« January 2006 | صفحه اصلي | March 2006 »

February 27, 2006

چون تو جانان منی ...

چون تو جانان منی جان بی تو خرم کی شود
چون تو در کس ننگری کس با تو همدم کی شود

گر جمال جانفزای خویش بنمایی به ما
جان ما گر در فزاید حسن تو کم کی شود

دل زمن بردی و پرسیدی که دل گم کرده ای
این چنین طراری ات با من مسلم کی شود

چون مرا دلخستگی از آرزوی روی توست
این چنین دلخستگی زایل به مرهم کی شود

غم از آن دارم که بی تو همچو حلقه بر درم
تا تو از در درنیایی از دلم غم کی شود

خلوتی می بایدم با تو زهی کار کمال
ذره یی هم خلوت خورشید عالم کی شود

عطار - دیوان اشعار

شعر و فلسفه

ما ایرانی ها مردمان شاعرپیشه ای هستیم . یا شعر می سراییم یا شعر دوست داریم .

در جایی شنیدم که در بین تمدن های کهن ، ایرانی ها هرگز صاحب مکتب فلسفه خاص خودشون نبودن . در صورتی که تمدن های کهن دیگر از جمله یونان و هند صاحب فلسفه خاص خود بوده اند . فلسفه یونانی و فلسفه هندی و ...

در تاریخ ایران ما فلاسفه بزرگی حضور داشته اند از جمله ملاصدرا و میرداماد و ... که تصور می کنم بیشتر تمرکز آنها بر روی بررسی فلسفه تمدن های دیگر و ترجمان این مکاتب فلسفی به فرهنگ ایرانی بوده است .

ولی آن چیزی که من معتقدم اوج فرهنگ ما ایرانی ها بوده است ادبیات نوشتاری و بطور مشخص " شعر" بود است . تاریخ ادبیات ما سرشار از شعرای توانمندی است که حقیقتا اشعار آنها سرشار از شوریدگی و شیدایی ست .

اگر شعر را ریشه حس و فلسفه را ریشه منطق بدانیم و باید پذیرفت که ایرانی ها بیشتر از اینکه مردمان منطقی باشند ، ریشه در عاطفه و احساس دارند . با همه نارسایی های که این عاطفی بودن دارد ، معتقدم باید به این همه شعر و شیدایی افتخار کرد و در آن غوطه ور شد . باید شعر خواند و شعر خواند !

حس و حال من این روزها بیشتر به زبان شعر نزدیک است . دیشب فرصتی دست داد تا ساعتی در دیوان عطار غوطه ور شوم و حقیقتا به وجد آمدم از این همه شیدایی !
و افسوس خوردم که چرا در زمینه شعر کلاسیک ، خودم را به حافظ و سعدی و مولانا محدود کرده بودم .

می خواهم این ایام بیشتر با شعر سخن بگویم که معتقدم گاهی زبان شعر از هر سخنی رسا تر است... !


February 26, 2006

یا رب امان ده ...

چندان که گفتم غم با طبیبان
درمان نکردند مسکین غریبان

آن گل که هر دم در دست بادیست
گو شرم بادش از عندلیبان

یا رب امان ده تا باز بیند
چشم محبان روی حبیبان

ما درد پنهان با یار گفتیم
نتوان نهفتن درد از طبیبان

درج محبت بر مهر خود نیست
یارب مبادا کام رقیبان

ای منعم آخر بر خوان جودت
تا چند باشیم از بی نصیبان

حافظ نگشتی شیدای گیتی
گر می شنیدی پند ادیبان

February 20, 2006

شبکه های شیطانی

مهندس ضرغامی رئیس سازمان صدا و سیما : هزار شبكه ماهواره اى شيطانى در ايران دريافت مى شود


این خبر ، یکی از خبر های خیلی جالب یکی و دو روز اخیر است که ذهن من را کاملا به خودش مشغول کرده و لازم دیدم چند نکته ای را پیرامونش بیان کنم .

یکم ، اینکه من هنور نمی تونم بپذیرم که نگاه بالاترین مقام رسانه ای یک کشور یه دنیای ارتباطات و فرایند دهکده جهانی در این حد باشه . آیا واقعا همه دنیا بسیج شده اند که جوانان ما را منحرف کنند ؟ آیا همه این شبکه های جهانی ، شبکه های مبتذلی هستند که با هدف منحرف کردن جوانان این سرزمین راه اندازی شده اند ؟
حقبقتا جوانان ایرانی چه گلی به سر دنیا زده اند که این چنین همه دنیا در پی انحراف آنها هستند؟
جدا " توهم توطئه " تا چه اندازه ؟
تصور نمی کنید کمی و البته فقط کمی خود را بیش از آن چه هستیم می بینیم ؟

دوم ، اینکه مهندس عزیز !
من یک خیر بد برای شما دارم . من به عنوان کسی که کاره حرفه ای اون در زمینه مخابرات- ماهواره است باید بگویم ، شبکه های تصویری ماهواره ای که در ایران قابل دریافت است ؛ قطعا خیلی بیشتر از این حرف ها ست ...
آیا در عصر ارتباطات " باند پهن " و ارتباطات ماهواره ای ، تصور می کنید همه شبکه های تصویری ماهواره ای شبکه های شیطانی هستند !

سوم اینکه تصور می کنید چرا شیطان مورد نظر شما در زندگی اکثر ایرانیان رسوخ کرده است ! آیا جز این است که در دستگاه عریض و طویل صدا و سیما تنها چیزی که ارزش ندارد شعور مخاطبین است . آیا جز این است برنامه سازان این سازمان هر آنچه که خوشایند بالا نشینان باشد را با بالاترین حد سانسور به خورد مخاطبین می دهند ! به راستی چرا من جوان ایرانی تنها ارتباطم با رسانه الهی شما فقط تماشای مسابقات فوتبال است و اگر وقتی باقی باشه حتما به دامان شبکه های شیطانی پناه می برم .


این هم نمونه هایی ازهجوم همه جانبه شیطان به زندگی ما ایرانیان ( به تعداد گیرنده های شیطانی دقت کنید ) :

19022006(010).fhdf.JPG


19022006(009)jmh.JPG

February 17, 2006

بی خوابی ( INSOMNIA )

Insomnia-Poster-C10376568.jpg

دیشب فرصتی دست داد تا برای چندمین باربه تماشای فیلم زیبای " بی خوابی "
INSOMNIA بنشینم .

بی خوابی فیلمی است به کارگردانی کریستفر نولان کارگردان نابغه و جوان سینمای امریکا و محصول سال 2002 است .
فیلمی که با بازی بازیگران توانمند سینمای هالیوود از جمله آل پاچینو ، رابین و یلیامز و هیلاری سوانک یکی از قویترین فیلم ها در حوزه سینمای نئو نوآر است .

بی خوابی از فیلم های مورد علاقه من در چند سال اخیر است که معتقد هستم تمام قوائد سینمای نوین را دارا می باشد . فیلمی متعلق به سینمای سیاه که این سیاهی قصه در دل جایی هست که همیشه در آنجا روز است .

این فیلم ، فیلمی ست فراتر از ژانرهای مرسوم سینمای کلاسیک که مضامین گوناگونی از جمله یک قصه جنایی- پلیسی با پر از مضامین روان شناختی ، فلسفی را شامل می شود .

بی خوابی فیلم جستجو ها ست . همه آدم ها در این فیلم در پی یافتن حقیقت خود هستند و اوج این روند در جایی است که این حقیقت ها در تقابل با هم قرار می گیرند . فیلم قصه کارآگاهی هست که در روند یک قصه پلیسی - جنایی به نبرد و چالشی بزرگ در درون خود دچار می شود . چالشی بین وجدان و حیثیت اجتماعی ؛ نبردی میان ایجاد شرایطی مبتنی بر منافع تمامی آدم های قصه و یا حرکت در مسیر یافتن حقیقت واقعی ، هر چند که تاوان سنگینی برای همه داشته باشد .

بی خوابی فیلم آدم های خاکستری هست . آدم هایی که اشتباه می کنند ؛ خطا می کنند و با وجدان خود به چالش کشیده می شوند و این سرگذشت همه ما آدم ها هست .

از نکات بارز این فیلم استفاده بی نظیر از شرایط و عوامل محیطی است ؛ فضایی که در آن در نیمی از سال همیشه هوا روشن است و فضایی که در آن همیشه مه غلیظی وجود دارد ، به طرز بی نظیری در دل قصه و به عنوان عوامل روایی داستان قرار گرفته است .
و از دیگر نکات مهم این فیلم ، فیلم برداری ، موسیقی و دکوپاژ تحسین بر انگیز این فیلم است .

insomnia3.jpg

در پایان می خواهم یادی کنم از بازی بی نظیر آل پاچینو در این فیلم . آل پاچینو که من معتقدم اوج توانایی یک بازیگر در سینمای جهان است را در بی خوابی در نقشی کاملا متفاوت می بینیم ؛ و در طول این فیلم در نقش همان کارآگاه پلیس ، سرگشتگی، اضطراب و بی خوابی در همه وجود او نمایان است .

یادداشت کوتاه روزنامه شرق درباره بی خوابی

صفحه ویژه یاهو فیلم درباره بی خوابی



February 16, 2006

«هولوكاست» افسانه ای که حقیقت دارد .

در جوامع جهان سوم با شرایط مشخص از نظر آزادی های بیان و اندیشه ، اقلیت های قومی و مذهبی همواره در شرایط ناگواری زندگی می کنند .
در این جوامع که اکثریت جامعه خود با محدودیت های فراوانی در راه آزادی های طبیعی خود مواجه هستند ، اقلیت های جامعه شرایط بسیار ناگوارتری دارند .

و اینکه تصور می کنم در عرصه نظام بین المللی راه کارهای بسیار ساده ای برای مطرح شدن وجود دارد ؛ کافی است شما به رسانه ای دسترسی داشت باشید و آنگاه آغاز کنید . می توانید بگویید که ایران ابر قدرت جهان نوین است ، می توانید بگویید اقتصاد امریکا تا چندی دیگر برشکسته می شود ، می توانید بگویید جنگ جهانی دوم افسانه بوده است ... برای مطرح شدن راه کارهای گوناگونی وجود دارد ؛ فقط کافی است چشم و عقل خود را ببندید و آغاز کنید ... قطعا مطرح خواهید شد ، اما به چه چیز دیگر بماند ...

این روزها نسبت گفتمان بعضی از دوستان در ایران نگون بخت ما - که کاملا توانسته اند خود را با همین روش ها در دنیا مطرح کنند - با دنیای مدرن ، همچون نسبت پرنده ای است که بر روی شاخه درخت نشسته است ؛ و آن هنگام که می خواهد برخیزد رو به درخت می کند و می گوید : درخت ! تو خود را محکم و سفت نگه دار که من می خواهم برخیزم !!!

این کاش مردم دنیا من ایرانی را با این این مطرح شدگان برابر ندانند ! من اهل تفکر هستم ، من اهل منطق هستم ، من اهل انکار حقیقت نیستم . اما افسوس که تابلویی که این روزها دنیا با آن ایران و ایرانی را می شناسند، مایه شرم ساری است ... این تازه آغازی است بر تاوان سنگینی که مردم ایران بخاطر اهمال های خود باید بپردازند .

رئیس انجمن کلیمیان ایران در نامه ای به رئیس جمهوری تاکید کرده است که :

«هولوكاست» افسانه نيست همانطور كه نسل‏كشي صدام در حلبچه افسانه نيست، همانطور كه كشتار مردم فلسطين و لبنان در صبرا و شتيلا به وسيله آدمكشان شارون افسانه نيست و قتل‏عام مسلمانان در بالكان و آن چه امروز در افغانستان و عراق و سودان مي‏گذرد افسانه نيست...

كشتار يهوديان، كولي‏ها، لهستاني‏ها، اسلاوهاي مسيحي و مسلمان به وسيله ارتش نازي‏ها و حتي به وسيله ارتش سرخ جاي كوچك‏ترين ترديدي ندارد...

متن کامل این نامه مهم را از اینجا بخوانید .

February 15, 2006

ولنتاین ! چرا و چگونه ... ؟

دیروز روز ولنتاین بود . این ولنتاین هم از اون مقوله ها است که تا دلتون بخواهد می شه در موردش صحبت کرد . شاید امسال بخاطر اینکه خیلی درگیرش نبودم و نه برای کسی هدیه ای خریدم و نه هدیه ای برام خریداری شد ، می تونم با فاصله بهش نگاه کنم و بهش فکر کنم .

در اینکه ولنتاین یه فرهنگ وارداتی هست که کسی فکر نمی کنم شکی داشته باشه ! و گرنه دختر و پسر ایرانی بیچاره که تا همین چند ده سال پیش ، تا قبل از ازدواج احتمالا فقط یک بار اونم از لایه در می تونستند همدیگر را ببینند . و کلا فرهنگ اندرونی و بیرونی با چیزی مثل ولنتاین اختلافات محتوایی داره ...

امروز بنا به دلایلی یه دو ساعتی در یکی از محل های ولنتاین خیز تهران بودم ؛ بازار کافی شاپ ها و ... حسابی سکه بود و یه ترافیک عجیبی توی تهران بود . دسته دسته دختر ها و پسرها یی و می دیدی که دست در دست هم ... بگذریم ! داشتم توی ذهنم به تاریخ نگاری ولنتاین توی ایران می پرداختم .

به نظر من ولنتاین کالای وارداتی تلویزیون های ایرانی لس آنجلسی هست . و خوب باید بپذیریم که هر رسانه ای فرهنگ خودش را هم به همراه می یاره . همون طور که می دانید تو فرهنگ و تقویم امریکا روزهای ملی مختلفی وجود داره . روز شکرگزاری ، روز صلح ، روز جنگ و روز عشاق ... و اتفاقی که افتاده این هست که وجود خلا در مورد چنین روزی ( روز عشاق) در فرهنگ ما ایرانی ها سبب شده که این فرهنگ به سرعت در این جامعه رشد کنه ولی در مورد روزهایی مثل شکر گزاری چون تعداد زیادی موارد مشابه در فرهنگ ما وجود داره جایی برای رشد نداره . و نقش تلویزیون های ایرانی لس آنجلسی در این میان ترجمه فرهنگ روزمره امریکایی ها به زبان توده مردم ماست ؛ و چون همشیه توده مردم ما نگاهی بهت آلود به فرهنگ غرب دارند شیفته این رفتار شدند ... به همین دلیل هست که من به یاد ندارم تا ده سال پیش صحبتی به این جدیت از ولنتاین توی ایران بوده باشه

و البته فروشگاه های هدیه های تزئینی و کافی شاپ ها هم در این بین تنور را حسابی داغ تر می کنن ...

و ازطرفی خوشحالم . هر حرکتی که باعث این بشه که لبخندی هر چند کوچک بر لبان مردم و جوانان غم زده ما بشینه به نظر من خوبه !

یاد همه دوستانی که تو سال های قبل ولنتاین و باهاشون جشن می گرفتم بخیر و امیدوارم هرکجا که هستند همیشه شاد و موفق باشند ...

و یه تعبیر خیلی جالب امروز شنیدم : ولنتاین روز داد وستد های عشقی !!!
امیدوارم بازار داد و ستد براتون حسابی گرم بوده باشه ...


February 13, 2006

خاطرات کودکی

برای همه اونهایی که دل در گرو دوران کودکی خود دارند ....
پنجاه تصویر از حدود پنجاه کارتون دوران کودکی هم سن و سال های من . یاد دوران کودکی ...
برای دیدن تصاویر اینجا رو کلیک کنید .
باربا ماما امروز یه مطلب خیلی خوب به نام کودکی تو وبلاگش داره که خوندنش خالی از لطف نیست .

زخم

همیشه تو زندگیم یه سری فیلم ها بوده که برای من فراتر از فقط فیلم بوده ؛ تو لحظه لحظه زندگیم بهشون فکر کردم و ازشون ایده گرفتم و یکی از مهمترین این فیلم ها ، فیلم " سگ کشی " استاد بهرام بیضایی هست .

این روزها این دیالوگ این فیلم همه ذهن منو تسخیر کرده : تو زندگی آدم زخمهای زیادی بر می داره ؛ اما زخم هرچی هم که بزرگ باشه ولی یه روز خوب می شه ؛ آره خوب می شه ...

همه ما تو زندگیمون سرگشته گی هایی داریم که اگه نشناسیمش همیشه باهامون هست . ازدواج می کنم که از بین بره ولی باهامون هست ؛ تلاش می کنیم زیست متفاوتی داشته باشیم که از بین بره ولی باهامون هست ...

جان برادر ! این سرگشته گی ها و شورید گی ها ، آدم خودش را می خواهد . هر کسی را یارای همراهی با آن نیست ...

این شورید گی ها در دنیای منطقی و مناسبات منفعتی جایی ندارد و تصور نکن ای عزیز که اگر خنده ای را بر رخساری به روی خود می بینی و گرمای دستی را لمس می کنی ، آنها همه حقیقت است .

نه عزیز برادر ! در دنیای منفعتی ، آدم ها را از پس این خنده ها و همراهی ها باید دید و باید تلاش کنی آن چیزی باشی که دوست دارند ببینند ، نه آن چیزی که هستی ...

ولی جان برادر ! من هنوزهم بر این باورم که می شود این ها را به هم پیوند زد ... می شود منطقی بود ، می شود مدرن زیست و می توان در دل دنیای مدرن و روابط سنتی دلی شوریده داشت ...

طناب ...

واين جهان پر از صدای پای مردمی است

که همچنان که تو را می بوسند

در ذهن خود طناب دار تو را می بافند.

February 10, 2006

فال حافظ

کنار آب و پای بید و طبع شعر و یاری خوش
معاشر دلبری شیرین و ساقی گلعذاری خوش

الا ای دولتی طالع که قدر وقت می دانی
گوارا بادت این عشرت که داری روزگاری خوش

هر آن کس را که بر خاطر ز عشق دلبری باری ست
سپندی گو بر آتش نه که دارد کار و باری خوش

عروس طبع را زینت به فکر بکر می بندم
بود کز نقش ایامم به دست افتد نگاری خوش

شب صحبت غنیمت دان و داد خوشدلی بستان
که مهتابی دل افروز است و طرف لاله زاری خوش

میی در کاسه چشم است و ساقی را بنام ایزد
که مستی می کند با عقل و می بخشد خماری خوش

به غفلت عمر شد حافظ بیا با ما به میخانه
که شنگولان خوشباشت بیاموزند کاری خوش

February 8, 2006

عاشورایی دیگر - 3

43.7

.2.JPG

عاشورایی دیگر - 2

اون پارا دوکسی که ازش حرف زدم دیگه این شب ها و روزها داره به اوج می رسه . ولی باهاش کنار اومدم ...
تصور کنید یه شب ، اول بری " کانون توحید " و به سخنرانی " دکتر کدیور " گوش بدی و بشنوی که چگونه نهضت حسین و قیام حسین در طول تاریخ استحاله و تحریف شده است و بعدش به همراه یه دوست جنوبی بری حسینیه خوزستانی های مقیم تهران و یه عزاداری کاملا سنتی و آئینی ببینی که با دمام و سنج و آواهای خاص جنوبی فضایی سر شار از اصالت ایجاد کرده بود ؛ هر چند که به قول یه عزیزی عزاداری آبادانی ها توی تهران مثل عید نوروز ایرانی های توی لس آنجلس هست ... یه غم آغشته به غربت به همراه داره ...

تصور کنید صبح با صدای طبل از خواب بیدار بشید و حسابی از این همه رفتار غیر مدنی ناراحت باشی و چند دقیقه بعدش زنگ در را بزنند و یه پسر ده ساله با یه چهره مهربون بیاد بهت نذری بده ...

من فقط یه تعبیر برای این احوال دارم ؛ ایران ما " جمع اضداد " است ...

February 6, 2006

عاشورایی دیگر - 1

دهه محرم همیشه برای من سرشار از تضاد بوده ؛ یک فضای کاملا پارادوکسیکال ! و فکر می کنم در جنبه اجتماعی هم وضع به همین منوال است .
تضاد بین تشیع صفوی وتشیع علوی ... و البته تشیع علوی در روزگار ما همچون خود حسین همیشه مظلوم است .

در درون من نیز وضع به همین منوال است . دل من با حال و هوای این کارناوال هایی هست که این روزها بر در و دیوار این دیار طبل و سنج می کوبد ؛ و این حال و هوا ریشه در کودکی من دارد . عقل و تقکر من در هزار توی تشیع علوی ...

از امروز به همین مناسبت هر روز یک عکس در اینجا خواهم گذاشت .

.6.JPG

February 5, 2006

هوای تازه

DSC00720-11.JPG


DSC00745-11.JPG

شمال ایران


چه بگویم ... ؟

نمیدونم چی یاید بگم ؟ تو این وا نفسا ، حرف زدن هم برام سخت شده . بهم می گن چرا این قدر سیاه و تلخ می نویسی ... نمی دونم شاید راست می گن ؛ ولی من این روز ها ذره بین به دست گرفته ام که شادی و امیدی ببینم ولی افسوس .... !

شورای حکام آژانس بین المللی انرژی هسته ای تصمیم گرفت پرونده هسته ای ایران را به شورای امنیت گزارش کند .

رئيس جمهور دستور تعليق اجراي داوطلبانه پروتكل الحاقي در كشور را صادر كرد .

همین ! چه می توانم بگویم جزء اینکه یاداشت " ایران همیشه بمان ... " را دوباره

برایتان روایت کنم :

در این سرای بی کسی کسی به در نمی زند
به دشت پر ملال ما پرنده پر نمی زند

یکی ز شب گرفتگان چراغ بر نمی کند
کسی به کوچه سار شب ، در سحر نمی زند

نشسته ام در انتظار این غبار بی سوار
دریغ کز شبی چنین سپیده سر نمی زند

گذر گهی است پر ستم که اندرو به غیرغم
یکی صلای آشنا به رهگذر نمی زند

چه چشم پاسخ است از این دریچه های بسته ات
برو که هیچ کس ندا به گوش کر نمی زند

نه سایه است و نه بر ، بیفکنندم و سزاست
وگرنه بر درخت تر کسی تبر نمی زند

ه . ا . سایه

دیروز یه نقل قول جالب شنیدم از" حسام نواب صفا " ترانه پرداز معاصر . نواب صفا در آخرین روزهای عمرش به یکی از نزدیکانش گفته بود که من خواهم رفت ؛ شما ها هم یکی یکی خواهید رفت ولی دعا کنید و تلاش کنید که " ایران " همیشه بماند ...

ولی افسوس که این روزها بیش از هر زمان دیگه ای حس می کنم که ایران در خطر است ؛ بی پرده بگویم که حکمرانان و دولتمردان ما گویا کمرهمت به نابودی وطن بسته اند و ایران و ایرانی به روزی افتاده اند که بعضی آدم های دون و کوتوله همه سرنوشت و آینده ایران رو دارن قربانی حماقت های خودشون می کنند .

دوستان من خطر جدی است ؛ این حرفها دیگر حرف سیاسی نیست . این حرفها حرف حیات و آینده ایران است . همه دنیا دارن به طرز عجیبی علیه ما متحد می شوند . خطر تحریم ایران بسیار جدی است . ریشه ما را می خواهند بخشکانند . من ایرانی فریاد در گلو دارم . می خواهم فریاد بزنم که من آرامش می خواهم ، من امنیت می خواهم ، من نمی خواهم به خاطر حماقت های یک سری آدم کوتوله ، ایران عزیزم تحریم اقتصادی و سیاسی و فرهنگی و از همه مهمتر تحریم هویتی و شخصیتی شود .

اما ، اما افسوس که این آدم ها خود را منتخب ایران و ایرانی می دانند و این همان حقیقت تلغ است ! آری دوستان ، ساده انگاری های ما ، بی تفاوتی های ما ، تحریم های ما ... دارد بهاء و هزینه گزافی برای ایران می شود .
آیا آنان که انتخابات ها را تحریم کرده اند ، اکنون در آسودگی به سر می برند ؟
در این مملکت حداقلی شاید می شد گزینه ای را انتخاب کرد که حداقل فضا برای زیستن فراهم شود اما افسوس ...!
تحریم ایران ریشه همه ما را - موافق و مخالف - خشک خواهد کرد و این ثمره ساده انگاری های خود ما است .

پاتریس لومومبا – قهرمان سیاه پوست مبارزات آزایخوانه کشور کنگو – می گوید :
مبارزه من با سفید پوستانی نیست که سیاه پوستان را به بردگی گرفته اند ؛ بلکه مبارزه من با سیاه پوستانی است که از برده بودن خود احساس رضایت می کنند ... !

و این همان حقیقت جامعه ما است ...

February 2, 2006

سه پرسش در برابر جبهه دموكراسى خواهى

این یاداشت در شماره امروز روزنامه شرق نیز به چاپ رسیده است .


متن کامل این یاداشت به این شرح است :

سيامك قاسمي

اخيراً، فرصتي دست داد كه پس از ماه‌ها دوباره پاي صحبت‌هاي دكتر معين بنشينيم و البته اين بار نه به‌عنوان كانديداي رياست‌جمهوري اصلاح‌طلبان پيشرو، بلكه به‌عنوان يكي از اعضاي مؤثر جبهة دموكراسي‌خواهي و حقوق بشر.
سابقة تشكيل اين جبهه به زمان نهمين دورة انتخابات رياست‌جمهوري بازمي‌گردد. اصلاح‌طلبان پيشرو براي ايجاد اجماع بين گروه‌هاي گوناگون جريان اصلاحات ـ كه به‌دليل مرزبندي‌هاي مختلف و متنوع به دشواري زير ساختار يك حزب و تشكل قرار مي‌گرفتند ـ اين جبهه را تشكيل دادند تا مجموعه‌اي فراگير باشد مبتني بر اصول مشترك تمامي اين تشكل‌ها. بدين شكل جبهة دموكراسي‌خواهي و حقوق بشر در آستانة انتخابات طيف وسيعي از نيروهاي اصلاح‌طلب، از نيروهاي ملي‌ـ‌مذهبي گرفته تا سازمان مجاهدين انقلاب اسلامي را در زير چتر خود قرار داد. شايد به همين دليل هم بتوان نتايج انتخابات اين دورة رياست‌جمهوري و پايگاه اجتماعي كانديداي اصلاح‌طلبان پيشرو را، تا حدود زيادي وزنه و پايگاه اجتماعي اين جبهه تلقي كرد ...

ادامه یاداشت را از اینجا بخوانید ...

. پس از ماه‌ها از اين آغاز و با توجه به اينكه درحال‌حاضر فوريت يا ـ به قول مصطفي تاج‌زاده يكي ديگر از اعضاي مؤثر اين جبهه ـ اضطراري براي به نتيجه رساندن اين حركت در عرصة انتخابات وجود ندارد، انتظار مي‌رفت كه اين جبهه در پي دستيابي به ساختاري فراانتخاباتي با اصولي قوي و مشخص باشد. ولي شواهد امر ازجمله سياستگذاري‌هاي كلان و تركيب و نحوة چيدمان نيروهاي مؤثر حكايت از حركت اين جبهه بر مدار صفر درجه دارد.
تشكيل اين جبهه كه مي‌توان آن را تشكل پوست‌اندازي‌شدة جبهة دوم خرداد دانست در نوع خود اقدامي بسيار مثبت و مؤثر به‌نظر مي‌رسد و تعهد دكتر معين در زمان انتخابات مبني بر اينكه حتي در صورت عدم موفقيت در انتخابات هم پيگير تشكيل اين جبهه خواهد بود و اجراي اين تعهد پس از انتخابات، حركتي رو به جلو و رفتاري مدرن در ميان نيروهاي سياسي جامعة ماست. بدين معنا كه فرداي روز انتخابات روز پايان همة برنامه‌ها نيست.
با اين‌همه سؤالات متعددي دربارة ساختار و برنامه‌هاي اين جبهه در اذهان مردم و نيروهاي پيشرو جامعه وجود دارد كه لازم است مؤسسان اين جبهه به‌طور شفاف پاسخگوي آن باشند:
1ـ تاكنون چقدر به آسيب‌شناسي رفتارها، شعارها و كاركردهاي اين جبهه در زمان انتخابات پرداخته شده است؟
آيا غير از اين است كه انتخابات نهم رياست‌جمهوري يك وزن‌كِشي اجتماعي‌ـ‌سياسي بوده است؟ آيا هنوز هم نگاه جبهة دموكراسي‌خواهي و حقوق بشر صرفاً به طبقات بالادست و روشنفكران و نخبگان جامعه است؟ نگاهي به تحولات جامعه قبل از انتخابات اخير بيانگر آن است كه برنامه و گفتمان حاكم بر جبهة اصلاح‌طلبان پيشرو تنها شامل بخش خاصي از مردم جامعه مي‌شود و متأسفانه سياستگذاران اين جبهه، رأي گسترده در انتخابات دوم خرداد 76 و مجلس ششم، را رأي به برنامه‌ها و سياست‌هاي خود مي‌دانستند درصورتي‌كه انتخابات اخير به‌خوبي نشان داد كه هنوز هم در ايران نتيجة انتخابات مبتني بر رأي توده‌ها است كه با توجه به مشكلات حل‌نشدة فراواني كه در جامعه با آن دست‌به‌گريبان‌اند، همواره به تغيير رأي مي‌دهند. هر فردي از هر جناحي كه ادعاي ايجاد تغيير در شرايط موجود را داشته باشد، رأي گستردة توده را از آن خود خواهد كرد. رأي 17 ميليوني رياست‌جمهوري منتخب در انتخابات اخير را مي‌توان از نشانه‌هاي همين‌گونه رأي دانست.
جبهة دموكراسي‌خواهي و حقوق بشر در انتخابات اخير چه در گزينش شعارها و چه در ارائة برنامه‌ها فقط طيف خاصي از اقشار جامعه را مورد توجه قرار داد و حجم زيادي از توان نيروهايش صرف مجاب كردن افراد خاصي ازجمله تحريم‌كنندگان انتخابات و تشويق آنها به رأي دادن شد، درصورتي‌كه شايد با يك برنامه‌ريزي جامعه‌شناسانه و نگاه به گفتمان و نيازهاي توده و ترجمة برنامه‌ها به زبان اين بخش از جامعه مي‌توانستند حجم عمده‌اي از آراي سرگردان تودة مردم را با خود همراه كنند.
به‌نظر مي‌رسد در ادامة اين روند، امروز هم ساختار و نيروهاي درون جبهة دموكراسي‌خواهي و حقوق بشر نشان از سياست‌زدگي گسترده‌اي دارند كه پيش‌تر نتايج خود را در انتخابات نهمين دورة رياست‌جمهوري به‌خوبي نشان داده بود. و اين نشانة عدم آسيب‌شناسي گذشته است.
2ـ اين جبهه چه برنامه‌هايي براي پايگاه‌سازي خود دارد؟
ظاهراً هيچ برنامة مشخصي براي پايگاه‌سازي وجود ندارد و اين همان ضعفي است كه تمام احزاب و نيروهاي اصلاح‌طلب به آن مبتلا هستند. اين واقع است كه اصلاح‌طلبان پيشرو به ‌دلايل گوناگون ازجمله نداشتن وسيلة ارتباطي مناسب با مردم، اشتباه در رفتارها و گفتارها پايگاه اجتماعي اولية خود را از دست داده‌اند ولي هنوز هم شعارها و سياستگذاري‌ها، نشان مي‌دهد مؤسسان اين جبهه، همچون بقية احزاب اصلاح‌طلب هنوز از موضع يك پايگاه اكثريتي با مردم سخن مي‌گويند و اين همان خطاي استراتژيك آنان است. آيا زمان آن فرا نرسيده است كه به گفتمان اقليتي رو بياوريم و به دنبال پايگاه‌سازي باشيم و برنامه‌ها و اعتقادات خود را به زبان تودة مردم ترجمه كنيم. آيا هنوز به اين باور نرسيده‌ايم كه مردمي كه ظاهرشان شبيه ما است الزاماً شبيه ما فكر نمي‌كنند.
اين درست است كه درحال‌حاضر در شرايط اضطرار انتخاباتي نيستيم، اما آيا جز اين است كه در ساختارهاي سياسي جوامع پيش‌مدرن و نوپا از منظر رفتارهاي حزبي و صنفي، براي اجرايي كردن برنامه‌ها، بايد به قدرت دسترسي پيدا كرد تا بتوان برنامه‌ها‌ و مطالبات و سياست‌هاي خود را پيگيري كرد. امروز فعاليت صنفي بدون تلاش براي رسيدن به قدرت و فعاليت حزبي بدون برنامه‌ريزي براي ورود به حاكميت بيشتر به يك شوخي سياسي شبيه است. شايد بهترين نمونه از اين پايگاه‌سازي‌ها، تلاش‌هاي قانوني و فراقانوني نيروهايي باشد كه زير عنوان آبادگران يا اصولگرايان در كنار فعاليت سياسي از تمام ابزارهاي موجود براي ساختن پايگاه‌هاي اجتماعي خود استفاده كرده‌اند و با همين روش‌ها توانسته‌اند قدم به قدم نهادهاي حكومتي را فتح كنند.
نكتة ديگر آنكه آيا پس از اعلام موجوديت جبهه و تدوين سياست‌ها و تبيين برنامه‌ها، قرار بر آن است كه اين تشكل در ساختار سياسي ايران، همچون جزيره‌اي در ميان درياي مردم باشد؟ در غير اين صورت چه برنامه‌اي براي ترجمان اين سياست‌ها و برنامه‌ها به زبان تودة مردم وجود دارد؟ آيا نتايج انتخابات اخير بيانگر اين نبوده است كه از پايگاه‌هاي اجتماعي نيروهاي اصلاح‌طلب كاسته شده است و گفتمان اين نيروها با گفتمان تودة مردم زاويه پيدا كرده است.
3ـ جبهة دموكراسي‌خواهي و حقوق بشر چه تعاريفي از دموكراسي و حقوق بشر دارد؟
اين واقعيتي است كه گروه‌ها و نيروهاي فعال در اين جبهه تعاريف مختلف و گاه بسيار با فاصله‌اي از مفهوم دموكراسي دارند. آيا اين جبهه به اين اصل مهم واقف است كه دموكراسي يك واژه نيست؛ دموكراسي ابزاري براي رسيدن به قدرت نيست؛ دموكراسي يك نحوة تفكر و رفتار اجتماعي است. يك فرهنگ در تمام شئون زندگي است. دموكراسي در حوزة اجتماعي و اقتصادي كم‌اهميت‌تر از دموكراسي سياسي نيست.
آيا امنيت سرمايه‌گذاري، اقتصاد آزاد، فرصت‌هاي برابر اقتصادي كم‌اهميت‌تر از انتخابات آزاد است. شايد گفته شود دموكراسي اقتصادي در طول دموكراسي سياسي قرار دارد. ولي در كدام‌يك از برنامه‌هاي اين جبهه، ترجمان دموكراسي سياسي به دموكراسي اقتصادي و دموكراسي اجتماعي ديده شده است؟
آيا زمان آن فرا نرسيده است كه دموكراسي را فراتر از يك رفتار و ابزار سياسي نگاه كنيم و اين ساختار سياست‌زده را بشكنيم و ديگر اقشار معتقد به دموكراسي را در حوزه‌هاي مختلف به درون اين جبهه دعوت كنيم. آيا فرضاً يك هنرمند نمي‌تواند به دموكراسي اعتقاد داشته باشد ولي سياسي نباشد. حضور نويسندگان، هنرمندان، روشنفكران، اقتصاددانان و ديگر اقشار مرجع جامعه كه ممكن است در حوزة دموكراسي سياسي تعاريفي متفاوت با مؤسسان اين جبهه دارند ولي در حوزة تخصصي خود به دنبال دموكراسي هستند يك ضرورت اجتناب‌ناپذير است. آيا فقط در نزديكي انتخابات بايد به دنبال جذب پايگاه اجتماعي اين اقشار بود؟ آيا نمي‌توان در فرصت موجود فعلي اين فضاي تك‌بُعدي سياسي را شكست و دموكراسي را به‌عنوان يك فرهنگ و نه يك ابزار سياسي تعريف كرد؟ بي‌شك با اين تعريف بسياري از نيروها در گسترة دموكراسي قابل جمع شدن هستند و از پايگاه همة اين نيروها مي‌توان استفاده كرد تا پايگاه اجتماعي از دست رفته را دوباره باز ستاند.■

February 1, 2006

طلبه های وبلاگ نویس

امروز یه خبر خیلی جالب از رادیو شنیدم .

مسوول انجمن وبلاگ نویسان حوزه علمیه قم اعلام کرد تا کنون بیش از پنجاه طلبه وبلاگ نویس در حوزه علمیه قم شناسایی شده اند .
وی ضمن ابراز خشنودی از این امر ، وبلاگ نویسی را از راه های موثری دانست که طلاب می توانند از آن در راه رشد و اشاعه فرهنگ اسلامی استفاده کنند .

این پارادوکس ها همیشه برای من جالب بوده ؛ وبلاگ نویسی و حوزه علمیه قم !!

و دیگر اینکه آیا این یک گام به جلو نیست ؟ رسوخ یکی از مدرنترین ابزارهای ارتباطی به جایی که نماد سنت و واپس گرایی در جامعه ما است ، حقیقتا یک گام به جلو محسوب می شود .

به همه دوستان طلبه وبلاگ نویس سلام می کنم ؛ و یاد همه آنانی که به جرم وبلاگ نویسی روزها زندان انفرادی را تحمل کردند گرامی می دارم .


all right reserved for hanif.ir & behzadbashu.com - Copyright © 2007