کنسرت گروه موسیقی مضراب در آمستردام
| با دوربین رادیو زمانه، بیننده و شنونده بخش هایی از این کنسرت باشید.
اوباما دستور بسته شدن گوانتانامو را صادر کرد
| بی بی سی
بنجامین باتن در صدر نامزد های اسکار قرار گرفت
| گزارش بی بی سی از معرفی نامزدهای اسکار
تیزر معرفی برنامه های شبکه خبری BBC فارسی
| تیزر معرفی برنامه های هفتگی و روزانه ی شبکه BBC فارسی
اجرای ارکستر ناسیونال اکراین بسیار ابتدایی بود
| گفتگوی انتقادی ارسلان کامکار با خبرگزاری مهر درباره کنسرت اخیر ارکستر ناسیونال اکراین در تهران
پاسخ کمرنگ به اعتماد مخاطبان کنسرت دو استاد
| یاداشت انتقادی خبرگزاری مهر درباره کنسرت اخیر ارکستر ناسیونال اکراین در تهران
شعر نو از موسیقی غمبارتر است
| گفتوگو با حسین علیزاده؛ پیش از کنسرت مشترک با محمدرضا درویشی
سه شنبه ۸ اردیبهشت ۱۳۸۸حقیقتا پس از مدت ها این شعر " ریشه در خاک " شاعر عاشقانه های من فریدون مشیری مرا در تضاد همیشگی ام میان ماندن و رفتن به نقطه عطف مهمی رسانده ؛ فریدون مشیری را همیشه می ستایم و همیشه با او زمزمه کرده ام و این روایت مشیری از دلیل ماندن او در ایران در مقابل پیشنهاد مهاجرت به آمریکا را روایت همان چیزی می دانم که همه این سالها مرا در اینجا نگه داشته است . برای همه آنهائی که دل در گرو اینجا دارند و تقدیم به همه آنهائی که در فراغ این خاک در حسرت بسر می برند ...
تو از این دشت خشک تشنه روزی کوچ خواهی کرد
و اشک من ترا بدرود خواهد گفت.
نگاهت تلخ و افسرده است.
دلت را خار خار نا امیدی سخت آزرده است.
غم این نابسامانی همه توش وتوانت را زتن برده است.
تو با خون و عرق این جنگل پژمرده را رنگ و رمق دادی.
تو با دست تهی با آن همه طوفان بنیان کن در افتادی.
تو را کوچیدن از این خاک ،دل بر کندن از جان است.
تو را با برگ برگ این چمن پیوند پنهان است.
تو را این ابر ظلمت گستر بی رحم بی باران
تو را این خشکسالی های پی در پی
تو را از نیمه ره بر گشتن یاران
تو را تزویر غمخواران ز پا افکند
تو را هنگامه شوم شغالان
بانگ بی تعطیل زاغان
در ستوه آورد.
تو با پیشانی پاک نجیب خویش
که از آن سوی گندمزار
طلوع با شکوهش خوشتر از صد تاج خورشید است
تو با آن گونه های سوخته از آفتاب دشت
تو با آن چهره افروخته از آتش غیرت
که در چشمان من والاتر از صد جام جمشید است
تو با چشمان غمباری
که روزی چشمه جوشان شادی بود
و اینک حسرت و افسوس بر آن سایه افکنده ست
خواهی رفت.
و اشک من ترا بدروردخواهد گفت
من اینجا ریشه در خاکم
من اینجا عاشق این خاک اگر آلوده یا پاکم
من اینجا تا نفس باقیست می مانم
من از اینجا چه می خواهم،نمی دانم
امید روشنائی گر چه در این تیره گیها نیست
من اینجا باز در این دشت خشک تشنه می رانم
من اینجا روزی آخر از دل این خاک با دست تهی
گل بر می افشانم
من اینجا روزی آخر از ستیغ کوه چون خورشید
سرود فتح می خوانم
و می دانم
تو روزی باز خواهی گشت
پیشنهاد می کنم که فیلم دکلمه فریدون مشیری نازنین از شعر " ریشه در خاک " و روایت او از دلیل سرودن این شعر را در زیر ببینید :
پینوشتها (0)
لینک مطلب
جمعه ۲۸ فروردین ۱۳۸۸شاید اگر بهرام بیضائی هر ده سال یک فیلم نمی ساخت و شاید اگر بیضائی ، سگ کشی را به عنوان آخرین اثر سینمائی اش در ذهن من نقش نزده بود ؛ بیشتر و بهتر با " ماهمه خوابیم " همراه می شدم . اما ما همه خوابیم بیضائی با آنکه شاید انتظارات را از بیضائی که به تعبیری هویت سینمای ایران است برآورده نکرده باشد ، اما زنهار دقیقی بود بر این موضوع که آیا همچنان بیضائی ها نماد سینمای ایران هستند ؟!

همزمانی اکران اخراجی ها و ما همه خوابیم شاید بهترین فرصت را برای درک آنچه که در ما همه خوابیم نهفته است فراهم کرده باشد . فیلم اخیر بیضائی در هجو سینما است و در نگاه کلان تر در هجو جامعه امروز ایران است که قدرت و پول و نو کیسه گان چگونه سمت و سوی هنر و جامعه را به نا کجا آباد هدایت کرده اند .
بیضائی در ما همه خوابیم به دنبال بیان این حقیقت تلخ است که بذری که در به اضمحلال کشیدن و پائین آوردن سطح سلیقه مردم ایران در طی سال های اخیر کاشته شده بود ، امروز به ثمر نشسته است و شاید استقبال میلیاردی از اخراجی ها و امثال آن را باید از اثرات این باروری دانست .
ما همه خوابیم در تلاش برای بیان چرائی به ابتذال کشیدن سینمای ایران در طی این سالیان است و شاید ما به ازای بیرونی فیلم بیضائی را بتوان در همان سال جنبی نمایش ما همه خوابیم جستجو کرد . جامعه ایران از یک پائین آمدن سطح سلیقه عمومی رنج می برد که این کج سلیقگی عمومی را شاید بتوان در استقبال میلیونی ازهر اثر سخیفی در عرصه های هنری و سیاسی و اجتماعی جستجو کرد ؛ و شاید مهمترین دلیل در بسط و گسترش استقبال از تفکرات پوپولیستی را باید در همین پائین آمدن سطح اندیشه و تفکر در جامعه امروز ایران دانست .
ما همه خوابیم بیانگر انحراف یک فیلم هنری به سمت یک فیلم بازاری با اعمال نظر سرمایه گذاران تازه به دوران رسیده است و فیلم روایتگر آن است که هنرمندان اصیل یا باید خود را به جریان بازاری جامعه هنری بسپارند و یا باید به کنج عزلت خود پناه ببرند و آنچه که به نظر من در پس این روایت نهفته است ، امکان تعمیم این روایت به کل جامعه ایران است . تحولات سیاسی و اجتماعی و هنری سالهای اخیر بیانگر آن است که سطح اندیشه و تفکر و سلیقه متوسط جامعه ما با شیب زیادی کاهش پیدا کرده است و بیضائی در ما همه خوابیم در تلاش برای روایت این سطحی گرائی در سینمای ایران است .
شاید سکانس پایانی فیلم را و زمانی که بازیگر " چکامه چمانی " روزنامه مچاله شده را با هدف سطح زباله از ماشین به بیرون پرتاب می کند و آن روزنامه به ناگاه به ماشین فرد دیگر می افتد را باید تیر خلاصی بر پیکره جامعه امروز ایران دانست که باید زباله نثار آن کرد .
اما حقیقتا باید به حال جامعه ای که یوزارسیف فرج ا... سلحشور و اخراجی های مسعود ده نمکی ، نماد هنری و سینمائی آن جامعه است دقیق تر اندیشید و دید آیا غیر از این است که همه ما به خوابی عمیق فرو رفته ایم ؟!
سه شنبه ۲۵ فروردین ۱۳۸۸به زودی در این مکان سر و کلهی نویسندهی وبلاگ پیدا میشود. کمی وقت لازم دارد تا دوباره با اینترنت آشتی کند.
جمعه ۴ بهمن ۱۳۸۷مادر آشیل به او گفت؛ اگر به جنگ نروی و در یونان بمانی صاحب بچه و نوه خواهی شد و سال ها یادت در اینجا زنده می ماند اما اگر به تروی بروی ، می میری و در عوض در ذهن تاریخ ماندگار می شوی ... !
همیشه ماندن دلیلی برای ماندگاری نیست....
چهارشنبه ۲ بهمن ۱۳۸۷
باراک اوباما ساعتی قبل رسما رئیس جمهور آمریکا شد و این آغاز فصل جدیدی برای دنیای امروز است . اوباما را بی شک در حال حاضر باید محبوب ترین چهره سیاسی دنیا دانست و او از امروز پا در کاخ سفید خواهد گذاشت تا شعار تغییر خود را که در طی دوسال گذشته با آن به بزرگترین کمپین اجتماعی – سیاسی در تاریخ معاصر دست یافته بود را به اجرا در آورد .
اوباما بی شک نفوذ کلام و سحر سخن اعجاب انگیزی دارد و امروز هنگامی که در سخنرانی مراسم تحلیفش گفت : " ما انتخاب بین امنیت و آرمانهایمان را در دنیای جدید کنار می گذاریم و مصلحت ها را به کناری می نهیم و به آرمانهای راستین خودمان که همان آزادی و صلح است بازخواهیم گشت . " ، او نشان داد که او آرمانی تازه برای جهان رقم خواهد زد .
حقیقتا گزاف نیست صحبتهای آنانی که می گویند سخنرانی امروز باراک اوباما در مراسم تحلیفش در 48 سال اخیر آمریکا و از پس از مراسم تحلیف جان . اف . کندی بی نظیر بوده است . اوباما امروز به مردم سراسر دنیا پیام داد که آمریکا دوست همه مردان و زنان و آنهائی خواهد بود که در جستجوی شرافت و صلح هستند و او به مسلمانان جهان پیام داد که " مسلمانان جهان بدانند که ما در رابطه آنها به دنبال احترام متقابل و درک مشترک خواهیم بود . "

اینها همه از قدرت دموکراسی است که انتقال قدرت در اوج شکوه و آرامش برگزار می شود و هیچ قدرتی ماندگار نخواهد بود و اینچنین رفتن جورج بوش و آمدن باراک اوباما فصل جدیدی از جایگاه آمریکا در سطح افکار عمومی جهان را رقم خواهد زد .
در تعاملات مابین آمریکای جدید با ایران نیز به نظر می رسد که دوره تازه آمریکا ، بر خلاف تصورات بسیاری ، دوره سختی را برای ایران به همراه خواهد آورد ؛ آمریکای اوباما حمایت و محبوبیت فراوانی در بین افکار عمومی و بسیاری از رهبران کشورهای جهان به همراه دارد که این امر شرایط بسیار سختی را برای هر دولتی که به مقابله با آمریکای اوباما برمی خیزد به همراه خواهد داشت .
امروز شعار تفاوت و پیام تغییر به بالاترین جایگاه سیاسی دنیا رسیده است و این تحول می تواند نقطه عطفی برای تمامی جنبش های دگراندیش و روشنفکری و آرمانهای مدنی و دموکراسی خواهی در گوشه گوشه ی جهان امروز باشد .
در حاشیه : آغاز ریاست جمهوری اوباما را باید به تمام اقلیت ها تبریک گفت ! او نه تنها نماینده رنگین پوستان است ، بلکه نماینده چپ دستهای جهان نیز خواهد بود .
سه شنبه ۱ بهمن ۱۳۸۷رنگ رخساره خبر می دهد از سر درون ! رنگ رخساره عادل فردوسی پور در برنامه 90 امشب، همه آنچه که در این روزها بر او رفته است را نمایان می کرد .
چهره خسته و افسرده عادل فردوسی پور کاملا بیانگر آن بود که یک بار دیگر حقیقت قربانی مصلحت شده است و از او خواسته شده – شما بخوانید اجبار شده – است که برنامه ای سرد را ارائه کند و در برابر هجمه سنگین مخالفان برنامه که او را برای ساکت کردن متهم به پایمال کردن همه ارزش ها کرده اند ، تنها سکوت کند و بگوید به دلیل مصلحت ها نمی تواند سخنی بگوید .
امروز وقتی خبر ایجاد کمپین 5 میلیون SMS در حمایت از برنامه دیدم ، در نگاه بدبینانه ام به این فکر کردم که جالب می شود که برای 90 امشب مشکلات فنی پیش بیاید و SMS سنتر هایش دچاره مشکل شود و هنگامی که فردوسی پور در ابتدای برنامه اعلام کرد که در سیستم مخابراتی برنامه اختلال پیش آمده است مشخص شد رقبا برای حذف و تضعیف برنامه 90 به هر اقدام ناجوانمردانه ای متوسل شده اند .

اما حقیقتا چرا از 90 می ترسند ؟! چرا یک دولت با تمام ابزارهایش برای خفه کردن یک برنامه ورزشی کمر همت می بندند ؟! به نظر می رسد 90 بیشتر از آنکه یک برنامه ورزشی باشد یک نماد است از شفافیت و حقانیت ! مدلی از برنامه سازی است که بسیاری از دولت ها و حکومت های اقتدارگرا را به وحشت می اندازد ! شاید 90 تنها برنامه ای در رسانه به ظاهر ملی بود که از فرهنگ حقیقی رسانه ای پیروی می کرد و اینچنین است که چون پرده ها را حتی به اندازه ذره ای در حوزه ای همانند ورزش بالا می زند ، ترس به جان اقتدارگرایان می افتد .
در کشوری که به گفته حاکمانش از آزاد ترین کشور های دنیا است ، مقامات ورزشی اش حتی تحمل برنامه ای همانند 90 را هم ندارند و به هر طریقه ناجوانمردانه ای برای تضعیف آن تلاش می کنند . مشکل برنامه 90 آن است که بله قربانگوی مدیران ورزش و فوتبال ایران نبوده است و در حد توان خود تلاش کرده است که مناسبات قدرت را تنها در فوتبال ایران هویدا کنند اما از آنجا که این بالارفتن پرده ها در فوتبال به دلیل آنکه گوشه این پرده ها به پرده های قدرت و سیاست در ایران گره خورده و ذره ای از پرده قدرت و سیاست را نیز به بالا کشیده است ، محکوم به فنا می شود .
اما حقیقتا باید برای مدیران سازمان صدا و سیما تاسف خورد که نتوانستند حتی ذره ای از برنامه 90 حمایت کنند ؛ چهره عادل فردوسی پور بیانگر آن بود که مدیران او را محکوم به سکوت کرده اند و توماری از مصالح را در برابر او قرارداده اند تا برنامه ای سرد و بی روح را ارائه کند ، و این چنین است که وقتی ضرغامی رئیس سازمان صدا و سیما در جایی گفته بود که سازمان در تلاش برای راه اندازی 90 سیاسی هست ، تنها باید لبخندی زد و گفت : زهی خیال باطل ! مدیران سازمان نتوانستند که از برنامه ای که چندماه دیگر ده ساله می شود و به گفته تمام آمارهای صدا و سیما پربیننده ترین برنامه سازمان می باشد حمایت کنند و این چنین این برنامه را قربانی مصالح سیاسی پشت پرده می کنند .
آری ! سیستم Sms برنامه را قطع می کنند ، زمان برنامه را کوتاه می کنند ، ساعت شروع برنامه را به تاخیر می اندازند و مجری وتهیه کننده برنامه را محکوم به سکوت می کنند برای آنکه هویدا نگردد که مدیران بی کفایت سازمان تربیت بدنی و ورزش ایران فوتبال را قربانی بی کفابتی و سیاسی بازی های خود کرده اند . اما 90 همواره در ذهن فعالان جنبش های اجتماعی و مدنی ایران به عنوان برنامه ای که سبک تازه ای از شفافیت ، صداقت و نقادی را به ارمغان آورد خواهند ماند .
شاید تنها به احترام 90 باید در سکوت تفکر کرد و افسوس خورد برای حاکمیتی که حتی عادل فردوسی پور هم در آن تحمل نمی شود و دور نیست زمانی که عادل فردوسی پور هم در این مملکت متهم به براندازی نرم شود و مدتی بعد او را به عنوان کارشناس ورزشی در شبکه های خارج از ایران ببینیم !
*کاریکاتور : حسین صافی/اعتمادملی
تکلمه : به نظر می رسد جملات آخر عادل فردوسی پور در برنامه امشب نود که به نوعی پر معنا ترین و کوتاه ترین برنامه نود طی سالیان اخیر بود را باید سالها در یادها باقی نگه داشت ، آنموقع که گفت : " در مورد مسابقهی SMS برنامه ، با توجه به اختلال شدید سیستمهای مخابراتی، فقط چندثانیه سرویس پیام کوتاه کار کرد. ما آماده هستیم که در این زمینه با مسئولان مخابرات بحث کنیم. نمیدونم چرا این مسالهی عجیب باید الان اتفاق بیفتد ؛ درست سر برنامهی نود ! امیدوارم این مساله تصادفی بوده باشه " و همچنین جمله پایانی او را که به نظر می رسد بدون هماهنگی های انجام شده بیان گردید که : اگر عمری باقی باشه و اگر در آینده هم بشود روی این صندلی از حق و حقانیت دفاع کرد ، هفته های آینده هم در خدمتتون خواهیم بود .
پنجشنبه ۱۹ دی ۱۳۸۷پرندهي سپيدبال ، سرخچشم ، تيز پر
ققنوس آتش و خون ( آزادی )
نو رسیده ی بلند آشیان پر هراس
لحظه ای درنگ ، ز بام ما مپر
ببین
لولیان شهر برایت ترانه می سازند ؛
ببین
کودکان شهر از تک بوته های آزادی برایت آشیانه می سازند ؛
لحظه ای درنگ ، ز بام ما مپر ...
شعر : استاد پرویز مشکاتیان



The requested URL /display_raw.php was not found on this server.

احتمالا کسی می دونه که چرا استاد " بهرام بیضائی "مثل این مرد ترک های غیرتی نمی زاره ، همسر محترمشون خانم مژده شمسائی غیر از فیلم و تاتر های خودش در کارهای دیگه هم بازی کنه ....؟!
و احتمالا همون یک نفر می دونه که چرا از بعد از ازدواج استاد بیضائی با خانم شمسائی ، تمام نقش اول زن فیلم ها و تاتر های استاد را خانم شمسائی فقط باید بازی کنه ...... ؟!
من که حس می کنم این انحصار عجیب دو طرفه یه چیزی شبیه شرط ضمن عقد بوده ... !!
انجمن خاله زنکان مقیم مرکز
به زودی در این مکان سر و کلهی نویسندهی وبلاگ پیدا میشود. کمی وقت لازم دارد تا دوباره با اینترنت آشتی کند.
خداوکیلی آدم دمدمی مزاج و صفر و یکی به من می گن ! نه اینکه اینجا ماه ها بود داشت خاک می خورد و نه اینکه حالا باید خودم رو کنترل کنم ، روزی بیشتر از یه مطلب آپ نکنم !
خدایا همه مریض ها رو شفا بده و از صدقه سر اونا ما رو هم ...
تکلمه : من حس می کنم این دیزاینرهای وبلاگ مثل این نقاش ها می مون که همیشه یه قسمت کوچکی از کارش باید مونده باشه !


اگر در این روزها به دنبال نوای موسیقیای هستید که ساعتی ذهن خود را با آن همراه کنید و مست زخمههای سحرانگیز این موسیقی شوید، آخرین اثر منتشر شدهی استاد حسین علیزاده را از دست ندهید.
آن و آن، اثری است از دو اجرای مستقل از بداههنوازیهای سهتار استاد حسین علیزاده با همراهی تمبک پژمان حدادی که در تور سال گذشتهی استاد علیزاده در آمریکای شمالی اجرا شده است.
اجرای اول در آواز دشتی و اجرای دیگر در آواز بیان اصفهان است.
حسین علیزاده خود درباره آن و آن میگوید:
یک لحظه...
یک زخمه،
یک روزن.
میشکفد خورشید در دل
آن لحظه...
آن روزن،
آن زخمه.
میکشاند، میرباید، میرهاند تا ابد
آن و
آن...
پیشنهاد میکنم که گوشهای از «آن و آن» را با کیفیت بالا از اینجا و با کیفیت پایینتر از اینجا دانلود کنید و گوش دهید.