شعر و فلسفه
ما ایرانی ها مردمان شاعرپیشه ای هستیم . یا شعر می سراییم یا شعر دوست داریم .
در جایی شنیدم که در بین تمدن های کهن ، ایرانی ها هرگز صاحب مکتب فلسفه خاص خودشون نبودن . در صورتی که تمدن های کهن دیگر از جمله یونان و هند صاحب فلسفه خاص خود بوده اند . فلسفه یونانی و فلسفه هندی و ...
در تاریخ ایران ما فلاسفه بزرگی حضور داشته اند از جمله ملاصدرا و میرداماد و ... که تصور می کنم بیشتر تمرکز آنها بر روی بررسی فلسفه تمدن های دیگر و ترجمان این مکاتب فلسفی به فرهنگ ایرانی بوده است .
ولی آن چیزی که من معتقدم اوج فرهنگ ما ایرانی ها بوده است ادبیات نوشتاری و بطور مشخص " شعر" بود است . تاریخ ادبیات ما سرشار از شعرای توانمندی است که حقیقتا اشعار آنها سرشار از شوریدگی و شیدایی ست .
اگر شعر را ریشه حس و فلسفه را ریشه منطق بدانیم و باید پذیرفت که ایرانی ها بیشتر از اینکه مردمان منطقی باشند ، ریشه در عاطفه و احساس دارند . با همه نارسایی های که این عاطفی بودن دارد ، معتقدم باید به این همه شعر و شیدایی افتخار کرد و در آن غوطه ور شد . باید شعر خواند و شعر خواند !
حس و حال من این روزها بیشتر به زبان شعر نزدیک است . دیشب فرصتی دست داد تا ساعتی در دیوان عطار غوطه ور شوم و حقیقتا به وجد آمدم از این همه شیدایی !
و افسوس خوردم که چرا در زمینه شعر کلاسیک ، خودم را به حافظ و سعدی و مولانا محدود کرده بودم .
می خواهم این ایام بیشتر با شعر سخن بگویم که معتقدم گاهی زبان شعر از هر سخنی رسا تر است... !
