عدالت
دیروز فرصتی دست داد تا فیلم مستند " ماده 61 " ساخته خانم مهوش شیخ الاسلامی رو ببینم . فیلمی درباره زنانی که به قصاص و اعدام محکوم شده اند . زنانی که بخاطر دفاع از کیان و شرف خودشون در مقابل تجاوز بدون هیچ قصد قبلی ، فردی که قصد هتک حرمت به اون ها رو داشته از پای در آوردند ؛ وحالا خود به اعدام محکوم شدند .
یک فیلم بسیارتکان دهنده که تا ساعتها منو به فکر فرو برد ...
افسانه نوروزی ها ، فاطمه ها ، راضیه ها ، فاخته ها … قربانی چه چیری هستند ؟
آدمهایی که اگر در زندگی اونها دقت کنی ، هر کدومشون از کودکی قربانی زندگی بوده اند که در ساختن اون زندگی هیچ نقشی نداشته اند و در نهایت فقط به این خاطر که از حقشون ، از حرمتشون دفاع کرده اند محکوم به نیستن هستند . اما به راستی چرا ؟
من به این نکته که اونها قربانی شرارت و زیاده خواهی و شهوت رانی یک عده آدم شده اند کاری ندارم ، چون این نکته را هم معلول می دانم و آن آدم ها را هم قربانی !!
همه این آدم ها قربانی اجتماع هستند ؛ اجتماعی که از کودکی این آدم ها به وظیفه اش نسبت به اونها عمل نکرده واز کودکی اونها رو مجازات کرده در این شرایط هم باز داره اونها رو مجازات می کنه
حقیقتا اونها دارن در زیر چرخ حرکت این جامعه له می شن ، بدون اینکه حتی دیده بشن
و دیگه اینکه همه این آدم ها زائیده فقر هستند ؛ فقر اقتصادی ، فقر فرهنگی ، فقرهویتی و … و ریشه همه این خشونت ها و جنایت ها در فقری نهفته است که شاید حاکمیت بیشترین وظیفه رو در قبالش داره اما ….
اما وای به روزی که ظالم خود قاضی شود ، که درآن صورت مظلوم مجازات نه ، که نابود می شود ؛ و در آخر اینکه وای به اجتماعی که درونش " عدالت " تکه تکه بشه و هر تکش به اسم " ارزش " بیفته دست یه عده آدم پست و بی ارزش …
