« طناب ... | صفحه اول | خاطرات کودکی »

زخم

همیشه تو زندگیم یه سری فیلم ها بوده که برای من فراتر از فقط فیلم بوده ؛ تو لحظه لحظه زندگیم بهشون فکر کردم و ازشون ایده گرفتم و یکی از مهمترین این فیلم ها ، فیلم " سگ کشی " استاد بهرام بیضایی هست .

این روزها این دیالوگ این فیلم همه ذهن منو تسخیر کرده : تو زندگی آدم زخمهای زیادی بر می داره ؛ اما زخم هرچی هم که بزرگ باشه ولی یه روز خوب می شه ؛ آره خوب می شه ...

همه ما تو زندگیمون سرگشته گی هایی داریم که اگه نشناسیمش همیشه باهامون هست . ازدواج می کنم که از بین بره ولی باهامون هست ؛ تلاش می کنیم زیست متفاوتی داشته باشیم که از بین بره ولی باهامون هست ...

جان برادر ! این سرگشته گی ها و شورید گی ها ، آدم خودش را می خواهد . هر کسی را یارای همراهی با آن نیست ...

این شورید گی ها در دنیای منطقی و مناسبات منفعتی جایی ندارد و تصور نکن ای عزیز که اگر خنده ای را بر رخساری به روی خود می بینی و گرمای دستی را لمس می کنی ، آنها همه حقیقت است .

نه عزیز برادر ! در دنیای منفعتی ، آدم ها را از پس این خنده ها و همراهی ها باید دید و باید تلاش کنی آن چیزی باشی که دوست دارند ببینند ، نه آن چیزی که هستی ...

ولی جان برادر ! من هنوزهم بر این باورم که می شود این ها را به هم پیوند زد ... می شود منطقی بود ، می شود مدرن زیست و می توان در دل دنیای مدرن و روابط سنتی دلی شوریده داشت ...



نظرات

حنيف :

جان برادر، هر چه گفتي درست است ولي اين تفاوت انسانها نيز امري مدرن است و همين است كه آنها را به تصميمات متفاوت مي كشاند، پس غم مخور

:

albate hame kas nemitonan oun chizi ro namayesh bedan ke hastan

:

حرفی به من بزن...
آیا کسی که مهربانی یک جسم زنده را به تو می بخشد
جز درک حس زنده بودن از تو چه می خواهد؟
حرفی به من بزن!
من در پناه پنجره ام با آفتاب رابطه دارم

:

ما ز یاران چشم یاری داشتیم
خود غلط بود آنچه ما پنداشتیم

تا درخت دوستی کی بردهد
حالیا رفتیم و تخمی کاشتیم

گفت و گو آیین درویشی نبود
ورنه با تو ماجراها داشتیم

شیوه ی چشمت فریب جنگ داشت
ما غلط کردیم و صلح انگاشتیم

گلبن حسنت نه خود شد دلفروز
ما دم همت برو بگماشتیم

نکته ها رفت و شکایت کس نکرد
جانب حرمت فرو نگذاشتیم

گفت خود دادی بما دل حافظا
ما محصل بر کسی نگماشتیم

maria :

تو زندگی آدم زخمهای زیادی برمی داره... ولي جاي اون زخمهاتاابدمي مونه...تاته خط
موفق باشي وپاينده
زندگي كردن ومردن
خنديدن و گريستن
انگاه كه انرا ببيني ديگر مثل هميشه نخواهي بود
زندگي دز لاين سرعت درست همانگونه است كه به نظر ميايد
دشوار وسنگين وخبيث

شخص سوم :

سلام ، من هم با حرف شما موافقم .پس چرا همان طور که فکر می کنید عمل نمی کنید !!!

یادمان نرود که چه زود دیر میشود ...
ابر خاكستري بي باران دلگير است
و سكوت تو پس پرده ي خاكستري سرد كدورت افسوس سخت دلگيرتر است .

sima :

تا زخم را چی ببینیم. خوبی زندگی یا بهتره بگم آدم اینه که این زخمه زود خوب می شه. هرچند گاهی با خودم می گم چه مسخره است که بعد چند وقت یادمون می ره!
البته من همیشه سعی می کنم که دیر یه اتفاق رو زخم بدونم برای خودم.

shiva :

يه روز يه استاد بزرگي به من گفت(خدا فروغ رو بيامرزه كه مي گه چراغ هاي رابطه تاريك اند اما الان ديگه چراغ هاي رابطه خاموش اند)...شايد همينطور باشه...به نظر من اون دست و لبخند حقيقت هست اما خوب حقيقتم نسبيه و ميتونه ناپايدار باشه مثل يك حباب...

حمید :

هوا بس ناجوانمردانه سرد است...

all right reserved for hanif.ir & behzadbashu.com - Copyright © 2007