سه پرسش در برابر جبهه دموكراسى خواهى
این یاداشت در شماره امروز روزنامه شرق نیز به چاپ رسیده است .
متن کامل این یاداشت به این شرح است :
سيامك قاسمي
اخيراً، فرصتي دست داد كه پس از ماهها دوباره پاي صحبتهاي دكتر معين بنشينيم و البته اين بار نه بهعنوان كانديداي رياستجمهوري اصلاحطلبان پيشرو، بلكه بهعنوان يكي از اعضاي مؤثر جبهة دموكراسيخواهي و حقوق بشر.
سابقة تشكيل اين جبهه به زمان نهمين دورة انتخابات رياستجمهوري بازميگردد. اصلاحطلبان پيشرو براي ايجاد اجماع بين گروههاي گوناگون جريان اصلاحات ـ كه بهدليل مرزبنديهاي مختلف و متنوع به دشواري زير ساختار يك حزب و تشكل قرار ميگرفتند ـ اين جبهه را تشكيل دادند تا مجموعهاي فراگير باشد مبتني بر اصول مشترك تمامي اين تشكلها. بدين شكل جبهة دموكراسيخواهي و حقوق بشر در آستانة انتخابات طيف وسيعي از نيروهاي اصلاحطلب، از نيروهاي مليـمذهبي گرفته تا سازمان مجاهدين انقلاب اسلامي را در زير چتر خود قرار داد. شايد به همين دليل هم بتوان نتايج انتخابات اين دورة رياستجمهوري و پايگاه اجتماعي كانديداي اصلاحطلبان پيشرو را، تا حدود زيادي وزنه و پايگاه اجتماعي اين جبهه تلقي كرد ...
ادامه یاداشت را از اینجا بخوانید ...
. پس از ماهها از اين آغاز و با توجه به اينكه درحالحاضر فوريت يا ـ به قول مصطفي تاجزاده يكي ديگر از اعضاي مؤثر اين جبهه ـ اضطراري براي به نتيجه رساندن اين حركت در عرصة انتخابات وجود ندارد، انتظار ميرفت كه اين جبهه در پي دستيابي به ساختاري فراانتخاباتي با اصولي قوي و مشخص باشد. ولي شواهد امر ازجمله سياستگذاريهاي كلان و تركيب و نحوة چيدمان نيروهاي مؤثر حكايت از حركت اين جبهه بر مدار صفر درجه دارد.
تشكيل اين جبهه كه ميتوان آن را تشكل پوستاندازيشدة جبهة دوم خرداد دانست در نوع خود اقدامي بسيار مثبت و مؤثر بهنظر ميرسد و تعهد دكتر معين در زمان انتخابات مبني بر اينكه حتي در صورت عدم موفقيت در انتخابات هم پيگير تشكيل اين جبهه خواهد بود و اجراي اين تعهد پس از انتخابات، حركتي رو به جلو و رفتاري مدرن در ميان نيروهاي سياسي جامعة ماست. بدين معنا كه فرداي روز انتخابات روز پايان همة برنامهها نيست.
با اينهمه سؤالات متعددي دربارة ساختار و برنامههاي اين جبهه در اذهان مردم و نيروهاي پيشرو جامعه وجود دارد كه لازم است مؤسسان اين جبهه بهطور شفاف پاسخگوي آن باشند:
1ـ تاكنون چقدر به آسيبشناسي رفتارها، شعارها و كاركردهاي اين جبهه در زمان انتخابات پرداخته شده است؟
آيا غير از اين است كه انتخابات نهم رياستجمهوري يك وزنكِشي اجتماعيـسياسي بوده است؟ آيا هنوز هم نگاه جبهة دموكراسيخواهي و حقوق بشر صرفاً به طبقات بالادست و روشنفكران و نخبگان جامعه است؟ نگاهي به تحولات جامعه قبل از انتخابات اخير بيانگر آن است كه برنامه و گفتمان حاكم بر جبهة اصلاحطلبان پيشرو تنها شامل بخش خاصي از مردم جامعه ميشود و متأسفانه سياستگذاران اين جبهه، رأي گسترده در انتخابات دوم خرداد 76 و مجلس ششم، را رأي به برنامهها و سياستهاي خود ميدانستند درصورتيكه انتخابات اخير بهخوبي نشان داد كه هنوز هم در ايران نتيجة انتخابات مبتني بر رأي تودهها است كه با توجه به مشكلات حلنشدة فراواني كه در جامعه با آن دستبهگريباناند، همواره به تغيير رأي ميدهند. هر فردي از هر جناحي كه ادعاي ايجاد تغيير در شرايط موجود را داشته باشد، رأي گستردة توده را از آن خود خواهد كرد. رأي 17 ميليوني رياستجمهوري منتخب در انتخابات اخير را ميتوان از نشانههاي همينگونه رأي دانست.
جبهة دموكراسيخواهي و حقوق بشر در انتخابات اخير چه در گزينش شعارها و چه در ارائة برنامهها فقط طيف خاصي از اقشار جامعه را مورد توجه قرار داد و حجم زيادي از توان نيروهايش صرف مجاب كردن افراد خاصي ازجمله تحريمكنندگان انتخابات و تشويق آنها به رأي دادن شد، درصورتيكه شايد با يك برنامهريزي جامعهشناسانه و نگاه به گفتمان و نيازهاي توده و ترجمة برنامهها به زبان اين بخش از جامعه ميتوانستند حجم عمدهاي از آراي سرگردان تودة مردم را با خود همراه كنند.
بهنظر ميرسد در ادامة اين روند، امروز هم ساختار و نيروهاي درون جبهة دموكراسيخواهي و حقوق بشر نشان از سياستزدگي گستردهاي دارند كه پيشتر نتايج خود را در انتخابات نهمين دورة رياستجمهوري بهخوبي نشان داده بود. و اين نشانة عدم آسيبشناسي گذشته است.
2ـ اين جبهه چه برنامههايي براي پايگاهسازي خود دارد؟
ظاهراً هيچ برنامة مشخصي براي پايگاهسازي وجود ندارد و اين همان ضعفي است كه تمام احزاب و نيروهاي اصلاحطلب به آن مبتلا هستند. اين واقع است كه اصلاحطلبان پيشرو به دلايل گوناگون ازجمله نداشتن وسيلة ارتباطي مناسب با مردم، اشتباه در رفتارها و گفتارها پايگاه اجتماعي اولية خود را از دست دادهاند ولي هنوز هم شعارها و سياستگذاريها، نشان ميدهد مؤسسان اين جبهه، همچون بقية احزاب اصلاحطلب هنوز از موضع يك پايگاه اكثريتي با مردم سخن ميگويند و اين همان خطاي استراتژيك آنان است. آيا زمان آن فرا نرسيده است كه به گفتمان اقليتي رو بياوريم و به دنبال پايگاهسازي باشيم و برنامهها و اعتقادات خود را به زبان تودة مردم ترجمه كنيم. آيا هنوز به اين باور نرسيدهايم كه مردمي كه ظاهرشان شبيه ما است الزاماً شبيه ما فكر نميكنند.
اين درست است كه درحالحاضر در شرايط اضطرار انتخاباتي نيستيم، اما آيا جز اين است كه در ساختارهاي سياسي جوامع پيشمدرن و نوپا از منظر رفتارهاي حزبي و صنفي، براي اجرايي كردن برنامهها، بايد به قدرت دسترسي پيدا كرد تا بتوان برنامهها و مطالبات و سياستهاي خود را پيگيري كرد. امروز فعاليت صنفي بدون تلاش براي رسيدن به قدرت و فعاليت حزبي بدون برنامهريزي براي ورود به حاكميت بيشتر به يك شوخي سياسي شبيه است. شايد بهترين نمونه از اين پايگاهسازيها، تلاشهاي قانوني و فراقانوني نيروهايي باشد كه زير عنوان آبادگران يا اصولگرايان در كنار فعاليت سياسي از تمام ابزارهاي موجود براي ساختن پايگاههاي اجتماعي خود استفاده كردهاند و با همين روشها توانستهاند قدم به قدم نهادهاي حكومتي را فتح كنند.
نكتة ديگر آنكه آيا پس از اعلام موجوديت جبهه و تدوين سياستها و تبيين برنامهها، قرار بر آن است كه اين تشكل در ساختار سياسي ايران، همچون جزيرهاي در ميان درياي مردم باشد؟ در غير اين صورت چه برنامهاي براي ترجمان اين سياستها و برنامهها به زبان تودة مردم وجود دارد؟ آيا نتايج انتخابات اخير بيانگر اين نبوده است كه از پايگاههاي اجتماعي نيروهاي اصلاحطلب كاسته شده است و گفتمان اين نيروها با گفتمان تودة مردم زاويه پيدا كرده است.
3ـ جبهة دموكراسيخواهي و حقوق بشر چه تعاريفي از دموكراسي و حقوق بشر دارد؟
اين واقعيتي است كه گروهها و نيروهاي فعال در اين جبهه تعاريف مختلف و گاه بسيار با فاصلهاي از مفهوم دموكراسي دارند. آيا اين جبهه به اين اصل مهم واقف است كه دموكراسي يك واژه نيست؛ دموكراسي ابزاري براي رسيدن به قدرت نيست؛ دموكراسي يك نحوة تفكر و رفتار اجتماعي است. يك فرهنگ در تمام شئون زندگي است. دموكراسي در حوزة اجتماعي و اقتصادي كماهميتتر از دموكراسي سياسي نيست.
آيا امنيت سرمايهگذاري، اقتصاد آزاد، فرصتهاي برابر اقتصادي كماهميتتر از انتخابات آزاد است. شايد گفته شود دموكراسي اقتصادي در طول دموكراسي سياسي قرار دارد. ولي در كداميك از برنامههاي اين جبهه، ترجمان دموكراسي سياسي به دموكراسي اقتصادي و دموكراسي اجتماعي ديده شده است؟
آيا زمان آن فرا نرسيده است كه دموكراسي را فراتر از يك رفتار و ابزار سياسي نگاه كنيم و اين ساختار سياستزده را بشكنيم و ديگر اقشار معتقد به دموكراسي را در حوزههاي مختلف به درون اين جبهه دعوت كنيم. آيا فرضاً يك هنرمند نميتواند به دموكراسي اعتقاد داشته باشد ولي سياسي نباشد. حضور نويسندگان، هنرمندان، روشنفكران، اقتصاددانان و ديگر اقشار مرجع جامعه كه ممكن است در حوزة دموكراسي سياسي تعاريفي متفاوت با مؤسسان اين جبهه دارند ولي در حوزة تخصصي خود به دنبال دموكراسي هستند يك ضرورت اجتنابناپذير است. آيا فقط در نزديكي انتخابات بايد به دنبال جذب پايگاه اجتماعي اين اقشار بود؟ آيا نميتوان در فرصت موجود فعلي اين فضاي تكبُعدي سياسي را شكست و دموكراسي را بهعنوان يك فرهنگ و نه يك ابزار سياسي تعريف كرد؟ بيشك با اين تعريف بسياري از نيروها در گسترة دموكراسي قابل جمع شدن هستند و از پايگاه همة اين نيروها ميتوان استفاده كرد تا پايگاه اجتماعي از دست رفته را دوباره باز ستاند.■
