صفحه اصلي | January 2006 »

December 27, 2005

هم نوا با بم

امروز پنجم دی ماه بود و سالگرد زلزله بم !
دو سال گذشت و من بیشتر از اینکه بخوام از خود این فاجعه یاد کنم ، می خوام از روزهای بعدش یاد کنم که جدا فضای جالبی بود . ما ایرانی ها جدا آدم های جالبی هستیم . هر کسی به هر اندازه ای که می تونست می خواست کاری بکنه و جدا همه فقط یک دغدغه داشتن و اون این بود که چه جوری می تونند کمک کنند .
همه به طرزعجیبی به هم نزدیک شده بودند و ازنمونه های این نزدیکی بی نظیر و اینکه هرکس هرآنچه می توانست انجام می داد ، در عالم موسیقی فقط همین رو براتون بگم که من تونستم ظرف یک هفته هم کنسرت گروه شهنازی برم ، هم کنسرت تک نوازی علیزاده ، هم کنسرت تک نوازی کیهان کلهر و هم کنسرت بی نظیر" هم نوا با بم " شجریان ، علیزاده ، کلهر و همایون که همیشه اعتقاد دارم از بهترین شبهای زندگی من بوده ، شبی که بعد از نه سال می تونستنم رو در رو با شجریان ، به پای صدای او بنشینم و در کنار نغمه های علیزاده و کلهر و همایون و با موسیقی " بی تو به سر نمی شود " و" فریاد " ی که سالها ، بودن در اجرای زنده اون از رویاهای من بود، به اوج برسم.
و در آخر چند سطری رو که استاد حسین علیزاده در آن روزها و به مناسبت کنسرت " هم نوا با بم " سروده بود براتون روایت می کنم :

با بم

با هم زیستند
آفریدند
و با هم رفتند
به کجا ؟!
به کدام دیار با این شتاب
به دیار عشق
به عمق وجود تو
به عمق وجود من
هدیه شان به ما
جانشان بود ،
تا هرگز از یادشان نبریم
و
بخوانیم در وجود هم ،
آوای مهربانی را

آسمون آبی - 1

امروز بعد از مدت ها تهران خیلی چشم نواز شده بود . یه آسمون آبی ، یه آفتاب گرم ، یه هوای پاک که می شد یه عالمه نفس کشید و یه منظره بی نظیر از کوه های پر برف شمال تهران که وقتی سایه ابرها روی کوهپایه ی اونها می افتاد خیلی زیبا بود …
و در این هوای بی نظیر به خاطر شرایط کارم ، یه چند ساعتی رو در طبقات بالای یکی از برجهای شمال تهران بودم و توی اون چند ساعت ، همه جور هوا رو دیدم . یه هوای آفتابی ، یه هوای ابری ، یه مه غلیظ و حتی برف و کولاک و در نهایت یه غروب چشم نواز ...
داشتم به این فکر می کردم که تهران قدیم در چه منطقه زیبایی قرار داشته . یه شهر زیبا که در دامنه البرز هست و سرشار از مناظر بی نظیر و مهم تر از همه در نزدیکی دماوند بزرگ که این روزها برای من نماد شده است که اگه صبح ها بتونم ببینمش ، می فهمم حداقل اون روز را می تونم راحت نفس بکشم .
امروز با موبایلم یه چند تا عکس از اون بالا از تهران گرفتم که اگه کیفیت اونها در حد قابل قبولی باشه ، حتما چند تا رو براتون می ذارم .

December 25, 2005

تصور کنید یه آدمی که ...

قبل از هر چیز سپاسگزارم از مهر همه کسانی را که در همین مدت اندک که روزانه های من آغاز به کار کرده ، به وبلاگ من سر زده و نظر داده اند ؛ وسپاس ازمهر آنهایی که سر زده ولی نظری نداده اند و حتی سپاس ازمهر همه آنهایی که هنوز به وبلاگ من سر نزده اند ...

خیلی سخته آدم تو زندگی، یه آدم مولتی علاقه باشه و اگر در هر کدوم از علائق خودش یه مقدار کم کار بشه، احساس در جا زدن بهش دست بده . من دقیقا نمونه کامل این جور آدم ها هستم .

تصور کنید یه آدمی که مهندس مخابرات هست و می خواد همیشه در گرایش حرفه ای خودش یه آدم به روز و قوی باشه و برای این کار باید بی نهایت وقت بذاره ...

تصور کنید یه آدمی که به کار تشکیلاتی و سیاسی اعتقاد داره و می خواد همیشه در تشکیلاتی که در آن هست یه آدم ایدئولوگ و قوی باشه و برای این کار باید بی نهایت وقت بذاره ...

تصور کنید یه آدمی که پر از دغدغه هایی در حوزه مسائل سیاسی- اجتماعی هست و برای سر و سامان دادن به این دغدغه ها باید خیلی مطالعه کنه و می خواد یادداشت هایی را در این حوزه ها بنویسه و برای این کار باید بی نهایت وقت بذاره ...

تصور کنید یه آدمی که خیلی جدی به سینما و تاتر علاقه داره و با یکی از نزدیکترین دوستانش که کارگردان هست ، برای فیلمش طرح اولیه فیلمنامه می ده و اونو همراهی می کنه در نوشتن فیلمنامه فیلمش و می خواد مشاور او باشه در ساخت فیلمش و برای این کار باید بی نهایت وقت بذاره ...

تصور کنید یه آدمی که خیلی جدی به موسیقی سنتی علاقه داره و همیشه این موضوع که چرا نواختن " تار" و ادامه نداده اذیتش می کنه و می خواد کار تئوریک در این زمینه ها انجام بده و می خواد یادداشت هایی را در این حوزه بنویسه ومثلا الان مدتی هست به عزیزی قول داده، سی سوال درزمینه موسیقی برای مصاحبه با استاد شجریان فراهم کنه و برای این کار باید بی نهایت وقت بذاره ...

تصور کنید یه آدمی که پر از مهر و مهر ورزی هست و برای این کار باید بی نهایت وقت بذاره ...

تصور کنید یه آدمی که یه خانواده گرم و دوست داشتنی داره و می خواد اونا رو از خودش راضی نگه داره و برای این کار باید بی نهایت وقت بذاره ...

تصور کنید یه آدمی که یه عالم دوست دوست داشتی و عزیز داره و می خواد اونا رو از خودش راضی نگه داره و برای این کار باید بی نهایت وقت بذاره ...

و ازهمه مهمتر اینکه تصور کنید همه نزدیکان اون آدم ، اونو فقط درهمون حوزه مورد اشتراک با خودشون می بینند ودر نتیجه بی نهایت از اون انتظار دارند و اون آدم برای این کار باید بی نهایت ، بی نهایت ، بی نهایت وقت بذاره ...

یه روز یه دوستی به اون آدم گفت : تو خیلی چیزها روتو زندگی خوب یاد گرفتی ، اما خوب زندگی کردن رو یاد نگرفتی ... !!

و حالا تصور کنید که یه آدمی که به وبلاگ نویسی علاقه پیدا کرده و می خواد یه وبلاگ نویس خیلی خوب بشه و برای این کار باید بی نهایت وقت بذاره ...

ببخشید الان ساعت چنده ؟؟؟

December 23, 2005

سپاس

یاد آوری چند نکته را در همین آغاز ضروری می دانم :

یکم : عنوان و نشانه نوشته – لوگو – ی این روزانه ها بر گرفته از آلبوم " راز نو " ساخته استاد حسین علیزاده از موسسه فرهنگی – هنری ماهور است که بی شک از تاثیر گذارترین فضاهای موسیقیایی در زندگی من بوده است . شاید این انتخاب ادای دینی – هر چند کوچک – باشد به این موسیقی که جزء جدایی ناپذیری از زندگی من است .

دوم : از حنیف عزیزم سپاسگزارم که با صبری عجیب از آغاز شکل گیری این طرح درذهن من ، مرا همراهی کرد و وسواس ها و نکته گیری های مرا در تمامی مراحل شکل گیری این فضا با لبخند پاسخ گفت که اگر یاری و همراهی او نبود، شاید این گشایش به این زودی ها میسر نمی شد.

سوم : سپاس می گویم بودن ها، همراهی ها و هم دلی هایی را که مرا به گشودن این فضا ترغیب کرده و این اعتماد به قلم را به من داده است که می توانم بنویسم. پس به یادشان می نویسم :

پرنده ها به تماشای بادها رفتند
شکوفه ها به تماشای آب های سپید
زمین عریان مانده است و باغ های گمان
و یاد مهر تو
ای مهربان تر از خورشید ...

December 22, 2005

سلام

به نام او
سلام
این شروعی دوباره است ، شروعی برای کلامی نو در فضایی نو و ... رازی نو !
آغاز می کنم نوشتن را در فضایی نو ، فضایی که شاید کمی دیر به آن خو گرفته ام ، ولی از کودکی آموخته ام که هیچ وقت برای شروع کردن دیر نیست . پس شروع می کنم .
این روزانه ها ، همدلی و هم کلامی آدمی هست از جنس آدم های اطرافتان و خوشحالم ! خوشحال از اینکه شاید این فضا سببی شود برای آنکه راحت تر بنویسم و از فاصله جدی خود با نوشتن که شاید ریشه ای بومی دارد بکاهد . پس شروع می کنم و می نویسم :

"به نام او
سلام
این شروعی ... "

all right reserved for hanif.ir & behzadbashu.com - Copyright © 2007