سوگسرودی برای ؛ پرويز مشکاتيان
| یادنامه پرویز مشکاتیان در روزنامه اعتماد
کنسرت گروه موسیقی مضراب در آمستردام
| با دوربین رادیو زمانه، بیننده و شنونده بخش هایی از این کنسرت باشید.
اوباما دستور بسته شدن گوانتانامو را صادر کرد
| بی بی سی
بنجامین باتن در صدر نامزد های اسکار قرار گرفت
| گزارش بی بی سی از معرفی نامزدهای اسکار
تیزر معرفی برنامه های شبکه خبری BBC فارسی
| تیزر معرفی برنامه های هفتگی و روزانه ی شبکه BBC فارسی
اجرای ارکستر ناسیونال اکراین بسیار ابتدایی بود
| گفتگوی انتقادی ارسلان کامکار با خبرگزاری مهر درباره کنسرت اخیر ارکستر ناسیونال اکراین در تهران
پاسخ کمرنگ به اعتماد مخاطبان کنسرت دو استاد
| یاداشت انتقادی خبرگزاری مهر درباره کنسرت اخیر ارکستر ناسیونال اکراین در تهران
یکشنبه ۱۵ فروردین ۱۳۸۹از موقع ای كه خدا توی سال گل و بلبل 88 زد پس كله من كه پس از اينكه سالهايی از سر كلاس نشستنم توی دوره فوق ليسانس گذشته بود دوباره برم و يه دوره " MBA " توی سازمان مديريت صنعتي بگذرونم ؛ يه مقداری حساسيتم نسبت به مديريت و آنچه كه در محيط پيرامونی مان به طور عامل در حوزه مديريت كلان مي گذرد بيشتر يا به قولی آكادميك تر شده .
توی همين ترم اول يه درسی دارم به نام " نگرش سيستمی " كه به طرز عجيبی درس خوبی است ؛ شايد خوب بودن اين درس تا حدود زيادی مرهون استاد آن " دکتر بیژن خرم " است ؛ انساني كه در سن هفتاد و چند سالگی آدمی با دنيايی از حكمت و دانش است ؛ انساني كه از بنيانگذاران سازمان مديريت است و پس از سالها زندگی و تدريس در دانشگاه هاروارد و لندن به قول خودش براي دوران بازنشستگی چند باره اش به ايران بازگشته و تصميم گرفته در اين سالها دوباره در سازمان تدريس كند . انساني كه در كلامش از حافظ و سعدی و مولانا و صائب و عطار و ... تا كانت و ماركس و جنرال موتورز و ميكرو سافت و ... نشانه می آورد .
بريم جالب بود وقتی از پيدايش سازمان مديريت مي گفت كه در سال 1338 اقتصاد ايران دچار يك ركود اقتصادی شده و بعضي كارخانه ها و صنايع دچار ورشكستگی می شوند و در آن زمان حكومت كميته ای براي بررسی دلايل اين ركود تشكيل مي دهد و جالب آنجاست كه اين كميته پس از بررسی هاي انجام شده يك دليل را به عنوان دليل اصلی آن بحران اعلام مي كند ؛ ضعف در مديريت ! ( جالب آنجاست كه دكتر خرم يكي از اعضاي آن كميته بوده است ! )
در پي اين بررسی ، در سال 1341 سازمان مديريت صنعتی براي پرورش مديران و پوشش ضعف مديريت در كشور تشكيل می گرد و جالب آنجاست كه با آنكه نزديك به 50 سال از آن تاريخ می گذرد همچنان هم ضعف غالب در اين كشور در رده های مختلف مملكت يك عامل است ؛ مديريت !
شايد چنين است كه می گويند روی سنگ قبر ماركس نوشته است كه فلاسفه دنيا را وصف مي كنند ، اما هدف انسان بر روی زمين تغيير دنيا است و نه توصيف آن و اين تغيير بر عهده مديران است .
و اين شايد فصل تازه ای از زندگي من است در آستانه سی سالگی كه بر آن شدم در اين گذرگاه زندگی پارادايم ذهني خودم نسبت به دنيای پيرامونی را كمی تغيير دهم و به قولی برای حل اين همه معضل لاينحل كه نياز به اين همه تلاش مكرر دارد ، به جای آنكه خود در مساله بيفتم و جزئی از مساله باشم ، از موضعی بالاتر به اين همه معضل نظر بيفكنم ؛ تا چه پيش آيد و چه در نظر افتد ...
پینوشتها (0)
لینک مطلب
جمعه ۱۳ فروردین ۱۳۸۹در اینجا سر و کله یک وبلاگ نویس سابق و پیشکسوت پیدا شده است ؛ میریم که داشته باشیم ؛ سال نو ، حرف نو و راز نو ...
تا چه پیش آید و چه در نظر افتد ...
چهارشنبه ۸ مهر ۱۳۸۸شاید برای اینکه دوباره پرده ها را در نوردم و شروعی دوباره داشته باشم ، باید به دنبال دستاویزی می بودم ؛ تنها دستاویزی که این روزها روایتگر بخشی از آن سرگذشتی است که در این ماه ها بر ما رفته است ؛ شعری است که استاد شفیعی کدکنی نازنین سالها قبل در رثای مهدی اخوان ثالث سروده است ؛
روزهای زیادی است که به این می اندیشیدم که باز هم آغاز کنم و آن هم با این کلام :

درین شب ها
که گل از برگ و برگ از باد و باد از ابر می ترسد
درین شب ها
که هر ایینه با تصویر بیگانه ست
و پنهان می کند هر چشمه ای
سر و سرودش را
چنین بیدار و دریاوار
تویی تنها که می خوانی
تویی تنها که می خوانی
رثای قتل عام و خون پامال تبار آن شهیدان را
تویی تنها که می فهمی
زبان و رمز آواز چگور ناامیدان را
بر آن شاخ بلند
ای نغمه ساز باغ بی برگی
بمان تا بشنوند از شور آوازت
درختانی که اینک در جوانه های خرد باغ
در خواب اند
بمان تا دشت های روشن ایینه ها
گل های جوباران
تمام نفرت و نفرین این ایام غارت را
ز آواز تو دریابند
تو غمگین تر سرود حسرت و چاووش این ایام
تو بارانی ترین ابری
که می گرید
به باغ مزدک و زرتشت
تو عصیانی ترین خشمی که می جوشد
ز جام و ساغر خیام
درین شب ها
که گل از برگ و
برگ از باد و
ابر از خویش می ترسد
و پنهان می کند هر چشمه ای
سر و سرودش را
درین آفاق ظلمانی
چنین بیدار و دریاوار
تویی تنها که می خوانی
سه شنبه ۸ اردیبهشت ۱۳۸۸حقیقتا پس از مدت ها این شعر " ریشه در خاک " شاعر عاشقانه های من فریدون مشیری مرا در تضاد همیشگی ام میان ماندن و رفتن به نقطه عطف مهمی رسانده ؛ فریدون مشیری را همیشه می ستایم و همیشه با او زمزمه کرده ام و این روایت مشیری از دلیل ماندن او در ایران در مقابل پیشنهاد مهاجرت به آمریکا را روایت همان چیزی می دانم که همه این سالها مرا در اینجا نگه داشته است . برای همه آنهائی که دل در گرو اینجا دارند و تقدیم به همه آنهائی که در فراغ این خاک در حسرت بسر می برند ...
تو از این دشت خشک تشنه روزی کوچ خواهی کرد
و اشک من ترا بدرود خواهد گفت.
نگاهت تلخ و افسرده است.
دلت را خار خار نا امیدی سخت آزرده است.
غم این نابسامانی همه توش وتوانت را زتن برده است.
تو با خون و عرق این جنگل پژمرده را رنگ و رمق دادی.
تو با دست تهی با آن همه طوفان بنیان کن در افتادی.
تو را کوچیدن از این خاک ،دل بر کندن از جان است.
تو را با برگ برگ این چمن پیوند پنهان است.
تو را این ابر ظلمت گستر بی رحم بی باران
تو را این خشکسالی های پی در پی
تو را از نیمه ره بر گشتن یاران
تو را تزویر غمخواران ز پا افکند
تو را هنگامه شوم شغالان
بانگ بی تعطیل زاغان
در ستوه آورد.
تو با پیشانی پاک نجیب خویش
که از آن سوی گندمزار
طلوع با شکوهش خوشتر از صد تاج خورشید است
تو با آن گونه های سوخته از آفتاب دشت
تو با آن چهره افروخته از آتش غیرت
که در چشمان من والاتر از صد جام جمشید است
تو با چشمان غمباری
که روزی چشمه جوشان شادی بود
و اینک حسرت و افسوس بر آن سایه افکنده ست
خواهی رفت.
و اشک من ترا بدروردخواهد گفت
من اینجا ریشه در خاکم
من اینجا عاشق این خاک اگر آلوده یا پاکم
من اینجا تا نفس باقیست می مانم
من از اینجا چه می خواهم،نمی دانم
امید روشنائی گر چه در این تیره گیها نیست
من اینجا باز در این دشت خشک تشنه می رانم
من اینجا روزی آخر از دل این خاک با دست تهی
گل بر می افشانم
من اینجا روزی آخر از ستیغ کوه چون خورشید
سرود فتح می خوانم
و می دانم
تو روزی باز خواهی گشت
جمعه ۲۸ فروردین ۱۳۸۸شاید اگر بهرام بیضائی هر ده سال یک فیلم نمی ساخت و شاید اگر بیضائی ، سگ کشی را به عنوان آخرین اثر سینمائی اش در ذهن من نقش نزده بود ؛ بیشتر و بهتر با " ماهمه خوابیم " همراه می شدم . اما ما همه خوابیم بیضائی با آنکه شاید انتظارات را از بیضائی که به تعبیری هویت سینمای ایران است برآورده نکرده باشد ، اما زنهار دقیقی بود بر این موضوع که آیا همچنان بیضائی ها نماد سینمای ایران هستند ؟!

همزمانی اکران اخراجی ها و ما همه خوابیم شاید بهترین فرصت را برای درک آنچه که در ما همه خوابیم نهفته است فراهم کرده باشد . فیلم اخیر بیضائی در هجو سینما است و در نگاه کلان تر در هجو جامعه امروز ایران است که قدرت و پول و نو کیسه گان چگونه سمت و سوی هنر و جامعه را به نا کجا آباد هدایت کرده اند .
بیضائی در ما همه خوابیم به دنبال بیان این حقیقت تلخ است که بذری که در به اضمحلال کشیدن و پائین آوردن سطح سلیقه مردم ایران در طی سال های اخیر کاشته شده بود ، امروز به ثمر نشسته است و شاید استقبال میلیاردی از اخراجی ها و امثال آن را باید از اثرات این باروری دانست .
ما همه خوابیم در تلاش برای بیان چرائی به ابتذال کشیدن سینمای ایران در طی این سالیان است و شاید ما به ازای بیرونی فیلم بیضائی را بتوان در همان سال جنبی نمایش ما همه خوابیم جستجو کرد . جامعه ایران از یک پائین آمدن سطح سلیقه عمومی رنج می برد که این کج سلیقگی عمومی را شاید بتوان در استقبال میلیونی ازهر اثر سخیفی در عرصه های هنری و سیاسی و اجتماعی جستجو کرد ؛ و شاید مهمترین دلیل در بسط و گسترش استقبال از تفکرات پوپولیستی را باید در همین پائین آمدن سطح اندیشه و تفکر در جامعه امروز ایران دانست .
ما همه خوابیم بیانگر انحراف یک فیلم هنری به سمت یک فیلم بازاری با اعمال نظر سرمایه گذاران تازه به دوران رسیده است و فیلم روایتگر آن است که هنرمندان اصیل یا باید خود را به جریان بازاری جامعه هنری بسپارند و یا باید به کنج عزلت خود پناه ببرند و آنچه که به نظر من در پس این روایت نهفته است ، امکان تعمیم این روایت به کل جامعه ایران است . تحولات سیاسی و اجتماعی و هنری سالهای اخیر بیانگر آن است که سطح اندیشه و تفکر و سلیقه متوسط جامعه ما با شیب زیادی کاهش پیدا کرده است و بیضائی در ما همه خوابیم در تلاش برای روایت این سطحی گرائی در سینمای ایران است .
شاید سکانس پایانی فیلم را و زمانی که بازیگر " چکامه چمانی " روزنامه مچاله شده را با هدف سطح زباله از ماشین به بیرون پرتاب می کند و آن روزنامه به ناگاه به ماشین فرد دیگر می افتد را باید تیر خلاصی بر پیکره جامعه امروز ایران دانست که باید زباله نثار آن کرد .
اما حقیقتا باید به حال جامعه ای که یوزارسیف فرج ا... سلحشور و اخراجی های مسعود ده نمکی ، نماد هنری و سینمائی آن جامعه است دقیق تر اندیشید و دید آیا غیر از این است که همه ما به خوابی عمیق فرو رفته ایم ؟!
چهارشنبه ۲ بهمن ۱۳۸۷
باراک اوباما ساعتی قبل رسما رئیس جمهور آمریکا شد و این آغاز فصل جدیدی برای دنیای امروز است . اوباما را بی شک در حال حاضر باید محبوب ترین چهره سیاسی دنیا دانست و او از امروز پا در کاخ سفید خواهد گذاشت تا شعار تغییر خود را که در طی دوسال گذشته با آن به بزرگترین کمپین اجتماعی – سیاسی در تاریخ معاصر دست یافته بود را به اجرا در آورد .
اوباما بی شک نفوذ کلام و سحر سخن اعجاب انگیزی دارد و امروز هنگامی که در سخنرانی مراسم تحلیفش گفت : " ما انتخاب بین امنیت و آرمانهایمان را در دنیای جدید کنار می گذاریم و مصلحت ها را به کناری می نهیم و به آرمانهای راستین خودمان که همان آزادی و صلح است بازخواهیم گشت . " ، او نشان داد که او آرمانی تازه برای جهان رقم خواهد زد .
حقیقتا گزاف نیست صحبتهای آنانی که می گویند سخنرانی امروز باراک اوباما در مراسم تحلیفش در 48 سال اخیر آمریکا و از پس از مراسم تحلیف جان . اف . کندی بی نظیر بوده است . اوباما امروز به مردم سراسر دنیا پیام داد که آمریکا دوست همه مردان و زنان و آنهائی خواهد بود که در جستجوی شرافت و صلح هستند و او به مسلمانان جهان پیام داد که " مسلمانان جهان بدانند که ما در رابطه آنها به دنبال احترام متقابل و درک مشترک خواهیم بود . "

اینها همه از قدرت دموکراسی است که انتقال قدرت در اوج شکوه و آرامش برگزار می شود و هیچ قدرتی ماندگار نخواهد بود و اینچنین رفتن جورج بوش و آمدن باراک اوباما فصل جدیدی از جایگاه آمریکا در سطح افکار عمومی جهان را رقم خواهد زد .
در تعاملات مابین آمریکای جدید با ایران نیز به نظر می رسد که دوره تازه آمریکا ، بر خلاف تصورات بسیاری ، دوره سختی را برای ایران به همراه خواهد آورد ؛ آمریکای اوباما حمایت و محبوبیت فراوانی در بین افکار عمومی و بسیاری از رهبران کشورهای جهان به همراه دارد که این امر شرایط بسیار سختی را برای هر دولتی که به مقابله با آمریکای اوباما برمی خیزد به همراه خواهد داشت .
امروز شعار تفاوت و پیام تغییر به بالاترین جایگاه سیاسی دنیا رسیده است و این تحول می تواند نقطه عطفی برای تمامی جنبش های دگراندیش و روشنفکری و آرمانهای مدنی و دموکراسی خواهی در گوشه گوشه ی جهان امروز باشد .
در حاشیه : آغاز ریاست جمهوری اوباما را باید به تمام اقلیت ها تبریک گفت ! او نه تنها نماینده رنگین پوستان است ، بلکه نماینده چپ دستهای جهان نیز خواهد بود .
پنجشنبه ۱۹ دی ۱۳۸۷پرندهي سپيدبال ، سرخچشم ، تيز پر
ققنوس آتش و خون ( آزادی )
نو رسیده ی بلند آشیان پر هراس
لحظه ای درنگ ، ز بام ما مپر
ببین
لولیان شهر برایت ترانه می سازند ؛
ببین
کودکان شهر از تک بوته های آزادی برایت آشیانه می سازند ؛
لحظه ای درنگ ، ز بام ما مپر ...
شعر : استاد پرویز مشکاتیان




می گم این ایرانی های مقیم لندن که بعد از کنسرت استاد شجریان تو باربیکن لندن شروع کردن ای ایران خوندن و شعار دادن هم خیلی شجاع هستن ها ااااا ...
خیلی باحاله که آدم توی تعطیلات نوروز دو متر هم از تهران خارج نشده باشه اما رسما جت لگ شده باشه !
از بس تو همون هفته اول عید شبها تا صبح بیدار بودم و تا ظهر فرداش خواب ، رسما همه خواب و خوراک و زندگی مان ریخته به هم ...
امشب شب سیزده بدر معروف هست و از فردا میریم که داشته باشیم .
سال واقعی از فردا شروع می شه و ذهن من پر از برنامه متفاوت هست برای امسال خودم !
تا چه پیش آید و چه در نظز افتد ...


اگر در این روزها به دنبال نوای موسیقیای هستید که ساعتی ذهن خود را با آن همراه کنید و مست زخمههای سحرانگیز این موسیقی شوید، آخرین اثر منتشر شدهی استاد حسین علیزاده را از دست ندهید.
آن و آن، اثری است از دو اجرای مستقل از بداههنوازیهای سهتار استاد حسین علیزاده با همراهی تمبک پژمان حدادی که در تور سال گذشتهی استاد علیزاده در آمریکای شمالی اجرا شده است.
اجرای اول در آواز دشتی و اجرای دیگر در آواز بیان اصفهان است.
حسین علیزاده خود درباره آن و آن میگوید:
یک لحظه...
یک زخمه،
یک روزن.
میشکفد خورشید در دل
آن لحظه...
آن روزن،
آن زخمه.
میکشاند، میرباید، میرهاند تا ابد
آن و
آن...
پیشنهاد میکنم که گوشهای از «آن و آن» را با کیفیت بالا از اینجا و با کیفیت پایینتر از اینجا دانلود کنید و گوش دهید.