عاشورایی دیگر - 2
اون پارا دوکسی که ازش حرف زدم دیگه این شب ها و روزها داره به اوج می رسه . ولی باهاش کنار اومدم ...
تصور کنید یه شب ، اول بری " کانون توحید " و به سخنرانی " دکتر کدیور " گوش بدی و بشنوی که چگونه نهضت حسین و قیام حسین در طول تاریخ استحاله و تحریف شده است و بعدش به همراه یه دوست جنوبی بری حسینیه خوزستانی های مقیم تهران و یه عزاداری کاملا سنتی و آئینی ببینی که با دمام و سنج و آواهای خاص جنوبی فضایی سر شار از اصالت ایجاد کرده بود ؛ هر چند که به قول یه عزیزی عزاداری آبادانی ها توی تهران مثل عید نوروز ایرانی های توی لس آنجلس هست ... یه غم آغشته به غربت به همراه داره ...
تصور کنید صبح با صدای طبل از خواب بیدار بشید و حسابی از این همه رفتار غیر مدنی ناراحت باشی و چند دقیقه بعدش زنگ در را بزنند و یه پسر ده ساله با یه چهره مهربون بیاد بهت نذری بده ...
من فقط یه تعبیر برای این احوال دارم ؛ ایران ما " جمع اضداد " است ...
