای من جذاب بوده ؛ چون علاوه بر این که یه برنامه فوتبالی است ، یه برنامه زنده با لایه های اجتماعی متفاوت است که به وضوح کنش ها و واکنش های ما ایرانی ها و لایه های مختلف رفتاری ما را به تصویر می کشه ! و از اون برنامه ها هست که مطمئنم که از طرف حاکمیت بیشتر تحمل می شه !

و حالا این برنامه در خطر هست ! چرا ؟!

بهمن فروتن سرمربی تیم شموشک نوشهر که مانند فیروز کریمی از اون آدم ها هست که به دلیل طنز بالاشون من خیلی دوست دارم همیشه حرف بزنند ، این بار در بیان دلایل ترک زمین توسط تیم شموشک در بازی با برق شیراز وقتی فردوسی پور از او پرسید: چگونه می شود، بیرون کشیدن تیم شموشک وسط مسابقه، کار نامناسب اما خوب باشد ؛ گفته :

حرکت تیم شموشک مثل انقلاب اسلامی 57 ایران کار" نادرست " ولی " خوبی " بوده !!


109.jpg

بهمن فروتن

و اما اولین واکنش ها :
حجت‌الاسلام عليرضا علي‌پور معاون فرهنگي فدراسيون فوتبال گفته : نمي‌توان نسبت به حركات غير ارزشي و گفته‌هاي خلاف اخلاق و عرف برخي نالايق ورزش سكوت كرد.
معاون فرهنگي فدراسيون فوتبال كه خروج تيم شموشك از ورزشگاه حافظيه شيراز را هم سناريوي از قبل تعيين شده با هدف تخريب فوتبال ايران مي‌داند خاطر نشان كرد: باشگاه شموشك و مسوولان آن كه داراي پيشينه سياسي هستند در حضور دبير كل كنفدراسيون فوتبال آسيا با حركتي سنجيده به دنبال تخريب فوتبال ايران بوده است. اين سناريو با صحبت‌هاي اخير بهمن فروتن در رسانه ملي شكل تازه‌اي به خود گرفته است. ...
علي‌پور تاكيد كرد: فدراسيون فوتبال و با هماهنگي تمامي نهادهاي مربوطه تعليق بهمن فروتن از ادامه فعاليت در عرصه فوتبال داخلي را پيگيري خواهد كرد. !!!

به نظر من خیلی اتفاق مهمی است و کاملا قابل بررسی !
ما ایراتی ها همگی دچار توهم توطئه هستیم و حالا حتما اسناد و مدارکی به دست می آید تا مشخص شود که فروتن از "سیا " پول گرفته تا بیاد ایران و مربی شموشک بشه و در یک برنامه زنده تلویزیونی بگه که انقلاب ایران کاره نادرستی بوده !

ولی خودمونیم ها : هم تعبیره جالبی بوده و هم اینکه من نفهمیدم چه ربطی داره !!

در همین زمینه :

واكنش شديد فدراسيون فوتبال نسبت به صحبت‌هاي بهمن فروتن

فروتن: از حرف‌هاي من برداشت اشتباه شده است

بهمن فروتن محروم شد
سرمربي و سرپرست شموشك به كميته انضباطي احضار شدند

اسماعيل‌نژاد :
فروتن حرف نادرستي نزده است
ما سياسي نيستيم

March 9, 2006

تعبیر یک دوست ... !

یه دوستی یه تعبیری درباره من داشت که منو به فکر فروبرد
سیامک قاسمی کسی هست که به اندازه خودش تاثیر گذاره ، ولی مواظب تاثیری که می ذاره نیست ... !

آیا واقعا اینطوریه .. ؟!

اما نیستی تا اضطراب جهان را کنار تو ، در ترانه ای خلاصه کنم ؛
اما نیستی تا شب تشویش هر شب خویش را در اشتعال گریه ها و گورها روشن کنم؛
اما نیستی ... !

March 8, 2006

نظر یعنی چی ... ؟

از یه آمریکایی می پرسند : نظر شما درباره صف گوشت چی است ؟
آمریکاییه می گه : ببخشید " صف " یعنی چی ؟

همین سوال و از یه آفریقایی می پرسند که نظر شما درباره صف گوشت چی است ؟
آفریقاییه می گه : ببخشید " گوشت " یعنی چی ؟

و در نهایت همین سوال و از یه ایرانی می پرسند که نظر شما درباره صف گوشت چی است ؟
و ایرانیه می گه : ببخشید " نظر" یعنی چی ... !

March 7, 2006

یادگادی از جمع وبلاگ نویسان

کاریکاتوری از چهره خودم !
کاری از دوست عزیزم هادی حیدری

blogger11.jpg

دیروز فرصتی دست داد تا در دومین جلسه وبلاگ نویسان حضور پیدا کنم . جلسه ای که این بار نه با محوریت دکترمعین که به همت جمعی از دوستانم تشکیل شد .
فضایی گرم که بیشتر جلسه ی بحث آزاد بود با موضوع های موبوط به فضای مجازی و اینترنت و البته با حضور دکتر شیرزاد تا حدود زیادی هسته ای !

یه چند تا نکته به نظرم رسید که بد ندیدم اینجا مطرح کنم .

یکم ، اینکه تصور می کنم می شه در یک پروسه بلند مدت با همه محدودیت ها و اعمال فشارهای پیدا و پنهان به این جمع حالت حقوقی بخشید . می شه گروه های مختلف کاری تو حوزه های مختلف فنی وحقوقی و ... تشکیل داد و در مسیر تشکیل یک NGO با محوریت وبلاگ و وبلاگ نویسی حرکت کرد .

دوم ، اینکه جمع وبلاگ نویسان دیروز را نباید به عنوان چکیده ای از جمع بزرگ وبلاگ نویسان به حساب آورد . جمع دیروز تنها برشی از وبلاگ نویسان سیاسی نویس آن هم با گرایش سیاسی خاص بودند . پس در نگاه کلی این جمع به مقوله وبلاگ نویسی ، باید در حد یک اقلیت تاثیر گذار نگریست و نه چکیده ای از اکثریت .

سوم ، اینکه سوالی توی ذهنم از دیشب نقش بسته که دوست دارم همه دوستان وبلاگ نویس بهش پاسخ بدند . اینکه چرا وبلاگ می نویسم ؟ وبلاگ می نویسیم چون تعداد زیادی ازایرانی ها وبلاگ نویس هستند ؟ وبلاگ می نویسیم چون در فضای بسته سیاسی تنها رسانه گویا وبلاگ است ؟ و یا اینکه اگر روزی به همه رسانه های جمعی همچون روزنامه و تلویزیون و... آزادانه دسترسی داشتیم بازهم وبلاگ می نویسیم و چرا ؟

در همین زمینه :
اصلاح طلبان ، ژنرال های بی سرباز - گردباد
دومین نشست وبلاگ نویسان در پایتخت - مانا مهر
جلوس وبلاگی - آی آدم ها
گزارش تصویری از دومین نشست وبلاگ نویسان - دوباره می سازمت وطن - یکم
گزارش تصویری از دومین نشست وبلاگ نویسان - دوباره می سازمت وطن - دوم
گزارش كارتوني از دومين جلسه وبلاگ نويسان - فتوغراف
گزارش از جلسه وبلاگ نویسان - من ایرانیم

March 2, 2006

شطرنج روزگار

این روزها به این موضوع زیاد فکر می کنم که زندگی خیلی شبیه بازی شطرنج است.
این تشبیهی بود که در گپی دوستانه با یکی از عزیزانم به اون رسیدم . عزیزی که تا به خود آمده متوجه شده در بازی قرار گرفته که شاید خیلی قواعد بازی در اون جاری نیست !

عزیز برادر ! بازی تو، بازی بی رحمی است ؛ تو در این بازی شطرنج خود فقط یک مهره شاه و یک سرباز داری و حریف همه مهره های خود را دارد و اینقدر مست است که اگر بخواهد همه بازی را به هم می ریزند .

عزیز برادر ! تو خواسته یا نا خواسته در این بازی قرار گرفتی و این بازی ، بازی توست بنا بر این تو خود باید بازی کنی و من می دانم که این بازی چقدر سخت است ولی می دانم که بازی آدم ها بر حسب توانایی آدم ها چیده می شود پس تو توانایی این بازی را داری .

عزیز برادر ! نمی خواهم تو را راهنمایی کنم ، چون هرگز برای چنین بازی سختی ساخته نشده ام و هرگز حریف را به اندازه تو نمی شناسم . من به عنوان کسی که از بیرون این بازی را می بینم ، حس می کنم که تنها راه پیروزی تو در این بازی در این است که بازی را ادامه دهی ؛ من می دانم که بازی با یک سرباز چقدر سخت است ولی رمز موفقیت تو در این بازی این است که خسته نشوی !

عزیز برادر ! صبوری کن ، از کیش های پیاپی خسته نشو ، این شاه دردانه را حفظ کن و تسلیم پایان بازی نشو که تو خود ، خوب می دانی که حریف بازی را به روش خود تمام می کند . من به حقانیت این شاه ایمان دارم و می دانم که پیروز راستین این بازی بی تردید اوست ولی به عنوان کسی که از بیرون به این بازی نگاه می کند و دلبستگی به شاه این شطرنج دارد ، می خواهم که این شاه را حفظ کنی که بی تردید در بازی شطرنج روزگار ما بودن یک " شیر شاه " خسته حتی در قفس روزگار بهتر از مات شدن آن است .

عزیز برادر ! می دانم که سخت است ولی بمان !


ارغوان شاخه همخون جدا مانده من
آسمان تو چه رنگست امروز؟
آفتابي است هوا؟
يا گرفته است هنوز؟

…….

ارغوان
اين چه رازي است كه هر بار بهار
با عزاي دل ما مي آيد
كه زمين هر سال از خون پرستوها رنگين است
وين چنين بر جگر سوختگان
داغ بر داغ مي‌افزايد

…….

ارغوان
پنجه خونين زمين
دامن صبح بگير
وز سواران خرامنده خورشيد بپرس
كي برين دره غم مي‌گذرند؟

…….

ارغوان
بيرق گلگون بهار
تو بر افراشته باش
شعر خونبار مني
ياد رنگين رفيقانم را
بر زبان داشته باش.
تو بخوان نغمه ناخوانده من
ارغوان،
شاخه همخون جدا مانده من .

امير هوشنگ ابتهاج


all right reserved for hanif.ir & behzadbashu.com - Copyright © 2007